جشنواره سی و هفتمسینمای ایراننقد فیلم

نقد شبی که ماه کامل شد

شبی که ماه کامل شد

پوستر شبی که ماه کامل شد

عوامل فیلم

کارگردان شبی که ماه کامل شد : نرگس آبیار

نویسندگان: مرتضی اصفهانی و نرگس آبیار

بازیگران: هوتن شکیبا، الناز شاکر دوست و فرشته صدر عرفایی

نقد فیلم شبی که ماه کامل شد

نرگس آبیار را می توان مهمترین فیلمساز زن این روزهای سینمای ایران دانست که با “شیار 143” نامش بر سر زبان ها افتاد و با “نفس” خود را به سینمای ایران تحمیل کرد. با نگاهی گذرا به آثار ایشان می توان مولفه های اساسی فیلم های او را اینچنین برشمرد. نگاه زنانه به موضوعاتی که نقش زنان در آن ها کمتر دیده می شود، دوربین بی قراری که تنش درونی و بیرونی را به خوبی انتقال می دهد، پایان بندی های مهلک ، بازی های خوب که با لهجه های مناطق مختلف کشور دلنشین تر می شود و ریتم کندی که لاک پشت وار تا پایان فیلم پیش می رود.

“شبی که ماه کامل شد” هم در چارچوب همین مولفه های فیلمسازی گام برداشته است و بر فرم انتخابی خانم آبیار تاکید دارد. این تاکیدات در بخش هایی به فیلم کمک کرده و در بخش هایی دیگر آسیب جدی به فیلم زده است.

فیلم در منطق تصویر گیج است. در یک سکانس تصویر را هم از نگاه یکی از شخصیت ها و هم از نگاه نفر سوم روایت می کند. تکانه های دوربین پربسامد آزاردهنده می نماید. دوربین انگار با گرز به دنبال بازیگران در حال فرار می دود و تصاویر آن ها ضبط می کند. این نوع از فیلمبرداری در “شیار 143” یا “نفس” به دلیل وجود معدود صحنه های پرتنش و پرتحرک کارکرد درستی داشت و لرزش های شدید دوربین به چشم نمی آمد اما در “شبی که ماه کامل شد” این پرش ها و سقوط ها به مهمترین نقطه ضعف فیلم تبدیل می شود. علاوه بر این راکورد تصویر حداقل در زمینه نور و رنگ، به ویژه در نیمه دوم فیلم از بین می رود. رنگ ها و شفافیت تصویر در سکانس های داخلی و خارجی و حتی در سکانس های متوالی پاکستان تغییر می کند و بیننده را شوکه می کند.

بازی های فیلم خوب است و آبیار از نقطه قوت اش در بازی گرفتن از بازیگران به خوبی بهره برده است. بازیگرهای بومی کمتر شناخته شده گلیم باور پذیری شخصیت ها را از آب بیرون کشیده اند و لهجه آن ها به خلق فضای جغرافیایی فیلم کمک کرده است. در این بین بازیگر نقش غمناز بهتر از سایرین عهده کار خود برآمده است. با وجود لهجه ثقیل مردم بلوچ که بیشتر به زبان شبیه است ، فرشته صدر عرفایی این زبان را روان ادا کرده و مانند پیرزنی که تمام عمر خود در منطقه زیسته، به کار گرفته است. بازی ایشان کنترل شده ،بی اغراقی و بسیار باورپذیر است . به همین دلیل چرخش رفتاری اش از نگاه فائزه برای بیننده قابل پذیرش است. صدر عرفایی بازی کم نظیری از خود به جای گذاشته که در بد بینانه ترین حالت می توان او را از حالا یکی از کاندیدهای بازیگر مکمل زن دانست. غمناز به نوعی تعمیم یافته شخصیت خاص و اغراق آمیز ننه آقا با بازی پانته آ پناهی ها در فیلم “نفس” است که آبیار تخصص ویژه ای در خلق آن ها دارد. اما کیفیت بازی شاکر دوست از متوسط بازی های فیلم پایین تر است که علت عمده آن را می توان در لهجه قمیِ داشته و نداشته فائزه دانست. راکورد بازی شاکردوست به شدت دچار اخلال است و این مشکل در سکانس های پر تنش رخ نمایی بیشتری کرده است.

ریتم فیلم تقریبا همسان با ریتم فیلم”نفس” است . دیر شکل می گیرد و کند پیش می رود. این ریتم کند با موضوع فیلم قبلی خانم آبیار تناسب دارد اما برای اثری چون “شبی که ماه کامل شد” که زمینه دلهره هم در آن وجود دارد کافی نیست و باید تقویت شود. فیلم نماهای زائدی دارد که کارا نیستند و با حذف آن ها می توان ضرباهنگی بهتر به اثر بخشید و شانس فیلم برای استقبال مخاطب در اکران عمومی را تقویت کرد.

ریتم فیلم تقریبا همسان با ریتم فیلم”نفس” است . دیر شکل می گیرد و کند پیش می رود. این ریتم کند با موضوع فیلم قبلی خانم آبیار تناسب دارد اما برای اثری چون “شبی که ماه کامل شد” که زمینه دلهره هم در آن وجود دارد کافی نیست و باید تقویت شود. فیلم نماهای زائدی دارد که کارا نیستند و با حذف آن ها می توان ضرباهنگی بهتر به اثر بخشید و شانس فیلم برای استقبال مخاطب در اکران عمومی را تقویت کرد.

خانم آبیار از منظر مضمون  پردازی و تطابق آن با شرایط روز کشور همیشه انتخاب های درستی داشته اند. موضوعاتی را بر پرده سینما طرح کرده اند که فیلمسازان جریان های فکری مختلف شجاعت پرداختن به آن را ندارند. “شبی که ماه کامل شد” در قله این انتخاب های درست ایستاده است. موضوعی بسیار پر کشش و شاخص که جا دارد سالی چند فیلم پیرامون موارد مشابه اش ساخته شود. فیلم های ساخته شده در طول 40 سال سینمای پس از انقلاب پیرامون حوادث تروریستی بیشتر از منظر جلالی به این مقوله نگریسته اند که در آن نیروهای خدوم سازمان های امنیتی تروریست ها را به سزای اعمال خود رسانده اند و تمام. روز شیطان، ماجرای نیمروز، امکان مینا و سایر آثار مشابه با دستاویز قراردادن این اتفاقات فیلم های پلیسی یا تریلری از آب درآمده اند که نگاهی به قربانیان این حوادث نداشته اند. اما نگاه “شبی که ماه کامل شد” به این گونه حوادث نگاه جمالی است که در آن محوریت کار  قربانیان هستند. نگاه قربانی محور فیلم باعث می شود با مقدماتی که در نیمه اول چیده شده  فائزه به عنوان نمادی از قربانیان این حوادث در نظر گرفته شود و همه چیز حول آن شکل گیرد. در فیلم خبری از حضور پررنگ نیروهای امنیتی نیست. یک نیروی امنیتی وجود دارد که هم بازجو ست هم تک تیر انداز هم نیروی عملیاتی و خلاصه جیمز باندی است برای خودش. این جیمز باند ایرانی کارکردی جدی در فیلم ندارد و صرفا زینت بخش سکانس های اکشن های فیلم است. یکی از زوائد فیلم همین شخصیت امنیتی است که یا نباید باشد و یا به درستی پرداخت شود.

فیلم به درستی از کنار عصبیت های موجود در منطقه عبور می کند و با نمایشی معقول و صمیمی از اهل سنت، ­­ریگی و گروهک تحت کنترلش را از هموطنانمان تفکیک می کند. دایی خانواده عمده بار این تفکیک را به دوش می کشد و با ارجاع به آیات قرآن موضع اهل سنت را در قبال این گروه ها تبیین می کند. از سوی دیگر خانم آبیار با نمایش اعتراض اهالی به رفتارهای ریگی بیننده تلاش می کند بیننده را شیر فهم کند که میان ریگی و بلوچ تمایز قائل شود تا از تنش های زمان اکران فیلم جلوگیری شود. این تمایز ها در کنار فضاسازی های قابل قبول  از حوزه جغرافیایی محروم ترین استان کشور همه چیز را آماده روایت نمادین داستان می کند. یعنی جایی که کار فیلم آغاز می شود.

 اما فیلم در این نقطه به دام نگاه تلویزیونی به مسائل می افتد و بیانیه خواندن های فائزه و غمناز شروع می شود. یکی درباره محرومیت هایی که عامل ظهور چنین گروه هایی می شود و دیگری درباره عواطف انسانی ، مظلومیت مردم و  خون بی گناه که هرچه بدی در عالم هست در ریگی متجلی و بلوچ را منزه می کند. این بیانیه ها در کنار رفتارهای کارتونی ریگی با کودکان فیلم را به دست خود کم اثر می کند. خانم آبیار بهتر از هر نویسنده ای می داند وقتی که مضمونی با نمایش تصویر و به صورت غیر مستقیم تا به حد قابل قبولی ارائه می شود، برای انتقال آن نیازی به بهره کشی از دیالوگ های کم رمق وجود ندارد.

از منظر فیلم غمناز، بلوچستان سال های آغازین دهه 80 است اسیر چنگال تروریسم که تمام تلاش خود برای کاهش آسیب فرزندانش به دیگران  را به کار می گیرد. فرزندانی که در دامن مادری چون او پرورش یافته اند اما نمک نشناسی می کنند. قرآن را تاویلات عجیب می کنند و برای آدم کشی بهانه می تراشند. بلوچستانِ فیلم مضطر از برخی بچه های پرورش یافته در دامن خویش است.  در نمایی غمناز به فائزه می گوید: هیچ چیز بدتر از فرزندان نااهل نیست و همین جمله چراغی را در ذهن فائزه روشن می کند و مانع فرار او می شود.

فائزه نماینده قربانیان مهاجرت های اجباری و اینچنینی از وطن است که حتی زمانی که  می تواند فرار کند از ترس آن که فرزندانش سرنوشتی چون عبدالحمید و عبدالمجید پیدا نکنند می ماند و ایستادگی می کند. قربانیانی که به بهانه زندگی در آرامش اصرار به مهاجرت از کشور داشتند حالا آرزوی زندگی در ایران دارند. غافل از آن که سرنوشتی غیر از آن چه در پایان بندی به نمایش در می آید ندارند .

با وجود آن که نگاه زنانه خانم آبیار به شخصیت فیلم هایش کاسته شده اما شیوه مواجهه ایشان با اتفاقات جهان داستانش همچنان باقی است. واکنش شخصیت ها به رویدادهای فیلم بیشتر از جنبه احساسی است تا روابط علی. به همین دلیل پایان بندی مهلک فیلم  به عنوان سرنوشت محتوم قربانیان -که در آغاز هم به عنوان یکی از مولفه های فیلمسازی خانم آبیار به آن اشاره شد- به درستی فهم نشده است. عبدالحمید از انگیزه کافی برای اقدامات بی رحمانه اش برخوردار نیست یا حداقل نشانه ای از آن برای بیننده به نمایش در نیامده است. با فکت هایی که از ابتدا برای بیننده ارسال شده است جذابتی در زندگی نظامی برای او وجود ندارد. عبدالحمیدی که در فیلم با او همراهیم هر قدر هم تحت تاثیر تصمیمات برادرش باشد باز هم فاقد انگیزه کافی برای آدم کشی است.

“شبی که ماه کامل شد” در قیاس با سایر تولیدات یکساله سینمای ایران نمره قبولی می گیرد اما با جایگاهی که به اثری ماندگار تبدیل شود فاصله بسیار دارد. با وجود فیلمنامه جذاب، فضاسازی خوب و تمهیدات ریزبینانه ای که خانم آبیار برای روایت داستان خود -که شرایط خاص امنیتی و اجتماعی دارد- در نظر گرفته اند، فیلم قافیه را به اشتباهات خود باخته ضعف های فنی اش آن را از رساندن مخاطب به سر منزل مقصود بازداشته است.

با وجو ضعف های ذکر شده فیلم برای بخش عمده ای از مخاطبان عمومی جذاب است و می تواند تجربه ماندگاری برایشان در سینما بیافریند. تجربیاتی از جنس “شیار 143” و “نفس” .

فراموش نکنیم پرداختن به موضوعی اینچنینی، در لوکیشن های خاصی که در آن احتمال خطرات جانی برای عوامل آن وجود دارد  به خودی خود جای قدردانی دارد.

این نقد فیلم بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

امتیاز کاربران: 3.33 ( 39 رای)
برچسب ها

محمد حسین قلی‌پور

نويسنده سينمايى موسس و سردبير "اى من" موسس و سردبير سايت "Filmovies"

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1. نگاه جلالی‌طور و جمالی‌طور …
    چه انتخاب‌های باحالی و ریزبینانه‌ای، به واقع همینه؛ ما در ساحت هنر با “جمالات” سروکار داریم که از حس مدخلی بشه برای ورود به بحث‌های دیگه…
    حالا اون به جلالیت برسه یا نه گام بعدیه، اما مهم برخورد و پرداخت جمال‌مآبانه‌ست که حس تولید کنه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن