نقد خانه دختر

عوامل فیلم

کارگردان : شهرام شاه حسینی

نویسنده : پرویز شهبازی

بازیگران: حامد بهداد ، رعنا آزادی ور ، باران کوثری ، پگاه آهنگرانی ، بابك کریمی ، پردیس احمدیه ، نسیم ادبی ، محمدرضا هدایتی ، بهناز جعفری و رویا تیموریان

خلاصه فیلم

خانه دختر روایت دردهای اجتماعی روزگار ارتباطات و تغییر آداب و فرهنگ این روزهای ما است.روایت اصول نسل گذشته و احترام نسل جدید. روایت دختری که یا باید حیایش را با معاینه ی دکتر از بکارتش اثبات کند یا با مرگش…

نقد فیلم

خانه ی دختر پس از سالها توقیف بالاخره توفیق اکران عمومی را پیدا کرد. اما محترمانه ترین چیزی که میتوان درباره ی این اکران گفت این است که این اکران به درد خودتان میخورد. به عنوان فردی که فرصت دیدن خانه دختر را در جشنواره نداشتم و با قرائت جدید فیلم در اکران مواجه شدم باید بگویم که هنگام دیدن فیلم حس دیدن یک فیلم خارجی در تلوزیون را داشتم. نمیدانم این فیلم تا چه حد به فیلم اصلی شباهت دارد اما فیلمی که در سینما میبینیم به واقع اثری بی خاصیت ، بی سر و ته ، شلخته و سراسر ابهام است. واقعا باید تاسف خورد به حال مدیریت فرهنگی کشوری که سراسر سلیقه است و یک روز رای به عدم اکران یک فیلم، روز دیگر به اکران تکه و پاره فیلم منجر میشود. اکرانی که نه صاحب اثر میفهمد چه تحویل داده و نه مخاطب میفهمد چه تحویل گرفته است. به هرحال مطلب حاضر درباره ی فیلمی است که در اکران عمومی به نمایش درآمده به انضمام شنیده هایی از این سو و آن سو.

فیلم از دو اپیزود همزمان تشکیل شده که از زاویه دیدهای مختلف روایت میشود و در یک سکانس واحد به یکدیگر میپیوندند. سعی شده این سکانس پایانی مانند خیلی از فیلم های درست و حسابی سینما تعمیم داستان به کل جامعه باشد. چیزی شبیه انتهای بعضی از فیلمهای هیچکاک که داستانش را به کل جامعه تعمیم میدهد. اما متاسفانه باید گفت که “خانه دختر” به هیچ عنوان فیلمی درست و حسابی محسوب نمی شود و بزرگترین مشکلش فرم گیج کننده ، بی منطق و نامرسومش است.فیلم در سکانس برخورد ستاره (با بازی پردیس احمدیه) با بهار (با بازی باران کوثری) و پریسا (با بازی پگاه آهنگرانی) به عنوان لوپ روایت های همزمان و سپس رفتن برای خرید عقد به پایان میرسد که در سکانس های اولیه نیز از نظر گذرانده ایم. این نقطه درواقع تنها نقطه برخورد دو روایت همزمان هست که به هیچ عنوان نقطه ی مناسبی برای یک پایان نیست. به همین دلیل کارگردان و نویسنده محترم در یک اقدام سینمایی مرسوم در سنت سینمای اجتماعی یک کاراکتر اضافی- که دوست پسر ستاره باشد- خلق میکنند تا در یک پایان بندی نمادین بگوید داستان فیلم برای ستاره و در واقع تمام دختران جامعه نیز اتفاق خواهد افتاد. بدون شک این پایان بندی میتواند به کلی مخاطب را نا امید از سینما خارج کند . این سکانس به واقع چند پله از دیگر سکانس های فیلم عقب تر است و دقیقا در جایی که مخاطب منتظر است ادامه ای از داستان ببیند به پایان میرسد. روایت فیلم به طور کلی دچار یک سرگشتگی روایی است که مشخص نیست در فیلمنامه وجود داشته و یا کارگردان و تیمش از عهده ی آن برنیامدند.

در این میان مهمترین سوال در رابطه با روایت راوی فیلم است که به هیچ عنوان مشخص نیست که دوربین جای چه کسی نشسته و ما از زاویه دید چه کسی فیلم را تماشا میکنیم؟! در سکانس های ابتدایی، فیلم به همراه بهار و پریسا روایتگر داستان دو دوست عروس است که مهیای عروسی دوستشان می شوند و کارکرد داستانی آنها انتقال بحران مرگ دوستشان است و این نکته را به مخاطب القا نمایند که این مرگ، یک مرگ مشکوک است . بالاخره سوال و جواب هایی بین آنها و منصور( با بازی حامد بهداد) که اطلاعات را قطره چکانی به مخاطب تزریق می کند ، در می گیرد  اما مشخص نیست که اصلا این زاویه از روایت چه کمکی به پیشبرد داستان و حتی فضای ایجاد شده در فیلم می کند؟!؟به معنای دقیقتر هیچ گره افکنی یا گشایش گره داستانی از این روایت صورت نمی پذیرد. برای فهم این مطلب کافیست پریسا و بهار با تمام سکانس های رفت و آمد در خانه و دانشگاه و خوابگاه و بهشت زهرا و حضور امیرعلی نبویان را حذف کنیم و آنگاه ببینیم چه اتفاقی در قصه می افتد . که متاسفانه پاسخ آن هیچ است. مخاطب دوست دارد از ابتدا قصه سمیرا (با بازی رعنا آزادی ور) ، شوهرش منصور ( با بازی حامد بهداد) و اتفاق های بین خانواده منصور با او و حتی شیوه مرگ و حتی رابطه ی بین آقا مرتضی و دختر کوچکترش ستاره و اتفاقات در خانه دختر که نام فیلم نیز هست را ببیند اما متاسفانه قسمت عمده ای از فیلم به پای ستارگان جوان بدون کارکرد و جذابیتش هدر میرود و اتفاقات مضحک و از بیخ و بن رها شده ای هم در لا به لای داستان نچسب آنها گنجانده می شود که کدهای نامربوط به بیننده می دهند و او را بیش از پیش سردرگم می کنند. که از جمله ی آنها می توان به ماجراجویی های بی سر و ته بهار و پریسا با ایمیل و اس ام اس هایی از طرف سمیرایی که حالا دیگر در این جهان نیست دریافت می کنند و اصلا معلوم نیست نویسنده و کارگردان از این موضوع چه چیزی در سر داشته اند و یا ماجرای مشکوک بودن مرگ سمیرا و درج آن در روزنامه و عدم تقبل هزینه مراسم یادبود او در دانشگاه اشاره کرد. به طور کلی آیا لزومی دارد که فیلم را به شکلی روایت کرد که در قسمتی از آن هیچ کارکرد ، گره افکنی و یا گره گشایی ای وجود نداشته باشد و پایان بندی فدای انتخاب چنین فرمی شود؟!

با اینکه همواره در هرجای مطلب و فیلم به این فکر می افتادم که نکند جایی از فیلم دچار ممیزی شده و این حالت عجیب حاصل اعمال سانسور باشد اما حتی اگر اینطور باشد آیا مسئولین کشور در حوزه سینما ( که خوشبختانه یا متاسفانه کم نیستند و هرکسی متولی فرهنگی است که اساسا نیست) نباید آنقدر احترام برای مردم قائل باشند که از طرفی با اعمال مدیریت های سلیقه ای و ایجاد حساسیت برای یک فیلم آنرا برای مخاطب تبدیل به یک جذابیت بزرگ نکنند و از طرفی با تکه و پاره کردنش در اکران، مردم را آزار ندهند!؟ و آیا دست اندرکاران فیلم نباید آنقدر احترام برای مخاطب خود قائل باشند که حتی بنشینند و در تدوین، فیلم را به هر طریق ممکن اصلاح و یا حتی در بدترین شرایط بسیار کوتاهتر از یک فیلم استاندارد، به شکلی دربیاورند که بیننده با یک فیلم کاملا بی سر و ته روبرو نباشد ؟!

آیا روش پرداخت به یک مقوله ی البته فرهنگی ریشه دار در فرهنگ کهن و نیز فرهنگ دینی ما که امروزه شاید چالش بزرگی برای بسیاری از جوانان باشد و نیز خرده فرهنگ های غلط ایجاد شده پیرامون آن (که نمونه ی آن را از طرف خانواده منصور در فیلم میبینیم ) نمیتوانست کمی شریف تر و متین تر باشد؟! آیا بهتر نبود فیلم به عنوان یک مقوله فرهنگی چالش های فکری و اجتماعی مواجهه با چنین پدیده ای را برای مخاطب به تصویر بکشد و مخاطب را وارد این چالش کند تا در رابطه با این موقعیت بیندیشد . تا اینکه موضوع را جنایی کند و به دنبال مقصر قتل و یا خودکشی سمیرا بگردد و طبق معمول یک بیانیه ی سیاسی فرهنگی علیه اقشار خاص جامعه بدهد!!!

به واقع تاکید بیش از حد نویسنده و کارگردان کار، روی کلمه ی پرده در جای جای فیلم از شرافت و عمق نگاه آسیب شناسانه به چنین پدیده ای میکاهد و به متانت فیلم صدمه جدی وارد میکند. بازیگران مداوما از چنین کلماتی استفاده می کنند (-که دارم پرده میزنم-نگذار پرده های بینمان پاره شود-تنگه-جا باز میکنه-قلمبه زرده و ….) و از طرفی هیچگاه بحرانی و تعلیقی بر پایه ی این فرهنگ و موقعیت مشابهی که هرکس ممکن است با آن درگیر شود و نیز نقد و حتی تخریب آن در فیلم صورت نمیگیرد و این موضوع و اهمیتش به عاملی برای یک مرگ مشکوک تبدیل می شود و بس. و این اتفاقات برای مخاطب دقیقتر روشن می کند که نویسنده و کارگردان محترم اثر، از دغدغه ،دقت و عمق توجه کافی برای پرداختن به این موضوع برخوردار نبودند و صرفا نقطه ای سیاه و تاریک در فرهنگ جامعه پیدا کرده و سعی در سوء استفاده از آن احتمالا برای حضور در جشنواره های خارجی و یا ژست حاصل از ساز مخالف سیاسی اجتماعی زدن را دارند. این احتمال زمانی قویتر می شود که چنان پایان بندی مضحکی صرفا برای تعمیم ماجرای فیلم به همه ی جامعه طراحی میشود و با نشان دادن یک تصویر کلیشه ای و کاریکاتوری از اقشاری در جامعه که شاید در ظاهر اهمیت بیشتری به مذهب میدهند بر این موضوع تاکید می کند . اینها همه و همه تکه های پازلی امتحان پس داده هستند که می توانند برای صاحبان چنین آثاری موفقیت های بین المللی کسب کنند. نویسنده مطلب به دست اندر کاران این آثار کاملا حق میدهد که در آشفته بازار سینمای ایران به فکر بیرون کشیدن گلیم خود از آب گل آلود وضعیت وخیم فرهنگی اجتماعی این روزگار باشند تا شاید آنها نیز مانند اقشار دیگر به نان و نوایی برسند. در واقع وضعیت وخیم فرهنگی اجتماعی کشور جلوه های گوناگون دارد که نمونه آن در مسئولین فساد ، اشرافی گری و رانت های اقتصادی و در سینما گران سوء استفاده برای مطرح شدن و کسب اعتبارهای صوری در خارج از کشور است.

در پایان باید گفت خانه دختر یک فیلم دغدغه مند اجتماعی در مضمون و کم کشش در فرم است و صرفا در محتوا نمکی به زخم های عمیق فرهنگی اجتماعی می پاشد و در فرم تجربه ای خام ، فکر نشده و ناموفق است که حتی اگر شنیده های ما از حذفیات فیلم را به فیلم الحاق کنیم _مثلا حساسیت های پدر ستاره و سمیرا و سکانس های درون خانه دختر و نگاه های رد بدل شده پدر به دختر به عنوان احتمال تجاوز و یا حداقل آزار پدر به دختران ، یا دیالوگ های حذف شده منصور با کاراکترهای مختلف و همچنین سکانس های بازجویی پلیس و بهشت زهرا _باز هم  پا فراتر از یک اثری متوسط نمی گذاشت. نسخه اکران فیلم خانه دختر به واقع توهین بزرگ سازندگان و مسئولین به شعور مخاطب است و در این شرایط از نگارنده و خواننده کاری به غیر از تاسف خوردن بر نمی آید.