دریا و ماهی پرنده

عوامل فیلم:

کارگردان: مهرداد غفارزاده

بازیگران: نیوشا ضیغمی،محمد رحمانی، همایون ارشادی، امیرحسین رستمی و نادر فلاح

برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره موندنس امریکا

برنده جایزه بهترین فیلم از نگاه منتقدین مسکو

برنده جایزه بهترین بازیگر نوجوان از جشنواره اسپانیا

خلاصه داستان:

احسان (شخصیت اصلی فیلم) به دلیل فروش غیرمجاز فیلم و دزدی در کانون اصلاح و تربیت، زندانی است. او به علت ذهن مخدوش و زخم پیش داستان ، پنهانی دیوارهای کانون را نقاشی می کند. همزمان با این تنش ، نامه ای از طرف بازرسی سازمان زندان های کشور، جهت بازبینی و بازرسی در طی ده روز آینده به کانون ابلاغ می شود. در طی این ده روز، جهت هماهنگی و آماده سازی در فضای کانون، اتفاقات قابل توجه ای رخ می دهد.

تاثیر ویرانگر

فیلم دریا و ماهی پرنده، در بخش هنر و تجربه ساخته مهرداد غفارزاده تجربه ای قابل تعمق است. ایده و پرداخت خلاقانه ای دارد و با رویکردی انتقادی و واقع بینانه مسائل مهمی را در طول داستان طرح می کند. از نظر زبان تصویر ، فیلمی گویا است و دارای معناهای ضمنی ، صریح و جهان شمول است. مسئله مهم فیلم درباره چگونگی تاثیر دنیای بیرون بر روی دنیای درون و در ادامه آن، چگونگی تاثیر دنیای درون بر روی دنیای بیرون است. دریا و ماهی پرنده، منطبق بر درام دنیای بیرون، در درام دنیای درون نیز روایت می شود. و به طور پیوسته، دارای روابط علت و معلولی است. فیلمساز با کمک گرفتن از تمهید انیمیشن، در وصف رویا و دنیای درون احسان توانسته است تاثیر عاطفی بر ذهن تماشاگر بگذارد. در واقع دریا در خیال و رویای احسان به مفهوم دریای زندگی است؛ که در عمق آن اتفاقات تلخی در جریان است. مفاهیمی چون نگاه تحقیرآمیز ، نحوه روابط بین انسانها ، رهایی ، فقر ، امید ، ایمان ، نحوه تربیت و پرورش و بی اخلاقی در فیلم وجود دارد. فیلم بنا بر لوکیشن آن که به ذات غم آلود است و فضایی که در آنجا حاکم است، بدون در نظر گرفتن لحظات پایانی فیلم که نوید رهایی می دهد در فضایی سرد روایت می شود.

موضوعی که در وهله نخست مخاطب را به تامل دعوت می کند، تصاویر نقاشی بر روی دیوارهای کانون است که حاوی پیام و دلالت بر مضامین ضمنی دارد که در روند فیلم رمزگشایی می شوند. احسان از زخم پیش داستان رنج می برد، زخمی که هنوز عواقب آن ادامه دارد. پدر او به دلیل صید غیرمجاز ماهی دستگیر می شود و احسان مجبور می شود برای کسب درآمد فیلم بفروشد، که در نهایت بخاطر فروش فیلم های غیرمجاز، و دزدی که ثابت نشده است بازداشت می شود. او در زندان مطلع می شود خواهر کوچکش برای فرار از ازدواج اجباری، از خانه گریخته است. این مسئله باعث می شود افکاراتش بیشتر از قبل مخدوش شود. گرچه احسان از قدرت تکلم محروم است، اما براحتی می توان با تشریح نقاشی ها با دنیای درونش ارتباط برقرار کرد. دنیایی که بخاطر دنیای بیرونی آسیب دیده است. در یکی از پلان ها تعدادی نهنگ خشمگین از بزرگ تا کوچک به ترتیب بر روی دیوار کشیده است که هر کدام کوچک تر از خود را می بلعد. این شکل وضعیت کنونی بشر و کره زمین را توصیف می کند. و به نوعی جمله فردریش نیچه را به یاد می آورد. نیچه می گوید: آدم ها به اندازه زورشان از حق برخوردار هستند؛ و فیلمساز به این نکته در فیلم اشاره می کند. احسان مدعی است که دزدی نکرده است، اما بنا بر میزان توانش، نمی تواند بی گناهی خود را ثابت کند. یکی از شخصیتهای فرعی فیلم در این باره می گوید: آنهایی که زبان دارند نمی توانند از حق خود دفاع کنند، چگونه احسان که از قدرت تکلم هم محروم است، می تواند از حق خود دفاع کند.

 چه کسی بیمار و چه کسی درمانگر است؟

دومین موضوعی که مخاطب را به تفکر دعوت می کند و بر تلخی درام می افزاید، معضل عدم تربیت صحیح و پیامدهای ناشی از آن است. در پرده نخست فیلم، نامه ای از طرف بازرسی سازمان زندان های کشور ابلاغ می شود که طی ده روز آینده واحد بازرسی و بازبینی سازمان زندان ها به همراه چندی از سفیران سازمان یونیسف جهت بازرسی و حمایت از نوجوانان به این مرکز مراجعه خواهند کرد. در قاب دوربین ، متن نامه را زیر ذره بین می خوانیم. در واقع ذره بین ، زاویه دید فیلمساز است که با نگاهی انتقادی بر روی فضای مدیریتی کانون عمیق می شود. متاسفانه کانون تنها بخاطر بازرسی و بازبینی کل سازمان زندان ها و سفیران سازمان ملل قرار است ظاهر خود را تغییر دهد. کانونی که خود نیازمند اصلاح و تربیت باشد چگونه می تواند به اصلاح و تربیت نوجوان هایی بپردازد که دنیای درونشان به شدت آسیب دیده است. ریاست کانون در تربیت خود و خانواده خود که در فیلم به آن اشاره می شود، عاجز است. با این اوصاف چگونه می تواند به معنای واقعی کلمه مدیر باشد! او در برخورد با مشکلات به جای ریشه یابی و چاره اندیشی به سراغ  ساده ترین و پیش پا افتاده ترین راه حل ها می رود. از جمله اضافه خدمت دادن به سربازها، جایگزین کردن نمک به جای مسواک، تنبیه کردن تمام بچه ها به جای پیدا کردن شخص خطاکار و انفرادی که اگر نتیجه بخش می بود، تک خوان گروه سرود ، دوبار به انفرادی نمی رفت. آقای شریفی دیگر مسئول کانون که مردی بی اخلاق است ، آرزوی نشستن بر صندلی ریاست و قدرت ناشی از آن را دارد که سرانجام آرزویش برآورده می شود. مشخصا با قدرت گرفتن او، فضای کانون بیشتر از قبل خشن و تیره تر می شود. به نظر می رسد سارا صادقی (شخصیت مثبت فیلم) تنها مسئولی است که از قدرت تفکر و درک مشکلات برخوردار است. سارا، اولین کسی است که از طریق نقاشی با دنیای درون احسان ارتباط برقرار می کند. کمک می کند دنیای درون احسان تا حدودی و حداقل برای مدتی التیام پیدا کند. متاسفانه در پایان فیلم بنا بر وضعیت موجود و خشونت حاکم بر فرد ، سارا بر کنار می شود و این امر کاملا طبیعی است. گر چه فیلمساز در پایان فیلم نوید رهایی برای احسان می دهد، اما به طور کلی و با روی کار آمدن آقای شریفی که مردی بی اخلاق است، نمی توان چندان بر این پایان دلنشین امیدوار بود.

به این مطلب امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *