نقد تنگه ابوقريب

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : بهرام توکلی

بازيگران : امیر جدیدی، جواد عزتی، حمیدرضا آذرنگ، علی سلیمانی، مهدی پاکدل، مهدی قربانی، قربان نجفی

خلاصه فیلم

“تنگه ابوقریب” روایت قهرمانانه از دفاع مردان این سرزمین از خاک ایران است. داستان رشادت های رزمندگان گردان عمار در حفظ تنگه موسوم به ابوقریب

نقد فیلم

“تنگه ابوقریب” متفاوت ترین فیلم بهرام توکلی و بدون شک بهترین اثر اوست. دیدن چنین فیلمی از کارگردانی با سابقه ی فیلم های ساده و عمدتا با تم های اجتماعی یا درونگرایی فردی، کاملا بیننده پیگیر سینما را شگفت زده میکند.

“تنگه ابوقریب” فیلمی است نه متکی به جذابیت های ذاتی داستان، بلکه متکی به درام حاصل از به تصویر کشیدن درست اتفاقات میدانی و ارتباط آنها با شخصیت ها و دراماتیزه کردن این کلیت صحنه ای به صورت باورپذیر و گهگاه مسحور کننده. چه اینکه فیلم در روایت خود داستانی جز یک خط اصلی کلی که عبارت است از اعزام تعدادی از رزمندگان برای انجام یک عملیات، چیز دیگری ندارد.

درست است که در خلال فیلم، کاراکترها به بیننده شناسانده میشود اما این شناخت حاصل از اتفاقات داستانی نیست و صرفا از رودررویی افراد با یکدیگر شکل میگرید. نمونه های این شناخت کاراکترها و شخصیت پردازی، زیر و رو کردن بازار توسط عزیز (با بازی علی سلیمانی) و خلیل (با بازی حمیدرضا آذرنگ) برای خریدن سنجاق سر با گل های پارچه ایست و یا درگیری خلیل برای برگشت به خانه و تعمیر شیرفلکه و یا جمع کردن پول برای حسن (با بازی امیر جدیدی) و اصرار مجید (با بازی جواد عزتی) برای برگشت او و رساندن پول به خانواده اش و یا محافظت از نوجوانی به نام علی (با بازی مهدی قربانی) که پدرش در جنگ جانباز شده است . تمام اتفاقات دیگر در این زمینه که هیچ کدام در خط اصلی داستان  فیلم تاثیری ندارند و صرفا ما را به کاراکترها نزدیک میکند و موجب همذات پنداری تماشاچی با شخصیت های فیلم میشود.

با اینکه داستان فیلم  برای ساخت یک فیلم بلند بسیار ناچیز به نظر میرسد اما “تنگه ابوقریب “به شدت فیلم جذاب و پرکششی است. فیلمی که نقطه گذاری های دقیقی در فرم و فواصل روایتش دارد و در هیچ لحظه از فیلم بیننده را به حال خود رها نمیکند.

هرچه از فیلم میگذرد تمپوی فیلم تندتر میشود و دیگر از چرخش ها و رفت و آمدهای نرم بین میز بستنی فروشی و نرده های شط خبری نیست. همه چیز سریعتر میشود تا آنجا که ذهن از سرعت وقوع اتفاقات جا میخورد و هر لحظه با دقت بیشتر به آن مینگرد.

بدون شک انتخاب فرم بسیار دشوار از لحاظ اجرا در القای چنین حسی تاثیرگذارترین عامل است. پلان سکانس های بی نقصی که اجرای هرکدام میلیون ها خرج روی دست عوامل فیلم میگذارد به بیننده کمک میکند تا کاملا درون اثر بماند و تمام کاراکترها را دنبال کند. این اتفاق از همان سکانس اول شروع میشود و تا به پایان روند خاص و منحصر به فرد خود را حفظ میکند.

در ستایش این شکل فرم گرایی در فیلم و کمک به القای حس به بیننده میتوان بسیار سخن به میان آورد و سکانس به سکانس از دشواری دکوپاژ صحنه ای با اکت های بسیار زیاد بازیگران، حرکت ادوات زرهی، بمب، خاک، خون، شیون زنان و کودکان و اساسا ایجاد چنین میزانسن جنگی تمام عیاری سخن گفت و کارگردانی و هدایت این همه را مورد تحسین قرار داد اما به ذکر نکاتی در این باره کفایت میکنیم.

اصولا روایت این چنینی بر اساس شیوه دوربین روی دست و حرکت به عنوان یک کاراکتر در سهمی های ریاضی وار صحنه ،کارکردهای مختلف از حیث بصری دارد که گاهی در فضاهایی مثبت و گهگاه در فضای دیگر کاملا منفی است. یکی از موارد کارکرد مثبت چنین رویکرد مستند گونه به تصویر و تصویربردای صحنه های نبرد است. جایی که شما  با هرشخصیت و جایگاهی که باشی در مقابل اتفاقات کاملا یکسان هستید. فرض کنید در یک دادگاه هستید، وقتی میخواهید به قاضی نگاه کنید باید کمی بالا را نگاه کنید و یا از دیدگاه قاضی باید پایین را نگاه کنید. اما در میدان جنگ وقتی بالای کانال گلوله شلیک میشود مهم نیست شما فرمانده هستید یا سرباز یا دوربین یا هرچیز دیگر، شما فقط یک راه دارید و آن خمیده راه رفتن است. پس چنین شیوه ای میتواند آنقدر بیننده را همسو با بازیگران قرار دهد تا همچون یک گیم خود را در آن موقعیت تصور کند و سکانس پلان  در این هنگامه میتواند تاثیرگذارترین اتفاق در فرم تلقی شود. سکانس پلانی که روایت های پس زمینه اش او را بدون مکس وادار به حرکت میکند و این هماهنگی شگفت انگیز در میدان جنگ را بازنمایی کند. در سکانسی از فیلم میبینید که حسن (امیر جدیدی) خود را به تپه ای میرساند، آر پی جی اش را مسلح میکند و تانکی در پشت خاکریز را میزند و به موازات آن میدود، در همین هنگام در میان تیراندازی ها در آن انتها انفجاری صورت میگیرد و کادر با قابی که در خود علی (مهدی قربانی) و مجید (جواد عزتی) را دارد به دنبال او حرکت میکند وپشت چیزی پناه میگیرند. دوباره در انتهای تصویر انفجاری صورت میگیرد و الخ. این سکانس در فرم انتخابی این فیلم حاصلی برای بیننده دارد و آن تاثیری عمیق در ذهن کنشگرانه اوست که از این محاسبات دقیق تصویری، نتیجه ای میگیرد که در هنگام بازگویی آن بدین شکل گفته میشود که گویی در میانه میدان جنگ ایستاده و این اتفاق همان هماهنگی اعجاب انگیز چنین فرمی با فضای جنگی است.

فضای جنگی ای که هیچگاه شکل شعاری از یک سو و یا ژست روشنفکری از سوی دیگر نمیگیرد و بارها از زبان کاراکترهای فیلم یادآوری میشود که ما در حال دفاع از سرزمینی هستیم که دغدغه زندگی در آن را داریم. اصولا خط داستانی فیلم نیز دفاع از یک تنگه برای جلوگیری از نفوذ نیروهای دشمن است. این ماجرا را به صورت تلویحی با کتاب پیرمرد و دریا در دست مجید (جواد عزتی) میبینم تا بفهمیم که سرزمین ما آنقدر ماهی بزرگی است که صیاد از پس صید آن برنیاد و این اتفاق کاملا درست و سرجای خود، فیلم را تا پایان هدایت میکند. اصولا نگاه فیلمساز در تنگه ابوقریب به همه چیز درست است. یک نمونه دیگر این مصادیق حضور یک نظامی ارتشی با ماشین و درجه هایش  در خط مقدم و در حال تلاش است. در نگاه به واقعیت و اینکه اصولا در واقعیت چه اتفاقی افتاده است بحثی در این نوشتار صورت نمیگیرد بلکه نگارنده به این نکته توجه میدهد که چه مقدار میتوان از موضوعات تنش زا مثل اختلاف دو نیروی نظامی کشور پرهیز نمود .

یکی دیگر از نمونه های این مسائل صحبت های کاراکترهای فیلم، وسط میدان جنگ است. جایی که بحران در اوج خود قرار دارد و از هر سو بدبختی و از دست دادن رفیق و ریختن خون است اما این کاراکترها با یکدیگر سخن میگویند و فضایی چنان مثبت را میسازند که حس پیروزمندی و بزرگ منشی از رزمندگان در لایه های پنهان ذهن بیننده مینشیند. این اتفاق از آن دست اتفاقات هستند که شهید آوینی آنها در مورد رزمندگانی نشان میداد که در حال عزیمت به خط مقدم نبرد بودند و قرار بود از دشت گلی عبور کنند و فیلم بردار در اتفاقی زیبا نشان میداد که رزمندگان خود را به سختی می انداختند تا از جاهایی عبور کنند که گلی وجود ندارد تا گلی را زیر پا له نکنند.

فیلم در زمینه های بسیار زیادی چنان درخشان است که احتیاج به بررسی ندارد که از جمله آنها گریم و جلوه های ویژه میدانی است که رابطه تنگاتنگی برای ایجاد فضاهای طبیعی دارند. تیر خوردن های طبیعی، قطع اعضا، گریم صورت های کاراکترها و مردم در جاده و میدان جنگ، انفجارهای پی در پی، منفجر شدن آنی تانکها و … که الحق و الانصاف بسیار عالی و دقیق اجرا شده است.

موسیقی فیلم نیز به شدت درست، راوی این عملیات نفسگیر است مخصوصا در پایان فیلم و حفظ تنگه که آهنگی چنان حماسی از بازگشت قهرمانان گوش را پر میکند که لایه های حزن انگیزی می آفریند و چنان حس افتخار آمیز همراه با قدردانی به بیننده منتقل میکند که شاهد دست زدن در پایان فیلم به افتخار این قهرمانان از سوی تماشاگران هستیم.

در پایان باید گفت “تنگه ابوقریب” یکی از بهترین فیلم های سینمای دفاع مقدس و بهترین فیلم بهرام توکلی است. او میدان جنگی را به نمایش گذاشته که هرچند شبیه به تمام میدان جنگ های دنیاست اما کاراکترهایی در نقش رزمندگان ایرانی در آن مبارزه میکردند که شبیه انسانهای هیچ کجای جهان نبودند و نیستند و این همان نقطه ی تفاوت این میدان جنگ با هر میدان جنگی است که با پرداخت شخصیت ها در فیلم کاملا قابل فهم است. 

نقد فيلشاه

عوامل فیلم

کارگردان : هادي محمديان

نویسنده : هادي محمديان ، محمدباقر مفيدي كيا ، علي رمضان

مدير دوبلا‍‍ژ : سعيد شيخ زاده

صداپيشگان : بهرام زند، زهره شكوفنده، ناصر طهماسب، ميرطاهر مظلومي، شوكت حجت، حامد عزيزي، ژرژ پطروسي، حسين عرفاني، بهمن هاشمي، اكبر مناني

خلاصه فیلم

فيلشاه داستان بچه فيلي به نام شادفيل است. رییس گله فیل‌ها صاحب فرزندی می ‌شود که همه انتظار دارند جانشین رییس گله باشد، اما برخلاف تصور همه شادفیل بسیار دست و پا چلفتی است و هیکل گنده‌اش همیشه سبب تخریب و خرابکاری می ‌شود. اما گوهر وجودي او در نهايت سبب پيروز بختي او ميشود.

نقد فیلم

هادي محمديان بعد از شاهزاده روم اينبار سراغ موضوعي جذاب تر و با كيفيتي به مراتب بهتر از آن رفته است. فيلشاه راوي قصه ي قبيله فيلهايي است كه ابرهه را در حمله به مكه همراهی نمیکنند و او را در انجام این هدف ناكام ميگذارد.

فیلشاه برخلاف رویه معمول پرداخت انیمیشن سازان و نویسندگان به موضوعات دینی تحلیل ماورایی از دین و حقیقت های مقدس ارائه نمیدهد بلکه این مفهوم را با استفاده از طنز و آموزه های تربیتی کودکانه مطرح میکند. مفاهمه ی اصل این اتفاق که حیوانات از همراهی ابرهه سر باز زدند در دنیای علم زده ی امروز کاری بس دشوار است و اصولا در دایره ماورا الطبیعه جای میگیرد اما روایت این ماجرا از طریق انیمیشن برای کودکان، دقیقا تاثیر غیر مستقیم دقیق و مورد توجه استراتژیست های رسانه را بر مخاطب میگذارد و این تاثیر در ذهن آنها یک رگه ی باوری به وجود خواهد آورد.

داستان به طور غیر مستقیم و در اوج خود یعنی زمان لشگرکشی به تمام آنچیزی میرسد که بیننده تا قبل از آن به عنوان یک پیش زمینه برای درک آن موقعیت دنبال کرده است.

داستان از یک جنگل و به دنیا آمدن یک بچه فیل شروع میشود. بچه فیلی که از نظر جثه با بقیه متفاوت است و از قضا پسر رییس فیل ها است و همه چیز برای فیلشاه بعدی شدنش آماده است اما او با دست و پا چلفتی بودن و معیارهای متفاوت جایگاه خود را در بین قبیله از دست میدهد.این جایگاه زمانیکه پس گرفته میشود که تمام فیل بچه ها از جنگل ربوده شدند و برای کار و لشکر جنگی استفاده شدند و شادفیل تبدیل به یک فیل دوست نداشتنی و فیلشاه شد و در نهایت به اصل خود بازگشت و دست ابرهه را در پوست گردو گذاشت.

این موضوع به هیچ عنوان شکل شعاری و پروپاگاندایی پیدا نمیکند و به اصطلاح توی ذوق نمیزند. این داستان از ظرافت های دقیق فیلنامه ای بهره میبرد. خط اصلی داستان مشخص است اما به تناسب موقعیت، اتفاق ها و داستانک های زیبا اتفاق می افتد که مسابقه در جنگل، مبارزه مرگ و زندگی در استادیوم، ماجراهای درون کشتی از این نمونه هاست. این ظرافت ها در ساخت نیز بسیار قوی ظاهر شده و انصافا با یک انیمیشن استاندارد در سطح جهانی روبرو هستیم. وجای افتخار دارد که در سینمایی که فیلم هایش فرسنگ ها با سینمای روز جهان فاصله دارد شاهد انیمیشن هایی هستیم که دست کم حداقل استاندارد های فنی را داراست. جزئیات به خوبی در بیش از ۲۵۰۰ پلان  یک انیمیشن بسیار جذاب برای تمام سنین را به نمایش درآورده است.این جذابیت آنقدر بود که تمام اهالی رسانه را در ساعات پایانی شب آن هم بعد از دو فیلم دو ساعته در سینما نگه دارد.

قسمت دیگر فیلم که به شدت حیرت انگیز و زیبا بود و به واقع بار عمده کمدی اثر را به عهده داشت، دیالوگ نویسی و دوبله بود که بسیار قوی و قابل تحسین بود. عنصر خلاقیت مهمترین ویژگی این وجه انیمیشن است و نمونه هایی چون نامگذاری موش ها به فرا موش و یا خاموش و همچنین تمسخر شاد فیل به شاس فیل و مدل گفتگوی زنبورها و … از این نوع خلاقیت هاست.

در پایان باید گفت فیلشاه با اینکه یک نمونه ایده آل و به خصوص خلاقانه در داستان و ایضا قسمت های فنی نیست اما کاملا در حد یک انیمیشن استاندارد است و بدون شک بهترین انیمیشن ایرانی است که تا به امروز ساخته شده است.

نقد ساعت ٥ عصر

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : مهران مدیری

بازیگران : سیامک انصاری، آزاده صمدی، امیر جعفری، رسول نجفیان، نگین معتضدی و مهران مدیری

خلاصه فیلم

ساعت پنج عصر آخرین مهلت مهرداد پرهام برای پرداخت قسط وام خانه اش است. و عالم و آدم دست به دست هم داده اند تا او نتواند اینکار را انجام دهد

نقد فیلم

اولین اثر سینمایی مهران مدیری که بدون شک ،مرد شماره یک کمدی ایران است، موفق به رکوردشکنی های مختلف در آمار و ارقام آشفته بازار سینمای ایران شده است. بازاری که هر از چند گاهی کمدی های مبتذل البته با ایده های جذاب و نو را به خود میبیند و رکوردهایش مداوما توسط آنها جا به جا میشود. از این حیث نمیتوان این امر را برای فیلم مدیری امتیاز قابل توجهی در کیفیت فیلم به شمار آورد. البته یادآوری این نکته ضروریست که اگر ساعت۵ عصر را یک کمدی سیاه بدانیم آنگاه این رکوردها قابل توجه است.

اصولا فیلم های متعلق به این ژانر در هیچ کجای جهان حتی با وجود اکشن ها و مسائل حاشیه ای فراوان ، آنقدر محبوب و عام پسند نیستند. شاید مخاطب ایرانی از نمونه های نزدیک این ژانر فیلم هایی زیادی مثل Deadpool ، Dictator ، Hangover ، Adaptation ، American Hustle ، From Dusk till Dawn ، و حتی فیلم هایی چون Fight Club ، Fargo ، Take the money and run، Friday ، Coming to America ،Cooley High ، Life و سری فیلم های در ایران بسیار مشهور Men in Black را به یاد داشته باشند که اکثرا متعلق به چندین ژانر هستند که یکی از آن تقسیم بندی ها کمدی تلخ یا سیاه است. در چنین فیلم هایی همواره دو رویکرد اصلی وجود دارد که هر دوی آنها بر سر مقوله وجوه واقعی و رئالیستی فیلم است. درواقع این فیلم ها یا خود را پایبند به واقعیت میدانند و سعی در ایجاد موقعیت های سیاه و تلخ اما جذاب و گاهی خنده آور هستند و یا مرزهای واقعیت و وجوه رئال اثر را به هم میریزند و توجه بیننده را به مضامین مطروحه در سکانس های متوالی در موقعیت های مختلف با محوریت داستان جلب می کنند.

مهمترین نکته که چه مخاطب عام و چه مخاطب خاص در ساعت ۵ عصر با آن مواجه است سردرگمی است. مخاطبان این فیلم هیچگاه در طیف بین بدی و خوبی قرار نمیگیرند. مخاطب در مواجهه این فیلم لاجرم دو واکنش دارد یا خوب یا بد اما خودش نیز نمیداند چرا !!!!! مخاطب عام در این فیلم نکات طنز حتی گاهی خنده دار می یابد و از طرفی متوجه کنایه های اجتماعی آن نیز می شود ولی در پی آنها یک حرف مشخص را درک نمیکند و شاید احساسی مثل احساس بحث های هزار بار مطرح در یک جمع فامیلی را تجربه کند که از هر دری مثال و نکته ای مشهور و در فضای مجازی پخش شده ذکر میشود و حسرتی خورده میشود و در انتها با جمله ی غامض “جامعه ی بدی شده” به پایان میرسد اما هیچگاه نتیجه ای در بر ندارد.

اما مخاطب خاص نگاه عمده اش به فیلم یک موضوع مهم است و آن متفاوت بودن این فیلم با دیگر کمدی های موجود در آشفته بازار سینمایی کشور است. کمدی ای که از قضا تمام فرهنگ های ناصحیح مردم را با تمسخر به باد انتقاد میگیرد (حتی در اقشار به ظاهر بافرهنگ تر و با سطح اجتماعی بالاتر). این انتقاد را به مرز هنر و اوضاع مضحک هنرمندان (به ویژه تقابل معنا دراراشان با عموم مردم )تسری میدهد و در اینجا متوقف نمیشود و اوضاع اجتماعی و نهاد های خدماتی ( که عملا به منزله یک سد بزرگ به جای تسهیل کننده امور عمل میکنند) را نیز به تمسخر میگیرد و حتی پا را فراتر از این میگذارد و اوضاع سیاسی کشور را نیز ( چه از جانب مسئولان و چه اپوزیسیون خارج از کشور ) درگیر مسائل مضحک نشان میدهد ( در حالیکه کشور به شدت نا بسامان است). اما مخاطب عام هم در این سردرگمی است که آیا این مقدار نه چندان چشمگیر از متریال داستانی و کنایه های اجتماعی سیاسی برای طرح مسئله ی یک بحران اجتماعی گسترده کافی است؟! و آیا این انسجام در این اثر برای انتقال این مفهوم وجود دارد؟! و هیچ پاسخی از فیلم به این پرسش ها داده نمیشود.

ساعت۵عصر را شاید بتوان در واقع داستان مهران مدیری در ایران دانست. یک انسان عاقل همه چیز فهم و سالم و گاهی ساده که زندگی آرام وشادی دارد و سعی دارد در بین مردم زامبی شده این روزگار با تمام فرهنگ ها و رفتارهای احمقانه شان (آپارتمان نشینی ، رانندگی و دعواها و درگیری های خیابانی ، نگهداری حیوانات عجیب ، هجومشان در هر مقوله اجتماعی از معامله و سوار شدن در مترو و سوئ استفاده از طرح های رفاهی مثل طرح سلامت و ارزان شدن ویزیت و هزینه های آن گرفته تا مرده پرستی و شلوغی عجیب مراسم ترحیم یک هنرمند ، سوئ استفاده دیگران از محبت و …) زندگی آرام و ابتدایی داشته باشد اما موفق نمی شود و در این راستا برای رفتارهای حتی انسان دوستان اش که شاید مورد سوئ استفاده دیگران قرار گرفته باید به نهادهای مختلف تا حد سوال های احمقانه جواب های ریاکارانه پس بدهد تا بتواند محل زندگی خود را حفظ کند. تو گویی او یک لعبت الهی گونه است که در بین یک سری نادان زندگی میکند و همیشه فرشته ای محافظ در هرجایی برای او و فقط او قرار داده شده است.

کارگردان اما بدون شک در ساعت ۵ عصر نتوانسته است یک فیلم شسته و رفته و دلچسب از کار دربیاورد. داستان ظاهری او بسیار سرگشته است.روند مشخصی ندارد. نقطه عطف داستانی ندارد و بر پایه تعلیق سستی بنا نهاده شده که مخاطب را همراه نمیکند. گاهی با منطق است و گاهی آنقدر غیر منطقی میشود که هزاران سوال برای مخاطب ایجاد میکند ( تا آنجا که آقایان در سینما از ساده لوحی شخصیت اصلی متعجب میشوند و بانوان از آن حرص میخورند و با آنکه این نکته برایشان غیرقابل باور است ، سعی میکنند به کارگردان فرصتی دوباره در ادامه فیلم بدهند). از طرف دیگر این موضوع و تم کلی داستانی یعنی قرار گرفتن یک عاقل در بین جاهلان از جانب کارگردان بارها و بارها تکرار شده و شاید دیگر تمام وجوه طنز این سوژه از جانب مهران مدیری استفاده شده باشد و حتی شاید وقت آن رسیده تا سیامک انصاری را از تکرار چندین و چند باره از یک سری حرکات همیشگی ملال آور در این مدل کاراکتر کنار گذاشت و او را از این گرداب نجات داد. نقطه ضعف عمده بعدی که گویی به کلی نفس نه چندان منظم فیلم را کاملا میگیرد سکانس های بی رمق پایانی به خصوص سکانس حضور امیر جعفری است که گویی همان داستان نیم بند فیلم را هم از بین میبرد و نقطه عطفی برای بروز خستگی مخاطب میشود. این روند در سکانس های بعدی نیز مشاهده میشود درحالیکه سکانس های بازجویی و اعتراضات خیابانی پتانسیل بسیار قویتر از این مقدار را در خود داشت.

اما در این بین ریتم تند و اتفاقات پینگ پونگی و همچنین جلوه های ویژه و صحنه های شلوغ موجب گیرایی و همراه کردن مخاطب شده است.همکاری محمود کلاری به عنوان فیلم بردار و مهران مدیری به عنوان کارگردان صحنه های درخشانی در فرم کار به مخاطب ارائه داده است که اوج آن را میتوان در توشات های بیمارستان از مهرداد پرهام با پیرمرد مریض و پرستار مهربان و همچنین در بهشت زهرا با پیرزن غم دیده و همچنین سکانس های لانگ شات بیرون مترو و کلوز آپ درون آن و نیز سکانس اعتراضات خیابانی اشاره کرد. درواقع مدیری هرچقدر در داستان و فیلم نامه کم رمق ظاهر شده اما از پس کارگردانی کار آنهم در سینمای بی جان کمدی کشور برآمده است.

در پایان باید گفت ساعت۵عصر برای یک کارگران اول باتجربه شروع چندان بدی به نظر نمیرسد چه اینکه این روزها برای مخاطب ایرانی فیلم های اینگونه مصداق لنگه کفش پاره در بیابان غنیمت است شده و حداقل میتواند سلیقه قشری دیگر از علاقه مندان سینما را پاسخگو باشد. اما همواره توقعات از مهران مدیری بسیار بالاتر از فیلمی با ضعف های فراوان است.مهران مدیری بی شک نامی است که به نوعی با طنز و کمدی در ذهن مخاطب ایرانی عجین شده و به خودی خود میتواند اعتباری باشد برای اعتماد مخاطبین به اثرش.شاید اگر ساعت۵عصر این اعتبار را پشت خود نمیدید فیلمی تا این حد جنجالی نمیشد اما بدون این اعتبار نیز فیلم بدی در اشل سینمای ایران محسوب نمیگردد. نگارنده مطلب ورود مهران مدیری در کسوت کارگردان به سینما را به فال نیک میگیرد. با آرزوی موفقیت برای او.