Birdman

عوامل فیلمbirdman-ver3-xlg

کارگردان : Alejandro G. Iñárritu

نویسنده : Alejandro G. Iñárritu  , Nicolás Giacobone , Alexander Dinelaris  Jr  ,Armando Bó

بازیگران: Michael Keaton ,Zach Galifianakis ,Edward Norton , Andrea Riseborough , Amy Ryan ,Emma Stone ,Naomi Watts

ژانر :  درام ، کمدی

محصول ۲۰۱۴ سینمای هالیوود

نقد فیلم

ایناریتو از کارگردان های ضد فرم و البته صاحب سبک سینمای مکزیک است که تجربه ساخت اثر در سینمای هالیوود را نیز دارد. بیشتر مخاطبان سینما ، او را با سه گانه ی مرگ که شامل فیلم های  “عشق سگی” ، “۲۱ گرم” و “بابل” است ، می شناسند. سبک کاری او ملغمه ای است از سینمای رئالیستی امریکای جنوبی با موقعیت های دراماتیک اروپایی همراه با چاشنی خشونت امریکایی. ایناریتو کارگردان محبوب فستیوال های سینمایی است. دو جایزه  کارگردانی در فستیوال کن و اسکار از افتخارات او محسوب می شود. فیلم های او اغلب به مذاق منتقدینی که علاقه مند به فیلم سازی ضد جریان و خاص هستند خوش می نشیند اما منتقدینی که با نظرات مخاطب عام سینما همراه اند ، آثار او را کند و خسته کننده می دانند.

ایناریتو نویسندگی آثارش را خود به عهده دارد. داستان فیلم های او اغلب داستان های پیچیده ای هستند که برای آدم های خاص اتفاق می افتد. زندانی آماده اعدام در” ۲۱ گرم “، دختر گنگ و شکارچی بادیه نشین در “بابل” و زاغه نشینِ عاشق سگ ها در “عشق سگی “، نمونه هایی از این آدم ها هستند. در کارهای قبلی او استفاده از جلوه های ویژه بصری در پایین ترین سطح ممکن قرار داشت. آثار ایناریتو معمولا ریتمی کند دارند . به طوری که بیننده به سختی می تواند تا پایان با او همراه شود. با این وجود تاثیر حس و حال فیلم های او تا مدتی در بیننده رسوب می کند.

اما خیالتان راحت ِ راحت. “مرد پرنده ای” فیلم جذابی است که برای همراهی با آن مشکلی نخواهید داشت و به احتمال فراوان از آن لذت زیادی هم خواهید برد. فیلمی با ریتم تند ، پر از اتفاقات جذاب با بازی هایی گیرا. ایناریتو در مرد پرنده ای از سبک کاری خود دور شده است اما باز هم اثری قابل اعتنا را روانه پرده نقره ای کرده است. او مخاطب هدف خود را تغییر داده و متناسب با آن سبک کاری خود را برای پذیرش وضع جدید به روز کرده است.

عزیزانی که کتاب “صد سال تنهایی” گارسیا مارکز و یا کتاب هایی از این دست از ادبیات امریکای جنوبی  را مطالعه نموده اند با سبک نوشته های” Magic Real ” آشنا هستند. در این سبک نویسنده واقعیت ها را به شکلی رویایی و خیال پردازانه برای خوانندگان بیان می کند. به نظر می رسد ایناریتو این سبک نوشته ها را به صورت تصویری درآورده و در “مرد پرنده ای “ارائه نموده است. این کار فقط به یاری کارگردانی و میزانسن و دکوپاژی بی نقص ممکن است که ایناریتو از عهده آن برآمده است. دوربین در هر صحنه از نگاهی جدید به اتفاقات نگاه می کند. آن جا که از نگاه خود تامسون است ، بینده او را مردی با قابلیت های ماورایی خاص می داند که به اشاره چشم ، وسایل را حرکت می دهد و مضمحل می کند . اما هنگامی که دوربین جایگاهی از نگاه اطرافیان او پیدا می کند ، بیننده می بیند که او خود وسایل را به در و دیوار می کوبد ولی دوست دارد برای خود این گونه جلوه دهد. در “مرد پرنده ای” دوربین شخصیتی است که زاویه نگاه ما به اتفاقات را تغییر می دهد و به طور قطره چکانی ما را در جریان اصل موضوع قرار می دهد.لازمه ی این کار حرکات زیاد دوربین است. اما حرکتی نرم و حساب شده که در شخصیت پردازی هم به کارگردان یاری رساند . باید اعتراف کنیم که این کار بهترین شکل ممکن در “مرد پرنده ای”  انجام شده است.

 نتیجه نهایی کار تصویر با یاری تدوین و مدیریت کارگردانی سبب شده است که خود بیننده واقعیت های چندگانه فیلم را را کشف می کند و اساسا به همین خاطر حس التذاذ روحی در وی ایجاد می گردد. زیبایی و دلچسبی کار در این جاست که بیننده مشکلات روانی تامسون را درک می کند و با حس دلسوزی سایر شخصیت های فیلم برای او شریک می شود بدون آن که صحنه ای او را در مطب یک روان پزشک یا در حال انجام رفتارهای مضحک ببیند.

هنر تدوین را به معماری سینما تعبیر کرده اند۱ . اساسا کار تدوین این است که به کارگردان قدرت تصرف در زمان و مکان را می دهد تا بتواند با کنار هم قرار دادن تصاویری بی ربط – البته در نگاه اول- و با مهندسی کردن توالی سکانس ها ، مضمونی خاص را بیان تصویری کند. ایناریتو در آثار قبلی خود بهره برداری بسیار مناسبی از امکان قطع تصاویر برده است . او در” بابل” توانسته بود داستان های سه گانه ی خود را که در سه نقطه مختلف جهان و در سه بازه زمانی مختلف روی داده بود را به یک نقطه اشتراک نهایی برساند. اما  استفاده ایناریتو از تدوین این فیلم به گونه دیگر است. “مرد پرنده ای” هم تقطیع صحنه ها را دارد و هم ندارد. بییننده نشانه ای از کات خوردن در فیلم مشاهده نمی کند و در حقیقت شاهد پلان سکانس هایی طولانی است اما در فیلم کات وجود دارد. بازه زمانی دلیلی برای وجود چنین تقطیع هایی است. هنر ایناریتو در این بوده است که توانسته با حرکات خوب و میزانسن و دکوپاژ دقیق خود نماهایی را برای تدوینگر قرار دهد تا او بتواند صحنه های مختلف ضبط شده را به دنبال هم بیاورد بدون آن که بیننده احساس کات خوردن پلان ها را داشته باشد. به همین دلیل در چند جمله قبل نوشته شد : هنر کارگردان نه هنر تدویگر. هرچند تدوینگر هم  در این موفقیت کم تاثیر نبوده است. نمونه ای از نماها را می توان در صحنه ی خروج تامسون از رستوران مشاهده کرد که در چند دهم ثانیه تصویر به طور کامل بی نور می شود  و یا صحنه هایی که دوربین لحظه ای روی دیوار ثابت می ماند و به تدوینگر اجازه ی کات زدن می دهد.

 ایناریتو ضمن روایت اثر خود به حاشیه هایی هم توجه کرده است که بسیار خوب در دل داستان کلی فیلم جاگیر شده اند. مانند انتقاد تند ایناریتو به منتقدان و دیالوگ های موجز و تاثیر گذارش را که می توان آن را زبانحال خود ِ او در برابر منتقدانش دانست و یا تمسخر فیلم های پر زرق و برق و جلوه های ویژه ی بی دلیل که در سکانس خیابان گردی او با توهماتش ، شاهد آن بودیم. خرده روایت های این چنینی و دیالوگ های عالی اثر به خوبی توانسته اند فضای خالی فیلم را  – با توجه به کم بودن تعداد کات ها – پر کنند.

مرد پرنده ای بیانگر ضعف های انسانی جوامع در روزگار ارتباطات است. دورانی که اهمیت افراد بیشتر در دنیای مجازی رقم می خورد تا دنیای واقعی. در این باره دیالوگ دختر تامسون به پدر خود قابل تامل است ” تو وجود نداری چون هیچ صفحه ای تو فیس بوک و توئیتر نداری”.

تا زمانی که تامسون مرد پرنده ای بود و نقاب او را به صورت داشت برای رسانه ها زنده بود . پس مردم هم او را به رسمیت می شناختند و دوست داشتند اما از زمانی که تصمیم گرفت تامسون باشد هر آن چه داشت را به بازی رسانه ها باخت.مرد پرنده ای بیش از هر چیز بر نقاب صورت انسان ها تمرکز دارد. نقابی که در دهه ۹۰ جسمی بر صورت مردم بود و امروز تصویری است که افراد از خود در شبکه های اجتماعی می سازند. گویی مردم زنده اند برای پستی جدید در دنیای رسانه ای امروز.آن ها هم می خواهند در بازار مکاره رسانه نقشی داشته باشند . همه علاقه غیر قابل وصفی به ذخیره و زندانی کردن لحظات خود دارند. برای کی و کِی خودشان و خودمان هم نمی دانیم. حس خوب حضور در یک صحنه تئاتر را به ضبط تصاویر از آن ترجیح می دهیم تا قطعه پازل دیگری برای ترسیم شخصیت ایده آل خود در شبکه های اجتماعی بسازیم. بیماری تامسون بیماری خطرناکی ست که اگر به خودمان نگاهی بیندازیم ، نه به آن شدت ، ولی ما هم به اندازه خودمان به آن مبتلا هستیم.بیماری ای که ممکن است به کل ، ماهیت ما را تغییر دهد. طوری که انگار شخص دیگری بوده ایم و نمی دانستیم. شاید مانند سکانس پایانی ِمرد پرنده ای.

۱ اشاره به مقاله “مونتاژ به مثابه معماری سینما” در کتاب آینه جادو نوشته شهید آوینی.

 

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *