جشنواره سی و هفتمسینمای ایراننقد فیلم

نقد فیلم متری شیش و نیم

پوستر متری شی و نیمپوستر متری شی و نیم
پوستر متری شی و نیم

” متری شیش و نیم ”  تومنی هفت صنار !

متری شیش و نیم آخرین کار سعید روستایی را که دیده ام همانقدر متعجب شدم که اولین کارش را دیده بودم. زمانی که داشتیم از ابد  و یک روزِ این کارگردان لذت می بریدم، این تعجب را شاید می شد کاملا پیش  بینی کرد. ابد و یک روز، فیلمی همه چیز تمام و با  همه ی استاندارد ها بود که لذت تماشای چندباره آن هنوز برای ماخوشایند است. دیدن فیلمی چنین خوش ساخت  به عنوان کار اول یک فیلم ساز کم سن و سال و جوان، هرچند برای همه خوشایند و قابل ستایش بود اما  از سوی دیگر این ترس را در دل می انداخت که کار بعدی این کارگردان جوان چه خواهد بود؟ وسواس و خطری که خود روستایی هم بدان واقف بود و باعث شد  بیش از یک سال پس از کار اولش، صرف مطالعه و انتخاب کار دوم نماید. انتظارها از روستایی جوان در من مخاطب آنچنان بالا رفت که لحظه لحظه با ترس آرزو میکردم کار  ایشان آماده شود. اما این ترس ظاهرا بی علت نبود.  متری شش و نیم را که دیدم با خودم گفتم کاش می شد این فیلم قبل از ابد و یک روز ساخته می شد و ما ابد و یک روز را به عنوان کار دوم این فیلم ساز به تماشا می نشستیم. آنگاه هم لذت مان بیشتر می شد و هم از پیشرفت و آینده یک کارگردان قدرتمند و خوش فکر به آینده، امیدوار تر می شدیم اما حالا که قضاوت  و ارزیابی ما بر اساس ابد ویک روز است پس اجازه بدهید بگوییم متری  شش و نیم تومنی صنار با ابد و یک روز تفاوت داشت! فیلم نامه ای نه چندان محکم، سوژه ای تکراری، نگاهی گاهگدار کلیشه ای، ضرباهنگی نه چندان خوشآیند، ریشه فکری و نظری ضعیف، چفت و بندی نه چندان کامل، ساختاری ضعیف، دیالوگ های شعار گونه ، همه  و همه “متری و شش و نیم” را یک کار متوسط در سینمای ایران و یک کار ضعیف و شاید خیلی ضعیف در مقابل ابد و یک رو ساخته است! به عقیده من  روستایی جوان هم از این موضوع کاملا اطلاع داشته است و می دانسته که ضعف فیلم نامه و داستان متری شیش و نیم ، آنقدر زیاد هست که دست و پایش را ببندد از اینرو با زیرکی هرچه تماتر این ضعف ها را لای زر ورق بازیگران خوشنام و توانمند پنهان نمود و فیلمی را روانه بازار کرد که اگرچه خودش و منتقدانش را راضی نخواهد کرد اما گیشه و مخاطبان عامش را به سینما ها خواهند کشاند. یاد یاداشت یکی از دوستان افتادم که نوشته بود ” فیلم راضی ام نکرد ولی از اول تا آخر فیلم قربون صدقه پیمان معادی رفتم”. شاید واژه قشنگی در متن این دوست مان به کار نرفته باشد اما منظورش همانی هست که سیلبربیتی ها با مخاطب می کنند و  موفقیت فیلم ها را به ارمغان می آورند. البته پیمان معادی با بازی بسیار فوق العاده اش، شاید بیش از 80 درصد بار فیلم را به دوش می کشد . به این امر باید بازی همیشه درخشان نوید محمد زاد را هم اضافه کرد و ضلع سوم تیم آقای روستایی یعنی پریناز ایزدیارکه در سکانسی کوتاه، عاشقانه ای را در داستان رقم می زند تا شاید به بی منطقی  داستان و دراماتیک کردنش، کمک کند. به عقیده من نوید محمد زاده یک استعداد درخشان در تئاتر و سینمای ایران است و معتقدم اگر ابد و یک روز در آمریکا ساخته می شد شاید یکی از کاندیدهای نقش اول بازیگری، همین بازیگر جوان امروز سینمای ایران می بود. چاق شدن نوید محمد زاده و پیشرفت آن از یک معتاد لاغرِ مصرف کننده( در ابد یک روز) به یک تولید کنند و توزیع کننده گردن کلفت (با غب غب ) در این فیلم، همانقدر که از لحاظ بصری  نقش را باور پذیر کرده است همانقدر هم می تواند در ذات خود این پیام  را به مخاطب برساند که آن مصرف کننده دیروز حالا برای فرار از فلاکت و بدبختیِ طبقه ای که در آن گرفتار شده است، تصمیم گرفته  یک تولید کننده کلان شود و از آن خانه یِ ویرانهِ جنوب شهر خود را برساند به پنت هاوس در بالای شهر تهران و پدر و مادرش را ببرد دیوار به دیوار کاخ سعد آباد! اما افسوس و صد افسوس که بدبختی  و فلاکت ”  ابد و یک روز است ” و راهی برای فرار از آن نیست. نمای اخر بازگشت خانواده به همان خانه قبلی که کوچه آن از عرض یک قبر باریک تر است  و یا ابراز علاقه پدر ناصر خاکباز که دلش برای همان خانه قدیمی بیشتر تنگ شده است ، بازگشت خواهر زاده ها از کانادا با معادل سازی مدرک به دانشگاه های ایران، نماد های است که روستایی را سخت معتقد این فرضیه می سازد : فلاکت و بدبختی ابد و یک روز است و راهی برای فرار از آن نیست. در ارتباط با بازی نوید محمدزاده باید عنوان کنم که با همه ی توانمندی های که در این آدم دیده ایم و سراغ داریم، احساس می کنم گوشه هایی در بازیگری اش وجود دارد که سعی دارد در جاهای مختلف آن را تکرار کند و این تکرار برای کلیشه شدن یک بازیگر بسیار خطرناک است. خطری که خود آقای محمد زاده نیز به آن واقف شده است و امسال تصیم گرفته است در جشنواره فیلمی نداشته باشد. به عنوان یک نمونه به بغض ها و گریه کردن های نوید در کارهای متعدد نگاه کنید! تقریبا همه شان یک استایل و یک حس را تداعی می کند. این بغض کردن ها مرا یاد بغض های محمد رضا فروتن و گریه کردن های او می اندازد!! گریه هایی که در یکی دو اجرای اول زیبا و لذت بخش بود و بعد یک کلیشه تمام عیار شد برای محمد رضا فروتن. تا جائیکه همه ی کارگردان ها یک سکانس با بغض فروتن می نوشتند و همین پاشنه آشیل فروتن شد و آرام ارام از  او یک بازیگر تکراری  با اکت های کلیشه ای ساخت و کم کم از سینمای ایران حذفش کرد. معتقدم نوید محمد زاده نباید در چنین دامی بیافتد.

جدا از بازیگری های درخشان ،کارگردانی عالی و تصویربرداری با قاب های درخشان، متری شیش و نیم چیز خاص دیگری نداشت. یک داستان پلیسی بی چفت و بست، سکانس های اغراق شده از حجم زیاد معتاد ها، رفتار های هیستریک پلیس های مبارزه با مواد مخدر! (که نه می توانم انکارش کنم و نه بپذیرمش) همه ی چیزهایی بود که در شب تماشای این فیلم نصیب مان شد. استفاده از اینهمه نابازیگر معتاد در این حجم هرچند قدرت کارگردانی را به رخ مان کشید اما برای من مخاطب دلیل قانع کننده ای نداشت! تصاویر باز از انبوه معتادان در شرایط اسفناک، شاید عمق این درد و حجم و اندازه آن را می خواست یادآور شود اما به نظر من بسیار اغراق آمیز جلوه می کند. صحنه حمله پلیس در اتوبان به توزیع کنندگان خرده پا در وسط بلوار را به یاد بیاورید. دوربین که بالا می رود شما با صد ها توزیع کننده مواد در یک منطقه جغرافیایی به شعاع کمتر از بیست متر مواجه می شوید که واقعا عجیب و اغراق گونه است! تا جائیکه پیمان معادی خودش با دیدن این همه آدم و خطر تصادف  در اتوبان به این نتیجه می رسد که عملیات را متوقف نماید و تیم را برگرداند! سایر نماد ها ی این شکلی هم زیاد در فیلم دیده می شود. شاید دلیل کارگردان به این همه اغراق بیش از حد این بوده که حجم و عمق بدبختی این افراد را نشان دهد. هزاران هزار نفر که در فقر مطلق گرفتار این مواد هستند و کسانی چون ناصر خاکباز به را به عرش اعلا می رسانند . قربانی هایی که پل های پیشرفت  تولید کنندگان و توزیع کنندگان کلان می گردند اما روستایی اصرار دارد بگوید که از دل همین مصرف کنندگان و خرده فروش ها ، تولید کنندگان و توزیع کنندگان بزرگ، سر بیرون می آورند و یک دیالکتیک محتوم در این طبقه خودش را باز تولید مینماید. چیزی که در عالم واقع خیلی نمی تواند مستند باشد. اصرار روستایی  بر نقش ساختار های اجتماعی و فقر در بازتولید شرایط موجود را می توان در هر دو فیلم این کارگردان لمس کرد که خود جای بحث و طرح مباحث جامعه شناسی و آسیب شناسی بزه کاری دارد اما  این کار را هم  روستایی با مهارت و رندی خاصی انجام می دهد. کارگردان رندی که هم پیام خودش را می دهد هم شما خیلی حسش نمی کنید و سوء گیری کارگردان را خیلی عیان نمی شود. ساختن ناصر خاکباز به عنوان  یک ضد قهرمان  به شکلی کاملا حرفه ای و استادانه شکل گرفته است هرچند شعار های کلیشه ای  می دهد و گمان می کند چون حقش را خورده است حق دارد حق دیگران را بخورد و با نابودی دیگران کاخ آرزو های خود را بسازد. ضد قهرمانی که پای چوبه دار می رود ، میلرزد ، اعدام می شود و تاوان کارهای بدش را می دهد تا  از ابد و یک روز فرار کند اما دریغ و حسرت که  بدبختی ابد و یک روز است و فرار از آن امکان ندارد.  به عقیده من روستایی با اغراقی ساختن صحنه های مربوط به جماعت معتاد در آن حجم و اندازه، و قرار دادن آن روبروی یک ضد قهرمانی که هنوز تنها آرزویش این است که نامزد سابقش را فقط چند دقیقه ببیند و زار زار اشک میریزد! می خواهد به ما بگوید که حق خاکباز ها با این همه حجم تباهی که در جامعه می سازند، اعدام و مرگ است و از سوی دیگر با زیبا ساختن ضد قهرمان فیلم و رفرنس دادن جرم آن به ریشه های اجتماعی، می خواهد بی طرفی کارگردان را حفظ کند! اما دریغ که باور روستایی همان است که ضد قهرمانش می گوید! و بیشتر اعتقادش به این سمت نزدیک تر و پر رنگ تر جلوه می کند.

بازی فرهاد اصلانی هم از نقاط بسیار مثبت متری شیش و نیم بود. قاضیِ قانون مدار که هیچ رنگ خاصی ندارد و فقط کار خودش را انجام می دهد! بی هیچ سوگیری و شعار ! اصلانی هرچند کوتاه ولی بسیار اثر گذار و استادانه از پس کار بر آمده است.

صحنه نگاه کردن پیمان معادی از بالای دیوار به اعدام خاکباز، حرکت سربازهای بدرقه و تونل ساختن نظامی ، آرامش ضد قهرمان در لحظه های آخر مرگ با تماشای حرکات نمایشی ژیمناستیک برادر زاده (که به تبع اگر دست خود روستایی بود آن را  با رقص باله تغییر میداد)  بغض و گریه خاکباز برای نامزد سابق، بازی دایی پریناز ایزدیار شاید از دیگر کلیشه ها و نازیبایی های فیلم بود.

در یک جمع بندی ، به عقیده اینجانب متری شش و نیم خیلی با ابد و یک روز فاصله دارد اما پیامش همان است : بدبختی ابد و یک روز است! ساختار های اجتماعی، ریشه های بزه هستند و جامعه در ذات خود باز تولید جرم می کند. عمیقا معتقدم که آقای روستایی در مقام یک کارگردان در انتخاب فیلم نامه اشتباه کرده است و اگر می خواهد فیلمی قوی تر بسازد می بایست متنی حتما و حتما قوی تر از ابد و یک روز پیدا کند. چیزی که در ایران کلا به عنوان یک آفت بزرگ می باشد و اصولا متن و نوشته خیلی عالی، خیلی کم پیدا می شود. انتخاب بازیگران، زرنگی کارگردان بود و امیدوارم  دفعه بعد این ترکیب کنار هم قرار نگیرند! روستایی استعداد این را دارد که سریال نسازد! به شرطی که با وسواس و با وسواس و با وسواس داستان و موضوع فیلم و همچنین فیلم نامه را انتخاب نماید!

 برای مطالعه سایر نقد فیلم های سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر روی لینک کلیک کنید.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
برچسب ها

کاوه علیزاده

یه جامعه شناسی خونده ای که تجارت میکنه و به هنر علاقه داره

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن