نقد فیلم سرخ پوست

پوستر فیلم سرخ پوست

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: نیما جاویدی

بازیگران: نوید محمد زاده، پریناز ایزدیار، آتیلا پسیانی، مانی حقیقی و حبیب رضایی

نقد فیلم

بی شک یکی از شاخص هایی که از طریق آن می توان به قدرت فیلمسازی یک کارگردان پی برد تنوع ژانری آثار اوست. این شاخص نشان می دهد کارگردان به شیوه و سبکی در روایت خود دست یافته که می تواند نگاه خود نسبت به موضوعات مختلف را در فیلم هایش تزریق کند. شاید با همین تحلیل و البته با نگاهی بلند پروازانه نیما جاویدی  به سراغ تجربه ای متفاوت از کارهای قبلی اش رفت و فضای فیلمسازی اش را شاید برای همیشه تغییر داد.”ملبورن” اولین ساخته بلند سینمایی نیما جاویدی، اثری متوسط از دسته درام های اجتماعی بود که مانند فیلم های هم دوره خود با حداقلی ترین ارزش بصری، راهی سینماها شد. هر چند “ملبورن” نشانه هایی از توانمندی جاویدی در غافلگیر کردن بیننده و بازی گرفتن از گروه بازیگری داشت اما هیچ کس انتظار نداشت فیلمی بعدی او کاری پرتحرک و خوش ساخت مانند ” سرخ پوست”  باشد.

در سینمایی که تمام فضا را ناله های بی ثمر درام های اجتماعی و قهقه های جاهلی فیلم فارسی های مدرن پر کرده است حضور فیلمی مانند “سرخ پوست” غنیمتی است که باید قدر دانست. حداقل در زمینه تنوع ژانری و موضوعی که در سینمای ما به حداقلی ترین شکل آن اکتفا می شود. اثری که علاوه بر مزیت تمایز می تواند بیننده را ۱۰۰ دقیقه بدون آن که روی صندلی این پا و آن پا کند و با نگاه عاجزانه به ساعت چشم انتظار تیتراژ پایانی باشد، پای فیلم نگه دارد. دلیل این کشش و جذابیت را می توان مسائل تکنیکال ضرباهنگ مناسب اثر دانست.

مهمترین مزیت”سرخ پوست” این است که در روایت داستان به شدت بر مبنای تصویر عمل می کند. بخشی از این موفقیت به دلیل دکوپاژ دقیق و میزانسنی است جاویدی به کار گرفته است.  مزیتی که در “ملبورن” هیچ نشانی از آن وجود نداشت و دوربین سردرگم به این سو و آن سو کوبیده می شد. این کار آن قدر در فیلم درست انجام شده است که اهل فن را درباره کارگردانی اثر توسط یک جوان به شک می اندازد. اما نکته ای که باعث بهتر دیده شدن  این مزیت شده و فیلمبرداری فوق العاده هومن بهمنش است. با وجود  حرکات زیاد دوربین هیچ حس مبهمی در تصاویر وجود ندارد و تحرکات آن قدر نرم و حساب شده انجام شده است که اساسا به چشم نمی آید. فیملبرداری و نورپردازی اثر کاملا با منطق احساسات شخصیت ها و موقعیت های داستانی هماهنگ است و بیننده را غرق در دنیای فیلم می کند. به جرئت می توان گفت فیلمبردای سرخ پوست بهترین اثر بهمنش است و به حق هیچ چیز کم ندارد می توان آن را در کلاس های تخصصی – به ویژه در قاب بندی- تدریس کرد. با وجود تمام این مزایا تصویر کاملا در اختیار فیلم است و هیچ جا اجازه رخ نمایی پیدا نمی کند. این یکدستی در تمام اجزای فنی اثر دیده می شود. از تدوینی که تمام آن چه باید بدون بیش و کم به بیننده منتقل کند تا بازیگردانی قابل تاملی که اجازه کوچکترین حرکت اضافه ای به محمد زاده -که سبک بازی برونگرایی دارد- نمی دهد. موسیقی هم از همان سکانس ابتدایی به درستی با فیلم همراهی می کند. تمی است که تحرک می بخشد اما تبدیل به ملودی نمی شود. مجموعه این موارد در کنار فیلمنامه ی مهندسی شده، ضرباهنگی ملیح به اثر می بخشد که نه با کندی اش بیننده را خسته می کند و نه شتابزدگی اش سردرگم. در این بین تنها می توان افتادن فیلم در دام غافلگیر کردن های متعدد بیننده را به عنوان یک ضعف محسوب کرد که البته باعث شکستن جداره های فضای فیلم نمی شود.

هر چند فیلم در فرم آنچه پیش نیاز روایتی بی نقص است در اختیار دارد اما نمی شود این حقیقت را نادیده گرفت که ذوق زدگی بیننده به دلیل ضعف در تماشای آثار بی رمق این روزهای سینمای کشور است نه چیزی بیش از آن. به عبارت دیگر هر آنچه تا کنون ذکر گردید شرط لازم اثری قابل قبول است نه شرط کافی. آن چه تکمیل کننده این شرط است داستانی است که قرار است به یاری مسائل فنی مذکور در بستر اتفاقات و روابط میان انسان ها روایت شود و مضمون نهفته در پیرنگ اصلی را شکوفا نماید. برای توضیح بیشتر این نکته بد نیست نیم نگاهی به ارجاعات سینمایی اثر که فیلم بخشی از وجودش را از آن الهام گرفته است بپردازیم .

مهمترین ارجاعی که در جای جای فیلم رخ نمایی می کند و دلیل عمده آن را هم می توان شباهت لوکیشن اصلی اثر در نظر گرفت” مسیر سبز” دارابونت است. این ارجاعات که بیشتر جنبه تصویری دارند تا محتوایی صرفا به فضاسازی فیلم کمک کرده است. سبک فیلمبرداری به ویژه در نمایش محیط زندان ، منطق نورپردازی و طراحی صحنه شباهت زیادی به فیلم کم نقص دارابونت دارد و الهام گرفته از آن است. فیلم در فضاهای داخلی کاملا وامدار میزانسن های این اثر است تا جایی که می توان به بررسی نما به نمای آن پرداخت. با این وجود سرخ پوست نتوانسته تعمیق بخشی مضامین خود را با مسیر سبز شبیه سازی کند.

اما دیگر ارجاعات پر بسامد فیلم به “اژدها وارد می شود” ِمانی حقیقی است که در جشنواره سی و چهارم فجر به نمایش درآمد. ارجاعات فرامتنی فیلم که این نوشته به هیچ عنوان قصد ورود به آن را ندارد شباهت قابل توجهی به اثر مذکور دارد که گاهی از نماهای خارجی هم برای صحه گذاری بر آن به کار گرفته می شود. “سرخ پوست” در اشارات فرامتنی نتوانسته از “اژدها وارد می شود” الهام بگیرد و با نشانه گذاری های درست قابلیت تاویل و بسط اتفاقات را به دنیای امروز فراهم آورد.

ارجاعات یا به تعبیری ادای دین های کارگردان به فیلم های مذکور نشان می دهد فیلمساز قصد داشته مفاهیم دیگری را به نمایش بگذارد اما با وجود تمام تلاش ها تنها موفق می شود یک داستان را خوب روایت کند. نشانه گذاری ها و تعریف المان های تصویری، برای حرف های مگوی جناب جاویدی کافی نیست و بیشتر به کار اهل بافتن می آید تا اهل یافتن. بدیهی است جمع شدن افرادی با لهجه های گوناگون در زندانی مخروبه که قرار است راه را برای پرواز هواپیماها هموار کند ترجمه ای دیگر است از آنچه کارگردان در ملبورن به صورت فاش تر بیان کرده است. با این تفاوت که این بار قصد داشته مضمون را دراماتیزه و به زبان سینمای ناب نزدیک تر کند. نگارنده به تاسی از فیلم توضیح بیشتری درباره لایه های پایینی فیلم نمی دهد تا هم متهم به داشتن نگاهی سیاست زده نشود و هم به صرف کردن فعل بافتن نپردازد.

با وجود آن که فیلم تا نقطه ایده آل خود که همانا ماندگاری در حافظه بصری بیننده است  فاصله دارد اما حقیقت این است که فارغ از همراهی یا مخالفت با نوه نگاه فیلمساز  به موضوع، تماشای فیلم های خوش ساخت ، جذاب و قابل تامل که به تغبیر تروفو نمایانگر زجر یا لذت سازندگان آن است فرصتی است که در سینمای فعلی ایران نباید از دست داد.

نقد فيلم هاي اژدها وارد مي شود و ملبورن را ني توانيد با كليك روي نام آن ها مشاهده فرماييد.

اين نقد بر اساس نسخه نمايش داده شده در سي و هفتمين جشنواره فيلم فجر نوشته شده است.

نقد فیلم تابستان داغ

 

عوامل فیلم

کارگردان: ابراهیم ایرج زاد

نویسنده: پیام کرمی

بازیگران: پریناز ایزدیار، مینا ساداتی، صابر ابر و علی مصفا

خلاصه داستان

نسرین که هنگام طلاق نمی‌تواند دختر شش ‌ساله‌اش را از شوهرش بگیرد ، بی‌اطلاع شوهر به گوشه‌ای از شهر پناه می‌برد. او برای تامین مخارج زندگی در مهدکودک بیمارستان کار می کند. والدین یکی از کودکان که هر دو پزشک هستند نسرین را مجاب به نگهداری غیر قانونی از فرزندشان در شیفت شب می نمایند. این کار آغاز دردسرهای نسرین است.

نقد فیلم

“تابستان داغ” مانند بسیاری از آثار هم کیش خود در همان ابتدای کار مخاطب را با سبدی از مشکلات ریز و درشت زندگی روبرو می کند و با اتفاقات خود رفته رفته به تک تک این مشکلات دامن می زند تا مقصود خود را از بستر واکنش شخصیت ها در هنگام بروز شرایط بحرانی نمایش دهد. این گونه آثار معمولا با تمرکز بر رفتارهای انسانی سعی در کم رنگ کردن نقش داستان در پیشبرد فیلم دارند و با خلق موقعیت های نمایشی،   کشش اندک داستان خود را جبران می نمایند. لازم به ذکر است موارد مذکور به خودی ِ خود نقطه ضعف یا قوت  هیچ فیلمی محسوب نمی شونند.

کارگردان فیلم های موفق این دسته معمولا از قدرت بازیگردانی بالایی برخوردار هستند که ضعف این مورد در فیلم “تابستان داغ” به شدت احساس می شود و بازی ها تکراری بازیگران یادآور فیلم های دیگری است که از آنان مشاهده کرده ایم. البته در میان بازیگران فیلم مینا ساداتی توانسته بیش از سایرین از پس نقش خود برآید.

بی شک فیلمبرداری اثر، کم نقص ترین بخش آن است. تحرک دوربین دیده نمی شود و قاب ها متوازن و منتقل کننده حس صحنه هستند. تنها موردی که بیش از حد در فیلمبرداری رخ نمایی می کند تعداد زیاد قاب های فریم در فریم برای تحت فشار قرار دادن شخصیت ها در تصویر است که پیشتر در آثار جناب کلاری رخ نمایی کرده بود.

مشکل اصلی اثر وجود سکانس های زائد بسیاری است که به جایی از داستان وصل نیستند . نه خرده روایتی را نمایش می دهند نه به پیشبرد داستان اصلی یا معرفی شخصیت می پردازند. اغلب سکانس های ابتدایی فیلم از این جمله هستند و ماهیت وجودی آن برای مخاطب قابل درک نیست. این مشکل در پایان بندی اثر هم وجود دارد. این مشکل تا جایی در فیلم جدی است که با حذف شخصیت هایی مانند خواهر نسرین هیچ لطمه ای به فیلم وارد نمی شود .به طور کلی می توان با تدوین مجدد اثر، قدری از بار ملامت آن کاست و ریتم بهتری به آن بخشید.

فیلم هیچ چیز جدیدی نسبت به آثاری چون “ملبورن”، “کوچه بی نام” یا آثار اینچنینی ندارد. غیر از این که بازی ها قدری سطحی تر شده است و سکانس های اضافی بیشتر  رخ نمایی کرده اند. فیلمنامه آن قدر کلیشه ای پیش می رود که با گره افکنی اولیه مشت فیلم برای همه مخاطبان باز می شود و به همین دلیل تعلیق های تعبیه شده قدرت تاثیرگذاری بر مخاطب را ندارد.

اگر قرار باشد “تابستان داغ” را در یک کلمه خلاصه کنیم ، بی شک این واژه “تکرار” خواهد بود. تکراری که نمونه های مشابه بهتر از خود بسیار دارد و دوران آن به سر آمده است. “تابستان داغ” بیشتر به بازسازی یک اثر سینمایی شباهت دارد تا به فیلم مستقلی که قرار است مخاطب را به توجه بیشتر به آینده سازان این سرزمین جلب کند.

لازم بذکر است نشانه های قرار داده شده در فیلم نشان می دهد فیلمساز میان پرداختن به موضوع بی توجهی به نسل بعدی و واگویه های اجتماعی خود سر در گم است و همین موضوع فیلم را دچار لکنت نموده است و کسالت اثر را برای فیلمساز غیر قابل درک.

بازگویی چندین باره موضوعات اجتماعی نه تنها مذموم نیست بلکه جنبه تذکره دارد و از وظایف اصلی هر هنرمندی محسوب می شود اما حداقل توقعی که از فیلمساز می رود به روز کردن دغدغه ها و یا فرم ارائه مطلب است که متاسفانه چند سالی است در پس آثار جناب فرهادی فریز شده است و تنها تغییر نسبت به آثار ایشان كمتر بهره بردن از تکنیک دوربین روي دوش است. یادمان باشد هر فیلم در حقیقت یک پروژه جدید است و همان طور که در تعریف پروژه آمده است می بایست یونیک و منحصر بفرد باشد.

نقد یک روز بخصوص

 

عوامل فیلم

کارگردان: همایون اسعدیان

نویسنده: همایون اسعدیان، مجید قیصری

مجری طرح: مازیار میری

بازیگران: مصطفی زمانی، پریناز ایزدیار، مهرداد ضیائی، محسن کیایی، افسانه کمالی و فرهاد اصلانی

خلاصه داستان

حامد روزنامه نگاری منتقد نسبت به فساد سیستمی رایج در کشور است. او باید برای عمل قلب خواهرش از ارتباطی که دارد استفاده کند و الا خواهرش چند هفته بیشتر زنده نخواهد مان. حال او باید دست به یک انتخاب بزرگ بزند، انتخابی که در آینده مسیرهای متفاوتی را پیش روی او قرار خواهد داد.

نقد فیلم

استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب “ادوار شعر فارسی” و “موسیقی شعر” سبک را چنین تعریف می نمایند: ” نوآوری با بسامد بالا”. یعنی آن چه که توسط سایرین کمتر مورد توجه قرار گرفته با تکیه و تمرکز بیشتر روی آن، بارها و بارها تکرار شود. ایشان در ادامه می افزایند: آن چه مهم است سرودن شعری(اثر هنری) خوب ، دلنشن و فنی است نه خلق سبک. به تعبیر ایشان صاحب سبک شدن کار سهلی است اما شاعر شدن کاری سخت. و هر کسی را مجال فتح همزمان این دو قله نیست. رسیدن به هر دوی این قله ها فتح الفتوح است.

هدف از مقدمه ذکر شده توجه دادن خوانندگان ارجمند به بحث سبک هنری و چگونگی ارزشیابی آن در قیاس با اصل پدیده هنر و در این نوشته سینماست. 

برخی کارگردان

 ها با تولید آثار بخصوصی مسیر فیلمسازیشان تغییر می کند و این تغییر مسیر، آغاز راهی است که می تواند سبک فیلمسازی را برای او به ارمغان بیاورد. شاهد مثال خارجی این امر می تواند ترنس مارلیک پس از “خط قرمز باریک” باشد. او پس از ساخت این اثر داستان فیلمسازی را از اولویت فیلم هایش خارج نمود و توجه افراطی به تصویر را مبنایی برای ساخت اثرش قرار داد.

این اتفاق برای جناب اسعدیان هم رخ داده است. ایشان پس از ساخت فیلم طلا و مس سراغ سبکی از فیلمسازی رفته اند که مهمترین مولفه های آن را می توان در سادگی، برخواستن از زندگی مردم و توجه دادن مخاطبین به مشکلات و دغدغه های بلندنظرانه جامعه دانست. توضیحات بیشتر در مورد این سبک فیلمسازی ایشان در نقد فیلم” بوسیدن روی ماه “نگاشته شده است و برای پرهیز از گزافه گویی به ذکر مجدد آن نمی پردازیم.

ایشان در” طلا و مس” با روایت زندگی ساده یک روحانی به ارزش بخشی مسئله اخلاق به عنوان حلقه مفقوده فرهنگی کشور پرداختند و نگاه ها را متوجه خانواده به عنوان اصلی ترین نهاد شکل دهنده به این امر ضروری- در برابر نهادهای ایجاد شده برای ترویج آن- نمودند. در “بوسیدن روی ماه” از یاد رفتن روحیه ایثار و از خودگذشتگی را با روایت داستان دو زن سالخورده که در انتظار پیکر فرزندان مفقودالاثرشان هستند مورد کنکاش قرار می دهند و با نمایش بی توجهی و نسیان جمعی مردم و مسئولین تلاش می کنند تا به احیای این امر اساسی برای حفظ جامعه بپردازد. مسئله ای که در کتاب “تاریخ صعود و سقوط مسلمانان در اندلس” از آن به عنوان مهمترین علت زوال حکومت مسلمانان یاد شده است.

و اما “یک روز بخصوص”

 “یک روز بخصوص” سومین ساخته اسعدیان به این سبک و سیاق است که در فرم تفاوت چشمگیری با دو اثر قبلی ندارد و تنها نحوه پرداخت به موضوع سینمایی تر شده است. تاثیرگذارترین عامل در این امر فضاسازی خوب فیلم است. علاوه بر تاثیر عوامل فنی در خلق این فضا، گنجاندن وقایعی مانند مرگ همسر قبلی حامد، کودک بی سرپناه او و … در دل داستان -که توجیه فیلمنامه ای ندارد- در ایجاد فضای اضطرار و توجیه گناه بسیار موثر است. به طوری که حیرانی شخصیت اصلی داستان میان انتخاب خوب و بد و درک رفتارهای غیر حرفه ای و غیر اخلاقی اش برای مخاطب باورپذیر می نماید.

اثر هر میزان در پرداخت به وقایع خود موفق عمل می کند در نمایش فضای مطبوعاتی که می تواند نقش محرک برای خرده روایات فیلم ایفا کند خنثی است. تنها نشانه از رسالت روزنامه نگاری حامد و همکارانش دیالوگ میان سردبیر و سودابه برای تصمیم گیری چاپ گزارش انتقادی  نسبت به فساد است.

 سردبیر: اگه پدرت بود چی کار می کرد؟

سودابه : تا آخرش می رفت.

سردبیر:برا همینه الان خونه نشین شده.

“یک روز بخصوص” از روزنامه نگار بودن حامد تنها به نمایش لوکیشینی نه چندان گیرا و نزدیک به واقعیت اکتفا می کند و از پتانسیل های دراماتیک آن بهره ای نمی برد. مسئله ای که می توانست با پرداخت بهتر ، کشمکش درونی حامد را به جدال میان رسالت شغلیِ روزنامه نگاری متعهد و تمایلات –بخوانید وظایف- شخصی بدل کند. اتفاقی که فیلمنامه با تکیه ضعیفش، آن را مسئله ای اخلاقی که ممکن است برای همه مردم اتفاق افتد نمایش می دهد. همه مردمی که دیگر حامد نیستند و می توانند هر شغل دیگری داشته باشند. راننده، وزیر، بنا ، خواننده یا هر چیز دیگر.

“یک روز بخصوص” به درستی میان شخصیت های خوب و بد خط کشی سیاه و سفید می کند و موضع خود را نسبت به هر یک از آن ها تعیین می نماید اما در چرایی بروز این اشتباهات در شخصیت های منفی نگاهی خاکستری دارد و با رویکردی نسبیت گرا، آن ها را از قالب غول و بی شاخ و دم خارج می کند تا بیننده بتواند با آن ها ارتباط برقرار کند . این ارتباط موثر بیننده با شخصیت های تاریک فیلم به معنای همراه کردن او با فیلم است. این ارتباط به نحو مطلوبی در شخصیت کافه چی با بازی دلنشین فرهاد اصلانی که قرار است نفرت از فساد با او آغاز شود رخ نمایی می کند.

منظور از ارتباط موثر چیزی غیر از علاقه مندی به شخصیت منفی و جایگزین شدن آن با قهرمان داستان است. چیزی شبیه احساس ما نسبت به شخصیت ال پاچینو در فیلم “وکیل مدافع شیطان” که او را خوب می شناسیم و حضورش را درک می کنیم اما علاقه ای به او نداریم.

“یک روز بخصوص” در ساختار چیزی کم ندارد و جالب است که در هیچ یک از جوایز اصلی حتی نامزد دریافت سیمرغ هم نشده است. نور، فیلمبرداری و تدوین و سایر بخش های فیلم توانسته اند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. شاید فیلم در هیچ کدام از بخش های مذکور شاهکار نیافریده باشد اما در قیاس با نامزدهای اعلام شده از کیفیت بالاتری برخوردار است. تنها عاملی که ضعیف تر از بخش های دیگر فیلم می نماید بازی های فیلم است. بازی ها به اندازه کافی صمیمی نیست و بیننده را مجاب نمی کند که به تماشای واقعیت نشسته است. در این ضعف تاثیر چینش و انتخاب بازیگران از بازی بازیگران بیشتر می نماید. در این میان بازیگر نقش اصلی بیش از سایرین از قافله عقب مانده است و بازی فرهاد اصلانی با تسلط قابل تاملش صمیمی تر است.

آخرین ساخته همایون اسعدیان مانند سایر آثار ایشان به دغدغه ای برخاسته از بطن جامعه می پردازد و به مشکلی اشاره می کند که کم کم دارد در بخشی از بدنه ملت نهادینه می شود. نهادینه شدن این امر در جامعه به معنی فساد سیستمی است . فسادی که در آن هر فرد خود را برای دست اندازی به حقوق دیگران محق می داند و جامعه را به جنگلی تبدیل می کند که ارتباطات در آن مهمترین مولفه قدرت محسوب می شود. در این نظام با تحت فشار قرار دادن افراد سالم، اجازه زندگی پاک از آن ها سلب می شود و ساز و کار های لازم برای از میان برداشتن او از راه فساد فعال می شود. فساد سیستمی با آلوده کردن رسانه ها و نفوذ در نخبگان به عنوان چشمان بیدار جامعه، راه اعتراض را می بندد و جامعه را کم کم به قهقرا می کشاند. اوج نفوذ این مسئله در داستان فیلم لحظه تقابل پدربزرگی در انتظار پیوند نوه اش نشسته و هفته هاست در کف بیمارستان اتراق کرده با رئیس بیمارستان است. زمانی که  مشخص می شود مسئول پذیرش ، پرستاران بخش و بسیاری دیگر از کارکنان هم درگیر این فساد سیستمی شده اند .

 “یک روز بخصوص” با نمایش چگونگی وارد شدن حامد به عنوان یکی از روزنامه نگاران سردمدار مبارزه با فساد در این منجلاب متعفن، انگشت اتهام را به سوی خود مردم می گیرد. از دیدگاه فیلم آغاز درمان این بیماری مزمن اصلاح فردی است. تا زمانی که این فساد از سطوح مختلف بخشی از مردم کف جامعه- امثال حامد و کافه چی- متوقف نگردد، مبارزه با آن به مطالبه عمومی بدل نخواهد شد.

هر چند فیلم خوب “ماجرای نیمروز” فیلمی قابل درنگی است که به یکی از مهمترین وقایع تاریخ معاصر ایران  می پردازد، اما از نگاه نگارنده آثاری مانند “یک روز بخصوص” که با نگاه انتقاد مصلحانه به بررسی مشکلات جاری موجود می پردازند بیشتر لایق دریافت جایزه ویژه از نگاه ملی هستند. چرا که امروز فساد داخلی بیشتر توانایی به لرزه در آوردن پایه های اقتدار این کشور را دارد تا دشمنان خارجی.

اتفاقاتی نظیر آنچه در فیلم مشاهده کردیم در اشل های کوچکتر هر روز برای ما رخ می دهد و انتخاب های ما در برابر آن بیانگر تصمیمات خطرناکی است که شاید در زمان بروز بحران از ما سر بزند.

مهمترین تلنگر فیلم این است که شاید یکی از ما اختلاسگر سه هزار میلیاردی بعد باشیم.

 

 

آنونس یک روز بخصوص

آنونس یک روز بخصوص

آخرین ساخته همایون اسعدیان

نویسنده: همایون اسعدیان، مجید قیصری

مجری طرح: مازیار میری

بازیگران: مصطفی زمانی، پریناز ایزدیار، مهرداد ضیائی، محسن کیایی، افسانه کمالی و فرهاد اصلانی

آنونس از اصطلاحات سینما و تاتر بوده و در اصل آنونس فیلم کوتاهی است که برای تبلیغ و معرفی یک فیلم ساخته می شود که صحنه هایی از فیلم را در برمی گیرد.

از نظر لغوی معنی آنونس : پیش پرده است. یعنی آن چیزی که قبل از نمایش روی پرده به نمایش در بیاید. معادل آنونس برای آگهی تبلیغاتی که ویژگی برنامه یا کالایی را به طور مختصر به نمایش می گذارد : تیزر یا تریلر است. به عنوان مثال زمانیکه بازی جدیدی به بازار می آید آمدن آن ابتدا با تریلر اعلام عمومی می شود و در جامعه از جمله : “تریلر … آمد” استفاده می شود. آنونس همان طور که از معنای واژه لاتین اش announce پیداست به معنای آگهی دادن و اعلان کردن و خبری را منتشر و آشکار ساختن است.

در گذشته پیش از نمایش عمومی یک فیلم سینمایی در سینما ها و حتی در میانه پخش آن، چندین فیلم دیگر طی آنونس های چند دقیقه ای نمایش داده می شد و جدا از اعلان مشخصات آن فیلم از قبیل نام کارگردان و بازیگران و…، زمان اکران فیلم نیز به آگاهی تماشاگران می رسید. این جریان در سال های پیش از انقلاب تداوم داشت و در دوران بعد از انقلاب نیز به رغم فراز و نشیب های موجود در سیاستگذاری های سینمایی و در دهه ۶۰ و اوائل دهه ۷۰ جایگاه خود را حفظ کرد. متن کلامی آنونس ها حتی در برخی از مجلات سینمایی درج می شد تا تماشاگران و مخاطبان نیز در جریان کم و کیف این بخش از جشنواره قرار گیرند. اما با آغاز دهه ۹۰ شمسی این سنت دچار خدشه شد و بیشتر از آن که در «پیش پرده ها» تبلیغ فیلم های دیگر روی پرده و برنامه های آینده سینماها ارائه شود، هجوم تبلیغ سرویس های خدماتی و یا کالا های خوراکی چشمان بیننده را می آزارد.

به نظر می رسد اعتبار آنونس فیلم های سینمایی در چند سال اخیر به کاهش پیدا کرده است و به نظر نمی رسد وجود مشکلاتی که بر سر راه اکران فیلم ها و زمان بندی نمایش شان و تعیین گروه های سینمایی شان وجود دارد، توجیه گر تام و تمام این افت اعتبار باشد.اما اکنون آن اهمیت سابق دیگر وجود ندارد و آنونس فیلم ها در هیاهوی سایر عناصر سینمایی یک فیلم گم می شوند. طبیعی است در چنین اوضاعی از تاثیر کارکرد آنونس فیلم نیز کاسته شود و سایر مواد تبلیغاتی نقش پررنگ تر نسبت به آن پیدا کنند.

تیزر (Teaser) چیست؟

تیزردر معنی لغوی یعنی اذیت‌کننده و  اصطلاحا به رفتاری گفته می‌شود که با کامل نشان ندادن چیزی یا کامل نگفتن حرفی، در فرد مقابل ایجاد حس کنجکاوی می‌کند.

تیزر‌ها باید از دو مرحله بیشتر باشند، چرا که اگر در همان ابتدا همه‌ چیز برای شما روشن شود، شما دیگر به دنبال کشف یا پیگیری نیستید و همه چیز همانجا تمام خواهد شد اما مرحله بعد Opening یا باز شدن آگهی است در این مرحله راز تیزر فاش می‌شود و شما با چرایی و پیام اصلی آگهی روبه‌رو می‌شوید.

برای تماشای فیلم های کوتاه می توانید به منوی چندرسانه ای بروید و سپس با انتخاب گزینه ویدیو به تماشای فیلم و انیمیشن های کوتاه و تیزر فیلم های شاخص سینمای ایران و جهان بنشینید.

برای تماشای فیلم های کوتاه می توانید به منوی چندرسانه ای بروید و سپس با انتخاب گزینه ویدیو به تماشای فیلم و انیمیشن های کوتاه و تیزر فیلم های شاخص سینمای ایران و جهان بنشینید.

ابد و یک روز

1هر آنچه کاشتی تو همان نیز بدروی…

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: سعید روستایی

تهیه کننده: سعید ملکان

بازیگران: پیمان معدی، نوید محمد زاده، پریناز ایزد یار، شبنم مقدمی و …

نقد فیلم

شخصیت های ابد و یک روز همه محکومند. دردشان ریشه ای و حکمشان ابد و یک روز… هیچ راه حل قطعی وجود ندارد، مگر راه حل های موقتی. همه چیز پوسیده و پوسیدگی دوام نمی آورد.

برخی می گویند موضوع فیلم همان معضلات کلیشه ای و تقلید از فیلم های دیگر است. حرف های کهنه و همیشگی که بی شک اگر گوش شنوایی داشت کهنه نمی شدند. از خودتان بپرسید چرا تکرار می شوند؟ وقتی برای علاج دردی پیش پزشک می رویم ، پزشک برای درمان نسخه می پیچد، تا زمان بهبود دارو مصرف می کنیم و به محض سلامتی از خوردن باقی مانده دارو صرفه نظرمی کنیم .اما اگر وضعمان وخیم باشد همچنان به مصرف دارو ادامه می دهیم و یا دومرتبه به پزشک مراجعه می کنیم. مگر می شود انسان در عین سلامتی دارو مصرف کند؟ (اچ . ال . منکن) می گوید: هیچ موضوعی نمی تواند یکنواخت و خسته کننده باشد. فقط نویسنده ها می توانند ملال آور باشند .البته به اضافه مخاطبین. ابد و یک روز اولین فیلم بلند سینمایی سعید روستایی، ساختار عمیقی دارد. هیچ پرسشی را بی پاسخ نمی گذارد. داستان، چه مستقیم و چه غیر مستقیم به ما می گوید که باید چطور رفتار کنید و چطور رفتار نکنید. چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. چه رفتاری مقبول است و چه رفتاری مردود. مضامین فیلم تاثرگذار و تکان دهنده است و از روابط علت و معلول منسجمی برخوردار است. شخصیت ها در ارتباط با یکدیگر و از زبان هم معرفی می شوند. از زخم پیش داستان همدیگر می گویند و اینکه همه افراد خانه علاوه بر زخم خود ، دردی مشترک دارند و آن هم زیستن در یک خانواده که هیچ چیز در آن تمامی ندارد.

فیلم از طراحی صحنه و طراحی لباس خوبی برخوردار است و البته کارگردانی که قابل تامل و تشویق است. متاسفانه نمی دانم بعضی از منتقدین با چه وجدانی و معیاری براحتی از کنار فیلم ها عبور، و با چند جمله در میز نقد برنامه هفت به خیال خود فیلم نقد می کنند. نقد آنها نه تنها سازنده نیست، بلکه مخرب است. همه چیز را کلیشه ای می بینند. غافل از اینکه خودشان کلیشه ای، و نقدشان بی حاصل است.

 یکی از صفات قابل تحسین فیلم ابد و یک روز پرداخت ریشه ای به معضلات است. اعتیاد در این خانواده عقبه داشته و همچنان دارد. مرتضی داخل اتومبیل به مادرش می گوید: هفت جدد همه معتاد بودند بعد تو فرق شیشه با تریاکو نمی فهمی؟! و در جای دیگر مرتضی پنهانی به سمیه خبر می دهد: نوه دایی مامانو با یه کیلو گرفتند.

خود مرتضی هم اعتیاد داشته و سه سال است ترک کرده. محسن به مامور قانون می گوید: من داداش خودمو بردم کمپ ترک کرد. و در بحث به مرتضی می گوید: تو زدی تو سر من، منم می زنم تو سر نوید. یکی از دلایلی که مانع رفتن سمیه می شود نوید است. او می داند اگر برود شکی نیست نوید هم آینده مرتضی و محسن را داشته باشد و چه بسا بدتر. وقتی مرتضی خبر می دهد طرح اومده و دارند همه رو جمع می کنند، از سمیه می پرسد: محسن تو اتاقش چیزی نداره؟ نوید می گوید: تو اتاقش پایپ داره. در ادامه به اتاق محسن می روند ، نوید از جای پایپ با خبر است و به مرتضی نشان می دهد. یکی از دیالوگ های دو پهلوی فیلم متعلق به پلانی است که اعظم و سمیه در پاسگاه از سرباز سراغ محسن را می گیرند. سرباز در جواب آنها می گوید: اگه چیزی نگرفتن پس چرا اوردن اینجا! و چند ثانیه بعد خبر آزادی محسن را می دهد. سرباز اقرار می کند قانون بی جرم کسی را دستگیر نمی کند. پس لابد محسن مرتکب جرمی بوده که بازداشت شده. با این اوصاف چرا به یک روز نکشیده آزاد می شود؟! چهره محسن بیداد می کند چه وضعیتی دارد. هنگامی که ماموران ، محسن را غافل گیر و دستگیرش می کنند. یکی از ماموران، حین بردن محسن می گوید: این یه آدم بدبخت کنیه… روزی هفتاد نفرو بدبخت می کنه. ماموران به واسطه خط تلفن محسن را پیدا می کنند و جالب بودن قضیه اینجاست ، محسن در بحث و جدلش به مرتضی می گوید: این خط قیمتش ده تومنه، ولی دو ماه پیش پونزده میلیون تومن مشتری داشت. چرا چون دویست تا مشتری دست به نقد بهش زنگ می زنند. مرتضی به مادرش می گوید: اگه مامور به تلویزیون خونت شک کنه می ده می شکوننش. اگه به دیوار خونت شک کنه می ده خرابش می کنن. اگه به زنای خونه شک کنه بیسیم می زنه پلیس زن بیاد. به راستی، پلیسی که اینقدر دقیق تفتیش می کند چطور می شود یک روزه به نتیجه می رسد محسن بی گناه است؟! حتی محسن پشت خط موبایل به مامور می گوید: من پنجاه گرم شیشه دارم، ترازو ندارم پنج گرمشو بردارم. و مرتضی در ادامه می گوید: پنج گرمش پنج سال حبس داره. سند بالاتر از چهره محسن!!! طرح پاک سازی یعنی همین؟! بر فرض او فقط مصرف کننده باشد، نباید در الویت باشد؟ کمپ ها هم حال و روزشان مشخص است. سمیه از سرپرست کمپ می پرسد: در اینجا نباید نگهبان داشته باشه؟ سرپرست جواب می دهد: چرا نداره! و سمیه در ادامه می گوید: خب پس چه جوری فرار کرده؟ و در نهایت تصمیم می گیرند مردان کمپ دومرتبه محسن را رایگان دستگیر کنند. رایگان دستگیر کردن محسن چه دردی را دوا خواهد کرد که تازه دو روز دیگر فرار کند… سرپرست می گوید: کسی که نخواد ترک کنه نمی کنه ، محسن نخواست فرار کرد. اوضاع کمپ هم به همین شکل است. کمپی که نظارت نداشته باشد حتما نمی خواهد. محسن از دری گریخته که به قول سرپرست نگهبان داشته، نگهبانی که نخواهد کارش را به نحو احسن انجام دهد، لابد نخواسته. و از سویی مگر محسن با اراده و پاهای خود به کمپ رفته که آنجا با اراده خود بماند. پس وظایف کمپ چه می شود؟ آیا در رایگان دستگیر کردن خلاصه می شود؟ درست است خداوند در قرآن (سوره رعد،آیه۱۱) می گوید: خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد مگر اینکه آنان حال خود را تغییر دهند. اما تکلیف کسانی که نمی توانند به تنهایی حال خود را تغییر دهند چه می شود؟ وقتی می بینیم دسترسی به حال خراب راحت تر از حال خوب داشتن است، تکلیف چیست؟ دلیل فرار محسن از کمپ شنیدن نامزدی خواهرش با همسری افغانی است و می گوید: اگر سمیه منصرف شود به کمپ باز می گردد. سمیه همچنان البته زیر نگاه مرتضی و با انگیزه درونی خود تغییر رفتار افراد خانواده، تلاش دارد خود را راضی به رفتن نشان دهد. هر چند قصدش از دید لیلا پنهان نیست. و اعظم می گوید: خانواده خوبش خوبه که ما نداریم. هیچی اینجا تمومی نداره، از ظرف کثیف گرفته تا نیش زبون. اینجا همه چیز ادامه داره. و در جواب شهناز که از سمیه می خواهد نرود و اینجا با کسی بهتر ازدواج کند، می گوید: سمیه سی سالشه مثل قرص ماه می مونه، تا الان یه خواستگار نداشته. لیلا هم با شرایط کنار آمده. خیلی موجز و مفید: همینی که هست. او پذیرفته و اهل جنگیدن نیست. حتی به اندازه اعظم که پنهانی به سمیه خبر می دهد ماشین قسطی ثبت نام کردم. این وسطا از این کارها نکنیم میبینیم عمرمون اومد رفت پیر شدیم. ذوق و تلاشی برای ادامه زندگی ندارد. با وضعیت محسن هم کنار آمده. خطاب به خواهرانش می گوید: همه مشکل دارند، خیلی ها عقب افتاده دارند ما هم فکر می کنیم محسن عقب افتاده ست.

 دیگر معضل ریشه ای فیلم مسئله ازدواج است. صاحب اثر تعمدا توانسته با خلق کاراکترهایی از قبیل: مادر ، شهناز ، اعظم ، لیلا و سمیه به چگونگی وضعیت ازدواج در این طبقه بپردازد.از شهناز گرفته که مرتضی درباره اش می گوید: کی میاد از خانواده ای دختر بگیره که من و تو آش و لاش داداشاشیم. چرا؟ یکی مثل شوهر ماست این که این و اون براش زن می گیرند. که در نهایت محصول این ازدواج، امیر می شود. از اعظم که محسن گذشته اش را به یاد می آورد. اگه آقام اعظمو شوهر نمی داد، دختر فراری می شد. و اکنون اعظم بیوه زنی تنهاست، و معیشتش را با سود دیه همسرش می گذراند. مرتضی به محسن می گوید: فکر نمی کنی چرا اعظم شوهر نمی کنه ، یه شوهر خوب تو روسیه نشون بده ببین تا اونجا چه جوری شنا می کنه. سمیه هم تاکنون جز نازی خواستگار دیگری نداشته. لیلا به هیچ وجه  افسرده شده. نه تنها برای اینکه خواستگاری نداشته ، بلکه اطرافش پر از ازدواج های ناموفق است. شهناز از او می پرسد: ناراحتی سمیه از تو کوچکتره، زودتر داره ازدواج میکنه؟ آخه وقتی اعظم زودتر از من ازدواج کرد ناراحت شدم فکر کردم آه من اعظمو گرفته بچه دار نمیشه. لیلا ادامه حرف شهناز را قطع و جواب دندان شکنی می دهد. مطمئنی آه تو اعظمو گرفته شایدم آه اعظم تو رو گرفته با اون بچه ت. کل دخترهای فامیل شوهر کردن که بگن شوهر کردیم وگرنه ترشیدن خیلی بهتر از این شوهر کردن هاست. اصلی ترین ازدواج ناموفق فیلم زندگی زناشویی مادر و پدر خانواده است. هرچند پدر حضور ندارد. ثمره ازدواج هفت فرزند است که گویی در بدبختی از یکدیگر سبقت گرفتند. دوستی نوشته بود: کاراکتر شهناز در فیلم اضافی، و اگر برداشته شود هیچ اتفاقی نمی افتد. شهناز نه تنها اضافی نیست بلکه در نقشش جا افتاده و قابل تامل است. شهناز توان تربیت یک فرزند را ندارد دیگر چه توقعی از مادر خانواده که صاحب هفت فرزند است. فرزندان معترضند مادرشان فقط زائیدن بلد بوده. با وجود امیر می توان گفت اعتراض به شهناز هم وارد است. از آنجا که دردها ریشه در گذشته دارند شهناز به لحاظ تاثیر پذیری از مادر نتوانسته امیر را به خوبی تربیت کند. همانطور شهناز خود تربیت سالمی نداشته که بتواند از پس تربیت فرزندش بر بیاید. تکلیف پدر هم مشخص است. از امیر می ترسد و صبح تا شب سر کار است. از طرفی امیر در خانواده مادری چه الگوی رفتاری مناسب می تواند داشته باشد؟ دایی ها شخصیت هایی چون مرتضی و محسن هستند و می بینیم مرتضی چگونه در مقابل زور بازوی امیر کم می آورد. خاله ای بنام اعظم دارد ، بجای اینکه به فکر صورت خواهرزاده اش باشد سود بانکی را پیشنهاد می دهد. و لیلا خاله دیگر امیر، حالش از خودش بهم می خورد. دایی نوید، چند سال از او کوچکتر و مادربزرگ نسبت به همه بی تفاوت تر. به جای جویا شدن از حال نوه و دخترش از محسن می پرسد: شهناز ناهار چی گذاشته بود ، نریخت برای من بیاری. شدت درد وقتی از حدّش می گذرد چاره ای نیست جز عادت ، جز بی خیالی و تسلیم در برابر آن. تنها کسی که می ماند سمیه با انبوهی از مشکلات است و به تنهایی قادر به سر و سامان دادن همه چیز نیست. مادر محسن را نفرین می کند و شهناز امیر را. نفرین به بذری که ناآگاهانه پاچیدیم و خود هم ناآگاهانه پاچیده شدیم. هر آنچه کاشتی تو همان نیز بدروی… شهناز کاراکتر اضافی نیست، آینده امیر را تصور کنید چه چیزی می بینید؟ اکنون مرتضی و محسن، به نوعی آینده امیر است و چه بسا بدتر. سعید روستایی نه تنها فیلمساز خوبی است بلکه در وهله نخست منتقد تیزهوشی بوده. دیالوگ های فیلم سرتاسر نقدهایی است که نه تنها به گذشته بر می گردد حال را توصیف و زنگ خطری برای آینده است. البته زنگ خطر به صدا در آمده. متاسفانه هوش شنوایی نداشته. شخصیت های ابد و یک روز همه نقادان خوبی هستند، از پس نقد یکدیگر بر می آیند و می دانند چه جور لایه های پنهان همدیگر را آشکار کنند. داستان نه فقط در طول، بلکه در عرض هم حرکت می کند. به ژرفای هر مسئله می پردازد. و چگونه همه چیز زنجیروار به هم مرتبط اند؛ و رهایی تا ابد وجود ندارد. از منافع می گوید: که چشم گیر شده. از عدم ارتباط و حرمت شکنی در نسل جدید. عدم ارتباط تنها میان فرزندان نیست، مهمتر از آن رابطه دور فرزندان با والدین است. در این زمانه والدین آخرین کسانی هستند که از تصمیمات فرزندشان با خبر می شوند. اعظم خبر ماشین خریدنش را پنهانی به سمیه می دهد. مرتضی نخست سمیه را از قصدش که می خواهد فلافلی بزند مطلع می کند. لیلا ابتدا به سمیه می گوید سر کار نمی رود، و شهناز دیرتر از یاسر متوجه نیت پسرش می شود. فیلم از حرف مردم می گوید که در هیچ طبقه ای تمامی ندارد. حرف مردم آنقدر الویت پیدا می کند که راضی می شویم برای نشنیدنش طبعات سنگین تری پرداخت کنیم. تا جایی که مادر راضی می شود برای نشنیدن آن، محسن در خانه پنهانی مواد مصرف کند. حرف مردم از وجود پسرش ارج تر می شود.

آقای مسعود فراستی گفته بود: دیالوگ مرتضی هر کی براش موقعیت پیش بیاد از این خونه نره از سگ کمتر و هر کی بره و بازم برگرده از سگ کمتره کمتره؛ توهین و نگاه تعمیمی فیلمساز به جامعه است.

 آقای منتقد!!! چگونه نگاه تعمیق فیلمساز را تعمیمی می بینید؟ شخصیت ها دیالوگ هایی به زبان می آورند که می توان بر علیه خودشان استفاده کرد ، و ادله هایشان برای خلاصی از تیر نگاه هم منجر به تناقض گویی می شود. مرتضی حرفی را می زند که خود پایبندش نیست. چرا خودش نمی رود؟ او مدام طناب تقصیراتش را به گردن دیگران می اندازد. او حتی به اندازه اعظم نتوانسته برای خود زندگی مستقلی تشکیل دهد. به گفته محسن تازه قصد دارد با رفتن سمیه خانه را خلوت تر و ازدواج کند. اگر همسرش را به این خانه نیاورد کجا را دارد ببرد؟ مرتضی سه سال است ترک کرده، سنش عرفا از وقت ازدواج گذشته، مغازه ای کوچک دارد که در حد خودش برشکست شده، ادعای بزرگی خانواده را دارد، ولی بزرگ تربیت نشده که بتواند تصمیمات بزرگ بگیرد. در جزئیات مانده… چند سال است قصد دارد دستشویی فرنگی و هواکش برای خانه نصب کند. نمی داند چطور نوید را تشویق کند. سهل انگار است. در مغازه تاریخ اجناسش گذشته و محسن را مقصر می داند. از یک جانب در خفا به سمیه می گوید: شهناز بیاد که ووال گردنمون بشه. و از جانبی دیگر گناه رفتن شهناز را به گردن محسن می اندازد. حرف مردم زمانی برایش مهم می شود که منافعش در خطر باشد. در جواب اعظم که از او می خواهد برای سمیه اینجا عروسی بگیرند می گوید: پولمون کجا بود. حرف مردم را به میانه می کشد. اما با اصل ماجرا که محسن از سمیه التماس می کند نرود و نگذارد حرف دهن لات و لوتها شوند مشکلی ندارد. حتی در قبال خیری که سمیه به او رسانده قانع نیست با خواهرش برای عروسی به افغانستان برود. می داند خواهرش با تمام وجود راضی به ازدواج نیست و محسن به همه می فهماند سمیه شخص دیگری را دوست دارد. با این حال منافعش حکم می کند شنونده نباشد. هدفش به ظاهر سر و سامان دادن خواهرش است، گر چه انگیزه اش چیز دیگری است. و محسن در بحث و جدل می خواهد پرده از روی آن بردارد. مرتضی از خواهرش می خواهد برود چون همه از بودنش در خانه سواستفاده می کنند. فارغ از اینکه خود با فروش سمیه و حاشا کردن در صدر سواستفاده گران است.

فیلمساز بنا بر محدودیت و ممیزی ها نتوانسته به ادبیاتی که واقعا در آن سطح از جامعه با مشخصات خانواده ابد و یک روز می گذرد، بپردازد. آقای فراستی اگر دیالوگ مرتضی هر کی براش…………………………….. نگاه صاحب اثر است، پس دیالوگ های محسن که پیوسته از سمیه می خواهد نرود و در نهایت بر می گردد نگاه چه کسی است؟!! چند دلیل مانع رفتن سمیه می شود: غربت ، هویت شخصی ، آینده نوید و سرانجام محسن ، وضعیت مادر ، تاثیر دیالوگ های شهناز و محسن در رابطه با مرتضی؛ و به زعم من اصلی ترین دلیل، خارج از متن است. سمیه با اینکه بر می گردد برخی می گویند فیلمساز نگاه سیاسی و قصد تخریب کشور را دارد. مشابه قضاوتی که درباره جدایی نادر از سیمین داشتند و گفتند آقای اصغر فرهادی خواسته با رفتن سیمین برای ساختن آینده روشن خارج از ایران، کشور را بکوبد، و همین باعث شد فیلم اسکار بگیرد. دو سال بعد اصغر فرهادی فیلم گذشته را ساخت. بازیگر نقش اول فیلم خانم مارین سه بار ازدواج ناموفق دارد و در منجلابی گرفتار شده که راه فرار ندارد. همسر دومش احمد ایرانی است و نتوانسته در اروپا با مارین خوشبخت شود و به ایران بازگشته. گذشته پاسخی است کوبنده بر علیه معترضان جدایی نادر از سیمین. در جدایی همه بحثشان این بود آیا ترمه با مادرش می رود یا پیش پدر می ماند… غافل از اینکه مسئله فیلمساز بودن و یا رفتن نیست. مسئله طلاق است و این طلاق قربانی به نام ترمه دارد. ترمه چه بماند و چه برود، در هر دو صورت یک عضو از خانواده را از دست می دهد، و این یعنی شکست. در ابد و یک روز هم اوضاع به همین شکل است. سمیه تصمیمش از رفتن تغییر است و در انتها با تمام رفتارها دریافت اگر برود تاثیر منفی اش از مثبت بیشتر است. آینده نوید که هنوز نرفته سر به هوا شده، شرایط مادر که در نبودش کسی حاضر نیست به او غذا بدهد مبادا دستشویی اش بگیرد. لیلا به تاثیرپذیری از مادر شرایط را پذیرفته و بی تفاوت است. محسن که تنها امیدش سمیه است و می داند خواهرش نباشد سال به سال کسی در اتاقش را باز نخواهد کرد. به نظر می رسد اگر سمیه نوید را هم در مسیر نمی دید باز می گشت. او به هنگام برگشت، در را خودش با کلید باز می کند، در صورتی که چه لزومی دارد با خودش کلید خانه را به افغانستان ببرد. کلید را می برد چون خوب می داند دو دل است و احتمال برگشتش از رفتن زیاد است. هنگام نشستن داخل اتومبیل سرش را به عقب می چرخاند و به شهناز می نگرد. قاطعیتی در نگاهش برای رفتن نیست. اگر هدف از رفتن فداکاری در حق مرتضی باشد چرا این فداکاری را با نرفتنش در حق دیگر برادرانش نکند. هنوز نرفته تازه دو مورد از دروغ های مرتضی برایش آشکار می شود. خانه نخریدن نازی در تهران و پنهان کاری پولی که در ازایش گرفته. محسن می گوید: خونه شهناز فقط بیست کیلومتر با آنها فاصله دارد، وضعیتش این است. وای به حال سمیه که می خواهد به کشور دیگر برود، آن هم افغانستان. شهناز می گوید: افغانی یا ایرانیش فرقی نمی کنه، فقط اونجا ناامنه، بمب گذاریه، طالبان داره… گر چه نازی سوار بر اتومبیل مدل بالا و سر و وضعی مناسب به سراغ سمیه می آید، اما این دلیلی بر خوشبختیش نیست، همان طور اگر نرود تضمینی برای خوشبختی نیست. سمیه لامپ همان خانه را با همان مقدار روشنایی روشن می کند، نه خانه ایی دیگر. فقط نمی گذارد مقدار روشنایی از این که هست کمتر شود. اعضایش همان هستند که بودند، می توان حدس زد مرتضی در آینده چه رفتاری با سمیه خواهد کرد و به دور از انتظار نیست با شرایط پیش آمده دو مرتبه به اعتیاد روی بیاورد. بیکار است و سرمایه ای ندارد و فعلا نمی تواند در چنین وضعیتی ازدواج کند. بار دیگر شکست می خورد و جرمش هر چه باشد نه تنها او بلکه تمام خانواده با هم خواهند کشید. مخصوصا سمیه که دلسوز است . گاهی خود را ملامت خواهد کرد و گاهی تحسین. زخم زبان های لیلا هم تمامی نخواهد داشت و خواهد گفت قضاوتش درست، و همه بازیچه سمیه بوده اند. با این تفاصیل بی رحمانه است بگوییم فیلمساز نگاهی جانب دارانه به مسئله دارد.

احساس در رفتار و بازی شخصیت ها نقش بسزایی دارد. گاه پررنگ است و گاه کم رنگ. کاراکترها متناسب با طبقه اجتماعی و ساختار فکری شان رفتار و بازی می کنند. احساس در سمیه سبب شده تصمیمی بگیرد که به گفته خود نمی داند چه کرده. تظاهر به ترک میهن به امید تغییر رفتارهای افراد خانواده. تصمیمی کاملا احساسی و دلسوزانه که در خور شخصیتش است و موضوع فیلم را رقم زده. تصمیم احساسی مادر برای پنهان کردن مواد ، هر چند منافع در تصمیم او بی ثمر نیست. حفظ آبروی باقیمانده در میان همسایگان و نشنیدن صدای داد و بیداد محسن در اواخر عمر و سپری سالهای باقیمانده… داخل اتومبیل به فرزندان می گوید: صبر کنید، بذارید بیاد بیرون خودتون دو دستی بهش پول تقدیم می کنید بره بخره. دروغ نمی گوید، در سکانس دوم مرتضی در مقابل محسن کم می آورد و راضی می شود نوید به مغازه برود و محسن سر قرار. دعوای احساسی مرتضی با یاسر دوست امیر و اضافه شدن بی مقدمه محسن به دعوا بدون هیچ منطقی کاملا برگرفته از واقعیت است. و نکات دیگر که در فیلم مشهود است. احساس گاهی کمرنگ می شود تا نشان دهد فیلمساز دچار افراط نشده. و شخصیت مادر نمونه بارز آن است. خبری از مادری کلیشه ای نیست که احساساتش فوران و مخاطب را غرق ترحم کند. هیچ یک از افراد خانه جز نوید و محسن که با اصل ماجرا مخالف است، حاضر نمی شوند حداقل از سر دلسوزی همراه خواهرشان برای شرکت در عروسی راهی افغانستان شوند. حتی مرتضی که به سمیه بدهکار است. شهناز و اعظم تا جایی پای درد سمیه می نشینند که منافعشان در خطر نباشد. وقتی سمیه از آنها می خواهد با او به افغانستان بروند، هر دو کار و زندگی را بهانه می کنند.

سکانس مدرسه در ابد و یک روز تداعی کننده فیلم مسافر ساخته عباس کیارستمی است. مسافر دردی را بیان می کند که در ابد و یک روز هم شاهدش هستیم. ۴۲سال از ساخت فیلم مسافر می گذرد، اوضاع چه فرقی کرده؟ در مسافر شاهد نحوه آموزش و رفتار معلمین با دانش آموزان و خروجی این عملکرد بودیم. در ابد و یک روز هم وضع همین است. البته با یک تفاوت، تکنولوژی پیشرفت کرده و معلم در دستانش موبایل دارد. گر چه خود همان معلم مسافر است. معلم خود را به نفهمی می زند تا شاگرد ممتاز مدرسه با تقلب رساندن به همکلاسی هایش زورکی سبب قبولی آنها شود. نوید در پاسخ معلم می گوید: من که یک ساعت می گم بذارید برم، نوشتم. و معلم می گوید: تو بری چه جوری از مرادی امتحان بگیرم. معلم خط نوید را بهانه می کند. گر چه او بد خط است ولی می داند چه نوشته، بر خلاف معلم که وظایفش را نمی شناسد. و مثل مدیر مدرسه نمی داند چطور باید با شاگرد ممتاز مدرسه رفتار کرد. مدیر از سمیه مبلغ ۵۰هزار تومان پول می خواهد تا برای نوید از جانب مدرسه جایزه تهیه کند. وقتی به گذشته زمان تحصیل خود بر می گردم حال و روز همین بود. با یک تفاوت؛ آن موقع جایزه هر چه بود خانواده می خرید و پنهانی به مدرسه می داد.

سخت است امروز بر روی پرده سینما چیزی را می بینیم که در گذشته ردپایی دارد و هنوز هم پر نشده. نام فیلم کاملا با مضمون آن سازگاری دارد. عدم برنامه ریزی سرانجامش می شود ابد و یک روز، و عواقب آن تا ابد باقی می ماند. مادر می گوید: دنیا انقدرم کشکی نیست. دیالوگش پساگفتاری است و معکوس آن صحت دارد.

سند بالاتر از ابد و یک روز!!!