زندگی مشترک آقای محمودی و بانو

189636173368023259عوامل فیلم

کارگردان: سید روح الله حجازی

نویسنده : علی طالب آبادی

تهیه کننده: مهدی داوری

بازیگران: حمید فرخ نژاد ، هنگامه قاضیانی،ترانه علیدوستی،پیمان قاسم خانی و ترلان پروانه

تدوین: سپیده عبدالوهاب

آهنگ ساز: کارن همایون فر

خلاصه داستان

ساناز (با بازی ترانه علیدوستی) به همراه همسرش رامتین (با بازی پیمان قاسم خانی) که هر دو به کار ساخت و ساز مشغولند برای بازسازی منزل آقای محمودی و محدثه به تهران می آیند.آقای محمودی(با بازی حمید فرخ نژاد)شوهر خاله ساناز است و محدثه همسر آقای محمودی(با بازی هنگامه قاضیانی).محدثه نمونه ای ست از زن سنتی در جامعه . در مقابل ساناز  دختر راحتی است و بدون محدودیت با دوستان رامتین ارتباط دارد. یکی از این افراد متین است که به تازگی با شکستی عشقی مواجه شده  و برای آرام کردن خود با ساناز در ارتباط است.همین ارتباط باعث بروز اختلاف و تنش بین رامتین و ساناز می شود و در گیر و دار این کشمکش ها مشخص می شود اصلا ساناز و رامتین زن و شوهر نیستند.با افزایش تنش ها ساناز تصمیم می گیرد به ترکیه برود و با متین زندگی جدیدی را آغاز کند.فیلم تا همین جا داستان را روایت می کند و با نشان دادن گریه های ساناز و در هم شکستگی سایر شخصیت ها فیلم را به پایان می رساند.

 نقد فیلم

فیلم در القای پیام خود ( ورای درست یا غلط بودن ) نا موفق عمل نمی کند.نه چندان موفق است که تاثیر گذار شود و نه چندان نا موفق است که مخاطب را از فیلم زده کند.این موفقیت نسبی به میزان زیادی مدیون تدوین ریز بافت و دقیق سپیده عبد الوهاب است که بار ضعف های فیلم نامه را به دوش کشیده است.با این که گره داستانی نمی تواند مخاطب را در تمام طول داستان با فیلم پیش ببرد ولی خانم عبدالوهاب با فاصله گذاری و تقطیع های مناسب مخاطب را پای فیلم می نشاند.از نقاط قوت دیگر فیلم میتوان به تصویر برداری خوب هومن به منش اشاره کرد که با استفاده ی مناسب از دوربین روی دوش در لحظه های تنش زا و دوربین ثابت در لحظه های آرام و حسی تر ،فضای مناسبی را برای بیان ایده های کارگردان مخاطب ایجاد می کند.البته به طور حتم در تمام این نقاط قوت نمی توان نقش کارگردان را نا دیده گرفت.

اما علت عدم تاثیر گذاری فیلم را می توان در فیلم نامه اثر جست و جو کرد.فیلم نامه تا حد زیادی به دانسته های خارج از فیلم مخاطب متکی است و به همین دلیل در شخصیت پردازی ناموفق عمل می کند.به عنوان مثال آقای محمودی.ما از این شخصیت ویژگی های شخصیت ساز مشاهده نمی کنیم و فقط به دلیل این که تسبیحی در دست دارد و یا این که شغلش در بازار فرش است می بایست تمامی ویژگی های فردی سنتی را در ذهن بچینیم.این مشکل را می توان برای تمامی شخصیت ها تعمیم داد که همگی به تیپ نزدیک ترند تا شخصیت.البته ساناز مقداری از این بند رها شده است که شاید به علت حضور پررنگ تر در اغلب سکانس های فیلم باشد. مشکل دیگر فیلم نامه عدم توضیح کافی در مورد خانواده ی محمودی است.برای مخاطب مشخص نمی شود که این خانواده مذهبی است یا صرفا یک خانواده سنتی.در جایی محدثه کتاب دعا در دست می گیرد و در جایی کنار رامتین درد و دل می کند و همین موضوع مخاطب را برای قضاوت درباره شخصیت ها سر در گم می کند.شاید اگر وجه تمایز بین شخصیت ها بیشتر بود مخاطب ارتباط بیشتری با داستان برقرار می کرد.نکته ی دیگری که لازم است به آن اشاره کنم پایان بندی تکراری و دست مالی شده فیلم است.این پایان بندی که به سختی می شود آن را پایان بندی باز نامید، بیش از حد فیلم را تکراری کرده است.در باره پایان بندی در بخش بعد بیشتر توضیح داده خواهد شد.

 به غیر از ترانه علیدوستی که نقش آفرینی متفاوت تری نسبت به نقش های گذشته اش داشته ، سایر بازیگران در نقش های سابق خود گیر کرده اند و تکرار نقش های قبلی خود هستند که شاید به خاطر نوع شخصیت پردازی ضعیف آن ها باشد.

کارن همایون فر موسیقی مناسبی برای فیلم تهیه کرده است.همایون فر کم کم دارد به پای ثابت عوامل فیلم هایی با مضمون خاص تبدیل می شود .روندی که سه سال است آغاز شده و از کارنامه ی کاری وی قابل دریافت است.

تم اصلی فیلم بیش تر به مسئله زن در جامعه مربوط است تا خیانت.در جای جای فیلم این مقایسه ی بین زن مدرن و زن سنتی مشهود است.در جایی زن مدرن پیروز نبرد است و در جایی زن سنتی.حتی زمانی که اختلاف بین مرد ها را مشاهده می کنیم ، موضوع تنش ،رفتار زن ها در جامعه است.محدثه زنی سنتی است که تمامی وظایف خود را در خانه و در قبال شوهر و دختر خود به خوبی انجام می دهد.با این حال با دختر خود نگین رابطه ی خوبی ندارد و از همان صحنه ی اول فیلم کشمکش مادر و دختر آغاز می شود و تا پایان فیلم ادامه می یابد.از اختلاف بر سر پوشش گرفته تا  خروج نگین از خانه و ارتباط با دوستانش.

از سوی دیگر هم آقای محمودی در هر برخوردی با محدثه به او یاد آوری می کند که از اوضاع جامعه بی خبر است و فقط در آشپز خانه عمر می گذراند و از زندگی جدید چیزی نمی داند. محمودی این مسائل را مثل چماغی بر سر محدثه می کوبد.

با ورود ساناز به خانه ی آقای محمودی نگین که نوجوان است و به نوعی می توان او را قاضی این کشمکش به حساب آورد ، گرایش شدیدی به ساناز پیدا می کند و ساناز خلا ارتباطی بین نگین و مادرش را پر می کند.ساناز در رفتار های آقای محمودی هم تغییراتی ایجاد می کند .شوخی ها و گپ زدن های متعدد آقای محمودی با ساناز ، محدثه را آزرده می کند و او هم طبق یک رفتار واکنشی به رامتین نزدیک می شود.صحنه های برنج پاک کردن محدثه با رامتین را به یاد بیاورید. در این گفت و گو حرف از این است که هر دوی آن ها در یک سال دیپلم گرفته اند ، یا این که غذاهای قدیمی که رامتین دوست دارد و محدثه وعده ی پخت این غذا ها را به رامتین می دهد. با نگاهی بد بینانه ارتباط های ضربدری در فیلم مشهود است.ارتباطی که فقط به رابطه ی جنسی منجر نمی شود.البته با نگاه خوش بینانه هم نمی توان حکم به سلامت این رفتارها داد و فقط می توان با این توضیح خود را قانع کنیم که چون شرایط هر دوی آن ها در زندگی خوب نیست و هر دو سر خورده از رفتارهای همسرانشان هستند، به ارتباط با یکدیگر نیاز دارند.

در اوایل فیلم رامتین به آقای محمودی پیشنهاد می دهد دیوارهای داخلی خانه را خراب کنند تا فضای خانه مدرن تر و زیباتر شود.پیشنهادی که با مخالفت شدید محدثه روبرو می شود و در دیالوگی نمادین می گوید:”می ترسم خونه رو سرمون خراب بشه”.  در جایی دیگر آقای محمودی خطاب به رامتین می گوید “قبلا می خواستم دیوار و بردارم ولی معمار ها میگن  این دیوارها حمال اند ،وزن سقف و اینا نگه داشتن “. با اندکی تامل می توان دریافت این دیوارها در حقیقت دیوارهای حیا و اخلاق است که فرو می ریزد و در پی آن چیزی که از بین می رود بنیان های کانون خانواده است و نابودی جایگاه آن در جامعه.

و اما در مورد پایان بندی.تمامی شخصیت های فیلم با توجه به جایگاهی که در جامعه دارند چه مرد و چه زن ،چه سنتی و چه مدرن به تناقض هایی در  رفتار خود می رسند و در ادامه ی آن پی به نادرست بودن شیوه زندگی خود می برند.رامتین خود را آزاد و کول جلوه می دهد ولی در ارتباط بین متین و ساناز مانند یک مرد سنتی عمل می کند.آقای محمودی با این که مردی سنتی است و معتقد است باید چهار چشمی از زن مراقبت کرد ،مدام چوب سنت را بر سر محدثه می کوبد و به ناز و عشوه های ساناز و افرادی شبیه آن دل  می بازد (ماجرای زن رفو گر و …).ساناز حق به جانب ترین شخصیت فیلم است و در جایی برای توجیح رفتار خود می گوید: “من از زندگی این مرد به اون مرد نمی رم  چرا فک نمی کنی شما آقایون هستید که میاید تو زندگی من و میرید”.  پس ساناز با این دید تنها راه حل آزادی را خروج از کشور می داند.شخصیتی که محبوب همه است و  آزادی او گرفته شده و معتقد است برای زندگی بهتر باید از ایران رفت. پس چرا در صحنه ی آخر با اشک ریختن او روبرو می شویم ؟ و یا شخصیت محدثه که بی نقص ترین شخصیت فیلم است و کم اشتباه ترین .پس با چه توجیهی او هم از کرده ی خود پشیمان است. تمامی این تناقضات را وقتی در کنار تصاویر ثبت شده در ذهن مخاطب می چینیم به این نتیجه می رسیم که فیلم از قبل قضاوت های خود را انجام داده است و پایان بندی به این شکل چیزی شبیه تجاهل العارف است. در حقیقت ساختمان خانه و خانواده  از قبل خراب شده بود، بدون آن که خرابی به بار آورد و سقفی به سر کسی خراب شود .یعنی همه ی ما در برزخی زندگی می کنیم که خودمان هم از نکبت آن خبر نداریم و انتزاع ما از حقیقت این است که همه چیز رو به راه است.
 در یک کلام  فیلم می خواهد به همه بقبولاند که  مردم فکر می کنند زندگی خوب و درستی داشته اند چون با زندگی دیگران مواجه نبوده اند و تنها  کسی که از این غفلت عمومی و این تناقضات بیشترین ضربه را  می خورد  نسل آینده است(نمای پایانی فیلم اشک ریختن نگین).

حال قضاوت با شماست که همه ی مردم کشور ما در چنین فضای مسمومی پرورش یافته و می یابند؟
به نظر حقیر در چنین مواردی اصلا مشت نمونه خروار نیست…

این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر نوشته شده است.

این نوشته قبلا در وبلاگ “ای من” منتشر شده است.

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *