نقد فیلم لاتاری

عوامل فیلم

کارگردان : محمد حسین مهدویان

نویسنده : محمد حسین مهدویان، ابراهیم امینی

بازیگران : هادی حجازی فر، ساعد سهیلی، زیبا کرمعلی، حمید فرخ نژاد، نادر سلیمانی، جواد عزتی، علیرضا استادی، مهدی زمین پرداز

خلاصه فیلم

لاتاری راوی داستان امیرعلی (با بازی ساعد سهیلی) و نوشین (با بازی زیبا کرمعلی) از عاشقی تا مرگ است. نوشین برای جبران بدهی های پدرش و به وعده یک دلال برای کار مدلینگ به دبی میرود و بعد از مدتی خبر فوتش را میاورند و امیرعلی به دبی میرود تا سر از راز مرگ معشوقش دربیاورد.

 

نقد فیلم

کلاه از سر برمیدارم به احترام فیلمی که سراسر زیبایی و غرور است. فیلمی که چه در فرم و چه در مضمون در مرز باریک بین دو اتفاق افراط گونه و تفریط وار حرکت میکند و در نهایت لذتی به بیننده میدهد که در کمتر فیلم ایرانی آن را سراغ داریم.

دیدن لاتاری به مانند دیدن یک بندباز است که یک مسیر طولانی را طی میکند. قدم به قدم مارا پیش میبرد و تا جایی جلو میرود که هر لحظه نگران افتادنش میشویم اما در نهایت وقتی پایش را روی لبه بام برج بلند مقصد میگذارد ما را شعفناک میکند.

لاتاری آژانس شیشه ای این روزهای ماست. لاتاری فیلمی است که امنیت ملی اش را جوانانی تعیین میکنند که قربانی سیاست های غلط سردمداران فاسد دولتی و حکومتی و رانت خواران بی شرافت اقتصادی هستند. لاتاری فیلمی است که رزمندگانش در خاک خودشان نمازشان شک دار است. لاتاری فیلمی است که حاج کاظمش جسورتر شده است. لاتاری فیلمی است که نمیگذارد عباس هایش قربانی شوند.لاتاری فیلمی است که سینمای ما این روزها باید آن را داشته باشد.

داستان فیلم همانند داستان بسیاری از اثرهای موفق جهانی و داخلی از یک فرمول خاص تبعیت میکند. بحرانی پر از ابهام اتفاق میفتد. قهرمانان داستان برای فهم ابهام سراغ ماجرا میروند اما متوجه توطئه ای بسیار وسیع تر میشوند و آن را حل میکنند. شاید تم اصلی داستان انتقام باشد اما هنر لاتاری در تبدیل انتقام به حالتی از جانفشانی اعتقادی آن را ممتاز میکند. جانفشانی اعتقادی موسی (با بازی هادی حجازی فر) نه از جنس خودخواهی انتحاری های داعشی و استشهادی ادای تکلیف بلکه از جنس غیرت انسانی و حفظ امنیت ملی است. موسی میداند که این روزها جهان، همه چیز را میبیند. موسی میداند که تکلیف انسان آگاه چیست. موسی وتران نیست. موسی نماد عینی آینده ایست که باید میشد اما نشد. موسی قهرمان است، قهرمانی که همچنان یک ماشین دارد و برای نیل به هدفش حاضر است از همان هم بگذرد و جامعه ی ما امروز نیازمند چنین قهرمانانی است.

ریتم فیلم در قسمت اول کمی کند است و اصطلاحا دیر راه می افتد. با اینکه قسمت اول فیلم بیشتر از سهمش در فیلم زمان میگیرد اما انگیزه امیرعلی را برای قسمت دوم کاملا قابل درک میکند. رابطه بین امیرعلی و نوشین رابطه باورپذیر و زیبایی از کار درآمده تا جایی که وقتی نوشین میمیرد، ذهن مخاطب به سراغ مدلی قیصرگونه از داستان میرود. اما نکته اینجاست که قیصر فیلم در این روزگار جایش در زندان است. قیصر لاتاری، برادر نوشین (با بازی جواد عزتی) است که به جای پاشنه بالا زدن ، کت چرمی از تن درمیاورد اما به لطف برادران نیروی انتظامی و شاکی خصوصی پسند، دستگیر میشود و به زندان برمیگردد. با در جریان قرار گرفتن موسی و پیگیری های مداومش برای استفاده از رابطه های پرقدرتش در سیستم اداره کشور ( همانطور که میگوید من رفتم کنار چون فک میکردم دوستام هستند) و ناامید شدن از آنها (به مانند ناامید شدن حاج حیدر در بادیگارد) و تصمیم او برای وارد شدن به ماجرا،  مجددا بیننده به سراغ مدل ذهنی فیلم Taken  و برایان میلز میرود اما فیلمنامه مهدویان با ظرافت هایی روبروست که مطابق با واقعیت و ذهن بیننده است. و باز هم مسیری متفاوت را طی میکند. پس وقتی مرتضی (با بازی حمید فرخ نژاد) را در دبی و پارکینگ هتل میبیند از درگیری ذهنش با تطابق با واقعیت سوالی مطرح نمیکند اما جالب است که همین مرتضی دید وسیع تری برای امیرعلی و موسی ایجاد میکند و چشمشان را بازتر میکند. موسی دقیقا آنجاست که خودش را برای ادای تکلیفش متقاعد میکند و میپذیرد حالا که امروز آنچیزی که روزی برایش جان دادند، منحرف شده و تمام همرزمانش را در درون خود استحاله کرده است پس او نیز همان کاری را میکند که میفهمد.

زمانیکه موسی به امیرعلی میگوید ” فردا کاری میکنیم که صداش کل این شهر رو بگیره” بیننده تردیدی ندارد که موسی تصمیم به قتل هلال بن حمد(شاهزاده ای از نوشین و دست نخورده بودنش خوشش آمده) گرفته اما باز هم پایان فیلم برایش پر از شگفتی است.

کار موسی از جنس عملیات تروریستی و انتحاری و استشهادی نیست. او بن حمد را میکشد به دوربین نگاه میکند و جنازه را تا لابی هتل میکشاند تا حرف اصلی اش را بزند و اینجا جاییست که کارگردان هنرش را به رخ میکشد و پیام فیلمش را در قالب فرم بیان میکند و آن نشان دادن اینکار در رسانه است. برای موسی فرقی ندارد آن آدم هلال به حمد باشد یا هر ناکس دیگری بلکه او میخواهد رسانه حرف او را به همه جا برساند تا همه حرف او را بشنوند که کسی که به ناموس ایرانی چشم طمع داشته باشد در خانه خودش کشته خواهد شد و نشان دادن این صحنه در تلوزیون معنی اش اینست که موسی کار خود را انجام داده است. موسی به خوبی پیامش را رسانده است. پیامی که او ،آنرا ضامن امنیت ملی میداند. موسی میداند که اگر تهدید نکنی هیچ تضمینی برای خود نخریده ای. پس او قاضی میشود و حکمی که سیستم های دست و پاگیر حکومتی قادر به اجرای آن نیست اجرا میکند.

مهدویان با لاتاری نشان داد که سینمای ایران بعد از مدتها کارگردان صاحب سبک دیگری به خود دیده است. او خوب فیلمنامه مینویسد و قصه اش را سرراست تعریف میکند. فیلم برداری خاص خودش را دارد. شخصیت پردازی را خوب بلد است و کاراکترهای داستانش را خوب میشناساند. او بلد است قهرمان بسازد و اینکار را به خوبی انجام میدهد. لاتاری مهدویان روی خط باریکی از سقوط فرم فیلمش به یک تکرار از سویی و غیرقابل باور بودن از سوی دیگر حرکت میکند و از سقوط مضمونی فیلمش به ورطه سفارشی شدن از یک سو و ناهمگون بودن با یک فکر باثبات همه فهم از سوی دیگر جلوگیری میکند و فیلمش را در نقطه ای کاملا به جا و درست به پایان میرساند.

در پایان باید گفت لاتاری از آن تک مضراب های زیبای سینمای ایران است که یک ایرانی با تمام وجود آن را درک میکند. کاراکترهایش را میفهمد و با آنها همذات پنداری میکند. لحظه به لحظه آنها را تحسین میکند و حرف هایش را هرچند محدود اما از زبان آنها بر روی پرده سینما میشنود. بیننده میداند که میشود هزاران فیلم از هزاران موسی ساخت که قهرمانی اش را نه در آنسوی مرزها بلکه باید در خاک همین کشور دید. صدای اعتراض حاج کاظم های آژانس شیشه ای امروز ابعاد وسیع تری پیدا کرده است و حاج حیدرهای بادیگارد و موسی های لاتاری آن را با “کشتی آب گرفته” و حسرت “قرار نبود این بشه” افسوس میکنند و متاسفانه دیگر خبری از هلی کوپتر آژانس شیشه ای نیست که ای کاش بود …

نقد ماجرای نیمروز:رد خون

پوستر ماجرای نیمروز: رد خون

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

عوامل فیلم

کارگردان : محمدحسین مهدویان

نویسندگان : ابراهیم امینی، حسین تراب‌نژاد

بازيگران : جواد عزتی، هادی حجازی‌فر، محسن کیایی، بهنوش طباطبایی، حسین مهری، هستی مهدوی و مهدی زمین‌پرداز

خلاصه فیلم

ماجرای نیمروز ۲: رد خون، داستان پیچیدگی‌های اجتماعی-سیاسی ایران در تقابل ایدئولوژی‌های متفاوت رسوخ کرده حتی در خانواده‌های ایرانی است که در این فیلم داستان دوپارگی یک خانواده به سبب این تقابل‌های ایدئولوژیک و به هم رسیدن آنها در بستر عملیات فروغ جاویدان_مرصاد _ و تیم امنیتی اطلاعاتی -ماجرای نیمروز ۱ به تصویر کشیده میشود.

نقد فیلم

(در این یادداشت ماجرای نیمروز ۱ با نام ماجرای نیمروز و ماجرای نیمروز ۲ با نام رد خون نوشته شده است)

رد خون آخرین ساخته‌ی محمدحسین مهدویان پس از تجربه‌ی متفاوت او در فیلم لاتاری و به نوعی در ادامه‌ی فیلم ماجرای نیمروز است. ماجرای نیمروز، یک گروه امنیتی-اطلاعاتی را در خدمت خط اصلی داستانش یعنی دستگیری و انهدام خانه‌های تیمی مجاهدین و به طور مشخص یکی از سردسته‌های این گروه یعنی موسی خیابانی، پرورش داد و کاراکترهای این گروه را به سمپاتی بیننده نزدیک کرد و با به تصویر کشیدن آنها در خلال انجام عملیات و ایجاد همین فرمول “یک عشق قدیمی در گروه مجاهدین” و یا “یک آشنای نزدیک در مجاهدین” که هم پایه و اساس رئالیستی در ایران دارد و هم به شکل‌ ایجاد درام کمک اساسی میکند، به خوبی توانسته بود یک اثر شاخص در آثار داستانی پیرامون تقابل گروهک مجاهدین بسازد. اما فیلمنامه رد‌ خون برخلاف ماجرای نیمروز، بر اساس یک اصل خط داستانی شکل نگرفته است که سپس بخواهد یک گروه امنیتی-انقلابی را دور هم جمع کند و آن هدف اصلی که هدف داستان است را پیگیری کند بلکه آن گروه امنیتی-اطلاعاتی را از فیلم قبلی به همراه خود آورده است و سعی کرده که برای آن یک داستان با رعایت همان فرمول‌های جواب پس داده یعنی “یک عشق قدیمی در گروه مجاهدین” و یا “یک آشنای نزدیک در مجاهدین” بسازد که طبعا ساختگی بودن آن و تساهل نویسندگان در توجه به جزئیات داستانی برای جور شدن یک فیلمنامه کاملا در فیلم مشهود است.

(تو گویی به نویسندگان فیلم گفته‌اند : یک گروه اطلاعاتی داریم که قصد داریم پای آنها را به عملیات مرصاد بکشانیم فقط توجه کنید که یک رابطه‌ی عاطفی باید مثل فیلم قبلی بین یکی از اعضای این تیم و یکی از اعضای مجاهدین ایجاد کنید تا یک مقدار بار دراماتیک هم بگیرد که هم منتقدان راضی شوند هم مردم بیشتر بپسندند)

در این شکی نیست که رد خون یک فیلم قوی در اجرای سینمایی در همه‌ی زمینه‌ها از فیلم‌برداری به سبک همیشگی مهدویان گرفته تا طراحی صحنه و جلوه‌های ویژه و حتی بازیگری است اما مشکل این فیلم از اساس در فیلمنامه‌ی آشفته و پر اطلاعات آن است. فیلم فاقد خط داستانی مشخص است.

فیلم در ابتدا با تمرکز بر گروه اطلاعاتی آشنا برای بیننده از فیلم ماجرای نیمروز و یک کپشن از معرفی مجاهدین و فعالیت‌هایشان در عراق آغاز میشود و صادق (با بازی جواد عزتی) در معراج شهدا یک از اعضای مجاهدین را در بین شهدا شناسایی میکند و بلافاصله یک عملیات برون‌مرزی در عراق طراحی میکند که برای اجرای آن به سراغ قهرمان منزوی شده‌اش (به سبک فیلم‌های امریکایی) یعنی کمال (با بازی هادی حجازی‌فر) میرود و او را برای انجام عملیات به مقر اصلی سازمان میکشاند و به همراه شادکام به عراق میفرستد. عملیات شکست میخورد، شادکام تیر خورده و شهید میشود و زن و فرزندانش بی‌سرپرست میشوند و کمال (هادی حجازی‌فر) با مشقت فراوان به تهران برمیگردد. از اینجای کار فاز داستان به کلی عوض میشود و با عکس‌هایی که نفوذی‌های اطلاعات از پادگان اشرف (متعلق به مجاهدین) میفرستند، یکی از اعضای جدید تیم اطلاعاتی که در فیلم قبلی حضور نداشت به نام افشین (با بازی محسن کیایی)، عکس همسرش سیما (با بازی بهنوش طباطبایی) را در بین مجاهدین میبیند و عکس را مخفی میکند تا برای خودش و کمال که برادر سیما است، دردسری درست نشود. داستان با اعلام پذیرش قطعنامه و نشان دادن سیما یا اسم سازمانی‌اش خواهر لیلا (بهنوش طباطبایی) در پادگان اشرف و سپس تحرکات دیگر مجاهدین و آغاز عملیات فروغ جاویدان و دفاع ایران در عملیات مرصاد، ادامه میابد و کمال و افشین به دنبال سیما میروند تا هم خود را از مخمصه ارتباط با مجاهدین تبرئه کنند و هم یک انتقام ایدئولوژیک از او بگیرند. و طبعا صادق (جواد عزتی) و اعضای تیم اطلاعاتی هم به نفوذی بودن آنها مشکوک میشوند و داستان شکل میگیرد.

این دوپارگی داستان که موجب عدم تمرکز بر خط اصلی داستانی است دقیقا از آنجایی می‌آید که عوامل فیلم بر پایه‌ی یک داستان مشخص، روایت خود را پرورش نداده‌اند و سردرگمی فیلم نیز دقیقا از همین نقطه ناشی میشود. چون فیلم فاقد روایت محوری است اساسا داستانک‌های فیلم نیز ربطی به بقیه قسمت‌ها ندارند. داستان فرعی مسعود (با بازی مهدی زمین‌پرداز) و نفوذی تواب مجاهدین و خواهرش که در پایان فیلم منجر به شهادت مسعود نیز میشود، دقیقا یک از داستان‌های فرعی بی‌ربط است.

همانطور که بیان شد حجم بالای اطلاعات و حواشی داستانی، بزرگترین نقطه آسیب رد خون است. این حجم بالای اطلاعات در تاریخ روز به روز جلو رفتن در مختصات جغرافیایی و داستان‌های خیلی فرعی و بی فایده پیرامون شخصیت‌ها از جمله روابط بین افشین و دخترش و مادرش یا کمال و خانواده‌اش یا شادکام و زن و فرزندانش یا مسعود و وحید و خواهرش واقعا جز شلوغ‌کاری‌های فرمالیستی چیزی ندارد. به واقع فیلم خوب از دل این شامورتی‌بازی‌های داستانی و حالا دیگر پرامکانات بودن این گروه فیلمسازی درنمی آید بلکه آن چیزی که یک فیلم را به یک فیلم خوب بدل میکند یه ایده‌ی داستانی قوی و پرداختن دقیق به آن است. کاری که این گروه فیلمسازی تا به حال چندین بار به خوبی از پس آن برآمده است.

رد خون از اسمش گرفته تا رسمش و تا پوسترش همواره برای نگارنده مطلب تداعی فیلم‌های ابر قهرمانی (Super Hero) را دارد. مخصوصا فیلم‌هایی که بر اساس یک گروه شگفت انگیز شکل میگیرد و مدام پیرامون آن گروه داستان‌های عجیب و تخیلی شکل میگیرد. رد خون نیز امروز نسخه‌ی دومی از ماجرای نمیروز است که پیرامون این گروه اطلاعاتی بدون داستان منسجم شکل گرفته است و به زور میخواهد یک رابطه‌ی نه چندان باورپذیر از یک زن و شوهر انقلابی، یکی در اطلاعات و یکی در مجاهدین یا یک عملیات ناموفق از یکی دیگر از اعضای گروه یا رکب خوردن یکی دیگر از این گروه از یک تواب معتمد و یا در انتخاب شرکت کردن رییس این گروه و نتایجش و بالاخره حلقه‌ی واسط همه‌ی آنها یعنی صادق را روایت کند که تا حدودی زیادی موفق به این کار نمیشود تا خروجی آن یک فیلم شلوغ و به‌هم‌ریخته‌ی نه چندان دلچسب باشد با شعارهای هر از چندگاه کمال(هادی حجازی‌فر) و درگیری‌های درونی بی‌معنای افشین(محسن کیایی) و اشک‌های غیرباورپذیر مسعود(مهدی زمین‌پرداز) از به انحراف رفتن وحید و یک کاریکاتور بسیار دم‌دستی از مجاهدین که به اندازه‌ی گریم فاجعه‌بار بینی بهنوش طباطبایی، مضحک است.

نگاه فیلمساز در این اثر به مجاهدین آنقدر ناپخته و از سر عدم شناخت صحیح است که تو گویی به طور کلی فیلمسازی و میزانسن و کارگردانی را فراموش کرده است. مهدویانی که دوربین خاصش در زوایای بسیار دلپذیر با میزانسن‌های خیلی درست قرار داشت، امروز مدیوم‌شات همذات‌پندارانه از نماز جماعت مجادین و نجات دادن کودک توسط آنها به ما نشان میدهد و هنگام اعدام انقلابی پاسداران، دوربینش را در طرف مجاهدین میکارد و از نظرگاه آنها به موضوع نگاه میکند و موقع سوزاندن این مظلومان، همین دوربین فاصله میگیرد و عطوفت پست‌فطرتانی امثال عباس زریباف (با بازی حسین مهری) را نشان میدهد تا دستور دهد که : “خلاصش کن، زجر نکشه” و جالب اینجاست که به واقع مصمم بودن این شخص در ایدئولوژی‌اش و عدم نفوذ ذره‌ای خلل در آن همراه با گذشتن حتی از خانواده و عشق و تقارن آن با حرکت امام حسین(ع) در این فرد، یک شخصیت قابل احترام از چنین جنایتکاری برای بیننده ترسیم میکند. همچنین سکانس خودکشی‌های با نارنجک که پافشاری روی عقیده‌ی احمقانه‌ی این گروه را علنا دراماتیزه میکند و در ناخودآگاه بیننده با این مقدار مصمم بودن اثر معکوس میگذارد. درحالیکه از آن سو ما قهرمانان فیلم را یعنی کمال و افشین و صادق و مسعود را افرادی بازنده، مشکوک، ترسو و نادان و ناتوان در تشخیص و مدام در حال فرار از یکدیگر و متشتت در تصمیم و دارای زندگی‌های فلاکت‌بار میبینیم. نمود این سکانس‌ها را در اعلام قیمت دلار و وضعیت خراب جامعه از طرف صادق و سکانس پرس‌وجوی افشین از دوست سیما و مطرح شدن کار کردن او در مخابرات و ری‌اکشن بازیگر زن مقابل کیایی که به نوعی عملا او را در موضع یک اطلاعاتی احمق تصویر میکند که همه‌ی عالم میدانند او اطلاعاتی است اما او همچنان کبک‌وار خود را کارمند مخابرات اعلام میکند.

به واقع شخصیت‌پردازی در این فیلم به طرز فاجعه‌باری ناامیدکننده و به واقع از این تیم فیلمسازی بسیار بعید است. هر چه ماجرای نمیروز در ساخت همین قهرمان موفق بود و آنان را به اوج عزت رساند،رد خون تمام آنها را به حضیض ذلت کشاند.

در پایان امیدوارم مهدویان نیز به مانند بسیاری از کارگردانان خوب کشور پس از تعدادی کار و احتمالا عوض شدن وضعیت زندگی‌ شخصی و هنری‌اش به ندرت دچار سندروم فاصله گرفتن از دغدغه‌های ابتداییش نشود و مسیری خلاف آنچیزی که از ابتدا در آن قرار گرفته است را طی نکند تا نتیجه‌ای اینگونه ناموفق بگیرد.

 

 

ماجرای نیمروز

ارزیابی شتابزده

نقد فیلم ماجرای نیمروز

عوامل فیلم

کارگردان: محمد حسین مهدویان

نویسنده: محمدحسین مهدویان، ابراهیم امینی

بازیگران: مهرداد صدیقیان، جواد عزتی، احمد مهران فر،  لیندا کیانی، هادی حجازی فر، حسین مهری و مهدی پاکدل 

خلاصه داستان

ماجرای نیمروز روایت چگونگی دستگیری موسی خیابانی مسئول ترور گروهک منافقین و عامل اصلی در عملیات تروریستی هفت تیر در مقر حزب جمهوری است. این فیلم با برداشت از اتفاقات واقعی سال های ۵۹ تا ۶۰ ساخته شده است.

نقد فیلم

پدیده منافقین و آغاز مبارزه مسلحانه آن ها از غمبارترین و عبرت آموزترین برگ های تاریخ معاصر ایران است. ترورهای کور و داغدار کردن خیل عظیمی از مردم کوچه و بازار به بهانه های واهی نفرتی از این گروهک در دل این ملت نشانده که تا ابد از حافظه تاریخی شان پاک نخواهد شد.

در ۲۷ خرداد ۱۳۶۰، مجلس شوراي اسلامي به دليل بي‎كفايتي‌ها، تشنج‎آفريني‌ها و اقدامات غيرقانوني بنی‎صدر عليه امام، دولت و مجلس و ناتواني در اداره امور كشور دو فوريت طرح عدم كفايت سياسي وي را تصويب كرد. يك روز بعد در ۲۸ خرداد ۶۰، سازمان مجاهدين خلق «اطلاعيه سياسي ـ نظامي شماره ۲۵» خود را صادر كرد. اين اطلاعيه اعلام آغاز رسمي شورش مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي و به تعبير يك عضو جدا شده سازمان؛ «اعلاميه جنگ تمام عيار با جمهوري اسلامي» بود.

سازمان مجاهدین خلق برای انجام ترورهای خود از افرادی استفاده می کرد که: ایمان کامل به اهداف و خطوط سازمان و اطاعت بی قید و شرط و کورکورانه از تشکیلات داشته باشند. غالباً در سطح سنی جوانی و نوجوانی قرار داشته باشند تا به صورت طبیعی شور و هیجان لازم برای انجام ماموریت داشته و ضمناً در تشکیلات از جایگاه مهمی برخوردار نباشند. داشتن روحیه ای تهاجمی و خشن برای انجام ترور، داشتن انگیزه قوی برای ارتقای رده تشکیلاتی از ویژگی های مهم افراد بود.از مجموع ۴۱۸ ترور انجام شده در استان تهران طی سال های ۵۷ الی ۷۵، ۳۶۶ مورد در سال های ۶۰ و۶۱ اتفاق افتاده است که ۹۴ درصد آن مربوط به شهر تهران است. بعد از تهران، شهرستان کرج با ۱۴ ترور در جایگاه بعدی قرار دارد که حدود ۳ درصد است. نزدیک ۲ درصد از ترورها هم در شهرستان های لواسانات و شمیرانات رخ نموده است.

خوشبختانه از جشنواره سی و چهارم و طلسم سکوت ساخت فیلم هایی درباره اقدامات این گروهک تروریستی شکست. در جشنواره گذشته فیلم های “سیانور” با تمرکز بر روابط داخلی حاکم بر این گروهک و “امکان مینا” با تمرکز بر قربانیان درون این گروهک، از منظری اقدام به ساخت فیلم درباره فعالیت های این سازمان نمودند. امسال هم فیلم” ماجرای نیمروز” ساخته جناب مهدویان با روایت چگونگی شناسایی موسی خیابانی مسئول ترور این گروهک به این مسئله پرداخته است.

جناب مهدویان با ساخت “ماجرای نیمروز” نشان داد که به سبکی خاص میان فضای مستند و داستانی دست یافته اند. سبکی که در آن همه چیز بر پایه اطلاعات واقعی بنا می شود و تخیل هنری در ارائه تم اصلی کمترین نقش را دارد. چیزی شبیه به مانیفست مکتب رئالیسم که میزان ارزشمندی یک اثر هنری را با میزان تطابق آن با واقعیت می سنجیدند.

دیگر ویژگی قابل ذکر این سبک که در “ماجرای نیمروز” به کار گرفته شده فیلمبرداری به سبک تصاویر مستند باقیمانده از سال های ابتدایی انقلاب است. در این نوع فیلمبرداری بسامد تغییر زوم و حرکت دوربین بسیار بالاست و دوربین برای حفظ جایگاه سوم شخص هیچ گاه به شخصیت ها نزدیک نمی شود. اتفاقی که می توان بخشی از آن را تجربه فعالیت جناب مهدویان در آثار غیر داستانی دانست. در تمام طول فیلم از تصویر کلوز – به معنای پرکردن پرده از تصویر شخصیت نه حضور آن ها میان فشار دیوار و قفسه و … استفاده نشده است. این شیوه فیلمبرداری از میزان بهره مندی فیلم از دکوپاژ و میزانسن – البته به معنای سینمایی آن- برای فضاسازی اثر کاسته و این ضعف با یاری طراحی دقیق صحنه و لباس و بهره مندی از نوستالژی ذهن مخاطب از اوایل دهه ۶۰ جبران شده است. بازسازی صحنه های خارجی مربوط به دهه شصت به دلیل نبود شهرک مستقل کاری طاقت فرسا و پر هزینه است که معمولا به شکل ایده آل انجام نمی شود اما خوشبختانه تیم طراحی با یاری تهیه کننده محترم توانسته اند به خوبی از پس این مهم برآیند. طراحی صحنه غیر انتزاعی و  برخاسته از نوستالژی ذهنی مردم از دیگر ویژگی هایی است که در آثار جناب مهدویان مشاهده می شود.

فیلمنامه “ماجرای نیمروز” کاملا مهندسی نگاشته شده است. هر یک از خرده روایات و شخصیت های فیلم برای پیشبرد داستان اصلی خلق شده اند. این مزیت بی شک مدیون پژوهش دقیق اثر است چرا که حرکت در بستر واقعیت امکان گزافه گویی را از بین می برد. شخصیت های حاضر در اثر همگی دارای خطوط فکری مشخص هستند . این مرزبندی هیچگاه کمرنگ نمی شود و همیشه اصول اساسی هر طیف فکری بر سایر مسائل اولویت دارد. کاراکتر عباس هم که به جرم خیانت دستگیر می شود بر سر اصول خود پافشاری می کند. البته اصولی که منطبق با خواسته های سازمان اطلاعات نمی باشد. از میان شخصیت های حاضر در فیلم، مخاطب با کمال ارتباط بهتری برقرار می کند. این ارتباط به دلیل روحیه عملگرا و بیش از حد جدی کمال است که با اصرارهای متوالی او بر تمام کردن کار، به طنز بدل می شود و تضاد شیرینی را ایجاد می کند.

هرچند ریتم اثر در کل نمره قبولی می گیرد افت فیلم در بخش هایی از یک سوم میانی فیلم قابل انکار نیست. استفاده بیشتر از صحنه های اکشن و توجه به جزئیات وقایع می توانست این افت را تا حدودی بهبود ببخشد. هرچند نشان دادن صحنه های اکشن ممکن است از جنبه مستند گونه و واقع گرایی فیلم بکاهد اما به هر حال ماجرای نیمروز اثری داستانی است که ساز و کارهای جذابیت باید در آن به کار گرفته شود. این مسئله در سکانس پایانی فیلم بیشتر از سایر بخش ها به چشم می آید. نحوه پاک سازی محل اسکان خیابانی، با زحمات چندین ماهه نیروهای اطلاعات همخوانی کافی ندارد و انتظارات بیننده از تماشای آن برآورده نمی شود.

در پرداختن به موضوع جنایات منافقین در سال های دهه ۶۰ آن قدر موضوعات بکر وجود دارد که بتوان سال ها بخشی از سینمای ایران را به لحاظ داستانی از آن تغذیه کرد. بار دراماتیک فجایع این سازمان آن قدر بالاست که سکوت سی و چند ساله سینمای ایران درباره این گروهک تروریستی قابل درک نیست.امید است مانند دو سال گذشته با حمایت مدیران ارشد فرهنگی و همت فیلمسازان جوان باز هم شاهد ساخت آثاری از این دست باشیم تا سینمای ایران هم مانند سایر عرصه های هنری، دین خود را نسبت به تاریخ معاصر کشور ادا نماید. مهمترین نکته در ساخت چنین آثاری عمق بخشی به این وقایع است نه صرفا مرور برگ های تاریخ به سبک کتاب های درسی.

 

تیزر ماجرای نیمروز

محمدحسین مهدویان در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر با فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز» حضور دارد. او سال گذشته با فیلم «ایستاده در غبار» در فجر حضور داشت که تحسین منتقدان را برانگیخت.

در خلاصه داستان «ماجرای نیمروز» آمده است: در محله های پر آشوب تهران، در پیچاپیچ خیایان ها و کوچه ها و در پستوی خانه ها سرگردان و حیران. آیا این جستجو را فرجامی هست؟

در این فیلم مهرداد صدیقیان، احمد مهرانفر، هادی حجازی فر، مهدی زمین پرداز، حسین مهری، محیا دهقانی، لیندا کیانی، امیراحمد قزوینی، امیرحسین هاشمی، جواد عزتی و مهدی پاکدل به ایفای نقش می پردازند.

از عوامل تولید این فیلم می توان به فیلمنامه نویس: محمد حسین مهدویان و ابراهیم امینی، مدیر فیلمبرداری: هادی بهروز، طراح گریم: محسن دارسنج، طراح صحنه و لباس: بهزاد جعفری، تدوین: سجاد پهلوان زاده، صدابردار: هادی ساعد محکم، صدا گذار: مهرشاد ملکوتی، مدیر تولید: سعید شرفی کیا، جلوه های ویژه: محسن روزبهانی، برنامه ریز: وحید کاشی، دستیار اول کارگردان: عبدالرحیم صاحب الفصول، عکاس: سحاب زری باف، مجری طرح: کامران حجازی و تهیه کننده: سید محمود رضوی اشاره کرد.

آنونس از اصطلاحات سینما و تاتر بوده و در اصل آنونس فیلم کوتاهی است که برای تبلیغ و معرفی یک فیلم ساخته می شود که صحنه هایی از فیلم را در برمی گیرد.

از نظر لغوی معنی آنونس : پیش پرده است. یعنی آن چیزی که قبل از نمایش روی پرده به نمایش در بیاید. معادل آنونس برای آگهی تبلیغاتی که ویژگی برنامه یا کالایی را به طور مختصر به نمایش می گذارد : تیزر یا تریلر است. به عنوان مثال زمانیکه بازی جدیدی به بازار می آید آمدن آن ابتدا با تریلر اعلام عمومی می شود و در جامعه از جمله : “تریلر … آمد” استفاده می شود. آنونس همان طور که از معنای واژه لاتین اش announce پیداست به معنای آگهی دادن و اعلان کردن و خبری را منتشر و آشکار ساختن است.

در گذشته پیش از نمایش عمومی یک فیلم سینمایی در سینما ها و حتی در میانه پخش آن، چندین فیلم دیگر طی آنونس های چند دقیقه ای نمایش داده می شد و جدا از اعلان مشخصات آن فیلم از قبیل نام کارگردان و بازیگران و…، زمان اکران فیلم نیز به آگاهی تماشاگران می رسید. این جریان در سال های پیش از انقلاب تداوم داشت و در دوران بعد از انقلاب نیز به رغم فراز و نشیب های موجود در سیاستگذاری های سینمایی و در دهه ۶۰ و اوائل دهه ۷۰ جایگاه خود را حفظ کرد. متن کلامی آنونس ها حتی در برخی از مجلات سینمایی درج می شد تا تماشاگران و مخاطبان نیز در جریان کم و کیف این بخش از جشنواره قرار گیرند. اما با آغاز دهه ۹۰ شمسی این سنت دچار خدشه شد و بیشتر از آن که در «پیش پرده ها» تبلیغ فیلم های دیگر روی پرده و برنامه های آینده سینماها ارائه شود، هجوم تبلیغ سرویس های خدماتی و یا کالا های خوراکی چشمان بیننده را می آزارد.

به نظر می رسد اعتبار آنونس فیلم های سینمایی در چند سال اخیر به کاهش پیدا کرده است و به نظر نمی رسد وجود مشکلاتی که بر سر راه اکران فیلم ها و زمان بندی نمایش شان و تعیین گروه های سینمایی شان وجود دارد، توجیه گر تام و تمام این افت اعتبار باشد.اما اکنون آن اهمیت سابق دیگر وجود ندارد و آنونس فیلم ها در هیاهوی سایر عناصر سینمایی یک فیلم گم می شوند. طبیعی است در چنین اوضاعی از تاثیر کارکرد آنونس فیلم نیز کاسته شود و سایر مواد تبلیغاتی نقش پررنگ تر نسبت به آن پیدا کنند.

تیزر (Teaser) چیست؟

تیزردر معنی لغوی یعنی اذیت‌کننده و  اصطلاحا به رفتاری گفته می‌شود که با کامل نشان ندادن چیزی یا کامل نگفتن حرفی، در فرد مقابل ایجاد حس کنجکاوی می‌کند.

تیزر‌ها باید از دو مرحله بیشتر باشند، چرا که اگر در همان ابتدا همه‌ چیز برای شما روشن شود، شما دیگر به دنبال کشف یا پیگیری نیستید و همه چیز همانجا تمام خواهد شد اما مرحله بعد Opening یا باز شدن آگهی است در این مرحله راز تیزر فاش می‌شود و شما با چرایی و پیام اصلی آگهی روبه‌رو می‌شوید.

برای تماشای فیلم های کوتاه می توانید به منوی چندرسانه ای بروید و سپس با انتخاب گزینه ویدیو به تماشای فیلم و انیمیشن های کوتاه و تیزر فیلم های شاخص سینمای ایران و جهان بنشینید.

برای تماشای فیلم های کوتاه می توانید به منوی چندرسانه ای بروید و سپس با انتخاب گزینه ویدیو به تماشای فیلم و انیمیشن های کوتاه و تیزر فیلم های شاخص سینمای ایران و جهان بنشینید.

تغییر در زمان اکران ایستاده در غبار

11فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» که قرار بود از ۱۲ خرداد به نمایش دربیاید با یک هفته تاخیر و همزمان با اکران عمومی از ۱۹ خرداد در سینماهای گروه هنروتجربه هم به نمایش درمی‌آید.

اکران «ایستاده در غبار» قرار است به صورت همزمان در گروه زندگی و در گروه هنروتجربه باشد. این اولین بار است که فیلمی هم در اکران عمومی و هم در اکران هنروتجربه حضور پیدا می‌کند. بنا به گفته امیرحسین علم‌الهدی دبیر شورای سیاست‌گذاری گروه هنروتجربه مطابق اساسنامه این گروه هر فیلمی که شاخصه‌های هنری و تجربی داشته باشد می‌تواند علاوه بر اکران عمومی در هنروتجربه هم روی پرده برود.

«ایستاده در غبار» ساخته محمدحسین مهدویان داستان زندگی جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان است. در خلاصه داستان این فیلم آمده است: «احمد که عصیان نوجوانی‌اش را در سکوت گذرانده، فرمانده لشگری می‌شود که باید در دروازه‌های خرمشهر با دشمن بجنگند اما سرنوشت او فرسنگ‌ها دور از مرز ایران رقم می‌خورد….» این فیلم در جشنواره سی و چهارم فجر توجه سینماگران و منتقدان سینما را به خود جلب کرد و موفق شد جایزه بهترین فیلم جشنواره را از آن خود کند.

پیش از این قرار بود «ایستاده در غبار» از اول اردیبهشت اکران شود اما گویا به دلیل نزدیکی مضمونی به فیلم «بادیگارد» نمایش آن به زمان دیگری موکول شد.«ایستاده در غبار» شکل و شمایلی مستندگونه دارد و ساختار این فیلم نیز مثل «آخرین روزهای زمستان» ساخته قبلی کارگردان که به زندگی و شهادت  حسن باقری می‌پرداخت، صداهای باقی‌مانده از دوران جنگ و شهدا و فرماندهان جنگ را با تصاویر بازسازی شده درهم می‌آمیزد. هادی حجازی‎فر در نقش احمد متوسلیان ایفاگر نقش اصلی فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» و امیرحسین هاشمی، فرهاد فداکار و عماد محمدی از دیگر بازیگران اصلی این پروژه هستند. «ایستاده در غبار» دومین همکاری مشترک محمد حسین مهدویان و حبیب الله والی‎نژاد بعد از سریال «آخرین روزهای زمستان» و محصولی از سازمان هنری و رسانه‌ای «اوج» است.این فیلم با سرگروهی پردیس زندگی اکران عمومی می‎شود.

محمدحسین مهدویان کارگردان این فیلم درباره بازسازی وقایعی که دهه‌های قبل در جبهه‌ها و در زندگی سردار متوسلیان افتاده است می‌گوید: «بر خلاف آنچه تصور مي‌شود ما صحنه‌های مستند را بازسازی نكرديم. در واقع ما بر اساس داستان‌های باقيمانده، روايت‌ها،خاطرات و اسناد به جا مانده حدس زديم كه ماجراها چگونه اتفاق افتاده و سعي كرديم آن‎ها را بسازيم. اين در واقع يك خلق از ابتدا بر اساس داستان‌ها و روايت‌ها و خاطرات است.»

تهیه‌کننده «ایستاده در غبار» با اعلام اینکه ۱۹ خرداد اکران این اثر سینمایی آغاز می‌شود از تمام تلاش تیم تولید برای آزادی حاج احمد متوسلیان که فیلم درباره اوست، خبر داد.

حبیب والی‌نژاد تهیه‌کننده «ایستاده در غبار» به کارگردانی محمدحسین مهدویان در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان اکران این فیلم سینمایی اظهار کرد: جلسه روز دوشنبه شورای صنفی نمایش ما را غافلگیر کرد چراکه فکر نمی‌کردیم حداقل تا سه هفته آینده زمان اکران‌مان فرا برسد.

وی ادامه داد: با توجه به اینکه تعطیلات نیمه خرداد را پیش رو داریم، ضمن هماهنگی با شورای صنفی تصمیم گرفتیم که فیلم را در آغاز ماه مبارک رمضان و از چهارشنبه هفته آینده (۱۹ خردادماه‌) اکران کنیم.

تهیه‌کننده «ایستاده در غبار» جلو افتادن زمان اکران این فیلم را به فال نیک گرفت و گفت: در هفته‌های گذشته اتفاقات زیادی افتاده و جامعه را با حاج احمد متوسلیان آشنا کرده است. گفتگوهای وزیر محترم دفاع و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره زنده بودن ایشان امید زیادی را در دل ما روشن کرده است