نقد انجمن شاعران مرده

1باغبان موفق

نقد فیلمنامه انجمن شاعران مرده از دریچه شخصیت

عوامل فیلم

کارگردان: پیتر ویر

نویسنده: ­تام شولمن بر اساس رمان انجمن شاعران مرده نوشته ن. ه کلاین بام

بازیگران : رابین ویلیامز،جاش چارلز،رابرت شان لئونارد،ایتن هاک، گیل هانسن، نورمن لوید، کرتوود اسمیت،دیلن کوسمن،جیمز واترستون، لئون پوونال

جوایز

برنده جایزه اسکار بهترین فیلم نامه سال ۱۹۸۹ برای تام شولمن

برنده جایزه اسکار بهترین فیلم سال ۱۹۸۹

 نامزدی دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای رابین ویلیامز

نامزدی دریافت جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای پیتر ویر

خلاصه داستان: با ورود مسترکیتینگ استاد ادبیات به مدرسه پیش دانشگاهی ولتون که خود سالها قبل فارغ التحصیل همین مدرسه بوده به یکباره همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. قوانین سرد و خشک مدرسه می شکند و شور و اشتیاق جایگزین آن می شود. او با بر ملا کردن رازی ” انجمن شاعران مرده ” و مضمون دم را غنیمتی و گردش عقربه های ساعت را به یاد شاگردانش می آورد و باعث می شود تعدادی از شاگردانش از قبیل: نیل ، تاد ، چارلی نگاهشان به زندگی عوض شود. سرانجام شخصیت های منفی داستان آقای نولان مدیر مدرسه ، آقای پری و کامرون یکی از شاگردان کلاس، وقتی منافع خود را در خطر می بینند ، علیه کیتینگ فعالیت می کنند و زمینه ساز اخراج او از مدرسه می شوند.

مسترکیتینگ

 بی شک قلم تام شولمن توانسته با خلق شخصیت های گیرا و به یاد ماندنی  اثری تاثیرگذار در راستای تعلیم بچه ها و الگویی برای معلمان خلق کند. شخصیت های دوست داشتنی و باورپذیر که هر یک به اجبار خانواده، مسافر قطاری هستند که مقصد به دلخواه شان انتخاب نشده است. تا اینکه مسترکیتینگ قهرمان فیلم همانند یک منجی به کمک بچه ها می آید ، قطار را از حرکت باز می دارد . تعدادی از بچه ها پیاده می شوند و دومرتبه قطار به حرکت در می آید.کیتینگ معلم ادبیات با آمدنش به مدرسه دنیای آمیخته از رنج شاگردانش را تغییر می دهد . همانند یک شمع می سوزد تا به شاگردانش روشنایی ببخشد ، مثل تک شمعی که در همان دقایق اولیه فیلم در مدرسه ولتون روشن می شود تا شمع های دیگر نظیر: نیل ، تاد ، ناکس ، چارلی ، میکس و پیتس از آن نور بگیرند و مشعل دانش روشن بماند. او با شیوه تدریسش ارکان بهترین دبیرستان پیش دانشگاهی ایالات متحده را می شکند تا درس مهمتری به شاگردانش بدهد. در دقیقه ۲۴ فیلم می گوید: “ما شعر نمی خونیم ، یا شعر نمی گیم ، چون شعر زیباست. ما شعر می خونیم یا شعر می گیم چون ما عضوی از نوع بشر هستیم و نوع بشر سرشار از شور و اشتیاقه. پزشکی ، حقوق ، تجارت یا مهندسی ، همه اینا برای بقای زندگی لازمند. اما شعر ، زیبایی ، افسانه ، عشق. اینها چیزهایی هستند که ما به خاطرشون زنده می مونیم.”

 کیتینگ سعی می کند با استفاده از واژه و اندیشه های خردمندانه و نقل کردن از گفته های شاعران بزرگ در شاگردانش انگیزه ایجاد کند و مسیری که آنها تاکنون به اشتباه پیمودند را به آنها گوشزد کند . او بهتر از هر کس دیگر می داند که نتیجه از خود گذشتگیش بهای سنگینی دارد. در دقیقه۲۶فیلم مک آلیستر به او می گوید: “تو داری با تشویق کردن اونها برای هنرمند شدن ریسک بزرگی می کنی جان”. کیتینگ در جواب پاسخ خوبی می دهد: “اما آنها فقط در رویاهایشان می توانند آزاد باشند و این حقیقتی است که همیشه بوده و خواهد بود”.

 کیتینگ قهرمان فیلم به شاگردانش یاد می دهد که رویا هر چقدر قشنگ باشد فقط یک رویاست. آن چه حقیقت دارد تو هستی ، پس خودت را در عالم هستی پیدا کن نه در رویای خام خود. قهرمان فیلم فداکارانه به قیمت از دست دادن هدف خودآگاهش آموزش ، نیاز ناخودآگاهش را برطرف می کند که می توان به زیبایی این برآورده شدن نیازش را در کاشت و برداشتی ستودنی تماشا کرد. در دقیقه ۴۱ فیلم او به بالای میز می رود و از شاگردانش می خواهد که آنها هم بر روی میز بروند و از بالا با دیدی متفاوت به همه چیز نگاه کنند. اولین نفر نیل بر روی میز می رود که به خواسته او انجمن شاعران مرده برای بار دوم برقرار می شود و آخرین نفر تاد است که با ترس و لرز به روی میز می رود. هر چند آن روز شاگردانش عملکرد استاد را به معنای واقعی درک نکردند. اما در لحظات آخر فیلم کیتینگ همانند یک باغبان موفق ، محصولش را جمع آوری می کند. کیتینگ بذرش بارور شده ، میوه هایش رسیده ، دیگر کال نیستند ، آنها این بار به خواسته خود بالای میز می روند. تاد، آخرین دانش آموزی که بر روی میز رفته بود، امروز به عنوان اولین نفر در جهت حمایت از کیتینگ و باورهایی که به آن رسیده به بالای میز می رود و فریاد می زند:” ای ناخدا ، ناخدای من”. نفر بعدی ناکس ، پیتس و به ترتیب هفت نفر از دانش آموزان دیگر. کلاس از کنترل نولان خارج می شود و او دیگر نمی تواند جلوی جوانه هایی که قد برافراشته اند را بگیرد. و چه زیباست حقارت نولان و بچه هایی که از ترس هنوز نشسته اند و از قطار پیاده نشده اند.

دومرتبه این برداشت برای من یادآور کاشتی در دقیقه۶۲فیلم می شود. کیتینگ به نقل از رابرت فراست به شاگردانش می گوید: “در جنگل دو راه پیش رویم بود و من راهی را برگزیدم که رهروان کمتری داشت و همین سبب تمام تفاوت ها شد”. شاید تعداد بچه هایی که به حمایت از کیتینگ از جا برخاستند نسبت به تمام بچه های مدرسه ولتون اندک باشند اما آنها توانستند مثل قهرمان در مدرسه ولتون خلاف جریان آب شنا کنند.

 با شروع فیلم در همان دقایق اولیه ، هنگام برگزاری جشن ، مادر به فرزندش می گوید: “یادت باشه که شونه هاتو عقب نگه داری”. جواب این کاشت را کیتینگ در دقیقه۶۱فیلم می دهد. می گوید: “همه ما نیاز مبرم داریم که تائیدمون کنند ، ولی شما خودتون باید به باور مهم و یگانه ای که در درونتونه ایمان داشته باشید ، حتی اگه دیگران به شما بقبولونن که اون باور ها عجیب و غیر معموله. حتی اگه همه بهتون بگن: این خیلی بده. حالا من ازتون می خوام که هر کس به شیوه خودش راه بره. به شیوه خودتون گام بردارید ، بدون تقلب یا راهنمایی. هر جوری که دلتون می خواد ، چه بهتون غرور ببخشه ، یا احمقتون جلوه بده”. کیتینگ در دقیقه۱۳فیلم می گوید: “دم را غنیمت بشمارید به این دلیل که ما خوراک کرم ها هستیم بچه ها ، چون چه ما باور داشته باشیم یا نداشته باشیم ، تک تک ما در این اتاق  روزی از نفس زدن باز می ایستیم ، جسممون سرد خواهد شد و خواهیم مرد ، زندگیتونو خارق العاده کنید”.

بی تردید مضمون غم انگیز فیلمنامه مرزها را نمی شناسد و تاریخ انقضا ندارد. کیتینگ تلاشش را می کند تا به شاگردانش علاوه بر درس ادبیات ، درس زندگی دهد و نهایت تکامل را نیازمند هر دوی آنها بداند. او قهرمانانه از مدرسه اخراج شد تا قهرمانان دیگر در مدرسه ولتون جایگزینش شوند.

نیل

نیل ، تاد ، ناکس ، چارلی ، میکس و پیتس قهرمانان جوان و تولد یافته داستان، همگی از یک درد مشابه رنج می برند. آنها مجبورند برای جلب رضایت پدر و مادر خواسته هایشان را نادیده بگیرند. سلطه خانواده و مدرسه بر افکار آنها سبب شده تا هدف خودآگاهشان تبدیل به نیاز ناخودآگاه شود. نیل بر خلاف خواسته پدرش که می خواهد او پزشک شود به بازیگری علاقه دارد. او در دقیقه ۴۴ فیلم اعتراف می کند “من پیداش کردم ، چیزی رو که دلم می خواد انجام بدم ، چیزی که واقعا درون منه. برای اولین بار در تمام زندگیم می دونم چیکار می خوام بکنم. من می خوام بازیگر بشم. از وقتی که یادم میاد می خواستم این کارو بکنم. اما خوب پدرم بهم اجازه نداد”.

 با ورود کیتینگ به مدرسه و تاثیر رفتار او بر روی بچه ها نیل نیاز و هدفش تغییر می کند. او پنهان از پدر عضو گروه تئاتر و به عنوان شخصیت اصلی نمایش انتخاب می شود. شب اجرای نمایش پدر را غافلگیر می کند و بعد از پایان نمایش بی رحمانه او را به خانه برده می شود. همانطور که در کتاب رونالد بی. توبیاس بدرستی به آن اشاره شده ، در بیشتر مواقع بهای خرد یک غم حتمی است. رفتار متکبرانه پدر سبب می شود همان شب نیل برای اینکه بار دیگر زیر بار حرف زور پدر نرود خودکشی کند. نیل هدف خودآگاهش برآورده می شود . او توانسته حداقل برای یکبار بازی کند و خوش بدرخشد. اما متاسفانه نیاز ناخودآگاهش با او دفن می شود. پدرش هیچ وقت او را نفهمید،حتی پس از مرگش . او برای رهایی از عذاب وجدان طناب تقصیراتش را به گردن کیتینگ انداخت. نیل هر چند زندگیش پایان تراژیکی داشت اما توانست به پیام مرسوم افتتاحیه انجمن شاعران مرده که در روز بازگشایی از زبان هنری دیوید ثارو خواند ، جامه عمل بپوشاند. نیل می گوید: “من به میان جنگل رفتم ، چون سر آن داشتم که آگاهانه زندگی کنم ، من بر آن شدم که ژرف زندگی کنم و تمامی جوهر حیات را بمکم. هر آنچه را که زندگی نبود ریشه کن کنم تا آن دم که مرگ به سراغم می آید، چنین نپندارم که نزیسته ام”.

 

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *