زندگی مشترک آقای محمودی و بانو

189636173368023259عوامل فیلم

کارگردان: سید روح الله حجازی

نویسنده : علی طالب آبادی

تهیه کننده: مهدی داوری

بازیگران: حمید فرخ نژاد ، هنگامه قاضیانی،ترانه علیدوستی،پیمان قاسم خانی و ترلان پروانه

تدوین: سپیده عبدالوهاب

آهنگ ساز: کارن همایون فر

خلاصه داستان

ساناز (با بازی ترانه علیدوستی) به همراه همسرش رامتین (با بازی پیمان قاسم خانی) که هر دو به کار ساخت و ساز مشغولند برای بازسازی منزل آقای محمودی و محدثه به تهران می آیند.آقای محمودی(با بازی حمید فرخ نژاد)شوهر خاله ساناز است و محدثه همسر آقای محمودی(با بازی هنگامه قاضیانی).محدثه نمونه ای ست از زن سنتی در جامعه . در مقابل ساناز  دختر راحتی است و بدون محدودیت با دوستان رامتین ارتباط دارد. یکی از این افراد متین است که به تازگی با شکستی عشقی مواجه شده  و برای آرام کردن خود با ساناز در ارتباط است.همین ارتباط باعث بروز اختلاف و تنش بین رامتین و ساناز می شود و در گیر و دار این کشمکش ها مشخص می شود اصلا ساناز و رامتین زن و شوهر نیستند.با افزایش تنش ها ساناز تصمیم می گیرد به ترکیه برود و با متین زندگی جدیدی را آغاز کند.فیلم تا همین جا داستان را روایت می کند و با نشان دادن گریه های ساناز و در هم شکستگی سایر شخصیت ها فیلم را به پایان می رساند.

 نقد فیلم

فیلم در القای پیام خود ( ورای درست یا غلط بودن ) نا موفق عمل نمی کند.نه چندان موفق است که تاثیر گذار شود و نه چندان نا موفق است که مخاطب را از فیلم زده کند.این موفقیت نسبی به میزان زیادی مدیون تدوین ریز بافت و دقیق سپیده عبد الوهاب است که بار ضعف های فیلم نامه را به دوش کشیده است.با این که گره داستانی نمی تواند مخاطب را در تمام طول داستان با فیلم پیش ببرد ولی خانم عبدالوهاب با فاصله گذاری و تقطیع های مناسب مخاطب را پای فیلم می نشاند.از نقاط قوت دیگر فیلم میتوان به تصویر برداری خوب هومن به منش اشاره کرد که با استفاده ی مناسب از دوربین روی دوش در لحظه های تنش زا و دوربین ثابت در لحظه های آرام و حسی تر ،فضای مناسبی را برای بیان ایده های کارگردان مخاطب ایجاد می کند.البته به طور حتم در تمام این نقاط قوت نمی توان نقش کارگردان را نا دیده گرفت.

اما علت عدم تاثیر گذاری فیلم را می توان در فیلم نامه اثر جست و جو کرد.فیلم نامه تا حد زیادی به دانسته های خارج از فیلم مخاطب متکی است و به همین دلیل در شخصیت پردازی ناموفق عمل می کند.به عنوان مثال آقای محمودی.ما از این شخصیت ویژگی های شخصیت ساز مشاهده نمی کنیم و فقط به دلیل این که تسبیحی در دست دارد و یا این که شغلش در بازار فرش است می بایست تمامی ویژگی های فردی سنتی را در ذهن بچینیم.این مشکل را می توان برای تمامی شخصیت ها تعمیم داد که همگی به تیپ نزدیک ترند تا شخصیت.البته ساناز مقداری از این بند رها شده است که شاید به علت حضور پررنگ تر در اغلب سکانس های فیلم باشد. مشکل دیگر فیلم نامه عدم توضیح کافی در مورد خانواده ی محمودی است.برای مخاطب مشخص نمی شود که این خانواده مذهبی است یا صرفا یک خانواده سنتی.در جایی محدثه کتاب دعا در دست می گیرد و در جایی کنار رامتین درد و دل می کند و همین موضوع مخاطب را برای قضاوت درباره شخصیت ها سر در گم می کند.شاید اگر وجه تمایز بین شخصیت ها بیشتر بود مخاطب ارتباط بیشتری با داستان برقرار می کرد.نکته ی دیگری که لازم است به آن اشاره کنم پایان بندی تکراری و دست مالی شده فیلم است.این پایان بندی که به سختی می شود آن را پایان بندی باز نامید، بیش از حد فیلم را تکراری کرده است.در باره پایان بندی در بخش بعد بیشتر توضیح داده خواهد شد.

 به غیر از ترانه علیدوستی که نقش آفرینی متفاوت تری نسبت به نقش های گذشته اش داشته ، سایر بازیگران در نقش های سابق خود گیر کرده اند و تکرار نقش های قبلی خود هستند که شاید به خاطر نوع شخصیت پردازی ضعیف آن ها باشد.

کارن همایون فر موسیقی مناسبی برای فیلم تهیه کرده است.همایون فر کم کم دارد به پای ثابت عوامل فیلم هایی با مضمون خاص تبدیل می شود .روندی که سه سال است آغاز شده و از کارنامه ی کاری وی قابل دریافت است.

تم اصلی فیلم بیش تر به مسئله زن در جامعه مربوط است تا خیانت.در جای جای فیلم این مقایسه ی بین زن مدرن و زن سنتی مشهود است.در جایی زن مدرن پیروز نبرد است و در جایی زن سنتی.حتی زمانی که اختلاف بین مرد ها را مشاهده می کنیم ، موضوع تنش ،رفتار زن ها در جامعه است.محدثه زنی سنتی است که تمامی وظایف خود را در خانه و در قبال شوهر و دختر خود به خوبی انجام می دهد.با این حال با دختر خود نگین رابطه ی خوبی ندارد و از همان صحنه ی اول فیلم کشمکش مادر و دختر آغاز می شود و تا پایان فیلم ادامه می یابد.از اختلاف بر سر پوشش گرفته تا  خروج نگین از خانه و ارتباط با دوستانش.

از سوی دیگر هم آقای محمودی در هر برخوردی با محدثه به او یاد آوری می کند که از اوضاع جامعه بی خبر است و فقط در آشپز خانه عمر می گذراند و از زندگی جدید چیزی نمی داند. محمودی این مسائل را مثل چماغی بر سر محدثه می کوبد.

با ورود ساناز به خانه ی آقای محمودی نگین که نوجوان است و به نوعی می توان او را قاضی این کشمکش به حساب آورد ، گرایش شدیدی به ساناز پیدا می کند و ساناز خلا ارتباطی بین نگین و مادرش را پر می کند.ساناز در رفتار های آقای محمودی هم تغییراتی ایجاد می کند .شوخی ها و گپ زدن های متعدد آقای محمودی با ساناز ، محدثه را آزرده می کند و او هم طبق یک رفتار واکنشی به رامتین نزدیک می شود.صحنه های برنج پاک کردن محدثه با رامتین را به یاد بیاورید. در این گفت و گو حرف از این است که هر دوی آن ها در یک سال دیپلم گرفته اند ، یا این که غذاهای قدیمی که رامتین دوست دارد و محدثه وعده ی پخت این غذا ها را به رامتین می دهد. با نگاهی بد بینانه ارتباط های ضربدری در فیلم مشهود است.ارتباطی که فقط به رابطه ی جنسی منجر نمی شود.البته با نگاه خوش بینانه هم نمی توان حکم به سلامت این رفتارها داد و فقط می توان با این توضیح خود را قانع کنیم که چون شرایط هر دوی آن ها در زندگی خوب نیست و هر دو سر خورده از رفتارهای همسرانشان هستند، به ارتباط با یکدیگر نیاز دارند.

در اوایل فیلم رامتین به آقای محمودی پیشنهاد می دهد دیوارهای داخلی خانه را خراب کنند تا فضای خانه مدرن تر و زیباتر شود.پیشنهادی که با مخالفت شدید محدثه روبرو می شود و در دیالوگی نمادین می گوید:”می ترسم خونه رو سرمون خراب بشه”.  در جایی دیگر آقای محمودی خطاب به رامتین می گوید “قبلا می خواستم دیوار و بردارم ولی معمار ها میگن  این دیوارها حمال اند ،وزن سقف و اینا نگه داشتن “. با اندکی تامل می توان دریافت این دیوارها در حقیقت دیوارهای حیا و اخلاق است که فرو می ریزد و در پی آن چیزی که از بین می رود بنیان های کانون خانواده است و نابودی جایگاه آن در جامعه.

و اما در مورد پایان بندی.تمامی شخصیت های فیلم با توجه به جایگاهی که در جامعه دارند چه مرد و چه زن ،چه سنتی و چه مدرن به تناقض هایی در  رفتار خود می رسند و در ادامه ی آن پی به نادرست بودن شیوه زندگی خود می برند.رامتین خود را آزاد و کول جلوه می دهد ولی در ارتباط بین متین و ساناز مانند یک مرد سنتی عمل می کند.آقای محمودی با این که مردی سنتی است و معتقد است باید چهار چشمی از زن مراقبت کرد ،مدام چوب سنت را بر سر محدثه می کوبد و به ناز و عشوه های ساناز و افرادی شبیه آن دل  می بازد (ماجرای زن رفو گر و …).ساناز حق به جانب ترین شخصیت فیلم است و در جایی برای توجیح رفتار خود می گوید: “من از زندگی این مرد به اون مرد نمی رم  چرا فک نمی کنی شما آقایون هستید که میاید تو زندگی من و میرید”.  پس ساناز با این دید تنها راه حل آزادی را خروج از کشور می داند.شخصیتی که محبوب همه است و  آزادی او گرفته شده و معتقد است برای زندگی بهتر باید از ایران رفت. پس چرا در صحنه ی آخر با اشک ریختن او روبرو می شویم ؟ و یا شخصیت محدثه که بی نقص ترین شخصیت فیلم است و کم اشتباه ترین .پس با چه توجیهی او هم از کرده ی خود پشیمان است. تمامی این تناقضات را وقتی در کنار تصاویر ثبت شده در ذهن مخاطب می چینیم به این نتیجه می رسیم که فیلم از قبل قضاوت های خود را انجام داده است و پایان بندی به این شکل چیزی شبیه تجاهل العارف است. در حقیقت ساختمان خانه و خانواده  از قبل خراب شده بود، بدون آن که خرابی به بار آورد و سقفی به سر کسی خراب شود .یعنی همه ی ما در برزخی زندگی می کنیم که خودمان هم از نکبت آن خبر نداریم و انتزاع ما از حقیقت این است که همه چیز رو به راه است.
 در یک کلام  فیلم می خواهد به همه بقبولاند که  مردم فکر می کنند زندگی خوب و درستی داشته اند چون با زندگی دیگران مواجه نبوده اند و تنها  کسی که از این غفلت عمومی و این تناقضات بیشترین ضربه را  می خورد  نسل آینده است(نمای پایانی فیلم اشک ریختن نگین).

حال قضاوت با شماست که همه ی مردم کشور ما در چنین فضای مسمومی پرورش یافته و می یابند؟
به نظر حقیر در چنین مواردی اصلا مشت نمونه خروار نیست…

این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر نوشته شده است.

این نوشته قبلا در وبلاگ “ای من” منتشر شده است.

مرگ ماهی

26829_993

عوامل فیلم
کارگردان: سید روح ‌الله حجازی
نویسنده: سید روح ‌الله حجازی
بازیگران: نیکی کریمی، علی مصفا، طناز طباطبایی، بابک حمیدیان، ریما رامین‏فر، سحر دولت‌شاهی، بابک کریمی، بهرنگ علوی، حسام محمودی، پانته‏آ بهرام

 

خلاصه داستان
مادری در روزهای پایانی عمر خود، به خدمتکارش سفارش می‌کند، پس از مرگ تا سه روز، جنازه‌اش را در خانه نگه دارند و فقط فرزندانش بر بالین او حاضر شوند. پس از مرگ او، درگیری فرزندانش بر سر نحوه‌ی تدفین وی ، مشکلات قبلی آن‌ها را  با هم تشدید می‌کند تا وصیت مادر به حاشیه رانده شود.

نقد فیلم
از همان آغاز تیتراژ که عوامل فیلم به بیننده معرفی می‌شوند، مشخص است که با فیلم  حرفه‌ای سر و کار داریم که به طور حتم، در ساخت مشکل جدی نخواهد داشت. گریم مهرداد میرکیانی، تصویر محمود کلاری و تدوین هایده صفی یاری و سپیده عبدالوهاب، به انضمام نام‌های مطرح در عرصه بازیگری، گروهی است که حجازی برای ساخت “مرگ ماهی” گرد آورده است. تجربه‌ی چند ساله‌ی -پس از جدایی نادر از سیمین- نشان می‌دهد این گروه از عوامل، بهترین گزینه‌های ممکن برای ساخت آثاری هستند که داستانشان کم رویداد است و با لوکیشن‌های محدود و در محیط‌های بسته فیلمبرداری می‌شوند. “مرگ ماهی” نسخه‌ای به روز شده از فیلم “مادر” علی حاتمی است  که حجازی سعی دارد روابط انسانی میان اعضای خانواده را جایگزین قصه‌گویی آن کند. بر خلاف آرامش درونی فیلم حاتمی -که می‌توان آن را ناشی از زندگی ساده‌تر مردم ِآن روزگار دانست-“مرگ ماهی” مانند زندگی امروز همه‌ی ما، بسیار پر تنش است. شخصیت‌ها از ابزار آسایش بهره‌مندند و از آرامش محروم. بهرام، فرهاد، رامین، تهمینه در زندگی‌های خود انسان‌های موفقی هستند؛ اما برای عزیزانشان مایه عذاب. به عبارتی آن‌ها موفق‌اند، نه ارزشمند! به طور کلی می‌توان گفت حجازی استفاده‌ی خوبی از پیش زمینه‌ی ذهنی بینندگان از فیلم “مادر” کرده است  و توانسته در نمایش اختلاف سبک زندگی مردم نسبت به گذشته، آگاهانه و موفق عمل کند.
بازی‌های فیلم دلچسب و صمیمی است؛ به ویژه بازیگران نقش فرهاد و بهروز که کمتر از سایرین شناخته شده‌اند. این جشنواره را می‌توان جشنواره‌ی به روز استعدادهای نوین بازیگری دانست. بازی گرفتن‌ها و به طور کلی فن کارگردانی حجازی نسبت به اثر قبلی‌اش، پیشرفت قابل ملاحظه‌ای داشته است. درک بیشتر او از تصویر سبب شده، نیش و کنایه‌های همیشگی‌اش در لفافه و کنایه‌های دراماتیک ارائه شوند نه در دیالوگ‌هایی نوجوان‌پسند. با وجود تمام نقاط قوت ذکر شده، “مرگ ماهی” نمی‌تواند سطح خود را از یک فیلم متوسط، فراتر ببرد که علت آن را می‌توان در تم داستان جست. هر چند موضوع انتخاب شده توسط حجازی، گریزهای زیادی برای بیان مسائل فرامتنیِ او فراهم آورده است؛ اما دستمالی شدن چندین و چندباره‌ی آن توسط سایرین، رمق آن را گرفته است. موضوع و داستان، بیش از اندازه تکراری است و بیننده نمونه‌های شبیه به آن را در ذهن، کم ندارد. با توجه به قاب‌ها و دیالوگ‌های در طول فیلم ، امکان تغییر مسیر داستان برای کارگردان وجود داشت تا از این طریق اثرش را از دام کلیشه‌ای شدن برهاند؛ اما چنین اتفاقی روی نمی‌دهد و کار بدون تأثیر چندانی بر بیننده، به اتمام می‌رسد. اگر چه پرداخت بیشتر روی یکی از شخصیت‌ها و تبدیل آن به قهرمان اصلی فیلم می‌توانست بخشی از این مشکل را جبران کند. در مجموع می‌توان “مرگ ماهی” را اثری خوش ساخت دانست که با وجود تعلیق اولیه‌ی قابل ملاحظه‌اش، رفته رفته از کشش داستان آن کاسته می‌شود و در نقطه‌ای که می‌بایست تم اصلی آغاز شود، به پایان می‌رسد. 

ویرایش متن: چیستا حاجیان

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و سومین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

مرگ ماهی ۲

postermargemahi-1عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: روح الله حجازی
بازیگران: علی مصفا، بابک حمیدیان، ایرج کریمی، ریما رامین فر، طناز طباطبایی و نیکی کریمی

نقد فیلم

ظاهر در مقابل باطن
از آنجا که انسان خود را در انجام هر کاری مجاز می داند و بین نیت واقعی و آنچه به زبان می آورد تفاوت بسیار است، دسترسی به حقایق سخت و گاهند برای همیشه ناممکن می شود. مرگ ماهی ساخته روح الله حجازی گره کوری را می افکند که بی شک گره گشایی آن دشوار و راهی باقی نمی گذارد جز پذیرفتن و اندیشیدن. خط داستانی فیلم یک معنای ظاهری دارد و یک معنای واقعی، و تنش فیلم از کشمکش این دو سرچشمه می گیرد.(ظاهر در مقابل باطن.) مری رابرتس راینهارت می گوید: یک داستان اسرار آمیز در واقع در بردارنده دو داستان در یک داستان است، داستانی اتفاق افتاده و داستانی که به نظر می رسد رخ داده است. مرگ ماهی در حقیقت از همین الگو پیروی می کند، نحوه پرداخت داستان به درستی شاهد این ادعاست. داستانی که اتفاق افتاده: مادر می میرد و خدمتکار(لیلا) به فرزندان خبر می دهد، مادرشان شفاهی به او وصیت کرده سه روز بعد از مرگ در خانه نگهداری و سپس با حضور اقوام تشییع شود. داستانی که به نظر می رسد رخ داده: صحت وصیت مادر یا توطئه خدمتکار که حجازی سعی دارد تنش خوبی بین فهم پاسخ، درک و اثبات غیر ممکن آن ایجاد کند. دسترسی به مادر دیگر امکان پذیر نیست و لیلا خود را مجاز می داند بدون هیچ ترس و واهمه ای از خطر لو رفتن، هر سخنی را به نقل از مادر بگوید. لیلا می گریزد و تا زمانی که هست کسی نمی تواند با تمام قاطعیت، همانطور که مارک تو این می گوید: زندگی چیزی نیست جز مبارزه میان عاطفه و عقل، پرده از راز بردارد. فیلمساز تنها به این موضوع نپرداخته، دغدغه های بسیاری در فیلم مشهود است. فیلم آمیزه ای از: دروغ ، پنهانکاری ، کشف حقیقت ، طلاق ، گسست ارتباط زناشویی و روابط خانوادگی و فامیلی ، یاس ، پوچی ، حرمت شکنی ، عدم قطعیت ، دغدغه های نسل جدید ، امکان ناممکن ها ، فراق ، سردرگمی ، غفلت و غافلگیری ، قضاوت و هشدار… داستان با ارائه ای از رمز و راز آغاز و تا پایان ادامه دارد. ما حدس هایی می زنیم، نتیجه هایی هم می گیریم و اتهاماتی را هم وارد می کنیم، اما با تمام این اوصاف جوابی نداریم که کاملا پاسخگوی همه چیز باشد. توبیاس در کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ می نویسد: داستان، مجموعه ای از وقایع است که همانند دانه های تسبیح به نخ کشیده می شوند. حجازی تسبیحی را برایمان به نخ می کشد که دانه های آن فوکوس نیستند، علاوه بر آن نخ را به عمد متناسب با پیچیدگی زمانه و روابط انسانها پاره می کند. توبیاس می گوید از وقتی انسان کم کم پیچیده تر شد، چیستان ها هم به شکل های بسیار پیچیده تری توسعه یافتند. امروزه چیستان به راز یا معما تغییر شکل داده و به مهارت و تامل بیشتری در فکر کردن و حل آن نیازمند است. البته توبیاس در ادامه اضافه می کند درجه دیگری از معما وجود دارد که حل کردنش غیر ممکن و شاید هدف حل کردن آنها نباشد، بلکه فقط باید درباره شان اندیشید. هر چیزی ممکن است اتفاق بیافتد. از آنجا که مرگ ماهی پایان بازی دارد و معماهایی با پایان باز جواب مشخصی ندارند و پایان باز به منظور عدم هیچ نتیجه ای نیست، پس بهتر است به جای اینکه بخواهیم همه چیز در فیلم برایمان تطبیق داده شود به این فکر کنیم چرا هیچ چیز با هم تطبیق نمی شود. چرا دوربین بدون هیچ حرکتی کارکترهایی به تصویر می کشد که گرچه قاب دوربین ثابت است اما شخصیت های آن به نوعی دچار بی ثباتی، سردرگمی و در حین اینکه کنار هم هستند، از یکدیگر دورند. عدم حرکت دوربین که متناسب با ریتم داستان است، مخاطب را دعوت به تامل و کاوش در ذهن و درونیات شخصیت ها می کند. مسلما مشاهده کامل لایه های پنهان آنها ممکن نیست، ولی آنچه مهم است ، تمرکز ، هشدار و حداقل جستجو برای درک معانی و دریافت پیام برای خود می باشد. شخصیت ها بیشتر از ما می دانند و گاهی شخصی از دیگری بیشتر و یا کمتر. اطلاعات محدود و بیان آنها رازگونه است. عدم رویارویی، تظاهر به ندانستن، طفره و فرار از پاسخ نمی گذارد منجر به یک راه حل پایانی شویم که در آن مسائل فاش و به روشنی بیان شود. پیچی در داستان وجود دارد که مانع رفع تمام ابهامات و شناسایی هویت شخصیت ها می شود. داستان ، سوالات (چه کسی) ، (چه چیز) ، و از همه مهم تر (چرا) را در هم تلفیق می کند و در نهایت با تمام قاطعیت نمی توان به قضاوت نشست. تنها در حد حدس و گمان امکان برداشت وجود دارد. منصفانه نیست به همه چیز شک کرد اما عاقلانه اش این است به همه چیز شک کنیم. لیلا مدعی می شود نشانه های موجود در خانه گواه بر این است چند روز قبل از مرگ مادر فرهاد آنجا رفته، فرهاد منکر آمدنش می شود و لیلا اضافه می کند شخصی وارد اتاق آقاجون شده و اتاق را بهم ریخته و به خیالش فرهاد بوده. بر فرض گفته لیلا صحیح و فرهاد آمده باشد، کسی که قصد انجام کار پنهانی داشته باشد طبیعتا نباید از خود سند و مدرک بجا بگذارد. از لیوان چای گرفته تا جعبه شکلات(همیشگی) و بهم ریختن اتاق که به راحتی می شود برای لو نرفتن مرتب شان کرد. بهرام از لیلا می پرسد وقتی می داند در اتاق قفل است، چه لزومی دارد در را چک کند؟ لیلا پاسخ می دهد مادرجون به اتاق آقاجون حساس هستند، برای اطمینان مدام در را چک می کنم. با استناد به گفتار لیلا اگر مادرجون به اتاق حساس هستند، چرا از لیلا نخواسته دوباره اتاق را مرتب کند؟ اگر قصد بر این بوده مسبب آن را به کسی نگویند بنابراین چه لزومی دارد اتاق بهم ریخته باقی بماند، منتظر چه اتفاقی بوده اند؟ لیلا به رعنا خبر می دهد مادر اواخر عمری از خوردن دارو امتناع و پنهان از چشم او داروها را بیرون می ریخته. رعنا در جواب از او می پرسد چرا تاکنون چیزی به آنها نگفته. لیلا بهانه می آورد ترسیده مادرجون ناراحت و عصبانی شود. به راستی لیلا که ادعای وظیفه شناسی دارد، در قفل شده را چک می کند و از طرفی خبرچین است و وظیفه اش پرستاری از مادر بوده، چطور می شود چنین مسئله بزرگی را تا به حال به فرزندان خبر نمی دهد؟ چطور می شود با دیدن وضعیت اتاق و سکوت مادر ، با وجود یک لیوان چای و جعبه شکلات به جمع بندی می رسد فرهاد آنجا بوده و برای مطمئن شدن با فرهاد و خبرچینی با تهمینه تماس نمی گیرد؟ لیلا اخبار را دیرتر از زمانی که موظف به اطلاع دادن است به فرزندان خبر می دهد. اطلاعاتی می دهد که نمی توان به معنای واقعی به صحت داشتن آنها پی برد. مادر مرده و او خود را مجاز می بیند بدون هیچ ترس و واهمه ای از خطر بر ملا شدن حقیقت هر سخنی را بگوید. حتی نحوه وصیت مادر که شک برانگیز است. چرا مادر باید چنین وصیتی را بکند، جمع کردن اعضای خانواده دور هم و یا زمان مناسب برای فرار لیلا که آیا مادر تا این حد بدون در نظر گرفتن شرایط، دوستدار و بدهکار لیلا بوده که با وجود بخشیدن نیمی از اموال برای فرارش چنین برنامه ریزی می کند و آیا جز این وصیت لیلا راه حل دیگر و آسان تری برای فرار نمی توانست داشته باشد؟ آیا به گفته رعنا مادر قصد مجازات خود را داشته و چرا باید داشته باشد. فریده به این باور رسیده ما که ناخواسته به این دنیا آمده ایم و چون زندگی تلخ و پوچه، چرا باید کس دیگری را به این دنیا اضافه کنیم. آیا مادر خود را بخاطر باور فریده بازخواست و تنبیه کرده. مادر صاحب پنج فرزند است که هر یک به نوعی دارای مشکل هستند تا جایی که دختر کوچک خانواده به پوچ گرایی رسیده. بهرام طلاق گرفته، تهمینه زخمی در گذشته دارد، همسرش فوت شده و فرزندانش را همسر دومش رضا پدری می کند، تعادل روحی ندارد همانند فرهاد تندخو و عصبی است. رابطه دور فرهاد با همسر و دخترانش که حکایت از اضمحلال خانواده را دارد. رامین دور از خانواده در غربت زندگی می کند و به نظر می رسد نگاه دیگری به مهناز داشته و دارد، نگاهی که فراتر از نسبتشان است. با تمام این پرسشها و مفروضات شاید لیلا دروغ گفته و پرسشهای دیگری در کار باشد و چرا باید دروغ بگوید؟ زمان مناسب برای گریختن یا اینکه تا جایی پیش رویم که لیلا را متهم بدانیم. اتهام به جرمی بزرگتر که نمی شود کشف و برملا کرد. رعنا در آشپزخانه از او می پرسد چرا مادر چنین وصیتی کرده. لیلا پاسخ می دهد لابد خواسته رامین هم باشد. رعنا می گوید می گذاشتیم سردخانه تا رامین هم برسه. لیلا که جوابی ندارد، به نمی دانم، و اینکه عین وصیت مادر را گفته بسنده می کند. لیلا با رفتن مادر به سردخانه مخالف است. اگر مادر به سردخانه می رفت لیلا باز هم می توانست تا موقع آمدن رامین به بهانه دیدار خواهرش بگریزد. لیلا از قبل اتاقش را تخلیه و اسبابش را برده، حتی رختخواب و لباس هایش را… رامین بیان می کند لیلا چند روز قبل با خواهرش خداحافظی کرده. مگر لیلا از موقع مرگ مادر با خبر بوده که اتاقش را تخلیه و با خواهرش خداحافظی کرده. البته می توان برداشت کرد خواهر لیلا دروغ گفته و لیلا بعد از فرار پیش او باشد. اما چرا باید بگوید چند روز قبل خداحافظی کرده که زمینه شک و تردید فراهم کند. شواهد این اجازه را به ما می دهد که برداشت کنیم لیلا زمان مرگ مادر را می دانسته یا بگوییم نحوه مرگ مادر مشکوک است یا می شود این طور برداشت کرد همانطور که رامین می گوید لیلا بدون اجازه مادر نمی توانسته اسبابش را ببرد، پس لابد مادر از حال و اوضاع وخیم خود با خبر بوده و از لیلا خواسته اسبابش را زودتر ببرد. کدام برداشت درست تر است و چرا لیلا پنهانی به تهمینه خبر می دهد که فرهاد از رضا خواسته آمبولانس خبر کند. اگر فرض بگیریم لیلا وصیت را به این دلیل گفته که زمان فرار داشته باشد، حال که دارد می رود دیگر چه لزومی به خبرچینی است. رفتار و اظهارات لیلا مشکوک است، همان گونه که رفتار و گفتار باقی اعضای خانه شک برانگیز است. چه کسی پیش مادر رفته؟ آن کس به دنبال چه چیزی بوده و چرا؟ شاید اصلا کسی نرفته! چه کسی و چرا گفته بچه بهرام در دعوا سقط شده؟ پای لیلا و رعنا در میان است، کدام یک دروغ گفته؟ مرگ میو با مرگ مادر چه ارتباطی دارد؟ بین بهرام و لیلا در گذشته چه اتفاقی افتاده که بهرام از او کینه به دل دارد؟ چه کسی و به چه منظور عکس های خانوادگی را از آلبوم برداشته و چرا عکسها لای کتاب از اتاق فریده سر در می آورند. شاید فریده آن روز پیش مادر بوده و شاید تمام آن از سوی شخصی برای گمراه کردن، صحنه سازی است. فریده چرا از روزبه قول گرفته، برای خودکشی نافرجامش یا باردار بودنش که سعی دارد از همه پنهان کند و احتمالش بیشتر است، یا برای همه چیز که روزبه درباره او می گوید فریده عادت دارد برای همه چیز قول بگیرد. تسبیح یسر رضا کی پاره شده؟ مشخصا همان روز پاره نشده، روزبه از او می پرسد اومدنی تسبیح دستت نبود، رضا می گوید قبلا، و یکباره حرفش را پس می گیرد و همچنین تهمینه در گلخانه از او می پرسد مگر تسبیح اینجا پاره شده؟ رضا جواب نمی دهد و می رود. آیا رضا پنهانی مثل مهناز به دیدار مادر می آمده؟ و شاید آن روز رضا پیش مادر بوده! رعنا در بحث از فرهاد می خواهد زن دیگری بگیرد تا صاحب فرزند پسر و نسلشان ادامه دار شود. فرهاد که مشخص است از چیزی با خبر و گفتگویی بین او و مادر صورت گرفته، به رعنا می گوید تو اومدی اینجا خودتو واسه مامان لوس کردی. رعنا سریعا می پرسد مگه مادرجون چیزی بهت گفته. در نهایت فرهاد که متوجه اشتباهش می شود با لحنی حاشا کننده جواب می دهد. آیا می توان برداشت کرد آن روز فرهاد به خواست مادر آنجا رفته تا درباره ازدواج مجدد صحبت کند؟ اما چرا از خود مدرک به جا گذاشته! نگاه های معنادار لیلا به فرهاد مخصوصا موقع رفتن داخل اتومبیل چه مفهومی را می رساند؟ تصویر مرد و زن زیر ترک های دیوار در اتاق لیلا حاوی چه پیغامی است؟ لیلا سالها تنها زندگی می کرده و به نظر می رسد قلم دستش رویای ترک خورده خود را زیر ترک های دیوار به نقاشی کشیده. البته نقاشی خارج از اتاق لیلا مفهوم گسترده ای دارد که یکی از مضامین فیلم و در سینمای حجازی دغدغه است. ترک برداشتن ارتباط زناشویی یا بهتر است بگویم پوسیدگی رابطه ها… مرگ ماهی گرچه روایت گنگی دارد اما این گنگ بودن هم واقع بینانه و هم تهی از مفهوم نیست. (کار نقد پرداختن به زنجیره ی معناهای ممکن است.) انسان عصر حاضر پیچیده رفتار می کند و از اصول اولیه و اخلاقی غافل است. گرچه تکنولوژی پیشرفت کرده و به مراتب ابزار ارتباطی بیشتر… ولی انسان هر روز تنهاتر و به نوعی مرموزتر می شود. علیرضا داودنژاد در فیلم کلاس هنرپیشگی بیان می کند تنهایی به معنای نداشتن خانواده نیست، دردآورتر از آن احساس تنهایی با وجود داشتن خانواده است. نوه بزرگ خانواده و روزبه اعتراض دارند اینجا آدمها همدیگر را نمی فهمند. شخصیت ها آنقدر تنها و کم حوصله هستند که پیگیر قضایا نمی شوند، تنها با لحنی بازجویانه آن هم نیمه رها می کنند. شبهاتی که می شد بعضی از آنها در گفتگویی جمعی و ارتباطی سالم حل شود. شخصیت ها آنقدر درگیر مشکلات شخصی هستند که نسبت به نزدیکان خود بی تفاوت شده اند. دختر فرهاد از رامین آدرس سایت اصلی لاتاری را می خواهد و رامین بدون هیچ گفتگو و راهنمایی آدرس را می دهد. و چیزی که جالب توجه است سکوت پدر در برابر این صحنه است. داخل اتومبیل وقتی جواب بهرام را نمی دهد که فندک را از کجا آورده، بهرام هم صراحتا می گوید: به من چه سیگار بکش. پدر بی تفاوت و با فرزندش دچار بن بست ارتباطی شده، در نتیجه چه توقع از عموها که به سبب مسئولیت پذیری در جایگاه های بعدی قرار دارند. وقتی بهرام نمی داند سطح تحصیلات خواهرش تا چه میزان است دیگر چه توقع. یکی از دیالوگ های به ظاهر ساده اما خوب فیلم گفتگوی بهرام و روزبه است. روزبه از بهرام می پرسد سیگار چه مارکی می کشد. بهرام می گوید برای تو چه فرقی میکنه. و در ادامه بهرام از روزبه می پرسد روزی چند تا می کشد. و این بار روزبه پاسخ می دهد برای تو چه فرقی میکنه. واقعا برای همدیگر چه فرقی می کند روزی چند تا و چه مارکی بکشند. آنها که سال به سال همدیگر را به اجبار می بینند و در حین اینکه با هم هستند از هم دورند، چه فرقی می کند نگران یکدیگر باشند. جز اینکه وقتی پیش هم هستند فقط با گفتن چنین کلماتی به ناچار ارتباط برقرار کنند.
سرانجام مادر با گذشت سه روز دفن می شود نه با حضور فامیل، تنها با وجود فرزندان بدرقه می شود. با تمام کشمکش و حدس و گمان ها وصیت مادر کاملا انجام نمی شود. تهمینه برخلاف اینکه خواستار است کاملا باید به وصیت عمل و انجام وصیت جز شرعیات است و حد وسط هم ندارد، انجام تکلیف نمی کند. لیلا در حضور جمع اذعان می کند مادر وصیت کرده سه روز بعد مرگ در خانه نگهداری و سپس موقع تشییع باقی فامیل با خبر و حضور داشته باشند. رعنا از تهمینه می پرسد چه کسانی را می خواهد به مراسم دعوت کند و آیا قصد ندارد به عمه خبر دهد. تهمینه پاسخ می دهد نمی داند چه کسی را دعوت کند یا نکند، و مگر عمه به مادرشان یکبار سر زده. با اظهارات لیلا، مادر خواسته همگان دعوت شوند نه اینکه تهمینه به صلاح خود انتخاب کند. اگر انجام وصیت جز شرعیات و حد وسط ندارد، پس چگونه به بخشی از وصیت عمل و شرعیات بنا بر عقاید شخصی تغییر می کند. احتمالا قضاوت بهرام درباره او صدق می کند. تهمینه نه فقط بخاطر مادر بلکه برای رهایی از عذاب وجدان و به جبران عملکردش در گذشته خود را مقصر می داند.
بعد از تماشای فیلم در سینما عده ای از مخاطبین عقیده داشتند رابطه بین تهمینه و رضا ناباورانه، مضحک و نقطه ضعف فیلم محسوب می شود. چه طور رضا می تواند در برابر اخلاق ناپسند همسرش صبور و مهربان باشد. اتفاقا عقیده مخاطبین پرسش و مسئله خود فیلمساز است. بهرام در حضور جمع و هم در درد و دلی مردانه از رضا می پرسد چگونه می تواند تهمینه را تحمل کند. تهمینه از مهناز می پرسد چگونه توانسته بهرام را تحمل کند. رعنا در آشپزخانه به فرهاد شکایت می کند که از او می ترسد، بیست و شش سال عروس این خانواده است و واقعا نمی داند آیا دوستش دارند یا نه و آنها همه شبیه هم هستند. مشخصا تمام فرزندان خانواده نسبت به همسران خود تندخو و عصبی رفتار می کنند و همسران آرام تر و روحیه بهتری دارند. اما در نهایت نتیجه این نابرابری و یا بهتر است بگویم سواستفاده گری چه شده؟ بهرام طلاق گرفته و مهناز دلیل طلاقش را چنین مطرح می کند، دوست داشتنی که آزار دهد به چه درد می خورد. رعنا همسر فرهاد با کشیک دخترش پنهانی سیگار می کشد تا بر خشم و اعصابش مسلط شود. حس تنهایی و گریه پنهانی روزبه در اتاق که حکم تخلیه کردن خود را از فشار روحی و روانی دارد. و رضا که مدعی است با گرفتن جواب بله از تهمینه گره کوری را باز کرده. هر چند تلاش او برای باز کردن گره کیسه دارو بیهوده و در نهایت کیسه پاره می شود. صاحب اثر با تشبیه گره کیسه دارو به واقعیت و گره های زندگی اشاره به گره های کوری دارد که نه تنها مسببشان خود هستیم، علاوه بر آن توان و امکان گره گشایی وجود ندارد. مرگ ماهی درباره انسان است. انسانی که غفلت می کند و ناگهان غافلگیر می شود. و در اتمام صدای دختر کوچک فرهاد را هم نمی توان در پس زمینه نشنیده گرفت که اظهار دارد اصلا روح وجود ندارد، و در نمایی دیگر واکنش خواهر بزرگتر به گفته مادر(رعنا): الان روح مادرجون پیش ماست و ما را می بیند.
لازم به ذکر است آقای فراستی در برنامه هفت مطلبی را از روی کاغذ درباره مرگ ماهی خواندن که فقط می توانم اینگونه درباره ایشان قضاوت کنم.(عقل و وجدان را می شود به عضله تشبیه کرد اگر هیچ وقت از آن استفاده نکنی کم کم ضعیف و ضعیف تر می شود.) آقای منتقد!!! به جای در خود ماندن به خودت بیا، چیزی دستگیرت نمی شود جز اینکه کمک می کنی خیلی چیزها دستگیرمان شود.

جشن اکران مرگ ماهی

جشن اکران فیلم سینمایی «مرگ ماهی» با حضور بازیگران سینما، عوامل فیلم، سینماگران و علاقمندان برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جشن اکران فیلم سینمایی «مرگ ماهی» به کارگردانی سید روح الله حجازی، شنبه شب در پردیس سینمایی ملت برگزار شد.

در ابتدای این مراسم، حجازی ضمن خوش‌آمدگویی به میهمانان، درباره شرایط اکران «مَرگ ماهی» گفت: اکران این فیلم بنا به دلایلی که همه دوستان اصحاب رسانه اطلاع دارند، خیلی دیر شروع شد و اکنون هم تعداد سالن کمی برای نمایش فیلم در اختیار داریم که البته با توجه به این تعداد سالن، فروش خوبی داشته‌ایم. امیدوارم که «مرگ ماهی» اکران موفقی داشته باشد.

وی با اشاره به حضور محمود کلاری، مدیر فیلم‌برداری «مرگ ماهی» در سالن، او را یکی از بزرگان سینمای ایران خواند و بیان کرد: حضور محمود کلاری از بزرگان سینمای ایران در این مراسم، باعث افتخار من است. ایشان دوست داشتند که حاصل کار را با سیستم DCinema ببینند و به همین جهت برای برگزاری مراسم در سالن ایوان شمس تلاش کردیم که نهایتا این امکان فراهم نشد.

کارگردان «مرگ ماهی» سپس با اشاره به حضور بازیگران شاخص این فیلم در اکران های مردمی سینماها اظهار کرد: همانطور که می‌دانید، مرگ ماهی فیلم پربازیگری است و اکثر عزیزان، اکنون در فیلم دیگری مشغول هستند. اما برنامه‌ریزی‌ها به شکلی است که بتوانیم از حضور این بازیگران شاخص در اکران‌های مردمی بهره ببریم؛ همانطور که آقایان علی مصفا و حسام محمودی در اکران مردمی فیلم در پردیس کورش کنار ما بودند و مردم نیز استقبال قابل توجهی از این برنامه داشتند.

روح اله حجازی در پایان سخنانش و پیش از آغاز نمایش فیلم، با تاکید بر اینکه «مرگ ماهی» فیلمی متفاوت نسبت به سایر فیلم های کارنامه کارگردانی‌اش است، گفت: من سعی کردم فیلم متفاوتی بسازم و خودم را تکرار نکنم. امیدوارم فیلم را ببینید و از آن خوشتان بیاید.

در این مراسم هنرمندانی چون محمود کلاری، جمال ساداتیان، افشین هاشمی، فرشته صدرعرفایی، حسام محمودی، لیندا کیانی، علی فروتن، رابعه مدنی، حبیب اسماعیلی، محمد سلوکی، مهدی فقیه، شاهرخ استخری، حسام رحیمی‌منش، مروارید کفاشیان، کیمیا مرادیان و ملیکا پارسا حضور داشتند.

در «مَرگِ ماهی» نیکی کریمی، علی مصفا، طناز طباطبایی، ریما رامین‌‏فر، بابک کریمی، بهرنگ علوی، حسام محمودی، مروارید کاشیان، با هنرمندی پانته‌آ بهرام، بابک حمیدیان، رابعه مدنی و سحر دولتشاهی و همچنین کیمیا مرادیان، ملیکا پارسا، حسام رحیمی‌منش (بازیگران خردسال) ایفای نقش کرده‌اند.