نقد فیلم فروشنده

1عوامل فیلم

نویسنده و کاگردان : اصغر فرهادی

بازیگران : شهاب حسینی ، ترانه علیدوستی ، بابک کریمی ، مینا ساداتی

خلاصه فیلم

فروشنده ، داستان زوج هنرمندی است که در پی جابجایی منزل خود ، در ساختمانی متعلق به یک خانوم ” با رفت و آمد زیاد ” ساکن می شوند و در اثر بی احتیاطی رعنا ( با بازی ترانه علیدوستی ) در باز کردن در ، یکی از مشتری های ساکن قبلی خانه ، به منزل آنها می آید و به او تجاوز می کند !!!
عماد شوهر رعنا ( با بازی شهاب حسینی ) در تلاش برای یافتن و شاید مجازات فرد متجاوز است .

نقد فیلم

در اینکه فروشنده از لحاظ درون مایه فرمی و مضمونی با تمام فیلم های قبلی فرهادی متفاوت است تردیدی نیست اما این تغییر در طرز نگاه کارگردان و پختگی و شیوه برخورد او با مسائل و حتی فرم به کار رفته نیز به چشم می خورد.
فروشنده با پرداختن به یک داستان بسیار دراماتیک و ذاتاً جذاب و با تعلیق بسیار بالا سعی در ارائه ی یک موقعیت بسیار خاص و درواقع یک معضل اجتماعی دارد . و این نیز از دغدغه مندی همیشگی فرهادی در حوزه معضلات اجتماعی حکایت دارد.
داستان ابتدایی فیلم اما ، یک داستان بسیار کوتاه و نه چندان پر افت و خیز است و عدم اتفاق های پی در پی و تو در تو موجب خارج شدن داستان از حد یک داستان استاندارد برای ساخت فیلم سینمایی می شود ( اگرچه در سینمای ایران با داستان های بسیار بسیار کمتر و فقیرتر از داستان ابتدایی این فیلم هم به اصطلاح فیلم ساخته می شود ) که شاید قبل از دیدن فیلم این پیام را به مخاطب منتقل کند که قرار است یک فیلم خسته کننده را به تماشا بنشیند اما راستای پیگیری قصه در فیلم نامه موجب می شود ما نه تنها با یک فیلم خسته کننده بلکه با یک فیلم جذاب و گیرا روبرو باشیم.
در نگاهی دقیقتر به فیلمنامه و بررسی نقطه گذاری های آن در اجرای داستانک های فیلم ، اولین نکته ای که به نظر نویسنده مطلب میرسد این است که برخلاف چند اثر قبلی فرهادی داستانک ها دیگر فقط به تزریق قطره چکانی اطلاعات از کاراکترهای مختلف و بازگو کردن جملات شعاری ادبی نمی پردازد و کاملا در خدمت تکامل کاراکتر اصلی فیلم یعنی عماد و رساندن این کاراکتر به نقطه اوج خود و یک پایان به موقع است . فارغ از اینکه کارگردان در این هدف تا چه اندازه موفق یا ناموفق بوده ، ذکر این نکته لازم است که بقیه کاراکترها اصلاً از اساس در این روند وارد نشده و به کلی شخصیتی ابتر و ناشناس از هر لحاظ برای بیننده دارند که به این بحث در ادامه به طور مفصل پرداخته خواهد شد .
وجود و رسوخ تئاتر به سینما و سن به پرده که در این فیلم صرفاً یک ژست روشنفکری و اشغال قسمتی از فضای فیلم است نیز کمک چندانی به قصه ی کم مایه فیلم نمی کند و صرفا یک عنصر جذاب دیگر با نورپردازی های خاص تئاتری که در دوربین الکسای جعفریان به خوبی خودنمایی می کند به فیلم اضافه شده است. اما اگر بخواهیم رابطه ی مرگ فروشنده میلر را با این اثر بررسی کنیم به نقاط امیدوارکننده ای در رابطه با داستان فیلم نمیرسیم . اگر مخاطبان فیلم را به صورت منطقی به دو دسته تقسیم کنیم ، یعنی آنهایی که نمایشنامه میلر را خوانده و آنهایی که نخواندند ،انتظار میرود فیلم در خود لایه های عمیق تری برای کسانیکه از نمایشنامه مطلع بوده اند داشته باشد . اما عملا اینگونه نیست و ربط منطقی خاص و حتی تم خاصی از داستان نمایشنامه در فیلم را شاهد نیستیم . اگر از تشابهات سنی برخی از شخصیت های فیلمنامه و نمایشنامه که به نظر نویسنده به هیچ عنوان همسویی و همگامی با یکدیگر ندارند ، بگذریم ، اساسا درون مایه نمایشنامه میلر و فیلمنامه فرهادی متفاوت بوده و قاعدتا بهتر است احترام نمایشنامه میلر را نگه داشت و اصلا مقایسه ای بین آنها صورت نداد . اما تاثیر نمایشنامه در ذهن فرهادی کاملا مشهود است به نحوی که تک مضراب های خارج از روند فیلم و عملا به زور الصاق شده از طرف کارگردان در فیلم را شاهد هستیم . اگر بخواهیم به چندی از این نکات اشاره کنیم میتوانیم دیالوگ های عماد در رابطه با خراب شدن شهر و وضعیت آن را یادآوری کنیم و یا دیالوگ های رد و بدل شده بین او و شاگردش پس از اتفاقات تاکسی و یا دیالوگ او و بابک در اجرا و … که همگی تاثیرات نمایشنامه میلر و فضای اجتماعی حاکم بر آن و همچنین تاثیر این فضا روی زندگی کاراکترها را در ذهن فرهادی نشان می دهد و او نیز قصد گنجاندن آنها به هرترتیب در فیلم را دارد که عملا مثل همان گریم و نوع پوشش ناشیانه که در فیلم به علت نمایش اجرا کردن در ایران مضحک به نظر میرسد ، از فیلم جداست و فرهادی( همچون فیلم جدایی نادر از سیمین که کارگردان اولین دروغ را خود می گوید با انتخاب اسم فیلم که دقیقا جدای سیمین از نادر است اما کارگردان به دروغ و برای پیشبرد اهداف خود آن را جدای نادر از سیمین می نامد ) دوباره خود دچار اشکالاتی که در فیلم هایش به جامعه می گیرد ، می شود . این که کارگردان داستان که شباهتی به نمایشنامه میلر داشته باشد ، ننویسد اشکال نیست و یا اینکه همچون نمایشنامه نتوانسته است شرایط اجتماعی جامعه خود را در شخصیت های فیلمش متبلور کند نیز عیب نیست اما اینکه بخواهد این ناتوانی ها را توانایی جلوه دهد خیلی دلنشین به نظر نمی رسد چه اینکه فیلم بدون ژست و ادا و اصول روشنفکرنمایانه و یا تکه های سیاسی نیز می تواند فیلم خوب و دغدغه مندی باشد و صد البته سوژه بسیار خاصش نیز به راحتی این اجازه را به او می دهد .
اما بدون شک تئاتر در داستان و اساسا اجرای کاراکترها ، کارکردهای خود را در فیلمنامه پیدا می کند . فیلم با صحنه های نورپردازی سن شروع و با پشت پرده و گریم کاراکترها پایان می پذیرد . همچنین همانطور که گفته شد بسیاری از پیام های خارج از روند فیلم نیز در تئاتر بیان می شود . نمونه بارز آن پیام روشن و صریح فرهادی به بینندگان خارجی فیلم در ابتدای فیلم است وقتی صنم ( با بازی مینا ساداتیان ) قرار است نقش زنی را بازی کند که در هتل بوستون با ویلی ( فروشنده ) رابطه داشته و بیف ( پسرش ) متوجه این رابطه می شود و بازیگر نقش بیف ناگهان به دیالوگ زن می خندد که می گوید عریان است ولی یک بارونی قرمز پوشیده و این امر موجب ناراحتی صنم می شود و سن را ترک می کند . که فرهادی در این سکانس این پیام را به بیننده خارجی خود می دهد که اگر در جای جای فیلم با صحنه های مضحک این چنینی ( از جمله پوشیدن روسری و لباس کامل در خانه و رابطه بین افراد و … ) روبرو شدید دلیل آن را که محدودیت های فیلمسازی در ایران و جامعه این چنینی که رفتاری مثل رفتار داخل تاکسی با عماد دارد را بپذیرید و به فیلم خرده نگیرید . و یا به هم ریختگی رعنا در سکانس دیگر که باعث به هم خوردن نمایش شد و یا فحشی که عماد در لابلای دیالوگ های خود به بابک داد و اصولا هر پرده از نمایش که قسمتی از فیلم را پر میکرد و مشغولیت شغلی زوج فیلم است.
زوجی که داستان پیرامون آنها است و اتفاقات محوری فیلم برای آنها اتفاق می افتد اما به سختی می توان مشخص کرد که شخصیت اصلی که داستان اساسا پیرامون او شکل می گیرد کیست ؟! عماد ، رعنا یا پیرمرد .
عماد به عنوان محوری ترین شخصیت و کنشگرترین کاراکتر فیلم ، یک بازیگر تئاتر و معلم یک مدرسه است. شخصیتی جذاب ، به نسبت منطقی ، تحصیل کرده و البته مهربان . کارگردان با ترسیم یک شخصیت خاکستری ، متشکل از خوبی ها و همچنین نقاط ضعف (از جمله به هم زدن میز شام ، توبیخ شاگرد و گرفتن موبایل وی ، دروغگویی ، فحش دادن سر صحنه و … ) او را از مسیر یک قهرمان دور کرده و به یک شخصیت خاکستری قابل باور تبدیل می کند . بدون شک کنشگری کاراکتر در حدی نیست که او را در مسیر تبدیل به یک قهرمان هدایت کند و اصولا منش قهرمان پروری با نگاه انتقادی جامعه شناسانه که با رنگ و لعاب روشنفکرنمایی تزیین شده ، سازگار نیست و این تصور که حتی این امکان وجود دارد که قهرمانی در این نوع فیلم ها وجود داشته باشد خیال خامی بیش نیست.
فیلم پس از سکانس های ابتدایی تخریب خانه و ترسیم فضای ترسناک جامعه ای که در آن زندگی می کنند و همچنین پیام کارگردان مبنی بر محدودیت فیلمسازی ( صحنه تئاتر و رابطه ویلی با زن ) به سراغ عماد _ شغل او در مدرسه و رابطه اش با شاگردان و تعامل اجتماعیش در تاکسی و .. _ می رود و می کوشد در راستای شناساندن و همذات پنداری بیننده با شخصیت او قدم بردارد و تا حدودی هم موفق به این امر می شود. دوربین کارگردان همچنین او را در تئاتر و تعاملات هنری اش دنبال می کند و اتفاقا این همراهی منجر به پیشرفت روند داستانی فیلم و یافتن منزل جدید می شود که در این سکانس ها نیز قدم های مثبتی در راستای شکل گیری رابطه عماد و رعنا از تعاملات روزمره شان گرفته تا همخوانی آهنگ و … برداشته می شود که موجب شناختن و همذات پنداری بیننده با دیگر کاراکترهای داستان در سایه عماد می شود که مهترین آنها رعنا است . اما این روند مثبت پس از اتفاق هولناک داستان به کلی تخریب می شود و بیننده عملا در فضای ناشناخته رها می شود به حدی که مجبور است در مورد دیگر کاراکترها به تخیل خود و برداشت های شخصی بپردازد و همچنین مسیر تبدیل شدن عماد به یک قهرمان را نیز ویران شده ببیند . درست است که این کار کاملا از سوی کارگردان عامدانه صورت میگیرد اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا رواست بیننده فیلم به بهانه اینکه کارگردان محترم و خلاق فیلم علاقه مند است بیننده در خارج از سینما هم به فیلم او فکر کند و احتمالات گوناگون را بررسی کند ، تکه هایی از فیلم را ناگفته باقی بگذارد تا ذهن مخاطب درگیر باشد !؟ احتمالا آقای فرهادی به جامعه بشری لطف میکنند که فیلم پلیسی معمایی نمیسازند !!! . و آیا وقت آن نرسیده که فیلم به نوعی ساخته شود که بیننده به عمق نگاه ایشان بیندیشد نه مسائل اینچنینی ؟!
همانطور که بیان شد روند شکل گیری شخصیت های داستان بعد از اتفاق محوری فیلم یعنی تجاوز به رعنا به کلی متوقف و ناتمام باقی می ماند درحالیکه از همه نظر پتانسیل پیشرفت و تکامل آنها در داستان وجود داشت . دقیقا بعد از همچین اتفاقی بستری مناسب برای نمایش عمق ارتباط بین این زوج در مواجهه با چنین مشکلی و یا نمایش شکاف عمیق بین آنها با وجود چنین مسئله ای و یا حتی بروز اختلالات روانشنانه فردی و نمود آن در رابطه بین آنها که منجر به یک کنش بیرونی مثل بخشش یا انتقام یا هر نکته ی دیگری وجود دارد . اما کارگردان اثر ترجیح داده به همچین مسائلی نپردازد و صرفا در یک داستانک ناشیانه و خنده دار معمایی عماد را درگیر پیدا کردن فرد متجاوز کند . این کار اگر به دنبال خود نمایاندن وجوه مختلف رابطه بین او و رعنا را در پی داشت ، بسیار منطقی به نظر میرسید اما در تمام این مدت تمام چیزی که مخاطب از آنها میبیند یک سری اکت بی حاصل و ( اکثراً با توجه به محدودیت های فیلمسازی در ایران ) مضحک است و نکته ای که در این زمان نه برای مخاطب و نه احتمالا برای خود کارگردان روشن است انگیزه حرکات عماد است . به طور مثال نرفتن دنبال خانه جدید و یا نرفتن یکباره سراغ مدارک و صاحب ماشین و یا منفعل بودن مقابل رعنا و ….
رعنا نیز در این زمان کاملاً از داستان خارج است و صرفا حرکات ناشی از اتفاقی که برایش افتاده را انجام می دهد که لزوما نه تاثیر عمیق آنچنانی روانی و نه علی السویه بودن این اتفاق را برایش نشان می دهد و خیلی میانه رو این مسیر را طی می کند. اما مشکل مهمتر راجع به رعنا عدم وجود هیچگونه احساس همذات پنداری با اوست چرا که اصلا شخصیتی که از او به نمایش داده می شود شخصیت سمپاتی نیست و در بهترین حالت ما می توانیم او را آهویی معصوم که مورد شکار قرار گرفته در نظر بگیریم .
اما محوری ترین اتفاق داستان حضور پیرمرد متجاوز است . تعلیق یافتن و کشف این موضوع که یک پیرمرد عامل چنین فاجعه ای باشد و شگفتی ای که از کشف آن برای مخاطب اتفاق می افتد به خودی خودی اتفاق بسیار زیبا و هیجان انگیزی است . چه اینکه فرهادی از یک تکنیک تلوزیونی یعنی نشان دادن یک چهره ی آشنا ( داماد پیرمرد ) احتمالا تاثیرگذار در فیلم ( که البته در این فیلم مضنون مورد نظر نبود ) برای ایجاد این شگفتی استفاده کرده اما متاسفانه باز هم با وجود خلاقیت در ایجاد یک موقعیت بسیار خاص و ویژه ، نتوانسته است تا از پتانسیل های این موقعیت استفاده کند . پیرمرد حرف های نامشخص می زند تا کماکان نقاط ابهام از طرف کارگردان در فیلم نهاده شده باشد و بیننده متوجه نشود و ذهن خود را درگیر احتمالات کند . و اساسا تکلیف هیچکدام از کاراکترهای حاضر در موقعیت مشخص نیست تا بتواند یک هدف خاص که موجب تعلیق می شود و پیرامون آن شکل گیری داستان را ایجاد کند . کارگردان با علم به این موضوع و فرار از تهی بودن عجیب چنین موقعیت خاصی که در فیلم او فقط اینقدر بلاتکلیف است ، سعی در ایجاد تعلیق های لحظه ای برای تزریق هیجان به فیلم دارد . که مهمترین آنها در درجه اول ، بد شدن گاه و بیگاه حال پیرمردی است که قبل از این با درآوردن جوراب خود ( احتمالا صرفا برای جفت و جور شدن چفت و بست کشف موقعیت آخر ) و احتمالا دیگر البسه با سرعت هرچه تمام تر و با پای زخمی خود را جمع و جور کرده و باز هم احتمالا کفش به دست ( چون خون پاهایش روی راه پله است ) کل راهروها را دویده . و در درجه دوم تهدید عماد برای افشای شخصیت پیرمرد مقابل خانواده اش است که تا لحظه ی آخر نیز برای بیننده باقی می ماند . اما به طور واضح این هر دو بسیار مصنوعی و بی منطق است چرا که اساسا انگیزه عماد برای عملی که انجام می دهد نیز مشخص نیست چه اینکه اصلا شخصیت او نیز برای ما مشخص نیست تا بتوان از انگیزه احتمالی او باخبر شد . دراینجا میتوان با در دام افتادن توری که کارگردان محترم برای مخاطب خود پهن کرده شروع به بررسی احتمالات مختلف کرد و صدها احتمال را با توجه به عدم شناخت کاراکترها(حتی بدون جایگشت !!!!!)بررسی نمود و همچنین میتوان حسرت خورد از برای از دست رفتن و تلف شدن چنین موقعیت و سوژه ی خاصی( که قطعا نویسنده مطلب حالت اول را بر نمی گزیند !!) .
سوژه فیلم یعنی تجاوز قطعا خود به تنهایی یک بار دراماتیک در وجوه انسانی دارد و مشخص شدن جنبه های مختلف آن در زندگی فرد قربانی آن هم به شکل هنرمندانه می تواند یک اثر بسیار تاثیرگذار را بسازد که به نظر میرسد بتواند یک حس مشترک انسانی در تمام نقاط جهان را برانگیزد و مرتبط کند . و همه ی انواع انسانها با تمام تفاوت های فرهنگی ، اجتماعی را با خود درگیر کند . از این جهت انتخاب این موضوع می تواند یک فیلم را به یک اثر بین المللی که مرز نمی شناسد تبدیل کند اما بدون شک ، خود اثر باید نشانه هایی از فضا و بستر شکل گیری چنین اتفاقی را با در نظر گرفتن کاراکترهای خاص که دارای ویژگی های فرهنگی_اجتماعی آن اتمسقر باشند ، در خود داشته باشد و نمونه های بارز این سخن را می توان در تمام آثار بزرگ سینمای شرق و آمریکای جنوبی و همچنین بسیاری از فیلم های اروپایی مشاهده کرد . اما فروشنده به هیچ عنوان یک فیلم ایرانی نیست ، اگر فیلم را به زبان فرانسه دوبله کنیم فیلم می تواند فرانسوی باشد ، اگر زبان و حجاب ( حتی حجاب مضحک رعنا با آن باند پیچی خنده دار داخل خانه ) که کارگردان خود را محکوم به آن میداند و یک پلان بسیار فاجعه بار از لحاظ کارگردانی و اجرا و مصنوعی و بی رمق از لحاظ مضمون یعنی پلان حضور عماد در تاکسی را از فیلم حذف کنیم دیگر حتی نشانی از شناسنامه مکانی فیلم هم باقی نخواهد ماند . و این بی شناسنامگی فیلم از لحاظ فرهنگی اجتماعی دقیقا یکی از بزرگترین نقاط ضعف آن است .
اما مهمترین نقطه ضعف و مهمترین اشکال فیلم بدون شک اباحه گری فرمال کارگردان در پرداختن به شخصیت هاست . اساسا وجود فیلمنامه ای که هیچ جهت گیری ای ندارد و هیچگونه نقطه نظری نیز حتی در پرداختن به شخصیت ها ندارد ، چگونه می تواند یک فیلم دغدغه مند را پشتیبانی کند ؟! فیلنامه نویس و کارگردان محترم دچار سندروم عدم قضاوت که ناشی فکر و فضای روشنفکرنمایانه این روزهای کشور است شده و در جای جای فیلم وقتی خود را در مرز طرفداری از کاراکتر خاصی میبیند بازی را به هم زده و روند فیلم را عوض میکند . وقتی بیننده درحال همذات پنداری و نزدیک شدن به کاراکتر عماد است به سرعت با چند حرکت ( مثل رفتارش با شاگرد و جمع کردن میز شام و ماکارونی در حال که می توانست سکوت کند و … ) فاصله گذاری را ایجاد می کند و یا زمانی که حتی بیننده از وجود متجاوز مطلع می شود و نسبت به او حس منفی افراطی ذاتی پیدا می کند با میزانسن خاص از جمله مظلوم نمایش دادن او و حتی حرکات خاص دوربین در جای جای فیلم و همچنین وجه خانواده داری او ، به وضوح طرف او را میگیرد و بیننده و حتی خود را از قضاوت راجع به او منع می کند و او را نیز یک شخصیت خاکستری که صرفا درگیر یک وسوسه شده ترسیم میکند و این ژست عدم جانبگیری تا این مقدار به هیچ عنوان مورد فهم واقع نمی شود و تا پایان نیز با کاراکترها ادامه دارد و با اتمام فیلم هم همچنان مخاطب تصویر روشنی از هیچ کدام از شخصیت ها چه سه شخصیت اصلی و یا حتی چه از شخصیت های فرعی مثل بابک و صنم و همسایه ها و دیگر بازیگران تئاتر و حتی آهو ، ندارد .
اما نکته مثبت در شخصیت پردازی اجتماعی و یا به تعبیر بهتر وجوه فردی و اجتماعی کاراکترها نقطه ی روشنی در ذهنیت کارگردان است که ریشه ی آن را در آثار قبلی فرهادی نیز مشاهده می کنیم و آن مسئولیت پذیری کاراکترهای مختلف در فیلم های قبلی و همه ی شخصیت ها در این فیلم است . اگر در جدایی نادر از سیمین این مسئولیت پذیری و عهده دار شدن وظایف و حتی اشتباهات فردی را صرفا در نادر و راضیه می دیدیم در این فیلم در رعنا و عماد و همسایه ها و بابک و حتی پیرمرد می بینیم و اینکه تمام تقصیرها حداقل در تجاوز به رعنا گردن اجتماع نمی افتد نکته مثبتی است . این یک رویکرد اتفاقی نیست چرا که حتی در سکانسی مثل سکانس بسیار بد از لحاظ فرمی تاکسی نیز این جمله حداقل شعاری را می شنویم و عماد عملا یک رفتار منطقی فردی را عامل آن اختلال اجتماعی تفسیر می کند . تفسیری که همراه با بازی متقاوتی حتی از بازی شهاب حسینی در کل فیلم است ، بازی فوق العاده درخشانی که در کنار کار بسیار زیبای دیگر بازیگرها به چشم می آید و بدون شک مهترین و بزرگترین موفقیت و نقطه قوت فیلم است.
نکته مثبت دیگر بدون شک تصاویر شسته و رفته و دلپذیر دوربین جعفریان است که همچنان از فیلتر قاب در قاب های معروف فرهادی عبور کرده اما در جای جای فیلم آن فرم را می شکند و یک تصویر استاندارد پویا را به چشم بیننده می رساند که اوج این زیبایی فرمال در تصاویر ابتدایی و همچنین سکانس پایان بندی به چشم می آید ، پایان بندی ای که از پایان مرسوم فرهادی در باز گذاشتن معمایی بزرگ دور است و کارگردان چنین پایانی را در فیلم گذشته نیز به نوعی امتحان کرده و در اینجا استفاده ای به جا در بازگشت به خود و زدودن و یا در نقطه مقابل آن بزک کردن چهره هایی جدید و یا به تعبیری گمگشتگی و یا در نقطه مقابل آن یافتن خود داشته است .
در پایان میتوان گفت فروشنده یک فیلم نهایتاً متوسط اما با ایده ای بسیار جذاب و خاص و بکر در سینما ایران است که با تمام ضعف های بزرگ ساختاری و محتوایی با تکیه بر جذابیت های مضمونی موضوع داستان و تصاویر زیبا و همچنین بهره گیری از استعداد عظیم بازیگران طراز اول خود و همچنین توانایی مثال زدنی کارگردان در این نوع بازی گرفتن از بازیگران گلیم خود را از آب بیرون بکشد و به یک فیلم قابل قبول اما ضعیف تراز بسیاری از آثار دیگر فرهادی تبدیل شود . فروشنده یک فیلم شخصی از دغدغه های درونی کارگردان است که یک معضل بسیار مهم و متاسفانه پنهان ، در تمام جواع اجتماعی را بهانه قرار می دهد اما به شدت بی خاصیت ، بدون جهت گیری و مطلقا خنثی و از این جهت ( فیلم اجتماعی غیر کنشگر و همه ی طرف ها را ذی حق دانسته و عملا منفعل ) پارادوکسیکال و مضحک است .
امید است دیگر آثار با تم اجتماعی که جمعیت بسیار زیادی از فیلم های سینمای ایران را نیز به خود اختصاص می دهند حداقل در تشریح زخم و بیماری اجتماعی تا این مقدار منفعل و بیطرفانه عمل نکنند و در صورت وجود عمق بیشتر در آثار خود حداقل از شیوع آن جلوگیری کرده و یک موضع مشخص در قبال آن اتخاذ کنند .

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *