نقد زیر سقف دودی

با کاوش در محتوای آثار هنری بانو پوران درخشنده به درستی می توان نتیجه گرفت زبان سینما برای این بانوی دغدغه مند، همواره در خدمت بیان پیام های اجتماعی بوده است. او با انتقال پیام ها از جامعه به سینما و سپس از سینما به جامعه توانسته است در ثبت مشکلات پیرامونی خود و جامعه تاثیرگذار باشد. پوران درخشنده با حقیقت جویی در زیر پوست شهر سعی بر آگاهی و معرفی نقاط حساس و خطرناک را دارد. با تاکید بر روی نقش خانواده به ریشه یابی معضلات می پردازد. و بی شک یکی از امتیازات برجسته آثار سینمایی او ، واقع بینی و دسترسی به حقایق اجتماعی بوده است.
ریختگی…
زیر سقف دودی آخرین اثر پوران درخشنده دردی را بازگو می کند که در شرایط کنونی یکی از تهدیدهای بزرگ جامعه به شمار می آید. متاسفانه طلاق عاطفی در اشکال گوناگون در سطح جامعه مشهود است و زیر سقف دودی به یک شکل از آن می پردازد. رویدادهای فیلم بیانگر حقایق تاثرانگیز درباره رابطه زناشویی و روابط فرزندان با والدین است. اگرچه فیلم به طور کلی موضوعی کلیشه ای دارد، اما فیلمساز در بطن همین موضوع کلیشه ای با جسارتی ستودنی و با تابو شکنی به مضامین نهفته و ناگفته ها در روابط زناشویی می پردازد. از زاویه دید فرهاد (شخصیت اصلی) پیام اصلی و نهایی فیلم را در قاب دوربین می خوانیم: (فیلم عروسی به دلیل ریختگی بیش از حد قابل بازسازی نیست) ریختگی فیلم عروسی شیرین و فرهاد تمثیلی است از زندگی آنها که به دلیل ریختگی بیش از حد قابل بازسازی و برگشت نیست. و علت اصلی آن غفلت است. غفلتی طولانی از وجود یکدیگر برای هم، و وجود هر دو در کنار هم برای آرمان تنها فرزند خانواده که مهمترین قربانی این فاجعه است. شیرین (شخصیت اصلی) بعد از تولد آرمان از وجود فرهاد و حتی وجود خود به لحاظ جسمی و روحی غافل می شود تا عشق ممنوع که در مراحل پیرنگ به آن خواهم پرداخت در درزها و شکافها رشد کند. در روند زندگی فرهاد هم از حضور شیرین غافل می شود و در نهایت کار به جایی می رسد که هر دو یادشان می رود نقطه مشترکی به اسم آرمان دارند.
مضامینی چون پنهان کاری ، مقصر دانستن یکدیگر ، عدم تعادل ، تاریخ مصرف ، تحقیر ، غفلت ، لجبازی و گرفتن انتقام روحی، نقش بسزایی در پرداخت شخصیت های فیلم دارند. شیرین و فرهاد به همان ترتیبی که از حضور یکدیگر غافل می شوند، به همان ترتیب سراغ فیلم عروسیشان می روند. ابتدا شیرین به سراغ فیلم می رود و سپس فرهاد بعد از گذشت ده سال فیلم را می بیند. صاحب اثر با پرداخت به گذشته به توصیف حال و آینده می پردازد. گره هایی می افکند که متعلق و مربوط به گذشته و موضوع داستان است. زمانی طولانی از گره افکنی ها می گذرد و به همین خاطر گره گشایی را سخت می کند. به عبارتی دیگر تاریخ مصرف تعیین می کند. برای صحت ادعای نگارنده با ذکر چند کاشت و برداشت مصداقی تر بیان می کنم. شیرین به دلیل عدم اهمیت و غفلت مادر، پاکت های آبمیوه را که تاریخ آن گذشته و طعم بدی می دهد، داخل سطل زباله می اندازد. مادر شیرین از دلیل به هم ریختگی شیرین سالها غافل است. نوار عروسی به دلیل عدم اهمیت و غفلت شیرین و فرهاد که زمان طولانی از ندیدن آن گذشته، قابل بازسازی نیست. صاحب اثر پاسخ کاشت های تمثیلی را در روند قصه برداشت می کند. می توان یکی از برداشت ها را با زبان تصویر در میزانسنی عمیق دریافت کرد. شیرین در پارک بر روی دایره سنگی پشت به مجسمه مردی از جنس سنگ نشسته است. دایره سنگی بیانگر دایره زندگی این زوج است و در نما و زاویه ای که شیرین را نسبت به مجسمه در قاب دوربین می بینیم، در واقع شاهد دلالت ضمنی از شکافی عمیق از رابطه شیرین و فرهاد هستیم. عمق معنا را دومرتبه از راه تصویر در برداشتی دیگر از زاویه دید فرهاد هنگام تماشای فیلم عروسی در قاب تلویزیون می بینیم. تصویر شطرنجی و محو است. تنها در حد چند ثانیه فوکوس می شود و دوباره شطرنجی می شود. ریختگی بیش از حد مانع نمایش کامل فیلم عروسی می شود. همانطور که به هم ریختگی و فروپاشی بیش از حد زندگی شیرین و فرهاد مانع برگشت آنها به زندگی دوباره می شود. تنها لحظاتی از زندگی آنها در کنار هم واضح و باقیمانده است. فرهاد چیزی جز جای خواب تک نفره ، حوله و مسواک از زندگی با شیرین نمی خواهد. و شیرین خانه را به هتل یا پانسیون تشبیه می کند. بخش اعظم زندگی آنها در واژگونی سپری شده است. حتی کمک های روانپزشک هم با بازی خوب آزیتا حاجیان بی ثمر باقی می ماند. تا سبب شود فیلمساز قبل از پایان فیلم ، پایان زندگی شیرین و فرهاد را با نهایت تاسف بر روی بسته فیلم عروسی اعلام کند. زیر سقف دودی با درام و پایانی تراژیک درس عبرت و زنگ خطری است برای آنهایی که سقف خانه شان هنوز به دود آغشته نشده است. هنوز زندگی شان تاریخ مصرف دارد و قبل از فرا رسیدن تاریخ انقضاء می شود کاری کرد.
عشق ممنوع
عشق ممنوع عشقی است که برخلاف آداب و قواعد جامعه حرکت می کند و به گفته رونالد بی . توبیاس در کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ ، متداول ترین شکل عشق ممنوع ، خیانت است. توبیاس در سه مرحله به توصیف پیرنگ عشق ممنوع می پردازد. در اولین مرحله ی دراماتیک ، داستان با شروع رابطه ی عشاق آغاز می شود. عشاق ، رابطه ی خود را یا به طور مخفیانه یا بدون توجه به چیزی که دیگران فکر می کنند ادامه می دهند. در دومین مرحله ی دراماتیک ، عشاق را به مرکز رابطه شان سوق می دهد. این مرحله با روندی مثبت ادامه پیدا می کند. همه چیز میان آنها عالی است ، اما در نیمه ی مرحله ی دوم ، بذرهایی کاشته می شود که سرانجام به نابودی رابطه منجر خواهد شد. در سومین مرحله ی دراماتیک ، عشاق به نقطه انتهایی رابطه شان می رسند. و تمام حساب های اخلاقی تسویه می گردد. اغلب عشاق با مرگ ، اجبار ، یا ترک یکدیگر از هم جدا می شوند.
با ارجاء به تعریف توبیاس در کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ ، زیر سقف دودی از ساختار پیرنگ عشق ممنوع برخوردار است. در مرحله ی اول رعنا و فرهاد (عشاق) معرفی می شوند. رابطه آنها قبل از شروع فیلم ، شروع شده است. فیلمساز از دادن اطلاعاتی از نقطه آغاز و نحوه به وجود آمدن این رابطه دریغ می کند تا آگاهانه برای استفاده بهینه از زمان و حائز اهمیت داشتن آن ، به چرایی بوجود آمدن رابطه بپردازد. غفلت شیرین سبب می شود تا رعنا (عشق ممنوع) در درزها و شکاف های رابطه او با فرهاد رشد کند. رعنا از راهی وارد می شود که شیرین راه را برای او هموار کرده است. رعنا جای خالی شیرین را به لحاظ جسمی و روحی برای فرهاد پر می کند. با واکاوی زبان تصویر و تحلیل دیالوگ ها که اغلب در خدمت موشکافی و ریشه یابی چرایی بوجود آمدن رابطه فرهاد با رعنا می باشد، می توان نتیجه گرفت هر چیزی که برای شیرین نقطه ضعف محسوب می شود، در مقابل برای رعنا حکم امتیاز را دارد. تنها یک مورد نقطه اشتراک شیرین و رعنا می باشد که در دومین مرحله دراماتیک به آن خواهم پرداخت. فرهاد از یک سو رابطه ای مخفیانه با رعنا دارد، اما از سویی دیگر آشکارا و بدون توجه به قضاوت های شیرین و آرمان رفتار می کند. یقینا رفتارهای هر مردی با مشخصات فرهاد حداقل زمینه شک را برای هر خانواده ای بوجود می آورد. در دومین مرحله ی دراماتیک ، فرهاد و رعنا با روندی مثبت به رابطه شان ادامه می دهند. همه چیز میان آنها خوب است تا اینکه در میانه ی مرحله ی دوم ، اتفاقاتی رخ می دهد که سرانجام به نابودی رابطه ی آنها منجر می شود. آرمان به اجبار نامزدش به روانپزشک مراجعه می کند. روانپزشک برای درمان آرمان با شیرین و فرهاد ملاقات می کند و متوجه طلاق عاطفی می شود. فرهاد می فهمد فرزندش از رابطه ی خارج از ازدواج او مطلع و بیمار است. شیرین سعی بر اصلاح خود دارد، هر چند که از نگاه فرهاد دیر است. فرهاد بعد از رفتن شیرین فیلم عروسیشان را تماشا می کند. از یک سو تمام این اتفاقات کمک به نابودی رابطه فرهاد و رعنا می کند، و از سویی دیگر دلیل اساسی تر ، تکرار علتی است که سبب غفلت شیرین از فرهاد و به نوعی نقطه اشتراک شیرین و رعنا می باشد. فرهاد بعد از مشاجره با شیرین به پیش رعنا می رود. و رعنا را در حالی می بیند که فرزند حسابدار شرکت را عاشقانه در آغوش دارد. در روند داستان مدام بر علاقه مندی رعنا بر داشتن فرزند تاکید می شود. نوع رفتار رعنا با فرزند حسابدار شرکت ، تجربه ای تلخ را برای فرهاد تداعی می کند. بنابراین تمام دلایل در نیمه دوم سبب بوجود آمدن سومین مرحله ی دراماتیک یعنی جدایی رعنا و فرهاد می شود. اما با تمام دلایل در نیمه ی دوم، فیلمساز بیشتر از اینکه به دنبال چرایی پشیمانی فرهاد باشد که از ابتدای فیلم رفتاری بسیار زننده و توهین آمیز با شیرین دارد، بیشتر بر روی چرایی علاقه مندی فرهاد به عشق ممنوع پرداخته است. دلایل علاقه مندی بسیار محکم تر و پر رنگ تر از دلایل پشیمانی است. ضمن اینکه دیگر دلیل پشیمانی فرهاد بنا بر ملاحظات اخلاقی متعلق به خارج از متن است. در جامعه به ظاهر اخلاقی، حساب های اخلاقی حداقل در مدیوم سینما به خاطر تاثیر پذیری مخاطبان و حفظ اخلاق در جامعه باید تسویه شوند.
جابجایی تقصیرات
شیرین ، فرهاد و آرمان در روند داستان مدام یکدیگر را مقصر می دانند. و درست زمانی که هر یک ابراز ندامت می کنند، طرف مقابل شروع به لجبازی و گرفتن انتقام روحی می کند. یکی از بی منصفانه ترین دیالوگ های فیلم از زبان شیرین خطاب به آرمان هنگام ترک خانه گفته می شود. شیرین فرزند را متهم به پخت آشی می کند که خود او در کنار فرهاد برای آرمان پخته است. تنها آرمان ناخواسته و به اجبار طعم بدمزه آش را می چشد. مادر شیرین برای شانه خالی کردن از وظایف مادری و سریعتر رسیدن به جواب ، تمام تقصیرات را به گردن آرمان می اندازد. دوست هم باشگاهی آرمان با بازی خوب شهرام حقیقت دوست برای رهایی از اتهامات، آرمان را در کلاه برداری صورت گرفته مقصر می داند. رعنا، فرهاد را متهم به بی ثباتی و عدم قاطعیت در تصمیم گیری می کند. با تمام جابجایی تقصیرات در روند فیلم می توان پرسید رعنا در به هم ریختگی زندگی شیرین و فرهاد چه اندازه مقصر است؟ سوالی که فیلمساز هم از جانب رعنا در آخرین مرحله پیرنگ از فرهاد می پرسد. اگر چه فرهاد در پاسخ سکوت می کند، اما می توان پاسخ را در جای دیگری برداشت کرد. جایی که رعنا هم از آن بی خبر است. فرهاد در قاب دوربین در حین تایپ پیامک از رعنا عذرخواهی و بابت لطفی که او در حقش کرده است تشکر می کند. ولی ناگهان از ادامه تایپ و فرستادن پیامک منصرف می شود. با تمام این تفاصیل به عقیده من فیلمساز به تنهایی یک نفر را مقصر نمی داند ، بیشتر سعی بر تقسیم تقصیرات دارد. علاوه بر آن ، صاحب اثر تنها شخصیت های داستان را مقصر نمی داند. او از جانب روانپزشک هشدار می دهد که طلاق عاطفی بسیار اپیدمی شده است و مسئله ای که فراگیر شود، فراتر از غفلت امثال شیرین و فرهاد ، بیانگر غفلت مسئولین است. دیالوگ های روانپزشک و مادر نامزد آرمان در جهت آگاهی رسانی بیان می شود. در پایان صاحب اثر حرفی را می زند که داستان طلب می کند، داستانی را بیان می کند که ناگفته ها درباره آن بسیار است. ناگفته ها سرانجام روزی گفته می شوند. تابوها روزی شکسته می شوند. همانگونه که فیلم هیس دختران فریاد نمی زنند بالاخره گفته شد، دم را غنیمت بشماریم تا امثال شیرین هیس دختران فریاد نمی زنند روزگارشان تلخ نشود. تا امثال شیرین زیر سقف دودی روزگارشان تلخ نشود. امیدوارم شخصیتهایی مشابه رعنا با تماشای فیلم زیر سقف دودی به اشتباهاتشان پی ببرند.

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *