نقد انیمیشن مبارک

عوامل فیلم

کارگردان : محمدرضا نجفی امامی

نویسنده : بهروز واثقی

بازیگران : الناز شاکردوست ، امیر رهبری ، تورج نصر ، منوچهر آذر ، حسن کریم خان زند ، مرجان سپهری

خلاصه فیلم

داستان اسرار آمیز عروسک های اسطوره ای نمایش پیرمرد نقال است که به جنگ با اژدها میروند و بر او چیره می شوند.

نقد فیلم

مبارک اولین فیلم از گونه ای جدید در سینمای ایران است و همیشه اولین ها جذابیت های خاص خودشان را دارند. نوگل متولد شده ی سینمای نه چندان گلستان ایران که میتواند نوید روزهایی را دهد که فیلم هایی مثل آن، که جدی گرفته نمیشوند اژدهای سیاه ماردوش و گرفتار پلیدی شده ی سینمای ایران را شکست دهند و بتوان شاهد فیلم هایی برای مردم از درون مردم بود. فیلم هایی که شخصیت هایشان ایرانی باشند، دردهایشان ایرانی باشد و دغدغه هایشان ایرانی باشد.

بدون شک مبارک ، اولین فیلم در راه نو و پر پیچ و خم گونه ای است که سالهای سال است در جهان پیگیری شده و مخاطبان زیادی را نیز به خود اختصاص داده است و قطعا ضعف ها و کاستی های زیادی دارد اما چه کسی از یک کودک تازه متولد شده توقع دوئل با اوسین بولت را دارد؟! آن هم کودکی که اکثر بزرگان کشورش کر و کور و شل و مسلول و بیمار رو به موت هستند.

دیدن مبارک و شخصیت های داستانش در سینما با همه ی کاستی هایش ما را از سویی خوشحال و مسرور میکند چرا که هم شاد و مفرح است، هم داستان دارد، هم شخصیت هایش را می شناسیم و دوستشان داریم، هم سینماست، هم به مخاطبش احترام میگذارد، هم ایرانی است و همچنین فیلمی است که همه مخاطبانش را در سنین مختلف راضی نگه میدارد و از سویی ما را یاد تمام سال هایی می اندازد که میتوانستیم بر پرده سینما از فرهنگ و هنر و ادبیات و اسطوره و ایران خودمان رد و نشانی داشته باشیم اما دریغ که هیچگاه به اصطلاح سینماگران ما آنقدر سواد و فهم و درک سینمایی و همچنین اجتماعی نداشتند که بتوانند این کار را انجام دهند.

سال های سال بود که بسیاری از منتقدان و تحلیلگران به سراغ میتولوژی یونانی میرفتند و سینمای امریکا هم آنقدر از آن بهره میبرد که دیگر وقت گشودن و تحلیل فیلمهای پیاپیشان نبود و امروز باید خوشحال باشیم که میتوانیم افسانه و اسطوره های ایرانی خودمان را در ناخودآگاه کودکانمان نهادینه کنیم و مبارک با تمام کاستی هایش بدون بیان مستقیم، این اسطوره ها را به کار برده است.

فیلم روایتگر داستان عروسکان فراموش شده ی اعجاب انگیز اسطوره ای ایران است که آخرین به جای ماندگان عروسک های ایرانی هستند که نقال های دوره گرد داستان آنها را برای کودکان روایت می کردند و با ظهور سرگرمی و عروسک های جدید و همچنین امروزی نشدن آنها و داستان هایشان اندک اندک به دست فراموشی سپرده شدند اما  نیروی پلید اژدها از این قدرت جادویی باخبر است و در تلاش برای از بین بردن و فراموش شدن کامل آنان است. اژدها آنها را از یکدیگر جدا می کند و به مجسمه سنگی تبدیل میکند تا هیچگاه آثاری از آنها باقی نماند اما قهرمان داستان یعنی نوه ی پیرمرد نقال (با بازی الناز شاکردوست) که آخرین امید پیرمرد برای نجات عروسک ها و زبان نویی برای بیان آنها به نسل های جدید است مانع از این کار میشود و اژدها را با قدرت فکر و خرد خود نابود میکند.

از برای کسالت بار نشدن نوشته صرفا به بیان چند نمونه از اسطوره نگاری هایی غیر مستقیم در فیلم اشاره میکنیم.

تم اصلی بحران داستان بر اساس غلبه تاریکی اهریمن در روزهای آخر تابستان است و این تاریکی نیز در پایان فیلم قرار است با سنگ اندود شدن و یا آهن اندود شدن تمام عروسک های اسطوره ای اتفاق بیفتد اما قهرمان داستان با عشق خود، با ریختن اشک بر طلسم اهریمن غلبه میکند و با خرد خود او را نابود میکند. در متون کهن یکی از صفات پاک اهورامزدا و یا همان امشاسپندان،خشتره وییریه یا همان شهریور است که به کمک ایزد آناهیتا، شهریاری و سلطنت شایسته برقرار میکند. او نماد فرمانروایی بهشتی است و یکی از صفات آزمودن او جاری ساختن فلز گداخته است. آناهیتا نیز در باور ایرانیان الهه ی آب و فرشته نگهبان باران و نماد عشق و دوستی و باروری است. خرد نیز به گفته استاد اسلامی ندوشن در شاهنامه به معنی تشخیص نیک و بد است و زندگی را به سوی اعتدال، مدارا و روشن بینی سوق میدهد. در فیلم پس از عشق گلپری به پدربزرگش و باطل شدن طلسم غلبه تاریکی در آخر تابستان به وسیله اشک خود، درست زمانیکه اژدها قصد فریب او را داشت او با خرد که نیروی اهورایی عالم است و همان نیروی باستانی است که باید به کمک آن نیک را از بد و اهورایی را از اهریمنی تشخیص داد، اژدها را از بین میبرد.

جدای از تم اصلی داستان گهگاه ویژگی های کاراکترها به زیبایی به کمک پیشبرد روند داستان می آیند. به طور مثال از ویژگی اکوان دیو که در شاهنامه در نبرد با رستم از دیده محو میشد و توانست با همین ویژگی رستم را دربند کند در فیلم استفاده میشود و برای آزادی کاوه به کار می آید و یا تیراندازی آرش کمانگیر برای نجات مبارک،اکوان و دیو سپید از دست اسباب بازی های اهریمنی استفاده میشود و یا آزادی فریدون از بند مترسک آهنی فقط به دست کاوه آهنگر ممکن خواهد بود.

فیلم مبارک بدون شک مخاطبان هدف خود را کودکان قرار داده و توضیح واضحات گهگاه فیلم از طریق دیالوگ های مختلف و یا شعرها و کلمات ساده به کار برده شده در داستان موید این مسئله است اما فیلم به خوبی با ریتم مناسب و تعلیق های کوچک خود که در روند داستان ایجاد می کند، و همچنین با ایجاد فضای شیرین و کمیک، هر مخاطبی با هر سنی را درگیر می کند و حتی با توجه به معلوم بودن یک پایان خوش در چنین آثاری، مخاطبان را تا به انتها به پیگیری داستان ترغیب میکند.

البته لازم به ذکر است کاستی های فیلم نیز مانند هر فیلم دیگری وجود دارد و نمونه بارز آن حفره های بعضا عمیق فیلمنامه در روند واقع نمایی اتفاق است اما به واقع در برخورد با کودکانی که این فیلم را دیده بودند و یا بازخورد انمیشن های دیگر از کودکان به این نتیجه رسیده ام که به نظر میرسد کودکان آنچنان به روابط علی معلولی جزئیات داستان دقت نمی کنند و صرفا با المان های کوچک میتوان آنها را متوجه روند قصه کرد. به طور مثال در این فیلم رفتن مبارک و اکوان و دیو سپید به دنبال رستم و کلید و نقشه بر اساس نامه رستم اتفاق می افتد در صورتیکه رستم دانسته ای در این زمینه علی القاعده نداشته و یا نمونه های بسیار دیگر در این فیلم و حتی انیمیشن های موفق خارجی وجود دارد اما کودکان روند داستان را به خوبی درک میکنند و با کمی تسامح برای بزرگسالان نیز قابل درک است.اما به وجود آوردن یک روند داستانی جذاب و نسبتا پیچیده و قابل درک برای کودکان (یعنی تلاش برای راضی کردن گلپری،دزدیده شدن رستم،خواندن نامه رستم و یافتن کلید و نقشه از اسباب بازی فروشی،رفتن به مزرعه دور افتاده شیطانی،آزاد کردن کاوه،آزاد کردن آرش از جنگل اسرارآمیز،آزادکردن فریدون و سپس شکست اژدها و همچنین تلاش اژدها برای فریب گلپری و آگاه شدن او)خود کار بسیار دشواری است که از توان حتی اکثریت کارگردانان و فیلمنامه نویسان سینمای ایران برای مخاطب بزرگسال نیز ساخته نیست و در این بحران بی داستانی سینمای ایران باید گفت لنگ کفشی در بیابان نیز غنیمت است.اما مشخصا ضعف فیلمنامه به نظر نگارنده سکانس آخر فیلم است که گلپری دقیقا با همان شیوه و روش نقالی و چرخ دستی و صحنه عروسک گردانی و اجرایی نه چندان متفاوت از پدربزرگ خود، داستان عروسک ها را روایت میکند در صورتیکه قرار بود گلپری اصولا بیاید و طرحی نو دراندازد تا بتواند با شیوه ای جدید کودکان را با عروسک ها و شخصیت های اسطوره ای آنها آشنا کند، در صورتیکه در اجرای پایانی این اتفاق نمی افتد و صرفا به صدای دست های بیشتری اکتفا میشود.

از داستان و ویژگی های فرمی و مضمونی آن که بگذریم به نظر نگارنده مهمترین ویژگی فیلم مبارک، قوت و اجرای بسیار بسیار قوی کار در زمینه انیمیشن و ترکیب آن با صحنه های رئال است که در برخورد اول به واقع مخاطب را متعجب میکند و چیزی کمتر از نمونه های خارجی این گونه از خود نشان نمیدهد و به طور مثال به صحنه های اکشن و حادثه ای بسیاری مثل پریدن بیرون از شیشه اسباب بازی فروشی و یا صحنه ی بیمارستان و یا حتی سکانس تعقیب گریز اکوان و سگ نگهبان و نیز صحنه در چاله انداختن گلپری توسط عروسک های اهریمنی اشاره کرد. ورود جوانان تازه وارد اما خلاق و توانمند به سینما که میتوانند چنین آثار قوی و زیبایی تولید کنند جای بسی خرسندی و خوشحالی دارد و نوید تغییر در فضای نه چندان مطلوب کشور را به علاقه مندان سینما که امروز به سمت فیلم های خارجی کشیده شده اند را میدهد.

در پایان باید گفت با اینکه فیلم مبارک با تمام کاستی ها و ضعف هایش و شاید حتی به تقلید از کلیت داستانی نمونه های خارجی خود مثل toy story  و دیگر انیمیشن های مشابه، توانسته است به خوبی گلیم خود را از آب بیرون بکشد و مخاطبان اصلی خود یعنی کودکان را کاملا راضی و بزرگسالان را نیز راضی تر (از جهت لذت بردن از فیلم و لذت بردن از لذت کودکانشان) از سینما بیرون بفرستد و بدون شک نمونه ی بسیار موفق به عنوان اولین فیلم از این گونه در سینمای ایران باشد و باعث سربلندی و تفاخر.امید است سینمای فراموش شده کودک مانند بسیاری از انواع سینما در کشور بتواند به روزهای خوب و پرفروغی برسد.

 

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *