نقد سد معبر

 

عوامل فیلم

کارگردان: محسن قرایی

نویسنده: سعید روستایی

بازیگران: حامد بهداد، محسن کیایی و باران کوثری

خلاصه داستان

قاسم کارمند اداره سد معبر شهرداری در تلاش است زندگی خود را بهبود ببخشد اما در این راه با نرگس همسرش اختلاف نظر دارد. در این بخش از خلاصه  اعلام شده در سایت رسمی جشنواره فیلم فجر استفاده شده است. چرا که طرح هر موضوع دیگری نوشته را با مشکل فیلم مواجه می کند.

نقد فیلم

مهمترین مزیت سد معبر پرداختن به موضوعی است که کم و بیش همه ما حداقل یک بار شاهد وقوع آن بوده ایم. مسئله برخورد ماموران شهرداری با دستفروشان خیابانی. گاهی قضاوت ذهنی ما طرف دستفروشان را گرفته و گاهی طرف ماموران شهرداری را. گاهی به حال یکی دلسوزی کرده ایم و گاهی قانون را ارجح به هرچیز دانسته ایم. اما آن چه در پس همه ی این قضاوت های ذهنی وجود داشته اول برخورد سلیقه ای با این افراد بوده و دوم فساد سیستمی موجود در آن. همه ما حداقل یک بار در سطوح مختلف سازمانی شاهد رفتارهای محتسب مآبانه  این ماموران با مردم بوده ایم و با خودخوری از کنار آن ها عبور کرده ایم و این اعتراض سرکوب شده در تک تک مخاطبان وجود دارد. به ویژه در مورد سازمان مذکور فیلم. علت اقبال عموم مخاطبان به سد معبر همین مسئله است. مردم با دیدن برخی انتقادات خود بر سیستم های اجرایی کشور بر پرده سینما از شنیده شدن انتقاداتشان اطمینان حاصل می نمایند و با کاهش فشار عصبی از بار اعتراضیشان به کل سیستم کاسته می شود. این روش مدیریت فرهنگی همان متدی است که در حد اعلای آن توسط هالیووود برای کنترل افکار عمومی  استفاده می شود. نظیر ساخت فیلم های گرگ وال استریت و جاسمین غمگین در پاسخ به جنبش ۹۹ درصد امریکا در سال ۲۰۱۳٫

مهمترین مشکل “سد معبر” این است که تنها به طرح موضوع می پردازد. آن هم به صورت نیم بند و ابتر. نه ریشه ای برای بروز این همه مشکل معرفی می کند و نه تقصیر کاری شناسایی یا تطهیر می شود. ابتر بودن از سر و روی فیلم می ریزد. با وجود طرح این همه مشکل پراکنده طبیعی بود که کارگردان برای جمعبندی آن ها به راهکارهای هالیوودی و بالیوودی متوسل شود و یا با پیشبرد اثر به سوی پایانی باز از مسئولیت طرح موضوعات خاص شانه خالی کند. اما مخاطب انتظار ندارد زمانی که داستان در حال شکل گیری است  شاهد تیتراژ پایانی فیلم باشد.

 این فیلم هم مانند بسیاری از آثار هم کیش خود درست زمانی که قرار است آغاز شود به پایان می رسد و مخاطب را با خیل سوالاتی که از نشانه های موجود در اثر قابل پاسخگویی نیست تنها می گذارد. با این شیوه ی پایان بندی اصلا نیازی به طرح داستان خانواده دستفروش ، مسئله خرید کامیون توسط قاسم و … وجود نداشت. هر کدام از این خرده روایات پتانسیلی است که کارگردان مهارت به کارگیری آن ها برای پیشبرد پیرنگ اصلی را نداشته است .

طبیعی است طرح همه مشکلات جامعه از دروغ و مال حرام گرفته تا فساد سیستمی و نسل سوخته در یک اثر امکانپذیر نباشد. کارگردان بر خلاف فیلم خوش ساخت قبلی اش “خسته نباشد” همه چیز را با هم پیوند می دهد و بعد از آن که از پس به سرانجام رسیدن هیچ کدام از آن ها بر نمی آید با ژست روشنفکری از قبول مسئولیت سرنوشت شخصیت ها شانه خالی می کند. هر فیلم ، هر نوشته یا هر اثر دیگری فقط می تواند به طرح یک پیرنگ اصلی بپردازد نه هر آن چیزی که به عنوان مشکل یا مسئله در کشور وجود دارد.

بازی های روان و کنترل شده در صحنه های پر تنش توسط گروه بازیگران ، گره های داستانی خوب و خلق شخصیت های بدیع و آشنا مانند قاسم همه از ظرفیت هایی هستند که در سد معبر اسراف شده اند. سد معبر شهید ترین و ابتر ترین فیلم جشنواره سی و پنجم است.

اثر آن قدر ابتر به پایان می رسد که توضیح بیشتر درباره آن مخاطب را از سینما دلزده خواهد کرد.

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *