ماهی و گربه

560x800_0108Maahi-and-gorbehعوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : شهرام مکری
بازیگران : بابک کریمی ،سعید ابراهیمی‌فر ،سیاوش چراغی‌پور، محمد برهمنی ، عبد آبست ، فراز مدیری ،پدرام شریفی ، ارنواز صفری، ندا جبرائیلی ، میلاد رحیمی ، پریناز طیب ، علیرضا عیسی‌پور ، آیناز آذرهوش ، سمانه وفایی ، محمدرضا مالکی ، نازنین بابایی

خلاصه داستان

فیلم داستان چند دانشجوی دختر و پسر است که  برای شرکت در جشن بادبادک بازی به شمال کشور رفته‌اند. در همسایگی کمپ کوچک آنها کلبه-رستورانی قرار دارد که سه مرد ساکن آن هستند. رستوران به گوشت احتیاج دارد و جز این جوان‌ها شکاری در آن اطراف نیست.

قصه ماهی و گربه بر اساس یک ماجرای واقعی نوشته شده است. در سال ۱۳۷۷ خبری در رسانه‌ها منتشر شد مبنی بر این‌که رستورانی بین راهی گوشت چرخ‌کرده انسان را می‌پخته است.

نقد فیلم

پلان سکانس یکی از تکنیک های کارگردانی ست که برخی فیلمسازان برای به رخ کشیدن هنر خود سراغ آن می روند. در  پلان سکانس ها  بدون قطع فیلمبرداری تمام سکانس ضبط می شود. سکانس پلان ها به دلیل طولانی بودن فاصله ی میان دو کات بیننده را خسته می کنند و اغلب کارگردان ها از آن بهره نمی برند و یا در جایی که واقعا به فیلم کمک می کند از آن استفاده می کنند. در کارگردان های عصر حاضر مارتین اسکورسیزی را استاد پلان سکانس می دانند . سکانس پایاینی فیلم راننده تاکسی از نمونه های قابل توجه استفاده از این هنر است. اما گاهی این پلان سکانس ها آن قدر طولانی می شود که تمام طول فیلم را در بر می گیرد. زمانی که دوربین ها توانایی ضبط بیش از ۸ دفییقه فیلم را نداشت آلفرد هیچکاک با ساختن فیلم طناب برای اولین بار استفاده  از این تنیک برای ضبط یک فیلم کامل را آزمود. او در طناب فقط ۱۰ کات زد که آن هم با یک مهندسی دقیق ، یا با کمک فید در زمینه های تیره و یا با کات بر سر ستون ها ت انجام گرفت به طوری که بیننده متوجه آن نشود. خود او بعدها در مصاحبه هایش اظهار کرد که این کار صرفا ارزش یک تجربه را داراست و زمانی که امکان استفاده مناسب از تدوین برای روایت بهتر اثر وجود دارد دلیلی برای این ساخت پلان سکانس وجود ندارد.

مشهورترین فیلم تک برداشتی متعلق به سینمای روسیه است که به موضوع آیین های سنتی و جشن های روسیه می پردازد . فیلمی پرتحرک  و با نشاط که وجود حرکات موزون و ساز آواز از ملال آوری آن کاسته است. هماهنگی فوق العاده میان گروه بازیگران و فیلکبرداری پویای آن این اثر را جاودانه کرده است.

ماهی و گربه اولین تجربه سینمای ایران برای ساخت فیلمی تک برداشتی ست که با تمرین یک ماهه ی گروه بازیگران و عوامل آن حاصل شده است. مکری کارگردان اثر در مصاحبه ای عنوان کرده است که هدف من از ساخت این کار ایجاد شکست در زمان در کاری تک برداشتی و ساختن پرسپکتیو در زمان است !!! . مکری تلاش زیادی برای روایت مدور داستان در اثر کرده  و در این زمینه موفق بوده است . راکورد حرکات بازیگران حفظ شده و به دلیل فیلمبرداری در هوای ابری شمال تغییر زاویه تابش نور برای آن ها مشکلی ایجاد نکرده است.  با اغماض می توان گفت بازی ها یک دست و باورپذیر ارائه شده اند . دوربین که مهمترین رکن برای ساخت آثاری این چنینی است در ابتدای کار محتاطانه حرکت می کند و این روند تا پایان تیتراژ اولیه ادامه می یابد ولی در ادامه  با تسلط و احاطه فیلمبردار بر دوربینش این مشکل از فیلم رخت بر می بندد. حال که بحث بر سر فرم ماهی و گربه است می بایست به ضعف موسیقی متن هم اشاره کنیم. موسیقی با حس لحظه ای در فیلم همراه نیست و بیشتر  بیننده  را برای صحنه های پیش رو آماده می کند و گاهی هم آزاردهنده می شود.علاوه بر این فلسفه موسیقی تیتراژ پایانی برای نگارنده مشخص نیست . امیدواریم برای خود کارگردان مشخص بوده باشد.

ماهی و گربه فیلم خلاقانه ای است که  پیرنگ مناسب داستانی ندارد. اتفاقات منطقی و معقول پیش نمی روند و فقط قرار است خود را به پایان بندی نهایی برسانند . نمونه ای از این رفتارها را می توان در صحنه های بستن شیر فلکه به کمک پروانه مشاهده کرد . نه علت همرایی او با بابک قابل درک است نه بازگشتش میان دوستانش. به تعبیر ساده تر ،  مکری همه چیز  را در کنار هم قرار داده که یک پلان سکانس بسازد نه یک فیلم. این موضوع را می توان بزرگترین مشکل اثر دانست . مشکل دیگر فیلم زمان طولانی آن است . ماجرای پدر کامبیز یا لادن هیچ نقشی در قصه ندارند و گویا صرفا برای افزایش مدت زمان فیلم در نظر گرفته شده است.
در مجموع تلاش مکری برای ساخت آثاری بدیع و خلق تجربیاتی جدید قابل تمجید است اما ماهی و گربه صرفا تجربه ای فرمی محسوب می شود که در انتها در باره ی آن فقط می توان گفت ” جالب بود” و بس. به تعبیر شهید آوینی در آینه جادو; فیلم ، نه آرد (محتوا) است و نه آب (فرم) بلکه حلوایی است که ماهیتی جدید پیدا کرده است و نمی توان آن را صرفا محتوا یا فرم دانست.

 

 

 

مالاریا : جگر خوردن به سبک میدان بهمن در رستوران نایب!

شاید اگر کسی نفس عمیق را ندیده باشد و از فعالیت های شهبازی خبر نداشته باشد، مالاریا برایش قابل تحمل تر باشد. حداکثر اینکه وسط های فیلم می تواند بلند شود و سالن سینما را ترک کند! مشکل آنجاست که ما “نفس عمیق” شهبازی را دیده ایم و با دربندش هم هرچند راضی نشدیم اما سرگرم شدیم. از اینرو به احترام این نام مجبور بودیم تا انتهای فیلم بنشینیم و مالاریا را تماشا کنیم! فیلمی بسیار ضعیف و کم محتوا ،که امضای روح شهبازی را در هیچ کجای خود، به همراه ندارد. دختر پسر جوانی از نسل دهه هفتاد ،سردرگم،بی نام،بی نشان،بی هدف،بی راه، بی مسیر! از خانه فرار کرده اند که در تهران چرخ بزنند و هنوز آنقدر احمقند که با بیست و اندی سال سن، نمی دانند هتل به دختر پسری که با هم نسبت ندارند اتاق نمی دهد و خیلی راحت هر دو نفر شناسنامه شان را می دهند دست رسپشن هتل و منتظر می مانند اتاق شان را تحویل بگیرند!!! ده دقیقه اول با ریتمی مناسب پرت می شویم درون یک حادثه و تو گمان می کنی قرار است چیزی اتفاق بیوفتد اما یک مشت سکانس های بی معنی و بی ربط شما را تا آخر فیلم می برد تا برساند به سکانس پایانی که ظاهرا بسیار مورد علاقه شهبازی است . انگار شهبازی کل فیلم را به عشق همان سکانس اخر با عجله می دود. در کل این شکل تمام کردن را دوست دارد و در هر کار تکرارش می کند.اینکه از این نسل فیلم بسازد خوب است و اینکه آینه ای بگذاری روبروی این نسل جالب است اما به هیچ وجه این فیلم در هیج جای کار موفق نیست !!  این فیلم و این فیلم نامه را هر کس غیر شهبازی هم می توانست بسازد. به همین بدی. به همین افتضاحی! 
اما راستی چرا مالاریا؟ وجه تسمیه فیلم چه بود؟ آذرخش موزیسین( به قول خودش) که پشت ماشینش نوشته بود مالاریا، که بود؟ چرا مالاریا؟ پشه ای که خون می خورد و ناقل بیماریست؟ آیا آذرخش ناقل بیماری بود؟ پوچی ،بی هدفی، زندگی کردن در آن، بی علاقگی و… را انتقال می داد؟ به نظر من در فیلم که اصلا پسر بدی نبود! مالاریا که بود؟ مرتضی؟ این سبک زندگی کردن؟ آزاده نامداری چه می خواست از فیلم؟چرا دنبال نیش مالاریا بود؟ اصلا به جز اینکه یک بار کارت ملی اش را به کارگردان قرض داد تا مری( مرتضی) را از بازداشت در بیاورد چه کار کرد؟ فکر می کنم آزاده نامداری دنبال این بود که به فرزاد حسنی بگوید که او هم می تواند بازیگر شود!!!! جوجه رنگ کن اون وسط چه کاره بود؟ موضوع انرژی هسته ای چه چیزی می خواست بگه؟ ظریف بیچاره که شش نفر رو حریفه اون وسط چیکار میکنه!!!چرا شهبازی این تصویر را اشاعه میده؟ هر بچه ای قافیه براش تنگ بیاد باید از خونه فرار کنه و با دوست پسرش بره خودکشی کنه؟یا چه می دونم بپره تو آب؟ بره تو تهرون بی هدف چرخ بزنه؟ این اسمش بی طرف بودن کارگردانه؟ قضاوت نکردنه؟ آینه گرفتنه؟ گیریم که باشه چرا این شکلی؟ چرا اینقدر ضعیف؟
از نظر نگارنده مالاریا ضعیف ترین اثر شهبازی است.  شهبازی هر چه جلو تر می رود یا وسواسش در انتخاب و ساخت کمتر می شود .انگار نفس عمیق یک اتفاق بود! امیدوارم اینگونه نباشد. کاش آدم ها برای نام و برند خودشان بیشتر ارزش قائل بودند. کاش امضای شان را هر جایی هزینه نمی کردند. دیروز حس کردم رفتم تو رستوران نایب و به سبک میدان بهمن جگر خوردم !
پی نوشت: این یاداشت در ایام جشنواره نوشته شده است.

نقد فیلم اکسیدان

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : حامد محمدی

بازیگران : جواد عزتی، شبنم مقدمی، امیر جعفری، لیندا کیانی، رضا بهبودی

خلاصه فیلم

اکسیدان داستان تلاش یک عاشق برای اخذ ویزا در راه رسیدن به نامزد خود است که سودای زندگی در غرب را در سر می پروراند و به صورت غیر قانونی مهاجرت کرده و در معرض آسیب قرار گرفته است.

نقد فیلم

اکسیدان نامی است که صدایش این روزها به همراه حاشیه های فراوان از مضمون فیلم به همراه پیاز داغ اضافه از خارج فیلم شنیده می شود.

فیلمی که می توان آن را مجمع الجزایر ایده های تکراری فیلم های کمدی سال های اخیر دانست، فیلمی با داستان تکراری ،شخصیت های تکراری ،شوخی های تکراری و به دور از خلاقیت های لازم برای یک کمدی پر حاشیه و پر سر و صدا.

تم کلی داستان بر مبنای عشق اصلان (با بازی جواد عزتی) به نگار (با بازی لیندا کیانی) است. نگار، نامزد اصلان، بدون اجازه او و غیرقانونی به خارج سفر می کند. حالا اصلان به دنبال راهی برای گرفتن ویزای قانونی است تا بتواند نامزدش را برگرداند. او در این راه با بهمن (با بازی امیر جعفری) آشنا می شود تا در اخذ ویزا از بهمن کمک بگیرد و این شروع روند اتفاقات کمیک داستان است.

اصلان و بهمن در اولین تلاش تصمیم می گیرند با جا زدن اصلان به جای یک کشیک مسیحی راه را برای گرفتن ویزا هموار کنند و این مهمترین موقعیت طنز و شوخی فیلم است که یک فرد معمولی در نقش یک روحانی مذهبی ظاهر شود. شوخی ای که مدل تام و تمامش را قبلا در مارمولک به بهترین وجه و چه بسا بسیار نزدیکتر به خطوط قرمز دیده بودیم و در این فیلم با کپی دست چندمی از آن روبرو هستیم. به جرئت می توان گفت همان شوخی ها و جزئیات عین به عین اما بسیار محافظه کارانه تر و نه چندان جذاب، تکرار می شود. بدون شک برای حامد محمدی فیلم مارمولک به تهیه کنندگی پدرش منوچهر محمدی یک تاثیر شگرف و غیر قابل انکار است و رد پای آن را نیز میتوان در فیلم های قبلی وی و همچنین به شکل پررنگ تر در این فیلم دید. به واقع اکسیدان در شوخی با روحانیت آن هم در یک درجه پایین تر یعنی روحانی مسیحی ،پایی فراتر از مارمولک نمی گذارد و شاید چند صحنه جذاب جدید از جمله صحنه خاکسپاری باشد که آن هم با حضور بهمن و لمپنیسم حاکم بر این شخصیت به کلی سخیف و مضحک می شود.

در تلاش بعدی برای گرفتن ویزا ،آنها به سراغ همجنسگرایی می روند و در این نقش به سفارت های خارجی مراجعه میکنند و از قضا موفق به اخذ ویزا هم می شوند. البته که شوخی ها در این زمینه بسیار تکراری و از ترس ممیزی در سطحی ترین و مبتذل ترین حالت خود قرار دارد درحالیکه این موضوع با کمی خلاقیت کمیک می توانست دستمایه بسیاری از شوخی های جذاب باشد که حساسیت ممیزی را نیز برنمی انگیزد و حتی کارگردان محترم می توانست نمونه های بسیار آن را از فیلم های خارجی کپی کند تا اینکه بخواهد شاءن تماشاچی را در حد مبتذل ترین هجو پایین بیاورد.

متاسفانه دیگر شوخی ها نیز برگرفته از سخیف ترین و دم دستی ترین اتفاقات تکراری و از فرط تکرار برای تماشاچی ایرانی بیش از حد مضحک می نماید که از آن دست می توان به زن سن بالای پولدار اشاره کرد. البته که شوخی های جنسی بیش اندازه فیلم که معمولا از جانب شخصیت بهمن با بازی امیر جعفری تکرار می شد نیز در این فیلم به صورت یک عامل نه چندان خنده دار و صرفا تکمیل کننده کاراکترش معنا پیدا میکرد ،به طور مثال شوخی دعوت از هر خانمی در هر سن و جایگاه و نژادی به آمدن خانه خالی و دیدن آلبوم و فیلم و … تا یک حدی میتواند خنده را به همراه داشته باشد.

اصولا به نظر می رسد کارگردان به هیچ عنوان تمایل به انجام کوچکترین ریسکی در فیلم نداشته و این موضوع را در انتخاب بازیگر برای کاراکترهای تکراری و بارها دیده شده خود نیز به خوبی نشان داده. جواد عزتی فیلم قبلی همین کارگردان و بارها در سریال های مختلف نقش یک فرد مظلوم در موقعیت انجام کار خلاف را بازی کرده و در این نقش آنقدر تکراری شده که عملا شاید بیرون آمدن از آن برایش دشوار باشد. البته فرقی نمی کند این فرد مکانیک باشد یا روحانی یا سینماگر یا هر شغل دیگری. از طرفی امیر جعفری نیز در نقش یک فرد سوء استفاده گر خشن بازی های مختلفی در این ژانر داشته و عملا نمود یک لمپن در فضای واقعی است که هیچگونه قواعدی را رعایت نمی کند و در همه جا احتمال بروز یک آبروریزی را بالا می برد اما در مرز مدیریت کارگردان حرکت می کند.

در این بین اما تنها نکته مثبت اکسیدان نشان دادن و صرفا مطرح کردن حقوق افرادی است که در جامعه دیده نمی شوند و نقد نقض مقوله حقوق بشر تا حدی و از طرفی مشکل کشورهای مختلف از جمله انگلیس با ایران و سعی انگلیس در استفاده از هر ظرفیتی برای جاسوسی از ایران و از طرف دیگر نقد به روحانیت اسلام و ظرفیت فکری و آزادی بیشتر روحانیون دین های دیگر که نمونه این مسئله را می توان در تشکر کشیش از اصلان درباره جوانی که قصد تغییر دین داشت، مشاهده کرد و یا حتی سکانس آخر و فرمان به دست اسلام بودن…

اکسیدان به هیچ عنوان فیلم ارزشمند و قابل دفاعی نیست و کوچکترین نوآوری و خلاقیتی برای بیننده خود چه در داستان و چه در اجرا به نمایش نمی گذارد درحالیکه مهمترین عامل در ایجاد یک طنز موفق و فیلم کمدی نوآوری و خلاقیت است که نمود آن را نیز معمولا می توان در محبوبیت فیلم در بین مردم مشاهده کرد و نمونه بارز آن مارمولک است اما تکرار دست چندم از سوژه های تکراری نمی تواند آن نتیجه را به همراه داشته باشد. البته عوامل فیلم ظاهرا سعی کردند از عوامل دیگری برای موفقیت فیلم در گیشه استفاده کنند و آن ایجاد شایعه و خود اپوزیسیون پنداری سیاسی و فرهنگی در این راستا است. عوامل این فیلم از تکنیک قدیمی “شایعه پایین کشیدن فیلم” در راستای فروش بیشتر در جو کنونی به خوبی استفاده کردند و توانستند کلاغ خود را به جای قناری به مردم قالب کنند. درحالیکه فیلم اکسیدان بسیار ترسوتر و تهی تر از آن است کسی بخواهد آن را از سردر سینماها پایین بکشد ولی ای کاش قوانین مردم نهاد در کشور آنقدر قوی بود که مردم میتوانستند آثار ارزشمند و حتی بی ارزش فرهنگی اما مفرح را در فضای درست انتخاب کنند و متناسب با فرهنگ متعالی کشور فیلم های بی ارزش را کنار بگذارند و با ندیدن آن قدمی در تعالی فرهنگ کشور بردارند. نه به عنوان یک بازار هدف در فضای بسیار بد فرهنگی اقتصادی صرفا بازیچه شایعات و سیاسی کاری های نهاد های عمدتا غیر مسئول شوند. در آن زمان بود که فیلم هایی همچون اکسیدان خود به خود از سردر سینماها پایین می آمدند و هیچ جایگاهی حتی در گیشه پیدا نمی کردند.

یاداشتی بر فروشنده ی اصغر فرهادی: عاملیت مهم‌تر است یا ساختار!

اصغر فرهادی را همواره فیلم‌سازی باهوش و با دغدغه‌های اجتماعی می‌شناسم. فیلم‌سازی که به وقایع اطراف و به واقعیت‌های اجتماعی نگاهی فیلسوفانه دارد. فیلم‌سازی که به عقیدۀ من تئوری‌های اجتماعی را می‌داند و از سوی دیگر هنر سینما را در حد اعلای آن فرا گرفته است و ترکیب این دو، فیلم‌هایی می‌شود که شما را به اندیشیدن وا می‌دارد. به نظر من اصغر فرهادی فیلم‌سازی چیره‌دست است که فیلم‌هایش در عین سادگی و روایت داستانی، از لایه‌های متفاوت اجتماعی و فلسفی‌ برخوردار است که بی‌شک از آموخته‌های وی در این زمینه نشئت می‌گیرد.

در مباحث جامعه‌شناسی یکی از بحث‌های بسیار مناقشه‌ برانگیز در بین اندیشمندان  نقش عاملیت و ساختار است و همواره اندیشمندان بر سر اینکه کدام مهم‌تر است، کدام‌یک از این‌ها نقش بیشتری را در رفتارهای اجتماعی بازی می‌کنند، چگونه بر هم تأثیر می‌گذارند و از هم تأثیر می‌گیرند بحث می‌کنند. عاملیت به‌معنای کنشگر یا فردی است که در چهارچوب معینی رفتار می‌کند و ساختار همان چهارچوب است که انسان یا همان کنشگر در آن به تعامل می‌پردازد. با این تعریف مختصر میتوان چنین عنوان کرد که همۀ آن چیزهایی که ما در فرایند جامعه پذیری از آن تأثیر میپذیریم، شخصیتمان را سازماندهی میکند و ما در قالب آنها دست به رفتار، تصمیمگیری، واکنش و… میزنیم، ساختار نامیده می‌شود. فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع در کل ما را در چارچوبی قرار می‌دهد که در طول تمام زندگی‌مان، رفتار ما در قالب آن تبیین و تفسیر می‌شود. با این توضیح سراغ فیلم اصغر فرهادی می‌رویم. فیلم با دل‌شوره‌های خانواده‌هایی که درون یک ساختمان در حال ریزش زندگی می‌کنند شروع می‌شود. شاید این ساختمان نشان جامعۀ کنونی ایران باشد. جامعه‌ای در حال گذار که در آن ارزش‌های سنتی فرو ریخته و هنوز ارزش‌های مدرن جایگزین نگردیده است و به قول جامعه‌شناسان در حالت آنومی به‌سر می‌برد. آنومی یا بی‌هنجاری، ویژگی جامعۀ در حال گذار است. ساختمان می‌لرزد و هریک از همسایه‌ها ارزشمندترین وسایلشان را برمی‌دارند و به بیرون می‌روند. آنومیا حالت روانی ناشی از آنومی است. یعنی فردی که بین ارزش‌های سنتی و مدرن در تقلاست؛ گذشته‌ها را از دست داده و هنوز ارزش‌های مدرن را جایگزین نکرده است. نمونه‌اش را هر روز و شاید هر ساعت پیرامون خودمان می‌بینیم و حتما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم همۀ ما جزئی از این جامعۀ بی‌هنجار هستیم. خوب و بد‌ها تعریفشان را از دست داده‌اند و هنوز تعریف جدیدی را جایگزین نکرده‌ایم. در خبرها می‌خواندم که در تهران از هر ۲/۲ ازدواج یکی منجر به طلاق می‌شود، آمارها زیادی می‌توان برشمرد که حال جامعۀ ایران را در این برهه از زمان به رنگ آنومی تصویر می کند. ساختمانی در حال ریزش که نه می‌ریزد و نه می‌توان در آن زندگی کرد! شهاب حسینی در کلاس به دانش‌آموزان  فیلم گاو مهرجویی را نشان می‌دهد و معتقد است که آدم‌ها «خیلی راحت و به آرامی به گاو تبدیل میشوند!» اما به‌راستی چه چیز آدمی را به گاو تبدیل می‌کند؟ 

به همسر شهاب حسینی در خانه‌ای جدید که پیش از این ظاهراً در آن فاحشه‌ای زندگی می‌کرده است، در یک اتفاق، تجاوز جنسی می‌شود و از اینجا ماجرا شروع می‌شود. ترانه علیدوستی که در دربارۀ الی هم در نقش ابژه (در برابر سوژه) اصغر فرهادی ایفای نقش کرده بود در اینجا نیز این نقش را بر عهده دارد. ابژه‌ای که اتفاق روی آن صورت می‌گیرد و با زیرکی کارگردان و  برجسته‌کردن نقش ساختارهای اجتماعی در لایه‌های زیرین فیلم، تلاش می‌شود به حاشیه رانده شده و کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر جلوه کند. فرهادی با چیره‌دستی شروع می‌کند به چیدن پازل و مخاطب را  سوار بر شانه‌های شهاب حسینی می‌کند تا از هزارتوی فیلم عبور کند و همچون شرلوک هولمز دنبال سرنخ‌های متعدد بگردد تا برسد به عامل تجاوز. و جالب اینکه فرهادی موفق هم می‌شود. حتی بسیاری از منتقدان هم به این دام می‌افتند و نقد می‌کنند که بسیاری از صحنه‌ها با روایت متن سازگاری ندارد و  حل این معمای کارآگاهی را بی‌ربط و غیرمنطقی کرده است! اما آیا به‌راستی اصغر فرهادی می‌خواهد فیلم جنایی بسازد؟ آیا اصغر فرهادی دوربین را برمی‌دارد و مثل فریدون جیرانی شروع می‌کند به معماسازی و درگیرکردن ذهن مخاطب به اینکه مقصر این پرونده که بوده است؟ او استاد این کار است. زیرکانه همۀ عوامل را کنار هم قرار می‌دهد و آن‌قدر این کار هوشیارانه انجام می‌شود که مخاطب و منتقد هم وارد این بازی می‌شوند: «وارد بازی پیداکردن عامل جنایت». در این مسیر ابژه از یاد می‌رود و سوژه و رسیدن به سرنخ‌ها برجسته می‌شود. شهاب حسینی آرام‌آرام لایۀ رویین فرهنگی‌اش را از دست می‌دهد و از آدمی آرام تبدیل به معلمی خشن می‌شود. زیر لایه‌های رویین شهاب حسینی تحصیل‌کرده چیست که این‌گونه او را به انتقام‌گیری هدایت می‌کند؟ همسایه‌هایی که فقط می‌خواهند این آدم نامرد را بشناسند تا حقش را کف دستش بگذارند، دوستانی که نباید چیزی  از جزئیات بفهمند و آن‌هایی هم که می‌فهمند همه می‌خواهند کمک کنند تا متجاوز شناخته شود. مخاطبی که دنبال رانندۀ وانت می‌گردد، منتقدی که معتقد است چفت‌وبست داستان به‌هم نمی‌خورد و خیلی بخش کاراگاهی‌اش قوی نیست، همگی یک خط داستانی را گرفته‌اند و ول نمی‌کنند! همه دنبال قاتل بروس لی می‌گردند! شهاب حسینی آن‌قدر غیرتش به‌جوش آمده که تنها دغدغه‌اش شناختن این نامرد است. و منِ تماشاگر هم تا لحظات پایانی دنبالِ رانندۀ وانت که آیا این قیافه‌اش می‌خورد به متجاوز یا نه. هیچ‌کس فکر رعنا نیست! انسانیت رعنا چه می‌شود؟ یک «انسان به ما هو انسان» اتفاقی برایش افتاده است که جدا از همۀ ساختارهایی که در آن زندگی می‌کنیم و آموزه‌هایی که یاد گرفتیم مورد حمله‌ای وحشیانه قرار گرفته است. روح آن انسان چه می‌شود؟ جسم رعنا که آسیب دیده است چه می‌شود؟ ظلمی که به او شده است، بی هرگونه ربط دادنش به ساختارهای اجتماعی چه می‌شود؟ تمام دغدغۀ شوهر رعنا این است که این پول چرا و از کجا آمده است! دوستش چرا با زنی که قبلاً در اینجا زندگی می‌کرد هم‌خواب بوده است؟ چرا به وی خبر نداده؟ اما نه من، نه شما، نه منتقدان دست به قلم، هیچ‌کس نفهمید و نمی‌خواهد بفهمد چه بر سر رعنا آمده است! با روح رعنا چه بازی‌ای شده است؟ اصغر فرهادی (درست همانند الی در فیلم دربارۀ الی) رعنا را به‌عنوان یک ابژه به‌عمد به حاشیه می‌راند و سوژه آن‌قدر بزرگ می‌شود که جای همه چیز را می‌گیرد. پیرمرد ظاهر می‌شود، جورابش را در می‌آورد و معما حل می‌شود. حالا خیال همه راحت می‌شود. از اینجا به بعد هم قضاوت با تماشاگر است. یکی می‌بخشد و یکی می‌گوید باید محاکمه شود. شهاب حسینی هم آن‌قدر درگیر است که حتی صحبت‌های رعنا را که می‌گوید «اگر نبخشی و اگر خانواده‌اش بفهمند تو را ترک می‌کنم» نادیده می‌گیرد. اصولاً رعنا مهم نیست! مهم اتفاقی است که افتاده است. مهم درگیری‌های آموخته‌های ذهنی ماست. شهاب حسینی پیرمرد را صدا می‌زند. تمام عقده‌اش را سیلی می‌کند و می‌کوبد به صورتش. تمام. آرام می‌گیرد. و مهم نیست که رعنا رفته است. از باقی ماجرا هم هرکس تفسیر خودش را دارد. درست مانند دربارۀ الی. دربارۀ الی را به‌یاد بیاورید. در آن جریان، هرکسی دغدغۀ خودش را داشت، یکی نمی‌دانست به دوست پسر الی چه بگوید، یکی نمی‌دانست به پلیس چه بگوید، یکی نگران برخورد نامزد الی با آن‌ها بود، یکی دنبال قضاوت بود که اصلاً چرا وقتی او نامزد داشت، مجرد بلند شده آمده سفر، یکی دنبال این بود که چرا بعد از چند سال دوستی، الی به او خیانت کرده است او که این‌قدر دوستش داشت؟! ما هم به‌عنوان مخاطب دنبال این بودیم که «الی» الهام است؟ الهه است؟ المیراست؟ هیچ‌کس به مرگ الی نمی‌اندیشید. اصلاً انگار خود اصغر فرهادی هم مطمئن نبود آن جنازه مال الی هست یا نه ؟ اصلاً چه فرقی دارد؟ هیچ‌کس دنبال این نبود که یک انسان «صرف انسان» مرده است. و این بزرگ‌ترین درد بشر است. جامعه و ساختارهای اجتماعی از تولد تا لحظۀ مرگ، همۀ ما را آن‌چنان در غل‌وزنجیر می‌کنند که زندگی بدون آنها امکان‌پذیر نیست! همۀ ما در چهارچوب‌هایی که ساختارها به ما می‌دهند کنش می‌کنیم و آن‌قدر این ساختارها محکم و غیر قابل فرار هستند که حتی یک لحظه نمی‌توانیم انسان را به‌عنوان یک انسان، به‌عنوان یک کنشگر، به‌عنوان یک آدم نگاه کنیم؛ بدون دین، نژاد، جنسیت، ایدئولوژی و… .

به عقیدۀ من اصغر فرهادی کارگردان فیلم‌های جنایی نیست. شعار هم نمی‌دهد. اصغر فرهادی انسانی است که برای «انسانیتِ انسان» فیلم می‌سازد؛ به همین دلیل است که همه جای جهان دوستش دارند.   

پی‌نوشت: از نکته‌های جالب فیلم، اشارۀ شهاب حسینی به دوستش است. جایی که به شهر زیر پایش نگاه می‌کند و می‌گوید: «کاش می‌شد بولدوزر انداخت این شهر رو خراب کرد و از نو ساخت!» بعد دوستش در پاسخ می‌گوید: «سی سال پیش این کار رو کردند شد این!» این سکانس فیلم من را یاد فیلم درخور توجه سعادت آباد مازیار میری انداخت. چند زوج هم نسل ما که بعد از انقلاب به‌دنیا آمده‌اند در یک دورهمی گرد هم آمده بودند: دکتری که همسرش را کتک می‌زد، همسری که در عین مهربانی و کدبانویی عاشق یکی دیگر بود، زوجی که با وجود اختلاف سنی زیاد، به‌خاطر پول با هم زندگی می‌کردند و در آستانۀ جداشدن بودند، همسری که به‌خاطر رفتن به آلمان به شوهرش دروغ می‌گفت، شوهری که قاچاق می‌کرد و با منشی‌اش رابطۀ پنهانی داشت. همۀ این‌ها در خانه‌ای در خیابان سعادت‌آباد گرد هم آمده بودند. جامعه‌ای که قرار بود سعادت‌آباد شود و نسلی که با بالاترین میزان آموزش‌های مذهبی و دینی روبه‌رو  بود، شده است بالاترین نرخ طلاق، بالاترین نرخ خیانت، بالاترین نرخ زورگیری، بالاترین نرخ تجاوز، بالاترین نرخ دزدی، بالاترین نرخ تصادفات، بالاترین نرخ بی‌دینی، بالاترین نرخ مهاجرت، بالاترین نرخ… .  

 

زندگی جای دیگری است

6022920673776391988عوامل فیلم 

کارگردان : منوچهر هادی

تهیه کننده: سید امیر سید زاده

نویسندگان : پدرام کریمی ، بابک کایدان،منوچهر هادی   

بازیگران : حامد بهداد ، یکتا ناصر، نیکی کریمی ، پارسا پیروزفر                                  

خلاصه فیلم

داود، بهیار بخش اورژانس بیمارستانی است که مردم زیادی را از مگ نجات داده است و مرگ بیماران هم برای او عادی شده است.حالا ناقوس مرگ برای خودش  به صدا در می آید و او تلاش می کند شریطی را ایجاد کند تا اطرافیانش پس از مرگ او زندگی بهتری داشته باشند.

نقد فیلم

آخرین ساخته منوچهر هادی  فیلم یک دستی ست که در آن  هیچ چیز خارج از چارچوب عمل نمی کند.بازیگر ها خوب به بازی یکدیگر جواب می دهند. به ویژه یکتا ناصر و بهداد که هر دو از حرکات اضافی ِ بازی های قبل خود رها شده اند. نماها بسیار منسجم به هم پیوسته اند و نواقصی که در بعضی حرکات دوربین اتفاق می افتد  جزئی است و مخاطب را از دل فیلم بیرون نمی کشد.

 استفاده از فلش بک کارکرد منحصر بفردی دارد و فیلم را به دو بخش تقسیم می کند .بخش اول قبل از آگاهی داود  از مرگ زودرسش و بخش دوم تلاش او برای مبارک کردن مرگ و تلاش برای احیای فرصت های از دست رفته اش.فیلم در بخش اول موفق عمل می کند و تماشاچی را به نقطه ی  مورد نظر می رساند. اما درست در جایی که می تواند بهترین کار کرد را داشته باشد کم کم روند فیلم افت می کند و اتفاقات آن قابل پیش بینی می شود و در نهایت با پایان بندی قابل تصورش شهید می شود و نمی تواند پای خود را از سطح متوسطی که دارد فراتر بگذارد.درست بر عکس فیلم چند متر مکعب عشق که پایان بندی مناسب نظر مثبت مخاطبان را به خود جلب می کند و از یک فیلم ضعیف به فیلمی متوسط ارتقا می یابد.

واقعا افسوس خوردم که زحمات عوامل به نتیجه ی ایده آل نرسید و زحمات کارگردان به نقطه اوجی که انتظار می رفت منجر نشد.امیدوارم حداقل نتیجه ی نهایی همانی باشد که منوچهر هادی قصد ساختش را داشته است.

فیلم جهان بینی خود را بر روی اصل زندگی متمرکز کرده است نه مسائلی که به زندگی مربوط می شود.با این حال تمام تلاشش     در همین خلاصه می شود که روایت گر داستان باشد. در دوره ای که رویکرد دم غنیمتی تمام مضامین سینمای ایران را پر کرده است ، فیلم تلاش می کند نگاهی به اصل انسانیت داشته باشد و مرگ را که حقیقتی حتمی است یاد آوری کند.هرچند فیلم ساز بیشتر به دیدگاهی از مرگ می پردازد که مورد پذیرش تمام مکاتب الهی و غیر الهی است و به ناچار  نقطه اوج و تکامل شخصیتش را جایی می داند که  با آرامشی نسبی آماده ی مرگ باشد .

نگاه فیلم به پدیده ی مرگ صرفا از دید انسانی و طبیعی است و  خود را در هیچ قالبی محدود نمی کند و اشاراتی هم که به مسئله ی دین می شود بیشتر به فرهنگ و عرف جامعه مربوط است .مانند قسم خوردن به قرآن و یا احکام ازدواج موقت.به شخصه موافق دست مالی کردن مضامین انسانی به بهانه ی دین و ساختن فیلم دینی که اغلب تجربه هایی شخصی از آب در می آین نیستم  ولی در این مورد خاص که موضوع فیلم مرگ  است  حضور دین می توانست  کمک زیادی به فیلم کند.  

این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر نوشته شده است.

تولیدات سینمایی ۹۶

باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: پس از گذشت تعطیلات نوروزی، چرخه تولیدات فیلم‌های سینمایی با شتاب بیشتری در حال چرخیدن است.

تولیدات سینمایی پس از گذشت تعطیلات نوروزی به رونق سابق بازگشته و بازار آن داغ‌تر شده است.

طبق اخبار منتشر شده بخش اصلی فیلم جدید حاتمی کیا در فرودگاه دمشق می‌گذرد که سفر این کارگردان به سوریه جهت بازدید از فرودگاه دمشق و بازسازی آن در تهران است. هادی حجازی‌فر و بازیگران سوریه‌ای فعلا برای نقش آفرینی انتخاب شده‌اند.

همچنین فیلمبرداری جدیدترین اثر بلند سینمایی خسرو معصومی یعنی «کار کثیف» در ترکیه به پایان رسید. بازیگران این فیلم لووان هفتوان، پدرام شریفی، شاهرخ فروتنیان و…هستند.

فیلمبرداری «دارکوب» جدیدترین فیلم سینمایی بهروز شعیبی هم به پابان رسید و سید محمود رضوی تهیه کنندگی آن را بر عهده دارد.

خبر دیگر این‌که شقایق فراهانی به انیمیشن «آخرین داستان» ساخته اشکان رهگذر پیوست. پیش از این پرویز پرستویی، حسن پورشیرازی و اشکان خطیبی برای صداپیشگی نقش های مختلف این اثر قرارداد بسته بودند.

تدوین اولین فیلم بلند سینمایی مصطفی سیاری با نام «همچنان که میمیردم» توسط هایده صفی یاری آغاز شد.

مجید صالحی، جهانگیر الماسی، جمشید مشایخی و سعید پورصمیمی برای نقش‌های «رولت روسی» وحید اسلامی که منتظر پروانه ساخت است در نظر گرفته شده‌اند.

فیلمبرداری «موریانه» مسعود حاتمی به تهیه‌کنندگی سید‌غلامرضا موسوی اواخر فروردین آغاز می‌شود.

«فرار از جهنم» عنوان جدید فیلم سینمایی مهدی خسروی کارگردان «هفت معکوس» است.

علی نوری اسکویی در جدیدترین اقدام خود فیلمی سینمایی انیمیشن «یوکی یانگ» را جلوی دوربین می‌برد.

امیرپورکیان در تلاش است فیلم سینمایی «رحمان» را بسازد و با آن در جشنواره کودک حضور پیدا کند.

مجید میرفخرایی خبر از حضور خود در پروژه «احمد بای» کاری مشترک بین ایران و الجزایر داد.

حسین مهکام قرار است با تهیه کنندگی سعید عصمتی «لباس گرم» را بسازد.

«اطاق عقد» نام موقت جدیدترین عنوان فیلم بلند سینمایی اصغر یوسفی نژادکارگردان «ائو» است.

 

متروپل

1183959439067140331عوامل تولید

کارگردان : مسعود کیمیایی

تهیه کنندگان : مسعود کیمیایی

نویسندگان : مسعود کیمیایی ، عبدالرضا منجزي

بازیگران : محمد رضا فروتن ، پولاد کیمیایی ، مهناز افشار

خلاصه فیلم

زن جوان بیوه‌ای برای فرار از دست عواملی که برای آزار او اجیر شده‌اند به سینمای متروکه‌ای که دو جوان آن را اداره می‌کنند پناه می‌برد.

نقد فیلم

متروپل قرار است قیلمی در  ژانر نوآر باشد و کارگردان سعی کرده شاخصه های اصلی این  ژانر از جمله خشونت ، هوای بارانی ،صحنه های تعقیب و گریز در خیابان ، تابلوهای نئون ،زن بلوند اغواگر و … را در فیلم خود  جای دهد.استفاده از این ژانر می بایست در داستان و منطق روایت آن هم رعایت شده باشد چرا که  محتوا مبنای اصلی تقسیم بندی ژانرهای سینمایی ست نه صرف استفاده از چند المان مشترک تصویری.در فیلم های نوآر معمولا شخصیت ها با سر انجام تلخ روبروی می شوند.اما در فیلم کیمیایی داستان شخصیت ها به پایان نمی رسدو عملا پایان بندی  وجود ندارد.چه برسد به این که تلخ باشد و تاثیرگذار.و این عامل توجه صرف به المانهای تصویری بدون توجه به محتوا ، فیلم را بین زمین و آسمان نگه داشته است .سر در گم و گیج.

نکته ی دیگری قابل ذکر توضیحی است درباره ی استفاده از عناصر نوستالژیک در فیلم است.استفاده از عناصر نوستالژیک در فیلم به خودی خود اشکال محسوب نمی شود اما کارگردان باید به این نکته توجه داشته باشد که اولا مخاطبان جدید سینما که بخش عمده ی تماشاچیان این روزهای سینما را تشکیل می دهند هم نسل آقای کیمیایی نیستند و عناصری که برای ایشان شان نوستالژیک داردممکن است هیچ حسی را به مخاطب منتقل نکند و ثانیا فقط  با استفاده از نوستالژی و بدون داشتن خط داستانی مشخص نمی توان فیلم ساخت. به نظر می رسد کارگردان با نمایش تعدادی المان تصویری و چند عنصر نوستالژیک ، خود و تماشاچیان فیلمش را گول زده است.

متروپل نه مشکل جدی در تصویر دارد و نه در نورپردازی و نه تدوین و کارگردانی.مشکل اصلی فیلم در نداشتن داستان و گنگ بودن فیلم نامه خلاصه می شود.فیلم در تمام مدت در حال نمایش صحنه هایی ست  که مورد علاقه ی آقای کیمیایی ست بدون این که هیچ اطلاعاتی درباره ی قصه به تماشاچی بدهد.رفتار شخصیت ها نا معقول و بی اساس است . نه دلیل خوبی کردن شخصیت ها معلوم است نه دلیل بدی کردن آن ها و به همین دلیل تماشاچی نه از کسی متنفر می شود نه کسی را قهرمان فیلم می داند.

معمولا در کارهای کیمیایی هر قدر هم که ضعیف باشد دیالوگ نویسی ها خوب و دل نشین انجام می شود و در هر فیلم حداقل دو یا سه دیالوگ قابل توجه وجود دارد.اما در متروپل آن قدر داستان سردرگم است که شخصیت ها مدام پراکنده گویی می کند و حرف هایی می زنند که نه به فیلم کمکی می کند و نه در پیش برد داستان نقش دارد.بین اتفاق اول فیلم –دستگیری  خاتون توسط مظفر- و اتفاق پایانی آن- حرف زدن خاتون با همسر اول آقای ماندگاری-هیچ اتفاقی که به این نقطه ی  آ و ب مربوط باشد نمی افتد و فیلم به جای تلاش برای بازکردن گره داستانی مدام بین کارهای بی ربط  گروه مظفر و دغدغه های بچه گانه ی  مردان متروپل دست به دست می شود.

کیمیایی گمان می کند تماشاچی شخصیت هایش را از قبل می شناخته و به همین دلیل هیچ فکتی از زندگی و منش آن ها ارائه نمی کند و این دقیقا همان چیزی است که فیلم نامه نویسان از آن به عنوان تیپ یاد می کنند.فیلم در خرده داستان هایش هم که درباره ی شخصیت فروتن و پولاد کیمیایی است هیچ توضیحی برای مخاطب ندارد به غیر از چند دیالوگ بی منطق.گویا تمام شخصیت های فیلم از آسمان به زمین پرت شده اند و قرار است دوباره به آسمان بازگردند .بدون هیچ گذشته و آینده ای. شخصیت ها  قرار است فقط و فقط همان عناصر مورد علاقه ی کیمیایی را یاد آوری کنند و هیچ کارکرد دیگری ندارند.عناصری مثل رفاقت ، لوتی گری ،قمار ،آدم های عشق موتور و … . البته در این فیلم بر خلاف تمام فیلم های آقای کیمیایی اثری از اعتیاد نیست.
در هنگام نمایش  فیلم شخصا شاهد بودم تماشاچیان وقتی با پایان بندی کارتونی متروپل مواجه می شوند به جای تشویق همگی با صدای خنده ی بلند فیلم را بدرقه کردند.اگر قرار بود گره فیلم به همین راحتی باز شود این همه درگیری و خشونت برای چه بوده است.پایان بندی این فیلم را اگر برای کار کودک هم استفاده می شد، به طور حتم کودکان قهر می کردند به این دلیل که به شعور آن ها توهین شده است.

فیلم فقط با نمایش چند صحنه ی از پیش تعریف شده در ذهن مخاطب نمی تواند به سر انجامی برسد.داستان مهمترین رکن برای موفقیت فیلم است.

با وجود این که فیلم در ابتدایی ترین مسائل فیلم نامه اش دچار مشکل است اما سعی می کند حرف های فرا متنی اش را به مخاطب القا کند.متروپلیس نام شاخص ترین فیلم سینمای صامت است.فیلمی از سینمای آلمان که به نقد تکنولوژی و زندگی مدرن می پردازد. متروپلیس به معنای کلان شهر یا آرمان شهر ی است که همه ی خوبی ها قرار است در آن جمع شوند.

فیلم دنیای خود را به دو بخش تقسیم می کند.بخشی در داخل سینما که آرمان شهر است و نشانه های مردانگی و جوانمردی در آن وجود دارد.و بخشی دیگر که بیرون از سینماست . دنیای خشنی  که حتی به زنی بی پناه هم رحم نمی کند. متروپل قرار است نمایان گر تمام خوبی ها و زیبایی های موجود در دنیا باشد و وقتی این نام بر روی سینما است یعنی تمام زیبایی های دنیای کارگردان یا سینماست یا از طریق سینما محقق خواهد شد حتی اگر از سینما فقط ساختمان آن باقی مانده باشد.

متروپل پارکینگ موتور سیکلت شده است.سالن سینمای آن به جای حضور تماشاگران از موتور پر شده است و این یعنی سینما به تسخیر عده ای موتور سوار در آمده که هیچ سنخیتی با سینما ندارند و این آرمان شهر را به تباهی کشانده اند.به نظر می رسد منظور کیمیایی از این موتورسواران و دیالوگ هایی که هنگام فروش موتورها رد و بدل می شود- دیالوگ هایی به این مضمون : حتما ۱۲۵ باشه یا ما هرکاری بخوایم می تونیم انجام بدیم-همان موتورسوارانی هستند که در فیلم آژانس به آن ها اشاره شده است.گمانم این است که مطلب روشن شده و نیازی به توضیح بیشتر وجود ندارد.

متروپل را می توان نقطه ی انحطاط سینمای نوستالژیک کیمیایی دانست.سینمایی که دیگر روایت هایش به پایان رسیده و به دلیل نداشتن موضوع  به دنبال اشاره هایی سیاسی ست که بیشتر در فیلم های کارگردان های جوان دیده می شود.کیمیایی یا باید رضا موتوری های خود را به روز کند و یا نوع دیگری از سینما را برای ادامه کار انتخاب کند. 

این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر نوشته شده است.

سابقه حضور ایران در اسکار

oscars-2012-posterسینمای ایران در ۲۴ دوره نماینده‌ای به آکادمی اسکار معرفی کرده و نامزدی در یک دوره و برگزیده شدن در اسکار ۸۴ اوج این حضور‌ها بوده است.

فرزد مظفریاثری از داریوش مهرجویی نخستین نماینده سینمای ایران در اسکار بوده است؛ سال ۱۳۵۶ بود که «دایره مینا» به کارگردانی مهرجویی به آکادمی اسکار معرفی شد تا راه برای فیلمسازان ایرانی جهت حضور در این رویداد سینمایی باز شود.

در دهه ۶۰ روند معرفی نماینده ایران به اسکار متوقف شد تا سال ۱۳۷۳ و زمانی که کارگردان سرشناس سینمای ایران عباس کیارستمی «زیر درختان زیتون» را ساخت. فیلم کیارستمی در این سال به عنوان نماینده ایران در اسکار معرفی شد و سه سال بعد مجید مجیدی با «بچه‌های آسمان» توانست برای نخستین بار نام ایران را در میان نامزدهای اسکار قرار دهد.

اما برای اینکه رویای دریافت مجسمه طلایی اسکار محقق شود بیش از ۱۳ سال زمان لازم بود تا اصغر فرهادی از دنیای تئاتر و تلویزیون سراغ سینما بیاید و قدم به قدم پله‌های موفقیت را بالا برود و در نهایت به اوجی چون «جدایی نادر از سیمین» برسد؛ فیلمی که برای اولین بار جوایزی چون گلدن گلوب و اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان را برای سینمای ایران به ارمغان آورد.

بعد از سال ۱۳۹۰ و جایزه‌ای که فرهادی گرفت، توقع ایرانیان از حضور نماینده کشور در اسکار بیشتر شده است، حالا انتظارها برای راه یافتن فیلم ایرانی به فهرست‌های ۹ تایی و پنج‌تایی بیش از گذشته است.

امسال باز هم اصغر فرهادی با اثر تازه خود «فروشنده» ایران را در اسکار نمایندگی خواهد کرد.

در ادامه مروری به ۲۴ سال معرفی نماینده سینمای ایران در اسکار صورت می‌گیرد.

دوره – سال شمسی و میلادی نماینده ایران جوایز مهم داخلی و خارجی رقبای داخلی برنده اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان (نام فیلم، کارگردان و کشور سازنده) دیگر نامزدها
۵۰-  ۱۳۵۶ / ۱۹۷۸ «دایره مینا» داریوش مهرجویی بهترین فیلم جشنواره پرا (فرانسه) «مادام رزا» (موشه میزراهی، فرانسه) «ایفیجنیا» (مایکل کاکویانیس، یونان)، «عملیات صاعقه (مناخیم گولان، اسرائیل)، «یک روز خاص» (اتوره اسکولا، ایتالیا)، «این میل مبهم هوس» (لوییس بونوئل، اسپانیا)
۵۱ – ۱۳۵۷ / ۱۹۷۹ «باد صبا» بهترین فیلم جشنواره فیلم‌های جهانگردی و فرهنگ عامه بلژیک «دستمالت را در بیار» (برتران بلیه، فرانسه) «سلول شیشه‌ای» (‌هانس گیبندورفر، آلمان غربی)، «مجارها»، زولتان فابری، مجارستان، «زنده‌باد ایتالیا»، ماریو مونیچلی، دینو روسی، اتوره اسکولا، ایتالیا،  «بیم سفید گوش سیاه» (استانیسلاو روستوتسکی، شوروی)
۶۷ – ۱۳۷۳ / ۱۹۹۵ «زیر درختان زیتون» عباس کیارستمی هوگوی نقره‌ای جشنواره شیکاگو،‌جایزه منتقدان جشنواره سائوپائولو، خوشه طلایی جشنواره وایادولید «سوخته از آفتاب» (نیکیتا میخالکوف، روسیه) «پیش از باران» (میلکو مانچفسکی، مقدونیه)، «بخور بنوش مرد زن» (آنگ لی، تایوان)، «فارینلی» (ژرار کوربیو، بلژیک)، «توت‌فرنگی و شکلات» (توماس گوتیرز آلئا، خوان کارلوس تابیو، کوبا)
۶۸ – ۱۳۷۴ / ۱۹۹۶ «بادکنک سفید» جعفر پناهی سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول از جشنواره فیلم فجر و دیپلم افتخار فجر به آیدا محمدخانی بازیگر فیلم، جایزه بهترین فیلم تماشاگران جشنواره داکا، بهترین فیلم جشنواره سائوپائولو،‌ دوربین طلایی کن، جایزه کنفدراسیون سینمای تجربی جشنواره کن و جایزه فیپرشی از کن، پروانه زرین جشنواره کودک برای آیدا محمدخانی و دیپلم افتخار کارگردانی برای جعفر پناهی «خط آنتونیا» (مارلین گوریس، هلند) «همه چیز عادلانه است» (بو ویدربرگ، سوئد)، «غبار زندگی» (رشید بوغریب، الجزایر)، «O Quatrilho» (فابیو بارتو، برزیل)، «ستاره‌ساز» (جوزپه تورناتوره، ایتالیا)
۷۰ – ۱۳۷۶ / ۱۹۹۸ «گبه» محسن مخملباف بهترین فیلم جشنواره سنگاپور، چهار سیمرغ بلورین از جشنواره فجر «کاراکتر» (مایک فان دیم، هلند) «فراتر از سکوت» (کارولین لینک، آلمان)، «چهار روز در سپتامبر» (برونو بارتو، برزیل)، «اسرار دل» (مونتوشو آرمنداریز، اسپانیا)، «دزد» (پاول چوخرای، روسیه)
۷۱ – ۱۳۷۷ / ۱۹۹۹ «بچه‌های آسمان» مجید مجیدی نامزد اسکار، سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره فیلم فجر، جایزه بزرگ جشنواره، فیپرشی، جایزه هیئت داوران کلسیای جهانی، جایزه فیلم منتخب تماشاگران جشنواره جهانی فیلم مونترال، فیلم منتخب تماشاگران جشنواره فیلم ورشو، جایزه بهترین فیلم بلند آسیایی جشنواره بین‌المللی سنگاپور، بهترین فیلم خارجی جشنواره بین‌المللی نیوپورت، جایزه بهترین فیلم کودک جشنواره کودک و نوجوان لوکاس «زندگی زیباست» (روبرتو بنینی، ایتالیا) «ایستگاه مرکزی» (والتر سالس، برزیل)، «بچه‌های آسمان» (مجید مجیدی، ایران) «پدربزرگ» (خوزه لوییس گارسی، اسپانیا)، «تانگو» (کارلوس سائورا، آرژانتین)
۷۲ – ۱۳۷۸ / ۲۰۰۰ «رنگ خدا» مجید مجیدی دو جایزه از جشنواره فیلم کودک، دو جایزه از جشنواره خیخون، سه تندیس از جشن خانه سینما،  سه سیمرغ بلورین از جشنواره فجر «همه چیز درباره مادرم» (پدرو آلمودوار، اسپانیا) «کاروان» (اریک والی، نپال)، «شرق-غرب» (رجیس وارنیه، فرانسه)، «سالمون و گینور» (پل موریسن، بریتانیا)، «زیر خوزشید» (کالین ناتلی، سوئد)
۷۳ – ۱۳۷۹ / ۲۰۰۱ «زمانی برای مستی اسب‌ها» بهمن قبادی دوربین طلایی جشنواره کن و جایزه فیپرشی و جایزه کنفدراسیون هنر و تجربه، جایزه اول جشنواره سائوپائولو، جایزه ویژه هیئت داوران شیکاگو، جایزه ویژه هیئت داوران خیخون،  دو جایزه از جشنواره فیلم کودک و نوجوان، فیلم برگزیده منتقدان در جشن خانه سینما «ببر غران اژدهای پنهان» (آنگ لی، تایوان) «آمورس پروس» (آلخاندرو گونزالس ایناریتو، مکزیک)، «جدا شویم سقوط می‌کنیم» (یان هربیک، جمهوری چک)، «همه مشهور!» (دومینیک درودره، بلژیک)، «طعم دیگران» (آگنس ژویی، فرانسه)
۷۴ – ۱۳۸۰ / ۲۰۰۲ «باران» مجید مجیدی دو جایزه از جشنواره هامبورگ، دو جایزه از جشنواره مونترال، دو جایزه از جشنواره خیخون، دو تندیس از جشن خانه سینما، هفت سیمرغ بلورین از جشنواره فجر «سرزمین هیچکس» (دنیس تانوویچ، بوسنی و هرزگوین) «آملی» (ژان-‌پی‌یر ژونه، فرانسه)، «ایلینگ» (پیتر ناس، نروژ)، «لاگان» (آشوتوش گواریکر، هند)، «پسر عروس» (خوان کامپانلا، آرژانتین)
۷۵ – ۱۳۸۱ / ۲۰۰۳ «من ترانه ۱۵ سال دارم» رسول صدرعاملی جایزه فیپرشی از تسالونیکی، دو جایزه از جشنواره رن، سه جایزه از جشنواره لوکارنو، دو تندیس جشن خانه سینما، پنج سیمرغ بلورین و یک دیپلم افتخار از جشنواره فیلم فجر «هیچ جا در آفریقا» (کارولین لینک، آلمان) «جنایت پدر آمارو» (کارلوس کاررا، مکزیک)، «قهرمان» (ژانگ ییمو، چین)، «مرد بدون گذشته» (آکی کوریسماکی، فنلاند)، «زوس و زو» (پولا فان در اوست، هلند)
۷۶ – ۱۳۸۲ / ۲۰۰۴ «نفس عمیق» پرویز شهبازی جایزه ویژه هیئت داوران تورین، یک سیمرغ بلورین «تهاجم بربرها» (دنی آرکان، کانادا) «شرارت» (میکائیل هافستروم، سوئد)، «سامورایی گرگ و میش» (یوجی یامادا، ژاپن)، «خواهران دوقلو» (بن سومبوگارت، هلند)، «زلاری» (اوندری ترویان، جمهوری چک)
۷۷ – ۱۳۸۳ / ۲۰۰۵ «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» بهمن قبادی صدف طلایی و جایزه cec  از جشنواره فیلم سن سباستین، جایزه خرس بلورین بهترین فیلم بلند: بالای ۱۴ سال از جشنواره فیلم برلین و جایزه فیلم صلح از جشنواره برلین، جایزه فیلم منتخب تماشاگران از جشنواره بین‌المللی فیلم رتردام، جایزه فیلم منتخب تماشاگران و تقدیر هیئت داوران بخش مسابقه بین‌الملل از جشنواره بین‌المللی فیلم سائو پائولو «دریای درون» (آلخاندرو آمنابار، اسپانیا) «همان طور که در آسمان است» (کی پولاک، سوئد)، «گروه کر» (کریستوف باراتیه، فرانسه)، «سقوط» (اولیویر هیرشبیگل، آلمان)، «یستردی» (دارل روت، آفریقای جنوبی)
۷۸ – ۱۳۸۴ / ۲۰۰۶ «خیلی دور خیلی نزدیک» رضا میرکریمی هفت تندیس جشن خانه سینما و شش سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر، بهترین دستاورد هنری جشنواره بین‌المللی قاهره «تسوتسی» (گاوین هود، آفریقای جنوبی) «نگو» (کریستینا کومنچینی، ایتالیا)، «کریسمس مبارک» (کریستیان کاریون، فرانسه)، «اینک بهشت» (هانی ابوسعید، فلسطین)، «سوفی شول-آخرین روزها» (مارک روترموند، آلمان)
۷۹ – ۱۳۸۵ / ۲۰۰۷ «کافه ترانزیت» کامبوزیا پرتوی دو تندیس جشن خانه سینما، دو سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر «چهارشنبه‌سوری»، «بید مجنون» «زندگی دیگران» (فلوریان هنکل فون دونرسمارک، آلمان) «بعد از عروسی» (سوزان بیر، دانمارک)، «روزهای افتخار» (رشید بوغریب، الجزایر)، «هزارتوی پن»‌ (گی‌یرمو دل تورو، مکزیک)، «آب» (دیپا مهتا، کانادا)
۸۰ – ۱۳۸۶ / ۲۰۰۸ «میم مثل مادر» رسول ملاقلی‌پور «آفساید» «جاعلان» (اشتفان روزوویتسکی، اتریش) «۱۲»‌ (نیکیتا میخالکوف، روسیه)، «بیوفورت» (جوزف سدار، اسرائیل)، «کاتین» (آندری وایدا، لهستان)، «مغول»‌(سرگئی بودروف، قزاقستان)
۸۱ – ۱۳۸۷ / ۲۰۰۹ «آواز گنجشک‌ها» مجید مجیدی خرس نقره‌ای بازیگری از جشنواره برلین، چهار سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر «اتوبوس شب»، «خون بازی» «عزیمت» (یوجیرو تاکیتا، ژاپن) «عقده بادر ماینهوف» (اولی ادل، آلمان»، «کلاس» (لورن کانته، فرانسه)، «انتقام» (گوتس اشپیلمان، اتریش)، «والس با بشیر» (آری فولمن، اسرائیل)
۸۲ – ۱۳۸۸ / ۲۰۱۰ «درباره الی» اصغر فرهادی جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی جشنواره برلین، جوایز بهترین فیلمنامه و جایزه بزرگ هیئت داوران از جوایز اسکرین آسیا پاسیفیک، سیمرغ بلورین بهترین کارگردان و صدا و منتخب تماشاگران از جشنواره فیلم فجر، جایزه بهترین فیلم از جشنواره

کرالا، جایزه بهترین فیلم بلند داستانی از جشنواره ترایبکا

«آتش سبز»، «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» «راز چشمان آن‌ها» (خوان خوزه کامپانلا، آرژانتین) «عجمی» (اسکندر کوپتی، یارون شانی، اسرائیل)، «شیر اندوه»‌ (کلودیا لوسا، پرو)، «یک پیشگو» (ژاک اودیار، فرانسه)، «روبان سفید» (میشائل هانکه، آلمان)
۸۳ – ۱۳۸۹ / ۲۰۱۱ «بدرود بغداد» مهدی نادری جایزه مشترک با «زمزمه در باد» در بخش فیلمبرداری فیلم اول جشنواره فیلم فجر «طلا و مس»، «ملک سلیمان» «در یک دنیای بهتر» (سوزان بیر، دانمارک) «بیوتیفول، آلخاندرو گونزالس ایناریتو، مکزیک)، «دندان نیش» (یورگوس لانتیموس، یونان)، «آتش‌افروزان» (دنی وینو، کانادا)، «خارج از قانون» (رشید بوغریب، الجزایر)
۸۴ –  ۲۰۱۲ / ۱۳۹۰ «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی برنده‌جایزه گلدن گلوب، جایزه بهترین فیلم برلین،‌ جایزه بهترین بازیگری زن و مرد از جشنواره برلین، جایزه سزار، انجمن منتقدان فیلم نیویورک و … «آلزایمر»، «اینجا بدون من»، «مرهم» و «ورود آقایان ممنوع» «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی، ایران «کله شق» (مایکل آر راسکام، بلژیک)،«پانوشت» اسرائیل»(جوزف سدار، اسرائیل)، «درتاریکی»(آگنسکا هالند، لهستان)، «موسیو لازار»(فیلیپ فالاردیو، کانادا)
۸۵ – ۲۰۱۳ / ۱۳۹۱ فیلم «یه حبه قند» به کارگردانی سیدرضا میرکریمی انتخاب شد اما بنابر تصمیم جواد شمقدری اسکار تحریم شد و این فیلم به آکادمی معرفی نشد. بهترین فیلم جشنواره بین‌المللی ابن عربی، بهترین فیلم،‌ بازیگر زن و فیلمبرداری  جشنواره بین‌المللی سینما مسلمانان کازان، دیپلم افتخار جشنواره گرانادا، دیپلم افتخار بهترین پوستر و تندیس بهترین عکاسی و چهره‌پردازی از جشن خانه سینما «عشق» میشائیل هانکه، اتریش «جادوگر جنگ» (کیم مگوین، کانادا)،«نه»(پابلولاراین، شیلی)،«یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی سلطنتی» (نیکولای آرسل، دانمارک)، «کانتیکی»(یواخیم رونینگ، نروژ)
۸۶ – ۲۰۱۴ / ۱۳۹۲ «گذشته» اصغر فرهادی بهترین بازیگر زن کن، جایزه کلیسای جهانی کن، جایزه هیات ملی بازبینی فیلم، نامزد جایزه گلدن گلوب «دربند» «زیبایی بزرگ» پائولو سورنتینو، ایتالیا «فروپاشی حلقه‌ی شکسته»(فلیکس فان گرونیگن، بلژیک)، «تصویر گمشده»(ریتی پان، کامبوج) «شکار» (توماس وینتربرگ، دانمارک)، «عمر»(هانی ابواسعد، فلسطین)
۸۷ –  ۲۰۱۵ / ۱۳۹۳ «امروز» سیدرضا میرکریمی برنده جایزه فیپرشی و جایزه بهترین فیلم جشنواره بین‌المللی فیلم شب‌های سیاه تالین،برنده جایزه تماشاگران، جایزه بهترین فیلم و جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره بین‌المللی سینمای مؤلف رباط «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران»، «استرداد»، «برف»، «تنهای تنهای تنها»، «چ»، «خسته نباشید»، «خط ویژه»، «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو»، «سر به مهر» «آیدا» پاول پاولیکوفسکی، لهستان «لویاتان»(آندری زویاگینتسف، روسیه)، «تیم بوکتو» (عبدالرحمن سیساکو، موریتانی)، «نارنگی‌ها»(زازا اوراشادزده، گرجستان)، «قصه‌های وحشی» (دامیان زیفرون، آرژانتین)
۸۸ – ۱۳۹۴ / ۲۰۱۶ «محمد رسول الله ص»

مجید مجیدی

نمایش افتتاحیه درجشنواره مونترال، جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره کمر ایمیج «در دنیای تو ساعت چند است؟، «قصه‌ها»، «ماهی و گربه»، «رخ دیوانه»، «شیار ۱۴۳» «پسر شائول» به کارگردانی لاشلو لمس (مجارستان) «آغوش مار» به کارگردانی سیرو گرا (کلمبیا) / «یک جنگ» به کارگردانی توبیاس لیندهولم (دانمارک) / «موستانگ» به کارگردانی دنیز غمزه ارگوون (فرانسه) / «ذیب» به کارگردانی ناجی ابو نوار (اردن)
۸۹ – ۱۳۹۵ / ۲۰۱۷ «فروشنده» اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنواره فیلم کن «ناهید»، «ایستاده در غبار»، «دختر» و «لانتوری»

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو

189636173368023259عوامل فیلم

کارگردان: سید روح الله حجازی

نویسنده : علی طالب آبادی

تهیه کننده: مهدی داوری

بازیگران: حمید فرخ نژاد ، هنگامه قاضیانی،ترانه علیدوستی،پیمان قاسم خانی و ترلان پروانه

تدوین: سپیده عبدالوهاب

آهنگ ساز: کارن همایون فر

خلاصه داستان

ساناز (با بازی ترانه علیدوستی) به همراه همسرش رامتین (با بازی پیمان قاسم خانی) که هر دو به کار ساخت و ساز مشغولند برای بازسازی منزل آقای محمودی و محدثه به تهران می آیند.آقای محمودی(با بازی حمید فرخ نژاد)شوهر خاله ساناز است و محدثه همسر آقای محمودی(با بازی هنگامه قاضیانی).محدثه نمونه ای ست از زن سنتی در جامعه . در مقابل ساناز  دختر راحتی است و بدون محدودیت با دوستان رامتین ارتباط دارد. یکی از این افراد متین است که به تازگی با شکستی عشقی مواجه شده  و برای آرام کردن خود با ساناز در ارتباط است.همین ارتباط باعث بروز اختلاف و تنش بین رامتین و ساناز می شود و در گیر و دار این کشمکش ها مشخص می شود اصلا ساناز و رامتین زن و شوهر نیستند.با افزایش تنش ها ساناز تصمیم می گیرد به ترکیه برود و با متین زندگی جدیدی را آغاز کند.فیلم تا همین جا داستان را روایت می کند و با نشان دادن گریه های ساناز و در هم شکستگی سایر شخصیت ها فیلم را به پایان می رساند.

 نقد فیلم

فیلم در القای پیام خود ( ورای درست یا غلط بودن ) نا موفق عمل نمی کند.نه چندان موفق است که تاثیر گذار شود و نه چندان نا موفق است که مخاطب را از فیلم زده کند.این موفقیت نسبی به میزان زیادی مدیون تدوین ریز بافت و دقیق سپیده عبد الوهاب است که بار ضعف های فیلم نامه را به دوش کشیده است.با این که گره داستانی نمی تواند مخاطب را در تمام طول داستان با فیلم پیش ببرد ولی خانم عبدالوهاب با فاصله گذاری و تقطیع های مناسب مخاطب را پای فیلم می نشاند.از نقاط قوت دیگر فیلم میتوان به تصویر برداری خوب هومن به منش اشاره کرد که با استفاده ی مناسب از دوربین روی دوش در لحظه های تنش زا و دوربین ثابت در لحظه های آرام و حسی تر ،فضای مناسبی را برای بیان ایده های کارگردان مخاطب ایجاد می کند.البته به طور حتم در تمام این نقاط قوت نمی توان نقش کارگردان را نا دیده گرفت.

اما علت عدم تاثیر گذاری فیلم را می توان در فیلم نامه اثر جست و جو کرد.فیلم نامه تا حد زیادی به دانسته های خارج از فیلم مخاطب متکی است و به همین دلیل در شخصیت پردازی ناموفق عمل می کند.به عنوان مثال آقای محمودی.ما از این شخصیت ویژگی های شخصیت ساز مشاهده نمی کنیم و فقط به دلیل این که تسبیحی در دست دارد و یا این که شغلش در بازار فرش است می بایست تمامی ویژگی های فردی سنتی را در ذهن بچینیم.این مشکل را می توان برای تمامی شخصیت ها تعمیم داد که همگی به تیپ نزدیک ترند تا شخصیت.البته ساناز مقداری از این بند رها شده است که شاید به علت حضور پررنگ تر در اغلب سکانس های فیلم باشد. مشکل دیگر فیلم نامه عدم توضیح کافی در مورد خانواده ی محمودی است.برای مخاطب مشخص نمی شود که این خانواده مذهبی است یا صرفا یک خانواده سنتی.در جایی محدثه کتاب دعا در دست می گیرد و در جایی کنار رامتین درد و دل می کند و همین موضوع مخاطب را برای قضاوت درباره شخصیت ها سر در گم می کند.شاید اگر وجه تمایز بین شخصیت ها بیشتر بود مخاطب ارتباط بیشتری با داستان برقرار می کرد.نکته ی دیگری که لازم است به آن اشاره کنم پایان بندی تکراری و دست مالی شده فیلم است.این پایان بندی که به سختی می شود آن را پایان بندی باز نامید، بیش از حد فیلم را تکراری کرده است.در باره پایان بندی در بخش بعد بیشتر توضیح داده خواهد شد.

 به غیر از ترانه علیدوستی که نقش آفرینی متفاوت تری نسبت به نقش های گذشته اش داشته ، سایر بازیگران در نقش های سابق خود گیر کرده اند و تکرار نقش های قبلی خود هستند که شاید به خاطر نوع شخصیت پردازی ضعیف آن ها باشد.

کارن همایون فر موسیقی مناسبی برای فیلم تهیه کرده است.همایون فر کم کم دارد به پای ثابت عوامل فیلم هایی با مضمون خاص تبدیل می شود .روندی که سه سال است آغاز شده و از کارنامه ی کاری وی قابل دریافت است.

تم اصلی فیلم بیش تر به مسئله زن در جامعه مربوط است تا خیانت.در جای جای فیلم این مقایسه ی بین زن مدرن و زن سنتی مشهود است.در جایی زن مدرن پیروز نبرد است و در جایی زن سنتی.حتی زمانی که اختلاف بین مرد ها را مشاهده می کنیم ، موضوع تنش ،رفتار زن ها در جامعه است.محدثه زنی سنتی است که تمامی وظایف خود را در خانه و در قبال شوهر و دختر خود به خوبی انجام می دهد.با این حال با دختر خود نگین رابطه ی خوبی ندارد و از همان صحنه ی اول فیلم کشمکش مادر و دختر آغاز می شود و تا پایان فیلم ادامه می یابد.از اختلاف بر سر پوشش گرفته تا  خروج نگین از خانه و ارتباط با دوستانش.

از سوی دیگر هم آقای محمودی در هر برخوردی با محدثه به او یاد آوری می کند که از اوضاع جامعه بی خبر است و فقط در آشپز خانه عمر می گذراند و از زندگی جدید چیزی نمی داند. محمودی این مسائل را مثل چماغی بر سر محدثه می کوبد.

با ورود ساناز به خانه ی آقای محمودی نگین که نوجوان است و به نوعی می توان او را قاضی این کشمکش به حساب آورد ، گرایش شدیدی به ساناز پیدا می کند و ساناز خلا ارتباطی بین نگین و مادرش را پر می کند.ساناز در رفتار های آقای محمودی هم تغییراتی ایجاد می کند .شوخی ها و گپ زدن های متعدد آقای محمودی با ساناز ، محدثه را آزرده می کند و او هم طبق یک رفتار واکنشی به رامتین نزدیک می شود.صحنه های برنج پاک کردن محدثه با رامتین را به یاد بیاورید. در این گفت و گو حرف از این است که هر دوی آن ها در یک سال دیپلم گرفته اند ، یا این که غذاهای قدیمی که رامتین دوست دارد و محدثه وعده ی پخت این غذا ها را به رامتین می دهد. با نگاهی بد بینانه ارتباط های ضربدری در فیلم مشهود است.ارتباطی که فقط به رابطه ی جنسی منجر نمی شود.البته با نگاه خوش بینانه هم نمی توان حکم به سلامت این رفتارها داد و فقط می توان با این توضیح خود را قانع کنیم که چون شرایط هر دوی آن ها در زندگی خوب نیست و هر دو سر خورده از رفتارهای همسرانشان هستند، به ارتباط با یکدیگر نیاز دارند.

در اوایل فیلم رامتین به آقای محمودی پیشنهاد می دهد دیوارهای داخلی خانه را خراب کنند تا فضای خانه مدرن تر و زیباتر شود.پیشنهادی که با مخالفت شدید محدثه روبرو می شود و در دیالوگی نمادین می گوید:”می ترسم خونه رو سرمون خراب بشه”.  در جایی دیگر آقای محمودی خطاب به رامتین می گوید “قبلا می خواستم دیوار و بردارم ولی معمار ها میگن  این دیوارها حمال اند ،وزن سقف و اینا نگه داشتن “. با اندکی تامل می توان دریافت این دیوارها در حقیقت دیوارهای حیا و اخلاق است که فرو می ریزد و در پی آن چیزی که از بین می رود بنیان های کانون خانواده است و نابودی جایگاه آن در جامعه.

و اما در مورد پایان بندی.تمامی شخصیت های فیلم با توجه به جایگاهی که در جامعه دارند چه مرد و چه زن ،چه سنتی و چه مدرن به تناقض هایی در  رفتار خود می رسند و در ادامه ی آن پی به نادرست بودن شیوه زندگی خود می برند.رامتین خود را آزاد و کول جلوه می دهد ولی در ارتباط بین متین و ساناز مانند یک مرد سنتی عمل می کند.آقای محمودی با این که مردی سنتی است و معتقد است باید چهار چشمی از زن مراقبت کرد ،مدام چوب سنت را بر سر محدثه می کوبد و به ناز و عشوه های ساناز و افرادی شبیه آن دل  می بازد (ماجرای زن رفو گر و …).ساناز حق به جانب ترین شخصیت فیلم است و در جایی برای توجیح رفتار خود می گوید: “من از زندگی این مرد به اون مرد نمی رم  چرا فک نمی کنی شما آقایون هستید که میاید تو زندگی من و میرید”.  پس ساناز با این دید تنها راه حل آزادی را خروج از کشور می داند.شخصیتی که محبوب همه است و  آزادی او گرفته شده و معتقد است برای زندگی بهتر باید از ایران رفت. پس چرا در صحنه ی آخر با اشک ریختن او روبرو می شویم ؟ و یا شخصیت محدثه که بی نقص ترین شخصیت فیلم است و کم اشتباه ترین .پس با چه توجیهی او هم از کرده ی خود پشیمان است. تمامی این تناقضات را وقتی در کنار تصاویر ثبت شده در ذهن مخاطب می چینیم به این نتیجه می رسیم که فیلم از قبل قضاوت های خود را انجام داده است و پایان بندی به این شکل چیزی شبیه تجاهل العارف است. در حقیقت ساختمان خانه و خانواده  از قبل خراب شده بود، بدون آن که خرابی به بار آورد و سقفی به سر کسی خراب شود .یعنی همه ی ما در برزخی زندگی می کنیم که خودمان هم از نکبت آن خبر نداریم و انتزاع ما از حقیقت این است که همه چیز رو به راه است.
 در یک کلام  فیلم می خواهد به همه بقبولاند که  مردم فکر می کنند زندگی خوب و درستی داشته اند چون با زندگی دیگران مواجه نبوده اند و تنها  کسی که از این غفلت عمومی و این تناقضات بیشترین ضربه را  می خورد  نسل آینده است(نمای پایانی فیلم اشک ریختن نگین).

حال قضاوت با شماست که همه ی مردم کشور ما در چنین فضای مسمومی پرورش یافته و می یابند؟
به نظر حقیر در چنین مواردی اصلا مشت نمونه خروار نیست…

این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر نوشته شده است.

این نوشته قبلا در وبلاگ “ای من” منتشر شده است.

اژدها وارد می شود

A_Dragon_Arrivesعوامل فیلم

تهیه کننده،نویسنده و کارگردان: مانی حقیقی

بازیگران: امیر جدیدى، همایون غنى زاده، احسان گودرزى، نادر فلاح، علی باقری، کیانا تجمل

خلاصه داستان

دوم بهمن ماه ١٣۴٣ است ، یک شورلت ایمپالای نارنجى رنگ از قبرستان باستانى مى گذرد و به سمت کشتى به خاک نشسته اى مى راند. داخل کشتى یک زندانى تبعیدى حلق آویز شده . کارگاه حفیظی برای بررسی علت مرگ وی به منطقه اعزام شده است. پس از دفن زندانی زمین به لرزه می افتد. کارگاه حفیظی به این مسئله مشکوک می شود و تلاش  می کند با کمک نوشته های روى دیواره ى کشتى -که خاطرات روزانه زندانی است- چراییِ عدم دفن مردگان در این قبرستان را کشف کند.

نقد فیلم

زیباییِ راز

رازِ زیبایی ست

و آن راز نهفته در هنر این است…

شعر فوق که از سروده های مرحوم قیصر امین پور است یکی از اساسی ترین اصول هنر را بازگو می کند. اصلی که بیش از همه طرفداران سبک هندی به استفاده از آن مشهورند. رازآلودگی و بیان استعاری مضامین، ابزاری برای بیان مفاهیم پیروان این سبک بوده است. در این سبک تخیل مخاطب ،کامل کننده هنر شاعر است. در این صورت ضمن پرورش قدرت مخیله مخاطب، لذت درک مفاهیم به تلذذ شعرخوانی او افزوده می شود. به طور کلی زمانی که مخاطب ،خود حقیقتی را کشف نماید تاثیر آن بر وجودش را بیشتر درک می کند. استفاده از این ابزار در مدیوم سینما به دلیل بهره مندی همزمان از صدا و تصویر کارکرد بیشتری دارد. زیرا فیلمساز علاوه بر توانایی ایجاد حس کشف و شهود در بیننده می تواند از طریق نمادسازی شرایط این ابزار را به طور کامل تری فراهم کند.
مانی حقیقی در آخرین ساخته خود مانند فیلم “پذیرایی ساده” اثری رازآلود ، پر ابهام و سراسر نمادگرایی ارائه کرده است ، به طوری که راهی به جز نگاهی نمادین برای بررسی آن راه دیگری وجود ندارد. “اژدها وارد می شود” بر خلاف اغلب آثار ایشان شباهتی به بیانیه یا مانیفست سیاسی ندارد و فیلم قوام یافته ای است که همان ایدئولوژی های سیاسی را در لایه های زیرین خود جای داده است. حقیقی به این پختگی در سینما رسیده است که بتواند مانند کارگردانان صاحب سبکی چون میرکریمی، مجیدی و حاتمی کیا، نظراتش را در قالب درامی پرکشش به بیننده القا کند.

سبک به کارگرفته شده برای ساخت فیلم شباهت غیر قابل انکاری به منطق فیلم های وسترن دارد. لانگ شات های متعدد ، تصاویر گرم با کلوین بالا، غلبه فضای منفی بر فضای مثبت و تحقیر انسان در برابر طبیعت از ویژگی های بصری ای  است که بهمنش، فیلمبردار اثر  برای خلق چنین فضایی به کار گفته است. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که قاب ها در سکانس های پایانی شباهت زیادی به سکانس های اولیه فیلم “جن گیر” دارد. علاوه بر تصویر، لوکیشن انتخابی اثر و موسیقی متن که ضرباهنگ شدید و تمپویی قوی دارد هم در خلق فضایی وسترن به یاری حقیقی آمده اند.

اما مهمترین ویژگی فیلم که آن را به آثار وسترن نزدیک کرده است، روحیه عملگرایی یا پراگماتیستی شخصیت های اصلی داستان است. همه شخصیت ها خود را در کاری که توانایی انجام آن را دارند مُحق می دانند . نقطه مشترک همه شخصیت های فیلم به ویژه حفیظی ، الماس ، چارکی، کیوان و … درهمین نحوه نگرش به دنیاست. حفیظی برای رسیدن به هدف حاضر است جنازه دزدی کند، الماس سمیعی را به قتل می رساند، چارکی برای کشت حفیظی تلاش می کند وهمه و همه در فضای جنگل گونه فیلم، برای رسیدن به هدف خود ازتلاش می کنند و از انجام هرکاری ابایی ندارند. این رفتارهای شخصیت هاست که فضای مورد نظر را به فضای فیلم های وسترن نزدیک کرده است.

داستان فیلم” اژدها وارد می شود” به دو بخش کلی تقسیم می شود. بخش اول داستان حفیظی است و قبرستان و ساواک. و داستان دوم چگونگی و چرایی ساخت فیلم. در بخش اول داستان گویی و ایده های سیاسی کارگردان دراماتیزه می شود و در بخش دوم کارگردان با مصاحبه از افراد آگاه و قابل اعتماد- البته به زعم فیلمساز- سعی در ارائه فکت هایی برای قانع کردن بیننده در واقعی و بی طرف بودن فیلم دارد. در حقیقت قصد فیلم ساز از نمایش بخش دوم مشروعیت بخشیدن و مستندسازی کردن  محتوای فیلم  است که البته نمی تواند نقش خود را به درستی ایفا کند. علت این مسئله نبود رابطه مشخص بین بخش داستانی و مستند فیلم است. بخش مستند گونه فیلم به دلیل نداشتن خط روایی مشخص بیشتر کارکردی شبیه مستند پشت صحنه داشته است تا بخشی از فیلم. به نظر می رسد به غیر از سکانس پایان بندی، این بخش نه تنها کاربردی برای فیلم نداشته بلکه به ریتم اثر هم لطمه جدی زده است.

به غیر از بخش صداگذاری فیلم که ساز ناکوک فیلم محسوب می شود “اژدها وارد می شود” در فرم، به مشکل عمده ی دیگری دچار نیست و همه مولفه های فیلم در سطح قابل قبولی قرار دارند. فرم فیلم شاهکار محسوب نمی شود اما در مجموع می توان گفت، مانی حقیقی توانسته فیلمی یک دست بر پرده نقره ای بنشاند. با توجه به این مسئله برای جلوگیری از طولانی شدن نوشته بدون مقدمه به رمزگشایی برخی نکات کلیدی فیلم می پردازیم.

نحوه پایان بندی فیلم به ما ثابت می کند که حقیقی قصد قصه گویی صرف نداشته و باید با دیدی دیگر به اتفاقات فیلم بنگریم. این کار را با گره اصلی داستان آغاز می کنیم. قبرستانی وجود دارد که با دفن هر مرده ای در آن زلزله ای به پا می شود. این زلزله هم فقط در یک  محدوده مشخص اتفاق می افتد. زلزله ای که پایه های کشتی به گل نشسته ای را سست تر و سست تر می کند.  کشته شدگان مدفون در این قبرستان همگی قربانی سیاست و سازمان های امنیتی شده اند.چه سمیعی که در آن محل تبعید بوده ، چه حلیمه که با همکاری چارکی به قتل رسیده و چه کشته شدگانی که از زمان جنگ پرتغالی ها با انگلیسی ها در آن محل مدفون شده اند. با این کنار هم قرار دادن قطعات پازل فیلم به این نتیجه می رسیم که ما نظاره گر داستان کشوری هستیم که با هر قتل یا ترور سیاسی ساواک- یا هر سازمان دیگری- پایه های آن به لرزه می افتد و فروپاشی آن نزدیک و نزدیک تر می شود. یادمان باشد که همه این اتفاقات بین سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۶ خورشیدی رخ می دهند. زمانی که جرقه های انقلاب اسلامی در حال شکل گرفتن است که حجاریان هم در مصاحبه خود تلویحا اشاره ای به اطلاعات دادن نیروهای  نفوذی در ساواک به گروه های مبارز  از جمله موتلفه و مجاهدین خلق و … می کند.

هالیوود در دهه ۸۰ میلادی سِیلی از فیلم ها با تم داستانی هجوم نیروهای بیگانه از اعماق تاریخ یا ورود هیولاهایی شبیه موجودات ماقبل تاریخ در ژانرهای اکشن و تخیلی تولید کرد که نقطه مشترک تمام آن ها ازبین رفتن امنیت،حمله به دنیا و کشتار مردم بیگناه توسط این موجودات بود. در فیلم “بیگانه” که یکی از برجسته ترین آثار از این دست محسوب می شود، موجودات با حمله به سر افراد عادی به آن ها نفوذ کرده و آن ها را تبدیل به موجودات خونخوار و جانی می کند. نمایش این صحنه ها تعریف نمادینی از شست و شوی مغزیِ ایدئولوژی های نوظهور برای تربیت تروریسم در این دهه است. اژدهایی که مانی حقیقی به عنوان عامل این زمین لرزه ها و شرایط استثنایی نمایش می دهد، بی شباهت به موجودات پرداخته شده و نگاه آن دوران هالیوود به شرق نیست. از نظر فیلمساز موجودی که در حال قدرت گرفتن در دهه ۴۰ است موجود بی رحمی است که خون ها خواهد ریخت و حالا پس از گذشت سال ها رو به نابودی است. دیالوگ های پایانی کیوان را به یاد آورید: ” سال ها بعد اون موجود و دیدم. دیگه نمیتونست کاری  کنه و داشت نفس های آخرش و می کشید.” عنوان فیلم هم با یاری همین نگرش انتخاب شده است. فیلمساز تحولات اجتماعی دهه ۵۰ را به اژدهایی تعبیر کرده است که در آن سال ها در حال شکل گیری است.

اژدها وارد می شود مانی حقیقی فیلم درستی است که مسیر را بد پیموده است. رسیدن به فرمول جدید ساختن فیلم برای انتقاد به جای انتقاد کردن به بهانه فیلم ،مهمترین دست اورد مانی حقیقی در فیلم است. و انتقاد به جای انکار نکته ای است که حقیقی باید از بازخوردهای خبرگان خیرخواه نسبت به فیلم خود بیاموزد. باز هم نگارنده تاکید دارد انتقادِ درست لازمه هر سینما ، هر هنر و هر اجتماعی است ، به شرط رعایت استانداردهای مدیوم خاص آن و رعایت انصاف در بیان مسئله.مانی حقیقی در فیلم اژدها وارد می شود نیمی از راه را پیموده است و امیدواریم قدم های جدی تری برای شرط دوم بردارد.

ضرب المثل ” به در گفتم که دیوار بشنوه” مصداق مناسبی برای فیلم است. تمامی اتفاقاتی که در دهه ۴۰ خورشیدی رخ می دهد ما به ازای امروزی دارد و کارگردان در حال انطباق دادن آن با شرایط کنونی کشور است. آقای حقیقی برای ساخت فیلم خود هرچیزی را درنظرگرفته به غیر از انصاف. هر حرکتی که از سوی عموم مردم خلق شود مصداقی از حرکت الهی است و این پدیده ی اجتماعی سیاسی که در سال ۵۷ صورت گرفت چیزی نیست که بتوان این قدر راحت درباره نادرستی آن اظهار نظر کرد. اگر اژدهایی وجود داشته خالق آن مردم بوده اند و اگر هم فرشته ای به جای دیوی بیرون آمده ، باز هم مردم خالق آن بوده اند. تمامی مشکلات و مصایب امروز مردم که هیچ کس از هیچ تفکری نمی تواند منکرش شود، دلیل بر نادرستی اصل و اساس این حرکت جمعی محسوب نمی شود.

همان طور که در ابتدای بحث عرض شد اجازه کشف و شهود به مخاطب از اصول اساسی در سینماست. نگارنده رعایت این اصل را بر خود واجب دیده و از اشارات خاص به افراد و وقایع پرهیز کرده است و فقط به ذکر برخی تاریخ ها و احزاب بسنده کرده است. به طور حتم خوانندگان عزیز به این نکات اساسی پی خواهند برد.

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.