نقد بمب یک عاشقانه

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: پیمان معادی

بازیگران: پیمان معادی، لیلا حاتمی، سیامک صفری، حبیب رضایی و سیامک انصاری

خلاصه داستان

ذکایی با بازی پیمان معادی ناظم یک مدرسه راهنمایی در تهران است که چند ماهی است با همسرش با بازی لیلا حاتمی صحبتی نداشته است. بمباران های سال شصت و شش و حضور آن ها در پناهگاه فرصت گفتگوی مجدد درباره عشق را برای خانواده ذکایی فراهم می آورد.

نقد فیلم

پیمان معادی در دومین اثر جدی سینمایی اش به سراغ اتفاقات سال ۱۳۶۶ رفته است تا عاشقانه ای از زندگی یک زوج را روایت نماید. ایشان تلاش کرده اند با گره زدن سرنوشت شخصیت های اصلی فیلم به زندگی جمعی مردم در آن روزها، نقش  مسائل سیاسی اجتماعی را در زندگی فردی مردم به نمایش بگذارند و با پررنگ کردن آموزش ایدئولوژیک آن دوران، حرفی هم برای امروز جامعه داشته باشند و ریشه برخی مسائل امروز را در چکونگی تربیت دیروز جستجو نمایند.

بدیهی است که زمان هر فیلم محدود است و در یک اثر نمی توان به طرح همه مسائل پرداخت . پس عوامل اصلی اثر مجبورند اهم مسائل را به عنوان پیرنگ اصلی کار برگزینند و سایر امور را در قالب خرده پیرنگ هایی در فیلم بگنجانند. معادی و همکارانش در “بمب: یک عاشقانه” از این قاعده پیروی کرده اند اما به نظر می رسد آخرین اثر معادی تنوانسته خود را برای پرداخت کامل به یک تم مجاب کند و بصورت سینوسی مسیر پیشبرد خود را تغییر داده است. عمده اختلاف نظرهایی هم که پیرامون ” بمب: یک عاشقانه” در محافل وجود دارد ناظر بر همین مسئله است. فارغ از طرح اولیه اثر و نیت خوانی از هدف ساخت چنین اثری، آنچه بر پرده برای مخاطبان به نمایش در آمده نشان می دهد بر خلاف عنوان فیلم، مسئله عشق، پیرنگ اصلی داستان را تشکیل نداده است و مسائل سیاسی اجتماعی آن روزگار اولویت اصلی اثر است. فیلم مقوله عشق را هم زیر مجموعه ای از فضای زندگی آن دوران ترسیم می کند و از آن به عنوان گمشده آن دوران یاد می کند. فیلم به روشنی نشان می دهد در آن سال ها عشق در حال نابودی بود چون همه در حال نفرت پراکنی بودند. عشق در حال نابودی بود چون خوشی ها و نیکی های زندگی همه در خفقان شکل می گرفت و عشق در حال نابودی بود چون سال های دفاع مقدس همه مردم را تبدیل به افرادی عصبی و خشن کرده بود. سکانس های مدرسه و سخنرانی های مدیر با بازی سیامک انصاری، صحنه های رقص و آوردن نوار به مدرسه توسط مسعود که به شکلی یاد آور آزادی های یواشکی آن دوران بوده است موید همین معناست.

با وجودی که برای طراحی صحنه و لباس فیلم زحمت زیادی کشیده شده است  و این بخش از فیلم توانسته گلیم خود را به عنوان بخشی از یک کلیت از آب بیرون بکشد اما کمکی به خلق فضای داستانی نکرده است و کارگردان نتوانسته از این تلاش ها برای خلقی فضایی که دارای هویتی اصیل باشد بهره ببرد و نتیجه زحمات عوامل را به چند دیوارنوشته  تقلیل داده است. به نظر می رسد معادی بیش از حد معمول بر حس نوستالژی مخاطب حساب بازکرده است و تلاش داشته با نمایش چند المان تصویری زندگی آن روزها را برای بیننده متجلی کند. زحماتی که برای طراحی صحنه صورت گرفته است کمکی به معرفی و نزدیک شدن شخصیت ها به بیننده نکرده است و صرفا برای افرادی که آن دوران را به یاد دارند شان نوستالژیک یافته است. در یک کلام تلاش هایی که در این بخش صورت گرفته نتوانسته در کارگردانی اثر مورد بهره برداری قرار گیرد و به خلق جهان داستان منجر نشده است.

ریتم فیلم بسیار کند است . ریشه اصلی این کندی را باید در کم رویداد بودن کلیت اثر  – به عنوان یک ویژگی- و تکرار مکرراتی- به عنوان یک نقص- دانست که باری از دوش فیلم بر نمی دارد.  نمایش حضور هر روز بچه ها در مدرسه و شنیدن بد و بیراه گفتن های مدیر به دشمنان و تلاش برای تربیت نسلی افراطی، حضور و رفتارهای لیلا حاتمی در خیابان و سکانس هایی از این دست، مسیر اصلی فیلم را منحرف کرده است و چنان که ذکر شد به تغییر پیرنگ اصلی منجر شده است. فیلم در یک سوم میانی خود و در میان رفت و برگشت های مدوم به مدرسه ملال آور است و اگر نبود قاب های بدیع جناب کلاری می توانست به از دست رفتن کامل فیلم منجر شود. فیلمبرداری اثر از همان پلان ابتدایی مژده یک اثر کم نقص در  غنای بصری را به بیننده می دهد و خود را یک سر و گردن از سایر بخش های فیلم بالاتر جلوه می دهد.

“بمب: یک عاشقانه” در بخش های فنی نمره قبولی می گیرد و اگر هم نقصی در آن دیده می شود به دلیل عدم تطبیق هر یک از بخش ها با کلیت اثر است. این نقص در بخش موسیقی فیلم بیشتر به چشم می آید که با وجود زیبایی و گوشنوازی اش نمی تواند در انتقال حس صحنه ها موفق عمل کند و به جایگاه روایتگری در اثر نمی رسد. این مشکل در  صحنه های حضور همسایه ها و تلاش آن ها برای سالم رساندن یکدیگر به پناهگاه بیشتر رخ نمایی می کند.

چنان که ذکر گردید مشکل اصلی فیلم را  باید اشتباه در نمایش اولویت های اثر جستجو کرد. آخرین ساخته معادی از موضوع عشق به سیاست زدگی تغییر مسیر می دهد و با بهره گیری از تکه پراکنی هایی که وامدار  شبکه های اجتماعی است خود را تا سطح یک پست در تلگرام یا اینستاگرام تقلیل می دهد. فیلم تلاش می کند آن روزهای تهران را در داخل و بیرون از مدرسه، محلی برای خلق مکتبی مزدور پرور معرفی نماید. از دریچه دوربین “بمب: یک عاشقانه”  مردم و مهمتر از آن نسل آینده ساز کشور در این مکتب افرادی قلمداد می شوند که دانسته و ندانسته به همه دنیا لعن و نفرین می فرستند و در دل به آن ها اعتقادی ندارند.

 به نظر می رسد بمب بیش از آن که در گذشته باشد حرف هایی برای امروز جامعه دارد و تلاش می کند به جای یادآوری نوستالژی آن سال ها، ترس و نفرت آن دوران را به یاد بیننده بیاورد و او را از خطراتی که ممکن است با ایستادن بر سر عقاید، رفاه و آسایشش را تهدید کند آگاه نماید. آنچه بیش از همه در بمب که عاشقانه ی درستی هم در آن وجود ندارد رخ نمایی می کند ترس از جنگی است که شاید برخی دوستان را که ادعای میهن پرستی و شجاعت دارند و خود را در آثارشان از جانبازان اجباری نسل دلاوران می دانند، به جای ایستادگی  چند سالی از میهن دور کند و قضای این فریضه را در بازگشت مجدد به وطن ، با ساخت آثاری درباره از میان رفتن عشق در آن سال ها و فواید صلح به جای آورند.

نقد فیلم محمد رسول الله (ص)-بخش دوم

عوامل فیلم

-فیلم-«محمد-رسول-اللهص»-در-سینما-ایران-اورمیه-2zs2vf4sekzn8ygneov2tc

کارگردان : مجید مجیدی

نویسنده : مجید مجیدی ، کامپوزیا پرتوی

بازیگران : علیرضا شجاع نوری ، مهدی پاکدل ، محسن تنابنده ، ساره بیات ، مینا سعادتی

موسیقی : آی . آر . رحمن

فیلمبردار : ویتوریو استورارو

خلاصه فیلم

فیلم محمد (ص) از  اواخر دوران تحریم مسلمانان در شعب ابی طالب در سال دهم بعثت آغاز می شود و  با داستان از میان برداشته شدن تحریم ها علیه مسلمانان  به پایان می رسد . اما بدنه اصلی فیلم مربوط به دوران کودکی پیامبر اکرم است که با فلش بکی به گذشته ، وقایع میلاد پیامبر اسلام ، از حمله سپاه ابرهه تا  نوجوانی ایشان و سفر تجاری و دیدار با بحیرا همراه با ابوطالب – حدود  ۱۲ سالگی پیامبر اسلام-  را روایت می کند .

نقد فیلم-بخش دوم

 

یکی از مسائلی که در سینمای ایران به آن توجه کافی نمی شود نحوه دکوپاژ صحنه های حسی فیلم است.کارگردان ها معمولا به صرف این که یک موقعیت دراماتیک وجود دارد، با اضافه کردن موسیقی به کار تلاش می کنند ، احساسات تماشاگر را تحریک کنند. این مسئله باعث می شود حس موجود در این صحنه ها مقطعی و زودگذر باشد و  در سکانس بعدی دیگر اثری از آن لذت در چهره بیننده وجود نداشته باشد. اما مجیدی با هنر کارگردانی و دید تصویری اش نسبت به سینما ، به خوبی توانسته از عهده صحنه های حسی کار برآید. در هر هشت خرده روایت فیلم یک صحنه حسی تمام عیار وجود دارد که لذت تماشای آن هنوز هم با نگارنده است.

دکوپاژ و میزانسن عالی ، تصویر کارت پستالی و موسیقی بسیار بسیار فوق العاده رحمن که با چاشنی تخیل مجیدی همراه شده است ، ترکیبی را آفریده که تا مدت ها در خاطره تماشاچیان حرفه ای سینما به عنوان الگوی یک صحنه حسی کامل خواهد ماند. از نظر نگانده این ترکیب در سکانسی که محمد (ص) در کنار چاله های آب نشسته اند و نور ستاره ها و مهتاب در آب قرار گرفته به اوج خود می رسد. جایی که  دوربین با حرکت نرم خود از نمای پایین به High Angel  تبدیل می شود و کاملا این مضمون به ذهن بیننده خطور می کند که آسمان ها و ستارگان زیر پای این کودک قرار دارد و قرار خواهد داشت.

هنگام تماشای فیلم یکی از دوستان معتقد بود که این داستان را می بایست کارگردانی تکنوکرات تر از مجیدی می ساخت تا با استفاده بیشتر از تکنیک های سینمایی جذابیت های فنی  آن را بالاتر ببرد. اما از نظر نگارنده آقای مجیدی بهترین گزینه برای ساخت قسمت اول این سه گانه بوده اند چرا که شاعرانگی و لطافتی که از آثار ایشان سراغ داریم بیش از هر جای دیگر می بایست در این داستان که از لطیف ترین مفاهیم تاریخ بشر است به کار گرفته می شد . کدام مضمون لطیف تر از میلاد پیامبر مهربانی که سراسر عشق به خدا و انسانیت بوده اند که هر چه در این زمینه کار کنیم نخواهیم توانست جلوه ای از این عشق را بر پرده نقره ای به نمایش در آوریم.

کارگردانی اثری با این عوامل و ویژگی های مثبت برشمرده شده در متن ، کار سختی است . کارگردانی خوب آقای مجیدی باعث شده است تمام این نقاط قوت در قالب کلیتی در کلاس جهانی به  بیننده عرضه شود . آقای مجیدی توانسته اند لهجه خود را در ساخت اثری تاریخی مذهبی هم حفظ کنند . تصاویر کارت پستالی ، ارتباط شخصیت ها با طبیعت ، حرکات آب ، مرگ ماهی ها و مضمون پردازی های دینی و شاعرانگی از جمله مولفه های سینمای مجیدی است که در این اثر هم ردپای آن ها مشخص است. جلوه دیگری کارگردانی خوب اثر ، بازی بازیگران است. با وجود تعدد بازیگران فرعی که با زبان های عبری ، حبشی و فارسی دیالوگ می گویند ، از کیفیت بازی ها کاسته نشده است. در میان بازیگران فرعی  محسن تنابنده با دیالوگ گویی های عبری اش جلوه ی بیشتری نسبت به سایرین داشته و در میان بازیگران اصلی بازی علیرضا شجاع نوری و مینا سعادتی چشمگیر تر است. شاید اگر بازی مهدی پاکدل بدون دوبله بود او هم درخشان تر از این ظاهر می شد.

مسئله دیگری که می بایست به آن اشاره کرد ، ارجاعات متعدد به حوادث آینده جهان اسلام  و چند لایه بودن داستان و مضامین آن است. شخصیت عبدالمطلب به نوعی رفتارهای پیامبر اکرم و شخصیت ابوطالب رفتارهای حضرت امیر المومنین(ع) را برای بیننده تداعی می کند. این نکته در گریم بازیگران هم رعایت شده و قابل دریافت است. به طور کلی دقت در جزئیات وقایع ، استفاده از مفاهیم آشنا و مبنایی دین اسلام از نکاتی است که  به فیلم محمد (ص ) جنبه مبلغانه داده است و زمینه را بیش از پیش برای اکران جهانی آن مهیا ساخته است.

به طور کلی ساخت فیلم هایی از این دست کمترین اثرش  ترمیم چهره ای ست که رسانه های غربی از پیامبر اکرم (ص) و خشونت اسلام ارائه نموده اند . امید است با حمایت هایی بیشتر از طرف مسئولین و نگاه مثبت صاحب نظران حوزه دین ، زمینه برای ساخت آثار مذهبی – تاریخی بیش از پیش  مهیا شود تا از ظرفیت بالای رسانه ای چون سینما برای انتقال مضامین انسانی – اعتقادیمان در سایر نقاط جهان استفاده شود.

نقد خجالت نکش


عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: رضا مقصودی

بازیگران: احمد مهرانفر، شبنم مقدمی، شهره لرستانی، الناز حبیبی و سام درخشانی

خلاصه داستان

قنبر و صنم از روستاییان ساده دلی هستند که پس از اعمال سیاست های کنترل جمعیت در دهه ۷۰ از آوردن فرزند جدید خودداری می کنند . آن ها با تغییر این سیاست ها در دوران دولت های نهم و دهم و در آستانه کهن سالی به فکر فرزندآوری می افتند. خجالت از حرف و سخن مردم و همان حکایت سر پیری و معرکه گیری آن هم در روستایی کوچک که خبرها زود می پیچد، قنبر و صنم را انگشت نما می کند.

نقد فیلم

مخاطبان سینما رضا مقصودی را به عنوان فیلمنامه نویسی می شناسند که بهترین دوران کاری خود را در سال های دهه ۷۰ و با همکاری با کمال تبریزی در نگارش آثاری چون” مهر مادری” و “شیدا” تجربه کرده است و توانسته سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را در سال ۱۳۷۴ برای “لیلی با من است” از آن خود کند. ایشان پس از دهه ۷۰ به غیر از ” همیشه یک پای یک زن در میان است” که با اقتباس از مجموعه داستان های کوتاه کتاب”غیر قابل چاپ” سید مهدی شجاعی نوشته شد، توان خود را صرف نگارش آثار کمدی نه چندان قابل دفاع سینمای بدنه کرد . سینمایی که سال های اخیر سردر سینماهای کشور را قبضه کرده است و توانسته سرنوشت گیشه ای خوبی برای این آثار رقم بزند.

“خجالت نکش” اولین تجربه سینمایی رضا مقصودی در مقام کارگردان است. اثری که از جنس همان کمدی های گیشه ای چند سال اخیر است و به غیر از یک طرح اولیه قابل قبول، چیز دیگری برای ارائه ندارد. فیلم مانند سایر آثار هم ردیف خود تلاش کرده یکی از موضوعات سیاسی اجتماعی این روزهای کشور را دستمایه شوخی های خود قرار دهد و گاه برخی مسئولین سابق کشور را با گوشه و کنایه هایی بنوازد. طرح کلی به درستی تبدیل به فیلمنامه نشده است و داستان فیلم به تعبیری شش ماهه به دنیا آمده است. اتفاقات به دم دستی ترین شکل ممکن پیش می رود و منطق روایی فیلم را در حد یک اثر ضعیف سینمای کودک پایین می رود. گویا عوامل همان اولین چیزی را که به ذهنشان رسیده در فیلم جای داده اند و زحمت تلاش برای نمایش اندک خلاقیتی بر پرده را به خود نداده اند. “خجالت نکش” برای همه اتفاقات یک علت دارد. این که قنبر نادان است. پس بیننده باید بپذیرد همه این اتفاقات رخ داده است. فیلم با بسط ندادن طرح اولیه اش، در همان بیست دقیقه ابتدایی خود به پایان می رسد و باقی مانده زمان خود را با جر و بحث های ملال آور و موش و گربه بازی های مضحک تلف می کند. اثر آن قدر در فیلمنامه ضعف دارد که به سختی می توان پذیرفت در یک فرآیند ارزیابی به جشنواره سی و ششم راه یافته است .

فیلم مانند سایر هم کیشان خود تلاش می کند به هر دری می زند تا لبخند را بر لب بیننده بنشاند اما در این امر هم ناموفق عمل می کند و پس از گذشت یک سوم میانی فیلم ، شوخی ها آن قدر تکراری می شوند که برای بیننده به عنوان بخشی از رفتار شخصیت ها پذیرفته می شود. متاسفانه فیلم کمترین خلاقیتی برای خنداندن بیننده بروز نمی دهد و فقط آن چه سال هاست در سریال های طنز و برخی آثار مشابه بارها و بارها نشان داده شده است را بازسازی می کند. صحنه های رقص قنبر، زمین خوردن های بی دلیل، پرتاب کردن دمپایی و قرارگرفتن زن عصبیِ رئیس مسلک در کنار مردی دست و پا چلفتی ابزارهایی است که در “زیر آسمان شهر” مهران غفوریان و “ترش و شیرین” رضا عطاران کارکرد خود را داشته اند و بازنمایی آن ها پس از ده سال آن هم به صورت ناشیانه، اوج بی رحمی در حق بیننده است.

“خجالت نکش” بیش از آن که فیلم کارگردان باشد فیلم تهیه کننده است. این را می توان از مولفه های مشترکی که در سایر آثار اخیر جناب پروین حسینی وجود دارد دریافت. فیلم مانند ” من سالوادور نیستم” ،”آینه بغل” و ” اخلاقتو خوب کن” هدفی غیر از گیشه برای خود متصور نیست و تلاش می کند مشکلات فنی عدیده خود را با پنهان شدن پشت میزان فروش در گیشه پنهان کند. در این آثار نقش کارگردان در سطح یکی از عوامل فنی پایین می آید و همه تصمیم ها به نظر شخص تهیه کننده ختم می شود. سید امیر پروین حسینی تهیه کننده اثر در سال های اخیر توانسته با تولید آثار کم هزینه اما پرفروش خود را به عنوان یکی از تهیه کنندگان محبوب سرمایه گذاران و صاحبان سینما معرفی کرده است و به نظر می رسد زمینه های لازم برای توفیق آخرین ساخته اش هم از حالا فراهم شده است.

موارد ذکر شده در این نوشته به معنای نادیده گرفتن و یا کم اهمیت جلوه دادن سینمای کمدی در برابر سایر گونه های رایج در سینمای کشور نیست. در سال های اخیر عوامل تولید این گونه آثار، سینمای کمدی را به جایی برای جبران شکست های مالی خود در سایر آثار تبدیل کرده اند و شان اصلی این گونه سینمایی را که محلی برای طرح انتقادهای جدی از وضعیت سیاسی اجتماعی کشور است از آن گرفته اند. سینمای کمدی به بهانه گیشه طلایی اش در این سال ها، هویت خود را نابود کرده است و کار را به جایی رسانده که جریان سازان این عرصه را به مرحله انکار از وظیفه ذاتی خود کشانده است. هیچ کس لزوم فروش مناسب یک فیلم در گیشه برای گردیدن چرخ سینما به عنوان صنعتی که تعداد زیادی از هموطنان از طریق آن امرار معاش می کنند نادیده نمی گیرد اما تنزل دادن سقف انتظارات مردم و هنرمندان از این هنر-رسانه تاثیرگذار، به این آثار دم دستی و بهره برداری از میزان فروش گیشه به عنوان سندی برای اثبات حقانیت فرم و محتوای فیلم نامی به غیر از کلاهبرداری فرهنگی ندارد.

نقد ترومای سرخ

نقد فیلم ترومای سرخ

نمایشنامه ای رادیویی: مناسب برای پخش از تلفن های همراه

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان:اسماعیل میهن دوست

بازیگران: پریوش نظریه،آتش تقی پور، نیکان راست قلم، الهام طهموری و ایران مسعودی

خلاصه داستان

ترومای سرخ روایت سفر شهری یک زن تنها به نقاط مختلف شهر برای ادای نذری است که شوهر سابقش هر سال آن را به جا می آورد.

نقد فیلم

هر نوع ضربه، جراحت، شوک٬ آسیب و حادثه وارد شده بر بدن، در علم پزشکی، تروما (Trauma) محسوب می‌شود، مشروط به اینکه از خارج به بدن وارد شده باشد و عامل درونی، علت ایجاد آسیب نباشد. به عبارت دیگر تروما هر آسيبي است كه در اثر افزايش انرژي ورودي به بدن ايجاد مي‌شود. اين انرژي ممكن است از نوع ضربه‌اي، مكانيكي، حرارتي (سوختگي)، شيميايي يا انواع ديگر باشد. اهمیت تفاوت این دو مبحث در اورژانس و فوریت‌های پزشکی مشخص می‌شود. مثلاً در برخورد با بیمار دچار سنکوپ و یا شوک، اگر عامل آن بیماری باشد، امدادگر به‌راحتی می‌تواند اقدام به جابجایی بیمار کند ولی در شرایط تروما، به علت وجود احتمال آسیب‌های شدید مانند قطع نخاع، هرنوع جابجایی و حرکت بیمار بدون ساپورت و ثابت نمودن اندام‌های متحرک و توسط اشخاص ناوارد ممنوع است. تروما اگر شدید باشد شخص را به مداوای اورژانسی نیازمند می‌سازد.تروما ششمین عامل آماری در علل مرگ شمرده می‌شود.۱

آخرین ساخته جناب میهن دوست مانند عنوانش سطحی است و شبهی از آن چه که می باید را داراست. “ترومای سرخ”  از حداقل شرایط یک فیلم برخوردار نیست. فیلم داستانی برای گفتن ندارد و  اصلا مشخص نیست بیننده به چه علت باید حاضر به تماشایی چنین اثری باشد.

جناب فیلمساز با ساده انگاری تصور کرده اند که با نمایش واژه های My Love 1 و My Love 2 تعلیقی برای جلب بیننده به اثر خلق کرده اند. ترومای سرخ از ابتدایی ترین ویژگی های یک داستان مناسب برخوردار نیست. اثر جناب فیلمساز بیشتر شبیه سمفونی شهری است که از قاب تلفن همراه ثبت و ارائه شده باشد. سکانس های فیلم مانند مراسم ترحیمی هستند که شخصیت ها از طرفی وارد آن می شوند و پش از حضور چند دقیقه ای بدون آن که تاثیری گذاشته باشند فیلم را ترک می نمایند . بدون آن که کوچکترین تغییری در روند داستان داشته باشند. بی شک “ترومای سرخ” ملال آور ترین اثری است که در جشنواره سی و پنجم فجر شاهد آن بوده ایم.

جای تعجب است که چگونه اثری به این سطح توانسته به مهمترین جشنواره سینمایی کشور راه یابد؟؟

برخی  آثار سینمایی هستند که به دلیل نوع دکوپاژ و ویژگی های دیگر اثر، برای اکران بر پرده سینما مناسب نیستند. این فیلم های تلویزیونی رفته رفته جای فیلم های سینمایی را بر پرده سینما گرفتند و همه چیز سینمای ایران را در آپارتمان های شهری محسور کردند. اما جناب میهن دوست پا را فراتر از این حد گذاشته و اثری ساخته که بیشتر مناسب نمایش در صفحه تلفن های همراه است تا مانیتورهای بزرگتر. گویا کارگردان محترم برداشتی از مفهوم و تاثیر تصویرهای کلوز یک بازیگر برای ثانیه های طولانی آن هم بر پرده سینما نداشته اند. تصویر کلوز بر پرده یعنی ابروهای چند متری یک بازیگر بر پرده. این تصاویر با تکان های داخل خودرو و دیالوگ های بی مصرف مساوی است کشتن اعصاب بیننده در سینما. هیچ توازنی میان قاب های این اثر آزاردهنده برقرار نیست و مخاطب فقط منتظر فرار از سینماست.ای کاش فیلمساز محترم از گوشی تلفن همراه برای تصویربرداری فیلم خود بهره می بردند که لااقل در مصرف منابع کشور صرفه جویی کرده باشند.  ایشان با استفاده از عکس های اینترنتی بازیگران، روی گوشی شخصیت اصلی  نشان داده اند که اهل صرفه جویی در هزینه ها هستند.

اشکالات تصویر به همین جا ختم نمی شود . بارها و بارها راکورد تصویر از بین می رود و نور پردازی نداشته فیلم- به ویژه در صحنه های ابتدایی- حالت چهره پریوش نظرویه را که همه واکنش ها و احساسات اثر باید از آن طریق به بیننده منتقل شود تغییر می دهد.

پس از دیدن فیلم همه مخاطبان فارغ از سن و تحصیلات و تخصص یک دغدغه و اندوه مشترک داشتند و آن هم چرایی فیلمساز نشدنشان بود.

نگارش مطالب بیشتر درباره ترومای سرخ اسراف در وفت نگارنده و خواننده محترم می باشد.

۱ منبع : سایت ویکی پدیا

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر نگاشته شده است.

نقد سوفی و دیوانه

رمانِ اتاق اصناف

نقد فیلم سوفی و دیوانه

عوامل فیلم

کارگردان: مهدی کرم پور

نویسنده: مهدی سجاده چی و مهدی کرم پور

بازیگران: امیر جعفری، به آفرید غفاریان و محمد رضا شریفی نیا

خلاصه داستان

امیر در حال خودکشی در مترو است که سوفی با یک سوال او را از این کار منع می کند. سوفی با داستان های خیالی درباره زندگی خود قصد دارد فکر خودکشی را از سر امیر بیرون کند. غافل از این که امیر هم درباره زندگی اش فقط تخیلاتی را برای سوفی نقل می کند.

نقد فیلم

تفاوت یک فیلم با نمایشنامه، رمان و یا داستان در قابلیت نمایشی و ارائه تصویری مضامین است.سینما ایجاد شده است تا علاوه بر مضمون با تاثیرگذاری بر حواس دیداری و شنیداری بر جان مخاطب نفوذ کند. ایجاد این فضای نمایشی و فاصله گذاری میان نوشته و تصویر به عهده کارگردان اثر می باشد. آخرین ساخته مهدی کرم پور از قابلیت نمایشی پایینی برخوردار است و بیشتر شبیه یک نمایشنامه رادیویی است تا یک فیلم. مخاطب نیازی به تماشای تصویر ندارد و اگر بسیاری از صحنه های فیلم را هم مشاهده نکند چیزی از درک او نسبت به اثر کاسته نمی شود. چرا که به جایگاه تصویر در فیلم جایگاهی ندارد و از قابلیت های آن بهره ای گرفته نشده است.

“سوفی و دیوانه” با وجود نمایش مطلوب تفاوت های انسانی میان امیر و سوفی ، از جذابیت کافی برای نگهداشتن مخاطب تا پایان اثر برخوردار نمی باشد و خرده روایات در نظر گرفته شده مانند قصه ی پدر زیبا باری از ملامت فیلم نمی کاهد و نمی تواند ریتم مناسبی به اثر ببخشد. ممکن است ریتم کند برای ارائه مضامینی که اغلب در سینمای شوروی سابق یا آسیای میانه طرح می شود مناسب باشد اما مسائل طرح شده در داستان فیلم نیازی به رسوب در جان بیننده ندارد.به نظر می رسد جناب کرم پور با توجه به همین مسائل صحنه های موسیقی رضا یزدانی و یا حضور شخصیتی مانند وکیل -با بازی محمد رضا شریفی نیا- را در نظر گرفته است. به هر حال هیچ یک از شگردهای ایشان برای بهبود ریتم اثر از کارایی لازم برخوردار نبوده و کسالت موجود در فیلم تا پایان برای مخاطب ادامه دارد. به نظر می رسد ایده ی اصلی اثر برای یک فیلم کوتاه طراحی شده است که سازندگان قصد داشتند با ایجاد شاخ و برگ های اضافی آن را برای اثر بلند سینمایی مهیا نمایند.

نحوه انتخاب و چینش بازیگران از مواردی است که در سینمای ایران به عنوان یکی از مسائل تخصصی جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است و وظایف این بخش بنا به تجربیات و دانش کارگردان ها شکل می گیرد که اغلب هم نتایج قابل قبولی بر پرده ظاهر می شود. اما در مواردی مانند “سوفی و دیوانه” که کارگردان دچار اشتباه می شود لطمات آن زحمت تمام عوامل را تحت تاثیر قرار می دهد و یک فیلم متوسط را به فیلمی ضعیف تبدیل می کند. انتخاب جناب کرم پور در انتخاب بازیگر زن فیلم با آن چهره و تن صدای خاص مدام بیننده را از فضای فیلم خارج می کند و همین امر تا پایان فیلم اجازه نمی دهد ، ارتباطی میان گروه بازیگران  به عنوان جبهه اصلی فیلم با مخاطب شکل گیرد.

حضور امیر و سوفی به عنوان شخصیت های اصلی داستان در لوکیشن هایی مانند بازار ، مترو و یا مکان هایی که گذر هر روزه مردم به آن می افتد غلبه چشمگیری بر سکانس های داخلی دارد تا جایی که تعداد سکانس های داخلی فیلم به کمتر از ۵ مورد می رسد. توقع وجود مطالبه جمعی برای دغدغه های ناشی از خودکشی امیر را برای مخاطب ایجاد می کند و زمانی که با آن تلفن مسخره همه چیز به پایان می رسد، انتظارات بیننده از ضربه پایانی که قرار است به او وارد شود- و برای آن یک ساعتی فیلم را تحمل کرده است- برآورده نمی شود. بازگشت سوفی از مرخصی هم چیزی را برای مخاطب عوض نمی کند چرا که فقط برای ایجاد حس غافل گیری پایانی در نظر گرفته شده است. و متاسفانه “سوفی و دیوانه” مانند بسیاری از آثار هم کیش خود ، درست در جایی که باید آغاز شود به پایان می رسد.

فیلم آن قدر در تحقق اهداف اولیه اش ناکارآمد است که به مخاطب اجازه ورود به لایه های زیرین محتوایی را نمی دهد. به نظر می رسد دغدغه های فیلمساز به اندازه کافی به روز نیستند و دیده ای چشم انتظار مشاهده آن ها بر پرده نقره ای نیست. نه از مردم و نه از مسئولین. “سوفی و دیوانه” در شناسایی مخاطب هدف خود دچار مشکل است و مضمونش آن قدر جدی نیست که بتوان خود را به نیاز نداشتن به تماشای عموم مخاطب قانع کرد.  در یک کلام “سوفی و دیوانه” در فرم الکن و در محتوا ابتر است.

در انتهای نوشته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که زمان جدایی هنرمند و مردم، زمان مرگ هنری اوست. این جدایی هنرمند را از اندیشه ها و دغدغه های واقعی جامعه دور و فضای اثر او را به ناکجا آبادی انتزاعی تبدیل می کند که نه چیزی به او می افزاید نه به مخاطب .

اين نقد بر اساس نسخه نمايش داده شده در سي و پنجمين جشنواره فيلم فجر نوشته شده است.

نقد فیلم ماهورا

 

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: حمید زرگرنژاد

بازیگران: ساعد سهیلی، احمد کاوری، مهدی صبایی، کامران تفتی، میترا حجار و داریوش ارجمند

خلاصه داستان

در سال های ابتدایی جنگ یک هواپیمای شناسایی ایران در منطقه مرزی هور سقوط می کند. مردم منطقه به خلبان زخمی هواپیما پناه می دهند و این مسئله باعث هجوم نیروهای بعثی به روستاهای اطراف برای یافتن آن می شود.

نقد فیلم

حمید زرگرنژاد یکی از کارگردان های حاضر در جشنواره سی و ششم است که بیشتر به خاطر ساخت آثار مستند و فیلم های تلویزیونی شهرت دارد و تنها تجربه سینمایی جدی ایشان “پایان خدمت” ای است که نویسندگی آن را بهروز افخمی به عهده داشته و  در سال ۹۲ اکران شده است. ایشان مدتی در گروه تلویزیونی شاهد مشغول به فعالیت بوده اند و با پژوهش برای ساخت آثار مستند کوتاه و داستانی در آن سال ها، به شخصیت ها و روایات واقعی جنگ نزدیک شده اند و “ماهورا” را از دل یکی از همین داستان های واقعی بیرون کشیده اند.

با وجود این که طرح اصلی داستان ماهورا از گیرایی کافی برای ساخت یک اثر سینمایی برخوردار است اما خروجی نهایی کار نشان از آن دارد که فیلمنامه به عنوان ماده اولیه ساخت فیلم به درستی شکل نگرفته است و بیشتر تمرکز خود را بر اتفاقات و حوادث نهاده است. . از طرفی همین اتفاقات رابطه علیت و معلولی مشخصی با یکدیگر ندارند و رفتارهای شخصیت ها قابل درک نیست. علت فرار خلبان، چرایی حضور سروان نیروی ویژه و اساس حضور نقش سلطان یا عروس قابل فهم نیست و پیچیدگی بی موردی ایجاد شده  باعث سردرگمی بیننده شده است.

عدم شخصیت پردازی درست ، خرده روایات کم مایه و دیالوگ های بی رمق  باعث شده روایت، مبتنی بر رویدادها پیش برود و شخصیت ها نقش چندانی در پیرنگ اصلی داستان نداشته باشند. بار دراماتیک میان شخصیت ها هم بیشتر ناظر بر خرده روایاتی است که تاثیر مستقیم بر مضمون فیلم ندارد . رخدادها مسیری را می پیمایند و شخصیت ها مسیر دیگر. هرچند این مسئله به منظور شخصی سازی دغدغه شخصیت ها برای دفاع از عشیره و خلبان زخمی در نظر گرفته شده است اما در نهایت نتوانسته جلال ، امین و سایر شخصیت ها را به بیننده نزدیک کند.

انتظار می رفت جناب زرگرنژاد به دلیل فعالیت در حوزه دفاع مقدس شناخت عمیق تری از این عرصه داشته باشند اما اثر نشان می دهد ، نگرش ایشان به این موضوع در سطح برخی المان های تصویری مشترک و کم مایه مانند سلاح، پلاک و انفجار محدود شده است. ویژگی های “ماهورا” نشان می دهد این اثر به آن دسته از فیلم های جنگی که بیشتر برای تهییج مردم در زمان وقوع جنگ مورد بهره برداری قرار می گیرد شباهت بیشتری دارد و نشانی از یک اثر ایرانی متعلق به سینمای مقاومت در آن بروز و ظهور جدی ندارد. هر چند تبدیل شدن” ماهورا ” به یک فیلم جنگی از ارزش آن کاسته است اما باعث شده با خط کشی مشخص میان دوست و دشمن اثر را از دام سینمای ضد جنگ برهاند و بیننده را از تماشای فضای خاکستری روشنفکر مآبانه نجات دهد.

اصلی ترین نقطه ضعف “ماهورا” کارگردانی  آن است . دکوپاژ و میزانسن از پویایی لازم برای یک اثر پر تحرک برخوردار نیست و در پیروی ساده از قواعد ثابت دانشگاهی هم ناموفق عمل کرده است . در صحنه های زد و خورد این معضل بیشتر رخ نمایی کرده است. بسامد بالای این مشکل در اثر، بیننده را سردرگم و از فضای فیلم به بیرون پرتاپ کرده است. در نماهای اکشن تنها چیزی که دیده می شود تیراندازی هر کسی به هر طرف است که نه مشخص است با چه هدفی صورت می گیرد و نه جذابیتی دارد. این مشکل را بگذارید کنار بازی های تکراری و سرسری بازیگران که از ادا کردن دیالوگ تا نحوه سلاح به دست گرفتن آن سراسر نقص است. بازی ها تکراری و اگزجره است و گویی گروه با همان برداشت اول از نتیجه کار راضی شده اند و ماراتن زمان تولید را به سر رسانده اند. استفاده از تکه کلام های  عربی که به درستی ادا نمی شود و  مشخص نیست به چه منظور استفاده شده است ، در کنار عدم وجود یک راکور ثابت در بازی ها از دیگر نکات بازی ها است که سطح نازل آن در آثار جشنواره سی و ششم دیده نشده است.  مشکلات اینچنینی باعث شده بیننده تا پایان زمان حضور در سینما وارد فضای فیلم نشود و با درگیر نشدن در داستان نسبت به اتفاقات و جان فشانی های شخصیت ها بی تفاوت باشد.

پایان بندی “ماهورا” نشان می دهد داستان فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی شکل گرفته است . اما توضیحاتی که در نماهای مستند به نمایش گذاشته می شود نسبت به روایت اثر از شاخ و برگ کمتری برخوردار است و در کمتر از سه دقیقه داستان را بسیار روان تر و صمیمی تر از فیلم صد و چند دقیقه جناب زرگرنژاد روایت می کند. این عدم انطباق نشان می دهد موضوع “ماهورا” به اشتباه از مقاومت مردم برای حفظ جان خلبان و زمین به عنوان مولفه های غیرت و وطن پرستی، به مسئله قبیله و جنگ های خانوادگی کشیده شده و روح فداکاری شخصیت ها را کم فروغ جلوه داده است.

هشت سال دفاع مقدس آن قدر داستان های واقعی و گیرا دارد که تا سال های سال می تواند به فیلمنامه نویسان و نویسندگان ما خوراک فکری دهد .گاهی دخالت ندادن بیش از حد خیال در واقعیت روایت می تواند اثر را سهل تر به سر منزل  مقصود برساند. ضمن تقدیر از زحمات عوامل فیلم برای ورود به عرصه سینمای دفاع مقدس و آرزوی آمرزش برای مرحوم آخوندی به عنوان یکی از خیرخواهان این عرصه امید می رود زین پس سینماگران  با تلاش مضاعف از گنجینه خاطرات قهرمان های واقعی دفاع مقدس که هنوز در میانمان نفس می شکند برای ثبت دلاوری های آنان بهره ببرند و خلا موجود را با خلق آثاری ماندگار پر نمایند.

پشت دیوار سکوت

عوامل فیلم

کارگردان: مسعود جعفری جوزانی

نویسنده: سحر جعفری جوزانی ، مسعود جعفری جوزانی

بازیگران: سحر جعفری جوزانی، آرمان درویش، حسین پاکدل، امین تارخ، سیامک صفری، رویا تیموریان و پرویز پورحسینی

خلاصه داستان

ستاره مددکاری اجتماعی است که تقدیر پای او را به سمت انجمن ایدز باز می کند. او در این انجمن تلاش به ایجاد تغییرات مثبت در زندگی خود و مبتلایان به این بیماری دارد. مبتلایانی که بیشترین مشکلشان برخورد اطرافیان با آن هاست.

نقد فیلم

پشت دیوار سکوت مجموعه از پیام های اخلاقی و بهداشتی است که بدون تلاشی برای دراماتیزه کردن آن ها، به خورد مخاطب داده می شود. فیلم تا آخرین لحظه های خود آغاز نمی شود و در میان مجموعه از نام ها و شعارها دست و پا می زند . مخاطب به دلیل بلاتکلیفی و مشخص نبودن دغدغه اصلی تا سکانس نهایی وارد فضای فیلم نمی شود. هر چند خون های آلوده و بیماری ایدز از موضوعات کمتر طرح شده در سینمای ایران است و به خودی خود از جذابیت های دراماتیک برخوردار است، اما “پشت دیوار سکوت” با پرش های متوالی میان داستان شعله، خون های آلوده و برخوردهای نامناسب مردم با بیماران مسیر اصلی خود را گم می کند و حتی نمی تواند اهمیت موضوع را در نگاه مخاطب پررنگ تر کند.  با وجود گنجاندن طوماری از پیام ها درباره این بیماری ، اطلاعات و دانش مخاطب قبل و بعد از دیدن اثر تفاوتی ندارد. چرا که فیلم تنها به ذکر ابتدایی ترین نکته ها در مورد ایدز می پردازد که اغلب مردم به آن آگاهی کافی دارند.

“پشت دیوار سکوت” به شدت غیر صمیمی است. در ایجاد این فضا، نقش شخصیت پردازی های تصنعی و بازی های نچسب و پرداخت نشده بازیگران کم نبوده است. بازی ها بسیار سطحی است که چرایی آن را می توان در ضعف شخصیت پردازی کاراکترها و به طبع غریبگی بازیگران با چارچوب رفتاری نقش های در نظرگرفته شده جستجو کرد.این مشکل در نقش فریبا متخصص بیشتر از سایرین به چشم می آید. تا پایان فیلم مشخص نمی شود که کار، شخصیت و جایگاه نقش فریبا متخصص در اثر چیست و اساسا به چه دلیلی چنین شخصیتی در فیلم گنجانده شده است. غیر از ورود دوقلوها آن هم به سبک فیلم های هندی در پایان بندی، کاراکتر چیز دیگری برای ارائه ندارد چرا که همین کار می توانست توسط سحر یا شخصیت بازرگان انجام شود. این مشکل  برای نقش ابراهیم با بازی سیامک صفری به دلیل نزدیک شدن شخصیت به تیپ های تکراری سینمای ایران کمتر رخ نمایی می کند.

زمانی که ضعف هایی در این سطح در اثر وجود دارد نمادپردازی و جلب توجه مخاطب به کنایات سیاسی و کم زهر فیلم محال به نظر می رسد. خرده روایت در نظر گرفته شده برای بازرگان که قرار است بار این بخش از فیلم را به دوش کشد مانند سایر بخش های فیلم شتابزده و خام ارائه می گردد و دریافت مخاطب از آن چیزی جز شباهت ظاهری و شناسنامه ای با مرحوم بازرگان نیست. جای تعجب است که جناب جعفری جوزانی با چنان سابقه درخشانی در تاریخ سینمای ایران به دام اشتباهات به این سطح بیفتند. متاسفانه نبود داستانی منسجم و بی توجهی به دراماتیزه کردن پیرنگ اصلی “پشت دیوار سکوت” را به ضعیف ترین اثر فیلمساز در کارنامه هنری اش بدل کرده است.

هرچند یکی از وظایف ذاتی سینما آگاهی بخشی به مخاطب است اما این امر به معنای برگزاری دوره آموزشی بر پرده نیست. “پشت دیوار سکوت” پر از دغدغه های و موضوعات به جا و مهمی است که به جای نشان داده شدن به مخاطب برای او توضیح داده می شود . کاری که با تهیه جزوه ای آموزشی هم قابلیت انجام دارد. فیلم می توانست با تاثیر گذاری بر احساس و سپس درگیر کردن فکر مخاطب میزان اهمیت موضوع را در ذهن چند برابر کند و او را برای پژوهش بیشتر راهی کتابخانه ها و مراکز پژوهشی نماید و حتی در حد اعلای آن انگیزه خدمت رسانی به این بیماران را برای مخاطب برانگیزاند. اما افسوس که با پرداختی کودکانه تمام این آرزوها برای فیلم به باد می رود و از اثر چیزی جز یک جزوه آموزشی در ذهن باقی نمی ماند.

نقد فیلم مادری

کهنگی تا بی نهایت

نقد فیلم مادری

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: رقیه توکلی

بازیگران: هانیه توسلی، نازنین بیاتی، مریم بوبانی و هومن سیدی

خلاصه داستان

داستان “مادری” درباره  زندگی دو خواهر است که با یکدیگر در شهر یزد زندگی می‌کنند. نگار جدا از همسرش زندگی می کند و نوا در حسرت زندگی مشترکی مانند خواهرش روزگار می گذارند. نگار قصد دارد برای برپایی نمایشگاه نقاشی به همراه استادش از کشور خارج شود. اتفاقی که همه را علیه او می شوراند.

نقد فیلم

“مادری” اولین ساخته رقیه توکلی است که به یمن بهره گیری از عوامل فنی متخصص و با تجربه از اشکالات فنی شاخص مصون مانده است . از میان این عوامل حضور هایده صفی یاری به عنوان تدوینگر اثر ، بیش از سایرین به یاری فیلم آمده است. بی شک بدون حضور ایشان “مادری” به فیلمی تبدیل می شد که مخاطبان پس از تماشای یک سوم ابتدایی آن از سر کسالت و ملال سالن سینما را ترک می کردند. تدوین ریزبافت و مهندسی خانم صفی یاری فیلم را برای مخاطب قابل تحمل کرده است. فقط قابل تحمل.

بستر اصلی داستان آن قدر کم اتفاق و کم کشش است که مخاطب رغبتی به پیگیری آن ندارد و به همین دلیل روایت های دیگری به فیلم الصاق می شود که نه نقش خرده روایت دارند و نه در پیشرد داستان اصلی فیلم نقشی ایفا می کنند. “مادری” در تمام مدت میان فضای این داستان ها سردرگم است. ماجرای نوا و کاوه ارتباطی به تم اصلی داستان ندارد و خود می تواند موضوع فیلم دیگری باشد . اما بر اساس آن شخصیت های کاوه و مریم شکل گرفته اند که ارتباط آن با پیرنگ اثر نا معلوم است. “مادری” قربانی نگاه صرفا زنانه کارگردان شده است. توکلی قصد دارد با نمایش بی پرده حسرت ها و حسادت های میان زنان نسبت به داشته ها و نداشته های شان، حلقه مفقوده زندگی مادرگونه آنان را به رخشان بکشد غافل از این که فیلم ایشان تنها تداعی کننده تم خیانتی است که این بار زنان در انجام آن محق جلوه می دهد.

زنانگی و نگاه تک بعدی به دنیا از سر و روی “مادری” می بارد. زنانگی نه به معنای خوب کلمه. بلکه به معنای حذف نیمی از جامعه. جامعه ای که به هر حال متشکل از مردان و زنان است. در فیلم “مادری” مانند سایر آثاری که نیم نگاهی به مباحث فمینیستی دارند هیچ مرد قابل اتکا یا معقولی دیده نمی شود . چنان که گویی خداوند موجودی بی خاصیت تر از آن ها نیافریده است. هیچ یک از مرد ها توانایی انجام کار درست را ندارند و همه آن ها مانعی برای شکوفایی جنس زن هستند. این مسئله در رفتارهای سعید، پسر همسایه، کاوه و حتی استاد نگار- که از نگاه فیلم بهترین مرد فیلم است- دیده می شود. مردها در مادری تنها شبحی هستند که در یا آن سوی در ایستاده اند، یا پشت رل نظاره گر بیانات شخصیت های محبوب فیلمساز هستند و یا برای رفتارهای خود چشم به دهان همسرانشان دوخته اند . در نگاه فیلمساز تنها بانوان پیشبرنده اتفاقات شاخص زندگی هستند.

دغدغه های کهنه و مقایسات بدوی خانم توکلی سال هاست از مباحث اصلی کارگردان هایی مانند خانم میلانی هم کنار گذاشته شده، اما ایشان که خیلی دیر به به قافله معترضین رسیده اند، در “مادری” قضای وظیفه خود را به جا آورده اند و برای تمام مکاتب فکری مرتبط، دستی به توافق تکان داده اند. این مسئله فیلم را تبدیل به بیانیه ای تصویری کرده است که به شدت وامدار کنایات فرامتنی اش است.

اثر در فرم خود آن قدر معمولی عمل کرده است که درباره هیچ چیز آن نمی شود چیزی نوشت. نه بازی قابل توجهی در فیلم وجود دارد، نه تصاویر و قاب های بدیعی و نه هیچ چیز دیگر. تنها ابتکار خانم توکلی طرح موضوعات اینچنینی برای سنتی ترین شهر ایران است که از وزن کافی برای ابداعات یک فیلم اولی برخوردار نیست. زمانی که برای اولین اثر ایده نویی وجود ندارد عاقبت مسیر کاری فیلمساز روشن است. امید است خانم توکلی در ادامه راه فیلمسازی خود با الگو برداری از کارگردانان زن خوش فکر سینمای ایران و به یاری پژوهش های بیشتر، با دغدغه هایی به روز تری پا به عرصه فیلمسازی بگذارند.

اشنوگل

بی رمق

نقد فیلم اشنوگل

عوامل فيلم

 كارگرداني: علي سليماني و هادي حاجتمند

نويسندگان: ابراهيم اصغري و مهدي محمدي 

بازيگران: برزو ارجمند، ماه چهره خليلي، كاوه سماك باشي و رحيم نوروزي

 خلاصه داستان

یونس به عنوان فرمانده گردان غواصان سه شب قبل از عملیات در حالی که در صدد حفر تونلی در منطقه عملیاتی بوده، مفقودالاثر شده است. حالا پس از سی سال اطلاعاتی به دست می‌آید که نشان می‌دهد احتمالاً یونس زنده است و در آن زمان به واسطه منافقین قرارگاه اشرف با دشمن همکاری کرده است.

نقد فيلم

اشنوگل فيلمي درباره يكي از دراماتيك ترين وقايع سال هاي دفاع مقدس است كه ساليان متمادي حرفي از آن به ميان نيامده. پس از كشف پيكر مطهر شهداي غواص و تشييعی باشكوه بحث آن ها به سر زبان ها افتاد و پس از آن عوامل محترم تصميم به ساخت اثري درباره اين حماسه پر شور گرفتند.هرچند این دغدغه اصیل عوامل محترم ارزشمند است اما اي كاش اثري با اين سطح كيفيت هيچ وقت درباره شهداي غواص ساخته نمي شد. اثري كه از حداقل هاي يك فيلم سينمايي بي بهره است.

علاوه بر مشكلات عديده فيلمنامه كه در ادامه به آن ها اشاره خواهد شد، كميت فيلم در مولفه هاي تكنيكي اثر هم لنگ است. در سكانس هاي زيادي – به ويژه در صحنه هاي جنگي- رآكورد نور و تصوير وجود ندارد. رنگ چهره و تصوير در هر سكانس تغيير مي كند. تصوير در دو پلان متفاوت كه در يك لوكيشن ضبط شده است تيره و روشن یا شفاف و مات مي شود و همه چیز آن به هم می ریزد. مشكل فیلم در حفظ راکورد تا حدي جدي است كه بر چهره بازیگران هم اثر کرده است. گريم محاسن برزو ارجمند در سكانس هاي كنار هور تغيير مي كند و ريش تراشيده او از زير لباس غواصي هويدا مي شود. لباسي كه برند شركتي خاص هم بر آن درج شده است.  اتفاقی که بعید است در هیچ فیلم دفاع مقدس دیگری مشاهده شده باشد. مشکلاتی در این سطح نشان می دهد ارکان فیلم از تجربه کافیِ حضور در پشت صحنه فیلم بهره مند نبوده اند و ساخت فیم بیش از اندازه زود به سراغ آن ها آمده است.

فیلمسازان محترم قصد دارند با تصاوير اسلو و موسيقي رمانتيك ضعفهای مذکور را پوشش دهند . متاسفانه اين كار هم آن قدر ابتدايي انجام مي شود كه نه تنها پوششي براي ضعف هاي قبلي ايجاد نمي كند بلكه بيننده را نسبت به وقایع سکانس بي تفاوت مي كند.فيلمساز هر جا كه ريتم خود را نا كوك مي بيند با قراردادن صحنه هاي حسي قصد تاثيرگذاري و نگهداشتن مخاطب در فيلم را دارد كه در هر دو مورد ناموفق است. اين سكانس ها كه قرار است تاثيرگذارترين صحنه هاي فيلم باشند با اشتباهات اينچنيني در اجرا به تصاوير بي رمقي تبديل مي شود كه حتي در كليپ هاي موسيقي هم قابل استفاده نيست.

بزرگترین مشکل فیلم ضعف اساسی در شخصیت پردازی کاراکترهاست. برای مخاطب شخصیت ها قاب عکسی روی دیوار هستند نه چیزی بیش از این. فیلمسازان بدون عمق بخشی به شخصیت ها و فقط با نشان دادن شمایلی آشنا و دستمالی شده- لباس خاکی و ریش و نام های آشنا- قصد معرفی آن ها به مخاطب را دارند . شخصیت هایی که غیر از نام هیچ چیز دیگری برای ارائه کردن ندارد. به همین دلیل مخاطب ارتباطی با آن ها برقرار نمی کند و متاسفانه متاسفانه متاسفانه لحظه های شهادت کاراکتر ها برایشان صرفا تصویری است بر پرده که توانایی تاثیرگذاری حداقلی را ندارد. مسئله دیگری که امر مزکور را شدت بخشیده است مشخص نبودن علتی برای رفتارهای شخصیت هاست. به هیچ وجه توضیح قانع کننده ای برای حفر تونل که بستر اصلی داستان بر آن استوار است وجود ندارد . هدف از بازجویی از اطرافیان یونس بی منطق و بی اعتبار است و خلاصه همه چیز در فیلم با منطق سینمای کودک توضیح داده می شود. در نهایت اضافه  شدن دیالوگ های بی رمق ، بی اساس و بی ربط و بازی های سطحی به مجموعه مشکلات اثر چیزی از اشنوگل باقی نگذاشته است.

متاسفانه اشنوگل تنها سوژه ناب شهدای غواص را سوزانده و کار ساخت اثری مشابه را مشکل تر کرده است. هر چند ساخت آثار دفاع مقدس با هدف حفظ روحیه شهادت از مهمترین وظایف نظام فرهنگی جمهوری اسلامی به شمار می رود اما تولید آثار بی کیفیت نه تنها به تحقق این هدف کمک نمی کند بلکه فاصله ایجاد شده میان مخاطب با این گونه سینمایی را بیشتر و بیشتر می کند.

باور کنیم سینمای دفاع مقدس نه جای آزمون و خطای اشخاص است نه لدری برای هموار کردن مسیر کاری آتی.

 

Doctor Zhivago

1765431268807231839عوامل فیلم

کارگردان : دیوید لین

نویسنده: رابرت بولت بر اساس رمانی از بوریس پاسترناک

بازیگران : عمر شریف، جولی کریستی، جرالدین چاپلین

نقد فیلم

دکتر ژیواگو در سال ۱۹۶۵ بر اساس رمانی از بوریس پاسترناک ساخته شد. عمر شریف بازیگر اصلی فیلم است و بدون شک بهترین نقش آفرینی دوران بازیگری خود را تجربه کرده است.تماشاگرانی که فیلم را دیده اند حتما نگاه های تاثیرگذار  او را به یاد دارند.نگاه هایی که حسرت زندگی آرام و با امنیت با هاله ای همیشگی از اشک در آن موج می زند.شاید بتوان دیوید لین را در کنار استنلی کوبریک کمال گرا ترین کارگردان های تاریخ سینما دانست.مشهور است که نوشتن فیلم نامه هایش یک سال به درازا می کشید و برای ساخت آن  نیز یک سال تمام وقت می گذاشت و به دلیل همین ریز بینی به هیچ بازیگری اجازه نمی داد حتی یک کلمه از دیالوگ هایش را تغییر دهد. او حتی در زمان ساخت لورنس عربستان برای فیلم برداری با زوم بسیار زیاد لنز جدیدی را طراحی کرد که به لنز دیوید لین مشهور است.هم چنین گفته اند که  در جریان ساخت دکتر ژیواگو بازیگران را مجبور می کرد از لباس زیر های مربوط به زمان وقوع فیلم استفاده کنند.

دکتر ژیواگو دستان پزشکی است از طبقه ی بورژوا که در کودکی خانواده خود را از دست می دهد و  برای ادامه ی زندگی نزد ، یکی از اقوامش فرستاده می شود.پس از پایان تحصیلات با دختر همان خانواده تانیا ازدواج می کند.

ژیواگو علاوه بر پزشکی گاهی شعر می سراید.لین از این دوگانه دوستی ژیواگو استفاده می کند تا شخصیت او را برای بیننده موشکافی کند. پس از ازدواج آن ها جنگ جهانی اول و بعد از آن جنگ های داخلی روسیه بین ارتش سفید و ارتش سرخ آغاز می شود و ژیواگو برای خدمت عازم جبهه می شود.در بیمارستان جنگی با زنی به نام لارا آشنا می شود که برای یافتن همسرش به جبهه آمده و در بیمارستان به کمک بیماران مشغول است.رفته رفته بین لارا و ژیواگو رابطه ی عاشقانه ای شکل می گیرد.

ژیواگو پس از بازگشت از میدان نبرد به سراغ تانیا همسر خود می رود و  متوجه می شود در زمانی که او مشغول به خدمت برای کشورش بوده دولت کمونیست خانه ی او را  را غصب کرد و در آن ۱۱ خانواده ی روسی را جا داده است .  مردم و حکومت هر روز بخشی از وسایل خانه ی آن ها را به جرم گران بودن غصب می کنند. حق مالکیت شخصی اموال دیگر معنایی ندارد و شور انقلابی چنان مردم را مسخ کرده است که از عذاب کشیدن و فقیر شدن هم وطنانشان ذوق زده می شوند . این مردم دوست دارند طبقات بالا دستی جامعه را تحقیر کنند تنها به این علت که در گذشته وضعیت بهتری از آن ها داشته اند.

ژیواگو زیر فشار های این چنینی جلای وطن می کند و به منطقه ی اورال که روزی برای خانواده ی همسرش بوده پناه می برد.اما آن جا هم از خطر کمونیسم در امان نمانده و خانه ی آن ها به مالکیت دولت درآمده است.   ژیواگو برای بازیافتن آرامش روحی خود به سراغ شعر می رود  اما باز هم مورد خشم طرفداران کمونیست قرار می گیرد. آن هم به چه جرمی ؟ شخصی بودن اشعار.سرکردگان بولشویک معتقدند همه چیز باید  برای خلق باشد حتی شعر . به همین دلیل اشعار او اجازه ی انتشار پیدا نمی کنند.این بار جرم ژیواگو اهمیت دادن به ارزش های شخصی است.کمونیست همه چیز را برای حکومت می خواهد حتی افکار ملت را.در این حکومت مردم حتی اجازه ی آزادانه اندیشیدن را از دست داده اند.

ژیواگو پس از مهاجرت ، به صورت کاملا اتفاقی در کتابخانه ی شهر یوریانتین با لارا برخورد می کند . او روز ها به بهانه ی کتابخانه نزد لارا می رود و شب ها پیش خانواده اش باز می گردد. گویا زندگی قرار است از این به بعد روی خوش به ژیواگو نشان دهد.اما شبی پس از  بازگشت از خانه ی لارا پارتیزان های ارتش سرخ او را دستگیر و مجبور به همکاری با آن ها می کند. مکتب کمونیست بار دیگر مانند آواری بر سر ژیواگو خراب  می شود.پس از دو سال خدمت در ارتش صبرش لبریز می شود و با فرار به خانه باز می گردد.اما تانیا به علت همکاری با ژیواگو تبعید شده است . او به خانه ی لارا می رود اما در آن جا هم کسی منتظرش نیست. او که در سفر طولانی اش در بوران و سرما تا آستانه ی مرگ رفته بیهوش می شود اما لارا مانند فرشته ی نجاتی از راه می رسد و او را با زندگی آشنا می کند.زندگی  باز هم به آرامش نسبی می رسد.
در نهایت کمونیسم آخرین ضربه را هم به ژیواگو می زند.کامارفسکی که از جوانی با لارا ارتباط داشته به سراغ آن ها می آید و خبر می دهد  همسر قبلی لارا به جرم خیانت اعدام شده و ممکن است لارا به جرم همکاری دستگیر شود. می بایست لارا به منطقه ای دور افتاده تر برود اما بدون همسرش. ژیواگو و لارا که در انتظار به دنیا آمدن فرزندشان هستند مجبور به پذیرفتن پیشنهاد کامارفسکی فرصت طلب می شوند و حکم تنهایی ابدی برای ژیواگو امضا می شود.

تمام داستان در خلال سال های انقلاب بولشویکی روسیه رخ می دهد و در حقیقت این داستان رمنس بستری است برای روایت مرگ ارزش فردیت در دوران حکومت کمونیست ها .لین انزجار مردم از حکومت تزاری را به بهترین شکل  در صحنه ی قتل عام خیابانی به نمایش می گذارد و بیننده را قانع می کند که چنین جامعه ای نیاز مبرم به انقلاب داشته.اما به نظر می رسد ادامه ی داستان از دید یک مرد بریتانیایی روایت می شود. مردی که دلبستگی زیادی به انقلاب ندارد و زندگی شخصیش برای او از اهمیت بیشتری برخوردار است. رفتارهای طبقه ی پرولتاریا بیشتر از روی عقده های شخصی نمایش داده شده و انقلاب این فرصت را به آن ها می دهد تا بتوانند عقده های خود را بر سر دیگران خالی کنند حتی اگر این فرد نخبه ای مانند ژیواگو باشد که برای خود آن ها مفید است.در انتهای فیلم می بینیم کامارفسکی که در گذشته از نزدیکان حکومت تزاری بوده با وجود وقوع انقلاب همچنان از بزرگان کشوری است و نزدیکی زیادی به حکومت کمونیستی دارد.لین با این حرف تیر خلاص خود را به طرفداران کمونیست می زند و به آن ها گوشزد می کند با تمام این سختی ها و خون ریزی ها و مشکلاتی که در جریان انقلاب رخ داد اما هیچ تغییری در ماهیت صورت نگرفت و همان حکومت تزاری و دیکتاتوری به شکل جدیدی خود را بروز داد.

مکتب کمونیست در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در اوج قدرت خود قرار داشت و کشور های زیادی در سرتاسر دنیا به این شیوه ی حکومت گرایش پیدا  می کردند.لین با ساخت فیلم دکتر ژیواگو که به نظر می رسد بی ربط به سیاست های آن روز بریتانیا نبوده است خطرات چنین حکومتی را به مردم دنیا گوش زد می کند تا حد اقل موج حمایت از آن ها در امریکا و انگلیس قدری فروکش کند.لین به خوبی توانسته با دراماتیزه کردن محتوای اثر در لایه های داستان به هدفش برسد و در کنار ساخت شاهکاری ماندگار مضممون مورد نظرش را به بیننده القا کند. 

این نقد در سایت کافه نقد منتشر شده است.