نقد بدون تاريخ بدون امضا

ارسطو به ما می آموزد که تمام تراژدی های خوب دارای عنصر رنج هستند، و در اغلب فیلم های دراماتیک خوب نیز مقدار معینی از رنج شدید جسمی یا روحی ، یا هر دو وجود دارد. در برخی از فیلم ها چنان درجه ای از رنج وجود دارد که به نظر می رسد روح درام ، خود رنج است. وقتی ارسطو می گوید ((تراژدی)) منظورش ((درام جدی)) است.
پیامدهای ناشی از فقر
فیلم “بدون تاریخ ، بدون امضاء” دومین اثر سینمایی وحید جلیلوند، در پیرو فیلم نخست فیلمساز، درامی تلخ و حزن انگیز دارد. صاحب اثر در درام جدی و واقع گرایانه به تشریح معضلات اجتماعی می پردازد. هر دو اثر فیلمساز حاوی پیام های اجتماعی و اخلاقی می باشند. فیلمساز دغدغه اجتماعی و اخلاقی دارد و سعی دارد در همین جامعه بی اخلاق، یادآور اخلاق باشد. اثرها با رویکردی انتقادی و با پرداختی باورپذیر موقعیت هایی به نمایش می گذارند تا مخاطب در درک معضل و رنج ناشی از آن شریک باشد. فیلم ها معرف و گویای حال و هوای اجتماعی ، اخلاقی و طبقه ضعیف جامعه هستند. و پیام اصلی و محوری هر دو آنها ، فقر ، رنج و پیامدهای ناشی از آن است. فیلم “بدون تاریخ ، بدون امضاء” ساختار منسجمی دارد، و در کل حرفی را می زند که داستان طلب می کند. به طور کلی ساختار پیچیده ای ندارد، بلکه نحوه تصمیم گیری شخصیت ها در شرایط است که موقعیت را پیچیده می کند. فیلم معنای صریحی دارد و بدون هیچ حرف اضافه ای ، داستان خود را روایت می کند. مضامینی همچون فقر ، رنج ، زندگی در شرایط سخت ، تقسیم تقصیرات ، ناعدالتی ، ناهنجاری ، کشف حقیقت ، تشریح و بی اخلاقی در فیلم مشهود هستند. فیلمساز در رساندن پیام های خود موفق بوده است.
عنصر رنج

فیلم “بدون تاریخ ، بدون امضاء” شروع ، میانه و پایان تلخی دارد. می شود در تعریف خلاصه آن گفت داستان درباره رنج است. عنصر رنج در خط داستانی فیلم پررنگ و جدایی ناپذیر است و در تمام لوکیشن های فیلم به نوعی وجود دارد. از جمله پزشکی قانونی ، زندان ، دادگاه و قبرستان که به ذات رنج آلود هستند. فضای مدیریتی کارخانه مرغداری که ناهنجاری در آن موج می زند. مکان و نحوه زندگی شخصیت موسی و نحوه زندگی شخصیت اصلی فیلم (کاوه نریمان) با مادری بیمار و رو به مرگ که دردناک است. جدا از اجزای دیگر فیلم، همه لوکیشن ها به نوعی آغشته رنج هستند.
شخصیت پردازی
فیلم “بدون تاریخ، بدون امضاء” با تاثیرپذیری از فیلم جدایی نادر از سیمین، به لحاظ فرم ، شخصیت پردازی و برخی مضامین ، شخصیت پردازی خوبی دارد. شخصیت ها در شرایط زندگی می کنند و در شرایط تصمیم می گیرند. نمی توان تنها یک نفر را مقصر دانست. یکی از دیالوگ های کلیدی و بسیار مهم که کاوه چندین بار و به موقع در فیلم استفاده می کند، واژه نمی دانم است. کاوه که در علم پزشکی و در شغل خود دقیق ترین کالبد شکافی و تشریح جسم را انجام می دهد و همکارانش را در این زمینه از جمله همسرش سایه را مواخذه می کند، در تشریح تصمیم های خود عاجز است. در شروع داستان ابتدا شرایط بر کاوه غلبه می کند و او به خاطر تمام شدن بیمه شخص ثالث تصمیم می گیرد با پلیس تماس نگیرد. اما در روند داستان کاوه سعی می کند بر شرایط غلبه کند. شرایطی که دائما در حال تغییر است. اکثر شخصیت های فیلم هر یک به اندازه خود در شکل نهایی آن شریک هستند. فیلم دیالوگ های خوبی دارد. در عین سادگی کلمات، دیالوگ ها در پیچیدگی موقعیت و کشمکش داستان نقش بسزایی دارند. یکی از دیالوگ های فلسفی فیلم از زبان کاوه جاری می شود. کاوه به سایه می گوید این بازی زندگی است، من شب گذشته با یک بچه تصادف می کنم، و صبح جنازه همان بچه زیر دست من می آید. سایه پاسخ قابل توجه ای می دهد. می گوید این شهر یک پزشک قانونی بیشتر ندارد. و مشخصا جسدهایی که به اینجا فرستاده می شوند، یا تو تشریح می کنی، یا برگه تشریح شان را تو امضاء می کنی… فیلمساز از چند زاویه متفاوت به یک موضوع واحد می پردازد. از نگاه چند شخصیت دیدگاه های متفاوتی را ارزیابی می کند. تمام دیالوگ هایی که بین کاوه ، سایه و موسی برقرار می شوند بسیار حائز اهمیت هستند. تقابل دیدگاه شخصیت ها باعث شده است بیشتر از اینکه داستان در طول خود حرکت کند، در عرض هدایت شود. بنابراین قضاوت را سخت کرده است. و نمی توان تنها حق را به یک نفر داد. به نظر می رسد فیلمساز هم نتوانسته است. گاهی پاره ای از حق از زبان یک شخصیت شنیده می شود، و گاهی از زبان شخصیت دیگر گفته می شود. یکی از سکانس های قابل تعمق ، سکانسی است که کاوه به ملاقات موسی در زندان می رود. ابتدا موسی و سپس کاوه یکدیگر را مواخذه می کنند. هر دو مقصرند. هر دو با در نظر گرفتن شرایط تصمیم گرفته اند. هر دو می توانند مقصر بودن یکدیگر را ثابت کنند. و هر دو می توانند لحظاتی خود را تبرئه کنند. دیالوگ هایی که بین کاوه و سایه برقرار می شود هم به همین شکل است. اما نقطه مشترک هر دو آنها این است که نمی توانند قاطعانه رای صادر کنند. کاوه از سایه می پرسد آیا قاطعانه می تواند پاسخ دهد که امیرعلی بخاطر مسمومیت مرده است. و سایه نمی تواند با قاطعیت پاسخ دهد. عدم قطعیت و تکثر قضاوت ها در محور یک موضوع معین، یکی از مفاهیم کلیدی فیلم است که ما را به وضعیت زندگی بشر امروز نزدیک می کند. سکانس تشریح صحنه جرم در کارخانه حاکی از همین مسئله است. قطعیتی وجود ندارد و نمی توان به راحتی رای نهایی ابلاغ کرد. “بدون تاریخ، بدون امضاء” نقاط مشترکی با فیلم “چهارشنبه نوزده اردیبهشت” دارد. از عنوان های فیلم گرفته تا ردپای شخصیت جلال آشتیانی در فیلم “بدون تاریخ ، بدون امضاء” در نقش فردی که فوت شده و قرار است کاوه آن را تشریح کند. جلال آشتیانی و کاوه نریمان، هر یک به نوعی فداکاری می کنند. جلال به دلیل زخم پیش داستانش در گذشته، و کاوه به دلیل اینکه خود را مقصر می داند. هر چند که فیلم پایان کاملا بازی ندارد، و نمی دانیم که آیا در حقیقت امیرعلی براساس مسمومیت یا تصادف مرده است. رفتار کاوه در دادگاه و سکوتش در برابر پرسش سایه، در لحظات پایانی فیلم این حس را القا می کند که کاوه در دادگاه دروغ گفته است. دروغ برای رهایی از عذاب وجدان، و حتی ندای وجدان… برای کاستن از عذاب وجدان موسی که خود را قاتل فرزندش می داند، برای تغییر در باور لیلا که در نیمه ی نخست فیلم موسی را قاتل فرزندش می داند و قصد جدایی دارد. حتی نمی تواند لحظه ای در صورت همسرش نگاه کند. دیالوگ های لیلا در شب خاکسپاری امیرعلی باعث تحریک و رنج بیشتر موسی می شود. کاوه در ملاقات با موسی متوجه این رنج می شود. از دیگر نقاط مشترک هر دو اثر فیلمساز ، تقابل دیدگاه در محور یک موضوع معین است. سایه نقطه مقابل دیدگاه کاوه را ، بجز یک مورد (دلیل قطعیت مرگ امیرعلی) را دارد. همانطور که همسر جلال دیدگاهی متفاوت با جلال دارد. نقطه مشترک دیگر ، شخصیت پردازی و پرداختن به طبقه ضعیف جامعه است. شخصیت های هر دو فیلم به اندازه زورشان از حق برخوردار هستند. شخصیت های “بدون تاریخ ، بدون امضاء،” از جمله موسی ، لیلا و حبیب در مواقعی که دیگر کاری از دستشان بر نمی آید، به خدا و قرآن محمد(ص) قسم می دهند. اعتقاد دارند نفرینشان طرف مقابل را خواهد گرفت و شخص خطاکار تاوان خواهد داد. می توان پرسید آیا حبیب تاوان داد؟ حبیبی که رئیس کارخانه را نفرین می کند و مدعی است آه زن و فرزندش او را خواهد گرفت. حتی کاوه هم در پاسخ سایه، اعتراف می کند که دارد بابت خطایش تاوان پس می دهد. عنصر تاوان نقش مهمی در فیلم دارد. با این اوصاف باید پرسید خانواده موسی تاوان چه چیزی را پس داده اند؟ به گفته لیلا مامور بازپرس صحنه جرم چگونه تاوان خواهد داد؟
عنوان اثر گاهی می تواند معنای فیلم را با صراحت بیان کند، و گاهی می تواند معنای ضمنی داشته باشد و برای درک آن باید واکاوی کرد. هر دو عنوان فیلم های وحید جلیلوند درباره تاریخ است. با این تفاوت که عنوان اولین فیلم که”چهارشنبه نوزده اردیبهشت” درباره حقیقتی مشخص در یک روز مشخص است. و عنوان دومین فیلم، “بدون تاریخ، بدون امضاء” درباره تصمیم نامشخص در یک تاریخ نامشخص است. اگر فرض بر این باشد که کاوه فداکاری کرده است، پس در دادگاه دروغ گفته است و امضاء و گزارش او، در برگه تشریح امیرعلی در حقیقت دروغ است. بنابراین می توان برداشت کرد اعتراف کاوه نریمان حقیقت تاریخی ندارد و فیلمساز با تشریح شرایط فعلی جامعه خواسته مخاطب را به تامل دعوت کند.

به این مطلب امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *