نقد فیلم آباجان

آباجانی که کشته شد

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : هاتف علیمردانی

بازیگران : بازیگران: فاطمه معتمد آریا، سعید آقاخانی، حمیدرضا اذرنگ، شبنم مقدمی، محمدرضا غفاری، فریبا متخصص

خلاصه فیلم

آباجان (با بازی فاطمه معتمد آریا) مادربزرگ سختی کشیده ی خانواده ای مستضعف در زنجان است که در پی یافتن اثری از پسر مفقودالاثر خود است تا خانواده خود را دوباره کامل دور هم جمع کند اما دریغ از اینکه خانواده اش آنقدر متزلزل است که عملا از کنترل او خارج است و هر لحظه اتفاقی جدید آنها را تهدید میکند.

 

نقد فیلم

آباجان آخرین ساخته ی هاتف علیمردانی کپی دست دومی از فیلم به نسبت موفق تر او یعنی کوچه بینام است.کوچه بینام با تمام هیاهوی پیرامونش نیز کپی دست چندمی است از روایت خاص مرسوم این روزهای سینمای ایران یعنی تعلیق بر پایه از بین بردن علت پدیده ها و به دنبال چیزی گشتن که اساسا وجود ندارد که به نظر میرسد اصغر فرهادی در ارائه این روش پیشگام باشد. حال شما در نظر بگیرید با فیلمی چند برابر ضعیفتر از نمونه بهترین از این دست فیلمها روبرو هستید.

اما تفاوت عمده ی کارهای فرهادی و کارگردانان چند، همچون هاتف علیمردانی در انسجام داستان گویی و ارتباط اجتماعی کاراکترهای داستان است به نحوی که به طور مثال در فیلم های فرهادی معمایی طرح میشود که مشخصا حاصل بحران داستان است و این کجهول با پیدا شدن دو یا سه معلوم حل خواهد شد اما کارگردان به عمد همیشه یکی از معلوم های اصلی را پنهان میکند و درواقع این پنهان کردن نیز گاهاً برای خود کارگردان نیز نامعلوم است و این ویژگی کارهای فرهادی است اما در فیلم های کپی از این روش شما با یک یا چند معمای کاملا متفاوت مواجه هستید که چندین مجهول نامعلوم را تا انتها به دنبال خودشان میکشند و از شما نیز توقع میرود پرتقال فروش را پیدا کنید.

هاتف علیمردانی در آباجان نیز مانند فیلم های اخیر خود و به خصوص دو فیلم آخرش همان فرمول ثابت فیلمنامه نویس خود را ادامه داده و عملا میتوان گفت ذره ای نیز خلاقیت به خرج نداده است. احتمالا کارگردان محترم داعیه ی یک کارگردان مولف را در سر میپروراند و احساس کرده است این مدل مهندسی شده و تکرار آن چیزی مثل تابیف را برای او به ارمغان میاورد که ای کاش اینگونه باشد اما به نظر میرسد فیلمهای او همانند تیم فوتبالی که صرفا با یک روش بازی میکند و بعد از مدتی دیگر کارایی خود را از دست میدهد، اتفاقا در آباجان با بحران سنگینی دست و پنجه نرم میکند و در انتها نیز به طور کامل از دور خارج میشود. فرمول ثابت علیمردانی از یک علاقه و رابطه شروع میشود که یک طرف آن یک دختر جیغ جیغوی فعال بی چشم رو حضور دارد ( باران کوثری در کوچه بینام، پگاه آهنگرانی در هفت ماهگی و ملیسا ذاکری در آباجان) که مادرش نیز به انحای مختلف از او حمایت میکند و همچنین او را از کارهای بدش نهی میکند و او را نصیحت میکند اما دختر نیز به حرف مادرش گوش نمیدهد. این رابطه اندک اندک جلو میرود تا شخصیت اصلی داستان وارد شود و به وقوع اتفاق و بحران داستان نزدیک شود ( فرهاد اصلانی در کوچه بینام، حامد بهداد در هفت ماهگی و فاطمه معتمد آریا در آباجان) و این بحران آنقدر سنگین است که اساسا آن رابطه به حاشیه کشیده میشود.دقیقا در این میان دو یا سه بحران فرعی( بخوانید نمک و فلفل به مقدار کافی) برای پیش برد داستان و هیجان آن اضافه میشود (افتادن بچه در چاه و اعلام سقوط هواپیما در کوچه بینام، بیمارستان رفتن مادر حامد بهداد و آهنگرانی دعوای آهنگرانی و شوهرش در هفت ماهگی و تریاک خوردن بچه و پیدا شدن اعلامیه های سیاسی در آباجان ) و در  نهایت نیز بحران اصلی برای شخصیت اصلی فیلم رخ میدهد و او آنرا حل میکند ( مسئله ازواج فرهاد اصلانی در کوچه بینام، توهم خیانت توسط حامد بهداد در هفت ماهگی و اسارت فرزند فاطمه معتمد آریا در آباجان) در این بین روابط هایی نیز به صورت فرعی گاهاً وجود دارد اما ظاهرا این نکته در فیلم های علیمردانی یک اپیدمی شده  و آن اینست که ملیسا ذاکری عاشق محمدرضا غفاری میشود اما به یک طریقی این دو باهم خواهر برادرند و نمیتوانند این علاقه را به شکل ازدواج ادامه دهند. به کارگردان محترم و این دو بازیگر تبریک عرض میکنیم و امیدواریم همواره در فیلمهای بعدی نیز آنها را همچنان به شکل دو عاشق که از قضا خواهر برادر درمی آیند ببینیم.

جدای از خوشایند ما این فرمول علیمردانی یک فرمول به خصوص است و مداوما در حال تکرار البته عیبی هم ندارد. خیلی از شرکت های نوشابه سازی جهان نیز از فرمول ثابتی برای تولید نوشابه استفاده میکنند اما نوشابه حداقل شیرین است… این فرمول داستان نویسی از ابتدا دچار یک کشش ذاتی داستانی نیست و همه چیزش مشخص است به نحوی که اصولا روند داستان به گونه ای است که دغدغه های شخصیت اصلی داستان دغدغه ما نمیشود و تماشاچی تقریبا همه چیز را راجع به او میداند یا آنرا حدس میزند و قبل از مواجهه ی شخصیت اصلی با درونش تماشاچی تمام داستان را پیش بینی میکند و متوجه میشود با چنین داستانی مواجه است و مخاطب عام سینما هم در پایان فیلم اصولا به این مسئله می اندیشد که واقعا فیلم تمام شد!؟ و بعضی مواقع نیز با کلمه مسخره!!!! به استقبال این پایان میروند. در این نوع داستان، اصولا شخصیت های دیگر نیز خوب ساخته و پرداخته نمیشوند و تو گویی برای این در داستان حضور دارند که اتفاق های کوچکی را ایجاد کنند تا مقدمه ای شود برای بحران اصلی . اگر نگوییم شخصیت پردازی مهمترین عنصر داستان است دسته کم دومین عامل مهم به شمار می آید. شخصیت ها هستند که داستان را پیش میبرند و به طور خاص درباره فیلمی مثل آباجان، اساسا فیلم درباره آباجان است پس چطور میشود با یک شخصیت پر و بال نگرفته با ظرفیت اندک، یک داستان جذاب روایت کرد؟! آباجانی که ما در فیلم علیمردانی میبینم به هیچ عنوان یک آباجان حتی تاثیرگذار نیست چه برسد به یک آباجان ماندگار. علیمردانی در شخصیت پردازی آباجان بازهم قصد کپی کردن از الفت شیار ۱۴۳ را دارد که مشخصا بازهم چندین مرتبه عقب است چرا که اصولا آباجان شخصیت پردازی نشده که بخواهد از المان های مختلف برای شاخ و برگ دادن به آن استفاده کرد. اگر الفت پا برهنه در کوچه میدود و ما پای او را میبینیم یک دلیل کاملا معین دارد اما هیچگاه آن ظرافت در آباجان پرداخت نمیشود، اگر الفت میاید برنج را میچشد و فرضا نظرش را درباره ی پختن آن میدهد دلیل نمیشود علیمردانی به هر طریق عجیب و غریبی هم که شده همچین سکانسی در فیلمش بگنجاند!!! اگر الفت مدل خاصی مینشیند و حرکات خاصی میکند که متعلق به شخصیت اوست، انتظار همچین حرکاتی از آباجان تنها باعث میشود ما یک مقایسه ناعادلانه میان مریلا زارعی و فاطمه معتمد آریا انجام دهیم و حکم به شکست معتمد آریا بدهیم و در اینجا کسی مقصر نیست به جز کارگردان که همچون فیلمش بازیگرش را نیز تبدیل به کپی دسته چندمی از شخصیت قبلا جواب داده شده کند و این امر در تمام فیلم جاری است تا جایی که حتی در گریم خودش را نیز نمایان میکند. به شخصه از فاطمه معتمد آریا توقع ایفای چنین نقش پرداخت نشده و کپی وار را نداشتیم و یا حداقل توقع تلاشی برای یک تفاوت نیز در آن مشاهده نکردیم. آباجان یک ترکیبی از زن های سختی کشیده ای است که در فیلم های مختلف، معتمد آریا را در آنها دیده بودیم به علاوه اینکه این بار دوست داشت شبیه الفت شیار ۱۴۳ شود که هیچگاه نشد.

تکلیف به اصطلاح کاراکترهای دیگر داستان نیز مشخص است.یک سری بازیگر با بازی های کلیشه ای قبلا تست شده در فیلم رها شدند و به هیچ عنوان به مرز یک شخصیت تاثیرگذار درگیرکننده در داستان نمیرسند.هاشم و کاظم ( با بازی حمیدرضا آذرنگ و سعید آقاخانی)، باجناق های فرصت طلب و در عین حال ترسو و بی عرضه با تمام تاثیری که به عنوان دروغگو های منجر به بحران در فیلم میگذارند کاملا مصنوعی و بی رمق اند و عملا شخصیت های تکراری قبلا بازی شده و تست شده از خود به نمایش میگذارند تا کپی دسته چندمی ما همچنان با قوت به کار خود ادامه دهد.دخترهای خانواده و هووی آباجان که به کلی در داستان بی تاثیرند و صرفاً برای ارائه اطلاعات راجع به آباجان و همچنین پر کردن صحنه در فیلم حضور دارند. دلیل این مدعا دیالوگ بسیار اذیت کننده و عملا مسخره شبنم مقدمی است که میگوید : ” هرکی هر بلایی سر شما میاره هیچی نمیگی.هوو سرت آور هیچی نگفتی.بچت مفقود شد هیچی نگفتی …” خب واقعا چه ارتباطی بین هوو آوردن و مفقود شدن بچه وجود دارد ؟!  مگر مفقود شدن بچه چیزی گفتن دارد ؟! یا مثلا دیالوگ برقرار شده بین آباجان و هوویش راجع به یائسگی واقعا چه تاثیر و ارتباطی دارد؟! . ملیسا ذاکری و محمدرضا غفاری هم سوگلی های فیلم های علیمردانی هستند که راجع بهشان سخن رانده شد و به غیر از اینها یک سری بچه داریم که اصولا در صحنه ولو هستند و همراه درحال کتک زدن هم و جیغ و ویغند. این تمام فیلم است. فیلمی واقعا چیزی برای ما ندارد و ما بهای یک خاطره بی مزه و نه چندان شیرین از دوران کودکی کارگردان را دادیم.خاطره ای که برای کارگردان با خراب شدن مدرسه تمام میشود اما برای بیننده کاملا یک اتمام مضحک است چه اینکه شاید کارگردان محترم ترجیح داده در اوج این ملقمه ای که ساخته خداحافظی کند. خاطره ای که با بیان زبان دوگانه سردرگم و بلاتکلیف بیش از پیش گرد مصنوعی بودن را روی فیلم پاشیده است.خاطره ای که ناقص میماند تا مثل آن سکانس فیلم که در قبرستان گرفته شده کارگردان به یک زبان دیگر با بیننده صحبت و بیننده مانند آباجان صرفا سری تکان دهد و فارسی جوابش را بدهد و رد شود. و آباجان فیلمی بود برای صرفا رد شدن از کنارش….

 

 

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *