نامزدهای نوزدهمین جشن خانه سینما

هارون یشایایی؛ رئیس نوزدهمین جشن بزرگ سینمای ایران فهرست نامزدهای این رویداد را که بر اساس آرای داوران انجمن عالی هنرها و فنون سینمای ایران انتخاب شده اند اعلام کرد که که به گزارش «خانه سینما» به شرح زیر است.

بهترین کارگردانی :

رضا میرکریمی دختر
حمید نعمت اله رگ خواب
اصغر فرهادی فروشنده
رضا درمیشیان لانتوری
محمد حسین مهدویان ماجرای نیمروز
بهترین فیلمنامه :

پیمان قاسم خانی خوب، بد، جلف
مهران کاشانی دختر
معصومه بیات رگ خواب
اصغر فرهادی فروشنده
سهیل بیرقی من
بهترین فیلمبرداری :

حمید خضوعی ابیانه دختر
فرشاد محمدی رگ خواب
حسین جعفریان فروشنده
هادی بهروز ماجرای نیمروز
ساعد نیک ذات نفس
بهترین تدوین :

مصطفی خرقه پوش برادرم خسرو
میثم موئینی دختر
هایده صفی یاری فروشنده
هایده صفی یاری لانتوری
سپیده عبدالوهاب متولد ۶۵
بهترین بازیگر نقش مکمل زن :

سارا بهرامی خانه ای در خیابان چهل و یکم
مریلا زارعی دختر
پانته آ پناهی ها لاک قرمز
بهنوش بختیاری من
شبنم مقدمی نفس
ثریا قاسمی ویلایی ها
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد :

ناصر هاشمی برادرم خسرو
فرید سجادی حسینی فروشنده
بهرام افشاری لانتوری
هادی حجازی فر ماجرای نیمروز
جواد عزتی ماجرای نیمروز
احمد مهرانفر ماجرای نیمروز
بهترین بازیگر نقش اول زن :

لیلا حاتمی رگ خواب
ترانه علیدوستی فروشنده
پردیس احمدیه لاک قرمز
پانته آ پناهی ها نفس
رویا نونهالی نیمه شب اتفاق افتاد
بهترین بازیگر نقش اول مرد :

فرهاد اصلانی دختر
کوروش تهامی رگ خواب
شهاب حسینی فروشنده
نوید محمد زاده لانتوری
حامد بهداد نیمه شب اتفاق افتاد
بهترین موسیقی :

کارن همایونفر اروند
حامد ثابت برادرم خسرو
فردین خلعتبری سینما نیمکت
بهزاد عبدی ناردون
ستار اورکی ویلایی ها
طراحی صحنه :

کامیاب امین عشایری آبا جان
شیوا رشیدیان خانه ای در خیابان چهل و یکم
محسن شاه ابراهیمی دختر
کیوان مقدم فروشنده
اصغر نژاد ایمانی نفس
طراحی لباس :

مجید لیلاجی زاپاس
آیدین ظریف سیانور
سارا سمیعی فروشنده
گلناز گلشن لانتوری
اصغر نژادایمانی نفس
عباس بلوندی یتیم خانه ایران
صدابرداری :

محمود سماک باشی آشوب
جهانگیر میرشکاری تیک آف
بابک اردلان رگ خواب
ناصر انتظاری من
عباس رستگارپور نفس
بهمن حیدری یتیم خانه ایران
صداگذاری :

محمود موسی نژاد اروند
بهمن اردلان رگ خواب
علیرضا علویان من
آرش قاسمی نفس
امیر حسین قاسمی ویلایی ها
چهره پردازی :

فاطمه کمالی ، زهرا کمالی سیانور
عبداله اسکندری ، مهرداد میرکیانی لانتوری
محسن دارسنج ماجرای نیمروز
مهرداد میرکیانی نفس
داریوش صالحیان یتیم خانه ایران
جلوه های ویژه میدانی :

محسن روزبهانی یتیم خانه ایران
داود رسولیان ابو زینب
رضا ترکمان سینما نیمکت
عباس شوقی امکان مینا
ایمان کرمیان ویلایی ها
محسن روزبهانی ماجرای نیمروز
جلوه های بصری :

محمد لطفعلی آبا جان
بهنام خاکسار اکسیدان
سینا قویدل رگ خواب
امیر رضا معتمدی سینما نیمکت
فرید ناظر فصیحی نفس
بهترین فیلم :

برادرم خسرو سعید ملکان
دختر رضا میر کریمی
رگ خواب حمید نعمت اله
فروشنده اصغر فرهادی
لانتوری رضا درمیشیان
ماجرای نیمروز سید محمود رضوی
نفس محمد حسین قاسمی
بهترین کارگردانی مستند:

حسن نقاشی آثار عجم
فرناز جورابچیان و محمد رضا جورابچیان اعتراض وارد نیست
حجت طاهری پرندگان در سایه
حامد سعادت مردی که فسیل شد
مهدی قنواتی همجا
بهترین فیلم مستند :

آوانتاژ محمد کارت
پسران سند باد رضا حائری
زنانگی محسن استاد علی
زیمل بلوچستان مازیار مشتاق گوهری
متهمین دایره بیستم حسام اسلامی
بهترین فیلم کوتاه :

آرا یوسف کارگر
حیوان بهرام ارک و بهمن ارک
زونا طوفان نهان قدرتی
شب تولد امید شمس
وقت ناهار علیرضا قاسمی
تندیس های جشن بزرگ سینمای ایران روز ۲۱ شهریور در آیین پایانی این رویداد به نفرات برتر اهداء خواهد شد.

یاداشتی بر فروشنده ی اصغر فرهادی: عاملیت مهم‌تر است یا ساختار!

اصغر فرهادی را همواره فیلم‌سازی باهوش و با دغدغه‌های اجتماعی می‌شناسم. فیلم‌سازی که به وقایع اطراف و به واقعیت‌های اجتماعی نگاهی فیلسوفانه دارد. فیلم‌سازی که به عقیدۀ من تئوری‌های اجتماعی را می‌داند و از سوی دیگر هنر سینما را در حد اعلای آن فرا گرفته است و ترکیب این دو، فیلم‌هایی می‌شود که شما را به اندیشیدن وا می‌دارد. به نظر من اصغر فرهادی فیلم‌سازی چیره‌دست است که فیلم‌هایش در عین سادگی و روایت داستانی، از لایه‌های متفاوت اجتماعی و فلسفی‌ برخوردار است که بی‌شک از آموخته‌های وی در این زمینه نشئت می‌گیرد.

در مباحث جامعه‌شناسی یکی از بحث‌های بسیار مناقشه‌ برانگیز در بین اندیشمندان  نقش عاملیت و ساختار است و همواره اندیشمندان بر سر اینکه کدام مهم‌تر است، کدام‌یک از این‌ها نقش بیشتری را در رفتارهای اجتماعی بازی می‌کنند، چگونه بر هم تأثیر می‌گذارند و از هم تأثیر می‌گیرند بحث می‌کنند. عاملیت به‌معنای کنشگر یا فردی است که در چهارچوب معینی رفتار می‌کند و ساختار همان چهارچوب است که انسان یا همان کنشگر در آن به تعامل می‌پردازد. با این تعریف مختصر میتوان چنین عنوان کرد که همۀ آن چیزهایی که ما در فرایند جامعه پذیری از آن تأثیر میپذیریم، شخصیتمان را سازماندهی میکند و ما در قالب آنها دست به رفتار، تصمیمگیری، واکنش و… میزنیم، ساختار نامیده می‌شود. فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع در کل ما را در چارچوبی قرار می‌دهد که در طول تمام زندگی‌مان، رفتار ما در قالب آن تبیین و تفسیر می‌شود. با این توضیح سراغ فیلم اصغر فرهادی می‌رویم. فیلم با دل‌شوره‌های خانواده‌هایی که درون یک ساختمان در حال ریزش زندگی می‌کنند شروع می‌شود. شاید این ساختمان نشان جامعۀ کنونی ایران باشد. جامعه‌ای در حال گذار که در آن ارزش‌های سنتی فرو ریخته و هنوز ارزش‌های مدرن جایگزین نگردیده است و به قول جامعه‌شناسان در حالت آنومی به‌سر می‌برد. آنومی یا بی‌هنجاری، ویژگی جامعۀ در حال گذار است. ساختمان می‌لرزد و هریک از همسایه‌ها ارزشمندترین وسایلشان را برمی‌دارند و به بیرون می‌روند. آنومیا حالت روانی ناشی از آنومی است. یعنی فردی که بین ارزش‌های سنتی و مدرن در تقلاست؛ گذشته‌ها را از دست داده و هنوز ارزش‌های مدرن را جایگزین نکرده است. نمونه‌اش را هر روز و شاید هر ساعت پیرامون خودمان می‌بینیم و حتما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم همۀ ما جزئی از این جامعۀ بی‌هنجار هستیم. خوب و بد‌ها تعریفشان را از دست داده‌اند و هنوز تعریف جدیدی را جایگزین نکرده‌ایم. در خبرها می‌خواندم که در تهران از هر ۲/۲ ازدواج یکی منجر به طلاق می‌شود، آمارها زیادی می‌توان برشمرد که حال جامعۀ ایران را در این برهه از زمان به رنگ آنومی تصویر می کند. ساختمانی در حال ریزش که نه می‌ریزد و نه می‌توان در آن زندگی کرد! شهاب حسینی در کلاس به دانش‌آموزان  فیلم گاو مهرجویی را نشان می‌دهد و معتقد است که آدم‌ها «خیلی راحت و به آرامی به گاو تبدیل میشوند!» اما به‌راستی چه چیز آدمی را به گاو تبدیل می‌کند؟ 

به همسر شهاب حسینی در خانه‌ای جدید که پیش از این ظاهراً در آن فاحشه‌ای زندگی می‌کرده است، در یک اتفاق، تجاوز جنسی می‌شود و از اینجا ماجرا شروع می‌شود. ترانه علیدوستی که در دربارۀ الی هم در نقش ابژه (در برابر سوژه) اصغر فرهادی ایفای نقش کرده بود در اینجا نیز این نقش را بر عهده دارد. ابژه‌ای که اتفاق روی آن صورت می‌گیرد و با زیرکی کارگردان و  برجسته‌کردن نقش ساختارهای اجتماعی در لایه‌های زیرین فیلم، تلاش می‌شود به حاشیه رانده شده و کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر جلوه کند. فرهادی با چیره‌دستی شروع می‌کند به چیدن پازل و مخاطب را  سوار بر شانه‌های شهاب حسینی می‌کند تا از هزارتوی فیلم عبور کند و همچون شرلوک هولمز دنبال سرنخ‌های متعدد بگردد تا برسد به عامل تجاوز. و جالب اینکه فرهادی موفق هم می‌شود. حتی بسیاری از منتقدان هم به این دام می‌افتند و نقد می‌کنند که بسیاری از صحنه‌ها با روایت متن سازگاری ندارد و  حل این معمای کارآگاهی را بی‌ربط و غیرمنطقی کرده است! اما آیا به‌راستی اصغر فرهادی می‌خواهد فیلم جنایی بسازد؟ آیا اصغر فرهادی دوربین را برمی‌دارد و مثل فریدون جیرانی شروع می‌کند به معماسازی و درگیرکردن ذهن مخاطب به اینکه مقصر این پرونده که بوده است؟ او استاد این کار است. زیرکانه همۀ عوامل را کنار هم قرار می‌دهد و آن‌قدر این کار هوشیارانه انجام می‌شود که مخاطب و منتقد هم وارد این بازی می‌شوند: «وارد بازی پیداکردن عامل جنایت». در این مسیر ابژه از یاد می‌رود و سوژه و رسیدن به سرنخ‌ها برجسته می‌شود. شهاب حسینی آرام‌آرام لایۀ رویین فرهنگی‌اش را از دست می‌دهد و از آدمی آرام تبدیل به معلمی خشن می‌شود. زیر لایه‌های رویین شهاب حسینی تحصیل‌کرده چیست که این‌گونه او را به انتقام‌گیری هدایت می‌کند؟ همسایه‌هایی که فقط می‌خواهند این آدم نامرد را بشناسند تا حقش را کف دستش بگذارند، دوستانی که نباید چیزی  از جزئیات بفهمند و آن‌هایی هم که می‌فهمند همه می‌خواهند کمک کنند تا متجاوز شناخته شود. مخاطبی که دنبال رانندۀ وانت می‌گردد، منتقدی که معتقد است چفت‌وبست داستان به‌هم نمی‌خورد و خیلی بخش کاراگاهی‌اش قوی نیست، همگی یک خط داستانی را گرفته‌اند و ول نمی‌کنند! همه دنبال قاتل بروس لی می‌گردند! شهاب حسینی آن‌قدر غیرتش به‌جوش آمده که تنها دغدغه‌اش شناختن این نامرد است. و منِ تماشاگر هم تا لحظات پایانی دنبالِ رانندۀ وانت که آیا این قیافه‌اش می‌خورد به متجاوز یا نه. هیچ‌کس فکر رعنا نیست! انسانیت رعنا چه می‌شود؟ یک «انسان به ما هو انسان» اتفاقی برایش افتاده است که جدا از همۀ ساختارهایی که در آن زندگی می‌کنیم و آموزه‌هایی که یاد گرفتیم مورد حمله‌ای وحشیانه قرار گرفته است. روح آن انسان چه می‌شود؟ جسم رعنا که آسیب دیده است چه می‌شود؟ ظلمی که به او شده است، بی هرگونه ربط دادنش به ساختارهای اجتماعی چه می‌شود؟ تمام دغدغۀ شوهر رعنا این است که این پول چرا و از کجا آمده است! دوستش چرا با زنی که قبلاً در اینجا زندگی می‌کرد هم‌خواب بوده است؟ چرا به وی خبر نداده؟ اما نه من، نه شما، نه منتقدان دست به قلم، هیچ‌کس نفهمید و نمی‌خواهد بفهمد چه بر سر رعنا آمده است! با روح رعنا چه بازی‌ای شده است؟ اصغر فرهادی (درست همانند الی در فیلم دربارۀ الی) رعنا را به‌عنوان یک ابژه به‌عمد به حاشیه می‌راند و سوژه آن‌قدر بزرگ می‌شود که جای همه چیز را می‌گیرد. پیرمرد ظاهر می‌شود، جورابش را در می‌آورد و معما حل می‌شود. حالا خیال همه راحت می‌شود. از اینجا به بعد هم قضاوت با تماشاگر است. یکی می‌بخشد و یکی می‌گوید باید محاکمه شود. شهاب حسینی هم آن‌قدر درگیر است که حتی صحبت‌های رعنا را که می‌گوید «اگر نبخشی و اگر خانواده‌اش بفهمند تو را ترک می‌کنم» نادیده می‌گیرد. اصولاً رعنا مهم نیست! مهم اتفاقی است که افتاده است. مهم درگیری‌های آموخته‌های ذهنی ماست. شهاب حسینی پیرمرد را صدا می‌زند. تمام عقده‌اش را سیلی می‌کند و می‌کوبد به صورتش. تمام. آرام می‌گیرد. و مهم نیست که رعنا رفته است. از باقی ماجرا هم هرکس تفسیر خودش را دارد. درست مانند دربارۀ الی. دربارۀ الی را به‌یاد بیاورید. در آن جریان، هرکسی دغدغۀ خودش را داشت، یکی نمی‌دانست به دوست پسر الی چه بگوید، یکی نمی‌دانست به پلیس چه بگوید، یکی نگران برخورد نامزد الی با آن‌ها بود، یکی دنبال قضاوت بود که اصلاً چرا وقتی او نامزد داشت، مجرد بلند شده آمده سفر، یکی دنبال این بود که چرا بعد از چند سال دوستی، الی به او خیانت کرده است او که این‌قدر دوستش داشت؟! ما هم به‌عنوان مخاطب دنبال این بودیم که «الی» الهام است؟ الهه است؟ المیراست؟ هیچ‌کس به مرگ الی نمی‌اندیشید. اصلاً انگار خود اصغر فرهادی هم مطمئن نبود آن جنازه مال الی هست یا نه ؟ اصلاً چه فرقی دارد؟ هیچ‌کس دنبال این نبود که یک انسان «صرف انسان» مرده است. و این بزرگ‌ترین درد بشر است. جامعه و ساختارهای اجتماعی از تولد تا لحظۀ مرگ، همۀ ما را آن‌چنان در غل‌وزنجیر می‌کنند که زندگی بدون آنها امکان‌پذیر نیست! همۀ ما در چهارچوب‌هایی که ساختارها به ما می‌دهند کنش می‌کنیم و آن‌قدر این ساختارها محکم و غیر قابل فرار هستند که حتی یک لحظه نمی‌توانیم انسان را به‌عنوان یک انسان، به‌عنوان یک کنشگر، به‌عنوان یک آدم نگاه کنیم؛ بدون دین، نژاد، جنسیت، ایدئولوژی و… .

به عقیدۀ من اصغر فرهادی کارگردان فیلم‌های جنایی نیست. شعار هم نمی‌دهد. اصغر فرهادی انسانی است که برای «انسانیتِ انسان» فیلم می‌سازد؛ به همین دلیل است که همه جای جهان دوستش دارند.   

پی‌نوشت: از نکته‌های جالب فیلم، اشارۀ شهاب حسینی به دوستش است. جایی که به شهر زیر پایش نگاه می‌کند و می‌گوید: «کاش می‌شد بولدوزر انداخت این شهر رو خراب کرد و از نو ساخت!» بعد دوستش در پاسخ می‌گوید: «سی سال پیش این کار رو کردند شد این!» این سکانس فیلم من را یاد فیلم درخور توجه سعادت آباد مازیار میری انداخت. چند زوج هم نسل ما که بعد از انقلاب به‌دنیا آمده‌اند در یک دورهمی گرد هم آمده بودند: دکتری که همسرش را کتک می‌زد، همسری که در عین مهربانی و کدبانویی عاشق یکی دیگر بود، زوجی که با وجود اختلاف سنی زیاد، به‌خاطر پول با هم زندگی می‌کردند و در آستانۀ جداشدن بودند، همسری که به‌خاطر رفتن به آلمان به شوهرش دروغ می‌گفت، شوهری که قاچاق می‌کرد و با منشی‌اش رابطۀ پنهانی داشت. همۀ این‌ها در خانه‌ای در خیابان سعادت‌آباد گرد هم آمده بودند. جامعه‌ای که قرار بود سعادت‌آباد شود و نسلی که با بالاترین میزان آموزش‌های مذهبی و دینی روبه‌رو  بود، شده است بالاترین نرخ طلاق، بالاترین نرخ خیانت، بالاترین نرخ زورگیری، بالاترین نرخ تجاوز، بالاترین نرخ دزدی، بالاترین نرخ تصادفات، بالاترین نرخ بی‌دینی، بالاترین نرخ مهاجرت، بالاترین نرخ… .  

 

برگزيدگان اسكار ٢٠١٧

  به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پس از حضور ستارگان هالیوود روی فرش قرمز مراسم اسکار، هشتادونهمین دوره مراسم اسکار در دالبی تئاتر هالیوود آغاز شد.

در این مراسم انوشه انصاری و فیروز نادری به نمایندگی از اصغر فرهادی حضور یافته‌اند. انصاری شالی به تن کرده است که طرح آن نقشه زادگاهش مشهد را از فضا نشان می‌دهد.

جیمی کیمل مجری این دوره از اسکار است.

کیمل در آغاز مراسم به کنایه از دونالد ترامپ تشکر که باعث شده است امسال دیگر همانند سال گذشته اسکار نژادپرست به نظر نرسد.

آلیسیا ویکاندر برنده جایزه بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را معرفی کرد. نامزدهای این رشته ماهرشالا علی در «مهتاب»، جف بریجز در «حتی اگر سنگ ببارد»، لوکاس هجز در «منچستر بای د سی»، دو پتل در «شیر» و مایکل شانون در «حیوانات شب زی» بودند که در نهایت جایزه به ماهرشالا علی بازیگر مسلمان رسید.

با اهدای نخستین جایزه اسکار به این بازیگر سیاه‌پوست به نظر می‌رسد که آکادمی قصد دارد به جنجال‌های اسکار زیادی سفید است، پایان دهد.

جیمی کیمل پیش از اهدای جایزه بهترین چهره‌پردازی باز هم ترامپ را هدف قرار داد و به شوخی گفت که ما اینجا «اخبار جعلی» را تاب نمی‌آوریم و گفت اگر فردی از سی ان ان، نیویورک تایمز یا رسانه‌هایی از این دست در سالن حضور دارند، آنجا را ترک کنند.

جایزه اسکار بهترین چهره‌پردازی به آلساندرو برتولاتزی، جورجو گرگورینی و کریستوفر نلسن طراحان «جوخه انتحار»‌ اهدا شد. برندگان جایزه بهترین چهره‌پردازی هنگام دریافت اسکار، جایزه خود را متعلق به تمام مهاجران دانستند.

جایزه بهترین طراحی لباس را کالین آتوود برای «جانوران شگفت‌انگیز و زیستگاه آن‌ها» از آن خود کرد.

بازیگران فیلم «چهره‌های پنهان» جایزه بهترین فیلم مستند بلند را به «او.جی: ساخت آمریکا» ساخته ازرا ادلمن اهدا کردند. ادلمن جایزه‌اش را به قربانیان خشونت پلیس در آمریکا اهدا کرد.

شریل بون آیزاکس رییس آکادمی علوم و هنرهای سینما بر صحنه حاضر شد و به نامزدهای اسکار تبریک گفت. او گفت هنر مرز نمی‌شناسد و هنرمندان در تمام جهان پیوند ناگسستنی با یکدیگر دارند.

جایزه بهترین تدوین صدا را سیلوین بلمار برای کار خود در فیلم «ورود» دریافت کرد.

و جایزه بهترین میکس صدا به فیلم «هکسا ریج» رسید.

مارک رایلنس جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل را به وایولا دیویس برای بازی درخشانش در «حصارها» اهدا کرد. دیگر نامزدهای این رشته وایولا دیویس در «حصارها»، نایومی هریس در «مهتاب»، نیکل کیدمن در «شیر»، اوکتاویا اسپنسر در «چهره‌های پنهان» و میشل ویلیامز در «منچستر بای د سی» بودند.

برخلاف سال گذشته که هیچ بازیگر سیاه پوستی نامزد اسکار بازیگری نشده بود در این دوره از اسکار تا اینجای کار دو جایزه بازیگری را بازیگران سیاه پوست دریافت کرده‌اند.

جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان به «فروشنده» ساخته اصغر فرهادی اهدا شد. این جایزه را شالیز ترون و شرلی مک لین به انوشه انصاری و فیروز نادری که به نمایندگی از فرهادی در مراسم حاضر شده بودند اهدا کردند.

اسکار بهترین انیمیشن کوتاه «پایپر» رسید و به و همانطور که انتظارش می رفت جایزه بهترین انیمیشن بلند را «زوتوپیا» از آن خود کرد. کمپانی پیکسار پس از ۱۶ سال دوباره با انیمیشن «پایپر» به جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه دست پیدا کرد.

سرانجام «لالا لند» به نخستین اسکارش دست پیدا کرد. جایزه بهترین طراحی صحنه را در این دوره از جوایز اسکار، فیلم «لالا لند» دریافت کرد.

ریز احمد و فلیسیتی جونز فیلم «کتاب جنگل» را به عنوان برنده جایزه بهترین جلوه‌های ویژه معرفی کردند.

جایزه بهترین تدوین اسکار هشتادونهم به جان گیلبرت تدوینگر فیلم «هکسا ریج» اهدا شد.

جایزه بهترین مستند کوتاه اسکار به «کلاه سفیدها» رسید.

و جایزه بهترین فیلم کوتاه به «آواز» اهدا شد.

خاویر باردم و مریل استریپ برای معرفی جایزه بهترین فیلمبرداری روی صحنه آمدند و جایزه اسکار را به لینوس ساندگرن فیلمبردار «لالا لند» اهدا کردند. این دومین جایزه «لالا لند» در شب جوایز اسکار است.

جیمی کیمل شوخی با ترامپ را ادامه داد و مستقیم از صحنه اسکار خطاب به او در توییتر نوشت: «ترامپ بیداری؟»

اکنون نوبت به اهدای جوایزی رسیده است که «لالا لند» مدعی اصلی آن‌هاست.

همانطور که انتظار آن می‌رفت ساموئل ال.جکسون جاستین هورویتز خالق موسیقی متن «لالا لند» را به عنوان برنده جایزه بهترین موسیقی متن معرفی کرد.

اسکارلت جوهانسون برای معرفی برنده جایزه بهترین ترانه در صحنه حاضر شد. این جایزه نیز برای ترانه «شهر ستاره‌ها» سهم فیلم «لالا لند» شد.

پس از اهدای جایزه بهترین ترانه جنیفر آنیستون برای بزرگداشت درگذشتان دنیای هنر در سال گذشته بر صحنه حاضر شد و پس از آن کلیپی از درگذشتگان سال گذشته پخش شد که عباس کیارستمی کارگردان نام آشنای ایران نیز یکی از آن‌ها بود. 

مت دیمن و بن افلک پس از معرفی برگزیده بهترین فیلمنامه غیراقتباسی، جایزه اسکار را به کنت لونرگان برای فیلمنامه «منچستر بای د سی» اهدا کردند. 

و ایمی آدامز بازیگر «ورود»، بری جنکنیز خالق فیلمنامه «مهتاب» را به عنوان برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی معرفی کرد. 

 

اسکار بهترین کارگردانی را دیمین شزل برای کارگردانی «لالا لند» از آن خود کرد. جایزه او را هال بری اهدا کرد.

بری لارسن برنده اسکار بهترین بازیگر زن سال ۲۰۱۶، جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد اسکار را به کیسی افلک اهدا کرد. بازی افلک در «منچستر بای د سی» بیشتر جوایز سینمایی را برای این بازیگر به ارمغان آورده است. اندرو گارفیلد در «هکسا ریج»، رایان گاسلینگ در «لالا لند»، ویگو مورتنسن در «کاپیتان فانتاستیک» و دنزل واشنگتن در «حصارها» رقبای او در راه رسیدن به اسکار بودند. 

در این بین لئوناردو دی‌کاپریو که سال گذشته برای بازی در «بازگشته از گور» اسکار گرفت برای معرفی بهترین بازیگر زن در صحنه حاضر شد. نامزدهای این رشته ایزابل هوپر در «او»، روت نگا در «لاوینگ»، ناتالی پورتمن در «جکی»، اما استون در «لالا لند» و مریل استریپ در «فلورانس فاستر جنکینز» بودند که در نهایت جایزه به اما استون رسید. 

شب هشتادونهمین دوره جوایز اسکار با معرفی برنده برترین جایزه از سوی وارن بیتی و فی داناوی به پایان رسید و  از میان «هکسا ریج»، «حصارها»، «ورود»، «حتی اگر سنگ ببارد»، «مهتاب»، «شیر»، «چهره‌های پنهان»، «منچستر بای د سی» و «لالا لند» جایزه بهترین فیلمسال اسکار به «مهتاب» رسید. 

البته در اشتباهی تاریخی ابتدا نام فیلم لالالند به عنوان بهترین فیلم اعلام شد.

رکوردشکنی بتمن لگویی

در هفته‌ای که «بتمن لگویی» پرفروش‌ترین فیلم سینمای آمریکا بود، فروش «فروشنده» افزایش یافت و اکران «جان ویک ۲» آغاز شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی در سومین هفته اکران در آمریکای شمالی در ۶۵ سینما اکران شد و با افزایش فروش ۱۰ درصدی نسبت به هفته گذشته مواجه شد.

این فیلم در سه روز پایانی هفته به فروشی برابر با ۲۶۱ هزار دلار دست یافت و مجموع فروش خود در سینماهای آمریکا را به بیش از ۷۰۰ هزار دلار افزایش داد. «فروشنده» علیرغم اکران محدود در ۶۵ سینما بیست‌وهفتمین فیلم پرفروش سینمای آمریکا در هفته گذشته بود.  

در این میان «بتمن لگویی» رکورد فروش افتتاحیه یک فیلم در سال ۲۰۱۷ را شکست و همزمان پرفروش‌ترین فیلم سینمای آمریکا در هفته گذشته شد.

انیمیشن «بتمن لگویی» با آن‌که انتظار می‌رفت در افتتاحیه به فروشی بین ۶۰ تا ۷۰ میلیون دلار دست پیدا کند، در سه روز نخست افتتاحیه در بیش از چهار هزار سینما اکران شد و با فروشی برابر با ۵۵ میلیون و ۶۰۰ هزار دلار به کار خود پایان داد.

«بتمن لگویی» به کارگردانی کریس مک‌کی از حضور صداپیشگانی چون ویل آرنت، رزاریو داوسون، رالف فینس و زک گالیفیاناکیس بهره برده است. بیش‌تر تماشاگران این انیمیشن را زنان تشکیل می‌دادند و ۳۸ درصد از کل تماشاگران فیلم زیر ۱۸ سال داشتند. فروش خارجی «بتمن لگویی» در ۶۰ کشور ۳۷ میلیون دلار بود.

بر خلاف «بتمن لگویی» فیلم «پنجاه پرده تاریک‌تر» در افتتاحیه فراتر از پیش‌بینی‌ها عمل کرد و در بیش از سه هزار سالن سینما به فروشی برابر با ۴۶ میلیون و ۸۰۰ هزار دلار دست پیدا کرد. این در حالی است که پیش از اکران فروش ۴۰ میلیون دلاری افتتاحیه نیز برای این فیلم غیرمحتمل در نظر گرفته می‌شد. این دنباله سینمایی علاوه بر آمریکا در ۵۷ کشور دیگر هم اکران شد و در این بازارها به فروشی برابر با ۱۰۰ میلیون و ۱۰۰ هزار دلار رسید.

فروش افتتاحیه «پنجاه پرده تاریک‌تر» ۵۵ درصد کمتر از فروش افتتاحیه «پنجاه طیف گری»‌ بود که دو سال پیش در افتتاحیه ۸۵ میلیون دلار فروش داشت. در «پنجاه پرده تاریک‌تر» داکوتا جانسون و جیمی دورنان به ترتیب نقش آناستازیا استیل و کریستین گری را بازی می‌کنند. بیش از ۷۰ درصد از تماشاگران فیلم بانوان بودند و ۵۶ درصد آن‌ها زیر ۳۰ سال داشتند.

هفته گذشته اکران دنباله اکشن «جان ویک» نیز در آمریکا آغاز شد. این فیلم با اکران در بیش از سه هزار سالن سینما به فروشی برابر با ۳۰ میلیون دلار دست پیدا کرد. فروش قسمت دوم افتتاحیه «جان ویک» بیش از دو برابر اکران قسمت اول این فیلم است که سال ۲۰۱۴ اکران شد. «جان ویک ۲» سومین فیلم پرفروش‌ هفته گذشته سینمای آمریکا بود. بر خلاف دو فیلم قبلی بیشتر تماشاگران این فیلم را مردان تشکیل می‌دادند.

کیانو ریوز نقش اصلی «جان ویک ۲» به کارگردانی چاد استالسکی را بازی می‌کند. لورنس فیشبرن، رابی رز و یان مک‌شین دیگر بازیگران این اثر سینمایی هستند. فروش فیلم در ۴۱ بازار خارجی تنها ۱۰ میلیون و ۶۰۰ هزار دلار بود.

هفته گذشته فیلم «ترپیل ایکس: بازگشت زاندر کیج» با فروش خیره‌کننده ۶۰ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار در چین افتتاح شد. فروش خوب فیلم در چین سبب شد که فروش جهانی «تریپل ایکس»‌ از مرز ۲۰۰ میلیون دلار عبور کند.

در میان سه فیلم تازه اکران شده منتقدان اقبال خوبی به فیلم‌های «بتمن لگویی» و «جان ویک ۲» داشتند اما در نقطه مقابل «پنجاه پرده تاریک‌تر» را نپسندیدند.

فهرست پنج فیلم پرفروش سینمای آمریکا در هفته گذشته با «شکاف» و «چهره‌های پنهان» کامل می‌شود. «شکاف» و «چهره‌های پنهان» در سه روز پایانی هفته به ترتیب ۹ میلیون و ۳۰۰ هزار و ۸ میلیون دلار فروش داشتند.

مجموع فروش «شکاف» در سینماهای آمریکا به ۱۱۲ میلیون دلار رسیده، و «چهره‌های پنهان» نیز تا اینجای در آمریکای شمالی ۱۳۱ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار فروش داشته است.

«چهره‌های پنهان» به عنوان یکی از نامزدهای جایزه اسکار شش هفته پیاپی در فهرست پنج فیلم پرفروش آمریکا حضور داشته است.

ردیف نام فیلم نام کارگردان هفته اکران فروش آخر هفته فروش کل در آمریکای شمالی  

بودجه

۱ بتمن لگویی کریس مک‌کی ۱ ۵۵.۶ ۵۵.۶ ۸۰
۲ پنجاه پرده تاریک‌تر جیمز فولی ۱ ۴۶.۸ ۴۶.۸ ۵۵
۳ جان ویک ۲ چاد استالسکی ۱ ۳۰ ۳۰
۴ شکاف ام نایت شیامالان ۴ ۹.۳ ۱۱۲.۳ ۹
۵ چهره‌های پنهان تئودور ملفی ۸ ۸ ۱۳۱.۵ ۲۵
۶ هدف یک سگ لسه هالستروم ۳ ۷.۴ ۴۲.۶ ۲۲
۷ حلقه‌ها فرانسیسکو خاویر گوتیرز ۲ ۵.۸ ۲۱.۵ ۲۵
۸ لالا لند دیمن شزل ۱۰ ۵ ۱۲۶ ۳۰
۹ شیر گرت دیویس ۱۲ ۴.۱ ۳۰.۴ ۱۲
۱۰ فضای میان ما ۲ ۱.۸ ۶.۶ ۳۰

قیمت ها به ملیون دلار است.

 

منبع:‌ هالیوودریپورتر / ۱۲ فوریه، ترجمه: فرزاد مظفری

 

اکران هالیوودی فروشنده

 آغاز اکران فیلم «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی در آمریکا با استقبال تماشاگران روبه‌رو شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در گیشه ویژه سینمای آمریکا فیلم «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی با فروش ۷۱ هزار و ۷۱ دلار در سه سینما پرفروش‌ترین اثر بود. اکران این فیلم با میانگین فروش ۲۳ هزار و ۶۹۰ دلار در نیویورک و لس‌آنجلس آغاز شده است. «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی یکی از پنج نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان است.

در حالی که اکران محدود «فروشنده» با استقبال تماشاگران روبه‌رو شد، فیلم تازه متیو مک‌کانهی با اکران گسترده در گیشه شکست خورد. فیلم «طلا» به کارگردانی استیون گاگان و بازی متیو مک‌کانهی با فروش ناامیدکننده سه میلیون و ۴۰۰ هزار دلاری در افتتاحیه دهمین فیلم پرفروش سینمای آمریکا شد. این بدترین فروش افتتاحیه فیلمی با اکران گسترده در کارنامه متیو مک‌کانهی است.  ادگار رامیرز، برایس دالاس هاوارد، کوری استول، توبی کبل و کریگ تی.نلسن دیگر بازیگران «طلا» هستند.

یکی از فیلم‌های پرفروش هفته گذشته سینمای آمریکا «هدف یک سگ» به کارگردانی لاسه هالستروم بود. این فیلم در افتتاحیه به فروشی برابر با ۱۸ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار دست پیدا کرد.

این میزان فروش برای فیلمی که تنها ۲۲ میلیون دلار صرف ساختش شده است، از نظر تجاری موفقیت محسوب می‌شود اما کمتر از پیش‌بینی‌های پیش از اکران فیلم است که در آن فروش ۲۴ میلیون دلاری برای افتتاحیه محتمل در نظر گرفته می‌شد. یکی از دلایل فروش کم فیلم در افتتاحیه انتشار ویدئویی از بدرفتاری با سگ هنگام فیلمبرداری بود که خشم هواداران حقوق حیوانات را برانگیخت.

هر چند عوامل فیلم هر گونه بدرفتاری با حیوانات هنگام فیلمبرداری این اثر سینمایی را رد کردند اما به عقیده کارشناسان گیشه انتشار این ویدئو به فروش فیلم لطمه وارد کرد. فروش خارج از آمریکای این فیلم در هفته گذشته پنج میلیون دلار بود.

فروش کمتر از انتظار «هدف یک سگ» راه را برای صدرنشینی دوباره فیلم «تفکیک / Split» اثر ترسناک تازه ام‌.نایت شیامالان در جدول پرفروش‌های سینمای آمریکا هموار کرد. با فروش ۲۶ میلیون و ۳۰۰ هزار دلاری در دومین هفته اکران در دومین هفته اکران مجموع فروش فیلم در آمریکای شمالی را به ۷۸ میلیون دلار رسید.

هفته گذشته فروش دو فیلم مدعی اسکار «چهره‌های پنهان» و «لالا لند» در آمریکای شمالی از مرز ۱۰۰ میلیون دلار عبور کرد. فیلم «چهره‌های پنهان» در ششمین هفته اکران در با ۱۴ میلیون دلار فروش در رده سوم جدول پرفروش‌ها ایستاد و مجموع فروش آن به ۱۰

۴ میلیون دلار افزایش یافت.

چهارمین فیلم پرفروش سینمای آمریکا در هفته گذشته «رزیدنت ایول: فصل نهایی»‌ بود که با اکران در بیش از سه هزار سالن سینما ۱۳ میلیون و ۸۰۰ هزار دلار بلیت فروخت. ششمین قسمت از مجموعه فیلم‌های «رزیدنت ایول» چشم به فروش خارج از آمریکا دوخته است. این فیلم هفته گذشته در بازارهای خارج از آمریکای شمالی ۲۸ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار فروش داشت و مجموع فروش خارج از آمریکای خود را به ۶۴ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار رساند.

فهرست پنج فیلم پرفروش سینمای آمریکا با «لالا لند» کامل می‌شود. تعداد سینماهای محل اکران موزیکال تازه دیمین شزل هفته گذشته به بیش از سه هزار سینما افزایش پیدا کرد. این فیلم که هفته گذشته برای دریافت ۱۴ جایزه اسکار نامزد شد، با فروش ۱۲ میلیون و ۱۰۰ هزار دلاری هفته را به پایان رساند. فروش جهانی «لالا لند» ۲۲۳ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار است.

«شیر» نیز هفته گذشته در ۵۷۵ سالن سینما اکران شد و پس از «چهره‌های پنهان»‌ و «لالا لند» بهترین عملکرد را در میان فیلم‌های مدعی اسکار داشت.  سینماهای محل اکران این فیلم هفته آینده به بیش از ۱۷۰۰ محل افزایش پیدا خواهد کرد. فروش «شیر» تا کنون به ۱۹ میلیون و ۸۰۰ هزار دلار رسیده است.

«منچستر کنار دریا» با دو میلیون دلار، «ورود» و «مهتاب» با یک میلیون و ۵۰۰ هزار دلار و «حصارها»‌ با یک میلیون و ۴۰۰ هزار دلار فروش دیگر فیلم‌های پرفروش نامزد اسکار هستند.

ردیف نام فیلم نام کارگردان هفته اکران فروش آخر هفته فروش کل در آمریکای شمالی  

بودجه

۱ تفکیک ام . نایت. شیامالان ۲ ۲۶.۳ ۷۸ ۹
۲ هدف یک سگ لاسه هالستروم ۱ ۱۸.۴ ۱۸.۴ ۲۲
۳ چهره‌‌های پنهان تئودور ملفی ۶ ۱۴ ۱۰۴ ۲۵
۴ رزیدنت ایول: فصل پایانی پل دبلیو. اس. اندرسون ۱ ۱۳.۸ ۱۳.۸ ۴۰
۵ لالا لند دیمن شزل ۸ ۱۲ ۱۰۶.۵ ۳۰
۶ تریپل ایکس: بازگشت ژاندر کیج دی.جی کاروسو ۲ ۸.۲ ۳۳.۴ ۸۵
۷ آواز گارث جنیننگ ۶ ۶.۲ ۲۵۷.۴ ۷۵
۸ روگ‌وان:‌ داستانی از جنگ ستارگان جرج لوکاس ۷ ۵.۱ ۵۲۰ ۲۰۰
۹ وانت هیولا ۳ ۴.۱ ۲۸.۱ ۱۲۵
۱۰ طلا استیون گاگان ۱ ۳.۴ ۳.۴

منبعهالیوودریپورتر / ۲۹ ژانویه، ترجمه: فرزاد مظفری

 

نقد فیلم فروشنده

1عوامل فیلم

نویسنده و کاگردان : اصغر فرهادی

بازیگران : شهاب حسینی ، ترانه علیدوستی ، بابک کریمی ، مینا ساداتی

خلاصه فیلم

فروشنده ، داستان زوج هنرمندی است که در پی جابجایی منزل خود ، در ساختمانی متعلق به یک خانوم ” با رفت و آمد زیاد ” ساکن می شوند و در اثر بی احتیاطی رعنا ( با بازی ترانه علیدوستی ) در باز کردن در ، یکی از مشتری های ساکن قبلی خانه ، به منزل آنها می آید و به او تجاوز می کند !!!
عماد شوهر رعنا ( با بازی شهاب حسینی ) در تلاش برای یافتن و شاید مجازات فرد متجاوز است .

نقد فیلم

در اینکه فروشنده از لحاظ درون مایه فرمی و مضمونی با تمام فیلم های قبلی فرهادی متفاوت است تردیدی نیست اما این تغییر در طرز نگاه کارگردان و پختگی و شیوه برخورد او با مسائل و حتی فرم به کار رفته نیز به چشم می خورد.
فروشنده با پرداختن به یک داستان بسیار دراماتیک و ذاتاً جذاب و با تعلیق بسیار بالا سعی در ارائه ی یک موقعیت بسیار خاص و درواقع یک معضل اجتماعی دارد . و این نیز از دغدغه مندی همیشگی فرهادی در حوزه معضلات اجتماعی حکایت دارد.
داستان ابتدایی فیلم اما ، یک داستان بسیار کوتاه و نه چندان پر افت و خیز است و عدم اتفاق های پی در پی و تو در تو موجب خارج شدن داستان از حد یک داستان استاندارد برای ساخت فیلم سینمایی می شود ( اگرچه در سینمای ایران با داستان های بسیار بسیار کمتر و فقیرتر از داستان ابتدایی این فیلم هم به اصطلاح فیلم ساخته می شود ) که شاید قبل از دیدن فیلم این پیام را به مخاطب منتقل کند که قرار است یک فیلم خسته کننده را به تماشا بنشیند اما راستای پیگیری قصه در فیلم نامه موجب می شود ما نه تنها با یک فیلم خسته کننده بلکه با یک فیلم جذاب و گیرا روبرو باشیم.
در نگاهی دقیقتر به فیلمنامه و بررسی نقطه گذاری های آن در اجرای داستانک های فیلم ، اولین نکته ای که به نظر نویسنده مطلب میرسد این است که برخلاف چند اثر قبلی فرهادی داستانک ها دیگر فقط به تزریق قطره چکانی اطلاعات از کاراکترهای مختلف و بازگو کردن جملات شعاری ادبی نمی پردازد و کاملا در خدمت تکامل کاراکتر اصلی فیلم یعنی عماد و رساندن این کاراکتر به نقطه اوج خود و یک پایان به موقع است . فارغ از اینکه کارگردان در این هدف تا چه اندازه موفق یا ناموفق بوده ، ذکر این نکته لازم است که بقیه کاراکترها اصلاً از اساس در این روند وارد نشده و به کلی شخصیتی ابتر و ناشناس از هر لحاظ برای بیننده دارند که به این بحث در ادامه به طور مفصل پرداخته خواهد شد .
وجود و رسوخ تئاتر به سینما و سن به پرده که در این فیلم صرفاً یک ژست روشنفکری و اشغال قسمتی از فضای فیلم است نیز کمک چندانی به قصه ی کم مایه فیلم نمی کند و صرفا یک عنصر جذاب دیگر با نورپردازی های خاص تئاتری که در دوربین الکسای جعفریان به خوبی خودنمایی می کند به فیلم اضافه شده است. اما اگر بخواهیم رابطه ی مرگ فروشنده میلر را با این اثر بررسی کنیم به نقاط امیدوارکننده ای در رابطه با داستان فیلم نمیرسیم . اگر مخاطبان فیلم را به صورت منطقی به دو دسته تقسیم کنیم ، یعنی آنهایی که نمایشنامه میلر را خوانده و آنهایی که نخواندند ،انتظار میرود فیلم در خود لایه های عمیق تری برای کسانیکه از نمایشنامه مطلع بوده اند داشته باشد . اما عملا اینگونه نیست و ربط منطقی خاص و حتی تم خاصی از داستان نمایشنامه در فیلم را شاهد نیستیم . اگر از تشابهات سنی برخی از شخصیت های فیلمنامه و نمایشنامه که به نظر نویسنده به هیچ عنوان همسویی و همگامی با یکدیگر ندارند ، بگذریم ، اساسا درون مایه نمایشنامه میلر و فیلمنامه فرهادی متفاوت بوده و قاعدتا بهتر است احترام نمایشنامه میلر را نگه داشت و اصلا مقایسه ای بین آنها صورت نداد . اما تاثیر نمایشنامه در ذهن فرهادی کاملا مشهود است به نحوی که تک مضراب های خارج از روند فیلم و عملا به زور الصاق شده از طرف کارگردان در فیلم را شاهد هستیم . اگر بخواهیم به چندی از این نکات اشاره کنیم میتوانیم دیالوگ های عماد در رابطه با خراب شدن شهر و وضعیت آن را یادآوری کنیم و یا دیالوگ های رد و بدل شده بین او و شاگردش پس از اتفاقات تاکسی و یا دیالوگ او و بابک در اجرا و … که همگی تاثیرات نمایشنامه میلر و فضای اجتماعی حاکم بر آن و همچنین تاثیر این فضا روی زندگی کاراکترها را در ذهن فرهادی نشان می دهد و او نیز قصد گنجاندن آنها به هرترتیب در فیلم را دارد که عملا مثل همان گریم و نوع پوشش ناشیانه که در فیلم به علت نمایش اجرا کردن در ایران مضحک به نظر میرسد ، از فیلم جداست و فرهادی( همچون فیلم جدایی نادر از سیمین که کارگردان اولین دروغ را خود می گوید با انتخاب اسم فیلم که دقیقا جدای سیمین از نادر است اما کارگردان به دروغ و برای پیشبرد اهداف خود آن را جدای نادر از سیمین می نامد ) دوباره خود دچار اشکالاتی که در فیلم هایش به جامعه می گیرد ، می شود . این که کارگردان داستان که شباهتی به نمایشنامه میلر داشته باشد ، ننویسد اشکال نیست و یا اینکه همچون نمایشنامه نتوانسته است شرایط اجتماعی جامعه خود را در شخصیت های فیلمش متبلور کند نیز عیب نیست اما اینکه بخواهد این ناتوانی ها را توانایی جلوه دهد خیلی دلنشین به نظر نمی رسد چه اینکه فیلم بدون ژست و ادا و اصول روشنفکرنمایانه و یا تکه های سیاسی نیز می تواند فیلم خوب و دغدغه مندی باشد و صد البته سوژه بسیار خاصش نیز به راحتی این اجازه را به او می دهد .
اما بدون شک تئاتر در داستان و اساسا اجرای کاراکترها ، کارکردهای خود را در فیلمنامه پیدا می کند . فیلم با صحنه های نورپردازی سن شروع و با پشت پرده و گریم کاراکترها پایان می پذیرد . همچنین همانطور که گفته شد بسیاری از پیام های خارج از روند فیلم نیز در تئاتر بیان می شود . نمونه بارز آن پیام روشن و صریح فرهادی به بینندگان خارجی فیلم در ابتدای فیلم است وقتی صنم ( با بازی مینا ساداتیان ) قرار است نقش زنی را بازی کند که در هتل بوستون با ویلی ( فروشنده ) رابطه داشته و بیف ( پسرش ) متوجه این رابطه می شود و بازیگر نقش بیف ناگهان به دیالوگ زن می خندد که می گوید عریان است ولی یک بارونی قرمز پوشیده و این امر موجب ناراحتی صنم می شود و سن را ترک می کند . که فرهادی در این سکانس این پیام را به بیننده خارجی خود می دهد که اگر در جای جای فیلم با صحنه های مضحک این چنینی ( از جمله پوشیدن روسری و لباس کامل در خانه و رابطه بین افراد و … ) روبرو شدید دلیل آن را که محدودیت های فیلمسازی در ایران و جامعه این چنینی که رفتاری مثل رفتار داخل تاکسی با عماد دارد را بپذیرید و به فیلم خرده نگیرید . و یا به هم ریختگی رعنا در سکانس دیگر که باعث به هم خوردن نمایش شد و یا فحشی که عماد در لابلای دیالوگ های خود به بابک داد و اصولا هر پرده از نمایش که قسمتی از فیلم را پر میکرد و مشغولیت شغلی زوج فیلم است.
زوجی که داستان پیرامون آنها است و اتفاقات محوری فیلم برای آنها اتفاق می افتد اما به سختی می توان مشخص کرد که شخصیت اصلی که داستان اساسا پیرامون او شکل می گیرد کیست ؟! عماد ، رعنا یا پیرمرد .
عماد به عنوان محوری ترین شخصیت و کنشگرترین کاراکتر فیلم ، یک بازیگر تئاتر و معلم یک مدرسه است. شخصیتی جذاب ، به نسبت منطقی ، تحصیل کرده و البته مهربان . کارگردان با ترسیم یک شخصیت خاکستری ، متشکل از خوبی ها و همچنین نقاط ضعف (از جمله به هم زدن میز شام ، توبیخ شاگرد و گرفتن موبایل وی ، دروغگویی ، فحش دادن سر صحنه و … ) او را از مسیر یک قهرمان دور کرده و به یک شخصیت خاکستری قابل باور تبدیل می کند . بدون شک کنشگری کاراکتر در حدی نیست که او را در مسیر تبدیل به یک قهرمان هدایت کند و اصولا منش قهرمان پروری با نگاه انتقادی جامعه شناسانه که با رنگ و لعاب روشنفکرنمایی تزیین شده ، سازگار نیست و این تصور که حتی این امکان وجود دارد که قهرمانی در این نوع فیلم ها وجود داشته باشد خیال خامی بیش نیست.
فیلم پس از سکانس های ابتدایی تخریب خانه و ترسیم فضای ترسناک جامعه ای که در آن زندگی می کنند و همچنین پیام کارگردان مبنی بر محدودیت فیلمسازی ( صحنه تئاتر و رابطه ویلی با زن ) به سراغ عماد _ شغل او در مدرسه و رابطه اش با شاگردان و تعامل اجتماعیش در تاکسی و .. _ می رود و می کوشد در راستای شناساندن و همذات پنداری بیننده با شخصیت او قدم بردارد و تا حدودی هم موفق به این امر می شود. دوربین کارگردان همچنین او را در تئاتر و تعاملات هنری اش دنبال می کند و اتفاقا این همراهی منجر به پیشرفت روند داستانی فیلم و یافتن منزل جدید می شود که در این سکانس ها نیز قدم های مثبتی در راستای شکل گیری رابطه عماد و رعنا از تعاملات روزمره شان گرفته تا همخوانی آهنگ و … برداشته می شود که موجب شناختن و همذات پنداری بیننده با دیگر کاراکترهای داستان در سایه عماد می شود که مهترین آنها رعنا است . اما این روند مثبت پس از اتفاق هولناک داستان به کلی تخریب می شود و بیننده عملا در فضای ناشناخته رها می شود به حدی که مجبور است در مورد دیگر کاراکترها به تخیل خود و برداشت های شخصی بپردازد و همچنین مسیر تبدیل شدن عماد به یک قهرمان را نیز ویران شده ببیند . درست است که این کار کاملا از سوی کارگردان عامدانه صورت میگیرد اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا رواست بیننده فیلم به بهانه اینکه کارگردان محترم و خلاق فیلم علاقه مند است بیننده در خارج از سینما هم به فیلم او فکر کند و احتمالات گوناگون را بررسی کند ، تکه هایی از فیلم را ناگفته باقی بگذارد تا ذهن مخاطب درگیر باشد !؟ احتمالا آقای فرهادی به جامعه بشری لطف میکنند که فیلم پلیسی معمایی نمیسازند !!! . و آیا وقت آن نرسیده که فیلم به نوعی ساخته شود که بیننده به عمق نگاه ایشان بیندیشد نه مسائل اینچنینی ؟!
همانطور که بیان شد روند شکل گیری شخصیت های داستان بعد از اتفاق محوری فیلم یعنی تجاوز به رعنا به کلی متوقف و ناتمام باقی می ماند درحالیکه از همه نظر پتانسیل پیشرفت و تکامل آنها در داستان وجود داشت . دقیقا بعد از همچین اتفاقی بستری مناسب برای نمایش عمق ارتباط بین این زوج در مواجهه با چنین مشکلی و یا نمایش شکاف عمیق بین آنها با وجود چنین مسئله ای و یا حتی بروز اختلالات روانشنانه فردی و نمود آن در رابطه بین آنها که منجر به یک کنش بیرونی مثل بخشش یا انتقام یا هر نکته ی دیگری وجود دارد . اما کارگردان اثر ترجیح داده به همچین مسائلی نپردازد و صرفا در یک داستانک ناشیانه و خنده دار معمایی عماد را درگیر پیدا کردن فرد متجاوز کند . این کار اگر به دنبال خود نمایاندن وجوه مختلف رابطه بین او و رعنا را در پی داشت ، بسیار منطقی به نظر میرسید اما در تمام این مدت تمام چیزی که مخاطب از آنها میبیند یک سری اکت بی حاصل و ( اکثراً با توجه به محدودیت های فیلمسازی در ایران ) مضحک است و نکته ای که در این زمان نه برای مخاطب و نه احتمالا برای خود کارگردان روشن است انگیزه حرکات عماد است . به طور مثال نرفتن دنبال خانه جدید و یا نرفتن یکباره سراغ مدارک و صاحب ماشین و یا منفعل بودن مقابل رعنا و ….
رعنا نیز در این زمان کاملاً از داستان خارج است و صرفا حرکات ناشی از اتفاقی که برایش افتاده را انجام می دهد که لزوما نه تاثیر عمیق آنچنانی روانی و نه علی السویه بودن این اتفاق را برایش نشان می دهد و خیلی میانه رو این مسیر را طی می کند. اما مشکل مهمتر راجع به رعنا عدم وجود هیچگونه احساس همذات پنداری با اوست چرا که اصلا شخصیتی که از او به نمایش داده می شود شخصیت سمپاتی نیست و در بهترین حالت ما می توانیم او را آهویی معصوم که مورد شکار قرار گرفته در نظر بگیریم .
اما محوری ترین اتفاق داستان حضور پیرمرد متجاوز است . تعلیق یافتن و کشف این موضوع که یک پیرمرد عامل چنین فاجعه ای باشد و شگفتی ای که از کشف آن برای مخاطب اتفاق می افتد به خودی خودی اتفاق بسیار زیبا و هیجان انگیزی است . چه اینکه فرهادی از یک تکنیک تلوزیونی یعنی نشان دادن یک چهره ی آشنا ( داماد پیرمرد ) احتمالا تاثیرگذار در فیلم ( که البته در این فیلم مضنون مورد نظر نبود ) برای ایجاد این شگفتی استفاده کرده اما متاسفانه باز هم با وجود خلاقیت در ایجاد یک موقعیت بسیار خاص و ویژه ، نتوانسته است تا از پتانسیل های این موقعیت استفاده کند . پیرمرد حرف های نامشخص می زند تا کماکان نقاط ابهام از طرف کارگردان در فیلم نهاده شده باشد و بیننده متوجه نشود و ذهن خود را درگیر احتمالات کند . و اساسا تکلیف هیچکدام از کاراکترهای حاضر در موقعیت مشخص نیست تا بتواند یک هدف خاص که موجب تعلیق می شود و پیرامون آن شکل گیری داستان را ایجاد کند . کارگردان با علم به این موضوع و فرار از تهی بودن عجیب چنین موقعیت خاصی که در فیلم او فقط اینقدر بلاتکلیف است ، سعی در ایجاد تعلیق های لحظه ای برای تزریق هیجان به فیلم دارد . که مهمترین آنها در درجه اول ، بد شدن گاه و بیگاه حال پیرمردی است که قبل از این با درآوردن جوراب خود ( احتمالا صرفا برای جفت و جور شدن چفت و بست کشف موقعیت آخر ) و احتمالا دیگر البسه با سرعت هرچه تمام تر و با پای زخمی خود را جمع و جور کرده و باز هم احتمالا کفش به دست ( چون خون پاهایش روی راه پله است ) کل راهروها را دویده . و در درجه دوم تهدید عماد برای افشای شخصیت پیرمرد مقابل خانواده اش است که تا لحظه ی آخر نیز برای بیننده باقی می ماند . اما به طور واضح این هر دو بسیار مصنوعی و بی منطق است چرا که اساسا انگیزه عماد برای عملی که انجام می دهد نیز مشخص نیست چه اینکه اصلا شخصیت او نیز برای ما مشخص نیست تا بتوان از انگیزه احتمالی او باخبر شد . دراینجا میتوان با در دام افتادن توری که کارگردان محترم برای مخاطب خود پهن کرده شروع به بررسی احتمالات مختلف کرد و صدها احتمال را با توجه به عدم شناخت کاراکترها(حتی بدون جایگشت !!!!!)بررسی نمود و همچنین میتوان حسرت خورد از برای از دست رفتن و تلف شدن چنین موقعیت و سوژه ی خاصی( که قطعا نویسنده مطلب حالت اول را بر نمی گزیند !!) .
سوژه فیلم یعنی تجاوز قطعا خود به تنهایی یک بار دراماتیک در وجوه انسانی دارد و مشخص شدن جنبه های مختلف آن در زندگی فرد قربانی آن هم به شکل هنرمندانه می تواند یک اثر بسیار تاثیرگذار را بسازد که به نظر میرسد بتواند یک حس مشترک انسانی در تمام نقاط جهان را برانگیزد و مرتبط کند . و همه ی انواع انسانها با تمام تفاوت های فرهنگی ، اجتماعی را با خود درگیر کند . از این جهت انتخاب این موضوع می تواند یک فیلم را به یک اثر بین المللی که مرز نمی شناسد تبدیل کند اما بدون شک ، خود اثر باید نشانه هایی از فضا و بستر شکل گیری چنین اتفاقی را با در نظر گرفتن کاراکترهای خاص که دارای ویژگی های فرهنگی_اجتماعی آن اتمسقر باشند ، در خود داشته باشد و نمونه های بارز این سخن را می توان در تمام آثار بزرگ سینمای شرق و آمریکای جنوبی و همچنین بسیاری از فیلم های اروپایی مشاهده کرد . اما فروشنده به هیچ عنوان یک فیلم ایرانی نیست ، اگر فیلم را به زبان فرانسه دوبله کنیم فیلم می تواند فرانسوی باشد ، اگر زبان و حجاب ( حتی حجاب مضحک رعنا با آن باند پیچی خنده دار داخل خانه ) که کارگردان خود را محکوم به آن میداند و یک پلان بسیار فاجعه بار از لحاظ کارگردانی و اجرا و مصنوعی و بی رمق از لحاظ مضمون یعنی پلان حضور عماد در تاکسی را از فیلم حذف کنیم دیگر حتی نشانی از شناسنامه مکانی فیلم هم باقی نخواهد ماند . و این بی شناسنامگی فیلم از لحاظ فرهنگی اجتماعی دقیقا یکی از بزرگترین نقاط ضعف آن است .
اما مهمترین نقطه ضعف و مهمترین اشکال فیلم بدون شک اباحه گری فرمال کارگردان در پرداختن به شخصیت هاست . اساسا وجود فیلمنامه ای که هیچ جهت گیری ای ندارد و هیچگونه نقطه نظری نیز حتی در پرداختن به شخصیت ها ندارد ، چگونه می تواند یک فیلم دغدغه مند را پشتیبانی کند ؟! فیلنامه نویس و کارگردان محترم دچار سندروم عدم قضاوت که ناشی فکر و فضای روشنفکرنمایانه این روزهای کشور است شده و در جای جای فیلم وقتی خود را در مرز طرفداری از کاراکتر خاصی میبیند بازی را به هم زده و روند فیلم را عوض میکند . وقتی بیننده درحال همذات پنداری و نزدیک شدن به کاراکتر عماد است به سرعت با چند حرکت ( مثل رفتارش با شاگرد و جمع کردن میز شام و ماکارونی در حال که می توانست سکوت کند و … ) فاصله گذاری را ایجاد می کند و یا زمانی که حتی بیننده از وجود متجاوز مطلع می شود و نسبت به او حس منفی افراطی ذاتی پیدا می کند با میزانسن خاص از جمله مظلوم نمایش دادن او و حتی حرکات خاص دوربین در جای جای فیلم و همچنین وجه خانواده داری او ، به وضوح طرف او را میگیرد و بیننده و حتی خود را از قضاوت راجع به او منع می کند و او را نیز یک شخصیت خاکستری که صرفا درگیر یک وسوسه شده ترسیم میکند و این ژست عدم جانبگیری تا این مقدار به هیچ عنوان مورد فهم واقع نمی شود و تا پایان نیز با کاراکترها ادامه دارد و با اتمام فیلم هم همچنان مخاطب تصویر روشنی از هیچ کدام از شخصیت ها چه سه شخصیت اصلی و یا حتی چه از شخصیت های فرعی مثل بابک و صنم و همسایه ها و دیگر بازیگران تئاتر و حتی آهو ، ندارد .
اما نکته مثبت در شخصیت پردازی اجتماعی و یا به تعبیر بهتر وجوه فردی و اجتماعی کاراکترها نقطه ی روشنی در ذهنیت کارگردان است که ریشه ی آن را در آثار قبلی فرهادی نیز مشاهده می کنیم و آن مسئولیت پذیری کاراکترهای مختلف در فیلم های قبلی و همه ی شخصیت ها در این فیلم است . اگر در جدایی نادر از سیمین این مسئولیت پذیری و عهده دار شدن وظایف و حتی اشتباهات فردی را صرفا در نادر و راضیه می دیدیم در این فیلم در رعنا و عماد و همسایه ها و بابک و حتی پیرمرد می بینیم و اینکه تمام تقصیرها حداقل در تجاوز به رعنا گردن اجتماع نمی افتد نکته مثبتی است . این یک رویکرد اتفاقی نیست چرا که حتی در سکانسی مثل سکانس بسیار بد از لحاظ فرمی تاکسی نیز این جمله حداقل شعاری را می شنویم و عماد عملا یک رفتار منطقی فردی را عامل آن اختلال اجتماعی تفسیر می کند . تفسیری که همراه با بازی متقاوتی حتی از بازی شهاب حسینی در کل فیلم است ، بازی فوق العاده درخشانی که در کنار کار بسیار زیبای دیگر بازیگرها به چشم می آید و بدون شک مهترین و بزرگترین موفقیت و نقطه قوت فیلم است.
نکته مثبت دیگر بدون شک تصاویر شسته و رفته و دلپذیر دوربین جعفریان است که همچنان از فیلتر قاب در قاب های معروف فرهادی عبور کرده اما در جای جای فیلم آن فرم را می شکند و یک تصویر استاندارد پویا را به چشم بیننده می رساند که اوج این زیبایی فرمال در تصاویر ابتدایی و همچنین سکانس پایان بندی به چشم می آید ، پایان بندی ای که از پایان مرسوم فرهادی در باز گذاشتن معمایی بزرگ دور است و کارگردان چنین پایانی را در فیلم گذشته نیز به نوعی امتحان کرده و در اینجا استفاده ای به جا در بازگشت به خود و زدودن و یا در نقطه مقابل آن بزک کردن چهره هایی جدید و یا به تعبیری گمگشتگی و یا در نقطه مقابل آن یافتن خود داشته است .
در پایان میتوان گفت فروشنده یک فیلم نهایتاً متوسط اما با ایده ای بسیار جذاب و خاص و بکر در سینما ایران است که با تمام ضعف های بزرگ ساختاری و محتوایی با تکیه بر جذابیت های مضمونی موضوع داستان و تصاویر زیبا و همچنین بهره گیری از استعداد عظیم بازیگران طراز اول خود و همچنین توانایی مثال زدنی کارگردان در این نوع بازی گرفتن از بازیگران گلیم خود را از آب بیرون بکشد و به یک فیلم قابل قبول اما ضعیف تراز بسیاری از آثار دیگر فرهادی تبدیل شود . فروشنده یک فیلم شخصی از دغدغه های درونی کارگردان است که یک معضل بسیار مهم و متاسفانه پنهان ، در تمام جواع اجتماعی را بهانه قرار می دهد اما به شدت بی خاصیت ، بدون جهت گیری و مطلقا خنثی و از این جهت ( فیلم اجتماعی غیر کنشگر و همه ی طرف ها را ذی حق دانسته و عملا منفعل ) پارادوکسیکال و مضحک است .
امید است دیگر آثار با تم اجتماعی که جمعیت بسیار زیادی از فیلم های سینمای ایران را نیز به خود اختصاص می دهند حداقل در تشریح زخم و بیماری اجتماعی تا این مقدار منفعل و بیطرفانه عمل نکنند و در صورت وجود عمق بیشتر در آثار خود حداقل از شیوع آن جلوگیری کرده و یک موضع مشخص در قبال آن اتخاذ کنند .

نامزدهای گلدن گلوب ۲۰۱۷

نامزدهای گلدن گلوب 2017فهرست کامل نامزدهای جوایز سینمایی و تلویزیونی گلدن گلوب ۲۰۱۷ به شرح ذیل است:

* نامزدهای بهترین فیلم درام
«حصارها»
«منچستر کنار دریا»
«مهتاب»
«شیر»

*نامزدهای بهترین فیلم کمدی یا موزیکال
«لالا لند»
«فلورنس جنکینز فاستر»
«زن قرن بیستمی»
«خیابان سانگ»
«خرچنگ»

*نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد درام

دنزل واشنگتن برای «حصارها»
کیسی افلک برای «منچستر کنار دریا»
تام هنکس برای «سالی»
جوئل ادگارتون برای «دوست داشتن»
اندرو گارفیلد برای «کسوت»

*نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی زن درام
ناتالی پورتمن برای «جکی»
روث نگا برای «دوست داشتن»
امی آدامز برای «ورود»
تاراجی پی.هنسن برای «چهره‌های پنهان»

*نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد ( کمدی یا موزیکال)
رایان گاسلینگ برای «لالا لند»
کالین فارل برای «خرچنگ»
رابرت دنیرو برای «کمدین»
وارن بیتی برای «قوانین اعمال نمی‌شوند»
ویگو مورتنسن برای «کاپیتان فنتستیک»

*نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی زن (کمدی یا موزیکال)
اما استون برای «لالا لند»
آنت بنینگ برای «زن قرن بیستمی»
مریل استریپ برای «فلورنس فاستر جنکینز»
کیت بکینسیل برای «عشق و دوستی»
سالی فیلد برای «سلام، نام من دوریس هست»

* نامزدهای بهترین فیلم خارجی
«او»
«نرودا»
«فروشنده»
«تونی اردمن»
«خدایان»

* نامزدهای بهترین انیمیشن

«کوبو و دوتار»
«مائونا»
«زندگی من به عنوان یک کدو»
«آواز خواندن»
«زوتوپیا»

* نامزدهای بهترین بازیگر نقش مکمل زن
ویولا دیویس برای «حصارها»
نائومی هریس برای «مهتاب»
نیکول کیدمن برای «شیر»
اوکتاویا اسپنسر برای «چهره‌های پنهان»
میشله ویلیامز برای «منچستر کنار دریا»

* نامزدهای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد

ماهرشالا علی برای «مهتاب»
جف بریجز برای «اگر از آسمان سنگ ببارد»
سیمون هلبرگ برای «فلورنس فاستر جنکینز»
دیو پتال برای «شیر»
آلن تیلور جانسن برای «حیوانات شب‌رو»

* نامزدهای بهترین فیلمنامه
دمین شزل برای «لالا لند»
تام فورد برای «حیوانات شبرو»
بری جنیکیز برای «مهتاب»
کنت لانرگان برای «منچستر کنار دریا»
تیلور شرایدن برای «اگر سنگ از آسمان ببارد»

* نامزدهای بهترین موسیقی اصلی متن

«مهتاب»
«لالا لند»
«ورود»
«شیر»
«چهره‌های پنهان»

* نامزدهای بهترین ترانه اصلی

«ترولز»
«لالا لند»
«آوازخواندن»
«طلا»
«مائونا»

* نامزدهای بهترین سریال درام

«تاج»
«بازی تاج و تخت»
«چیزهای عجیب»
«این ما هستیم»
«وست وردلد»

* نامزدهای بهترین سریال کمدی یا موزیکال

«آتلانتا»
«سیاهی»
«موتزارت در جنگل»
«شفاف»
«ویپ»

رنج ذهنی

1عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: اصغر فرهادی

بازیگران: شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، بابک کریمی و مینا ساداتی

نقد فیلم

اصغر فرهادی را همانند تولید کننده ای می دانم که در کارخانه اش اندیشه تولید می شود، به نظر من محصول درجه یک و قابل تضمین است.

فروشنده همانند دیگر آثار فرهادی سرشار از اندیشه است. فرهادی برای آنچه که می نویسد ارزش قائل است. و برای آنچه که عرضه می کند تلاش می کند. فرهادی بار دیگر به سراغ معناهای خفته در زندگی می رود و این بار با رویکردی فلسفی تر در میزانسنی ستودنی، مخاطب را طبق عادت به تامل دعوت می کند. او ایده را با استفاده از ساختاری عمیق می پروراند، و سپس دغدغه هایش را چاشنی آن می کند. فروشنده در پیرو آثارش غذای فکری مناسبی برای علاقه مندان به کشف واقعیت زندگی است. زاویه دید منحصر به فرد او همانند نیروی یک بهمن، روان انسان را به لرزه در می آورد.

فروشنده درباره دگرگونی است. دگرگونی شهر و آدمهای شهر. در فروشنده میزانسن نشان دهنده ی معانی پنهان و آشکار است. گاه معانی صریح گفته می شود و گاه معانی به کمک معانی دیگر رمزگشایی می شوند. چند داستان همزمان با هم در یک داستان روایت می شود و واضح است هر یک به کمک دیگری می آید تا مفهوم آشکار شود. تلفیق فیلم گاو اثر استاد داریوش مهرجویی با نمایشنامه مرگ فروشنده اثر آرتور میلر در آخرین اثر فیلمساز، در شکل تازه ای از میزانسن، روایت زیست در شرایط مختلف است. فیلم بیانگر تغییر است. تغییر در روند زندگی و تاثیر آن روی انسانها که منجر به عواقب تلخ می شود. اهمیت داستان فروشنده در نشان دادن بهایی است که انسان به ناچار پرداخت می کند و متاسفانه سازش ناپذیرند.

فیلم شروع تکان دهنده ای دارد، از همان ابتدا متوجه اتفاقات ناگوار می شویم. صحنه به واسطه نور بر روی تخت و مبلمانی به هم ریخته روشن می شود. سپس صدای مردی را می شنویم که در سیاهی، خبر از ریزش می دهد. ریزش ساختمان و ریزش آدمهای داستان در روند فیلم. ساختمان به دلیل ریزش باید از آدمها تخلیه شود. با دوربین همراه می شویم تا از زاویه دید صاحب اثر شاهد دلیل باشیم. دستگاه مکانیکی همانند حیوانی درنده و یا رباتی بی احساس، شبانه چنگال هایش را در عمق زمین فرو می برد و نسبت به فاجعه ای که در حال وقوع است، بی تفاوت و همچنان مشغول کار است. گویی صدای اهالی ساختمان و دخترکی که در راه پله از ترس می گریست را نمی شنود. گویی جان آدمها برایش بی اهمیت است و قابل درک نیست که سرانجام چه می شود. نمای دستگاه مکانیکی از زاویه و چشم انداز بالا، آگاهی فیلمساز را نسبت به شرایط کنونی القاء می کند. ترک های روی دیوار علاوه بر مفهوم تداومی آن در سینمای فرهادی که بیانگر ترک برداشتن روابط خانواده است، ناشی از نظام سرمایه داری و کژ فهمی های بشر است که طمع بلعیدن همه چیز را  به هر قیمت دارد. ربات های بی احساس که جان شهر را می گیرند و شهر با چهره ای دیگر هم، باز همین رنگ و بو را خواهد گرفت. چنگال آنها در عمق حرکت می کند و پایه و اساسی بی اساس به بار می آورد.

دغدغه های بسیاری در فیلم مشهود است. فروشنده آمیزه ای از: دروغ،پنهانکاری،طلاق،خانواده،قضاوت،حریم شخصی،عدم قطعیت،بداقبالی،شرم،حقارت،ترور فرهنگی،وسوسه،سقوط،جایگاه خشم،رنج،انتقام،تجاوز جسمی و روحی……

مایکل تی یرنو در بخشی از کتاب بوطیقای ارسطو می نویسد: وقتی قهرمان به مصیبتی دچار می شود که هم ناحق است و هم خودش باعث و بانی آن بوده، ((ترحم)) و ((ترس)) را در مخاطب بر می انگیزد. قهرمان باید استدلال کند. (استدلال غلط)، زیرا کار درام نشان دادن مصیبت انسان آگاه و هوشیار است. با وجود اینکه آفرینش به ما ذهن برتر را عطا نموده، ما انسانها باز هم زندگی مان را خراب می کنیم.

ابتدا رعنا و سپس عماد به مصیبتی دچار می شوند که هم ناحق است و هم خودشان باعث و بانی آن بوده اند. بنابراین حس ترحم و ترس را در مخاطب بر می انگیزند. یا به عبارتی دیگر بد اقبالی های ناحق باعث سیه روزی آنها می شود. رعنا همانطور که خود در برابر عماد اعتراف می کند، اگر پشت گوشی می پرسید که چه کسی پشت در است، مشخصا این مصیبت رخ نمی داد. رعنا با این استدلال که عماد پشت در است، در را باز می کند و مرتکب اشتباه می شود. در پرده دوم دومرتبه مرتکب چنین اشتباهی می شود، اما بلافاصله متوجه  می شود. چرا که تاوان سختی را در پرده اول برای اشتباهش پرداخته. مسلما رعنا در مصیبت رخ داده مقصر است. ولی آیا میزان اشتباه با لطمات وارد شده به او برابری می کند؟ آیا رعنا مستحق چنین تاوانی است؟ آیا بداقبالی ناحق باعث نگون بختی رعنا می شود؟ ارسطو در ادامه می گوید اشتباه قهرمان که منجر به بداقبالی های بعدی و مرتبط با آن می شود، ابزار بسیار خوبی برای بنا کردن کنش داستان و انتقال حقیقتی عمیق به مخاطب است. آیا اشتباه رعنا منجر به بداقبالی عماد می شود و یا اشتباه عماد باعث بداقبالی رعنا می شود؟ عماد با اعتماد به بابک و لاجرم بخاطر شرایط مالی، مستاجر خانه ای می شود که اجاره هنگفتی را برای آن پرداخت می کند. بعد از دیدن خانه به رعنا می گوید که بالاخره شانس به آنها رو کرده… شانس به آنها رو می کند هر چند نه شانس خوب، بلکه شانس بد. ۱۸۰درجه جهت شانس، از خوب به بد می چرخد. مایکل تی یر نو، در بخشی دیگر از کتاب در این باره می نویسد: در فیلم های بزرگ اغلب یک دگرگونی شدید در بخت قهرمان روی می دهد. در واقع، پیرنگ مورد علاقه ارسطو پیرنگی است که از شگردی به نام (وارونه شدن بخت) استفاده می کند. به این معنا که اتفاقی برای قهرمان می افتد که باعث می شود بخت او ناگهان معکوس شود. رعنا وقتی اولین بار وارد حمام می شود، با جرقه لامپ متوجه خطر را احساس می کند. فرهادی نتیجه این کاشت را بسیار رنج آلود برداشت می کند. به رعنا تجاوز می شود و عماد در روند داستان تصمیم به انتقام می گیرد. شیوه ای که عماد برای گرفتن انتقام بر می گزیند قابل توجه است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. اما نکته مهم اینجاست که، آیا عماد در انتخاب شیوه انتقام مرتکب اشتباه بعدی می شود؟ آیا یک سیلی در برابر فاجعه رخ داده، زیادی است؟ اگر مجرم بعد از سیلی دچار حمله قلبی نشود زیادی نیست؟ آیا از ادامه بد اقبالی های ناحق عماد است که مجرم بعد از خوردن یک سیلی دچار حمله قلبی می شود؟ آیا باید همسر مرد متجاوز با خبر شود که سی و پنج سال زندگی را با چه مردی سپری کرده؟ آیا این آگاهی است یا اوج بی رحمی که بعد از سی و پنج سال زندگی مشترک و در سالهای رو به پایانی متوجه شود- به تعبیر او عزیز جونش- با او چه کرده؟ کدامیک منصفانه است؟ آگاهی یا ناآگاهی؟

فرهادی در خلق شرایط خاکستری خبره است و از این رو تصمیم گرفتن در سینمای او پر مخاطره است، چون اطمینانی وجود ندارد که تصمیمات گرفته شده درست باشند. جدا از قضاوت های درونی و بیرونی شخصیت های فیلم درباره یکدیگر، به طور کلی قضاوت درباره فیلم های فرهادی سخت است. نمی توان به راحتی رای ابلاغ کرد و تنها یک نفر را مقصر دانست. قضاوت درباره فروشنده که چه کسی مقصر است مسئله فیلمساز نیست، مهمتر از آن، فیلم می گوید چه کسی مقصر نیست. همه چیز زنجیره وار متکی بر روابط علت و معلول در شرایط به وجود آمده سهیم هستند. ابتدا شرایط انسانها را می سازد و سپس انسانها در موقعیت های مختلف، شرایط های تازه می سازند. برای اثبات ادعای نگارنده دلایل وقوع جرم را می شمارم. اولین دلیل وقوع جرم، ریزش ساختمان است که دلیلش را از دریچه دوربین می نگریم که آن هم دلیلی دارد که متعلق به خارج از متن است و به آن اشاره شد. دلیل اول باعث ترک عماد و رعنا از خانه شان می شود تا شاهد دومین دلیل، شرایط مالی باشیم. عماد و رعنا بخاطر شرایط مالی مغلوب سومین دلیل، پنهان کاری بابک (رفیق شان) می شوند که با چهارمین دلیل، آهو در ارتباط است. مشخصا مرد متجاوز، بخاطر آهو آنجا می رود. پنجمین دلیل، ماندن عماد بر سر صحنه تئاتر به درخواست کتی (کارگردان نمایشنامه مرگ فروشنده) است. که او هم به شکلی دیگر درگیر شرایط است که به سبب آن برای عماد شرایط می سازد. ششمین دلیل، رعنا مرتکب اشتباه می شود و در را بر روی آخرین دلیل، وسوسه می گشاید. در نهایت وسوسه باعث انتقام جویی می شود. با ذکر دلایل چه در وقوع جرم و چه در وقوع انتقام جویی که در مراحل پیرنگ به آن خواهم پرداخت، می توان نتیجه گرفت: همه در فروشنده مقصرند و همه در شرایط زندگی می کنند. همه خواسته یا ناخواسته به یکدیگر آسیب می رسانند، یا به عبارتی دیگر همه در تلاطم شریکند.

از دریچه پیرنگ انتقام

اگر ما را زخمی کنی، آیا دچار خون ریزی نمی شویم؟ اگر ما را قلقلک بدهی، آیا نمی خندیم؟ اگر ما را مسموم کنی، آیا نمی میریم؟ و اگر به ما ظلم کنی، آیا انتقام نخواهیم گرفت؟ (شکسپیر، تاجر ونیزی، پرده سوم، صحنه اول)

توبیاس در کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ، پیرنگ انتقام را چنین تعریف می کند: قهرمان در قلب داستان قرار دارد و انسان خوبی است که هنگام مواجه شدن با جوابی نامناسب از سوی قانون، خودش دست به کار می شود. سپس ضد قهرمان را داریم همان شخصی که مرتکب جرم شده است . و در آخر قربانی قرار دارد، همان شخصی که قهرمان باید انتقامش را بستاند. قربانی در درام به عنوان یک شخصیت، ارزش چندانی ندارد. هدفش برانگیختن حس دلسوزی ما درباره او و قهرمان است. و گاهی اوقات قربانی، خود قهرمان است. پیرنگ انتقام شامل سه مرحله می شود. اولین مرحله دراماتیک، از جرم تشکیل می شود. قهرمان و کسانی که آنها را دوست می دارد، تثبیت می شوند. و ناگهان جرمی وحشتناک به وقوع می پیوندد و به شادی قهرمان خاتمه می دهد. قهرمان توانایی ایستادگی در برابر جرم را ندارد، یا هنگام وقوع جرم حاضر نبوده، یا به گونه ای گرفتار بوده و مجبور شده این صحنه را تماشا کند و بر نفرتش افزوده شود. دومین مرحله دراماتیک، انتقام است و از زمانی آغاز می شود که قهرمان تصمیم می گیرد نقشه انتقامش را عملی کند. و سومین مرحله دراماتیک در بر دارنده رویارویی قهرمان و ضد قهرمان است. بیشتر وقت ها نقشه های قهرمان مطابق با نقشه پیش نمی رود ، و او مجبور به انجام کنش های فی البداهه می شود.

لازم به ذکر است منظور از کلمه قهرمان به معنی شخصیتی است که گرایش به خوبی ها دارد و ضد قهرمان به معنی شخصیتی است که گرایش به بدی ها دارد. شخصیت ها در سینمای فرهادی خاکستری توصیف می شوند. این طیف خاکستری گاه به سوی سیاهی می روند و گاه به سوی سپیدی. بنابراین عملکرد آنها غیر قابل پیش بینی است. فروشنده با استناد به تعریف توبیاس از مراحل پیرنگ انتقام پیروی می کند. در مرحله اول خصوصیات رفتاری عماد شخصیت اصلی (قهرمان) و رعنا (قربانی) معرفی می شود. عماد دبیر ادبیات و بازیگر تئاتر است. دغدغه فرهنگ دارد و شاگردانش  به او علاقه دارند. همسرش را دوست دارد و وصف این عشق را می توان در ترانه رعنا به خوانندگی ملوک ضرابی شنید.

 از بخت بد، ناگهان پیشامدی به زندگی تحمیل آنها می شود. در غیاب عماد جرم اتفاق می افتد، به رعنا تعدی می شود و قربانی قصه به لحاظ جسمی و روحی آسیب می بیند. ابتدا رعنا و سپس عماد در روند قصه توانایی ایستادگی در برابر جرم را ندارند. عماد بعد از به هم خوردن  تعادل زندگی شان می خواهد تا توازن دومرتبه برقرار شود. نخست این عماد است که از همسرش می خواهد جرم را فراموش یا به قانون مراجعه کنند. اما در روند داستان اتفاقات همه چیز را عوض می کند. او مجبور می شود با وجود دیگری از خود روبرو شود. رعنا که متوجه تغییر شخصیت همسرش می شود، تظاهر به فراموشی می کند  و اولین سرنخ به جا مانده را پاره می کند. اتومبیل را به عمد در خیابان پارک می کند تا مجرم بتواند بگریزد. صدرا را به خانه می آورد تا فضای خانه عوض شود. از عماد می خواهد بخاطر مهمان کوچک شان همه چیز را فراموش کنند. هر چند که فراموش کردن فاجعه رخ داده چندان طول نمی کشد. رعنا ندانسته برای تهیه شام از پول ضد قهرمان استفاده کرده… به نوعی عماد با خوردن غذا، طعم حقارت ، انزجار و طعم تجاوز به روح انسان را مزه مزه می کند.

 نیچه درباره خوار شمردن انسان می گوید: آشکارترین نشانه ی اینکه آدمی مردم را حقیر می شمارد این است که او آنان را صرفا وسیله ای برای نیل به اهداف خویش قلمداد می کند، یا اینکه آنان را به هیچ وجه در نظر نمی آورد. عماد این طعم را دیگر نمی تواند فراموش کند؛ مزه ای تلخ که با تمام روح و روانش آن را جویده و غیر قابل هضم است.

دلایل بسیاری باعث می شود تا عماد در روند داستان مدام بر نفرتش افزوده شود و به انتقام بیندیشد.

۱٫عدم حضور در صحنه که قابل توجه است. به این دلیل، رعنا میزان جرم را می داند و به همان اندازه کابوس می بیند، اما عماد به علت عدم حضور در صحنه کابوس را در شکل های مختلف می سازد. عماد نه تنها از زاویه دید همسرش به موضوع می نگرد بلکه از دید خود نیز تصویر ذهنی می سازد که به مراتب ویرانگر تر است. اگر از دید همسرش تنها مرد متجاوز را می بیند، از دید خود، همسرش را کنار مرد متجاوز می بیند.

  1. تماشای صحنه جرم بعد از وقوع و چهره خونی رعنا بر روی تخت بیمارستان که تکان دهنده است.
  2. وضعیت روحی رعنا.
  3. نوع برخورد آسیب جسمی که می توانست منجر به مرگ شود. عماد هم در برابر رعنا و هم در برابر مجرم به این نکته اشاره می کند.
  4. قضاوت های درونی و بیرونی همسایگان و دوستان؛ و بهایی که انسان بخاطر قضاوت دیگران می پردازد.
  5. آگاه شدن از ارتباط بابک با آهو؛ و همزمانی شرایط به وجود آمده با مضمون نمایشنامه مرگ فروشنده و تاثیر نقش ویلی بر روی عماد.
  6. قضاوت های خود رعنا که در روندی از قصه عامل تحریک کننده است، او عماد را برای اینکه به دنبال خانه جدید نرفته مقصر می داند و به زبان می آورد که همسرش هیچ کاری برای او نکرده…
  7. حقارت.
  8. قسم دروغ مجرم و انکار واقعیت قبل از اعتراف به وسوسه که عماد را در گرفتن انتقام مصمم تر می کند.
  9. ستاندن حق از جانب رعنا، خود و حشمت (همسر مجرم). چرا که معتقدم همزمان دو تجاوز با هم صورت می گیرد. با تجاوز به رعنا، در واقع به حقوق حشمت هم تجاوز می شود. گر چه حشمت از این تجاوز بی خبر است، اما ما خبر داریم که به منزلت و شخصیت او تجاوز شده.
  10. نیچه می گوید: اعمال شریرانه ای که ما را شدیدا آشفته می سازند مبتنی بر این خطا است که کسی که علیه ما مرتکب آن اعمال می شود واجد اراده ی آزاد است، بدین معنا که او می توانست طریقی برگزیند که به زیان ما نینجامد، باور به قدرت انتخاب است که نفرت، انتقام و فریب را پدید می آورد و سبب آشفتگی افکارمان می گردد. ما حیوانات را سرزنش نمی کنیم، زیرا آنها را مسئول نمی دانیم. عماد در پاسخ همسرش که اعتراف می کند با گشودن در، خود مقصر است و همچنین در پاسخ مجرم که مدعی است ندانسته وارد ساختمان می شود، تاکید بر این مسئله دارد که چرا مجرم بعد از اینکه دیده شرایط عوض شده، ماندن را به رفتن ترجیح داده. انتخابی که سبب رنجاندن و ستاندن حق آنها می شود و سبب سرزنش کردنشان. مشخصا عماد با شکل و شمایل یک آدم در طرف است نه یک حیوان که نمی تواند مسئول اعمالش باشد.
  11. ترور فرهنگی در طول روز و تاثیر دو برابر آن بر روی روان عماد که دچار التهاب شدید شده است. ترور فرهنگی در فروشنده به شکل های مختلف صورت می گیرد به طور مثال: رفتار مسئول کتابخانه با عماد، در واقع عماد از سرایدار مدرسه می خواهد شعور ترور شده اش را در سطل زباله بیندازد.
  12. متعلق به خارج از متن است. این روزها برچسب های بسیاری به صاحب اثر می چسبانند، از جمله بی غیرتی که پررنگ تر است. فرض بگیرید عماد به جای رعنا خواستار بخشش باشد، چه می شود؟ اصلا می توانستیم شاهد فیلم فروشنده ساخته فرهادی باشیم.

نیچه می گوید: انسان در طول زمان نمی تواند به یک اندازه به اصول اخلاقی پایبند باشد. هنگامی که انسان دستخوش تنشی فوق العاده می شود، هم می تواند دست به انتقام بزند و هم اینکه عطش انتقام را فرو نشاند.

روح عماد آزرده شده و از سویی خود را مقصر می داند و قصد دارد در مقام بازوی اجرایی حق قربانی را از ضد قهرمان بستاند. نه تنها حق رعنا را، بلکه حق خود را. به نوعی عماد هم قربانی این فاجعه است و چه بسا در روند داستان قربانی اصلی اوست. او وارد دومین مرحله دراماتیک می شود. طرح و نقشه برای یافتن مجرم جواب می دهد تا وارد سومین مرحله دراماتیک، رویارویی شویم. حساس ترین مرحله که نمی دانیم قهرمان چه مجازاتی را برای ضد قهرمان در نظر دارد. ضد قهرمان مردی مسن است و دلیل خطایش را بالاخره با کلی کلنجار، وسوسه بیان می کند. توبیاس درباره پیرنگ وسوسه می گوید: وسوسه شدن یعنی ترغیب یا تشویق شدن به انجام کاری که نامعقول، اشتباه یا غیر اخلاقی است. خوشبختانه یا متاسفانه، با توجه به نوع نگاه شما، زندگی هر روز فرصت هایی را برای ما فراهم می کند که نامعقول، اشتباه و غیر اخلاقی هستند. مجرم با توجه به نوع نگاهش که یکی از مشتریان آهو بوده، توانایی مقاومت در برابر وسوسه را ندارد. آنقدر که خطر را به جان می خرد و با وجود احتمالات که خود نیز اقرار به آن می کند، وارد حمام می شود.

انتقام از لحاظ احساس، پیرنگی بسیار پر قدرت و خطرناک است. جرم آسیب روانی مهلکی را به عماد وارد کرده و به همین خاطر رفتار عماد در آخرین مرحله دراماتیک بین عقلانیت و دیوانگی در نوسان است. گاه از آتش احساس می سوزد و گاه از سرمای عقلانیت می لرزد. گاه برای نجات مجرم تلاش می کند و گاه با وجود اینکه می داند مجرم از بیماری قلبی رنج می برد ، در انجام خواسته اش پافشاری می کند. در این مرحله می بینیم که چطور انتقام جویی ارزشهای یک شخصیت را دگرگون می سازد. عماد که در پرده اول خطر را به جان می خرد تا جان یک انسان را نجات دهد در پرده آخر خطر را به نوعی دیگر به جان می خرد تا جان یک انسان گرفته شود.

نمی دانیم اگر مجید (داماد مجرم) جایگزین مجرم می بود، عماد با او چگونه رفتار می کرد؟ اما چیزی که مشخص و قابل تامل است، نحوه انتقام گرفتن است. عماد بعد از شناسایی مجرم همزمان با مخاطب غافلگیر می شود، با تحریک ضد قهرمان که ابتدا او حمله می کند، مجبور به انجام کنش های فی البداهه می شود. چرا عماد قصد دارد به جای خشونت فیزیکی از خشونت روحی استفاده کند؟ چرا می خواهد خانواده را از این ماجرا مطلع کند؟ حتی در برخورد با دانش آموز خاطی کلاس، از او می خواهد پدرش را به مدرسه بیاورد تا از فضایی که پسرش در آن سیر می کند، با خبر شود. عماد دبیر ادبیات و بازیگر تئاتر است، قطعا نوع نگاهش با قیصر دهه چهل فرق می کند. با امیر علی در اعتراض فرق می کند. اصلا خشم بنا بر تربیت، مکان، زمان و میزان جرم مگر جایگاه مشخصی دارد که به دنبال شباهت دادن آن باشیم. جایگاه خشم متغیر است. انتخاب عماد مقابله به مثل است. همانگونه که روح و روانش آزرده شده، می خواهد روح و روان مجرم را آزار دهد. می خواهد منطبق با تحقیر خود نزد رعنا، مجرم هم نزد خانواده تحقیر شود. می داند بیشتر از این که جرم، جسم رعنا را خراشیده باشد، روح او را خراشیده… بنابراین می خواهد در مقام بازوی اجرایی روح مجرم را آزار دهد.

خانواده در سینمای فرهادی نقش مهمی دارد. دلیل دیگری که عماد را وادار به روشنگری و آگاهی خانواده می کند، نگاه صاحب اثر است که می توان از آن برداشت دیگری هم کرد. در واقع فروشنده با تهدید رسوایی در نزد خانواده، زنگ خطری برای آنهایی که هر لحظه احتمال می رود به شکل های مختلف رسوا شوند به صدا در می آورد.

توبیاس در ادامه پیرنگ انتقام می گوید: تقریبا همیشه پس از به انجام رساندن انتقام جویی هم ،خشنودی و رضایتی وجود ندارد. اوج نفرت با سیلی محکمی که عماد بر صورت مجرم می زند، نمایان و مجرم بلافاصله در راه پله دچار حمله قلبی می شود. رعنا بعد از تماشای این صحنه که از ابتدا مخالف انتقام جویی است، ساختمان را تنها ترک می کند. رعنا که در دقایق نخست فیلم بدون همسرش از ساختمان بیرون نمی رود، در دقایق پایانی عماد را تهدید به جدایی می کند و در نهایت تنها از ساختمان بیرون می رود .

 تصویر عماد در نقش ویلی در تابوت قبل از انتقام جویی بی ربط از احوال او بعد از انتقام جویی نیست و همچنین گریه و دیالوگ های رعنا در نقش لیندا کنار تابوت. گریم رعنا و عماد در دو پلان آخر فیلم، حرف های بسیاری برای گفتن دارد. کلاه گیس سفید بر سر رعنا و پیری عماد به واسطه گریم در جوانی، در واقع خبر از پیری روان می دهد. پیری در جوانی و با خاطره ای تلخ و فراموش نشدنی

تراژدی رنج

تراژدی رنج یکی از عناوینی است که بدرستی می توان برای فیلم فروشنده بر شمرد. مایکل تی یر نو در فصلی از کتاب بوطیقای ارسطو در این باره می نویسد: ارسطو به ما می آموزد که تمام تراژدی های خوب دارای عنصر رنج هستند، و در اغلب فیلم های دراماتیک خوب نیز مقدار معینی از رنج شدید جسمی یا روحی، یا هر دو وجود دارد. در برخی از فیلم ها چنان درجه ای از رنج وجود دارد که به نظر می رسد روح درام، خود رنج است. در آثار اینگمار برگمان آنقدر رنج روانشناختی در شخصیت ها (و بیننده) وجود دارد که داستان های فیلمساز را می توان “تراژدی رنج” نامید.

عنصر رنج بر سرتاسر فیلم فروشنده چنان سایه گسترانده که واقعا به نظر می رسد روح فیلم، خود رنج است. فیلم همراه با روان شخصیت ها، روان مخاطبین را در شرایط بغرنج رها می کند تا نظاره گر افکار خود باشند. داستان گره هایی می افکند که جنس تار و پود آن از رنج است. آنچه که در فروشنده باعث رنج می شود واقعیت زندگی است. آنچه که در فروشنده مسئله می شود و مخاطب را به فکر فرو می برد، پرسش های اخلاقی است که چگونه یک انسان به لحاظ اخلاقی بی اعتبار می شود یا به عبارت دیگر اخلاق را می فروشد. در بعضی از سکانس های فیلم چنان درجه ای از رنج وجود دارد که با خود می پنداریم چیز دیگری جز رنج وجود ندارد، نظیر سکانس مدرسه هنگام نمایش فیلم گاو که بسیار تکان دهنده است. تلفیق بازیگوشی های دانش آموزان همزمان با پخش یکی از سکانس های رنج آلود فیلم گاو، و افزون بر آن، چهره خسته و درمانده عماد در حالت نیمه هوشیاری پر از معانی قابل تعمق است. سایه رقص دانش آموز بر روی فیلم گاو دلالت بر سایه کژ فهمی های بشر است، که چگونه یک انسان از ارتباط برقرار کردن با فهم به دلایل گوناگون که یکی از اصلی ترین دلایل آن، نقش تربیت است، عاجز می ماند. وقتی سرایدار مدرسه در همان سکانس و فضا کتابها را به عماد بر می گرداند، بلافاصله اولین سکانس مدرسه را به یاد می آوریم که هیچ یک از دانش آموزان نمایشنامه مرگ فروشنده را نخوانده اند. طبیعتا تربیت و محیط رشد و پرورش نقش مهمی در جهان بینی انسان دارد. تلفیق نمایشنامه مرگ فروشنده و گاو در درون اثر، تلفیق رنج است. هر سه اثر تراژدی است و ترکیب آنها با هم اثری است بسیار حزن انگیز…

 هدف فروشنده نمایش دادن رنج ذهنی است. سینمای فرهادی برگرفته از واقعیت زندگی به شدت آزار دهنده است. مسلما تا چیزی آزارمان ندهد و سبب رنج نشود به فکر تغییر آن نخواهیم بود.

چرا رعنا به قانون مراجعه نمی کند؟ و چرا می بخشد؟ رعنا اشتباه می کند، اما به گفته مایکل تی یر نو، این اشتباه به همه مصیبتی که به آن دچار می شود، لحنی غنی و تراژیک می بخشد. دقیقا به این علت که او فعالانه باعث سرنوشت خود شده. رعنا پذیرفته مقصر است. از سویی جایگاه شرم و حیا که بنا بر تربیت و محیط رشد و پرورش متغیر است، مانع شکایت به قانون می شود، و از سویی دیگر دلیل حساس تر را به لحاظ آزادی بیان از زبان شخصیت فرعی (مرد همسایه) می شنویم. که بی ربط هم نمی گوید. جایگاه شرم و حیا در فروشنده در خور تامل است. می بینیم صدرا هم با امتناع رعنا در دستشویی چگونه از شرم و حیایی کودکانه برخوردار است. گاهی شرم آنقدر بر روح و روان آدمی تاثیر می گذارد که مرگ بر زندگی اولویت پیدا می کند. رعنا از اتفاق رخ داده چنان شرمگین است که آرزو می کند ای کاش سرش محکم تر به شیشه می خورد. شرم از اینکه مرد متجاوز جای پدرش را دارد. شرم از نوع انتقام گرفتن عماد که رعنا در روند قصه از آن هراس دارد، ترس از این که دیگران هم با خبر شوند. حتی شرم مانع می شود تا رعنا در برابر همسرش اعتراف به دیدن چهره متجاوز کند و دقیقا همین شرم و جایگاه خشم است که باعث بخشش می شود. در جهان بینی رعنا اگر گذشت نباشد شرم احساس می شود. او با دستانش بر چهره مردی آب می پاچد که همین چهره سبب شده سرش را به شیشه بکوبد. از حقش می گذرد، چرا که حق گرفته شده به او پس داده نمی شود. مقابل به مثل نمی کند، جرم اتفاق افتاده و اینک اوست که باید در برابر جرمی که (وسوسه) تحریک کننده آن بوده، عکس العمل نشان دهد. رعنا آبروداری می کند.

پیشتازی فروشنده در گیشه

فیلم “فروشنده” اصغر فرهادی توانسته تا کنون به فروشی بیش از دو ملیارد تومان دست یابد و به نظر می رسد با توجه به خبرهای رسیده مبنی بر معرفی این فیلم به عنوان نماینده ایران به آکادمی اسکار و حضور اخبار این فیلم در صدر اخبار فرهنگی این روزهای کشور سرعت افزایش فروش فیلم همچنان ادامه یابد.

همراهان گرامی می توانند در جدول زیر فروش فیلم های در حال اکران را مشاهده نمایند.

ردیف نام فیلم نام کارگردان میزان فروش(به تومان)
۱ فروشنده اصغر فرهادی ۵,۶۰۳,۷۷۰,۷۹۶
۲ لانتوری رضا درمیشیان ۵,۴۳۰,۲۲۶,۶۰۰
۳ زاپاس برزو نیک نژاد ۴,۷۲۶,۷۱۷,۶۹۹
۴ ناردون فریدون حسن پور ۲,۹۰۶,۳۳۸,۷۰۳
۵ من سهیل بیرقی ۱,۶۶۰,۵۹۵,۶۹۹
۶ دزد و پری حسین قناعت ۷۰۷,۰۳۹,۸۱۰
۷ امکان مینا کمال تبریزی ۳۸۷,۳۳۹,۰۰۰
۸ سایه های موازی اصغر نعیمی ۱۷۵,۳۰۶,۳۹۹
۹ دوازده صندلی اسماعیل براری ۵,۷۲۴,۰۰۰

 

فروشنده دو ملیاردی شد

فیلم “فروشنده” اصغر فرهادی توانسته تا کنون به فروشی بیش از دو ملیارد تومان دست یابد و به نظر می رسد با توجه به تعطیلات پیش رو این رکورد بتواند به بیش از ده ملیارد تا قبل از ایام محرم برسد. از نکات قابل توجه دیگر جدول فروش این هفته جهش فیلم “لانتوری” باشد که بی ارتباط به حاشیه های ایجاد شده برای فیلم نیست.

همراهان گرامی می توانند در جدول زیر فروش فیلم های در حال اکران را مشاهده نمایند.

ردیف نام فیلم نام کارگردان میزان فروش(به تومان)
۱ زاپاس برزو نیک نژاد ۴,۶۶۲,۰۱۵,۷۰۰
۲ لانتوری رضا درمیشیان ۴,۸۴۸,۲۱۵,۹۹۷
۳ دختر سید رضا میرکریمی ۲,۹۰۷,۰۰۴,۸۰۰
۴ فروشنده اصغر فرهادی ۲,۱۰۷,۹۲۷,۶۹۳
۵ ناردون فریدون حسن پور ۱,۹۶۹,۹۰۴,۳۰۱
۶ من سهیل بیرقی ۱,۱۳۳,۳۵۷,۳۹۷
۷ دزد و پری حسین قناعت ۶۴۰,۶۱۱,۲۱۰
۸ آبنبات چوبی حسین فرحبخش ۶۴۶,۹۷۹,۶۰۰
۹ امکان مینا کمال تبریزی ۳۵۲,۶۰۶,۰۰۰
۱۰ سایه های موازی اصغر نعیمی ۵۵,۹۳۸,۳۹۹

 

12