نقد چهارراه استانبول

 عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: مصطفی کیایی

بازیگران: بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، رعنا آزادی ور، مهدی پاکدل و مسعود کرامتی

خلاصه داستان

احد و بهمن از کسبه ساختمان پلاسکو هستند که به دلیل ورود اجناس چینی در آستانه ورشکست شدن قرار دارند. آن ها با سعی دارند با سوءاستفاده از فرووریختن ساختمان پلاسکو خود را به جای کشته شدگان این حادثه دردناک جا بزنند.

نقد فیلم

مصطفی کیایی از کارگردان های پرکار سینمای ایران است که از سال ۸۸ تا کنون با ۶ فیلم در ادوار مختلف جشنواره حضور پیدا کرده است و همواره یکی از فیلم های حاضر در رقابت بهترین فیلم از نگاه مخاطبین بوده است. استفاده از گروه بازیگران سرشناس و تکه پرانی های سیاسی محبوب گروه های فشار، از جمله عوامل محبوبیت آثار کیایی در جشنواره هستند. بدیهی است زمانی که اثری صرفا برای جلب رضایت بیننده به بازار اکران سینمایی عرضه شود،علاوه بر محبوبیت در بخش بهترین فیلم از نگاه تماشاگران در گیشه هم موفق عمل خواهد کرد و این امکان را به دست اندرکاران می دهد تا بتوانند آثار بیشتری نسبت به سایر فیلمسازان تولید کنند. این مکانیزم در همه جای دنیا به کار می آید. چه هالیوود باشد، چه بالیوود و چه سینمای ایران. B Movie ها آثاری هستند که صرفا بر اساس نظر بیننده شکل می گیرند و پیش می روند و نمونه های خوش ساخت آن ها اغلب در جدول اکران سینمای جهان از رتبه های خوبی برخوردارند و می تواندد چند برابر بودجه ساخت را به کمپانی ها بازگردانند. روند کاری جناب کیایی نشان می دهد مهمترین استراتژی ایشان برای تولید اثر جلب نظر مخاطب است و تلاشی برای ارتقای سلیقه او را به سایر همکاران واگذار کرده اند.

“چهاراره استانبول “همان مسیری را می رود که “بارکد” ، “عصر یخبندان” و سایر آثار کیایی پیموده اند. در این دسته  همواره جوانانی زحمتکش و گرفتاری که در تلاشی تراژیک برای بهبود وضعیت اقتصادی خود با بن بست روبرو شده اند، تلاش می کنند تا با استفاده از میان بر عقب ماندگی مالی خود را جبران نمایند و در این میان بیش از هر چیز تقدیر است که مسیر زندگی آن ها و به طبع  آن مسیر داستان را تغییر می دهد. شخصیت های آثار او در میان انبوهی از اتفاقات مرتبط و غیر مرتبط فرود می آیند و پس از طی بخشی از مسیر داستان مانند فرشتگان آسمانی عروج می کنند و همه چیز را به حال خود رها می کنند. شخصیت های فیلم های او اغلب دغدغه ای غیر از مسائل مالی ندارند و نشانی از آرمانخواهی اجتماعی در آن ها وجود ندارد اما همیشه شعار ها و تکه پرانی های شبکه های اجتماعی را بر پرده نمایش می دهند. همواره یک چشم این شخصیت ها به پیش است و یک چشم به پس و پای آن ها در مسیر فرار. گاهی فرار از دست یک آقازاده، گاهی طلبکار و گاهی پدری تندخو. همه این المان های شخصیتی در “چهاراره استانبول” کیایی هم وجود دارد و بیننده انگار می کند در حال تماشای قسمت دیگری از یک سریال تلویزیونی است که قسمت قبلی آن “بارکد” بوده است و تنها نام این داستان تغییر کرده است. با این تفاوت که روایت غیر خطی آن به روایتی خطی تبدیل شده است. همین تغییر باعث شده اثر در ارائه داستان خود با لکنت مواجه شود و بارها مسیر اصلی خود را گم کند و هر کدام از خرده روایات ساز خود را بزنند. اثر چند پاره است و گاهی تنه به تنه یک کلیپ تبلیغاتی می زند. متاسفانه در مورد اصل حادثه پلاسکو که می توانست محور اصلی اتفاقات باشد، تکه ای جدا افتاده از اثر باقی می ماند و تصاویر ارائه شده چون نسبتی با کلیت اثر ندارند در حد یک کلیپ تلویزیونی باقی می ماند.

ضعف در فیلمنامه با پایان فروپاشی ساختمان بیشتر به چشم می آید و بار دراماتیک فیلم پس از آن رو به افول می گذارد. با آزادی احد و بهمن از زیر آوار -به روش درآوردن خرگوش از کلاه در سیرک پهلوان خلیل که یکی از حفره های جدی فیلمنامه است- فیلم عملا به پایان می رسد و مابقی توضیحات اضافه ای است که به کار داستان نمی آید. نه گل دادن نیلوفر به آتش نشان ها، نه دعوای قمارباز با همسرش و نه نعره های فریبرز بر آوارهای به جا مانده از پلاسکو. به نظر می رسد اشکال برخی از منتقدین درباره پناه بردن کیایی به روایت غیر خطی به دلیل عدم توانایی در روایت معمول داستانش در “چهارراه استانبول” نمود بیشتری یافته است و این ضعف برای مخطب عادی هم قابل دریافت است.

“چهارراه استانبول” در کنار ضعف هایش نقاط قوتی هم دارد که بی انصافی است ذکری از آن ها به میان نیاید. در میان نقاط قوت فیلم جلوه های ویژه برگ برنده اصلی فیلم است و توانسته به میزان قابل توجهی به بازسازی حادثه پلاسکو بپردازد. صحنه حضور آتش نشان ها در ساختمان و حضور در کنار آوارهای آن توانسته خاطرات آن روز تلخ را در ذهن بیننده زنده کند و او را برای دقایقی درگیر اضطراب خانواده های جانباختگان نماید. استفاده درست از تصاویر آرشیوی در کنار این جلوه های ویژه کمک شایانی به خلق این فضای پرالتهاب نموده است.

و اما ماجرای پلاسکو در چهارراه استانبول

ای کاش جناب کیایی در کنار روایت اثر خود نیم نگاهی هم به شجاعت و دلاوری قهرمانان آتش نشان داشتند و از این بستر صرفا برای نمایش جلوه های ویژه اثر خود بهره نمی بردند. مهمترین شخصیت آتش نشان ،فریبرز با بازی مهدی پاکدل به عنوان مسئول عملیات هیچ نشانی از قهرمان بودن در خود ندارد. نه توانایی صبر بر مصیبت دارد و نه کارایی ویژه ای از خود نشان می دهد. مدام هم در حال چرخ زدن در محوطه و دعوا با این و آن است. فربیرز فقط ناراحت است و عصبانی . بی شک مقابله با این بحران ها این نکات از ابتدایی ترین آموزش هایی است که عزیزان آتش نشان سال ها برای مقابله با آن تلاش کرده اند و نمایشی اینچنینی از این قهرمان ها اوج ظلم به جایگاه ایشان است.

به هر حال به نظر می رسد جناب کیایی صرفا برای اولین بودن و بهره برداری از بار دراماتیک این موضوع به حادثه پلاسکو ورود کرده اند و اگر نگوییم با سواستفاده، با بی دقتی قهرمانی های آتش نشان ها و کشته های این حادثه را بی ثمر جلوه داده اند. موضوع پلاسکو در “چهارراه استانبول” دستمالی شده است و بیننده را به این سمت سوق می دهد که شکر خدا ساختمان فروریخت تا احد و بهمن نجات پیدا کنند. هرچند کیایی با نمایش نمای فریادهای نخراشیده فریبرز و گریه های او در پایان فیلم تلاشی برای ترمیم این نقص انجام می دهد اما قافیه را پیشاپیش به پس ذهن خود، باخته است.

فیلم های بدنه و مخاطب محور هر کشور مهمترین ابزار برای تاثیرگذاری بر آحاد افراد جامعه است و نقش قابل ملاحظه آن در نمایش یا تغییر مناسبات فرهنگی کشور غیر قابل انکار. اما مخاطب محور بودن اثر نباید به معنای سرسری انگاشتن آن انگار شود و با بی اثر کردن اتفاقات بیننده را دست خالی روانه خانه خود کند. اگر تا امروز سینمای بدنه یه به تعبیری در ایران جدی گرفته نشده به این دلیل است که خود فیلمسازان این عرصه کار خود را صرفا یک شغل دانسته اند و تلاشی برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی انجام نداده اند. مانند همیشه امید است این نقص هم با تغییر نگاه فیلمسازان و پس از آن مدیران به این عرصه تغییر کند تا لذت نمایش دغدغه و لذت دیدن یک فیلم پرکشش همزمان برای بیننده فراهم گردد.

 

به این مطلب امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *