نقد سرو زیر آب

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : محمد علی باشه آهنگر

بازيگران : بابک حمیدیان، رضا بهبودی، مسعود رایگان، هومن برق نورد، حسین باشه آهنگر، همایون ارشادی، مهتاب نصیر پور، مینا ساداتی، شهرام حقیقت دوست، ستاره اسکندری

خلاصه فیلم

“سرو زیر آب” داستانی پیرامون شهدای مفقود الاثر و سرگردانی خانواده های آنها در پی خبر و نشانی از آنهاست.

نقد فیلم

“سرو زیر آب”  آخرین اثر محمدعلی باشه آهنگر است. کارگردانی که به دفاع مقدس علاقه دارد اما سعی میکند گرایشات روشنفکرانه اش را نیز به هر ضرب و زوری که شده در آن بگنجاند.

“سرو زیر آب” یک روایت لوپ دارد که از بیرون کشیدن یک سنگ یادگاری از مزار یک شهید که زیر آب مانده شروع میشود و سپس به زمان جنگ و ستاد معراج میرود و دوباره به اول فیلم میرسد.

فیلم به لحاظ کارگردانی و بازی بازیگران کاملا طبق اصول و قواعد ساخته شده و به واقع نمیتوان خللی در آن وارد کرد. تصویرهای جناب زرین دست مخصوصا در روستاهای یزد و لرستان فیلم بسیار چشم نواز و استادانه است. این تصاویر در انبوه باران های موجود و همچنین در زیر آب کاملا کنترل شده ، خوب و شایسته تقدیر است. همین منوال در طراحی صحنه و لباس نیز در روستاهای گوناگون و لوکیشن های متعدد و سخت روستایی نیز کاملا رعایت شده است. بازی ها نیز کاملا خوب و استاندارد است اما دو بازی بینظیر از دو بانو در فیلم وجود دارد که هر کدام در دو سوی ماجرا کاملا تاثیرگذار و چنان درست است که دیده نشدنش هنر میخواهد. ستاره اسکندری در نقش زن سیاوش آبادیان لر و مهتاب نصیر پور در نقش مادر سیاوش آبادیان زرتشتی که یکی با سکوت کامل و آن گیرایی نگاه و دیگری با ایفای صلابت مثال زدنی در فیلم توانسته است تاثیر دراماتیک جای خالی یک شهید را به بیننده منتقل کند.

نگاه اساطیری به نام سیاوش و شهید وطن که یزد یا لرستان یا تهران یا هر جای دیگر نمیشناسد نیز در فیلم و تعلق آن نه به دین خاص بلکه به همه ی سرزمین و همچنین بی سر بودن او مانند امام حسین(ع) و اصولا بر مبنای چنین نگاهی فیلم ساختن در لایه های پنهان فیلم و همگان سازی شهیدان پاک این سرزمین در سایه این نگاه اساطیری ایرانی قابل اعتنا و تقدیر است.

تمام اتفاقات خوب در یک فیلم اما در فیلمنامه اثر و به خصوص در به کارگیری عناصر صحیح داستانی در آن معنا پیدا میکند. جایی که سرو زیر آب چندان بی نقص نمی نماید.

جهانبخش کرامت (با بازی بابک حمیدیان) رزمنده ستاد معراج و غواص است و علاوه بر ستاد معراج برای تفحص نیز به منطقه میرود. او تحت نظر برادر بزرگترش جهانگیر کرامت (با بازی رضا بهبودی) و سرگرد (با بازی مسعود رایگان) در ستاد کار میکند و بر اساس یک دغدغه درونی می اندیشد که اگر شهدای گمنام را به خانواده های مفقود الاثرها بدهند میتواند تسکینی باشد بر درد آنها اما طبعاً قانون و همچنین درست نبودن اینکار او را بازمیدارد .این بحث بین جهابخش(بابک حمیدیان) و جهانگیر(رضا بهبودی)همواره ادامه دارد. این بعد درونی در جهانبخش که پل میان او و جلب همذات پنداری بیننده با فیلم است (چه با این نظر موافق و چه با آن مخالف باشد) کاملاً دقیق و خوب از کار درامده اما مشکل اینجاست که این اتفاق روند اصلی فیلمنامه را تشکیل نمیدهد و مشخصاً معارض داشتن پیکر واگذار شده از این تفکر جهانبخش جدا میشود و بالعکس در فیلم میشنویم که او با واگذاری پیکر به خانواده گودرز (با بازی شهرام حقیقت دوست) مخالف بوده است.

باری اگر داستان فیلم را صرفاً معارض داشتن یک پیکر از طرف دو خانواده شهید در نظر بگیریم و تلاش این افراد برای حل این معضل، باید بگوییم فیلم داستان شسته و رفته و سرراستی تعریف میکند. داستانی که در فیلمنامه فیلم در میان انبوهی از شعارهای روشنفکرانه است که به طرز ناشیانه ای به اثر سنجاق شده تا آنجا که بیننده را کاملا شوکه میکند و چنان از اثر بیرون میزند که تا برگشت او به جریان فیلم مدتی زمان لازم است. دیالوگ هایی همچون “ما حق نداریم به مردم دروغ بگیم حتی اگربخواهیم بهشون آرامش بدیم” و یا “زندگی در جریانه” یا “دنبال حقیقت بگیرد” و یا حتی دیالوگ های نه چندان مرسوم برای شخصیتی مثل جهانگیر(رضا بهبودی) که در جایگاهی از جبهه جنگ قرار گرفته که اصلا چنین چیزی از او بعید است دیالوگی چون “کاش نمیرفتیم تو خاکشون کاش زودتر میومدیم سر مرز” و پاسخ شعاری و کلیشه ای ابوالقاسم (با بازی هومن برق نورد) و نیز سکانس به شدت شعاری شستن پرچم و آویزان کردن آن که با حجم سنگین موسیقی گنجانده شده هم هیچ امیدی به هضم شدنش نیست.

بدون شک فیلم از این دست صحنه ها بسیا زیاد دارد و شاید بتوان به راحتی چندین دقیقه از آن را کوتاه کرد و به جذابیت آن افزود اما در خلال فیلم و در جایی که جهانبخش(بابک حمیدیان) پس از شهادت جهانگیر پیکر برادرش را به خانواده زرتشتی میدهد بدون اینکه آنها بدانند، در دل خود به عنوان یک بیننده خدا خدا میکردم که ای کاش فیلم در این تعلیق بماند که آیا این پیکر، پیکر سیاوش است و یا پیکر جهانگیر منتها طولی نکشید که این داستان مشخص شد و تمام جذابیت خود را از دست داد. ای کاش جناب باشه آهنگر بزرگوار در ادیت مجدد فیلم خود اساسا لوپ نه چندان کاربردی در روند فیلم را کاملا حذف کند و با حذف قسمت های پایانی فیلم -مثل گریه جهانبخش(بابک حمیدیان)- این اجازه را به بیننده بدهد که با تخیل و سلیقه خود این تصمیم جهانبخش را به بوته قضاوت بگذارد تا لذت فیلمشان را دو چندان کنند و جانی تازه به آن بدهند.

 

نقد فیلم ماهورا

 

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: حمید زرگرنژاد

بازیگران: ساعد سهیلی، احمد کاوری، مهدی صبایی، کامران تفتی، میترا حجار و داریوش ارجمند

خلاصه داستان

در سال های ابتدایی جنگ یک هواپیمای شناسایی ایران در منطقه مرزی هور سقوط می کند. مردم منطقه به خلبان زخمی هواپیما پناه می دهند و این مسئله باعث هجوم نیروهای بعثی به روستاهای اطراف برای یافتن آن می شود.

نقد فیلم

حمید زرگرنژاد یکی از کارگردان های حاضر در جشنواره سی و ششم است که بیشتر به خاطر ساخت آثار مستند و فیلم های تلویزیونی شهرت دارد و تنها تجربه سینمایی جدی ایشان “پایان خدمت” ای است که نویسندگی آن را بهروز افخمی به عهده داشته و  در سال ۹۲ اکران شده است. ایشان مدتی در گروه تلویزیونی شاهد مشغول به فعالیت بوده اند و با پژوهش برای ساخت آثار مستند کوتاه و داستانی در آن سال ها، به شخصیت ها و روایات واقعی جنگ نزدیک شده اند و “ماهورا” را از دل یکی از همین داستان های واقعی بیرون کشیده اند.

با وجود این که طرح اصلی داستان ماهورا از گیرایی کافی برای ساخت یک اثر سینمایی برخوردار است اما خروجی نهایی کار نشان از آن دارد که فیلمنامه به عنوان ماده اولیه ساخت فیلم به درستی شکل نگرفته است و بیشتر تمرکز خود را بر اتفاقات و حوادث نهاده است. . از طرفی همین اتفاقات رابطه علیت و معلولی مشخصی با یکدیگر ندارند و رفتارهای شخصیت ها قابل درک نیست. علت فرار خلبان، چرایی حضور سروان نیروی ویژه و اساس حضور نقش سلطان یا عروس قابل فهم نیست و پیچیدگی بی موردی ایجاد شده  باعث سردرگمی بیننده شده است.

عدم شخصیت پردازی درست ، خرده روایات کم مایه و دیالوگ های بی رمق  باعث شده روایت، مبتنی بر رویدادها پیش برود و شخصیت ها نقش چندانی در پیرنگ اصلی داستان نداشته باشند. بار دراماتیک میان شخصیت ها هم بیشتر ناظر بر خرده روایاتی است که تاثیر مستقیم بر مضمون فیلم ندارد . رخدادها مسیری را می پیمایند و شخصیت ها مسیر دیگر. هرچند این مسئله به منظور شخصی سازی دغدغه شخصیت ها برای دفاع از عشیره و خلبان زخمی در نظر گرفته شده است اما در نهایت نتوانسته جلال ، امین و سایر شخصیت ها را به بیننده نزدیک کند.

انتظار می رفت جناب زرگرنژاد به دلیل فعالیت در حوزه دفاع مقدس شناخت عمیق تری از این عرصه داشته باشند اما اثر نشان می دهد ، نگرش ایشان به این موضوع در سطح برخی المان های تصویری مشترک و کم مایه مانند سلاح، پلاک و انفجار محدود شده است. ویژگی های “ماهورا” نشان می دهد این اثر به آن دسته از فیلم های جنگی که بیشتر برای تهییج مردم در زمان وقوع جنگ مورد بهره برداری قرار می گیرد شباهت بیشتری دارد و نشانی از یک اثر ایرانی متعلق به سینمای مقاومت در آن بروز و ظهور جدی ندارد. هر چند تبدیل شدن” ماهورا ” به یک فیلم جنگی از ارزش آن کاسته است اما باعث شده با خط کشی مشخص میان دوست و دشمن اثر را از دام سینمای ضد جنگ برهاند و بیننده را از تماشای فضای خاکستری روشنفکر مآبانه نجات دهد.

اصلی ترین نقطه ضعف “ماهورا” کارگردانی  آن است . دکوپاژ و میزانسن از پویایی لازم برای یک اثر پر تحرک برخوردار نیست و در پیروی ساده از قواعد ثابت دانشگاهی هم ناموفق عمل کرده است . در صحنه های زد و خورد این معضل بیشتر رخ نمایی کرده است. بسامد بالای این مشکل در اثر، بیننده را سردرگم و از فضای فیلم به بیرون پرتاپ کرده است. در نماهای اکشن تنها چیزی که دیده می شود تیراندازی هر کسی به هر طرف است که نه مشخص است با چه هدفی صورت می گیرد و نه جذابیتی دارد. این مشکل را بگذارید کنار بازی های تکراری و سرسری بازیگران که از ادا کردن دیالوگ تا نحوه سلاح به دست گرفتن آن سراسر نقص است. بازی ها تکراری و اگزجره است و گویی گروه با همان برداشت اول از نتیجه کار راضی شده اند و ماراتن زمان تولید را به سر رسانده اند. استفاده از تکه کلام های  عربی که به درستی ادا نمی شود و  مشخص نیست به چه منظور استفاده شده است ، در کنار عدم وجود یک راکور ثابت در بازی ها از دیگر نکات بازی ها است که سطح نازل آن در آثار جشنواره سی و ششم دیده نشده است.  مشکلات اینچنینی باعث شده بیننده تا پایان زمان حضور در سینما وارد فضای فیلم نشود و با درگیر نشدن در داستان نسبت به اتفاقات و جان فشانی های شخصیت ها بی تفاوت باشد.

پایان بندی “ماهورا” نشان می دهد داستان فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی شکل گرفته است . اما توضیحاتی که در نماهای مستند به نمایش گذاشته می شود نسبت به روایت اثر از شاخ و برگ کمتری برخوردار است و در کمتر از سه دقیقه داستان را بسیار روان تر و صمیمی تر از فیلم صد و چند دقیقه جناب زرگرنژاد روایت می کند. این عدم انطباق نشان می دهد موضوع “ماهورا” به اشتباه از مقاومت مردم برای حفظ جان خلبان و زمین به عنوان مولفه های غیرت و وطن پرستی، به مسئله قبیله و جنگ های خانوادگی کشیده شده و روح فداکاری شخصیت ها را کم فروغ جلوه داده است.

هشت سال دفاع مقدس آن قدر داستان های واقعی و گیرا دارد که تا سال های سال می تواند به فیلمنامه نویسان و نویسندگان ما خوراک فکری دهد .گاهی دخالت ندادن بیش از حد خیال در واقعیت روایت می تواند اثر را سهل تر به سر منزل  مقصود برساند. ضمن تقدیر از زحمات عوامل فیلم برای ورود به عرصه سینمای دفاع مقدس و آرزوی آمرزش برای مرحوم آخوندی به عنوان یکی از خیرخواهان این عرصه امید می رود زین پس سینماگران  با تلاش مضاعف از گنجینه خاطرات قهرمان های واقعی دفاع مقدس که هنوز در میانمان نفس می شکند برای ثبت دلاوری های آنان بهره ببرند و خلا موجود را با خلق آثاری ماندگار پر نمایند.

سيري در سريال هاي دفاع مقدس

 پس از حمله رژیم بعث به ایران و آغاز دفاع مقدس ژانر جنگ وارد سینما و تلویزیون ایران شد، ژانری که پس از مدت کوتاهی توانست جای خود را ابتدا در میان فعالان حوزه فرهنگی و هنری پیدا کند و در وهله نخست ادبیات و شعر جنگ شکل گرفت و به تبع آن فیلمسازان و سینماگران وارد عرصه تولید آثار خود با مضامینی در قالب دفاع مقدس شدند. ژانر دفاع مقدس تنها به وجه جنگ در این عرصه نمی‌پردازد، به‌گونه‌ای که مواجهه با این ژانر در ایران با پرداخت جنگ در سینمای ملل دیگر متفاوت است. دفاع مقدس در ایران اصالتی اعتقادی پیدا می‌کند که بن‌مایه اصلی آن را باورهای دینی شکل می‌دهد، باورهایی که بر حفظ تمامیت ارضی کشور و دفاع از کیان وطن و خانواده استوار است؛ به همین سبب هنرمندان این عرصه نه‌تنها وجه تکنیکی و فرمی بلکه محتوای آثار را به صورت جدی مورد پژوهش قرار می‌دهند و برای بسیاری از فعالان این عرصه، دفاع مقدس تنها یک ژانر و یک امکان برای فیلمساز نیست بلکه ساخت فیلم در این حوزه از دغدغه‌ای که هنرمند دارد شکل می‌گیرد. البته آثاری که در این زمینه ساخته شده‌اند با شدت و ضعف‌هایی روبه‌رو هستند که باعث می‌شود یک اثر از میان دیگر فیلم‌ها مورد توجه بیشتر یا کمتری قرار گیرد.

اما هنرمندان تنها به ساخت فیلم سینمایی برای بازگویی آنچه در جبهه‌ها و بعضا پشت جبهه‌ها در جریان است، بسنده نکرده و ساخت سریال را نیز با این مضامین در دستور کار قرار دادند. سریال تلویزیونی با توجه به فرصتی که برای پخش در تلویزیون پیدا می‌کند، می‌تواند مخاطبان زیادی را درگیر خود کند.

شاید بتوان گفت تفاوت ماهوی آثار سینمایی با آثار تلویزیونی که در ژانر دفاع مقدس ساخته می‌شوند پرداخت هرکدام از آنها به مثابه داستان‌پردازی برای قوام فیلم است، پرداختی که در آثار سینمایی با سوژه‌های جنگ می‌شود، صریح‌تر و بی‌واسطه‌تر از پرداخت در سریال‌هایی است که در این ژانر تولید می‌شوند؛ در آثار سینمایی مساله خود جنگ و عواقبی است که در پی آن شکل می‌گیرد، اما در اکثر قریب به‌اتفاق سریال‌ها، جنگ دستمایه‌ای می‌شود برای بیان داستان‌های دیگر نویسنده و فیلمساز که اگر از این امکان به خوبی بهره نبرند تبدیل به اثری می‌شود که آن را به نام ضدجنگ می‌خوانیم، اثری که تعهد اخلاقی به باورهای جنگ نداشته و ظرفیتی که این واقعه برایش مهیا ساخته را با مصادره به مطلوب کردن و تفسیر به رأی خود از بین می‌برد. بررسی آثار تلویزیونی تولید شده در سال‌های پس از جنگ هرچند نشان از افزایش کمی داشته اما به مرور زمان با اقبال کم مخاطب مواجه شده‌اند که سازندگان تلویزیونی را برآن داشت تا از فضای پرهزینه جبهه و جنگ فاصله بگیرند و به ایده‌هایی که پشت جبهه را درگیر می‌کند، بپردازند، ایده‌هایی که فضای جنگ را به حاشیه می‌برد و متن را برای داستان‌های درام مهیا می‌ساخت و حال مخاطب، دفاع مقدس را در بطن یک روایت درام جست‌وجو می‌کند، رویه‌ای که روی ذائقه تماشاگران سینما نیز تاثیر گذاشته و سینمای دفاع مقدس، بدون داشتن یک داستان جذاب با اقبال کم مخاطب روبه‌رو می‌شود؛ درست برخلاف جریان فیلم و سریال دفاع مقدس در دهه ۷۰ که آثار این ژانر دوشادوش آثار ژانرهای اجتماعی- درام در جذب مخاطب موفق حاضر می‌شد که با بررسی چند سریال در این حوزه روند تغییراتی که در مقدمه به آن پرداخته شد را از نظر می‌گذرانیم.

 

گل پامچال ۱۳۷۰

سریال «گل پامچال» روایت لیلا، دختر جنگ زده‌ای است که پس از بمباران شهرش در جنوب کشور به پیرمردی پناه می‌برد تا او را به تنها خواهرش که در شمال کشور زندگی می‌کند، برساند. این سریال که در سال ۱۳۷۰ از شبکه یک سیما روی آنتن رفت، جزء اولین آثاری بود که در قالب سریال به مضمون دفاع مقدس می‌پرداخت و توانست در آن موقع چیزی بیش از ۹۰درصد مخاطب را به خود جذب کند؛ اقبال ویژه مردم، سازندگان را برآن داشت تا نسخه دوم سریال را نیز تهیه و تولید کنند، اما به گفته محمدعلی طالبی، کارگردان سریال، با فیلمنامه آن موافقت نشد و همچنان دست‌نخورده باقی مانده است. نویسندگی این اثر را کامبوزیا پرتوی برعهده داشت، اثری که از منظری متفاوت به زندگی پس از جنگ و پشت جبهه نگاه می‌کرد. لیلا که در ابتدای کار، خود را غریبه‌ای میان خانواده جدید می‌دید اما رفته رفته با آنها ارتباط برقرار کرده و زندگی تازه‌ای را آغاز می‌کند. معنا بخشی به زندگی و امید به آن کاری است که کمتر اثری در حوزه دفاع مقدس توانسته است از پس آن برآید؛ سریال و مدیوم تلویزیون این امکان را مهیا می‌کند تا مخاطب آشنایی بیشتری با رویدادهایی که در پشت جبهه جریان دارد، پیدا کند، کاری که سریال «گل پامچال» کرد از این دست بود و نشان داد که زندگی پس از جنگ نیز ادامه دارد.
 

بهترین تابستان من ۱۳۷۵

در ادامه ساخت سریال‌هایی با مضمون دفاع مقدس این بار نوبت به سریال «بهترین تابستان من» می‌رسد که در سال ۱۳۷۵ از تلویزیون پخش شد. این سریال داستان نوجوانی به نام سعید را روایت می‌کند که تصمیم دارد تابستان خود را در جبهه و میان رزمندگان بگذراند؛ علی بهادر، کارگردان این سریال که بیشتر در زمینه مستندسازی فعالیت دارد، بهترین تابستان من به‌عنوان اولین کار سریالی او شناخته می‌شود که با قرار دادن رگه‌هایی از طنز توانست توجه مخاطبان زیادی را به این سریال جذب کند و همچنین علی صادقی را که در کاراکتر سعید به ایفای نقش می‌پرداخت به دنیای بازیگری معرفی کند. فعالیت علی بهادر در زمینه دفاع مقدس به اینجا ختم نمی‌شود و او بار دیگر پنج سال پس از ساخت اولین سریالش به سراغ ساخت سریال عشق سال‌های جنگ رفت که این سریال نیز در ۱۳ قسمت از تلویزیون به نمایش درآمد. این سریال براساس کتابی با همین عنوان ساخته شد، اما علی بهادر این‌بار در جذب مخاطب نتوانست به خوبی سریال اولش ظاهر شود. داستان کلیشه‌ای سریال و بازتعریف به مراتب ضعیف‌تر آن با توسل به موضوعی به نام جنگ که کمترین سنخیتی با درام سریال دارد، دلایلی بود تا اقبال کم مخاطب را به همراه داشته باشد.

 

خوش رکاب ۱۳۸۱

سریال بعدی که در بهار ۱۳۸۱ به نمایش درآمد، سریال «خوش رکاب» بود، سریالی که داستان راننده کامیونی به نام تقی را روایت می‌کند و این بار نیز سازنده خواسته تا با نگاهی از پشت جبهه به فضای جنگ وارد شود. این سریال با بهره بردن از کمیت‌های طنز توانست جایی میان سبد علاقه‌مندی‌های مخاطبان دوستدار ژانر جنگ پیدا کند و آنان را با قوس تغییر شخصیت تقی، راننده ماشین سنگین همراه سازد که در ابتدای راه حاضر نبود با کامیون در جبهه کار کند ولی رفته رفته شخصیت او دستخوش تغییر شده و تبدیل به رزمنده‌ای می‌شود که خطرات جنگ را به جان می‌خرد. علی شاه‌حاتمی، کارگردان این اثر در ادامه این سریال، تولید سریال «خوش غیرت» را در دستور ساخت قرار داد که به مراتب از اقبال کمتری برخوردار شد. نگاه سازنده در قبال ساخت سریال «خوش رکاب» این‌بار از پشت جبهه به واقعه جنگ بود و داستان کمتر
پرداخته شده روزهای جنگ را به تصویر کشید. داستان فردی که توجهی به جنگ ندارد اما رویدادها دست‌ به ‌دست هم می‌دهند تا وی را وارد فضای جبهه کند؛ داشتن یک نگاه متفاوت در حوزه دفاع مقدس می‌تواند چالش‌ها و امکان‌های بیشتری را برای سازنده مهیا کند که با اقبال مخاطب مواجه شود. امری که سریال «خوش رکاب» توانست از آن مبادرت ورزد ولی نسخه بعدی آن؛ یعنی سریال «خوش غیرت» این‌طور نبود.

 

خاک سرخ ۱۳۸۱

«خاک سرخ» اولین تجربه سریالی ابراهیم حاتمی‌کیا بود، کارگردانی که همه وی را به‌عنوان کارگردان حوزه دفاع مقدس می‌شناسند با ساخت این سریال روایت جنگ عراق علیه ایران را به قاب تلویزیون آورد. البته «حلقه سبز» دیگر سریال این کارگردان است که در سال ۱۳۸۵ در تلویزیون به نمایش درآمد که مضمونی اجتماعی داشت. ابراهیم حاتمی‌کیا سریال «خاک سرخ» را پس از ۱۲ عنوان فیلم بلند داستانی در حوزه دفاع مقدس تولید کرد، سریالی که یکی از دو نویسنده آن مسعود بهبانی‌نیا بود، نویسنده‌ای که همچون کارگردان کار در حوزه دفاع مقدس را قلم می‌زند. «خاک سرخ» روایتی است از خانواده‌ای که سرزمین دارد، خانواده‌ای که در خلال جنگ دست از هم نکشیده و در صدد هستند دوباره جمع خود را بازیابند، استعاری از تکه تکه شدن وطن که رزمند‌گان جنگ به دنبال برگرداندن مناطق اشغال‌شده هستند تا دوباره یکپارچگی و انسجام آن را به دست آورند؛ اما این سریال به مراتب از آثار سینمایی حاتمی‌کیا ضعیف‌تر بوده است. هرچند وی قبل از ساخت این سریال تجربه کارگردانی بیش از ۱۰ فیلم داستانی بلند در این ژانر را داشت اما در انتقال همان تجارب به مدیوم تلویزیون باید دقت بیشتری به خرج می‌داد. برای نمونه می‌توان به سکانس تیرخوردن ایرج محجوب در این سریال اشاره کرد که به ساده‌ترین شکل ممکن و با کمترین تمهیدات مورد نظر گرفته شد که پس از فعالیت‌های سینمایی حاتمی‌کیا انتظار می‌رفت وی بتواند سریالی بهتر و به مراتب قوی‌تر از فیلم‌های بلند سینمایی خود بسازد اما این مهم عملی نشد.

 

در چشم باد ۱۳۸۷

این سریال ۵۰ قسمتی ساخته مسعود جعفری‌جوزانی از درخشان‌ترین آثار تلویزیونی است که تا به حال به نمایش درآمده، داستان این سریال حول محور بیژن ایرانی با بازی پارسا پیروزفر شکل می‌گیرد و در سه فصل عمده به روایت دوران قاجار، وقایع جنگ جهانی دوم و در فصل آخر به دفاع مقدس و فتح خرمشهر می‌پردازد. این سریال ماحصل دو سال تلاش مسعود جعفری‌جوزانی در عرصه نگارش فیلمنامه این سریال است که پرداختن به جزئیات در مقاطعی برای مخاطب می‌تواند جذاب باشد ولی با طولانی شدن مدت کار دنبال کردن را برای مخاطب سخت کرده و پخش پیوسته سریال و عدم فصل‌بندی آن مزید بر علت شده تا با گذشت زمان از میزان مخاطبان این اثر کاسته شود. انتظار می‌رود سازندگان و دست‌اندرکاران تلویزیون برای سریال‌هایی از این دست که توانسته‌اند در جذب مخاطب موفق ظاهر شوند سیاست ویژه‌ای را اتخاذ کنند تا به پخش سریال لطمه‌ای وارد نشود. به این صورت که ابتدا سازندگان، کار را به چند فصل مستقل و در عین حال به هم پیوسته تبدیل کنند و برای هر یک از فصول تمهیدات تولیدی و جذاب را ترتیب دهند؛ به این صورت تلویزیون نیز می‌تواند سریالی که در چند فصل مختلف تولید شده را در مقاطع زمانی مختلف به نمایش درآورد تا اقبال مخاطب با لطمه و ریزش درصدی از تماشاگران روبه‌رو نشود.
 

وضعیت سفید ۱۳۹۰

پس از همکاری هادی مقدم‌دوست با حمید نعمت‌الله در چندین پروژه سینمایی، این دو با سریال «وضعیت سفید» به تلویزیون آمدند، سریالی که شاید ارتباط مستقیمی با جنگ و خط مقدم نداشته باشد اما از امکان جنگ و اتفاقاتی که به واسطه آن در پشت جبهه به‌وقوع می‌پیوندد استفاده کرده تا داستان خود را روایت کند؛ سریال «وضعیت سفید» در رابطه با خانواده گل‌کار است که هرکدام از اعضای خانواده پس از آغاز بمباران شهر تهران توسط رژیم بعث به خانه روستایی مادربزرگ در نزدیکی تهران پناه می‌برند و این نزدیکی اعضای خانواده که در شهر با سلایق و نگاه‌های متفاوتی زندگی می‌کردند بستری مهیا می‌سازد تا اتفاقاتی که قرار است در سریال به آنها پرداخته شود شکل گیرد. از نقاط قوت این کار می‌توان به فیلمنامه منسجم و داستان‌های درهم تنیده‌اش اشاره کرد که از خستگی مخاطب جلوگیری می‌کند. در جای‌جای سریال، جنگ جریان دارد اما این جنگ نیست که مسیر سریال را مشخص می‌سازد چراکه در این سریال هر کاراکتری داستان خود را دارد که با شخصیت‌محوری؛ یعنی امیر گره خورده و قصه‌ هرکدام از شخصیت‌ها با حضور او روایت می‌شود. از دیگر شاخص‌های این سریال کارگردانی آن است، حمید نعمت‌الله همان‌طور که در سینما سبک خود را در پیش گرفته، این استقلال نظر را با ساخت سریال «وضعیت سفید» به قاب تلویزیون نیز انتقال داد و مخاطب در مواجهه با این سریال، اثری شناسنامه‌دار را مشاهده می‌کند، یعنی دکوپاژ و میزانسنی که مختص فیلمساز است و رنگ و بوی فیلم‌های سینمایی حمید نعمت‌الله دارد را در این سریال حس می‌کند.

 

شوق پرواز ۱۳۹۱

این سریال که جزء آخرین کارهای مرحوم یدالله صمدی است روایتی از زندگی شهید خلبان عباس بابایی را ارائه می‌دهد، روایتی که ساخت آن از سال ۱۳۸۶ آغاز شد و درنهایت در سال ۱۳۹۰ از شبکه یک سیما به نمایش درآمد. شهیدعباس بابایی که شهاب حسینی نقش این کاراکتر را برعهده دارد شخصیتی محوری سریال را ایفا می‌کند، اما چیزی که این سریال را از دیگر سریال‌های این حوزه متمایز می‌کند نحوه داستان‌پردازی آن است. پرداخت به زندگی شهیدعباس بابایی توسط ستاره اسکندری در نقش یک خبرنگار باعث می‌شود مخاطب برداشتی بی‌طرفانه از زندگی این شهید داشته باشد و سوالاتی که در ذهن او نقش می‌بندد را از زبان خبرنگاری بشنود که به سراغ این شخصیت می‌رود. یکی دیگر از نکات مهمی که در رابطه با این سریال می‌توان به آن اشاره داشت، تعریف کانون خانواده در این سریال و اهتمام ورزیدن به آن است که باعث شد خانواده‌ها به این سریال اقبال فراوان نشان دهند. سریال «شوق پرواز» سریال خوش ساختی است اما فضای ملموسی از جنگ و دفاع مقدس به جز صحنه‌های پرواز و پادگان نشان نمی‌دهد و همانند سریال‌های دیگر این ژانر که در سال‌های اخیر ساخته شده، تمرکزش را روی فضای شهری و خانواده شهید بابایی گذاشته است و داستان را با اتفاقات این خانواده پیش می‌برد.
 

معراجی‌ها ۱۳۹۲

سریال «معراجی‌ها» که نسخه فیلم سینمایی آن نیز در همین سال به نمایش درآمد، داستان گروهی از دانشجویان را روایت می‌کند که درصدد کسب موافقت مسئولان برای تدفین پیکر شهدای گمنام در دانشگاه خود هستند، اما با مخالفت گروهی دیگر از دانشجویان روبه‌رو می‌شوند که این خود بستری برای روایت داستان این سریال مهیا می‌سازد.
این سریال خواسته با تلفیق روایتی از سال‌های پس از جنگ و ترسیم داستانی چندوجهی نظر مخاطبان را جلب کند که یکی از آن جنبه هایی که در سریال جریان دارد جنبه طنز آن است، طنزی که به مراتب بر موضوعات دیگر غلبه پیدا کرده و مخاطبان را در دسته‌بندی این سریال با تردید روبه‌رو می‌کند و این سوال پیش خواهد آمد که این سریالی است با مضمون دفاع مقدس و رگه‌هایی از طنز یا سریالی است با مضمون کمدی و رگه‌هایی از جنگ؟ فاصله داشتن از فضای جبهه و جنگ و فیلمبرداری درصد بیشتری از کار در فضای شهری، به این احتمال دامن می‌زند که ما با یک سریال کمدی روبه‌رو هستیم یا با اثری که پیرامون دفاع مقدس ساخته شده باشد.

 

کیمیا ۱۳۹۴

شخصیت اصلی فیلم دختری است که در ابتدای جوانی در بطن تحولات انقلاب قرار گرفته و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز جنگ عراق علیه ایران به فعالیت در جبهه می‌پردازد. جواد افشار که کارگردانی این سریال را عهده‌دار بود، کارگردانی با سابقه در زمینه ساخت سریال برای تلویزیون است و «کیمیا» یازدهمین تجربه او در زمینه ساخت سریال بوده است. سریال «کیمیا» را می‌توان نمونه‌ای از بازخورد وقایع معاصر در جامعه دانست، جامعه‌ای که کیمیا نمونه آماری آن است و با تحولات پیرامون او است که مخاطب با پدیده‌ها آشنا می‌شود، پدیده‌ای مثل انقلاب و اثراتی که این پدیده روی جامعه و مشخصا کیمیا دارد؛ این نوع نگاه برای مواجهه با مسائل می‌رفت تا نقطه قوتی باشد برای این اثر اما سودای بلند این سریال برای پوشش زندگی کیمیا از ابتدای جوانی تا کهنسالی، مخاطب را در یک سردرگمی قرار می‌داد. شاید صبر و حوصله بیشتر برای تولید این سریال و تمرکز روی متن می‌توانست مثمرثمر واقع شود، اما پخش پیوسته این سریال باعث شد تا رفته‌رفته اقبال مخاطب به آن با کاهش شدید مواجه شود. مسعود بهبهانی‌نیا نویسنده با سابقه این سریال بار دیگر ثابت کرد که می‌تواند در ایده‌پردازی موفق ظاهر شود اما این تنها در بخشی از روند فیلمسازی اتفاق می‌افتد و این سریال با پرداخت ضعیف خود نتوانست انتظارات را برآورده سازد و هرچه به پایان این سریال نزدیک می‌شدیم تعداد مخاطبان این سریال نیز کاهش می‌یافت.

این نوشته به تاریخ سوم دی ماه نود و هفت در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است.
 

 

سيري در سريال هاي دفاع مقدس

 پس از حمله رژیم بعث به ایران و آغاز دفاع مقدس ژانر جنگ وارد سینما و تلویزیون ایران شد، ژانری که پس از مدت کوتاهی توانست جای خود را ابتدا در میان فعالان حوزه فرهنگی و هنری پیدا کند و در وهله نخست ادبیات و شعر جنگ شکل گرفت و به تبع آن فیلمسازان و سینماگران وارد عرصه تولید آثار خود با مضامینی در قالب دفاع مقدس شدند. ژانر دفاع مقدس تنها به وجه جنگ در این عرصه نمی‌پردازد، به‌گونه‌ای که مواجهه با این ژانر در ایران با پرداخت جنگ در سینمای ملل دیگر متفاوت است. دفاع مقدس در ایران اصالتی اعتقادی پیدا می‌کند که بن‌مایه اصلی آن را باورهای دینی شکل می‌دهد، باورهایی که بر حفظ تمامیت ارضی کشور و دفاع از کیان وطن و خانواده استوار است؛ به همین سبب هنرمندان این عرصه نه‌تنها وجه تکنیکی و فرمی بلکه محتوای آثار را به صورت جدی مورد پژوهش قرار می‌دهند و برای بسیاری از فعالان این عرصه، دفاع مقدس تنها یک ژانر و یک امکان برای فیلمساز نیست بلکه ساخت فیلم در این حوزه از دغدغه‌ای که هنرمند دارد شکل می‌گیرد. البته آثاری که در این زمینه ساخته شده‌اند با شدت و ضعف‌هایی روبه‌رو هستند که باعث می‌شود یک اثر از میان دیگر فیلم‌ها مورد توجه بیشتر یا کمتری قرار گیرد.

اما هنرمندان تنها به ساخت فیلم سینمایی برای بازگویی آنچه در جبهه‌ها و بعضا پشت جبهه‌ها در جریان است، بسنده نکرده و ساخت سریال را نیز با این مضامین در دستور کار قرار دادند. سریال تلویزیونی با توجه به فرصتی که برای پخش در تلویزیون پیدا می‌کند، می‌تواند مخاطبان زیادی را درگیر خود کند.

شاید بتوان گفت تفاوت ماهوی آثار سینمایی با آثار تلویزیونی که در ژانر دفاع مقدس ساخته می‌شوند پرداخت هرکدام از آنها به مثابه داستان‌پردازی برای قوام فیلم است، پرداختی که در آثار سینمایی با سوژه‌های جنگ می‌شود، صریح‌تر و بی‌واسطه‌تر از پرداخت در سریال‌هایی است که در این ژانر تولید می‌شوند؛ در آثار سینمایی مساله خود جنگ و عواقبی است که در پی آن شکل می‌گیرد، اما در اکثر قریب به‌اتفاق سریال‌ها، جنگ دستمایه‌ای می‌شود برای بیان داستان‌های دیگر نویسنده و فیلمساز که اگر از این امکان به خوبی بهره نبرند تبدیل به اثری می‌شود که آن را به نام ضدجنگ می‌خوانیم، اثری که تعهد اخلاقی به باورهای جنگ نداشته و ظرفیتی که این واقعه برایش مهیا ساخته را با مصادره به مطلوب کردن و تفسیر به رأی خود از بین می‌برد. بررسی آثار تلویزیونی تولید شده در سال‌های پس از جنگ هرچند نشان از افزایش کمی داشته اما به مرور زمان با اقبال کم مخاطب مواجه شده‌اند که سازندگان تلویزیونی را برآن داشت تا از فضای پرهزینه جبهه و جنگ فاصله بگیرند و به ایده‌هایی که پشت جبهه را درگیر می‌کند، بپردازند، ایده‌هایی که فضای جنگ را به حاشیه می‌برد و متن را برای داستان‌های درام مهیا می‌ساخت و حال مخاطب، دفاع مقدس را در بطن یک روایت درام جست‌وجو می‌کند، رویه‌ای که روی ذائقه تماشاگران سینما نیز تاثیر گذاشته و سینمای دفاع مقدس، بدون داشتن یک داستان جذاب با اقبال کم مخاطب روبه‌رو می‌شود؛ درست برخلاف جریان فیلم و سریال دفاع مقدس در دهه ۷۰ که آثار این ژانر دوشادوش آثار ژانرهای اجتماعی- درام در جذب مخاطب موفق حاضر می‌شد که با بررسی چند سریال در این حوزه روند تغییراتی که در مقدمه به آن پرداخته شد را از نظر می‌گذرانیم.

 

گل پامچال ۱۳۷۰

سریال «گل پامچال» روایت لیلا، دختر جنگ زده‌ای است که پس از بمباران شهرش در جنوب کشور به پیرمردی پناه می‌برد تا او را به تنها خواهرش که در شمال کشور زندگی می‌کند، برساند. این سریال که در سال ۱۳۷۰ از شبکه یک سیما روی آنتن رفت، جزء اولین آثاری بود که در قالب سریال به مضمون دفاع مقدس می‌پرداخت و توانست در آن موقع چیزی بیش از ۹۰درصد مخاطب را به خود جذب کند؛ اقبال ویژه مردم، سازندگان را برآن داشت تا نسخه دوم سریال را نیز تهیه و تولید کنند، اما به گفته محمدعلی طالبی، کارگردان سریال، با فیلمنامه آن موافقت نشد و همچنان دست‌نخورده باقی مانده است. نویسندگی این اثر را کامبوزیا پرتوی برعهده داشت، اثری که از منظری متفاوت به زندگی پس از جنگ و پشت جبهه نگاه می‌کرد. لیلا که در ابتدای کار، خود را غریبه‌ای میان خانواده جدید می‌دید اما رفته رفته با آنها ارتباط برقرار کرده و زندگی تازه‌ای را آغاز می‌کند. معنا بخشی به زندگی و امید به آن کاری است که کمتر اثری در حوزه دفاع مقدس توانسته است از پس آن برآید؛ سریال و مدیوم تلویزیون این امکان را مهیا می‌کند تا مخاطب آشنایی بیشتری با رویدادهایی که در پشت جبهه جریان دارد، پیدا کند، کاری که سریال «گل پامچال» کرد از این دست بود و نشان داد که زندگی پس از جنگ نیز ادامه دارد.
 

بهترین تابستان من ۱۳۷۵

در ادامه ساخت سریال‌هایی با مضمون دفاع مقدس این بار نوبت به سریال «بهترین تابستان من» می‌رسد که در سال ۱۳۷۵ از تلویزیون پخش شد. این سریال داستان نوجوانی به نام سعید را روایت می‌کند که تصمیم دارد تابستان خود را در جبهه و میان رزمندگان بگذراند؛ علی بهادر، کارگردان این سریال که بیشتر در زمینه مستندسازی فعالیت دارد، بهترین تابستان من به‌عنوان اولین کار سریالی او شناخته می‌شود که با قرار دادن رگه‌هایی از طنز توانست توجه مخاطبان زیادی را به این سریال جذب کند و همچنین علی صادقی را که در کاراکتر سعید به ایفای نقش می‌پرداخت به دنیای بازیگری معرفی کند. فعالیت علی بهادر در زمینه دفاع مقدس به اینجا ختم نمی‌شود و او بار دیگر پنج سال پس از ساخت اولین سریالش به سراغ ساخت سریال عشق سال‌های جنگ رفت که این سریال نیز در ۱۳ قسمت از تلویزیون به نمایش درآمد. این سریال براساس کتابی با همین عنوان ساخته شد، اما علی بهادر این‌بار در جذب مخاطب نتوانست به خوبی سریال اولش ظاهر شود. داستان کلیشه‌ای سریال و بازتعریف به مراتب ضعیف‌تر آن با توسل به موضوعی به نام جنگ که کمترین سنخیتی با درام سریال دارد، دلایلی بود تا اقبال کم مخاطب را به همراه داشته باشد.

 

خوش رکاب ۱۳۸۱

سریال بعدی که در بهار ۱۳۸۱ به نمایش درآمد، سریال «خوش رکاب» بود، سریالی که داستان راننده کامیونی به نام تقی را روایت می‌کند و این بار نیز سازنده خواسته تا با نگاهی از پشت جبهه به فضای جنگ وارد شود. این سریال با بهره بردن از کمیت‌های طنز توانست جایی میان سبد علاقه‌مندی‌های مخاطبان دوستدار ژانر جنگ پیدا کند و آنان را با قوس تغییر شخصیت تقی، راننده ماشین سنگین همراه سازد که در ابتدای راه حاضر نبود با کامیون در جبهه کار کند ولی رفته رفته شخصیت او دستخوش تغییر شده و تبدیل به رزمنده‌ای می‌شود که خطرات جنگ را به جان می‌خرد. علی شاه‌حاتمی، کارگردان این اثر در ادامه این سریال، تولید سریال «خوش غیرت» را در دستور ساخت قرار داد که به مراتب از اقبال کمتری برخوردار شد. نگاه سازنده در قبال ساخت سریال «خوش رکاب» این‌بار از پشت جبهه به واقعه جنگ بود و داستان کمتر
پرداخته شده روزهای جنگ را به تصویر کشید. داستان فردی که توجهی به جنگ ندارد اما رویدادها دست‌ به ‌دست هم می‌دهند تا وی را وارد فضای جبهه کند؛ داشتن یک نگاه متفاوت در حوزه دفاع مقدس می‌تواند چالش‌ها و امکان‌های بیشتری را برای سازنده مهیا کند که با اقبال مخاطب مواجه شود. امری که سریال «خوش رکاب» توانست از آن مبادرت ورزد ولی نسخه بعدی آن؛ یعنی سریال «خوش غیرت» این‌طور نبود.

 

خاک سرخ ۱۳۸۱

«خاک سرخ» اولین تجربه سریالی ابراهیم حاتمی‌کیا بود، کارگردانی که همه وی را به‌عنوان کارگردان حوزه دفاع مقدس می‌شناسند با ساخت این سریال روایت جنگ عراق علیه ایران را به قاب تلویزیون آورد. البته «حلقه سبز» دیگر سریال این کارگردان است که در سال ۱۳۸۵ در تلویزیون به نمایش درآمد که مضمونی اجتماعی داشت. ابراهیم حاتمی‌کیا سریال «خاک سرخ» را پس از ۱۲ عنوان فیلم بلند داستانی در حوزه دفاع مقدس تولید کرد، سریالی که یکی از دو نویسنده آن مسعود بهبانی‌نیا بود، نویسنده‌ای که همچون کارگردان کار در حوزه دفاع مقدس را قلم می‌زند. «خاک سرخ» روایتی است از خانواده‌ای که سرزمین دارد، خانواده‌ای که در خلال جنگ دست از هم نکشیده و در صدد هستند دوباره جمع خود را بازیابند، استعاری از تکه تکه شدن وطن که رزمند‌گان جنگ به دنبال برگرداندن مناطق اشغال‌شده هستند تا دوباره یکپارچگی و انسجام آن را به دست آورند؛ اما این سریال به مراتب از آثار سینمایی حاتمی‌کیا ضعیف‌تر بوده است. هرچند وی قبل از ساخت این سریال تجربه کارگردانی بیش از ۱۰ فیلم داستانی بلند در این ژانر را داشت اما در انتقال همان تجارب به مدیوم تلویزیون باید دقت بیشتری به خرج می‌داد. برای نمونه می‌توان به سکانس تیرخوردن ایرج محجوب در این سریال اشاره کرد که به ساده‌ترین شکل ممکن و با کمترین تمهیدات مورد نظر گرفته شد که پس از فعالیت‌های سینمایی حاتمی‌کیا انتظار می‌رفت وی بتواند سریالی بهتر و به مراتب قوی‌تر از فیلم‌های بلند سینمایی خود بسازد اما این مهم عملی نشد.

 

در چشم باد ۱۳۸۷

این سریال ۵۰ قسمتی ساخته مسعود جعفری‌جوزانی از درخشان‌ترین آثار تلویزیونی است که تا به حال به نمایش درآمده، داستان این سریال حول محور بیژن ایرانی با بازی پارسا پیروزفر شکل می‌گیرد و در سه فصل عمده به روایت دوران قاجار، وقایع جنگ جهانی دوم و در فصل آخر به دفاع مقدس و فتح خرمشهر می‌پردازد. این سریال ماحصل دو سال تلاش مسعود جعفری‌جوزانی در عرصه نگارش فیلمنامه این سریال است که پرداختن به جزئیات در مقاطعی برای مخاطب می‌تواند جذاب باشد ولی با طولانی شدن مدت کار دنبال کردن را برای مخاطب سخت کرده و پخش پیوسته سریال و عدم فصل‌بندی آن مزید بر علت شده تا با گذشت زمان از میزان مخاطبان این اثر کاسته شود. انتظار می‌رود سازندگان و دست‌اندرکاران تلویزیون برای سریال‌هایی از این دست که توانسته‌اند در جذب مخاطب موفق ظاهر شوند سیاست ویژه‌ای را اتخاذ کنند تا به پخش سریال لطمه‌ای وارد نشود. به این صورت که ابتدا سازندگان، کار را به چند فصل مستقل و در عین حال به هم پیوسته تبدیل کنند و برای هر یک از فصول تمهیدات تولیدی و جذاب را ترتیب دهند؛ به این صورت تلویزیون نیز می‌تواند سریالی که در چند فصل مختلف تولید شده را در مقاطع زمانی مختلف به نمایش درآورد تا اقبال مخاطب با لطمه و ریزش درصدی از تماشاگران روبه‌رو نشود.
 

وضعیت سفید ۱۳۹۰

پس از همکاری هادی مقدم‌دوست با حمید نعمت‌الله در چندین پروژه سینمایی، این دو با سریال «وضعیت سفید» به تلویزیون آمدند، سریالی که شاید ارتباط مستقیمی با جنگ و خط مقدم نداشته باشد اما از امکان جنگ و اتفاقاتی که به واسطه آن در پشت جبهه به‌وقوع می‌پیوندد استفاده کرده تا داستان خود را روایت کند؛ سریال «وضعیت سفید» در رابطه با خانواده گل‌کار است که هرکدام از اعضای خانواده پس از آغاز بمباران شهر تهران توسط رژیم بعث به خانه روستایی مادربزرگ در نزدیکی تهران پناه می‌برند و این نزدیکی اعضای خانواده که در شهر با سلایق و نگاه‌های متفاوتی زندگی می‌کردند بستری مهیا می‌سازد تا اتفاقاتی که قرار است در سریال به آنها پرداخته شود شکل گیرد. از نقاط قوت این کار می‌توان به فیلمنامه منسجم و داستان‌های درهم تنیده‌اش اشاره کرد که از خستگی مخاطب جلوگیری می‌کند. در جای‌جای سریال، جنگ جریان دارد اما این جنگ نیست که مسیر سریال را مشخص می‌سازد چراکه در این سریال هر کاراکتری داستان خود را دارد که با شخصیت‌محوری؛ یعنی امیر گره خورده و قصه‌ هرکدام از شخصیت‌ها با حضور او روایت می‌شود. از دیگر شاخص‌های این سریال کارگردانی آن است، حمید نعمت‌الله همان‌طور که در سینما سبک خود را در پیش گرفته، این استقلال نظر را با ساخت سریال «وضعیت سفید» به قاب تلویزیون نیز انتقال داد و مخاطب در مواجهه با این سریال، اثری شناسنامه‌دار را مشاهده می‌کند، یعنی دکوپاژ و میزانسنی که مختص فیلمساز است و رنگ و بوی فیلم‌های سینمایی حمید نعمت‌الله دارد را در این سریال حس می‌کند.

 

شوق پرواز ۱۳۹۱

این سریال که جزء آخرین کارهای مرحوم یدالله صمدی است روایتی از زندگی شهید خلبان عباس بابایی را ارائه می‌دهد، روایتی که ساخت آن از سال ۱۳۸۶ آغاز شد و درنهایت در سال ۱۳۹۰ از شبکه یک سیما به نمایش درآمد. شهیدعباس بابایی که شهاب حسینی نقش این کاراکتر را برعهده دارد شخصیتی محوری سریال را ایفا می‌کند، اما چیزی که این سریال را از دیگر سریال‌های این حوزه متمایز می‌کند نحوه داستان‌پردازی آن است. پرداخت به زندگی شهیدعباس بابایی توسط ستاره اسکندری در نقش یک خبرنگار باعث می‌شود مخاطب برداشتی بی‌طرفانه از زندگی این شهید داشته باشد و سوالاتی که در ذهن او نقش می‌بندد را از زبان خبرنگاری بشنود که به سراغ این شخصیت می‌رود. یکی دیگر از نکات مهمی که در رابطه با این سریال می‌توان به آن اشاره داشت، تعریف کانون خانواده در این سریال و اهتمام ورزیدن به آن است که باعث شد خانواده‌ها به این سریال اقبال فراوان نشان دهند. سریال «شوق پرواز» سریال خوش ساختی است اما فضای ملموسی از جنگ و دفاع مقدس به جز صحنه‌های پرواز و پادگان نشان نمی‌دهد و همانند سریال‌های دیگر این ژانر که در سال‌های اخیر ساخته شده، تمرکزش را روی فضای شهری و خانواده شهید بابایی گذاشته است و داستان را با اتفاقات این خانواده پیش می‌برد.
 

معراجی‌ها ۱۳۹۲

سریال «معراجی‌ها» که نسخه فیلم سینمایی آن نیز در همین سال به نمایش درآمد، داستان گروهی از دانشجویان را روایت می‌کند که درصدد کسب موافقت مسئولان برای تدفین پیکر شهدای گمنام در دانشگاه خود هستند، اما با مخالفت گروهی دیگر از دانشجویان روبه‌رو می‌شوند که این خود بستری برای روایت داستان این سریال مهیا می‌سازد.
این سریال خواسته با تلفیق روایتی از سال‌های پس از جنگ و ترسیم داستانی چندوجهی نظر مخاطبان را جلب کند که یکی از آن جنبه هایی که در سریال جریان دارد جنبه طنز آن است، طنزی که به مراتب بر موضوعات دیگر غلبه پیدا کرده و مخاطبان را در دسته‌بندی این سریال با تردید روبه‌رو می‌کند و این سوال پیش خواهد آمد که این سریالی است با مضمون دفاع مقدس و رگه‌هایی از طنز یا سریالی است با مضمون کمدی و رگه‌هایی از جنگ؟ فاصله داشتن از فضای جبهه و جنگ و فیلمبرداری درصد بیشتری از کار در فضای شهری، به این احتمال دامن می‌زند که ما با یک سریال کمدی روبه‌رو هستیم یا با اثری که پیرامون دفاع مقدس ساخته شده باشد.

 

کیمیا ۱۳۹۴

شخصیت اصلی فیلم دختری است که در ابتدای جوانی در بطن تحولات انقلاب قرار گرفته و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز جنگ عراق علیه ایران به فعالیت در جبهه می‌پردازد. جواد افشار که کارگردانی این سریال را عهده‌دار بود، کارگردانی با سابقه در زمینه ساخت سریال برای تلویزیون است و «کیمیا» یازدهمین تجربه او در زمینه ساخت سریال بوده است. سریال «کیمیا» را می‌توان نمونه‌ای از بازخورد وقایع معاصر در جامعه دانست، جامعه‌ای که کیمیا نمونه آماری آن است و با تحولات پیرامون او است که مخاطب با پدیده‌ها آشنا می‌شود، پدیده‌ای مثل انقلاب و اثراتی که این پدیده روی جامعه و مشخصا کیمیا دارد؛ این نوع نگاه برای مواجهه با مسائل می‌رفت تا نقطه قوتی باشد برای این اثر اما سودای بلند این سریال برای پوشش زندگی کیمیا از ابتدای جوانی تا کهنسالی، مخاطب را در یک سردرگمی قرار می‌داد. شاید صبر و حوصله بیشتر برای تولید این سریال و تمرکز روی متن می‌توانست مثمرثمر واقع شود، اما پخش پیوسته این سریال باعث شد تا رفته‌رفته اقبال مخاطب به آن با کاهش شدید مواجه شود. مسعود بهبهانی‌نیا نویسنده با سابقه این سریال بار دیگر ثابت کرد که می‌تواند در ایده‌پردازی موفق ظاهر شود اما این تنها در بخشی از روند فیلمسازی اتفاق می‌افتد و این سریال با پرداخت ضعیف خود نتوانست انتظارات را برآورده سازد و هرچه به پایان این سریال نزدیک می‌شدیم تعداد مخاطبان این سریال نیز کاهش می‌یافت.

این نوشته به تاریخ سوم دی ماه نود و هفت در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است.
 

 

اشنوگل

بی رمق

نقد فیلم اشنوگل

عوامل فيلم

 كارگرداني: علي سليماني و هادي حاجتمند

نويسندگان: ابراهيم اصغري و مهدي محمدي 

بازيگران: برزو ارجمند، ماه چهره خليلي، كاوه سماك باشي و رحيم نوروزي

 خلاصه داستان

یونس به عنوان فرمانده گردان غواصان سه شب قبل از عملیات در حالی که در صدد حفر تونلی در منطقه عملیاتی بوده، مفقودالاثر شده است. حالا پس از سی سال اطلاعاتی به دست می‌آید که نشان می‌دهد احتمالاً یونس زنده است و در آن زمان به واسطه منافقین قرارگاه اشرف با دشمن همکاری کرده است.

نقد فيلم

اشنوگل فيلمي درباره يكي از دراماتيك ترين وقايع سال هاي دفاع مقدس است كه ساليان متمادي حرفي از آن به ميان نيامده. پس از كشف پيكر مطهر شهداي غواص و تشييعی باشكوه بحث آن ها به سر زبان ها افتاد و پس از آن عوامل محترم تصميم به ساخت اثري درباره اين حماسه پر شور گرفتند.هرچند این دغدغه اصیل عوامل محترم ارزشمند است اما اي كاش اثري با اين سطح كيفيت هيچ وقت درباره شهداي غواص ساخته نمي شد. اثري كه از حداقل هاي يك فيلم سينمايي بي بهره است.

علاوه بر مشكلات عديده فيلمنامه كه در ادامه به آن ها اشاره خواهد شد، كميت فيلم در مولفه هاي تكنيكي اثر هم لنگ است. در سكانس هاي زيادي – به ويژه در صحنه هاي جنگي- رآكورد نور و تصوير وجود ندارد. رنگ چهره و تصوير در هر سكانس تغيير مي كند. تصوير در دو پلان متفاوت كه در يك لوكيشن ضبط شده است تيره و روشن یا شفاف و مات مي شود و همه چیز آن به هم می ریزد. مشكل فیلم در حفظ راکورد تا حدي جدي است كه بر چهره بازیگران هم اثر کرده است. گريم محاسن برزو ارجمند در سكانس هاي كنار هور تغيير مي كند و ريش تراشيده او از زير لباس غواصي هويدا مي شود. لباسي كه برند شركتي خاص هم بر آن درج شده است.  اتفاقی که بعید است در هیچ فیلم دفاع مقدس دیگری مشاهده شده باشد. مشکلاتی در این سطح نشان می دهد ارکان فیلم از تجربه کافیِ حضور در پشت صحنه فیلم بهره مند نبوده اند و ساخت فیم بیش از اندازه زود به سراغ آن ها آمده است.

فیلمسازان محترم قصد دارند با تصاوير اسلو و موسيقي رمانتيك ضعفهای مذکور را پوشش دهند . متاسفانه اين كار هم آن قدر ابتدايي انجام مي شود كه نه تنها پوششي براي ضعف هاي قبلي ايجاد نمي كند بلكه بيننده را نسبت به وقایع سکانس بي تفاوت مي كند.فيلمساز هر جا كه ريتم خود را نا كوك مي بيند با قراردادن صحنه هاي حسي قصد تاثيرگذاري و نگهداشتن مخاطب در فيلم را دارد كه در هر دو مورد ناموفق است. اين سكانس ها كه قرار است تاثيرگذارترين صحنه هاي فيلم باشند با اشتباهات اينچنيني در اجرا به تصاوير بي رمقي تبديل مي شود كه حتي در كليپ هاي موسيقي هم قابل استفاده نيست.

بزرگترین مشکل فیلم ضعف اساسی در شخصیت پردازی کاراکترهاست. برای مخاطب شخصیت ها قاب عکسی روی دیوار هستند نه چیزی بیش از این. فیلمسازان بدون عمق بخشی به شخصیت ها و فقط با نشان دادن شمایلی آشنا و دستمالی شده- لباس خاکی و ریش و نام های آشنا- قصد معرفی آن ها به مخاطب را دارند . شخصیت هایی که غیر از نام هیچ چیز دیگری برای ارائه کردن ندارد. به همین دلیل مخاطب ارتباطی با آن ها برقرار نمی کند و متاسفانه متاسفانه متاسفانه لحظه های شهادت کاراکتر ها برایشان صرفا تصویری است بر پرده که توانایی تاثیرگذاری حداقلی را ندارد. مسئله دیگری که امر مزکور را شدت بخشیده است مشخص نبودن علتی برای رفتارهای شخصیت هاست. به هیچ وجه توضیح قانع کننده ای برای حفر تونل که بستر اصلی داستان بر آن استوار است وجود ندارد . هدف از بازجویی از اطرافیان یونس بی منطق و بی اعتبار است و خلاصه همه چیز در فیلم با منطق سینمای کودک توضیح داده می شود. در نهایت اضافه  شدن دیالوگ های بی رمق ، بی اساس و بی ربط و بازی های سطحی به مجموعه مشکلات اثر چیزی از اشنوگل باقی نگذاشته است.

متاسفانه اشنوگل تنها سوژه ناب شهدای غواص را سوزانده و کار ساخت اثری مشابه را مشکل تر کرده است. هر چند ساخت آثار دفاع مقدس با هدف حفظ روحیه شهادت از مهمترین وظایف نظام فرهنگی جمهوری اسلامی به شمار می رود اما تولید آثار بی کیفیت نه تنها به تحقق این هدف کمک نمی کند بلکه فاصله ایجاد شده میان مخاطب با این گونه سینمایی را بیشتر و بیشتر می کند.

باور کنیم سینمای دفاع مقدس نه جای آزمون و خطای اشخاص است نه لدری برای هموار کردن مسیر کاری آتی.

 

شیار ۱۴۳

عوامل فیلمshiyar143

نویسنده و کارگردان : نرگس آبیار

تهیه کننده : ابوذر پورمحمدی و محمدحسین قاسمی

بازیگران : مریلا زارعی، مهران احمدی، جواد عزتی، گلاره عباسی، یداله شادمانی و حسام بیگدلو

خلاصه فیلم

تنها پسر مشتی الفت که به تنهایی او را بزرگ کرده است به جبهه می رود و هیچ خبری از او نمی شود. معلوم نیست اسیر شده یا شهید. چند دهه از آن زمان می گذرد و او همچنان در انتظار به سر می برد تا اینکه استخوان های پسرش را برایش می آورند.

نقد فیلم

فیلم داستانی ساده و یک خطی دارد که شاید به خودی خود جذابیت چندانی نداشته باشد و صرفا یک تیتر خبری باشد ولی آنچه که این تیتر یک خطی را تبدیل به فیلمی استخوان دار و تاثیرگذار کرده است ، فضاسازی و شخصیت پردازی دقیق فیلم است.

شخصیت اصلی فیلم که مادر است با بازی بسیار عالی مریلا زارعی که اگر بازی وی نبود قطعا فیلم به چنین سطحی نمی رسید، از کودکی پسرش تا آن هگام که استخوان های وی را برایش می آورند گام به گام مخاطب را با خود همراه می سازد. همذات پنداری شدیدی بین مادر و مخاطب شکل می گیرد که همراه با این کاراکتر پیر می شود.

استفاده از سکانس های مربوط به مصاحبه با مستند ساز دو کارکرد مناسب در فیلم دارد. هم به اطلاعات دادن سریع به مخاطب کمک می کند که لازم نیست ببیند یا نشان دادنش وقت می گیرد که بدین ترتیب از خط داستانی فیلم که ماجرای مادر است دور نشود و هم بین مقاطع سنی مادر و نیز اتفاقاتی که می افتد، تقطیع در فضا ایجاد کند.

قرار دادن شخصیت تلفن چی روستا در فیلم که فضای سنگین فیلم را تلطیف کند و حتی مخاطب را به خنده بیاندازد، از تمهیدات خوبی است که در فیلمنامه وجود دارد و می تواند برای مخاطب راه نفسی باشد.

آنچه که در فیلمنامه به خوبی رعایت شده است، ضربآهنگ مناسب فیلم است که تدریجا سختی انتظار را به مخاطب انتقال می دهد.

کارگردانی فیلم آن چنان چشم گیر نیست ولی در راستای فیلم نامه به خوبی رسالت خود را ایفا می کند و به نظر می رسد نیازی به دکوپاژهای عجیب و غریب احساس نمی شده است زیرا که داستان، روایت و فضاسازی بازیگران اصلی این فیلم هستند و قرار نیست دکوپاژ یا میزانسن ها خود به تنهایی خودنمایی کنند.

ماجرای امداد غیبی برای پیدا کردن جسد پسر جا داشت سینمایی تر بیان شود و به نظر می رسد خوابی که سرباز می بیند به فضای فیلم لطمه زده است. یا خواب حذف می شد و یا بیشتر پرداخته می شد تا از ناگهانی بودن آن که از جنس فیلم هم نیست اجتناب شود.

سکانس پایانی فیلم و فلاش بک های مادر و نوزادی فرزندش هنگام مواجهه وی و به آغوش کشیدن استخوان های فرزندش لبه تیغی است که نرگس آبیار به خوبی از پس آن برآمده و یکی از تاثیرگذارترین سکانس های تاریخ سینما از آب درآمده است.

فیلم در رویه خود بیشتر به مصائب یک مادر در دوری از پسر دردانه اش و سختی هایی که در این راه است می پردازد و حس مادرانه و ایثار وی را به نمایش می گذارد ولی آنچه در فیلم از همه مهمتر است، انتظار است. فیلم در اصل درباره انتظار است. انتظاری که در مراحل اولیه فقط بر پایه احساسات و غرایز مادرانه شکل می گیرد ولی هر چه به پیش می رود، رنگ و بوی عارفانه پیدا کرده و به نوعی انتظار ،نقش سلوک پیدا می کند. دیگر مسئله رسیدن مادر به فرزند نیست گویی اینکه هنوز به او اشتیاق دارد بلکه خود انتظار انسان ساز می شود. مادر اول فیلم با مادری که در انتهای فیلم است بسیار فرق می کند. او بزرگتر شده است نه از لحاظ جسمی بلکه روح اوست که دیگر زمینی نیست. این را به خوبی می توان در فیلم دید. مادر که انسان با خدا و مومنی است در گذر زمان برای پیدا شدن فرزندش حتی از گفتن یک غیبت هم می ترسید که نکند عقوبتش دامن فرزندش را بگیرد ولی در ادامه همین نوع سلوک گویا او را به باطن حقیقی ایمان می رساند. آن هنگام که رادیو را از کمر خود باز می کند و آخرین تعلق زمینی که همان فرزندش است را به کنار می گذارد، به حقیقت ایمان دست می یابد و آنگاه است که خدای عز و جل فرزندش را به او هدیه می دهد.

ابراهیم وار در راه خدا از اسماعیلش می گذرد و در عین اینکه عاشق فرزندش است او را برای خدا قربانی می کند آنگاه فضل الهی شامل حالش می شود و آنچه را که از آن گذشته است به او می بخشد.

سورن کیر کی گارد، فیلسوف دانمارکی و اگزیستانسیالیست در کتاب ترس و لرز خود همین نوع ایمان و عرفان را بررسی می کند که البته در فیلم اشاره ای به این نشده است که برداشتی از این کتاب شده باشد و یا از آن نوع نگاه استفاده شده باشد ولی از لحاظ محتوایی بسیار منطبق است.

مهمان داریم

5عوامل تولید

نویسنده و کارگردان : محمد مهدی عسگرپور
تهیه کننده : منوچهر محمدی
بازیگران : پرویز پرستویی ، آهو خردمند ، بهروز شعیبی ، سهیلا گلستانی

 

خلاصه داستان

پدر و مادری که سه فرزندشان شهید شده‌اند تصمیم می‌گیرند تا تنها پسر جانباز خود را از آسایشگاه به خانه منتقل کنند. خبر آمدن یک میهمان گرانقدر، کار‌های زمین مانده و دلشوره پذیرایی، دغدغه‌های پیش روی آنهاست.

 

نقد فیلم

 کارشناسان در تعریف هنر ، بیان های متعددی را به کار گرفته اند و از این طریق به تفکیک هنر اصیل از اثرهای سطحی می پردازند.در یکی از این تعاریف آمده است : هنر اصیل را می شود فهمید ولی نمی شود فهماند.این بیان دقیقا همان چیزی است که در فیلم مهمان داریم خود را بروز داده است.فیلم بسیار ساده و صمیمی روایت می شود.بدون راز آلودگی های بی مورد که می توانست در روایت فیلم به کار گرفته شود.فیلم سهل و ممتنع است .
مهمان داریم در نیمه اول خود تفاوت زیادی با  آثار مشابهش  ندارد.دغدغه ها و درد های یک جانباز قطع نخاع را روایت می کند که به سن چهل سالگی رسیده است . در نیمه ی  اول فیلم کارگردان نقد های جدی خود را به نحوه ی رفتار با جانبازان ارائه می کند بدون آن که به سیاه نمایی برسد و بدون آن که شان این عزیزان را زائل نماید.در نیمه ی دوم فیلم عسگر پور با بهره گیری از منطق سوررئال هم به سوال های مانده در ذهن مخاطب پاسخ می دهد و هم شخصیت هایش را بدون روتوش در مقابل هم قرار می دهد و از همین امکان استفاده می کند تا به سوال های مانده در ذهن مخاطب پاسخ دهد و  به تلطیف فضای غم انگیز ابتدای فیلم  بپردازد.وجود زیر زمین و گنجه ی قدیمیِ در آن ، نشانه های خیلی خوبی است که عسگر پور برای سوررئال بودن فیلمش  ارائه کرده است.
عسگر پور با بازی گرفتن خوب از بازیگرانش و انتخاب قاب های متناسب برای مضمون پلان ، توانسته اثری تاثیر گذار و ماندگار را خلق کند.پرویز پرستویی از نقش های تکراری چند سال اخیرش جدا شده و در نقش ابراهیم بستنی درخشیده است.پرستویی در مهمان داریم بیشتر از صدایش برای خلق شخصیتی جدید بهره برده است تا حرکات بدن .همچنین در مهمان داریم از reaction  های تکراری صورتش خبری نیست.اوج بازی او را می توان در صحنه ی نزاع با رضا  مشاهده کرد که با وجود حس زیادی که در سکانس وجود دارد پرستویی از انجام حرکات زیادی خودداری می  کند و کنترل  شده بازی می کند. بدون شک مهمان داریم بهترین بازی شعیبی تا کنون بوده است.گریم مناسب و استفاده از لباس های متناسب با شرایط رضا به شعیبی در ارائه نقش کمک زیادی کرده است.لحظه های فریاد زدن متوالی شعیبی در بیمارستان از تاثیر گذار ترین صحنه های امسال جشنواره بوده است.
با وجود این که بیشتر صحنه های فیلم در فضای بسته ی خانه ی ابراهیم بستنی روایت می شود اما تماشاچی هیچ  وقت احساس خفگی یا خمودگی نمی کند.فیلم این موفقیت خود را مدیون فضاسازی بی نظیرش است که به لطف طراحی صحنه خوب،قاب های متناسب و کارگردانی ماهرانه عسگر پور ایجاد شده است. حرکت های دوربین بسیار نرم و روان انجام می شود و حتی در بعضی صحنه ها تماشاچی اصلا متوجه این حرکات نمی شود.از دیگر نقاط قوت فیلم می توان به نورپردازی دقیق آن اشاره کرد.نورپردازی ای که با استفاده از نور محدود صورت گرفته و  تیرگی ها و روشنی ها در آن نقش خاص خود را دارند.
معمولا آثاری مانند مهمان داریم بهترین جا برای به رخ کشیدن هنر کارگردانی است و فیلم های متعددی به همین دام گرفتار شدند .در این گونه آثار ،کارگردان ، فیلم را فدای به رخ کشیدن مهارت خود می کنند.(چند نمونه ی آن را در ذهن دارم اما برای حفظ احترام صاحب اثر از آوردن مثال معذورم).اما عسگرپور رد پای خود را از اثر پاک کرده است تا نتیجه ، کاری یک دست از آب در بیاید و مخاطب با آن انس بگیرد.البته  هنر عسگر پور در میزانسن ها دقیق ، دکوپاژ های حساب شده و بازی های صمیمی  مشهود است.
با این وجود دو ایراد به فیلم وارد است.ایراد اول بعضی کات های پرشی است که چند ثانیه ای تماشاچی را سردرگم می کند و تا تماشاچی به خود بیاید چند دیالوگ از فیلم را از دست داده است.خوش بختانه این اشتباه سه یا چهار بار بیشتر انجام نمی شود و به ریتم کلی کار لطمه ای وارد نمی کند.ایراد دوم در حقیقت ضعف فیلم نیست ولی می توانست اثر را بهتر کند.عسگرپور در سکانس های پایانی می توانست با تکرار صحنه های از تخت پرت شدن رضا به صحنه ی خفگی اعضای خانواده باز گردد و فیلم را در همان جا به پایان ببرد.
در مجموع عسگرپور اثری تاثیرگذار ، شریف و در عین حال هنری را روانه ی جشنواره کرده است.اثری که تا مدت ها ذهن مخاطبش را درگیر می کند و لذت زیبایی هایش را در قلب او  به یادگار می گذارد.

مهمان دریم فیلم شریفی ست و نوشتن درباره ی آن کار سختی است.داستان کشش و ظرفیت این را دارد که خیلی بیش از این ها به انتقاد از وضع موجود بپردازد.با توجه به اختلافاتی که عسگرپور با بدنه ی فرهنگی دولت قبل داشته می توانست از فرصت پیش آمده استفاده کند و با اسم دفاع از خانواده ی جانبازان عقده گشایی کرده و به انتقاد های تند و تیز از دولت قبل بپردازد.اما فیلم فقط به داستان خودش توجه کرده و تنها عنصری که شاید بتوان از آن برداشت های سیاسی کرد استفاده از رنگ سبز است که البته این موضوع هم تاویل پذیر است و نمی توان به طور حتم درباره ی آن قضاوت کرد.
فیلم مانند آثار مشابه خود جانبازان را ضایعات جنگ نمی داند و رفتار و خلق و خوی یک جانباز را به همه ی این بزرگواران تعمیم نمی دهد.فیلم رضا را مانند رضا دیده نه هیچ کس دیگر و به همین دلیل از کلی گویی های بی مورد درباره ی رزمنده ها پرهیز می کند و این دقیقا همان فاصله ای ست که میان سینمای دفاع مقدس و سینمای ضد جنگ وجود دارد.
امیدواریم با  نزدیک شدن نظرات دو جریان غالب سیاسی کشور به یکدیگر و پرهیز از اختلافات بی مورد ، نگاه ابزاری به سینمای دفاع مقدس از بین برود تا تماشاگران شاهد آثار قابل توجه تری در این ژانر باشند. 

 این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

 

موسیقی خداحافظ رفیق

موسیقی فیلم خداحافظ رفیق

ساخته سعید شعبانی نژاد

به کارگردانی بهزاد بهزاد پور

 


•دانلود با کیفیت ۱۲۸

download (2)
موسیقی فیلم یا موسیقی متن فیلم (به انگلیسی: Film Score) به موسیقی‌ای اطلاق می‌شود که منحصراً برای یک فیلم سینمایی یا مجموعه تلویزیونی نوشته شده و بخشی از ساندتِرَک یا مجموعه صداهای ضبط شده بر روی یک فیلم است. موسیقی فیلم یک گرایش مجزا در هنر موسیقی به‌شمار می‌آید و قدمت آن به مقطع پیدایش هنر سینما بازمی‌گردد. ماکس اشتاینر، اریک ولفگانگ کورنگلد و آلفرد نیومن از پیش‌گامان نگارش موسیقی برای فیلم بودند و بیش از دیگر آهنگسازان در قوام بخشیدن به آن نقش داشتند.
موسیقی فیلم واصف موسیقایی از موقعیت و روند یک داستان است و نقش بسزایی در تکامل هیجانات و احساسات یک اثر نمایشی بازی می‌کند. ابزارآلات و سبک بکار رفته در موسیقی یک فیلم حیطه وسیعی را در بر گرفته و موسیقی کلاسیک، پاپ، جاز، موسیقی الکترونیک، موسیقی بومی و غیره به تناسب فیلمنامه و تصمیم آهنگساز هر کدام ممکن است نوع نگارش موسیقی یک فیلم باشند. غالباً آن دسته از آثاری که دارای بودجه کافی است توسط نوازندگان ارکستر سمفونیک (گاهی اوقات همراه با دسته کر) اجرا و ضبط می‌شود و اغلب بخش وسیعی از آن بی‌کلام است. موسیقی فیلم که کوششی بر هماهنگ‌سازی موسیقی با مفاهیم تصاویر متحرک است عمدتاً از طریق توسعه قواعد موسیقی کلاسیک سده نوزده و تلفیق آن با شیوه‌های مدرن نگارش موسیقی در سده بیستم انجام گرفته‌است. به عنوان مثال، «لایت‌موتیف» که ایده‌ای با قدمتی بیش از یکصد سال است، همچنان راهکاری برای بسیاری از آهنگسازان در موسیقی‌نویسی فیلم به‌شمار می‌آید. تا به امروز آثار شناخته شده‌ای در این زمینه بر جای مانده‌است و آهنگسازان بی‌شماری در این حوزه به شکل تخصصی آن به خلق اثر پرداختند.
آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک در آمریکا هر ساله یک جایزه اسکار به بهترین موسیقی فیلم نوشته شده برای یک اثر سینمایی اهدا می‌کند. از دیگر جوایز معتبر سالانه این شاخه هنری می‌توان به جوایز بفتا، گلدن گلوب و گرمی، برای بهترین آهنگساز فیلم اشاره کرد. در میان آهنگسازان سینما ویرجیل تامسون برنده جایزه پولیتزر، و انیو موریکونه موفق به دریافت جایزه پولار نیز شده‌اند.
موسیقی_فیلم های برگزیده سینمای ایران و جهان را از منوی چندرسانه ای و با انتخاب گزینه موسیقی فیلم بشنوید.

مدیران و سینمای دفاع مقدس

image634761416208623750سمیه علیپور سینمایی که جرقه نخست آن در سال ۱۳۶۰ خورد در کمتر از چهار ســال به چنان جایگاهی رسید که بیش از ۲۵ درصد تولیدات ســینمای ایران را به خود اختصاص داد. ســینمای دفاع مقدس در ایران در دوره مدیریت‌های مختلف ســینمایی و با توجه به وضعیت جامعه، دغدغه‌ها و اولویت‌هــا، بالا و پایین بسیاری داشته است، اما با وجود تمامی این فراز و نشیب‌ها هیچ سالی از سر سینمای ایران نگذشته که فیلمی با موضوع دفاع مقدس تولید نشــده باشد.

ورای موضوع پراهمیت این سینما، فروش خوب برخی از فیلم‌های ساخته شده در این فضا و اهمیت کیفیت بعضی از آثار سبب شــده نتوان به سادگی از کنار سینمای دفاع مقدس و وضعیت آن در دوره‌های مختلف گذشــت.

نگاهی کلی به آمار تولید فیلم‌های دفاع مقدس نشان می دهد سال‌های ۶۲، ۶۳، ۶۷ و ۷۴ سال‌های درخشان به لحاظ کمی در سینمای دفاع مقدس و سال‌های ۶۰، ۸۱، ۸۴، ۸۷، ۸۸،‌۸۹، ۹۱ و ۹۳ سال‌هایی ضعیف از همین منظر بوده‌اند.

در ادامه، مروری بر وضعیت این ســینما در دوره‌های مختلف مدیریتی از زاویه کمی و کیفی صورت می‌گیرد. دوره مدیریت حجت‌الله ایوبی به دلیل اینکه هنوز به پایان نرسیده در این گزارش مورد ارزیابی قرار نگرفت.

دو سال نخست

در دو ســال اول ظهور و بروز ســینمای دفاع مقدس درمجموع سه فیلم سینمایی «مرز» جمشید حیدری، «رهایی» رسول صدرعاملی و «جانبازان» ناصر محمدی ساخته شد. هر سه این فیلم‌ها را می‌توان محصول دوره مدیریت مهدی کلهر در ســینمای ایران دانست که محتوای آن در حال و هوای فیلم‌های تهییجی و برگرفته از سال‌های نخست خلق فیلم‌های جنگی در ایران است.

۱۰ سال بلوغ سینمای دفاع مقدس

از سال ۱۳۶۲ سینمای ایران با نگاهی تازه در مدیریت روبه‌رو شد. در این سال و به مرور پایه‌های سینمای ایران بعد از انقاب با تعاریف و چارچوب مشخص آن گذاشته شد و دقیقاً در همین زمان سینمای دفاع مقدس هم سروشکل درستی به خود گرفت. رسول ملاقلی‌پور با «نینوا» پا به میدان گذاشت و دو ســال بعد ابراهیم حاتمی‌کیا با «هویت» از راه رسید. نکته قابل توجه در مورد سال‌های نخست آن است که اولاً سینمای دفاع مقدس در بستر سینمای بدنه نیز دنبال می‌شد؛ یعنی فیلم پرفروشی چون «عقاب‌ها« در همان سال‌ها تولید شد و از سوی دیگر نگاه هنری نیز در مســیری دیگر در حال شکل‌گیری بود.

شاید در ســال‌های نخست یافتن برخی اســامی در جمع ســازندگان فیلم‌های دفاع مقدس کار دشــواری بود، امــا در نیمه دهه ۶۰ وقتی امضای بهرام بیضایی پای فیلم «باشــو غریبه کوچک» دیده شد، نشــانه‌های کامل شدن این سینما خودنمایی کرد. ابراهیم حاتمی‌کیا و رسول ملاقلی‌پور براساس تحلیل و جمع‌بندی صاحب‌نظران سینما با ساخت فیلم‌هایی چون «دیده‌بان» و «پرواز در شب» و دیگر آثارشــان تعریفی جامع از سینمای دفاع مقدس ارائــه دادند، از المان‌های تصویری تا شیوه شخصیت پردازی‌ها؛ خودداری از قهرمان‌پروری و نمایش آن چه ســینمای دفاع مقدس ایــران را از فیلم های جنگــی خارجی متمایز می‌کرد.

از ســال ۶۵ تا ۷۰ حداقل ۱۰ درصد تولیدات ســینمای ایران مربوط به موضوع دفاع مقــدس بود. بالاترین درصد در این مدت مربوط به ســال ۶۷ با بیش از ۲۱ درصد تولید بود و کم‌ترین به ســال ۶۶ با ۱۰٫۷۱ برمی‌گردد. در تمامی این مدت اگر سینمای دفاع مقدس به سمت وجه هنری میل کرد از سوی دیگر بعد تجاری آن نیز در جریان بود و شاید همین نگاه بود که سبب شد در آن سال‌ها فیلم‌های دفاع مقدسی حتماً در سبد ســینمای خانواده ها قرار بگیرند زیرا ذائقه‌های مختلف، محصول مورد نظر خودشان را می‌یافتند.

در دو سال آخر مدیریت فخرالدین انوار در سینمای ایران فیلم‌هایی چون «هــور در آتش» عزیزالله حمیدنژاد، »از کرخه تا رایــن» ابراهیم حاتمی‌کیا و «آبادانی‌ها« ســاخته کیانوش عیاری تولید شدند که حال و هوای موجود در این آثار به وضوح مسیر رو به رشد سینمای دفاع مقدس را در آن مقطع نمایان می‌کرد. در طول ۱۰ سال ۶۲ تا پایان ۷۲، ۹۴ فیلم سینمایی دفاع مقدسی ساخته شد.

نقطه اوج

هرچند در ســال ۱۳۷۳ بیش از ۲۶ درصد تولیدات ســالانه مربوط به سینمای دفاع مقدس بود، اما عملا در ســال ۱۳۷۴ بیش‌تریــن تعداد فیلم‌هــای دفاع مقدسی ساخته شده است: ۱۸ فیلم در یک سال.

مدت کوتاه حضور مهدی فریدزاده در رأس معاونت سینمایی این اجازه را نداد که به درســتی بتوان فرصتی برای سیاست‌گذاری او و ثمربخشی برنامه‌هایش یافت. در سال ۱۳۷۳ با حضور او در معاونت سینمایی از ۶۷ فیلم تولیدشده، شش فیلم دفاع مقدسی بودند. اما دوره مدیریت ضرغامی که دو سال و نیم را شامل می‌شـد، اجازه تحلیل می‌دهد. در این دو سال و نیم درمجموع ۳۷ فیلم با موضوع دفاع مقدس ســاخته شد. فیلم‌های «هفت گذرگاه» جمشید حیدری، »نجات یافتگان» رسول ملاقلی پور، «ماه و خورشید« محمدحســین حقیقی، «لیلی با من اســت» کمال تبریزی، «گارد ویژه» پرویز صبری، «قله دنیا» عزیزالله حمیدنژاد، «فرمان آتش» حســن ســاجدی، «فرار مرگبار» تورج منصوری، «عبور از خط سرخ» جمال شورجه، «سفر به چزابه» رسول ملاقلی پور، «دکل« عبدالحسن برزیده، «دشمن» عباس بابویهی، «دایره سرخ» جمال شــورجه، «پاتک» علی‌اصغر شادروان، »بوی پیراهن یوسف» و «برج مینو» ابراهیم حاتمی‌کیا، »براده‌های خورشید» محمدحسین حقیقی، «آخرین مرحله» محســن محسنی‌نســب همان ۱۸ فیلمی هستند که ســال ۱۳۷۴ ساخته شــدند و نقطه اوج سینمای دفاع مقدس را شکل می‌دهند.

چهار سال و تجربه تازه سینما

با از راه رســیدن ســیف‌الله داد به ساختمان معاونت سینمایی، فیلمسازی که خود با ساختن «کانی مانگا» یکی از آثار مهم ســینمای دفاع مقدس را تولید کرده بود، سینمای دفاع مقدس وارد فضای تازه‌ای شد. در نیمه دهه ۷۰ جامعه ایران تحولاتی را شــاهد بود که تأثیرات آن در سینما نیز مشاهده شد. اغلب تولیدات سینمای ایران به سمت آثار جوانانه گرایش پیدا کرد و اگر رســول ملاقلی‌پور و احمدرضا درویش هم در این سال‌ها فیلم ســاختند آثاری متفاوت نسبت به دیگر تولیدات‌شان کارگردانی کردند. در سال‌های مدیریت داد، در سینما بیش از ۲۰ فیلم دفاع مقدسی ساخته شد.

رکودی از راه رسید و رفتن سراغ پروژه‌های عظیم ســینمای دفاع مقدس ابتــدای دهــه ۸۰ را با افتی چشم‌گیر آغاز کرد.

در سال ۱۳۸۱ فقط نام یک فیلم سینمایی به عنوان اثری در سینمای دفاع مقدس دیده می‌شود؛ سالی که می‌توان آن را حاصل مدیریت محمدحسن پزشک در سال ۱۳۸۰ دانست.

جدول آماری فیلم‌های دفاع مقدس نشان از آن دارد که هرگاه افت چشم‌گیری در کمیت تولیدات دیده شده، سال بعد رشدی در همین زمینه به وجود آمده است. درست یک سال بعد از افت سال ۸۱، در سال ۸۲، ۹ فیلم «هیام» محمد درمنش، «مزرعه پدری» رســول ملاقلی پور، «کنار رودخانه» علیرضا امینی، »روایت ســه گانه» عبدالحسن برزیده، رخشان بنی‌اعتماد و پرویز شیخ طادی، »دوئل» احمدرضا درویش، «خداحافظ رفیق» بهزاد بهزادپور، «اشک سرما» عزیزالله حمیدنژاد، «آیه‌های زمینی» عباس رافعی، «آن مرد را نکشــید» محمد اربابیان تولید شدند.

هم چنین واضح است که در این ســال‌ها گرایش به بالا بردن کیفیت فیلم‌ها همگی تلاش‌های مدیریتی بود برای جبران کاهش کمیت. شاید بتوان «دوئل» یا «مزرعه پدری» را به عنوان نمونه‌های قابل توجه سینمای عظیم دفاع مقدس دانست.

۲۲ فیلم در چهار سال

سیر کمی تولید فیلم‌های دفاع مقدس در سال‌های مدیریت محمدرضا جعفری‌جلوه رو به نزول بود. در سال ۱۳۸۵ در دوره مدیریت او ۹ فیلم تولید شد و در سال ۸۸ وقتی جواد شمقدری آمد و جلوه رفت فقط دو فیلم دفاع مقدسی ســاخته شده بود. «گیلانه» ســاخته رخشــان بنی‌اعتمــاد یکــی از تولیدات قابل توجه این دوره اســت. در ایــن مقطع در مضمون فیلم‌های سینمایی توجهی ویژه‌تر به سال‌های بعد از جنگ و موضوعات که در ســال‌های قبل چندان فرصتــی برای طرح نمی‌یافتند صورت گرفت.

ساخت ۲۰ فیلم در دوره مدیریت شمقدری

یکــی از انتقادات جواد شــمقدری و هم‌فکرانش در دوره‌هــای مختلــف کم‌توجهی برخــی مدیران ســینمایی به موضوع دفاع مقدس بود؛ اما با حضور خود شمقدری در جایگاه مدیر سینمایی اتفاق ویژه‌ای برای سینمای دفاع مقدس رخ نداد. محصول مدیریت او ســاخت ۲۰ فیلم بود که از جمله آن‌ها می توان به »گلوگاه شیطان» حمید بهمنی، «صدای پای من» مهرداد خوشــبخت، «سیزده ۵۹» ســامان سالور، »ملکه» محمدعلی باشه آهنگر، «عطر ولایت» مسعود صمدی، «ضدگلوله» مصطفــی کیایی و «روزهای زندگی» پرویز شیخ‌طادی اشاره کرد.

نام مدیرسالمدت زمان مدیریتتعداد فیلممیانگین تولید سالانه
مهدی کلهر۱۳۶۰ – ۱۳۶۲۲ سال۳ فیلم۱٫۵ فیلم
فخرالدین انوار۱۳۶۲ – ۱۳۷۲۱۰ سال۹۴ فیلم۹٫۴ فیلم
مهدی فرید‌زاده۱۳۷۳۱ سال۶ فیلم۶ فیلم
عزت‌الله ضرغامی۱۳۷۴ – ۱۳۷۶۲٫۵ سال۳۷ فیلم۱۴٫۸ فیلم
سیف‌الله داد۱۳۷۶ – ۱۳۷۹۲٫۵ سال۲۰ فیلم۸ فیلم
محمدحسن پزشک۱۳۷۹ – ۱۳۸۰۱ سال۳ فیلم۳ فیلم
محمدمهدی حیدریان۱۳۸۱ – ۱۳۸۴۳٫۵ سال۱۸ فیلم۵٫۱۴ فیلم
محمدرضا جعفری‌جلوه۱۳۸۴ – ۱۳۸۸۴ سال۲۲ فیلم۵٫۵ فیلم
جواد شمقدری۱۳۸۸ – ۱۳۹۲۴ سال۲۰ فیلم۵ فیلم

 

منبع: خبرگزاری خبرآنلاین

موسیقی فیلم سفر به چزابه

موسیقی فیلم “سفر به چزابه”

اثر دکتر پیروز ارجمند

نویسنده و کارگردان: رسول ملاقلی پور

بازیگران: مسعود کرامتی، فرهاداصلانی، حبیب دهقان نسب و…

محصول: ۱۳۷۴

  • دانلود با کیفیت ۱۲۸
  • download (2)
  • موسیقی فیلم یا موسیقی متن فیلم (به انگلیسی: Film Score) به موسیقی‌ای اطلاق می‌شود که منحصراً برای یک فیلم سینمایی یا مجموعه تلویزیونی نوشته شده و بخشی از ساندتِرَک یا مجموعه صداهای ضبط شده بر روی یک فیلم است. موسیقی فیلم یک گرایش مجزا در هنر موسیقی به‌شمار می‌آید و قدمت آن به مقطع پیدایش هنر سینما بازمی‌گردد. ماکس اشتاینر، اریک ولفگانگ کورنگلد و آلفرد نیومن از پیش‌گامان نگارش موسیقی برای فیلم بودند و بیش از دیگر آهنگسازان در قوام بخشیدن به آن نقش داشتند.
    موسیقی فیلم واصف موسیقایی از موقعیت و روند یک داستان است و نقش بسزایی در تکامل هیجانات و احساسات یک اثر نمایشی بازی می‌کند. ابزارآلات و سبک بکار رفته در موسیقی یک فیلم حیطه وسیعی را در بر گرفته و موسیقی کلاسیک، پاپ، جاز، موسیقی الکترونیک، موسیقی بومی و غیره به تناسب فیلمنامه و تصمیم آهنگساز هر کدام ممکن است نوع نگارش موسیقی یک فیلم باشند. غالباً آن دسته از آثاری که دارای بودجه کافی است توسط نوازندگان ارکستر سمفونیک (گاهی اوقات همراه با دسته کر) اجرا و ضبط می‌شود و اغلب بخش وسیعی از آن بی‌کلام است. موسیقی فیلم که کوششی بر هماهنگ‌سازی موسیقی با مفاهیم تصاویر متحرک است عمدتاً از طریق توسعه قواعد موسیقی کلاسیک سده نوزده و تلفیق آن با شیوه‌های مدرن نگارش موسیقی در سده بیستم انجام گرفته‌است. به عنوان مثال، «لایت‌موتیف» که ایده‌ای با قدمتی بیش از یکصد سال است، همچنان راهکاری برای بسیاری از آهنگسازان در موسیقی‌نویسی فیلم به‌شمار می‌آید. تا به امروز آثار شناخته شده‌ای در این زمینه بر جای مانده‌است و آهنگسازان بی‌شماری در این حوزه به شکل تخصصی آن به خلق اثر پرداختند.
    آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک در آمریکا هر ساله یک جایزه اسکار به بهترین موسیقی فیلم نوشته شده برای یک اثر سینمایی اهدا می‌کند. از دیگر جوایز معتبر سالانه این شاخه هنری می‌توان به جوایز بفتا، گلدن گلوب و گرمی، برای بهترین آهنگساز فیلم اشاره کرد. در میان آهنگسازان سینما ویرجیل تامسون برنده جایزه پولیتزر، و انیو موریکونه موفق به دریافت جایزه پولار نیز شده‌اند.
    موسیقی_فیلم های برگزیده سینمای ایران و جهان را از منوی چندرسانه ای و با انتخاب گزینه موسیقی فیلم بشنوید.
12