سيري در سريال هاي دفاع مقدس

 پس از حمله رژیم بعث به ایران و آغاز دفاع مقدس ژانر جنگ وارد سینما و تلویزیون ایران شد، ژانری که پس از مدت کوتاهی توانست جای خود را ابتدا در میان فعالان حوزه فرهنگی و هنری پیدا کند و در وهله نخست ادبیات و شعر جنگ شکل گرفت و به تبع آن فیلمسازان و سینماگران وارد عرصه تولید آثار خود با مضامینی در قالب دفاع مقدس شدند. ژانر دفاع مقدس تنها به وجه جنگ در این عرصه نمی‌پردازد، به‌گونه‌ای که مواجهه با این ژانر در ایران با پرداخت جنگ در سینمای ملل دیگر متفاوت است. دفاع مقدس در ایران اصالتی اعتقادی پیدا می‌کند که بن‌مایه اصلی آن را باورهای دینی شکل می‌دهد، باورهایی که بر حفظ تمامیت ارضی کشور و دفاع از کیان وطن و خانواده استوار است؛ به همین سبب هنرمندان این عرصه نه‌تنها وجه تکنیکی و فرمی بلکه محتوای آثار را به صورت جدی مورد پژوهش قرار می‌دهند و برای بسیاری از فعالان این عرصه، دفاع مقدس تنها یک ژانر و یک امکان برای فیلمساز نیست بلکه ساخت فیلم در این حوزه از دغدغه‌ای که هنرمند دارد شکل می‌گیرد. البته آثاری که در این زمینه ساخته شده‌اند با شدت و ضعف‌هایی روبه‌رو هستند که باعث می‌شود یک اثر از میان دیگر فیلم‌ها مورد توجه بیشتر یا کمتری قرار گیرد.

اما هنرمندان تنها به ساخت فیلم سینمایی برای بازگویی آنچه در جبهه‌ها و بعضا پشت جبهه‌ها در جریان است، بسنده نکرده و ساخت سریال را نیز با این مضامین در دستور کار قرار دادند. سریال تلویزیونی با توجه به فرصتی که برای پخش در تلویزیون پیدا می‌کند، می‌تواند مخاطبان زیادی را درگیر خود کند.

شاید بتوان گفت تفاوت ماهوی آثار سینمایی با آثار تلویزیونی که در ژانر دفاع مقدس ساخته می‌شوند پرداخت هرکدام از آنها به مثابه داستان‌پردازی برای قوام فیلم است، پرداختی که در آثار سینمایی با سوژه‌های جنگ می‌شود، صریح‌تر و بی‌واسطه‌تر از پرداخت در سریال‌هایی است که در این ژانر تولید می‌شوند؛ در آثار سینمایی مساله خود جنگ و عواقبی است که در پی آن شکل می‌گیرد، اما در اکثر قریب به‌اتفاق سریال‌ها، جنگ دستمایه‌ای می‌شود برای بیان داستان‌های دیگر نویسنده و فیلمساز که اگر از این امکان به خوبی بهره نبرند تبدیل به اثری می‌شود که آن را به نام ضدجنگ می‌خوانیم، اثری که تعهد اخلاقی به باورهای جنگ نداشته و ظرفیتی که این واقعه برایش مهیا ساخته را با مصادره به مطلوب کردن و تفسیر به رأی خود از بین می‌برد. بررسی آثار تلویزیونی تولید شده در سال‌های پس از جنگ هرچند نشان از افزایش کمی داشته اما به مرور زمان با اقبال کم مخاطب مواجه شده‌اند که سازندگان تلویزیونی را برآن داشت تا از فضای پرهزینه جبهه و جنگ فاصله بگیرند و به ایده‌هایی که پشت جبهه را درگیر می‌کند، بپردازند، ایده‌هایی که فضای جنگ را به حاشیه می‌برد و متن را برای داستان‌های درام مهیا می‌ساخت و حال مخاطب، دفاع مقدس را در بطن یک روایت درام جست‌وجو می‌کند، رویه‌ای که روی ذائقه تماشاگران سینما نیز تاثیر گذاشته و سینمای دفاع مقدس، بدون داشتن یک داستان جذاب با اقبال کم مخاطب روبه‌رو می‌شود؛ درست برخلاف جریان فیلم و سریال دفاع مقدس در دهه ۷۰ که آثار این ژانر دوشادوش آثار ژانرهای اجتماعی- درام در جذب مخاطب موفق حاضر می‌شد که با بررسی چند سریال در این حوزه روند تغییراتی که در مقدمه به آن پرداخته شد را از نظر می‌گذرانیم.

 

گل پامچال ۱۳۷۰

سریال «گل پامچال» روایت لیلا، دختر جنگ زده‌ای است که پس از بمباران شهرش در جنوب کشور به پیرمردی پناه می‌برد تا او را به تنها خواهرش که در شمال کشور زندگی می‌کند، برساند. این سریال که در سال ۱۳۷۰ از شبکه یک سیما روی آنتن رفت، جزء اولین آثاری بود که در قالب سریال به مضمون دفاع مقدس می‌پرداخت و توانست در آن موقع چیزی بیش از ۹۰درصد مخاطب را به خود جذب کند؛ اقبال ویژه مردم، سازندگان را برآن داشت تا نسخه دوم سریال را نیز تهیه و تولید کنند، اما به گفته محمدعلی طالبی، کارگردان سریال، با فیلمنامه آن موافقت نشد و همچنان دست‌نخورده باقی مانده است. نویسندگی این اثر را کامبوزیا پرتوی برعهده داشت، اثری که از منظری متفاوت به زندگی پس از جنگ و پشت جبهه نگاه می‌کرد. لیلا که در ابتدای کار، خود را غریبه‌ای میان خانواده جدید می‌دید اما رفته رفته با آنها ارتباط برقرار کرده و زندگی تازه‌ای را آغاز می‌کند. معنا بخشی به زندگی و امید به آن کاری است که کمتر اثری در حوزه دفاع مقدس توانسته است از پس آن برآید؛ سریال و مدیوم تلویزیون این امکان را مهیا می‌کند تا مخاطب آشنایی بیشتری با رویدادهایی که در پشت جبهه جریان دارد، پیدا کند، کاری که سریال «گل پامچال» کرد از این دست بود و نشان داد که زندگی پس از جنگ نیز ادامه دارد.
 

بهترین تابستان من ۱۳۷۵

در ادامه ساخت سریال‌هایی با مضمون دفاع مقدس این بار نوبت به سریال «بهترین تابستان من» می‌رسد که در سال ۱۳۷۵ از تلویزیون پخش شد. این سریال داستان نوجوانی به نام سعید را روایت می‌کند که تصمیم دارد تابستان خود را در جبهه و میان رزمندگان بگذراند؛ علی بهادر، کارگردان این سریال که بیشتر در زمینه مستندسازی فعالیت دارد، بهترین تابستان من به‌عنوان اولین کار سریالی او شناخته می‌شود که با قرار دادن رگه‌هایی از طنز توانست توجه مخاطبان زیادی را به این سریال جذب کند و همچنین علی صادقی را که در کاراکتر سعید به ایفای نقش می‌پرداخت به دنیای بازیگری معرفی کند. فعالیت علی بهادر در زمینه دفاع مقدس به اینجا ختم نمی‌شود و او بار دیگر پنج سال پس از ساخت اولین سریالش به سراغ ساخت سریال عشق سال‌های جنگ رفت که این سریال نیز در ۱۳ قسمت از تلویزیون به نمایش درآمد. این سریال براساس کتابی با همین عنوان ساخته شد، اما علی بهادر این‌بار در جذب مخاطب نتوانست به خوبی سریال اولش ظاهر شود. داستان کلیشه‌ای سریال و بازتعریف به مراتب ضعیف‌تر آن با توسل به موضوعی به نام جنگ که کمترین سنخیتی با درام سریال دارد، دلایلی بود تا اقبال کم مخاطب را به همراه داشته باشد.

 

خوش رکاب ۱۳۸۱

سریال بعدی که در بهار ۱۳۸۱ به نمایش درآمد، سریال «خوش رکاب» بود، سریالی که داستان راننده کامیونی به نام تقی را روایت می‌کند و این بار نیز سازنده خواسته تا با نگاهی از پشت جبهه به فضای جنگ وارد شود. این سریال با بهره بردن از کمیت‌های طنز توانست جایی میان سبد علاقه‌مندی‌های مخاطبان دوستدار ژانر جنگ پیدا کند و آنان را با قوس تغییر شخصیت تقی، راننده ماشین سنگین همراه سازد که در ابتدای راه حاضر نبود با کامیون در جبهه کار کند ولی رفته رفته شخصیت او دستخوش تغییر شده و تبدیل به رزمنده‌ای می‌شود که خطرات جنگ را به جان می‌خرد. علی شاه‌حاتمی، کارگردان این اثر در ادامه این سریال، تولید سریال «خوش غیرت» را در دستور ساخت قرار داد که به مراتب از اقبال کمتری برخوردار شد. نگاه سازنده در قبال ساخت سریال «خوش رکاب» این‌بار از پشت جبهه به واقعه جنگ بود و داستان کمتر
پرداخته شده روزهای جنگ را به تصویر کشید. داستان فردی که توجهی به جنگ ندارد اما رویدادها دست‌ به ‌دست هم می‌دهند تا وی را وارد فضای جبهه کند؛ داشتن یک نگاه متفاوت در حوزه دفاع مقدس می‌تواند چالش‌ها و امکان‌های بیشتری را برای سازنده مهیا کند که با اقبال مخاطب مواجه شود. امری که سریال «خوش رکاب» توانست از آن مبادرت ورزد ولی نسخه بعدی آن؛ یعنی سریال «خوش غیرت» این‌طور نبود.

 

خاک سرخ ۱۳۸۱

«خاک سرخ» اولین تجربه سریالی ابراهیم حاتمی‌کیا بود، کارگردانی که همه وی را به‌عنوان کارگردان حوزه دفاع مقدس می‌شناسند با ساخت این سریال روایت جنگ عراق علیه ایران را به قاب تلویزیون آورد. البته «حلقه سبز» دیگر سریال این کارگردان است که در سال ۱۳۸۵ در تلویزیون به نمایش درآمد که مضمونی اجتماعی داشت. ابراهیم حاتمی‌کیا سریال «خاک سرخ» را پس از ۱۲ عنوان فیلم بلند داستانی در حوزه دفاع مقدس تولید کرد، سریالی که یکی از دو نویسنده آن مسعود بهبانی‌نیا بود، نویسنده‌ای که همچون کارگردان کار در حوزه دفاع مقدس را قلم می‌زند. «خاک سرخ» روایتی است از خانواده‌ای که سرزمین دارد، خانواده‌ای که در خلال جنگ دست از هم نکشیده و در صدد هستند دوباره جمع خود را بازیابند، استعاری از تکه تکه شدن وطن که رزمند‌گان جنگ به دنبال برگرداندن مناطق اشغال‌شده هستند تا دوباره یکپارچگی و انسجام آن را به دست آورند؛ اما این سریال به مراتب از آثار سینمایی حاتمی‌کیا ضعیف‌تر بوده است. هرچند وی قبل از ساخت این سریال تجربه کارگردانی بیش از ۱۰ فیلم داستانی بلند در این ژانر را داشت اما در انتقال همان تجارب به مدیوم تلویزیون باید دقت بیشتری به خرج می‌داد. برای نمونه می‌توان به سکانس تیرخوردن ایرج محجوب در این سریال اشاره کرد که به ساده‌ترین شکل ممکن و با کمترین تمهیدات مورد نظر گرفته شد که پس از فعالیت‌های سینمایی حاتمی‌کیا انتظار می‌رفت وی بتواند سریالی بهتر و به مراتب قوی‌تر از فیلم‌های بلند سینمایی خود بسازد اما این مهم عملی نشد.

 

در چشم باد ۱۳۸۷

این سریال ۵۰ قسمتی ساخته مسعود جعفری‌جوزانی از درخشان‌ترین آثار تلویزیونی است که تا به حال به نمایش درآمده، داستان این سریال حول محور بیژن ایرانی با بازی پارسا پیروزفر شکل می‌گیرد و در سه فصل عمده به روایت دوران قاجار، وقایع جنگ جهانی دوم و در فصل آخر به دفاع مقدس و فتح خرمشهر می‌پردازد. این سریال ماحصل دو سال تلاش مسعود جعفری‌جوزانی در عرصه نگارش فیلمنامه این سریال است که پرداختن به جزئیات در مقاطعی برای مخاطب می‌تواند جذاب باشد ولی با طولانی شدن مدت کار دنبال کردن را برای مخاطب سخت کرده و پخش پیوسته سریال و عدم فصل‌بندی آن مزید بر علت شده تا با گذشت زمان از میزان مخاطبان این اثر کاسته شود. انتظار می‌رود سازندگان و دست‌اندرکاران تلویزیون برای سریال‌هایی از این دست که توانسته‌اند در جذب مخاطب موفق ظاهر شوند سیاست ویژه‌ای را اتخاذ کنند تا به پخش سریال لطمه‌ای وارد نشود. به این صورت که ابتدا سازندگان، کار را به چند فصل مستقل و در عین حال به هم پیوسته تبدیل کنند و برای هر یک از فصول تمهیدات تولیدی و جذاب را ترتیب دهند؛ به این صورت تلویزیون نیز می‌تواند سریالی که در چند فصل مختلف تولید شده را در مقاطع زمانی مختلف به نمایش درآورد تا اقبال مخاطب با لطمه و ریزش درصدی از تماشاگران روبه‌رو نشود.
 

وضعیت سفید ۱۳۹۰

پس از همکاری هادی مقدم‌دوست با حمید نعمت‌الله در چندین پروژه سینمایی، این دو با سریال «وضعیت سفید» به تلویزیون آمدند، سریالی که شاید ارتباط مستقیمی با جنگ و خط مقدم نداشته باشد اما از امکان جنگ و اتفاقاتی که به واسطه آن در پشت جبهه به‌وقوع می‌پیوندد استفاده کرده تا داستان خود را روایت کند؛ سریال «وضعیت سفید» در رابطه با خانواده گل‌کار است که هرکدام از اعضای خانواده پس از آغاز بمباران شهر تهران توسط رژیم بعث به خانه روستایی مادربزرگ در نزدیکی تهران پناه می‌برند و این نزدیکی اعضای خانواده که در شهر با سلایق و نگاه‌های متفاوتی زندگی می‌کردند بستری مهیا می‌سازد تا اتفاقاتی که قرار است در سریال به آنها پرداخته شود شکل گیرد. از نقاط قوت این کار می‌توان به فیلمنامه منسجم و داستان‌های درهم تنیده‌اش اشاره کرد که از خستگی مخاطب جلوگیری می‌کند. در جای‌جای سریال، جنگ جریان دارد اما این جنگ نیست که مسیر سریال را مشخص می‌سازد چراکه در این سریال هر کاراکتری داستان خود را دارد که با شخصیت‌محوری؛ یعنی امیر گره خورده و قصه‌ هرکدام از شخصیت‌ها با حضور او روایت می‌شود. از دیگر شاخص‌های این سریال کارگردانی آن است، حمید نعمت‌الله همان‌طور که در سینما سبک خود را در پیش گرفته، این استقلال نظر را با ساخت سریال «وضعیت سفید» به قاب تلویزیون نیز انتقال داد و مخاطب در مواجهه با این سریال، اثری شناسنامه‌دار را مشاهده می‌کند، یعنی دکوپاژ و میزانسنی که مختص فیلمساز است و رنگ و بوی فیلم‌های سینمایی حمید نعمت‌الله دارد را در این سریال حس می‌کند.

 

شوق پرواز ۱۳۹۱

این سریال که جزء آخرین کارهای مرحوم یدالله صمدی است روایتی از زندگی شهید خلبان عباس بابایی را ارائه می‌دهد، روایتی که ساخت آن از سال ۱۳۸۶ آغاز شد و درنهایت در سال ۱۳۹۰ از شبکه یک سیما به نمایش درآمد. شهیدعباس بابایی که شهاب حسینی نقش این کاراکتر را برعهده دارد شخصیتی محوری سریال را ایفا می‌کند، اما چیزی که این سریال را از دیگر سریال‌های این حوزه متمایز می‌کند نحوه داستان‌پردازی آن است. پرداخت به زندگی شهیدعباس بابایی توسط ستاره اسکندری در نقش یک خبرنگار باعث می‌شود مخاطب برداشتی بی‌طرفانه از زندگی این شهید داشته باشد و سوالاتی که در ذهن او نقش می‌بندد را از زبان خبرنگاری بشنود که به سراغ این شخصیت می‌رود. یکی دیگر از نکات مهمی که در رابطه با این سریال می‌توان به آن اشاره داشت، تعریف کانون خانواده در این سریال و اهتمام ورزیدن به آن است که باعث شد خانواده‌ها به این سریال اقبال فراوان نشان دهند. سریال «شوق پرواز» سریال خوش ساختی است اما فضای ملموسی از جنگ و دفاع مقدس به جز صحنه‌های پرواز و پادگان نشان نمی‌دهد و همانند سریال‌های دیگر این ژانر که در سال‌های اخیر ساخته شده، تمرکزش را روی فضای شهری و خانواده شهید بابایی گذاشته است و داستان را با اتفاقات این خانواده پیش می‌برد.
 

معراجی‌ها ۱۳۹۲

سریال «معراجی‌ها» که نسخه فیلم سینمایی آن نیز در همین سال به نمایش درآمد، داستان گروهی از دانشجویان را روایت می‌کند که درصدد کسب موافقت مسئولان برای تدفین پیکر شهدای گمنام در دانشگاه خود هستند، اما با مخالفت گروهی دیگر از دانشجویان روبه‌رو می‌شوند که این خود بستری برای روایت داستان این سریال مهیا می‌سازد.
این سریال خواسته با تلفیق روایتی از سال‌های پس از جنگ و ترسیم داستانی چندوجهی نظر مخاطبان را جلب کند که یکی از آن جنبه هایی که در سریال جریان دارد جنبه طنز آن است، طنزی که به مراتب بر موضوعات دیگر غلبه پیدا کرده و مخاطبان را در دسته‌بندی این سریال با تردید روبه‌رو می‌کند و این سوال پیش خواهد آمد که این سریالی است با مضمون دفاع مقدس و رگه‌هایی از طنز یا سریالی است با مضمون کمدی و رگه‌هایی از جنگ؟ فاصله داشتن از فضای جبهه و جنگ و فیلمبرداری درصد بیشتری از کار در فضای شهری، به این احتمال دامن می‌زند که ما با یک سریال کمدی روبه‌رو هستیم یا با اثری که پیرامون دفاع مقدس ساخته شده باشد.

 

کیمیا ۱۳۹۴

شخصیت اصلی فیلم دختری است که در ابتدای جوانی در بطن تحولات انقلاب قرار گرفته و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز جنگ عراق علیه ایران به فعالیت در جبهه می‌پردازد. جواد افشار که کارگردانی این سریال را عهده‌دار بود، کارگردانی با سابقه در زمینه ساخت سریال برای تلویزیون است و «کیمیا» یازدهمین تجربه او در زمینه ساخت سریال بوده است. سریال «کیمیا» را می‌توان نمونه‌ای از بازخورد وقایع معاصر در جامعه دانست، جامعه‌ای که کیمیا نمونه آماری آن است و با تحولات پیرامون او است که مخاطب با پدیده‌ها آشنا می‌شود، پدیده‌ای مثل انقلاب و اثراتی که این پدیده روی جامعه و مشخصا کیمیا دارد؛ این نوع نگاه برای مواجهه با مسائل می‌رفت تا نقطه قوتی باشد برای این اثر اما سودای بلند این سریال برای پوشش زندگی کیمیا از ابتدای جوانی تا کهنسالی، مخاطب را در یک سردرگمی قرار می‌داد. شاید صبر و حوصله بیشتر برای تولید این سریال و تمرکز روی متن می‌توانست مثمرثمر واقع شود، اما پخش پیوسته این سریال باعث شد تا رفته‌رفته اقبال مخاطب به آن با کاهش شدید مواجه شود. مسعود بهبهانی‌نیا نویسنده با سابقه این سریال بار دیگر ثابت کرد که می‌تواند در ایده‌پردازی موفق ظاهر شود اما این تنها در بخشی از روند فیلمسازی اتفاق می‌افتد و این سریال با پرداخت ضعیف خود نتوانست انتظارات را برآورده سازد و هرچه به پایان این سریال نزدیک می‌شدیم تعداد مخاطبان این سریال نیز کاهش می‌یافت.

این نوشته به تاریخ سوم دی ماه نود و هفت در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است.
 

 

جدیدترین سایت دانلود زیرنویس فارسی / blaxsub

بعد از مدت ها صبر و انتظار، فیلم مورد علاقه شما منتشر شده و لینک آن را پیدا کرده اید و حجم قابل توجهی از اینترنت خود را صرف دانلود آن کرده اید و حالا که همه چیز به ظاهر آماده است ناگهان متوجه میشوید که واااای زیرنویسش نیامده و اینجاست که دنیا بر سر شما خراب میشود. پیدا کردن زیرنویس به موقع و با کیفیت فیلم ها و سریال ها دغدغه بسیاری از علاقه مندان به سینما بوده و هست، چرا که این روزها با توجه به پیچیدگی داستان فیلم ها و سریال ها دیدن آنها بدون زیرنویس لطفی ندارد و باعث میشود که بخش عمده ای از داستان را متوجه نشوید. سایت های زیرنویس زیادی وجود دارد که روز به روز به تعداد آنها اضافه میشود ولی واقعا چند درصد از این سایت ها کار جدیدی انجام میدهند؟ کاری که بقیه انجام نداده اند؟؟؟ تقریبا همه سایت هایی که در این زمینه فعالیت میکنند در ارائه خدمات رفتار یکسانی دارند و خلاقیت خاصی در آنها دیده نمیشود.

وبسایت بلکس ساب ریشه و زیرساخت قدرتمندی دارد

معرفی وبسایت بلکس ساب

وبسایت blaxsub جدیدترین وبسایت در زمینه زیرنویس فارسی است که به پشتیبانی تیمی حرفه ای خلق شده و تلاش دارد تا ضعف هایی را که در بقیه وبسایت های زیرنویس دیده میشود را تکرار نکند. اگر به دنبال سایتی برای دانلود زیرنویس فیلم و دانلود زیرنویس سریال هستید حتما به وبسایت بلکس ساب سر بزنید چرا که بلکس ساب تنها یک سایت زیرنویس نیست بلکه محیطی است که از وقت گذاشتن در آن لذت میبرید و با آرامش میتوانید به دنبال زیرنویس مدنظر خود باشید.

بلکس ساب رایگان است

بلکس ساب علی رغم تلاش و هزینه های زیادی که در فرایند ایده پردازی و شکل گیری متحمل شده ولی برای احترام به همه کاربران از هر قشری خدمات خود را به صورت کاملا رایگان ارائه میدهد. وبسایت blaxsub صرف نظر از کمیت و کیفیت خدماتش هیچ گاه هزینه ای را از کاربران دریاف نمیکند و این امر جز مهمترین سیاست های این تیم است.

پیشرفت مداوم/ کلید ماندگاری

یکی از مواردی که تیم بلکس ساب سر لوحه خود قرار داده، در نظر نگرفتن محدودیتی برای پیشرفت و ایده پردازی است. بلکس ساب اعتقاد دارد که خلاقیت و ایده پردازی مداوم راز ماندگاری یک پروژه است چیزی که هیچ پایانی ندارد و همیشه باید در اولویت کارها قرار گیرد. وبسایت بلکس ساب صرف نظر از کمیت و کیفیت خدماتش برای احترام به کاربران خدماتش را رایگان ارائه میدهد.

قالب و محیط کاربرپسند

یکی از دغدغه های تیم طراحی blaxsub طراحی قالب و خلق محیطی استاندارد است که کاربر از آن لذت ببرد. متاسفانه اکثر وبسایت های ایرانی محیطی شلوغ و قدیمی دارند که باعث سردرگمی کاربران میشود اما بلکس ساب خوب میداند که فراهم کردن خدمات تنها خواسته کاربران نیست چرا که کابر دوست دارد از محیطی که در آن وقت میگذارد لذت ببرد. بدون شک اگر محیط وبسایت ها حرفه ای تر باشد، کاربران هم حرفه ای تر عمل خواهند کرد و این باعث پیشرفت کل اینترنت میشود.

از احضار تا راهبه

عوامل فیلم

کارگردان : کورین هاردی

نویسندگان: دوبرمن و جیمز وان

بازیگران اصلی : تیسا فارمیگا، دمیان بیچیر،شارلوت هوپ و بانی آرونز

خلاصه فیلم

فیلم راهبه داستان راهبه جوانی را به تصویر میکشد که در یکی از کلیساهای قدیمی رومانی جان خودش را میگیرد، سپس یک کشیش و کارآموزش از سمت واتیکان برای تحقیق و بررسی حول این خودکشی به سمت کلیسا فرستاده میشوند و…

در سالهای اخیر شاهد آثار با کیفیتی در ژانر ترسناک بوده ایم که طرفداران این ژانر را امیدوار کرده است، ازین بابت تصمیم گرفتیم تا به بهانه فیلم تازه اکران شده The Nun نگاهی کوتاه به آثار مشابه از احضار تا راهبه بیاندازیم تا با آگاهی بیشتر به دانلود فیلم بپردازیم.

فیلم راهبه محصول سال ۲۰۱۸ و به کارگردانی کورین هاردی، بر اساس داستانی به قلم جیمز وان و دوبرمن ساخته شده و اسپین آف فیلم احضار ۲ ( The Conjuring 2 ) محسوب میشود. کمپانی برادران وارنر اولین قسمت از این مجموعه را با نام احضار ۱ در سال ۲۰۱۳ و در ادامه دومین قسمت را با نام احضار ۲ در سال ۲۰۱۶ تولید کردند، همچنین این کمپانی ساخت قسمت جدیدی از مجموعه آنابل با نام Annabelle: Creation در سال ۲۰۱۷ را نیز بر عهده گرفت و توانستند روحی دوباره به این مجموعه ببخشد، که همه این ها جزء موفق ترین محصولات سال های اخیر در ژانر ترسناک محسوب میشوند.

نگاهی کوتاه به فیلم سینمایی احضار ۱

فیلم The Conjuring به کارگردانی جیمز وان ( James Wan ) و نویسندگی چاد و کری هِیس در سال ۲۰۱۳ ساخته شد و داستان خانواده ای در روستایی در ایالت رود آیلند آمریکا را به تصویر میکشد. این خانواده که ۵ فرزند دختر هم دارند در خانه ای بزرگ و قدیمی در خارج از شهر زندگی میکنند که ناگهان متوجه اتفاقات عجیب و غیرعادی در خانه خود میشوند. در اثر این اتفاقات مادر خانواده برای نجات جان خود و فرزندانش دست به دامن زوجی جوان ( با بازی پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا ) که از برترین متخصصان در زمینه نیروها و اتفاقات فراطبیعی هستند، می شود و درنهایت آنها متوجه میشوند که درگیر یکی از تاریک ترین پرونده های ماوراطبیعی زندگی خود شده اند. احضار ۲ فروش بی سابقه ای را تجربه کرد و توانست نظر بسیاری از منتقدین را مجذوب خود کند، بسیاری از بیننده ها این فیلم را بعد از فیلم جن گیر ترسناک ترین فیلم در تاریخ این ژانر میدانند.

گذری به فیلم سینمایی احضار ۲

در ادامه محصولات برادران وارنر فیلم The Conjuring 2 باز هم به کارگردانی جیمز وان و نویسندگی چاد هیس و کری هیس در سال ۲۰۱۶ به روی پرده رفت. احضار ۲ نسبت به قسمت قبلی داستان تاریک تری را دنبال میکرد و شامل سکانس های خشن تری است. فیلم احضار ۲ بر اساس مستندات یک اتفاق واقعی گزارش شده توسط زوجی به نام اد و لورن وارن ساخته شده، گزارشی که خواندن آن مو بر تن آدم سیخ میکند، دو قسمت احضار و فیلم راهبه هر دو با الهام از همین گزارش ساخته شده اند که قطعا روی محبوبیت و فروش بالای این آثار تاثیر داشته است.

 از احضار تا راهبه

در احضار ۲ شاهد این هستیم که اد و لورین در پرونده ای جدید وارد خانه ای در شمال لندن میشوند. یک مادر به همراه ۴ فرزندش در این خانه زندگی میکنند و متوجه نیروهای وحشتناکی در خانه خود شده اند که زندگی آنها را کاملا تحت تاثیر قرار داده و به دنبال راهی برای نجات هستند. تفاوت این قسمت با قسمت قبل در درجه اول بخاطر واقعی بودن داستان و سپس تاریک تر بودن فضای فیلم است که ترس را به معنای واقعی به جان بیننده می اندازد. در انتهای فیلم احضار ۲ مشخص میشود که در پشت پرده تمام این اتفاقات شیطانی و نیروهای ماوراطبیعی یک شخصیت شیطانی وحشتناک و بسیار قدرتمند حضور دارد که تمام این اتفاقات زیر سر اوست. این شخصیت با نام والاک شناخته میشود که قرار است در فیلم جدیدی بنام راهبه منشا و شیوه بوجود آمدن او به تصویر کشیده شود. شخصیت شیطانی داستان زنی قد بلند با چشمانی زرد است که لباس یک راهبه را بر تن دارد و بدون شک جز برجسته ترین شخصیت های آثار کل تاریخ فیلم های ترسناک محسوب میشود. قد بلند، صورت بسیار استخوانی و کشیده به همراه گریمی فوق العاده، این شخصیت را به برندی خاص برای فیلم های ترسناک چند سال اخیر تبدیل کرده است.

 از احضار تا راهبه

فیلم راهبه اسپین آف احضار ۲

فیلم THE NUN داستان راهبه ای را در یکی از کلیساهای بزرگ و قدیمی کشور رومانی دنبال میکند که بر اثر اتفاقی غیر طبیعی کشته میشود در ادامه این اتفاق و از سمت مسئولین بالا رتبه کلیسا یک کشیش کارکشته به همراه کار آموزش برای رسیدگی به این پرونده مخوف به محل مرگ راهبه کشته شده اعزام میشوند. این دو نفر در مسیر تحقیق برای یافتن علت مرگ راهبه متوجه نیروهای شیطانی و غیرطبیعی در کلیسا میشوند که زندگی آنها را تهدید میکند.

نقطه مشترک با کیفیت ترین فیلم های ترسناک چند سال اخیر که ما را امیدوار کرده، کسی نیست به جز کارگردان و نویسنده محبوب چینی جیمز وان که بدون شک موفق به خلق سبکی جدید در زمینه آثار ترسناک شده و از برترین آثار او علاوه بر سری فیلم های احضار میتوان به فیلم توطئه‌آمیز ۱ ( Insidious ) و فیلم توطئه‌آمیز۲ ( Insidious: Chapter 2 ) نیز اشاره کرد. جیمز ون توانسته با کار کردن روی کوچکترین جزئیات، گریم های فوق العاده، صدا گذاری و نور پردازی های منحصر به فرد آثاری ماندگار را خلق کند و ترس و وحشت واقعی را به تصویر بکشد. الهام گرفتن از داستان های عجیب ولی واقعی که در اقصی نقاط جهان رسما گزارش شده اند نیز در گوشه و کنار آثار جیمز دیده مشود. شاید به هنگام دانلود فیلم ترسناک شاهکارهای او بهترین گزینه باشند.

 

 

صنعت انیمه ژاپن

یکی از مهم ترین شاخه‌های فیلمسازی در ژاپن صنعت انیمیشن در این کشور است که از سال ۱۹۱۷ تاکنون به حیات خود ادامه داده و در جهان نیز جایگاه معتبری دارد.

صنعت انیمیشن‌سازی سال ۱۹۱۷ در عصر فیلم‌های صامت با طراحی ها، آزمون و خطا، تکنیک های انیمیشن سازی کات اوت (cut out) و متاثر از آثار فرانسوی و آمریکایی در ژاپن شروع شد. مردم آن زمان از کیفیت بالای کتاب های مصور «مانگا»ی ژاپنی حرف می زدند اما انیمیشن ژاپنی پرهزینه تر از انیمیشن های غربی بود و در سایه محبوبیت کارتون های کمپانی دیزنی قرار داشت.

آغاز نبردی سخت برای بقا

یکی از حوزه هایی که به موقعیت مناسب انیمیشن‌های ژاپنی کمک کرد، تولید انیمیشن برای روابط عمومی ها و کمپین های تبلیغاتی موسسات دولتی بود. زمانی که شهر توکیو و حومه به‌ خاطر زلزله وسیع کانتو در سال ۱۹۲۳ خسارت فراوانی دید، تولید انیمیشن خانگی نیز از نقطه صفر پا گرفت؛ هرچند در ابتدا رشد کمی داشت و صنعتی کوچک به شمار می رفت.

این صنعت در حالی برای بقا تلاش می کرد که قادر نبود با نوآوری های پی در پی سینما از جمله ظهور نخستین فیلم‌های ناطق در سال ۱۹۲۹ و فیلم رنگی در سال ۱۹۳۲ هماهنگ شود. در این دوران افوجی نوبارو کارگردان سینما برای ساختن انیمیشن «دزد قلعه باگودا» با ستایش بین المللی روبه رو شد. او این انیمیشن را با نقاشی روی کاغذ رنگی ژاپنی «شیوگامی» و به روش «بریدن و چسباندن» ساخت. «دزد قلعه باگودا» اولین فیلم در تاریخ انیمیشن ژاپنی است که خارج از کشور با تحسین روبه‌رو شد.

در همان سال‌ها بسیاری از هنرمندان انیماتور یکی پس از دیگری ظهور کردند اما به دلیل جنگ، کمبود وسایل به شدت به چشم می خورد و این مساله کار را برای آنها سخت می‌کرد. در آن شرایط حتی تولید فیلم های سینمایی به آسانی میسر نبود و کار انیماتورها سخت‌تر شده بود. البته در این دوران نخستین فیلم بلند انیمیشنی تاریخ سینمای ژاپن به نمایش عمومی درآمد: «سربازان دریایی موموتارو» که ۷۷ دقیقه بود و نیروی دریایی ارتش ژاپن تهیه فیلم را برعهده داشت. «سربازان دریایی موموتارو» انیمیشنی تبلیغاتی با هدف روحیه بخشیدن و تعهد به جنگ بود.

کمی پس از پایان یافتن جنگ، ستاد کل نیروی اشغالگر متفقین ۱۰۰ هنرمند انیماتور را در ویرانه های حاصل از بمباران های شهر توکیو گرد هم آورد تا کمپانی شین نیهون دوگاشا را تاسیس کنند. هدف اشاعه سیاست های اشغال با تولید انیمیشن هایی در ستایش از دموکراسی بود. بسیاری از هنرمندان به شدت مستقل بودند و کمپانی از بیرون با مخالفت هایی رو به رو بود و در نهایت منحل شد.

پیدایش تویی دوگا (کمپانی تویی انیمیشن)   

با پایان جنگ جهانی دوم، ژاپن آرام آرام خود را از نو ساخت. هیروشی اوکاوا از تهیه‌کنندگان سینما در ژاپن در سال ۱۹۳۷ انیمیشن «سفید برفی» محصول کمپانی دیزنی را تماشا کرد و تحت تاثیر رنگ های درخشان فیلم قرار گرفت. او در سال ۱۹۵۶ استودیوی مدرنی ساخت که مردم آنجا را قصری با دیوارهای سفید و تهویه هوای مناسب توصیف می کردند. او بدین ترتیب کمپانی «تویی دوگا» را که امروزه به کمپانی «تویی انیمیشن» تغییر نام داده است، تاسیس کرد. هدف اوکاوا تبدیل کردن استودیو به کمپانی دیزنیِ شرق بود.

کمپانی اوکاوا نخستین فیلم خود را «افسانه مار سفید» انتخاب کرد. آنها تیمی تحقیقاتی به آمریکا فرستادند و از چند کارشناس دعوت کردند که به عنوان استاد به ژاپن سفر کنند. در نتیجه آنها می توانستند خط تولید سیستم کمپانی دیزنی را در ژاپن راه اندازی کنند. کمپانی، کارمندان جدیدی را استخدام کرد و به مهارت های آنها احترام گذاشت. آنها تحت مدیریت انیماتورهای کهنه‌کاری مانند موری یاسوجی و دایکوهارا آکیرا فیلم «افسانه مار سفید» را ساختند.

از آنجا که پس از جنگ بیکاری در ژاپن زیاد شد، این کمپانی جدید توانست تیمی از جوانان بااستعداد را جذب کند تا آنها با حقوق کم شروع به کار کنند. کمپانی تویی دوگا از نوع کمپانی های کارگری سختگیر بود. به هرحال زمانی که دولت دستمزد کارمندانش را دوبرابر کرد تاثیر آن بر اقتصاد مردم نیز مشخص شد. اوضاع مالی کمپانی بهم ریخت. هر ساله مردم در جشنواره «مانگا» که در بهار برگزار می شد شرکت می کردند. این جشنواره مجموعه های انیمیشنی شاهکارهای جهان را به نمایش می گداشت اما درنهایت جشنواره هم برچیده شد. آینده کمپانی تویی در هاله ای از ابهام فرو رفت. جنبش کارگری به اوج خود رسید مدام میان کارگران و کارفرمایان اختلاف و دعوا بود. تاکاهاتو ایسائو و هایائومیازاکی که امروز «استودیو جیبلی» را دارند کار خود را از کمپانی تویی شروع کردند. هایائو میازاکی در سال ۱۹۶۳ و ایسائو در سال ۱۹۵۹ هر دو از اعضای فعال اتحادیه کارگری بودند. تاکاهاتا مدیر و میازاکی منشی اتحادیه بود.

نخستین فیلم کمپانی تویی دوگا به نام «افسانه مار سفید» در سال ۱۹۵۸ به نمایش عمومی در آمد که براساس یک داستان چینی بود. میازاکی که در دوران دانشجویی فیلم را دیده از کیفیت بالای آن تعریف کرد.

نخستین سریال انیمیشنی ژاپن: «پسر فضایی»

اول ژانویه سال ۱۹۶۳ شبکه تلویزیونی فوجی یک انیمیشن ۳۰ دقیقه ای به نام «Tetsuwan Atomu» (پسر فضایی) پخش کرد. این انیمیشن به شدت محبوب و موفق شد. در پی نمایش «پسر فضایی» شکوفایی مجموعه های انیمیشنی آغاز شد. در آن دوران رقابت برای جلب تماشاگران تلویزیونی زیاد بود. موفقیت «پسر فضایی» سرآغاز نوع جدیدی از صنعت انیمیشن سازی ژاپن شد.

دستمزد کمی برای تولید «پسر فضایی» (به کارگردانی تزوکا اوسامو، مدیر کمپانی موشی پروداکشنز) پرداخت شده بود. دستمزد کم به این معنی بود که تولیدکنندگان باید راهی برای کم کردن هزینه پیدا می کردند. آنها از طراحی ها کم کردند، در هر تصویر از خطوط کم کردند و بیشتر از عکس استفاده کردند. آنها روی پیرنگی کار کردند که سریع پیش می رفت و روش های هوشمندانه ای برای حرکت تصاویر تا جلوه های صوتی و دیالوگ ها پیدا کردند.

کمپانی تولیدکننده حتی از کپی رایت سودی نبرد. امتیاز استفاده از شخصیت «اتم» که قهرمان اصلی انیمیشن بود به اسپانسر کمپانی- صاحب یک قنادی به نام میجی سیکا- تعلق داشت. او از چهره اتم روی برند شکلات ها استفاده کرد. زمانی که کمپانی تزوکا درآمدش کم شد او تصمیم گرفت که روی انتشار «مانگا» سرمایه گذاری کند. مردم تزوکا را «خدای مانگا» می خوانند. او در این عرصه به موفقیت دست پیدا کرد.

سال های وحشی و ظهور یک انیمیشن پول پاروکن

در ادامه راه تجارت، بخش اصلی الگوی مجموعه های انیمیشنی ژاپن شد. مشهورترین ژانری که به آن می پرداختند علمی-تخیلی و فضایی و سپس دخترانی با قدرت های فوق طبیعی بود. در سال ۱۹۶۸ مجموعه مشهور تلویزیونی با موضوع بسکتبال به نام «ستاره غول ها» پخش شد. در پی آن نخستین اپیزود انیمیشن خانوادگی Sazae-san»» ساخته شد که تا امروز هم تولید و پخش آن ادامه پیدا کرده و در تاریخ انیمیشن سازی ژاپن رکورد طولانی ترین مجموعه را دارد. اما هر سریالی نمی توانست موفق باشد و رقابت بازار انیمیشن سازی سخت بود.

کمپانی تویی دوگا به دلیل هزینه های گزاف تولیداتش دچار کسری بودجه شد و رفته رفته در سال ۱۹۷۲ تعطیل شد. کمپانی موشی پروداکشنز در سال ۱۹۷۲ اعلام ورشکستگی کرد این در حالی است که اتحادیه کارگری کمی بعد کمپانی را از تزوکا گرفت و تا امروز این کمپانی مشغول فعالیت است. صنعت انیمیشن دچار رکود اقتصادی شد. دلیل این رکود مشکلات بزرگ اقتصادی ژاپن از جمله بحران نفت در سال ۱۹۷۳ و بازار بورس نیکسون در سال ۱۹۷۱ بود.

زمانی که تولید مجموعه های تلویزیونی متوقف شد عده ای بیکار شدند. سیستم ارباب رعیتی کمپانی تویی از بین رفت و سیستم کارمندی رواج یافت، به هر حال کمپانی ها نیاز به تغییر سیستم داشتند.

در این سال های بینوایی، مجموعه ای تولید شد که ایده سرگرمی سازی کودکان را به چالش کشید. مجموعه Uchū senkan Yamato»» (کشتی جنگی فضایی یاماتو) در سال ۱۹۷۴ پخش شد و در سال ۱۹۷۷ فیلمی از روی آن ساختند که به یک پدیده اجتماعی بدل گشت و در قلب میلیون ها جوان ژاپنی جای خود را پیدا کرد.

گسترش طرفداران انیمیشن ژاپنی

به هر صورت انیمیشن ژاپنی جایگاه خود را در میان جوانان و نوجوانان خارج از کشور پیدا کرد. در بعضی از کشورها بزرگسالان مخالف انیمیشن های ژاپنی بودند و نام Japanimation»» (بازی با کلمات ژاپن و انیمیشن) را برای آنها انتخاب کردند. مخالفان، انیمیشن های ژاپنی را خشن و بی ارزش می دانستند. زمانی که Kyandi kyandi»» در فرانسه پخش شد، دختران جوان فرانسوی از پای تلویزیون تکان نمی خوردند. برخی از والدین آنها مدعی شدند که فرزندانشان را یک فرهنگ بیگانه فاسد می کند. ولی به مرور پایگاه طرفداران انیمیشن های ژاپنی در اقصی نقاط دنیا بیشتر شد. بعضی از علاقه مندان حتی می پرسند که چرا کشور خودشان نمی تواند آثاری تولید کند که از انیمیشن های ژاپنی پیشی بگیرد؟

امروزه واژه «Japanimation» به دیده تحقیر و به خاطر بار منفی اش به کار گرفته نمی شود. در میان کمپانی های انیمیشن سازی ژاپن که در سال های ۱۹۷۰و ۱۹۹۰ بسته شدند تعدادی توانستند در سال های بعدی به کار ادامه بدهند اما هرگز صنعت انیمیشن سازی به سال های طلایی خود بازنگشته است. شهرت فرم های دیگر سرگرم سازی مانند گیم های ویدیویی حتی تلفن های همراه سبب شد که در بهترین ساعات تلویزیون بیننده انیمیشن های تلویزیونی در سال ۲۰۰۶ به پایین ترین حد خود برسد. دیگر در شبکه های تجاری کمتر انیمیشن پخش می کنند. شبکه های کوچک نیز بودجه کمی برای تولید انیمیشن دارند. در حال حاضر صنعت انیمیشن سازی ژاپن در برهه حساسی قرار دارد. درحقیقت بسیاری از کمپانی های سازنده با چنگ و دندان به کار ادامه می دهند. این در حالی است که انیمیشن های ژاپنی جایگاه ویژه ای در جهان پیدا کرده اند. هایائو میازاکی نام شناخته شده ای در عرصه جهانی است و استودیو جیبلی او فیلم های انیمیشن موفقی می سازد.

منبع: مهر

 

مالاریا : جگر خوردن به سبک میدان بهمن در رستوران نایب!

شاید اگر کسی نفس عمیق را ندیده باشد و از فعالیت های شهبازی خبر نداشته باشد، مالاریا برایش قابل تحمل تر باشد. حداکثر اینکه وسط های فیلم می تواند بلند شود و سالن سینما را ترک کند! مشکل آنجاست که ما “نفس عمیق” شهبازی را دیده ایم و با دربندش هم هرچند راضی نشدیم اما سرگرم شدیم. از اینرو به احترام این نام مجبور بودیم تا انتهای فیلم بنشینیم و مالاریا را تماشا کنیم! فیلمی بسیار ضعیف و کم محتوا ،که امضای روح شهبازی را در هیچ کجای خود، به همراه ندارد. دختر پسر جوانی از نسل دهه هفتاد ،سردرگم،بی نام،بی نشان،بی هدف،بی راه، بی مسیر! از خانه فرار کرده اند که در تهران چرخ بزنند و هنوز آنقدر احمقند که با بیست و اندی سال سن، نمی دانند هتل به دختر پسری که با هم نسبت ندارند اتاق نمی دهد و خیلی راحت هر دو نفر شناسنامه شان را می دهند دست رسپشن هتل و منتظر می مانند اتاق شان را تحویل بگیرند!!! ده دقیقه اول با ریتمی مناسب پرت می شویم درون یک حادثه و تو گمان می کنی قرار است چیزی اتفاق بیوفتد اما یک مشت سکانس های بی معنی و بی ربط شما را تا آخر فیلم می برد تا برساند به سکانس پایانی که ظاهرا بسیار مورد علاقه شهبازی است . انگار شهبازی کل فیلم را به عشق همان سکانس اخر با عجله می دود. در کل این شکل تمام کردن را دوست دارد و در هر کار تکرارش می کند.اینکه از این نسل فیلم بسازد خوب است و اینکه آینه ای بگذاری روبروی این نسل جالب است اما به هیچ وجه این فیلم در هیج جای کار موفق نیست !!  این فیلم و این فیلم نامه را هر کس غیر شهبازی هم می توانست بسازد. به همین بدی. به همین افتضاحی! 
اما راستی چرا مالاریا؟ وجه تسمیه فیلم چه بود؟ آذرخش موزیسین( به قول خودش) که پشت ماشینش نوشته بود مالاریا، که بود؟ چرا مالاریا؟ پشه ای که خون می خورد و ناقل بیماریست؟ آیا آذرخش ناقل بیماری بود؟ پوچی ،بی هدفی، زندگی کردن در آن، بی علاقگی و… را انتقال می داد؟ به نظر من در فیلم که اصلا پسر بدی نبود! مالاریا که بود؟ مرتضی؟ این سبک زندگی کردن؟ آزاده نامداری چه می خواست از فیلم؟چرا دنبال نیش مالاریا بود؟ اصلا به جز اینکه یک بار کارت ملی اش را به کارگردان قرض داد تا مری( مرتضی) را از بازداشت در بیاورد چه کار کرد؟ فکر می کنم آزاده نامداری دنبال این بود که به فرزاد حسنی بگوید که او هم می تواند بازیگر شود!!!! جوجه رنگ کن اون وسط چه کاره بود؟ موضوع انرژی هسته ای چه چیزی می خواست بگه؟ ظریف بیچاره که شش نفر رو حریفه اون وسط چیکار میکنه!!!چرا شهبازی این تصویر را اشاعه میده؟ هر بچه ای قافیه براش تنگ بیاد باید از خونه فرار کنه و با دوست پسرش بره خودکشی کنه؟یا چه می دونم بپره تو آب؟ بره تو تهرون بی هدف چرخ بزنه؟ این اسمش بی طرف بودن کارگردانه؟ قضاوت نکردنه؟ آینه گرفتنه؟ گیریم که باشه چرا این شکلی؟ چرا اینقدر ضعیف؟
از نظر نگارنده مالاریا ضعیف ترین اثر شهبازی است.  شهبازی هر چه جلو تر می رود یا وسواسش در انتخاب و ساخت کمتر می شود .انگار نفس عمیق یک اتفاق بود! امیدوارم اینگونه نباشد. کاش آدم ها برای نام و برند خودشان بیشتر ارزش قائل بودند. کاش امضای شان را هر جایی هزینه نمی کردند. دیروز حس کردم رفتم تو رستوران نایب و به سبک میدان بهمن جگر خوردم !
پی نوشت: این یاداشت در ایام جشنواره نوشته شده است.