نقد بمب یک عاشقانه

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: پیمان معادی

بازیگران: پیمان معادی، لیلا حاتمی، سیامک صفری، حبیب رضایی و سیامک انصاری

خلاصه داستان

ذکایی با بازی پیمان معادی ناظم یک مدرسه راهنمایی در تهران است که چند ماهی است با همسرش با بازی لیلا حاتمی صحبتی نداشته است. بمباران های سال شصت و شش و حضور آن ها در پناهگاه فرصت گفتگوی مجدد درباره عشق را برای خانواده ذکایی فراهم می آورد.

نقد فیلم

پیمان معادی در دومین اثر جدی سینمایی اش به سراغ اتفاقات سال ۱۳۶۶ رفته است تا عاشقانه ای از زندگی یک زوج را روایت نماید. ایشان تلاش کرده اند با گره زدن سرنوشت شخصیت های اصلی فیلم به زندگی جمعی مردم در آن روزها، نقش  مسائل سیاسی اجتماعی را در زندگی فردی مردم به نمایش بگذارند و با پررنگ کردن آموزش ایدئولوژیک آن دوران، حرفی هم برای امروز جامعه داشته باشند و ریشه برخی مسائل امروز را در چکونگی تربیت دیروز جستجو نمایند.

بدیهی است که زمان هر فیلم محدود است و در یک اثر نمی توان به طرح همه مسائل پرداخت . پس عوامل اصلی اثر مجبورند اهم مسائل را به عنوان پیرنگ اصلی کار برگزینند و سایر امور را در قالب خرده پیرنگ هایی در فیلم بگنجانند. معادی و همکارانش در “بمب: یک عاشقانه” از این قاعده پیروی کرده اند اما به نظر می رسد آخرین اثر معادی تنوانسته خود را برای پرداخت کامل به یک تم مجاب کند و بصورت سینوسی مسیر پیشبرد خود را تغییر داده است. عمده اختلاف نظرهایی هم که پیرامون ” بمب: یک عاشقانه” در محافل وجود دارد ناظر بر همین مسئله است. فارغ از طرح اولیه اثر و نیت خوانی از هدف ساخت چنین اثری، آنچه بر پرده برای مخاطبان به نمایش در آمده نشان می دهد بر خلاف عنوان فیلم، مسئله عشق، پیرنگ اصلی داستان را تشکیل نداده است و مسائل سیاسی اجتماعی آن روزگار اولویت اصلی اثر است. فیلم مقوله عشق را هم زیر مجموعه ای از فضای زندگی آن دوران ترسیم می کند و از آن به عنوان گمشده آن دوران یاد می کند. فیلم به روشنی نشان می دهد در آن سال ها عشق در حال نابودی بود چون همه در حال نفرت پراکنی بودند. عشق در حال نابودی بود چون خوشی ها و نیکی های زندگی همه در خفقان شکل می گرفت و عشق در حال نابودی بود چون سال های دفاع مقدس همه مردم را تبدیل به افرادی عصبی و خشن کرده بود. سکانس های مدرسه و سخنرانی های مدیر با بازی سیامک انصاری، صحنه های رقص و آوردن نوار به مدرسه توسط مسعود که به شکلی یاد آور آزادی های یواشکی آن دوران بوده است موید همین معناست.

با وجودی که برای طراحی صحنه و لباس فیلم زحمت زیادی کشیده شده است  و این بخش از فیلم توانسته گلیم خود را به عنوان بخشی از یک کلیت از آب بیرون بکشد اما کمکی به خلق فضای داستانی نکرده است و کارگردان نتوانسته از این تلاش ها برای خلقی فضایی که دارای هویتی اصیل باشد بهره ببرد و نتیجه زحمات عوامل را به چند دیوارنوشته  تقلیل داده است. به نظر می رسد معادی بیش از حد معمول بر حس نوستالژی مخاطب حساب بازکرده است و تلاش داشته با نمایش چند المان تصویری زندگی آن روزها را برای بیننده متجلی کند. زحماتی که برای طراحی صحنه صورت گرفته است کمکی به معرفی و نزدیک شدن شخصیت ها به بیننده نکرده است و صرفا برای افرادی که آن دوران را به یاد دارند شان نوستالژیک یافته است. در یک کلام تلاش هایی که در این بخش صورت گرفته نتوانسته در کارگردانی اثر مورد بهره برداری قرار گیرد و به خلق جهان داستان منجر نشده است.

ریتم فیلم بسیار کند است . ریشه اصلی این کندی را باید در کم رویداد بودن کلیت اثر  – به عنوان یک ویژگی- و تکرار مکرراتی- به عنوان یک نقص- دانست که باری از دوش فیلم بر نمی دارد.  نمایش حضور هر روز بچه ها در مدرسه و شنیدن بد و بیراه گفتن های مدیر به دشمنان و تلاش برای تربیت نسلی افراطی، حضور و رفتارهای لیلا حاتمی در خیابان و سکانس هایی از این دست، مسیر اصلی فیلم را منحرف کرده است و چنان که ذکر شد به تغییر پیرنگ اصلی منجر شده است. فیلم در یک سوم میانی خود و در میان رفت و برگشت های مدوم به مدرسه ملال آور است و اگر نبود قاب های بدیع جناب کلاری می توانست به از دست رفتن کامل فیلم منجر شود. فیلمبرداری اثر از همان پلان ابتدایی مژده یک اثر کم نقص در  غنای بصری را به بیننده می دهد و خود را یک سر و گردن از سایر بخش های فیلم بالاتر جلوه می دهد.

“بمب: یک عاشقانه” در بخش های فنی نمره قبولی می گیرد و اگر هم نقصی در آن دیده می شود به دلیل عدم تطبیق هر یک از بخش ها با کلیت اثر است. این نقص در بخش موسیقی فیلم بیشتر به چشم می آید که با وجود زیبایی و گوشنوازی اش نمی تواند در انتقال حس صحنه ها موفق عمل کند و به جایگاه روایتگری در اثر نمی رسد. این مشکل در  صحنه های حضور همسایه ها و تلاش آن ها برای سالم رساندن یکدیگر به پناهگاه بیشتر رخ نمایی می کند.

چنان که ذکر گردید مشکل اصلی فیلم را  باید اشتباه در نمایش اولویت های اثر جستجو کرد. آخرین ساخته معادی از موضوع عشق به سیاست زدگی تغییر مسیر می دهد و با بهره گیری از تکه پراکنی هایی که وامدار  شبکه های اجتماعی است خود را تا سطح یک پست در تلگرام یا اینستاگرام تقلیل می دهد. فیلم تلاش می کند آن روزهای تهران را در داخل و بیرون از مدرسه، محلی برای خلق مکتبی مزدور پرور معرفی نماید. از دریچه دوربین “بمب: یک عاشقانه”  مردم و مهمتر از آن نسل آینده ساز کشور در این مکتب افرادی قلمداد می شوند که دانسته و ندانسته به همه دنیا لعن و نفرین می فرستند و در دل به آن ها اعتقادی ندارند.

 به نظر می رسد بمب بیش از آن که در گذشته باشد حرف هایی برای امروز جامعه دارد و تلاش می کند به جای یادآوری نوستالژی آن سال ها، ترس و نفرت آن دوران را به یاد بیننده بیاورد و او را از خطراتی که ممکن است با ایستادن بر سر عقاید، رفاه و آسایشش را تهدید کند آگاه نماید. آنچه بیش از همه در بمب که عاشقانه ی درستی هم در آن وجود ندارد رخ نمایی می کند ترس از جنگی است که شاید برخی دوستان را که ادعای میهن پرستی و شجاعت دارند و خود را در آثارشان از جانبازان اجباری نسل دلاوران می دانند، به جای ایستادگی  چند سالی از میهن دور کند و قضای این فریضه را در بازگشت مجدد به وطن ، با ساخت آثاری درباره از میان رفتن عشق در آن سال ها و فواید صلح به جای آورند.

به این مطلب امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *