مالاریا

عوامل فیلمpostermalaria

نویسنده و کارگردان: پرویز شهبازی

تهیه کننده: مسعود ردایی

بازیگران: ساعد سهیلی، آذرخش فراهانی ، ساغر قناعت و آزاده نامداری

خلاصه داستان

دختر و پسری برای گردش به تهران آمده اند و برای پیدا کردن محلی برای خواب دچار دردسر شده اند.  آذرخش موزیسینی است که با وجود مشکلات شخصی فراوانش ، تمام تلاش خود را برای رفع مشکل آن ها انجام می دهد. نتیجه این خیرخواهی آذرخش دستگیریش به جرم آدم ربایی است.

 

نقد فیلم

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر یکی از مولفه های اثر هنریِ دلنشین را دخیل بودن تجریبات شخصی صاحب اثر بر می شمرد. به این معنی که هنرمند باید تمی را که مورد کنکاش قرار می دهد لمس کرده باشد و با زندگی او عجین شده باشد. بارها در مجلات خوانده ایم که فلان بازیگر برای درک بهتر نقش خود شبی را با کارتن خواب ها صبح کرده یا مانند سریال “جوخه برادران” مدتی را در یک اردوگاه آموزش های نظامی گذرانده است. اقداماتی از این دست برای تجربه حس شخصی مذکور صورت می گیرد و می تواند نگرشی نزدیک به حقیقت برای افراد به ارمغان بیاورد.

پرویز شهبازی کارگردان محبوب منتقدین است که همیشه  با رفتارهای معقول و حرفه ای دغدغه های خود را بر پرده نقره ای می نشاند .فیلم های “دربند” و “نفس عمیق” در منطق روایی بیشتر به دنبال قصه گویی مدرن – نه بدون داستان- هستند و معمولا با پایان بندی های غافلگیرکننده تاثیر با دوامی بر وجود بیننده می گذارند. شهبازی با وجود کیفیت ، جذابیت و عدم پیچیدگی های بیهوده در آثارش برای عموم مردم  شناخته شده نیست و مانند برخی هم صنفانش از رفتارهای خارج از عرف و مصاحبه های جنجالی برای فروش فیلم یا مطرح کردن خود استفاده نمی کند. مهمترین ویژگی او شناخت مدیوم سینماست. او حرفی برای گفتن ندارد. چیزی برای نمایش دارد.

آخرین ساخته شهبازی به دردی که مقدمه ذکرشد دچار است. مالاریا نشانی از تجربه های شخصی و دغدغه های رسوب شده در ذهن نویسنده ندارد. اثر شبیه پرده های مختلف نمایشی است که به هم الصاق شده اند. داستان مجموعه موقعیت های نمایشی است که نخ تسبیحی برای رسیدن به سر منزل مقصود نیاز داشت. فیلم فاقد طرح مناسب داستانی برای تبدیل شدن به یک اثر بلند سینمایی است و در میان نوستالژی  آثار قبلی شهبازی دست و پا می زند. موضوع فیلم تفاوت زیادی با “دربند” ندارد و فضای فیلم بسیار به “نفس عمیق” نزدیک است و حتی می توان گفت داستان در پایان بندی ادای دینی هم به آن انجام می دهد. مالاریا ملغمه ای از گذشته شهبازی است و چیز جدیدی برای ارائه ندارد.دغدغه های او هم قدری تکراری است و همان طور که در نقد فیلم “به دنیا آمدن” ذکر شد، ارتباطی به فضای فکری جامعه هدف کارگردان ندارد.

از نظر نگارنده شهبازی به دلیل همین سکون ناشی از کهنگی داستان دست به خلاقیت های فرمی می زند. آن هم با ناشی گری ای که از کارگردانی با این سطح بعید است. تبدیل کردن کادر عریض پرده به کادر گوشی تلفن همراه بزرگترین اشتباه اوست. بیننده در حین تماشای فیلم مدام منتظر کوچک و بزرگ شدن و بازی های تصویر است و مدام از فضای فیلم به بیرون پرت می شود. به نظر می رسد هدف شهبازی از این کار نزدیک کردن قاب ها به تصاویر مستند یا فیلم های تلفن همراه بوده است تا از این فرم، واقعی و مردمی بودن ایده های پراکنده در فیلم را نتیجه گیری کند. اما فیلم در این زمینه هم ناموفق عمل کرده است. بیننده اصلا حس واقعی بودن کار را دریافت نمی کند. این کار بیشتر فیلم را متکلف و تصنعی جلوه داده است.مقایسه کارکرد این تکنیک در مقایسه با سکانس پایانی فیلم “گزارش یک جشن” حاتمی کیا تفاوت استفاده درست و ناشیانه از آن را مشخص می کند. نمایش مستندگونه، فیلم حاتمی کیا را نجات می دهد و “مالاریا” را به زمین می کوبد.

سرخوشی، بی خیالی و فیلم گرفتن های متعدد شخصیت ها در شرایط بحرانی تنها نکته ای بود که  درفیلم درست نشان داده شده بود و ارزش نوشتن دارد. شهبازی شخصیت های داستان را در موقعیت های مختلف قرار می دهد و واکنش آن ها در این شرایط از طریق تلفن همراه بروز داده می شود. ثبت خوشی ها و تلخی ها، ایجاد رعب و وحشت همه و همه از طریق وسایل ارتباطی انجام می شود. خبری از ارتباط مستقیم میان شخصیت ها نیست. ارتباطی که شاید بتواند شرایط را بهبود بخشد. “مالاریا” پا را فراتر از این سطح می گذارد و این زنگ خطر را برای همه به صدا در می آورد که  مواظب باشید : گویی نسل جدید جاودانگی را هم در این وسایل می جوید.  سکانس های جشن خیابانی هسته ای، رنگ کردن جوجه ها و اجرای گروه “مالاریا” که  همگی از نگاه دوربین تلفن همراه شخصیت ها نمایش داده شده اند موید این معنا هستند. هیچ آدم عاقلی منکر مزیت های بی شمار این وسایل ارتباطی نیست اما باید بپذیریم که همه ما قدری نسبت به اتفاقات واقعی اطرافمان بی تفاوت شده ایم. نه شیرینی های زندگی و نه تلخی های آن، طعم گذشته را ندارند. همه ما مانند سکانس پایانی فیلم در حال غرق شدن در تکنولوژی هستیم

شهبازی در آخرین ساخته خود -هر چند به طور ناقص- زنگ خطر از دست رفتن نسلی را برای ما به صدا در آورده و در لابه لای آن ،گریزی هم به برخی مسایل اجتماعی زده است که این ناخنک های محتوایی فیلم را از راه اصلی خود منحرف کرده است. در مجموع می توان مالاریا را اثری دانست که در ارایه مضامین خود  با لکنت جدی مواجه است و توانایی جذب بیننده را هم ندارد اما تلاش شهبازی برای طرح موضوع پدیدهای نوظهوری که کمتر به آن ها پرداخته می شود شایسته تقدیر است.

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *