بادبادک باز

 

1عوامل فیلم

کارگردان: مارک فورستر

نویسنده: دیوید بنیوف بر اساس رمان “بادبادک باز” نوشته خالد حسینی

بازیگران: خالد عبد الله، همایون ارشادی و زکریا ابراهیمی

خلاصه داستان

بادبادک باز روایت دوستی امیر و حسن – فرزند خدمتکار خانه- است که با فراز و نشیب های زندگی سیاسی اجتماعی مردم افغانستان در دهه های اخیر روایت می شود. خانواده امیر که بدلیل ایجاد نیروهای طالبان مجبور به ترک دیار خود می شوند، راز مگویی در کابل جا می گذارند . امیر سال ها بعد و در اوج حکمرانی نیروهای طالبان مجبور می شود به افغانستان مظلوم بازگردد تا حق این راز را ادا کند.

نقد فیلم

در هر سال فیلمنامه های اقتباسی زیادی بر اساس رمان های پرفروش نوشته و پس از ساخت راهی پرده نقره ای می شوند. بسیاری از آثار پر فروش این سال ها مانند سری هری پاتر و بسیاری از آثار ارزشمند تاریخ سینما مانند سری پدرخوانده و ارباب حلقه ها همین مسیر را طی کرده اند.

مهمترین مزیت استفاده از فیلمنامه اقتباسی در اختیار داشتن بن مایه اصلی اثر است. در این وضعیت کارگردان یا فیلمنامه نویس نگرانی و سختی های معمول را برای خلق شخصیتی جدید، پرورش آن و مهندسی داستان ندارند چرا که نویسنده رمان قبلا تمام این فعالیت ها را انجام داده است و وظیفه فیلمنامه نویس یا کارگردان تبدیل متن به فیلمنامه به منظور نمایشی کردن اثر است. این پروسه گاهی باعث ایجاد تغییر در برخی جزئیات و یا پایان بندی اثر می شود. به هر حال در اختیار داشتن چنین سرمایه ای به معنای طی کردن نیمی از راه برای ساخت اثر است.

فیلمسازی با استفاده از فیلمنامه اقتباسی حرکت بر لبه تیغ است. مزیت اصلی این روش در بند قبل ذکر گردید. اما مهمترین عیب این روش را می توان میزان وفاداری اثر به اصل رمان دانست. فاصله گرفتن بیش از حد فیلم از متن اصلی که از وفاداری  اثر بکاهد و یا وفاداری افراطی به متن که از جنبه سینمایی اثر بکاهد از مهمترین دام های است که بسیاری از آثار اقتباسی را به دام خود گرفتار کرده است. به طور کلی راز موفقیت یک اثر اقتباسی وفاداری به متن با حفظ استقلال نسخه تصویری اثر است.

بادبادک باز یا کاغذ پران اولین رمان انگلیسی از نویسنده افغانی-امریکایی خالد حسینی است که به تحولات نظام سیاسی و تاثیر آن بر زندگی مردم افغانستان در دهه های پرآشوب اخیر می پردازد. این اثر پس از انتشار توانست توجه مردم و منتقدان را به خود جلب کند .در سال ۲۰۰۶ اثری سینمایی به تهیه کنندگی سم مندز مشهور از آن ساخته شد . کارگردانی اثر به عهده مارک فورستر آلمانی است که پس از ساخت فیلم های درام “در جستجوی نا کجا آباد”- بابازی جانی دپ و کیت وینسلت-  و “مهمانی هیولاها” به سراغ ژانر اکشن رفته و یک قسمت از سری جیمز باند و “جنگ جهانی ضد” را کارگردانی کرده است.

بادبادک باز از جمله رمان های پر حادثه ای است که روایت تمام آن ها در مدت ۲ ساعت کار غیر ممکنی می نماید. بنابراین کارگردان مجبور به انتخاب  بخش های تاثیرگذار در روند داستانی بوده است. با این همه فیلم دربردارنده اغلب حوادث اصلی رمان است و این مسئله باعث شده ریتم اثر در تمام مدت فیلم حفظ شود و فیلم در هیچ لحظه ای بیننده را به حال خود رها نکند. توجه به جزئیاتی مانند چگونگی بادبادک بازی کودکان که بیشتر در آثار اکشن مورد استفاده قرار می گیرد به این ضرباهنگ مناسب کمک شایانی نموده است. تعادل  میان تصاویر لانگ و کلوز بیننده را از دیالوگ های زیاد فیلم دلزده نمی کند و تدوین مناسب اثر بیننده را با فیلم مانوس می کند. با این وجود بازی های متوسط فیلم که بخشی از آن بدلیل لهجه بازیگران غیر بومی است از قدرت اثر کاسته است که این مشکل از چشم فارسی زبانان غیر دری بیش از سایر بینندگان خارجی فیلم به چشم می آید. البته بازی جناب همایون ارشادی هم در این برداشت بی تاثیر نبوده است.

با وجود نقاط قوت زیاد اثر ، وفاداری افراطی به رمان و صرف روایت اتفاقات بدون پردازش تصویری و ایجاد قرابت و همخوانی اتفاقات با فضای تصویر بزرگترین مشکلی است فیلم با آن دست و پنجه نرم می کند. تمام مسائل دقیقا به همان شکلی که در رمان ذکر گردیده نمایش داده می شود و این مسئله از جذابیت تصویر به ویژه برای بیننده ای که هفته ها با رمان زندگی کرده نمود بیشتری دارد. فیلم برای شناساندن شخصیت ها به بیننده تلاشی نمی کند و شخصیت پدر امیر را که محوری ترین شخصیت در نیمه اول داستان است با سکانسی بی رمق  و ابتر به بیننده می نمایاند. این مشکل در پردازش شخصیت عمو رحیم هم وجود دارد و همین مسئله باعث می شود دغدغه اصلی فیلم که بازگشت امیر از امریکا به پاکستان است به خوبی فهم نشود. به عبارتی کارگردان بر دانش فرامتنی بیننده حساب ویژه ای باز کرده – شاید به دلیل پرهیز از طولانی شدن اثر – و فرض را بر خوانده شدن رمان توسط بیننده گذاشته است. این مسئله از عمق و تاثیر گذاری فیلم بادبادک باز کاسته است. این مشکل کار را به جایی می رساند که برخی سکانس ها که بزنگاه فیلم محسوب می شود با منطق روایی فیلم های کودک پیش می رود و قابلیت اغناپذیری فیلم از دست می رود. از مهمترین سکانس هایی که به این دلیل از دست رفته اند می توان به مانند سکانس فرار سهراب و امیر از دست نیروهای طالبان و ناپدید شدن سهراب در پاکستان اشاره کرد.

نحوه روایت چنین اثری می توانست بسیار غمبارتر و سیاه تر از چیزی باشد که فورستر روانه سینما کرد. شاید اگر چنین رمانی در اختیار برخی اجتماعی سازان وطنی قرار می گرفت نتیجه نهایی از شدت سیاه نمایی به جایی می رسید که با محدودیت سنی برای ورود بینندگان به سینما مواجه می شد. اما فورستر با نمایش مناظر طبیعی بدیع و قاب های استوار و خوش ترکیب تصویر از زهر داستان کاسته و با فاصله گذاری میان تروریست های طالب و مردم مظلومِ محجوبِ افغانستان تصویری قابل دفاع و واقعی- با اغماض- از این کشور ارائه داده است. این فاصله گذاری سبب شده است که  گناه بی رحمی و نگاه سلب نیروهای طالبان به پای مردم شریف افغانستان نوشته نشود و از سوی دیگر مهاجران خارج نشین هم به چشم خائنانی راحت طلب نگریسته نشود. لازم بذکر است این فرمول در چارچوب معادلات سیاسی اجتماعی افغانستان کاربرد دارد و برای سایر کشورهای منطقه قابل تعمیم نیست.

 با وجود کاندیداتوری فیلم در اسکار ۲۰۰۷ “بادبادک باز” هم مانند بسیاری آثار اقتباسی دیگر با نشستن گرد زمانه بر آن فراموش خواهد شد اما رمان این اثر با وجود شیطنت های کوچک و قابل اغماضش چون سروی بلند بالا در برابر طوفان زمان خواهد ایستاد و بعنوان نمادی از مظلومیت مردم محجوب افغانستان خود نمایی خواهد کرد. با وجود تاکیدات کارشناسان و مسئولان بر لزوم تقویت ادبیات نمایشی همچنان جای خالی اقتباس در سینما خالی است و تعداد آثار اقتباسی ساخته شده در یک سال از تعداد انگشتان یک دست هم فراتر نمی رود و غمبار تر این که تلاشی هم برای ساخت اثر از میان رمان ها یا نوول های که از بزرگانی مانند جلال ، بزرگ علوی، محمود دولت آبادی به یادگار مانده انجام نمی شود.

باور کنیم جای چنین آثاری بر پرده سینما خالی است

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *