Three Flavours Cornetto Trilogy

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : Edgar Wright

بازیگران: Simon Pegg ،  Nick Frost، Martin Freeman ،  Bill Nighy ،  Kate Ashfield، Lucy Davis ، Dylan Moran , Rosamund Pike , Paddy­­ Considine , Pierce Brosnan

خلاصه فیلم ها

سه گانه بستنی کورنتو( Three Flavours Cornetto Trilogy) ماجرای رویارویی دو دوست صمیمی در مواجه با مشکلات به وجود آمده ی فرازمینی است.

نقد فیلم

سه گانه بستنی کورنتو( Three Flavours Cornetto Trilogy) که شامل فیلم های Shaun of The Dead محصول ۲۰۰۴ ، Hot Fuzz محصول ۲۰۰۷ و The Words End  محصول ۲۰۱۳ میباشد که یکی از موفق ترین نمونه های کمدی سینمای جهان است. سه گانه ای که پدیده های مرسوم فیلم های آخر الزمانی را دست مایه ی طنز قرار داده و در جای جای این آثار با آنها شوخی کرده و نیز با داستان هایی منسجم و همچنان در راستای ساختار داستانی فیلم های هالیوودی به زیبایی تماشاگر را درگیر خود میکند.

ادگار رایت با همکاری سیمون پگ با یک ساختار داستانی اصلی که البته چیزی جز ساختار بسیاری از فیلمهای اکشن هالیوودی نیست یعنی یک شهروند قهرمان به سراغ پدیده های بسیار مطرح در سینمای امروز میرود و با دیدی جدید رویارویی با آنها را به ورطه کمدی و طنز میکشاند.

باز هم ایده اصلی بسیاری از کمدی های جهان یعنی تضاد بین شخصیت ها به کمک نویسنده و کارگردان می آید و همین تضاد که گاهی به شکل حضور قهرمان در یک فضای کاملا نامربوط و مضحک با شخصیتش ( که کمدی های خوب ایرانی معمولا از این دسته هستند)  جلوه میکند و یا در فیلم هایی مانند این سه گانه  تغییر کل فضای بیرونی و تضادش با قهرمان موجب این تفاوت میشود به خوبی موقعیت های مختلف کمدی ایجاد میکند و ترکیب این فرمول با پدیده های دخانی خون آشام ها (در Shaun of The Dead) ، روانی های اجتماعی ( در Hot Fuzz) و ربات های انسان نما ( در The Words End  ) فرصت های طنز موقعیت را به شکل شگفت آوری بیشتر و بامزه تر میکند.

هر ۳ فیلم ساختار داستانی یکسانی دارند. یک شهروند با استعداد و توانا اما شکست خورده در زندگی و به خصوص روابط اجتماعی( با بازی Simon Pegg) در کنار یک دوست بسیار بانمک ، دلسوز و مهربان اما عاجز از کمک و یاری (با بازی Nick Frost) در موقعیت خارق العاده ای قرار میگیرد و به یکباره یک قهرمان متولد میشود که میتواند خودش، دوستش، خانواده اش و سر آخر جهان را از نابودی به وسیله آن پدیده نجات دهد. شون(Shaun) در Shaun of The Dead خودش، اد و خانواده اش را از دست خون آشام ها نجات می دهد. انجل در Hot Fuzz خودش ، دنی و مردمان شهر را از دست روانی های اجتماعی نجات می دهد و سر آخر گری کینگ در The Words End  خودش، اندی و کل جهان را از دست ربات های انسان نما نجات می دهد.

به شوخی گرفتن چنین پدیده هایی که هرکدام تعداد بسیار فراوانی از فیلم های سینمای جهان را در ادوار مختلف تاریخ سینما به خود اختصاص داده اند به خودی خود ایده ی جذابی برای همراهی با یک فیلم کمدی است اما این سه گانه به طرز شگفت آوری در مرز باریکی از هجو تمسخرآمیز کمدی های تینیجری و اکشن های جدی هالیوودی با تمام ویژگیهایش حرکت میکند و متبحرانه از این مرز خارج نمیشود و داستان هایی مورد قبول در پارادایم منطقی فیلم و شخصیت هایش که البته لزوماٌ خلاقانه هم نیست را به خوبی و در خدمت ایجاد موقعیت های کمدی روایت میکند. تصمیمات مختلفی از سوی شخصیت ها در طول فیلم گرفته می شود که لزوماٌ منطقی نیست و خود مایه ی چالش و ایجاد کمدی میشود و این شیوه در فیلم های کمدی نقش داستانک های فرعی در فیلمهای ملودرام را ایفا میکند و فیلم را بیش از پیش لذت بخش میسازد. به طور مثال در Shaun of The Dead تصمیم گرفته میشود که همه به یک بار قدیمی به اسم وینچستر بروند و در راه رسیدن به بار و در خود وینچستر موقعیت های مختلف کمدی ایجاد میشود اما در نقطه ای از فیلم از قضا شخصیت ها دچار این درگیری میشوند که اصلا چرا این اتفاق افتاد. همین اتفاق در The Words End  در رابطه ها با بارهای دوازده گانه تا رسیدن به بار Words End  می افتد درحالیکه لزوم رسیدن به آن از سوی همه شخصیت ها قابل درک نیست.

اصولا این یک موفقیت برای یک نویسنده و کارگردان است که بتواند فضای کاملا ایزوله در فیلم برای مخاطب بسازد و به بیان دیگر تماشاگر  را وارد فیلم خود کند تا او نیز مانند کاراکترهای فیلم در آن چارچوب و پارادایم فکری تصمیم گیری های شخصیت ها را بسنجد و این اتفاق هیچگاه ممکن نیست مگر اینکه فضاسازی فیلم و شخصیت پردازی کاراکترها به شکلی باشد که مخاطب بتواند با آن همذات پنداری کند.

در هر ۳ فیلم با ظرافت و تبحر خاصی فضاسازی ها و شخصیت پردازی ها اعم از تفکرات کاراکترها، اطلاعات شخصی و اهدافشان کاملا برای مخاطب روشن است و همچنین فضای جغرافیایی و اتمسفر فیلم با معرفی و کات های سریع از نقاط مختلف و آشناسازی مخاطب با محیط وقوع اتفاق به خوبی شناسایی می شود و هیچ ابهامی جز نحوه تصمیم گیری های از این لحظه به بعد از کاراکترها برای مخاطب نمی ماند. به طور مثال در Shaun of The Dead میدانیم که شون با اد و پیت در یک خانه زندگی میکند و فروشنده است و با ناپدری اش مشکل دارد و این اتفاق دلیلی برای دوری از مادرش شده و همچنین با دوست دخترش دچار مشکلات عدیده ایست که موجب جدایی آنها شده و با حضور خون آشام ها تصمیم دارد آنها را بردارد و به بار وینچستر بروند. ویا در Hot Fuzz تماشاگر گروهبان انجل را یک مقرراتی محض و وظیفه شناس و دور از اجتماع میبیند که درصدد بهبود اوضاع است و فضای شهر و شخصیت های مختلفش هم کاملا تیپیکال و معرفی شده هستند و انجل با فهمیدن راز گروه مخوف زیرزمینی شهر قصد نابودی آنها را دارد. در The Words End   این روند اساساٌ با راوی که خود گری کینگ است اتفاق میفتد و با فوتوکلیپ های مختلف تصویر میشود و نیز سکانس معرفی روزگار جدید هم به شکل نوار سن تئاتری دیده می شود.

اما به واقع جذابیت و قدرت فیلم را نمیتوان مدیون داستان و ظرافت های داستانی و روایی فیلم در فیلمنامه دانست بلکه اصولاٌ یک کمدی خوب میبایست در کنار یک داستان و روایت خوب (که در این سه گانه ایده خیلی خلاقانه و یا شگفت انگیزی هم وجود ندارد)از  یک کارگردانی ماهرانه برای خلق موقعیت های کمیک بینظیر و همچنین کمدین های ماهر بهره گیرد. اتفاقی که در ادگار رایت به همراه سیمون پگ و نیک فراست به خوبی آن را رقم زدند. ابتکارهای مختلف کارگردانی از جمله کادربندی های دو بعدی بسیار جذاب که معمولا همراه با یک سکون اساسی از اجزای کادر همراه است و یا خلق سکانس های با فیلم برداری های طولانی و یکنواخت و همچنین کات های سریع از معرفی فضاهای حضور شخصیت ها و ارتباط با آنها و مهمتر از همه کار با تعداد بسیار زیادی از بازیگران و سیاهی لشگرها از جمله  امتیازات کارگردانی به شمار میرود. البته از تقلید و بازسازی صحنه های مختلف تیپیکال فیلم های اکشن و آخر الزمانی و حتی فیلم های ژانر وحشت نیز نمیتوان لذت نبرد که در هر سه فیلم بسیار زیبا بازسازی شده بودند و به نوعی یک دهن کجی هنری به کسانی بود که عدم ساخت چنین فیلم هایی را حاصل عدم توانایی دانش کارگردانی میدانند. کارگردانی ای که با بازی گرفتن های بینظیر از یک زوج کمدی بسیار موفق تکمیل شده است .

سیمون پگ و نیک فراست به واقع دو قطب مخالف و جذب کننده یکدیگر و  مکمل های عالی برای خلق یک کنتراست طنز هستند. شخصیت هایی که هرکدام ویژگیهای منحصر به فردی دارند اما در ویژگیهای مختلفشان همیشه برای هم استثنا هستند. یک تضاد مکمل هیجان انگیز.بدون شک این زوج سهم بسیار زیادی در موفقیت این سه گانه دارند.بازیگرانی که به خوبی تماشاگر را میخندانند و اکت های هجو هنرمندانه ی متفاوتی از خود در هر سه فیلم به نمایش می گذارند.

نکته غیرقابل تردید در سه گانه بستنی کورنتو تبعیت و پیروی از مدل های تیپیکال نقش بسته در ذهن مخاطب است. که نمونه اصلی آن در ابتدا داستان و روایت شهروند قهرمانی و سپس در کارگردانی است. فیلم ها به واقع در همان دنیای فانتزی همراه با وقوع بعضی واقعیت ها اتفاق میفتد. اکشن های فیلم علاوه بر عدم پیروی از قوانین طبیعی و واقعی یک فضای فانتزی کمدی وار دارند درحالیکه  این اتفاقات بر مبنای واقعیت انگاری اصول داستانی پیش رفته است.شاهد مثال این سخن دیالوگ انجل به دنی در Hot Fuzz است که انجل در جواب سوالات دنی میگوید که اتفاقات فیلمی تا به حال برایش  رخ نداده  و حتی تا بحال با اسلحه شلیک هم نکرده است ولی در اتفاقی تحول بار و با استفاده از ذهنیت مخاطب به یکباره میزان اکشن به مانند یک فیلم سوپر هیرویی بالا می رود.این پیروی از ذهنیت های قبلی مخاطب تا به آنجا ادامه پیدا میکند که موقعیت های مختلف کمدی می آفریند. به طور مثال کلیشه هپی اند بودن فیلم ها موجب میشود افراد زامبی شده در انتهای فیلم به صورت قل و زنجبر شده هم که شده حضور داشته باشند و موجبات خنده مخاطب را فراهم کنند.

نکته قابل توجه و مورد نظر تفاوت بیشتر فیلم The Words End با دو فیلم قبلی است.علی رغم اینکه فیلم از جلوه های ویژه جذاب و هالیوودی استفاده میکند و اصولا از هرنظر امریکایی تر از دو فیلم قبلی ادگار رایت است اما نمیتواند به اندازه دو اثر قبلی در خلق موقعیت های کمیک خلاق موفق عمل کند. در  جای جای این فیلم شاهد بهره برداری های سیاسی و ایدئولوژیک در لایه های فیلم هستیم. به طور واضح گفتگوی آخر گری کینگ با دستگاه ربات ساز جهان و دیالوگ های معروف گفتگوهای دینی بین خداباوران و خداناباوران ، وصله ی بسیار نچسبی به فیلم است. کنایه ی فرار آزادی خواهان حتی از دست عذاب الهی نیز خیلی به پایان بندی یک فیلم کمدی نزدیک نبود.

اما درنهایت سه گانه ی بستنی کورنتو در تمام رتبه دهی های سینمایی دارای نمره های بسیار بالا و دارای تماشاگرهای فراوان است. این سه گانه با خلاقیت های بصری و داستانی فراوانش یک نمونه موفق از نگاه متفاوت و کمیک به موضوعات بسیار جدی و نمونه یک پارودی موفق و جذاب است . هرچند که شاید مخاطب ایرانی شوخی ها و کمدی Shaun of The Dead و Hot Fuzz را به واسطه  انگلیسی بودنشان بپسندد اما این سه گانه بدون شک یک نمونه موفق کمدی است که در کشور ما جایش بسیار خالی است.

متاسفانه کارگردانان و کمدین های تن پرور  ایرانی به جای ایجاد خلاقیت و فکرهای جدید برای کمدی، هر روز بیشتر از دیروز از فضای غم انگیز و تشنه ی کمدی و شادی در کشور کمال سوء استفاده را انجام میدهند تا  تماشاگر سینمای ایران صرفاٌ یه رقص یک سری دلقک  که با آهنگ های قبل انقلابی  بخندد و شاد باشد. بدون هیچ نشانی از ذره ای فهم در آن.به این ترتیب کمدی ایرانی هرروز بیشتر در نظر مخاطب ایرانی با کلماتی مثل سخیف و مسخره بازی و دلقک بازی عجین شود و هیچ جایگاهی  به عنوان یک کار دقیق هنری با ظرافت های به مراتب بیشتر از کارهای جدی نیابد. اصولا این کار فقط یک هدف میتواند داشته باشد و آن هم  تیشه به ریشه ی آبرو و حیثیت و حتی اصل موجودیت  سینمای کمدی است. اکران فیلم های هر روز هجو تر از دیروز و هر روز سخیف تر از دیروز در سینمای ایران انگیزه ای بود برای پرداختن به آثاری مانند این سه گانه که حقیقتا میتوان نام کمدی بر آن نهاد.

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *