Wave

waveeعوامل فیلم

کارگردان: Dennis Gansel 

نویسنده: Johnny Dawkins , Ron Jones

بازیگران:  Frederick Lau, Max Riemelt, Jennifer Ulrich

ژانر : جنایی ، درام

محصول ۲۰۰۸ آلمان

خلاصه فیلم

موج ، داستان ایجاد گروهی مدرسه ای به نام موج به سرپرستی یک معلم اجتماعی را که برای تعلیم درس استبداد ، اجرای استبداد را انتخاب میکند ، روایت میکند . موج ، روایتی است بینظیر از امکان وجود دیکتاتوری حتی در قرن اخیر حتی در تکنولوژیک ترین و کم بحران ترین کشور جهان . موج ، راوی سیاهی استبداد و تلخی فاشیسم در بستر یک داستان تمام عیار با تمام ریزه کاری های هنرمندانه است .

نقد فیلم

 ” آیا ممکنه یک دیکتاتوری دوباره در آلمان امکان پذیر باشه ؟! اون چیزی که امروز اینجا افتاد فاشیسمه  “

فیلم موج به کارگردانی کارگردان سیمرغ گرفته اش بدون شک یک فیلم موفق در بیان یک پدیده اجتماعی سیاسی عمیق و ریشه دار در روحیه و تربیت جمعیت گسترده ای از انسان های جهان یعنی استبداد و دیکتاتوری است . همواره زمانیکه بحث از استبداد و دیکتاتوری مطرح میشود ذهن ها به سوی سیاست و مسائل سیاسی سوق پیدا میکند و اغلب از جنبه های تربیتی و اجتماعی استبداد صرف نظر میشود …

 اینکه چه چیزی استبداد را میسازد !؟ چه چیزی مستبد را میسازد ؟! و چه چیزی انسان هایی که تن به استبداد مستبد میدهند را میسازد ؟! …

همواره استبدادهای سیاسی در جهان طرفداران خود را داشته است . استبداد در ذهن عده ی زیادی از مردم جهان راه حل قطعی برای رسیدن به نتیجه است . هنوز هم ما ایرانی ها وقتی میخواهیم نوع برخورد مسئولانه و کارا برای بهتر شدن امور خدمات اجتماعی را برای یکدیگر مثال بزنیم یاد برخورد رضاخان با نانوای خاطی میکنیم و در تنور انداختن آن بیچاره را مثال میزنیم و یا هنوز مردم آلمان برای استقبال های پرشور و حماسی وار از رایش اعتبار بیشتر از انتخابات دموکراتیک قائلند و هنوز در جهان دیکتاتورها حکومت میکنند و برای استبدادهای دموکراتیک مدرن شاخ و شانه میکشند . استبداد یک مسئله ریشه دار در عمق وجود تربیتی تمام انسان هاست چه از لحاظ سیاسی اجتماعی با آن مخالف باشند چه موافق . شاید کمتر پدری باشد که ادعا کند تا به حال فرزندش را وادار به کاری نکرده . شاید کمتر مادری باشد که ادعا کند تا به حال فرزندانش را به خاطر خود تنبیه نکرده شاید کمتر برادر و خواهر بزرگتری باشد که ادعا کند قدرت خود را بر برادر وخواهرش تحمیل نکرده شاید کمتر معلمی باشد که ادعا کند هیچگاه خود را داناتر و بالاتر از شاگردانش ندیده شاید کمتر کارفرمایی باشد که ادعا کند هیچگاه کارگر خود را در مقام انسانی دون پایه تر از خود ننگریسته و هزاران شاید دیگر …

استبداد چیست ؟! چه کسی مستبد است ؟! مرزهای استبداد کجاست ؟! …

فیلم موج که جایزه طلایی ژرمن فیلم (جایزه اصلی ملی این کشور) را نیز نزد خود میبیند راوی تمایل تربیت انسانی به استبداد و به پا خواستن اژدهای نهفته وجودی هر انسان در رسیدن به اهداف مختلف خود از راهی که ما آن را استبداد مینامیم ، است .

شاید کارگردان فیلم که چند سال قبل برای فیلم دیگرش در ایران موفق به دریافت سیمرغ بلورین شده این بار در فیلم تازه خود قصد دارد به تمام دنیا نشان دهد که دیکتاتوری و فاشیسم نه تنها در عرصه های سیاسی اجتماعی بلکه ابتدا در درون انسان ریشه میدواند و خود را محکم میکند و سپس ساقه های آن با گذشتن از ابعاد روانشناسانه فردی آرام آرام در اجتماع تنومند میشود و تربیت فردی را در خدمت امیال اجتماعی به بازی میگیرد و آنگاه شاخ و برگ سیاسی اجتماعی به خود گرفته و رخ مینماید و در نهایت وقتی تبعات و آثار منفی فراوان خود را تحمیل کرد گرفتار خزان و خشکسالی میشود و جز یک پیکر خشک و نیمه جان چیزی از خود به جای نمیگذارد . فیلم موج یک فیلم بالغ و عمیق روانشناسی اجتماعی تربیتی است که انسان را وادار میکند پلک نزند و تا انتها چشم به روایت بی نقص کارگردانش بدوزد .

داستان فیلم در یک دبیرستان یا کالج میگذرد . نمای معرفی ابتدای فیلم که از درون شهر گذر میکند و جلوه های گوناگون اجتماع را به نمایش میگذارد یک پیام مشخص برای بیننده دارد که داستان کوچیکش را در تمام جامعه ممکن میداند . جامعه جوانان و نوجوانانی که در سن تربیت و تاثیرپذیری هستند و از فرهنگ های عامه تبعیت میکنند . جوانانی که در دوره ی گذار از نوجوانی به یک انسان بالغ اجتماعی هستند و همه چیز را از عشق و هوس و مسائل جنسی گرفته تا تربیت اجتماعی و تحصیلی ، جسمی و روانی در محیط کوچک خود تجربه میکنند و می آموزند . گاهی از آن تخطی میکنند و مهمانی شبانه میگیرند ، مشروب میخورند و ماری جوانا میکشند و گاهی هم مثل یک فعال جدی اجتماعی تربیتی ، مسئولانه به ایفا نقش موثر و تاثیرگذار بر جامعه خود کمک میکنند و برای اصلاح اجتماعی یک لحظه آرام و قرار ندارند .

شاید ابتدای فیلم وقتی درگیری های عاشقانه و نوجوانانه چند جوان برای رقابت بر سر مسائل پیش پا افتاده مقتضی سنشان را میبینیم ، فیلم را یک درام تینیجری با المان های همیشگی خودش تصور کنیم اما فیلم به سرعت وارد چالش هیجان انگیز و درگیرکننده خود میشود ، جایی که آقای ونگر معلم اجتماعی و یا به نوعی تحصیل کرده در عرصه سیاسی اجتماعی که خود سابقه اعتراضات مدنی و تظاهرات و تحصن دارد از تدریس کلاس مخالفت سیاسی به تدریس کلاس استبداد منتقل میشود و با چند جلسه تجربه در کلاس ، تصمیم میگیرد یک دیکتاتوری و یک گروه موافق با خود که شاگردان کلاس باشند را ایجاد کند . او قوانینی وضع میکند ، آرام آرام به اتحاد و روحیه یکی شدن دامن میزند ، لباس متحد الشکل انتخاب میکند ، برای کلاس خود و گروه شاگردانش نام موج را برمیگزیند ، سلام و ادای احترام مخصوص طراحی میکند ، یک لوگوی اختصاصی طراحی میکند ، شاگردان نیز در همه مراحل با او همکاری میکنند ، قوی ها به ضعیف ها کمک میکنند ، انسان های ترسو در لوای گروه شخصیت میگیرند و قدرتمند میشوند ، هم گروهی شانیت خاص پیدا میکند ، حتی انسان های بی اعتماد به نفس در بروز عشق و احساسات در سایه گروه به نان و نوایی میرسند و رابطه های تشکیلاتی پیدا میکنند و حتی در عشق های پاک انسانها  برای موجی بودن یا موجی نبودن خلل های دراماتیک جدی وارد میشود . شاگردان دیگر از کلاس های دیگر انصراف داده و در کلاس استبداد ثبت نام میکنند تا موج هر روز بزرگتر و قدرتمند تر شود . دایره این اتحاد به درون شهر کشیده میشود و موضوع اجتماعی و سیاسی میشود . از طرف دیگر آقای ونگر که حالا در حال تبدیل شدن از یک فعال مدنی معتقد به اصول دموکراسی و حتی اعتراض سیاسی در سایه دموکراسی به یک دیکتاتور تمام عیار است (بخوانید هیتلر) در زندگی شخصی خود نیز دچار مشکل میشود ، اژدهای درون او هیاهو به پا کرده و او حالا دیگر یک دیکتاتور است . حالا دیگر یکی از شاگردان متعصب و افراطی او در موج به نام ” تیم ” با بازی Frederick Lau به بادیگارد شخصی او تبدیل شده و شب را روبروی خانه او به صبح میرساند . تمام همکارانش به او و کلاس پرجمعیتش حسادت میکنند . محبوبیتی یافته که تا به حال آن را ندیده اما تصمیم میگیرد این آموزش که حالا تمام زندگی تعداد زیادی از آدم ها از جمله تیم ، شده را پایان بدهد اما دیگر این ساقه تنومند شده و چیدن شاخ و برگ های آن ساده نیست.

 باید به کارگردان تبریک گفت . تمام روابط و داستان های بچه های دبیرستان از جمله تیم ، مارکو ، کارو ،دنیس ، لیزا ، بومبر و سینان ، زیبا ، داستان گونه و واقع نما روایت میشود و ما را به شدت درگیر میکند ، تک تک روابط و بسترهای تربیتی شکل گرفته آنها یعنی خانواده به زیبایی هرچه تمام تر معرفی شده اند . سکانس هایی که هرکدام از کاراکترهای نوجوان نزد خانواده خود رفته و موج را شرح میدهند و عکس العمل های آنها بینظیر است و در کمترین مقدار سکانس با فضا سازی زیبا بستر تربیتی هرکدام از آنها که منجر به رفتارهای گوناگون آنها در مدرسه میشود را شاهد هستیم . رفتار سخت و عجیب خانواده تیم در مقابل رفتارهای بی تفاوت خانواده های دیگر و یا رفتار مسئولانه مادر کارو (دختری که با موج مخالفت میکند) همه و همه به درستی و به جا و زیبا دکوپاژ شده اند . اما مهمترین و زیباترین داستان ، داستان آقای ونگر است ، شخصیت دموکراتی که ابتدا برای هرچیز کوچک در کلاس رای گیری میکند آرام آرام دارای چنان اتوریته ای میشود که وقتی به شاگردان خود دستور میدهد یک خائن به موج را به پای میز محاکمه بکشانند آنها بی درنگ این کار را انجام میدهند . او که وظیفه داشت در سایه کلاس استبداد فضایل دموکراسی را به شاگردانش بیاموزد ، دارای یک روحیه سلطه جو میشود و یا بهتر بگوییم روحیه سلطه جویش قوت پیدا کرده و در او واقعی میشود تا اینکه همسر باردارش را میزند و او تصمیم به ترک ونگر میگیرد و این تلنگر خوبی برای او میشود . شخصیت بسیار پرداخت شده ی ونگر و جایگاه قرارگیری او در میزانسن فیلم یک هنر کارگردانی تحسین برانگیز است و همچنین شخصیت پردازی دقیق او توسط نویسنده و بازی بسیار عالی بازیگر او را کاملا برای ما باورپذیر و سمپاتیک میکند و بدون شک این شخصیت کلیدی به همراه تیم ، دو شخصیت مهم و تاثیرگذار فیلم هستند . تیم نیز که یک جوان سرخورده از خانواده و اجتماع است که دست به هرکاری برای کسب یک موقعیت معمولی بین دوستان خود میزند . او مواد جور میکند ، اسلحه میخرد و تمام زندگی خود را در موج و ونگر میبیند همانطور که در پایان بندی بینظیر فیلم نیز میگوید موج برای او تمام زندگی است . موج به او هویت داده و او را به قدرت رسانده . او یک بیمار افراطی میشود و در پایان یک فاجعه می آفریند . بازی بینظیر بازیگر نقش تیم (که فیلم ویکتوریا را اخیرا از او در ذهن داریم) و همچنین شخصیت پردازی درونی و زیبای او به قوت این نقش بسیار کمک کرده است . نکته قابل تامل در فیلم و فیلمنامه بسیار خوب آن عدم حضور شخصیت اضافی در فیلم است . این فیلم تعداد بسیار زیادی بازیگر در تیپ ها و کاراکترهای مختلف دارد اما همه ی آنها به تناسب و ضرورت در فیلم حضور دارند و نبود هرکدام لطمه ای در حد خود به فیلم است در صورتیکه گاهی شاهد هستیم در درام های وطنی کل بازیگران ۴ نفر هستند ولی باز هم یک یا دو نفر آنها اضافی هستند و حذف آنها کوچکترین خللی به روند فیلم وارد نمیاورد .

بازی ها همگی بسیار روان و در بستر فیلم نامه کاملا پرداخت شده ، قابل قبول و گاهی شاهکار است . تمام نوجوانان متفاوت و کم نقص ظاهر میشوند و هرکدام از پس ارائه شخصیت های متفاوتی که به آنها محول شده به خوبی بر می آیند و حس بسیار باورپذیر را منتقل میکنند . بازیگران نقش های کوچک مثل اولیا و معلمان هم بازی های زیبا و تیپیکال خوبی را ارئه میدهند.

از تمام نقاط قوت که بگذریم فیلم موج دارای یک ساخت و فضای تلوزیونی است . فیلمی که در ابتدا ما را با یک معرفی قابل قبول و خوب مواجه میکند اما هر چه میگذرد قاب ها معمولی تر میشود و در اغلب صحنه های تکراری در فیلم ها مثل پارتی ها ، کلاس ، روابط افراد خیلی معمولی و تیپیکال روایت میشود .

در پایان میتوان گفت فیلم موج یک درام واقعی (بر اساس یک اتفاق واقعی یعنی کشتن دانش آموزان توسط یکدیگر در مدرسه) است که تمام افکار ایدئولوژیک خالقانش را در قالب یک مدیوم توانا با زبان علمی بیان میکند . موج یک هشدار روانشناسانه برای هر فرد در هر سن و سال و هر جایگاه است . یک هشدار تربیتی برای خانواده ها و مسئولان تربیتی است . یک هشدار جدی اجتماعی برای فعالان اجتماعی ، مردم و متولیان دولتی است و در آخر یک هشدار سیاسی برای تمام مردم جهان است .

تربیت اجتماعی ، سیاسی و روانشناسانه همواره از امور جدی و کمتر توجه شده در سیستم آموزشی کشور ماست که ابزارهایی همچون فیلم همراه با نگاه هنرمندانه میتواند یکی از موثرترین راه های انتقال و آموزش این مقولات باشد . با نگاه کوتاه و گذرا به فیلم موج امکان ساخت چنین مضامین خاص و تا حد زیاد پیچیده و سخت را در قالب حتی ملودرام های محبوب سینمای ایران نیز ممکن میدانیم تا علاوه بر کارکردهای هنری یک فیلم بتواند کارکرد های فرهنگ سازانه و رسانه ای خود را نیز دارا باشد . امید است کارگردان ها و نویسندگان  محترم کشور حتی با الگوبرداری از چنین فیلم های موفق حتی در جشنواره ها بتوانند گامی فراتر از کلیشه های همیشگی و نخ نما شده سینمای بی رمق و کم هنر و بدون کاکرد بردارند و با ساخت فیلم های خلاقانه از صرفا سوژه های تکراری و خسته کننده دغدغه دوره گذار سنت به مدرنیسم به وجوه دیگری از دوره های گذار مختلف همیشگی در تمام شرایط اجتماعی از جمله شرایط فرهنگی اجتماعی کشور بپردازند تا بتوانند دردی از دردهای جامعه را به دوش کشند.

این مطب قبلا در نشریه میعاد به چاپ رسیده و با کمی تغییر به تناسب نقد و تحلیل فیلم پیش روی شماست.

بابلسبرگ رویای ژرمن ها

استودیوی سینمایی بابلسبرگ یکی از قدیمی‌ترین استودیوهای فیلمبرداری در کشور آلمان است که با گذشت ۱۰۳ سال از عمرش خاطرات زیادی از سینمای جهان را با خود همراه دارد.

استودیوی سینمایی بابلسبرگ یکی از قدیمی‌ترین استودیوهای فیلمبرداری در کشور آلمان است که بیرون از شهر برلین در پوتسدام کنار رود هافل واقع شده است. این استودیو محل فیلمبرداری فیلم‌های وس اندرسن، کوئنتین تارانتینو، آلفرد هیچکاک و… بوده و اولین فیلم ناطق اروپا نیز در بابلسبرگ فیلمبرداری شده است.

زمانی آلفرد هیچکاک درباره این استودیو گفته بود: هر چیزی که درباره فیلمسازی یاد گرفتم در بابلسبرگ بود.» هیچکاک از این استودیوی فیلمبرداری در آلمان حرف می زد که در روزگاران قدیم میزبان فریتز لانگ، مارلنه دیتریش و وزیر تبلیغات آلمان نازی یوزف گوبلس بوده است.

9

اگر بخواهیم نگاهی اجمالی به آثاری که در این استودیو فیلمبرداری شده اند داشته باشیم به نام های مشهوری در تاریخ سینما برمی‌خوریم: «متروپلیس» ساخته فریتز لانگ، «فرشته آبی» ساخته یوزف فن اشترنبرگ، «لعنتی های بی آبرو» ساخته کوئنتین تارانتینو یا «هتل بزرگ بوداپست» ساخته وس اندرسن که سال ۲۰۱۴ نامزد دریافت اسکار شد.

10

استودیو بابلسبرگ از زمان تاسیس اش در سال ۱۹۱۲ تحت سیستم های سیاسی گوناگون و رژیم های مختلف اداره شده است مثلا در دوران جنگ جهانی دوم فیلم های تبلیغاتی برای آلمان نازی تولید می کرد مانند «پیروزی اراده» ساخته لنی ریفنشتنال و بعدها به محلی برای «DEFA» -استودیوی دولتی جمهوری دموکراتیک آلمان سابق- تبدیل شد.

سرآغاز

جولز گرونباوم -پدر سینمای آلمان- در سال ۱۸۹۹ کمپانی دویچه بیواسکوپ را تاسیس کرده بود. کمپانی دویچه بیواسکوپ یک کمپانی مستقل فیلمسازی بود که در سال ۱۹۰۲ از قیصر ویلهلم دوم نیز فیلم ساخته بود. این کمپانی از آمریکا و فرانسه فیلم وارد می کرد و حتی تجهیزات فیلمبرداری می ساخت.

8

دویچه بیواسکوپ در سال ۱۹۱۱ یک استودیو  را در منطقه «نیو بابلسبرگ» و بر ویرانه کارخانه گل سازی مصنوعی قدیمی ساخت. گرونباوم بعد از تاسیس استودیودی جدید در نیوبابلسبرگ و رونق گرفتن کسب و کارش با کارل موریتس شاوزنر، شیمی‌دان که از سال ۱۸۹۶ مشغول تولید نگاتیو فیلم در کمپانی رانتگن فوتوگرافی در شهر فرانکفورت بود، قرارداد بست. بدین ترتیب اولین بار در تاریخ سینمای آلمان جولز گرونبام بود که در منطقه بابلسبرگ استودیو ساخت.

5

گرونباوم همچنین یک دوربین فیلمبرداری از شهر آمستردام تهیه و یک مسئول دوربین به نام جرج فرکل استخدام کرد که فرکل همراه با مارتین کوپ تا سال ۱۹۱۲ برای این کمپانی کار می‌کردند.

نخستین فیلمی که در بابلسبرگ فیلمبرداری شد «رقص مرگ» ساخته اوربن گد اهل دانمارک بود که ماه فوریه سال ۱۹۱۲ نمایش داده شد.

3

در سال ۱۹۲۶ کمپانی یونیورسوم فیلم آ.گ (UFA)- که با ادغام چند کمپانی بنیان گذاری شده بود- یک استودیوی بزرگ در بابلسبرگ ساخت که امروزه به تالار مارلنه دیتریش شهرت دارد. هدف از ساختن این استودیو فیلمبرداری بخش اعظمی از «متروپلیس» ساخته فریتزلانگ در آنجا بود.

نخستین ساند استیج استودیوی سینمای بابسلبرگ در سال ۱۹۲۹ ساخته شد. ملودی قلب (Melodie des Herzens) نخستین فیلم ناطق آلمان در بابلسبرگ به تولید رسید.

خلال سال های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ حدود ۱۰۰۰ فیلم تحت مدیریت یوزف گوبلس وزیر تبلیغات آلمان نازی در این استودیو فیلمبرداری شد.

2

پس از فروپاشی دیوار برلین و الحاق دو آلمان گروه رسانه ای فرانسوی «ویواندی» استودیو بابلسبرگ را خرید و بعدها (در سال ۲۰۰۴) به کریستف فیسر و کارل وبکن فروخت. آنها فضای استودیو را گسترش دادند تا یک گزینه مناسب برای تولیدات بین المللی بشود.

امروزه استودیو بابلسبرگ لوکیشن تولیدات بین المللی است و از طریق اجاره استودیوها و ساختمان ها بیشترین درآمد را دارد و به مشتریان خارجی سرویس می دهد. همینطور مدیران این استودیو در زمینه تهیه فیلم نیز در صنعت سینما مشارکت دارند.

«اطلس ابر» ساخته واچوفسکی ها یکی از آخرین فیلم هایی بود که توسط مدیران بابلسبرگ با بودجه ۱۰۰ میلیون یورویی – یکی از گران ترین فیلم های تولید شده در آلمان- مورد سرمایه گذاری قرار گرفت که تام هنکس و هال بری در آن نقش آفرینی می کردند. «اطلس ابر» برگرفته از کتاب پرفروش دیوید میچل بود.

همینطور مدیران بابلسبرگ در «لعنتی های بی آبرو» سرمایه گذاری کردند. «والکری ها» با بازی تام کروز، «نویسنده پشت پرده» ساخته رومن پولانسکی از دیگر تولیداتی هستند که در بابلسبرگ فیلمبرداری و تهیه شده اند. مدیران استودیو در تهیه فیلم های «هتل بزرگ بوداپست» ساخته وس اندرسن، «صداها» ساخته مرجان ساتراپی شراکت داشتند و «پل جاسوس ها» ساخته استیون اسپیلبرگ از جدیدترین پروژه های مهمی هستند که در این استودیو فیلمبرداری شد.

چارلی وبکن مدیر استودیو بابلسبرگ می‌گوید: بابلسبرگ تنها مرکزی در آلمان شرقی بود که سنت فیلم های قدیمی را حفظ کرد و برای ما اهمیت زیادی داشت.

ایکه وولف سخنگوی استودیوهای بابلسبرگ می گوید: برای فیلمسازان و کارگردان های هالیوودی بابلسبرگ مکانی جادویی است. وقتی کوئنتین تارانتینو برای اولین بار اینجا آمد می خواست همه جا را بازدید کند. روی دیوارها دست می کشید. نمی توانست باور کند در بابلسبرگ است.

تارانتینو سکانس های جنگ جهانی دوم «لعنتی های بی آبرو» (۲۰۰۹) را در اینجا فیلمبرداری کرد. سال ۲۰۱۲ به مناسبت صدسالگی استودیو بابلسبرگ جشنواره بین المللی فیلم برلین بخش «تولدت مبارک بابلسبرگ» را به برنامه های جشنواره اضافه کرد و یک فیلم از هر دهه از تاریخ سینما که در آنجا فیلمبرداری شده بود، به نمایش گذاشت.

7

روزهای از دست رفته شکوه

اگرچه فیلمبرداری پروژه های بین المللی در استودیو بیشتر هزینه های مالی این محل را تامین می کند اما وبکن می گوید که روزهای شکوه و تاثیرگذاری  استودیو از دست رفته است.

او اشاره می‌کند: ما مانند دوران قدیم و زمان جمهوری وایمار مالک فیلم ها نیستیم و پخش فیلم نداریم. گاهی اوقات همراه کشورهای دیگر تولید مشترک می سازیم اما امروز مالک عمده فیلم ها، تهیه کنندگان مستقل یا کمپانی های بزرگ هستند. زمانه عوض شده است.

امروزه بیشتر توجه استودیو بابلسبرگ به فیلم های سه بعدی و فیلمبرداری سکانس های مقابل پرده سبز است که بازیگران مقابل پرده سبزی نقش آفرینی می کنند و پس‌زمینه صحنه با جلوه های کامپیوتری ساخته می‌شود. به عنوان مثال دو فیلم از محصولات استودیو بابلسبرگ «هانسل و گرتل» و «اطلس ابر» بیشترین استفاده از این ترفند را داشتند.

وبکن عقیده دارد که توجه به تکنولوژی های جدید استودیو را وارد مرحله جدیدی می کند.

استودیو بابلسبرگ هر سال باید میزبان دو یا سه تولید بزرگ باشد تا هزینه های این محل قدیمی تامین شود. با توجه به بودجه محدود فیلم های آلمانی که تنها هشت درصد از بازار جهانی به فیلم های آلمانی تعلق دارد، بیشتر پروژها باید تولیدات بین المللی باشند.

پرفسور گرترود کخ استاد تاریخ سینما در فری یونیورسیتی شهر برلین عقیده دارد: در سال های حکومت وایمار، بابلسبرگ مرکز کلیدی تولید فیلم های بین المللی بود و صنعت سینما یکی از نخستین کسب و کار جهانی به شمار می رفت.

4

مروری بر نقاط عطف تاریخی

در دوران اوج سال های ۱۹۲۰ استودیو بابلسبرگ در تاریخ سینما نقطه عطفی به جا گذاشت آنهم فیلمبرداری «آخرین مرد» فردریش ویلهلم بود. مورنائو دوربین را از جایش برداشت و حرکت داد. او اولین کارگردانی بود که دست به این کار زد. یکی از نخستین راه حل های خلاقانه مورنائو قرار دادن دوربین روی دوچرخه و حرکت دادنش بود همینطور آویزان کردن دوربین از سقف و قرار دادن آن در یک سبد. این رویکرد نو هالیوود را تحت تاثیر قرار داد و آنها گروهی از فیلمبردارهای خود را به بابلسبرگ فرستادند تا از نزدیک با دستاوردهای مورنائو آشنا شوند.

در دوران رایش سوم شهرت بابلسبرگ برای تولید فیلم های تبلیغاتی برای آلمان نازی عالم گیر شد، اما خیلی زود این استودیو از نقشه جهان سینما حذف شد.

پرفسور کخ می گوید: یک شبه پروژه های تجربی از بابلسبرگ رخت بربستند؛ کارگردان ها و بازیگران مهم ناپدید شدند. استودیو هرگز نتوانست موقعیت دوران پیش از آلمان نازی را بدست آورد. پس از اتحاد دو آلمان، تلاش هایی صورت پذیرفت، اما هنوز در حال تلاشیم.

پس از روی کار آمدن هیتلر  در سال ۱۹۳۳ او سینما را ابزاری برای رساندن پیام های مهم خود به دنیا می دید. در دوران جنگ جهانی دوم فیلم های زیادی بر ضد یهودیان در بابلسبرگ تولید شد.

به عنوان مثال برای فیلم «زندگی ادامه دارد» ساخته ولفگانگ لیبن ینر آنها فضای شهری دوران جنگ را در استودیو بابلسبرگ بازسازی کردند.

سال ۲۰۰۷  مدیران استودیو بابلسبرگ با جوئل سیلور تهیه کننده کهنه کار هالیوود قرارداد بستند تا فیلمبرداری فیلم های کمپانی دارک کستل پروداکشنز در بابلسبرگ انجام شود.

گزارش از ارغوان اشتری

منبع: مهر