نقد فيلم خفه گي

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : فریدون جیرانی

بازیگران: الناز شاکردوست ، نوید محمدزاده ، پردیس احمدیه ، ماهایا پطروسیان ، پولاد کیمیایی ، احسان امانی ، غلامحسین لطفی ، پرویز پورحسینی

 

خلاصه فیلم

خفه گی داستان رهایی و فرار زن نگون بختی از دست آزارهای شوهر جانی اش را به نمایش میکشد که روی کمک پرستارش حساب باز کرده اما درست از همان جایی که انتظارش را ندارد به دام هولناک مرگ می افتد.

 

نقد فیلم

خفه گی آخرین ساخته ی کارگردان همیشه به دنبال اعتبار بیشتر سینمای ایران، فریدون جیرانی است. کارگردانی با آثار متوسط اما علاقه مند به داشتن جایگاهی فراتر از متوسط در سینمای ایران . کارگردانی که میداند سهم سرگرمی در چند ضلعی نامتقارن سینما بیشتر است اما آنقدر باهوش است که بداند اینجا ایران است و اعتبار سینمایی و هنری با روشن فکری و ملزوماتش حاصل میشود و همچنین ژست های گاه و بیگاه سلبریتی گونه در این روزها مایه ی شانیت است. تمام اینها در کنار روحیه ی تجربه گرای او که در کارنامه ی متفاوتش به خوبی به چشم میخورد میتواند در سنین بالای عمرش او را به ساخت یک درام ماجراجویانه با چاشنی هراس هدایت کند.

بدون شک خفه گی یک اثر فرمال متفاوت در سینمای ایران محسوب می شود که تلاش های قابل اعتنایی در فرم نورپردازی و فیلم برداری و اصولا تصویر ارائه شده ی نهایی در آن اتفاق افتاده است و شاید یک جوان پر جنب و جوش امروزی را که گهگاه علاقه مندی هایی به عکاسی یا ساخت کلیپ های شخصی برای شبکه های اجتماعیش نیز از خود نشان میدهد را جذب خود کند و یا بتواند به عنوان یک فیلم متفاوت و حتی تجربی خود را در دل مخاطبان خاص سینمای ایران که گاه و بیگاه به نظاره ی خیل عظیمی از فیلم های عمدتاٌ پرت و پلای هنر و تجربه مینشیند و به دید تحقیقاتی و پژوهشی به آنها نگاه میکند به خوبی جا کند و حتی در جشن ها و جشنواره های قارچ گونه که از هر محفلی یکی از مدل های سمی اش بیرون زده ، در کنار شوی لباس و تبخترهای غربی بی هنرانی که از وجوه رسانه ای سینما فقط شامورتی بازی هایش را یاد گرفته اند و وقتی نوبت فیلم میشود فیلشان یاد هندوستان دل میکند و سینما را وسیله ی بیان دغدغه های شخصی بی اهمیتشان میپندارند به راحتی بتواند خود را مطرح کند اما فیلم در نهایت یک سرنوشت دارد و آن نمایش بر روی یک پرده ی عریض است در تاریکی برای مردمی که روی صندلی نشتسه اند و این مجموعه را امروزه سینما می نامند. جایی که فیلم خفه گی به واقع تماشاگر را خفه میکند تا روایت کند و جلو برود و با خواهش و تمنا، کاملاٌ بیهوده به پایان برسد.

کارگردام محترم فیلم احتمالاٌ بر خلاف روندی که از او انتظار میرود ، در این فیلم ابتدا یک فضای فیلم سازی با المان های خاص فرمی را در نظر گرفته است و تصمیم بر ساخت فیلمی سیاه سفید با ساختارهای تصویری اکسپرسیو و بازی های سرد و فضاسازی هولناک و گاهی فیلم نوآری با فم فتال متزلزل گرفته است و سپس به جور کردن داستانی برای آن مشغول شده است.داستانی که هر سوی آن را میگیری از سوی دیگر لیز میخورد و آنقدر مبهم وساده انگارانه با مخاطب برخورد میکند که بیننده یک لحظه شک میکند که علامت +۱۸ را روی پوستر فیلم دیده یا -۱۸ و به همین سبب انیمیشن وار از منطق داستانی میگذرد تا صرفاٌ فرم تماشاگر پسند کار همچنان آزارش دهد و او غرق در لذت در سینما چیپسش را نوش جان کند.

داستان دو اتفاق محرک مهم برای قهرمانش دارد که هیچ کدام شاید ثانیه ای هم فکر نویسنده را در قابلیت رئالیستیش به چالش نکشیده است. اول احتیاج صحرا مشرقی(با بازی الناز شاکردوست) به خانه توامان با حس دلسوزانه نسبت به نسیم سازگار (با بازی پردیس احمدیه) که او را وادار به انجام عملی خطرناک و پر ریسک میکند همچنان که خودش در دیالوگی میگوید میخواسته خانه داشته باشد و حالا حتی دیگر شغلش را نیز نمیتواند داشته باشد و دوم عشق او به مسعود (با بازی نوید محمدزاده) که موجب قتل نسیم و سپس مرگ خود او میشود. به واقع این دو اتفاق در روند داستان به کل الکن و تعجب برانگیزند و به سادگی در ذهن مخاطب این سوال را ایجاد میکند که چرا؟!

چرا صحرا مشرقی برای اجاره یک خانه باید تن بدهد به هوس های یک مرد پیر خرفت که پایش بو میدهد و یا برای نسیم دزدی کند تا او خانه اش را به او بدهد!؟ مگر خانه های شهر در تملک خانه دارانی است که فقط با دزدی و شهوت رانی خانه به دیگران میدهند و یا اینکه صحرا مشرقی به صورت مجانی در تیمارستان کار میکند و نمیتواند حتی یک خانه اجاره کند و غم عالم برایش شده یک خانه؟!

چرا صحرا مشرقی تنهاست و با مردی ارتباط ندارد!؟ کور و کچل است!؟ چرا اتفاقا همه مردان فیلم از جمله پیرمرد خرفت و مسعود به سرعت میتوانند برای او یک گزینه به حساب بیایند ولی مثلاٌ میوه فروش سر کوچه تا به امروز نمیتوانسته این نقش را ایفا کند؟! مشکل خاصی که ندارد.مردان را نیز که پس نمیزند بنابراین یا در شهر خواجه ها زندگی میکند و یا به احتمال قویتر به حرف کارگردان محترم گوش داده و تا آن لحظه منتظر یک مرد زن دار روانی مانده است تا بیاید و با یک تعارف به عقد کردن بدو بدو برود و عقدش شود.

اصلا چرا مسعود به تیمارستان می آید و با یک گواهی عدم تعادل روحی و به حکم نسبتش با نسیم اموال را پس نمیگیرد و به دنبال نقشه کشیدن با صحرا مشرقی میرود!؟ و یا اصلاٌ نسیم سازگار از کجا میدانسته که اگر به تیمارستان بیاید صحرا مشرقی ای پیدا میشود و او را کمک میکند تا از این مخمصه بیرون بیاید!؟ و هزار چرای دیگر…

اما اگر از داستان مضحک و کودکانه فیلم بگذریم و دل به دل کارگردان بدهیم تا انیمیشن تخیلی اش را که تجربه این حجم از تخیل روانی گونه شخصیت های فیلمش را قبلا در فیلم فاجعه آمیز پارک وی نیز به خورد ما داده بود به انتها برساند باز هم تماشاگر را ناامید میکند و با سکانس های بیهوده و بی منطق و خسته کننده و صرفاٌ نوربازی های قشنگ چشم بیننده را نوازش میدهد و تا تمام پدران خسته از سرکار برگشته امیدوار را خواب نکند دست برنمیدارد و به جرئت میتوان گفت نیمی از باقی مانده فیلمش را با نیمی از تماشاگران باقی مانده ادامه میدهد که البته نگارنده مطلب از نیم باقی مانده ی افراد در سالن بود و میتوانید نیم دیگر مطلب را با خیال راحت دنبال کنید!!!!

ریتم فیلم از سکانس تقلیدی فیلم حتی در فرم یعنی افتادن از پله های خانه ی نسیم و مسعود و حضور مسعود بر بالین صحرا تغییر میکند و داستان ، جذابیت های روایی خود و تعلیق لو نرفتن نقش شریک دزد و رفیق غافله ی صحرا مشرقی را موجب سر و شکلی جذاب برای خودش میبیند و اینجاست که نیم باقی مانده کم کم به بیدار کردن آن دسته از افرادی که در سینما مانده اند میکنند تا خبر خوش هدر نرفتن پول پرداخت شده برای فیلم را به آنها بدهند اما متاسفانه روایت تخیلی و همچنان فضاسازی روی اعصاب فیلم که به شدت از کلیشه های همیشگی پیروی میکند و نیز تا لحظات انتهایی فیلم هم مشغول تلاش برای درک فضا توسط مخاطب است این اجازه را نمیدهد تا مخاطب بتواند با فیلم ارتباط برقرار کند و تیر خلاص این ناامیدی با تصمیم عجیب و بی منطق و بی حساب و کتاب صحرا مشرقی و سپس مسعود به تماشاگر زده میشود.

اگر فرم داستان و فضاسازی های آن را با تمام ضعف های عدیده اش کنار بگذاریم و به محتوای آن بیندیشیم نیز دستاورد دندان گیری نصیبمان نمیشود. تمام افراد فیلم شخصیت های چرک و کثیفی اند که این چرک بودن آنقدر زیاد است که گاهی صحت آن برای مخاطب مورد تردید قرار میگیرد. صحرا مشرقی(الناز شاکردوست) یک روانی عقده ای تنهای ترسوی ضعیف و قاتل است.مسعود(نوید محمدزاده) یک روانی دو زنه ی قاتل است.برادر مسعود(پولاد کیمیایی) یه روانی ورشکسته شکاک و عصبانی است.نسیم(پردیس احمدیه) یک بیمار روانی خائن به شوهر ساده لوح است.زهره(ماهایا پطروسیان) یک زن دمدمی مزاج ضعیف وابسته و فرصت طلب ساده لوح ترسو است. به واقع کارگردان چه قصدی برا ترسیم چنین جهانی برای مخاطبانش دارد؟! فیلم در چه زمان وجغرافیایی میگذرد؟! آیا کارگردان کنایه سیاسی میزند؟! نقد اجتماعی به جامعه دارد!؟ برای خوش آمد جشنواره ها و فضاهای روشنفکرنما فیلم میسازد؟! به واقع نگاه خفه گی به زن مشخصاٌ ایرانی که از ابتدای فیلم به دنبال عقد شدن و کندن مال و اموال از مرد است و با یک کلام از یک مرد متاهل به شوق می آید که افتخار بزرگی نصیبش شده که عقد دائم یک مرد شده ، نگاه صحیحی است؟! از آش فیلم جیرانی که یک سایکودرام به سبک فیلم های اروپایی با نورپزدازی به سبک فیلم نوآر و فضاسازی های به سبک فیلم های اکسپرسیونیستی و به کار گیری ستاره ها به سبک فیلم های امریکایی است چه پنجه ی علی اصغری قرار است نمایان شود؟!

ستاره های فیلم اما که امروزه مخاطبان زیادی در بدنه ی سینما بروی کشور دارند و اصولاٌ به نظر میرسد یک فیلم اگر فقط یک نوید محمدزاده داشته باشد خودش کلی کار کرده است ، نمیتوانند تصویر یک کست هماهنگ و دارای هارمونی را به مخاطب منتقل کنند و زیر یک دنیا گریم مد روز پنهان شده اما چیز ویژه ای در بازی به مخاطب ارائه نمیدهند.نوید محمدزاده یک یک لانتوری دیگر را عیناٌ در صحنه های عاشقانه روانی خود بازی کرده و بعید نیست حتی کارگردان چنین جمله ای را به او گفته باشد که همون همیشگی یا همونکه تو اون فیلم بودی و این برای یک سینما پیامی جز فاجعه نیست.الناز شاکردوست با اینکه نقش متفاوتی را در این فیلم ایفا کرده اما عملاٌ میتوان گفت بازی ویژه ای از خود به نمای نمیگذارد و تنها با یک گریم قوی مداوماٌ بدون حتی ذره ای ری اکشن به بازیگر مقابل خود نگاه میکند و اصولاٌ هم به نظر میرسد فیزیک صورت او و توانایی صوتی صدایش به چنین نقش هایی به هیچ عنوان نزدیک نیست و در نقش یک دختر لوس بیشتر میتواند تناسب را در او مشاهده کرد.بدون شک فیلم از او آسیب جدی خورده و شاید خفه گی با بازیگر دیگر یک خفه گی جدی تر این اتفاق در رابطه با پردیس احمدیه نیز در این فیلم افتاده و میتوان واقعا تیم کستینگ فیلم را بابت چنین کست ناهماهنگ و بی ربطی شایسته تمشک بلورین دانست.

در پایان باید گفت که یکی دیگر از کارهای سخت دنیا نیز با ساختن فیلم خفه گی کشف شد و آن کار سخت، تحمل این فیلم تا به انتها در سینما است. فیلمی که آسمانش همواره برفی و سرد است و فرقی بین افراد در تیمارستان و بیرون وجود ندارد چه بسا آنکه در تیمارستان است سالم تر است و آنکه بیرون درهای بسته و در عصر یخبندان جامعه است یک روانی است که فقط میخواهد خودش را پروار کند به همین علت است که در انتهای داستان خفه گی تماشاگر مسعود را همچون شطرنج بازی میبیند که مهره ها خیلی عجیب و غریب چیده بود اما همه تصمیم هایش درست و دقیق او را به مقصد رساند اما هرطور فکر میکند نمیفهمد که چرا بازیکنان دیگر اینقدر احمقانه در نقشه مسعود بازی کردند و قطعاٌ ترجیح میدهد به قسمت های خوبش که شاید خواب و یا خوراکی در سینما بوده فکر کند و همچنان احترامش برای جیرانی را حفظ کند و فقط با سکوت به خانه اش برود.

 

به این مطلب امتیاز دهید

6 دیدگاه در “نقد فيلم خفه گي

  1. واقعا افتضاح بود .افتضاح افتضاح.از خودم بدم اومده بود که بازیچه افکار این کارگردان شده بودم. هیچ از این فیلم بیشتر مطلب دارد.

  2. انتقاد شما واقعا غير منصفانس. اين فيلم گرچه غيرواقعي به نظر مياد و سياه و سفيده ولي اينكه شما ميگين خيلي سخته از اول تا آخرش رو تحمل كرد ديگه بي انصافيه … من خودم چون خيلي ازش بد شنيده بودم انتظار داشتم وسطش پاشم برم بيرون از سينما ولي اصلا اينطور نبود بلكه ميشه گفت كِشنده و جالب بود واسم. به هر حال هركسي يه نظري داره و نميشه نظرمون رو به كسي تحميل كنيم ولي احساس ميكنم تمام كساني كه ميگن فيلم مزخرف بود دركي از سينما و هنر ندارن.

  3. فیلم خفگی از منظر ژانری در ژانر نوآر دسته بندی میشود و از لحاظ سبک ساختاری و تکنیکی به سبک اکسپرسیونیسم پرداخت شده است که میعاد گاهش متعلق به سینمای کلاسیک اروپاست، این سبک بر پایه فضا سازی بنا شده فضا دلهره آورد که با نور پردازی و طراحی صحنه و نسبت آن با دوربین و دکوپاژ شکل میگیرد. فیلم هایی که با بهره از سبک اکسپرسیونیسم ساخته شده اند بعضا دارای داستان های بسیار هستند و با این نوع فضا سازی شکل و فرم گرفته اند. فریدون جبرانی با بهره گیری از این سبک توانسته یک نمونه نسبتاً موفق را در سینمای ایران بسازد. فيلمبردار و طراح صحنه که به خوبی کارگرانشان را فهمیدند. فیلم طراحی صحنه عالی که برای نماها و حرکات دوربین طراحی شده، دوربین حتی نگاه شخصیت ها را در لانگ شات و مدیوم لانگ در قالب لوکیشن و نورپردازی پرکنتراس و ایجاد سایه روشن ها و گرفتن نماهای برفی و سرد از پشت پنجره ها و سیاه سفید گرفتن فیلم همه و همه فضای سرد و دلهره آوری برای مخاطب ایجاد می کند. اینجا حتی بازی ها مطابق فضا طرحی شده، بازی های درون گرا با لحن و رفتار های آهسته مطابق با ریتم که به ویژگی مرموز فضای فیلم می افزاید. فیلم با قصه ای با تم درام جنایی و البته با حفره است.قصه در اینجا نخی برای دنبال کردن مخاطب و رسیدن به فضای دلهره آورد و گاها تعلق انگیز است که فیلمساز با میزانسن فکر شده و بعضا پیچیده (به نسبت سینمای ایران) شکل و فرم داده و نتیجه این رسیدن به تجربه حسی و متفاوت برای مخاطب ایرانی است که اغلب با فیلم هایی کمدی سخیف و مبتذل روبرو است یا با فیلم هایی خنثی و یکنواختی با پسبند اجتماعی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *