Fury

Fury-2014-Movie-Poster

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: David Ayer

بازیگران: Brad Pitt , Shila Labeouf , Logan Lerman

محصول ۲۰۱۴ هالیوود

” ایده آلیست ها آرومن ، تاریخ بی رحمه”

منظور نگارنده از واژه ی “جنگ” چیزی غیر از مفهوم جهادی ست که در قرآن کریم بدان اشاره شده است.

نقد فیلم

جنگ ها واقعیتی عینی هستند که مسیر تاریخ را تغییر داده و می دهند. در طول تاریخ با تکامل فکر بشری ، این پدیده نا مبارک هم ، با تغییراتی در اهداف ، ابزار ها و روش ها مواجه شد اما هیچ وقت از سطح کره ی خاکی پاک نشد.تاثیر مخرب جنگ، بیشتر از هر چیز بر مردم کشورهای درگیر قابل بررسی است.به طبع هنرمندان هم از این تاثیر بی بهره نمی ماند. آن ها گاهی با آرمانگرایی خود  به تهییج جوانان برای دفاع از مرز و بوم کشور خود می پردازند و گاهی با دیدی فراملیتی ، اصل این پدیده شوم را زیر سوال برده و با ساخت آثاری انتقادی چهرهی خشن و غیر انسانی هر جنگی را به نمایش می گذارند. باز هم تاکید می شود توضیحات ذکر شده برای آثار داخلی که به مفهوم والای جهاد و دفاع می پردازد ، قابل تعمیم نیست.

با مرور آثار سینمایی ساخته شده درباره جنگ های مختلف می توان به فرمولی کلی دست یافت : اغلب زمانی که کشورها درگیر جنگ هستند ، ژانر سینمای جنگی بیشتر نقش پروپاگاندا ایفا می کند تا اولا مردم را به پدیده جنگ نزدیک کرده و علت حضور در آن را بیان کند و ثانیا جوانان را برای دفاع از تهییج نماید. با پایان یافتن جنگ و بازگشت زندگی به شرایط عادی ، کم کم جای خالی افراد کشته شده مشخص می شود و آثار مخرب آن فرصت بروز و ظهور پیدا می کنند. در این زمان آثار سینمایی بیشتر ماهیت ضد جنگ پیدا کرده و خرابی های ناشی از جنگ مورد توجه قرار می گیرد. در این برهه ، دیگر از قهرمانان خبری نیست و بزرگان میدان نبرد به ضایعات جنگ تبدیل می شوند .

اما این قاعده در مورد جنگ جهانی دوم صادق نیست. با این که بیش از ثلث قرن از این واقعه تاریخی گذشته است اما هنوز هم آثاری قابل توجه در مدح و ثنای قهرمانان این دوره ساخته می شود. “اسب جنگی ” و ” نجات سرجوخه رایان ” از اسپیلبرگ ، ” حرامزاده های لعنتی” از تارانتینو ، و فیلم مورد بحث ما ” Fury”  ” از دیوید آیر ، آثار مطرحی هستند که از سال ۲۰۰۰ به بعد در مورد قهرمانی ها و جان فشانی های سربازان در جنگ جهانی دوم ساخته شده اند. با مرور آثار ساختخ شده در دهه اخیر می توان به این نکته پی برد که حداقل  هر دو سال یک بار ، فیلمی قابل توجه درباره این واقعه تاریخی ساخته می شود که می توان آن را ثمره مدیریت درست افکار عمومی در امریکا دانست.

به منظور طولای نشدن بحث از توضیح درباره کارگردان اثر صرف نظر کرده و سراغ فیم می رویم. “Fury”  یا “خشم”  از جمله آثاری ست که در آن همه چیز در جای درست خود قرار گرفته و فاصله کمی تا تبدیل شدن به یک شاهکار را دارد. اثر ، فرمول روایی “نجات سرجوخه رایان” را برای روایت خود انتخاب کرده است. داستانی یک خطی که با فراز و فرودهای سینوسی خود ، بیننده را تا پایان با خود همراه می کند. در این گونه آثار ، خودِ جنگ موضوعیت دارد و هر خرده روایت دیگری در کنار آن معنا پیدا می کند. مانند داستان تبدیل شدن وارددی به یک جنگجوی بی رحم و یا داستان عشق نورمن به دختر آلمانی  که در حاشیه جنگ ، معنا می گیرد. “خشم” پر از کلیشه های معمول فیلم های جنگی است که با اجرای درست خود توانسته حس واقعی بودن تمام اتفاقات را به مخاطب القا کند.تصاویر آن قدر با رعایت دقیق جزئیات روایت می شوند که نمی توان آن را باور نکرد. این باور پذیری و جذابیت ، از میزانسن متفاوت و پخته اثر نشات گرفته و قاب های خاصِ تصویر هم به یاری آن آمده است. این ویژگی های بصری در کنار بازی روان بازیگران ، موسیقی حسی و دیالوگ های موجز و اثرگذار ،  فضایی را آفریده است که بیننده خود را در وسط میدان جنگ می بیند. از نکاتی دیگری که می بایست به آن اشاره شود جلوه های ویژه اثر است. در آثار این ژانر ، کارگردان ها برای تاثیر بیشتر بر مخاطب  به یاری جلوه های بصری ، صحنه های اغراق شده ای از وقایع جنگ ارائه می کنند که این اغراق بیش از حد گاهی  باعث می شود بینده از فیلم جدا شده و چند دقیقه ای از فضای فیلم خارج شود. درست نتیجه ی معکوسی که کارگردان انتظارش را دارد. اما کارگردان فیلم “خشم” اجازه دیده شدنِ بیش از حد به جلوه های بصری نداده و به کارگیری این تکنیک ها در راستای روایتش، خشم  را از  دام تکنیک زدگی رهانیده است .

به رسم فیلم های جنگی ، ابتدا شرایط زمانی و مکانی رویداد فیلم را در قالب کپشن بیان می کند . این نوشته مقایسه ای ست میان تجهیزات مدرن تانک های آلمانی و ضعف یا به تعبیر فیلم مظلومیت  تانک های امریکایی در مقابل آن ها. “خشم”  را می توان در مضمون دنباله روی ” اسب جنگی” اسپیلبرگ دانست. در آن فیلم اسپیلبرگ از یک اسب ، قهرمانی می سازد که برای نجات مردمش از کنار دشت و دمن به دل میدان نبرد می رود و پا به پای سربازان و نیروها  برای عزت کشورش تلاش می کند.در نهایت هم با وجود زخم های متعدد زنده می ماند و با پایان جنگ راهی دیار خود می شود. این قصه در”خشم” درباره ابزار (تانک) مصداق پیدا می کند. تانک ها در فیلم ابزاری جنگی محسوب نمی شوند بلکه خودشان از شخصیت های اصلی فیلم اند. در حقیقت تانکی که بر لوله آن واژه فیوری درج شده قهرمان اصلی داستان است. قهرمانی که سرپناه و محافظ نیروهایی است که در آن پناه گرفته اند .این تانک اگر هم به کسی یا چیزی آسیبی می زند برای دفاع از آنها ست. این رفتار و نحوه ی نمایش آن به گونه ایست که گویا این روحیه در انسان های فیلم هم رسوخ کرده و تمام جنجالی که بر سر آدم کشتن نورمن میان افراد وارددی وجود دارد از همین جا سرچشمه می گیرد. به این معنا که اگر نیروها یا ابزارهای ما آسیبی به کسی می رسانند ، این آسیب جنبه ی بازدارنده برای دشمنانی دارد که به مردم خود رحم نمی کنند. در چند پلان شاهد استفاده ابزاری آلمان ها از کودکان و به دار آویختن آن ها به جرم حمایت نکردن از نازی ها هستیم که همگی گواه این مدعاست.

 در انتهای فیلم و زمینگیر شدن فیوری ، سربازان به پاس محافظتی که تانک از آن ها کرده است تا پای جان برای حفظ حیثیتش  و کمک به نیروهای خودی تلاش می کنند. در حقیقت وارددی و  فیوری دیگر یکی شده اند.قولی که وارددی به فرماده ی اش برای نگهداشتن جاده ارتباطی داده است قول فیوری هم محسوب می شود. فیوری دیگر خانه ی سربازان است که به پاس زحماتش ، باید برای حفظ آن تلاش کنند.

این نوع برخورد هنرمندان و مدیران فرهنگی امریکایی با تاریخ مردمشان قاب ستایش است . در حالی که امریکایی ها از حق نداشته ی خود در جنگ جهانی دوم و دخالت در امور سایر کشورها ، برای خود حق و آرمان های ملی تعریف می کنند و برای اعتلای آن هر سال آثاری حماسی روانه پرده نقره ای می کنند  ، برخی فیلمسازان وطنی ما با ساخت آثاری تلخ و ضد جنگ ، دانسته و ندانسته تیشه به ریشه ی روح شهامت و شجاعت در کشور می زنند و آرمان های سرزمینشان را به سخره می گیرند.

گاهی باید خوبی ها را از دیگران – به تعبیر افراطی تر دشمن – آموخت. 

این نوشته قبلا در وبلاگ “ای من” منتشر شده است.

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *