نقد مصادره

عوامل فیلم

کارگردان : مهران احمدی

نویسنده : علی فرقانی

بازيگران : رضا عطاران، هومن سیدی، بابک حمیدیان، میرطاهر مظلومی، مهران احمدی، هادی کاظمی و مزدک میرعابدینی

خلاصه فیلم

مصادره داستان زندگی یک کارمند دون پایه ی ساواک است که در بستر انقلاب و افراط و تفریط های جناحی قرار میگیرد و باشانتاژ یکی از دوستانش مجبور به مهاجرت میشود . غافل ازینکه نارفیقش گرگی بوده در لباس میش…

نقد فیلم

“مصادره” اولین اثر سینمایی مهران احمدی بازیگر توانمند سینما و تلوزیون در مقام کارگردان است. سوژه اولیه فیلم نشئت گرفته از اتفاقی بسیار تلخ در تارخ معاصر کشور است که در پی انقلاب مردمی سال ۵۷ به مرور اتفاق افتاد . تا به امروز چندین فیلم با این موضوع ساخته شده است. موضوعی که شاید امروز فقط با زبان طنز در فیلم ها قابل طرح باشد و نتوان ابعاد مختلف آنرا در سطوح مختلف و اتفاقات تلخ ناشی از افراط های به اصطلاح انقلابی مطرح کرد.

ایده ی درخشان فیلم یعنی در مظان اتهام قرار گرفتن افراد معمولی جامعه به ارتباط با رژیم سابق و عدم تطابق مجازات ها با جرم های احتمالی و شیوه ی زندگی معمولی جامعه که دیگر مطابق میل انقلاب و انقلابیون نبود در این فیلم به مانند فیلم های  ساخته شده مانند “نهنگ عنبر “به خوبی نمایش داده شده بود و عمدتاً هم سکانس های کمیک و شیرینی از آب درامده بود.

داستان فیلم تا به نیمه ی آن بدون لکنت و با ریتمی کاملا قابل قبول و همچنین موفق در پرداخت خرده روایت های تاثیرگذار در داستان ارائه میشود اما از بعد از سفر اسماعیل یارجانلو (با بازی رضا عطاران) با زن و بچه اش به امریکا داستان به کلی از مسیر مشخص خود باز میماند و با افت ریتم و جذابیت داستانی و همچنین ضعف در پرداخت  مواجه میشود. شاید مقداری از این اتفاق حاصل ممیزی ها و عدم ظرفیت مسئولین و قطعا قسمت عمده آن به عهده صاحبان اثر است.

اتفاقات جالبی از جمله میزان محبوبیت کلمنته(زن اسماعیل) در شهر محل زندگی اش در امریکا و یا چالش های هویتی ناشی از مهاجرت و حتی سفر به لس انجلس و چالش های به وجود آمده در آنجا در فیلمنامه وجود دارد اما هیچ کدام از اینها نمیتواند یک خرده روایت استخوان دار و پیش برنده ایجاد کند و خیلی سطحی و تا حد یک شوخی، نزول پیدا میکند و به طور مستقیم روی ریتم و ضرب آهنگ فیلم تاثیر میگذارد و تا آنجا پیش میرود که بیننده را خسته میکند.

این اتفاق در رابطه با کاراکترها نیز می افتد. کاراکترهای فیلم  به جز اسماعیل کاملا بی خاصیت، بدون بعد و صرفا در راستای یک تیپ یا مهره ی ساده برای پیشبرد حالت نه چندان مناسب زندگی اسماعیل هستند. انبوهی از اسامی و بازیگران فراوان که نقشی در حد یک هنرور دارند و گهگاه کاملا اضافی هستند و بود و نبودشان هیچ خللی در روند فیلم ایجاد نمیکند. به طور مثال نقش بازجو (با بازی هادی کاظمی) و اصولا شکل روایت فلاش بک فلاش فوروارد بی منطق فیلم یک عامل کاملا اضافی در فیلم است. با منطق فیلم، ما داستان را از زبان ذکی یا ذکریا (با بازی هومن سیدی) میشنویم اما جاهایی از فیلم هستند که به هیچ وجه نمیشود از زبان زکی شنید. این روایت منطق درستی ندارد و با حذف آن در تدوین مجدد هم هیچ خللی در فیلم ایجاد نمیشود.

اتفاقات فیلم در امریکا نیز به همین منوال هستند و گاهی صرفاً برای یک موقعیت کمیک می آیند و کمک آنچنانی به روند داستان نمیکنند و در ایجاد فضای زندگی آنها به یک شکل کلی موثر نیستند. نمونه هایی چون کله پاچه خوردن و اتفاقات آنجا و ختنه کردن ذکی که جز یک شوخی سخیف جنسی چیزی نیست در این راستا هستند.

اصولا شوخی های جنسی در فیلم زیاد است و به مقدار زیادی هم بی پرده هستند. شوخی های جنسی ای از جمله همش حوله به تن داشتن کلمنته و اسماعیل یک شوخی در لفافه جنسی به حساب میاید اما به کار بردن الفاظ صریح از جمله در قضیه ختنه کردن و یا حین اعتراف گیری و دیگر نقاط فیلم شاید از سوی ارگان های نظارتی و شاید با صلاحدید کارگردان برای ایجاد فضایی مناسب برای حضور خانواده ها حذف شوند.

“مصادره” اما قصد دارد مفهوم عمیقتری را که هم در نامگذاری فیلم خود و هم در تاکیدش بر خرید زمین اسماعیل و پیگیری آن دنبال کند آن هم مصادره همه چیز به دست کسانی است که به اصطلاح انقلابی و یا از انقلابیون مذهبی نبودند و با تغییر مواضع و عقیده، پول و اموال مردم را به نفع خودشان ضبط کردند و بعد از مدتی هم به خارج رفتن که نقش نماد آن را نیز بابک حمیدیان با نام خاوندی ایفا میکند که نامی مشابه خاوری انتخاب شده است. به هر روی این پیام (اگر بپذیریم که فیلم همچین چیزی را میخواهد بازگو کند) در فیلم به چشم نمی آید و خوب و درست نیز پرورانده نمی شود. شاید ایجاد مشکل روانی برای اسماعیل(رضا عطاران) نیز در راستای تاثیرگذاری این پیام باشد. البته بازی نه چندان دلچسب عطاران در این صحنه ها و البته نداشتن جایگاهی برای این موضوع در فیلمنامه، آن را مصنوعی و مضحک کرده است.

در پایان باید گفت شاید “مصادره” برای یک کارگردان فیلم اولی فیلم قابل قبولی در گیشه به نظر برسد و در نیمه ابتدایی بتواند به اندازه کافی بیننده را بخنداند اما به واقع از مهران احمدی توقع میرود که فیلمی حداقل در سطح فیلم هایی چون مثل “نهنگ عنبر” بسازد .همان کاری که در نیمه اول اثر انجام داده است.  

کلاشینکف

aعوامل فیلم

تهیه کننده و  کارگردان : سعید سهیلی
نویسندگان: سعید سهیلی ، مهدی محمد نژادیان
بازیگران : ساعد سهیلی ، رضا عطاران ،شقایق فراهانی

خلاصه داستان

جوان سربازی که خواهرش مورد اذیت و آزار اشخاص ناشناسی قرارگرفته، با اسلحه‌ای که همراه دارد پست نگهبانی‌اش در بانک را ترک می‌کند.

نقد فیلم

در دقایق ابتدایی فیلم مدام منتظر بودم که تصویری از گروه فیلم برداری را بر پرده ببینم و مطمئئن شوم که سکانس های آغازین ، فیلمی در دل فیلم دیگری بوده که قرار است بخشی از داستان کلاشینکف باشد.چون به هیچ وجه فکر نمی کردم که فیلم بتواند این قدر ضعیف باشد.ولی رفته رفته این انتظار به نا امیدی تبدیل شد و یقین پیدا کردم که فیلم واقعا به همین اندازه بد است.
منطق داستانی کلاشینکف تماما بر اساس حوادث و اتفاقات چیده شده و به همین دلیل نمی توان هیچ رابطه ی علت و معلولی معقولی برای داستان فیلم پیدا کرد.کدام آدم عاقلی خواهر کر و لالش را با یک کلاشینکف در دست ، تنها ، روی موتوری رها می کند؟ این دختر چطور می تواند سلاح را با خود حمل کند؟هر کسی یک بار سلاح کلاش را به دست گرفته باشد می داند حمل آن برای انسان های بالغ هم دشوار است چه برسد به کودکی خردسال.مسخرگی فرار کردن های عادل از دست پسران مقتول و … همگی مثال های بی در و پیکر بودن وقایع فیلم است.فیلم و منطق آن بیشتر شببیه کارتون هایی است که در کودکی می دیدیم.بی پایه و فقط برای رساندن تماشاچی به پایان دل خواه.
گره داستانی احمقانه است و تلاش های عادل در ادامه ی داستان اصلا در راستای گره گشایی فیلم نیست.داستان یله و رها است و به همین خاطر مجبور است برای حفظ جذابیت آدم های متعدد را بی خود و بی جهت به داستان وارد کند و بدون این که آن ها را به سر انجامی برساند سراغ آدم بعدی برود.این آدم ها نه شخصیت هستند نه تیپ . فقط هستند . مثلا عموی عادل . هیچ چیز  این آدم مشخص نیست.چرا از صدای شدید ترس دارد؟ چرا کمکی به عادل نمی کند؟چه کاره است؟ هیچ چیز معلوم نیست. ولی هست .همان طور که درخت هست.همان طور که لیوان هست.یا نقش شهرام حقیقت دوست .آن قدر این نقش ها بی هویت است که تماشاچی احساس می کند به شعورش بی احترامی شده . داستان گاهی کمدی و گاهی شبیه فیلم های کیمیایی است . گاهی به رابطه علت و معلولی توجه دارد و هر جا که نوشته نتوانسته دلیل درستی را بتراشد با ساده انگاری یا باقی گذاشتن حفره داستانی از آن گذشته است.این حفره ها در جای جای فیلم وجود دارد. مشخص است که چنین فاجعه ای نمی تواند کار خود را به اتمام برساند و با نشان دادن فضایی رویایی کار خود را به پایان می رساند.حتی نویسنده و کارگردان این قدر به خود زحمت نداده اند که داستانشان را به سر انجامی منطقی برسانند.تنها صفت قابل ذکر داستان فیلم پرت و پلا بودن آن است.
این داستان فاجعه را بگذارید کنار تصویربرداری ضعیف و حرکات بی مورد دوربین تا ببینید تماشاچی چه عذابی از دیدن این فیلم کشیده است.به نظر می رسد آقای سهیلی کلا با منطق مشکل دارند.چون نه در داستان از منطق ثابتی پیروی کرده اند نه در تصویر. البته اگر تصویر را هم از فیلم بگیریم چیزی تغییر نمی کند.چون قرار است فقط به دیالوگ های مسخره ی بازیگران بخندیم.که این دیالوگ ها هم به تقلید از شخصیت کتلمیان در مجموعه کاکتوس آورده شده اند.
کلاشینکف فقط تلاش کرده بستری فراهم کند تا تماشاچی را به خندیدن وادارد و گاهی در این زمینه موفق عمل می کند.اما علت خندیدن تماشاچی سبک بازیگری رضا عطاران است نه کارکرد مناسب موقعیت ها. سهیلی تلاش کرده عطاران را شبه قهرمان  فیلم فارسی محمد علی فردین گریم کند تا به تماشاچی بقبولاند که شاهد فیلمی برای زنده کردن یاد این نوع سینماست.
سعی کردم نقطه ی مثبتی هم از فیلم پیدا کنم که انصاف را رعایت کرده باشم ولی متاسفانه به نتیجه ای نرسیدم . کلاشینکف بهترین  و مناسب ترین فیلم جشنواره است البته برای قرار گرفتن در کنار شانه ی تخم مرغ که صحبت بیشتر در مورد آن جز تلف کردن وقت نگارنده و خواننده اثر دیگری نخواهد داشت.

همان طور که در بخش قبل ذکر شد کلاشینکف یک فیلم فارسی کامل است که تمام ویژگی های آن از جمله شوخی های جنسی  ، مسئله ی زنانی که به آن ها ستم شده،غیرت ، بی حرمتی به ناموس قهرمان،چاقو کشی و مسائلی از این دست در آن به وفور یافت می شود.
 فیلم بر اساس منطق رابین هودی پیش می رود. قرار است از نزول خور ظالم  دزدی شود و با در آمد آن هم پول عمل جراحی خواهر عادل فراهم شود،هم پول آزادی برادر معشوقه رضا و هم پولی برای آینده ی کودکان کار.
بر مبنای شبه داستان کلاشینکف برای رسیدن به هدف می بایست از هر وسیله ای استفاده کرد.البته فیلم ساز قصد دارد با نشان دادن  حرام خور بودن مغازه ای که قرار است از آن دزدیده شود به مخاطب بقبولاند که دزدی از او اشکالی ندارد.این کار دو اشکال اساسی دارد.اول این که به صرف گفتن یک دیالوگ مخاطب نزول خور بودن این فرد را نمی پذیرد.دوم این که ، گیریم مخاطب پذیرفت این آدم حرام خور است بر چه مبنایی شخصیت به خود اجازه می دهد پول او را سرقت کند.همان طور که در شرع اجازه ی دزدی از پول حلال صادر نشده ، پول حرام را هم نمی توان به سرقت برد.آن هم پولی که قرار است نجات دهنده ی تعدادی از آدم ها باشد.
فیلم نامه آن قدر بی منطق  کار شده که نویسنده برای رساندن مخاطب به مقصد از هر راهی که توانسته استفاده کرده .بدون توجه به این که ممکن است این حرف ها چه پیام های اشتباهی را به مخاطب منتقل کند.

این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

این نوشته قلا در وبلاگ “ای من” منتشر شده است.

آب نبات چوبی

111عوامل فیلم

کارگردان : حسین فرحبخش

نویسنده : علی اصغری بر اساس داستانی از کامران قدکچیان

تهیه کننده : عبدالله علیخانی

بازیگران : رضا عطاران ، سحر قریشی

خلاصه داستان

مارال بعد از دو روز بی خبری به خانه باز می گردد. واکنش تند برادر و خواهر بزرگترش و شک کردن آن ها به  ارتباط او با مردی غریبه ،  تحمل فضای خانه را برای او سخت می کند . مارال  خانه را ترک می کند و این بار همراه با نگین به خارج شهر    می روند که ره آورد این سفر سه جنازه است. 

نقد فیلم

یکی از مولفه های وجود نظام سینمایی قدرتمند در هر کشور تعدد  ژانرهای سینمایی در آن است. بدیهی است در سینمای هالیوود و بالیوود که حجم تولید سالانه  آن ها  سر  به  فلک می کشد و نگاه تجاری در آن ها مهمترین عامل ساخت فیلم است ، تعدد ژانر همانند پر بودن سبد کالا برای کارخانه ای تولیدی است و سینمای امریکا و هند ناگزیر به وجود ژانرهای مختلف در سینما هستند. اگر در مقایسه میان سینمای کشورهای مختلف ، هالیوود و بالیوود را کنار بگذاریم حتی در اشل کوچک تر هم این تعدد ژانر  وجود دارد . سینمای هلند به مستند مشهور است اما سایر ژانرها هم جایگاه خود را دارند. سینمای جنوبشرقی آسیا با فیلم های رزمی شناخته می شود اما سالانه تعدادی فیلم اکشن و درام و جنایی با سطحی قابل قبول روانه بازار می کند. همین تعدد در سینمای کشورهای اروپایی هم وجود دارد ، هر چند فیلم های ساخته شده را نتوان مانند هالیوود در مفهوم و چارچوب ژانر ، جای داد.

سینمای ایران بعد از دهه هفتاد و با مرگ فیلم های اکشن ِ به اصطلاح “جمشید هاشم پور”ی بخشی از سلیقه و پتانسیل خود را کنار گذاشت و به طبع بخشی از مخاطبان سینمای بدنه که علایق خود را بر پرده نقره ای نمی دیدند ، سالن ها را رها کرده و به فیلم های ویدیویی روی آوردند . و این یعنی ریزش در مخاطب عام سینما. با حذف این گروه ، فیلم ها می بایست برای مخاطبان باقی مانده ساخته می شد اما باز هم موج جدیدی به راه افتاد که فیلم ها یا با تمِ دینی و بی قوام بودند یا روشنفکریِ سخیف . این شرایط بیننده را از سالن های سینما بیرون برد و فقط سالی دو یا سه بار برای فیلم هایی که اتفاقا مخالف سرسخت این جریان بودند به سینماها بازگرداند. نتیجه اتفاقات این چنینی در سینما مرگ قصه و سینمای قصه گو بود. چیزی که آبنبات چوبی تلاش هایی برای احیای آن انجام داده است.

آبنبات چوبی از هر نظر فیلم متوسطی است که می توانست خود را به جرگه فیلم های خوب وارد کند. در بازی  اغلب بازیگران نه شاهد خلق شاهکاری هستیم  و نه بازی ها بیش از حد سطح پایین و گل درشت اند. سحر قریشی قدری یله بازی می کند و عطاران بیش از حد کنترل شده . این ضعف  باعث می شود  نه عطاران شبیه قاتل ها رفتار کند – حتی در صحنه قتل – نه قریشی آثاری از ترس شدید در چهره اش وجود داشته باشد  . البته عطاران در انتقال احساس به بیننده موفق تر از سایرین عمل می کند . استفاده از بازیگردانی با سابقه می توانست قدری از این ضعف را کم زهر تر بنماید.

مشکلی که در فیلم خود را فریاد می زد عدم توانایی کارگردان در هماهنگی میان صحنه های فیلم  است .  فیلم نمی تواند  مسیر روایی خود را طی کند و به همین دلیل تدوینگر مجبور به استفاده از نمایی از مناطق مرکزی شهر تهران بوده تا شرایط ارتباط سکانس قبل با بعد را مهیا کند. فیلم هایی از این دست که معمولا سالی یک یا دو بار در کشور ساخته می شوند با این مشکل روبرو هستند که نمونه اخیر آن را می توان فیلم “گناهکاران” دانست.

نور و تصویر نسبت به سایر بخش های فیلم موفق تر عمل کرده اند. تصویر همیشه روشن یا تاریک نیست و تلاشی برای استفاده از نور در پردازش شخصیت ها صورت گرفته است . هرچند بسیار ساده و ابتدایی . رنگ ها قابل قبول است ولی ارتباط آن ها با شخصیت ها و شرایط سکانس مشخص نیست . حرکت دوربین و نماها نیز در خدمت فیلم است و . لازم به ذکر است که نسخه نمایش داده شده در جشنواره در سه پلان نیاز به اصلاح نور و رنگ اساسی دارد که احتمالا ناشی از عجله فیلمساز برای رساندن فیلم به جشنواره است.

ساخت فیلم هایی از این دست نیازمند توجه  وسواس گونه به جزئیات است. برای بیننده های امروز سینما که  آخرین و بهترین آثار سینمای جهان را در اختیار دارند، فرار از دست قاتل با اسپری اشک آور فلفلی قدری مضحک و بچه گانه به نظر  می رسد. کم توجهی به نکات ریز از این دست در بیست دقیقه پایانی بسامد بیشتری دارد . نمونه دیگر این مسئله نمای بالای ویلای لواسان بعد از قتل مارال است که با وجود نمایش به هم ریختن صندلی ها و حیاط در دو سکانس قبل ، همچنان منظم و مانند حالت عادی نشان داده می شود. این اشتباهات در فضای امروز سینما قابل پذیرش نیست.

آبنبات چوبی مانند آثار قبلی فرحبخش تابو شکنی های خاص خود را دارد که با توجه به سطح فیلم نیازی به بررسی و تحلیل آن وجود ندارد.

سینمای ایران به فیلم هایی مانند ” آبنبات چوبی ” نیاز دارد اما با سطحی بسیار بالاتر از این تا با  اغنای تصویری و داستانی زمینه برای نمایش مسائل کلیدی تر مهیا شود. بدیهی است که ساخت فیلم صرفا به منظور سرگرم کردن افراد ، پایین تر سطحی است که می توان از فیلم هایی از این دست انتظار داشت که اگر نتوانیم همین انتظار را هم به درستی برآورده کنیم ممکن است شرایط نابسامان مخاطبان امروز سینما آرزوی دهه های بعدمان باشد.

یادمان باشد داستان گفتن  خوب است، برای نشان دادن نکته قابل ذکری.

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

 

آنونس فیلم دراکولا

آنونس فیلم دراكولا

با بازی رضا عطاران ،سیامک انصاری، ویشکا آسایش و لوون هفتوان

آخرین ساخته رضا عطاران كه تا كنون توانسته به فروشی بیش از سه میلیارد دست یابد و پیش بینی می شود این میزان را به ده میلیارد برساند.

آنونس از اصطلاحات سینما و تاتر بوده و در اصل آنونس فیلم کوتاهی است که برای تبلیغ و معرفی یک فیلم ساخته می شود که صحنه هایی از فیلم را در برمی گیرد.

از نظر لغوی معنی آنونس : پیش پرده است. یعنی آن چیزی که قبل از نمایش روی پرده به نمایش در بیاید. معادل آنونس برای آگهی تبلیغاتی که ویژگی برنامه یا کالایی را به طور مختصر به نمایش می گذارد : تیزر یا تریلر است. به عنوان مثال زمانیکه بازی جدیدی به بازار می آید آمدن آن ابتدا با تریلر اعلام عمومی می شود و در جامعه از جمله : “تریلر … آمد” استفاده می شود. آنونس همان طور که از معنای واژه لاتین اش announce پیداست به معنای آگهی دادن و اعلان کردن و خبری را منتشر و آشکار ساختن است.

در گذشته پیش از نمایش عمومی یک فیلم سینمایی در سینما ها و حتی در میانه پخش آن، چندین فیلم دیگر طی آنونس های چند دقیقه ای نمایش داده می شد و جدا از اعلان مشخصات آن فیلم از قبیل نام کارگردان و بازیگران و…، زمان اکران فیلم نیز به آگاهی تماشاگران می رسید. این جریان در سال های پیش از انقلاب تداوم داشت و در دوران بعد از انقلاب نیز به رغم فراز و نشیب های موجود در سیاستگذاری های سینمایی و در دهه ۶۰ و اوائل دهه ۷۰ جایگاه خود را حفظ کرد. متن کلامی آنونس ها حتی در برخی از مجلات سینمایی درج می شد تا تماشاگران و مخاطبان نیز در جریان کم و کیف این بخش از جشنواره قرار گیرند. اما با آغاز دهه ۹۰ شمسی این سنت دچار خدشه شد و بیشتر از آن که در «پیش پرده ها» تبلیغ فیلم های دیگر روی پرده و برنامه های آینده سینماها ارائه شود، هجوم تبلیغ سرویس های خدماتی و یا کالا های خوراکی چشمان بیننده را می آزارد.

به نظر می رسد اعتبار آنونس فیلم های سینمایی در چند سال اخیر به کاهش پیدا کرده است و به نظر نمی رسد وجود مشکلاتی که بر سر راه اکران فیلم ها و زمان بندی نمایش شان و تعیین گروه های سینمایی شان وجود دارد، توجیه گر تام و تمام این افت اعتبار باشد.اما اکنون آن اهمیت سابق دیگر وجود ندارد و آنونس فیلم ها در هیاهوی سایر عناصر سینمایی یک فیلم گم می شوند. طبیعی است در چنین اوضاعی از تاثیر کارکرد آنونس فیلم نیز کاسته شود و سایر مواد تبلیغاتی نقش پررنگ تر نسبت به آن پیدا کنند.

تیزر (Teaser) چیست؟

تیزردر معنی لغوی یعنی اذیت‌کننده و  اصطلاحا به رفتاری گفته می‌شود که با کامل نشان ندادن چیزی یا کامل نگفتن حرفی، در فرد مقابل ایجاد حس کنجکاوی می‌کند.

تیزر‌ها باید از دو مرحله بیشتر باشند، چرا که اگر در همان ابتدا همه‌ چیز برای شما روشن شود، شما دیگر به دنبال کشف یا پیگیری نیستید و همه چیز همانجا تمام خواهد شد اما مرحله بعد Opening یا باز شدن آگهی است در این مرحله راز تیزر فاش می‌شود و شما با چرایی و پیام اصلی آگهی روبه‌رو می‌شوید.

برای تماشای فیلم های کوتاه می توانید به منوی چندرسانه ای بروید و سپس با انتخاب گزینه ویدیو به تماشای فیلم و انیمیشن های کوتاه و تیزر فیلم های شاخص سینمای ایران و جهان بنشینید.

برای تماشای فیلم های کوتاه می توانید به منوی چندرسانه ای بروید و سپس با انتخاب گزینه ویدیو به تماشای فیلم و انیمیشن های کوتاه و تیزر فیلم های شاخص سینمای ایران و جهان بنشینید.

دراکولا دو میلیاردی شد

دراکولا دو میلیاردی شدروزهای بلند تابستان فرصت خوبی برای دوستداران سینما ایجاد کرده است تا بتوانند فیلم های محبوبشان را روی پرده نقره ای و در کنار هم تماشا کنند.

نشانه های این رونق از فروش نزدیک به هشت میلیارد تومان فیلم های بارکد و دراکولا  قابل درک است. اما نکته قابل توجه دیگر قبضه گیشه ها توسط فیلم های کمدی است.

در جدول زیر جزئیات فروش فیلم ها را نشان داده شده است.

ردیفنام فیلمنام کارگردانمیزان فروش(به تومان)
۱من سالوادور نیستممنوچهر هادی۱۴,۳۲۸,۶۹۸,۱۰۰
۲۵۰ کیلو آلبالومانی حقیقی۱۳,۵۲۰,۶۸۷,۰۰۰
۳ابد و یک روزسعید روستایی۱۱,۲۳۶,۰۶۲,۲۰۰
۴بادیگاردابراهیم حاتمی کیا۶,۶۶۲,۶۳۸,۷۰۰
۵بارکدمصطفی کیایی۵,۳۱۳,۵۳۷,۱۹۵
۶رسواییمسعود ده نمکی۲,۵۴۰,۲۷۸,۱۰۰
۷دراکولارضا عطاران۲,۰۷۴,۹۴۸,۹۹۸
۸اژدها وارد می شودمانی حقیقی۲,۰۲۹,۴۰۲,۱۰۰
۹خشم و هیاهوهومن سیدی۱,۵۷۹,۳۴۷,۳۰۰
۱۰عادت نمی کنیمابراهیم ابراهیمیان۱,۴۵۴,۶۴۸,۸۹۹
۱۱یک دزدی عاشقانهامیر شهاب رضویان۱,۳۳۴,۴۷۶,۱۰۰
۱۲ایستاده در غبارمحمد حسین مهدویان۹۹۱,۸۹۱,۴۹۸
۱۳زاپاسبرزو نیک نژاد۷۵۴,۸۸۸,۱۹۸
۱۴دخترسید رضا میرکریمی۷۵۴,۳۵۲,۸۰۰
۱۵کفشهایم کوکیومرث پوراحمد۶۹۸,۸۴۹,۰۰۰
۱۸مرگ ماهیروح الله حجازی۵۷۲,۰۷۴,۵۰۰
۱۹خنده های آتوساعلیرضا فرید۴۸۵,۲۹۰,۳۰۰
۲۰ننه نقلیپرویز صبری۳۲۷,۸۳۰,۵۰۰
۲۱دلبریسید جلال اشکذری۱۳۸,۰۰۷,۰۰۰

 

 

 

رد کارپت

1عوامل فیلم
نویسنده و کارگردان: رضا عطاران
تهیه کننده: احمد احمدی و مریم شفیعی
بازیگران: رضا عطاران، سوسن پرور، مارک انصاری، امیر نوری، کریستین بی‌فورت، حسین سلیمانی،امیر فلاحت‌نژاد،علی سرتیپی

خلاصه فیلم
یک عاشق سینما که بازیگر رده چندمی تئاتر است و حتی یک نقش با دیالوگ در فیلم ها بازی نکرده است طرحی برای یک فیلم دارد که دوست دارد آن را به استیون اسپیلبرگ فیلمساز مشهور آمریکایی نشان دهد تا شاید بتواند در فیلم های او نقشی بگیرد و شاید آن ور آب در سینما به جایی برسد و کار جدی ای انجام دهد. به همین منظور در ایام برگزاری جشنواره کن برای دیدن وی به فرانسه می رود.

نقد فیلم
دومین ساخته ی سینمایی رضا عطاران مستندگونه ای ست که به روایت چند روزه ی یک بازیگر درجه چندم تئاتر در جشنواره کن می پردازد.داستان رد کارپت به غیر از آن چه که در خلاصه ی فیلم آمده است چیزی بیشتری به بیننده نشان نمی دهد . رضا عطاران بیش از اندازه روی بازی خود و سرگرم کردن بیننده از طریق آن حساب باز کرده است. همان اشتباهی که بسیاری از کارگردانان وقتی بازیگرانی مانند او در اختیار دارند مرتکب می شوند .اشتباه این دسته از کارگردانان در آن جاست که مدیوم سینما را با یک نمایش روحوضی-البته که تمامی هنرها جایگاه قابل احترام خود را دارند و این مثال صرفا برجهت تقریب ذهن آورده شد- یکسان می پندارند و گمان می کنند تماشاگران صرفا برای خندیدن پا به سالن نمایش می گذارند.هرچند که در بسیاری از این تولیدات فیلم حتی در این زمینه هم به توفیقی دست پیدا نمی کند و رد کارپت هم از این قاعده مستثنی نیست.
رد کارپت بین روایت داستان گونه یا مستند گونه اش سر در گم است . فیلم چفت و بست داستانی مناسبی ندارد و بهتر می بود که رضا عطاران در مقام کارگردانی تلاش بیشتری برای نحوه ی روایت اثرش انجام دهد و با اجتناب از این فضای برزخ گونه قوام بیشتری به اثرش ببخشید.
رد کارپت بسیار کند پیش می رود . بیننده در ابتدا منتظر است که فیلم شکل بگیرد و ریتم بهبود یابد اما خیلی زود در می یابد که اثر قرار نیست روایت گر اتفاقات ویژه ای باشد. کارگردان می توانست با اضافه کرده خرده روایات بیشتری به اثرش ریتم کند فیلم رااصلاح کند . اما در فیلم این خرده روایات در حد یک اتفاق هستند نه چیزی بیش از این. با توجه به این که رد کارپت به فضای مستند نزدیک است توقع می رفت در لا به لای سکانس هایش ، مناظر زیبا و چشم نواز بیشتری را از شهر کن شاهد باشیم تا از این طریق مقداری از ملال آور بودن تماشای فیلم کاسته شود و کند بودن ریتم فیلم کمتر فرصت نمایش داشته باشد.
رضا عطاران در شیوه ی بازیگری به سبک خاص خود رسیده است و راه خود را از سایر بازیگران هم سطح خود کاملا جدا کرده است.بازی صمیمی ، راحت و ساده ی عطاران برای همه بینندگان آشناست . اما مشکلی که در بازی او دیده می شود عدم خلاقیت و یکسان بازی کردن او در هر نقشی ست. به نظر می رسد عطاران علاقه ای به ایجاد تنوع در بازی های خود ندارد و قرار نیست شاهد نقش متفاوتی از او به روی پرده باشیم.
شخصیت اصلی کارگر یک کارگاه پرچم بافی است که گاهی هم تئاتر بازی می کند . او فیلم نامه ای نوشته و فارغ از این که تا چه حد اثرش از کیفیت لازم برخوردار است سکوی پرش خود ، به قله های سینمایی را حضور در جشنواره کن و دیدار با اسپیلبرگ می داند. پرچم هر کشور نمادی است از هویت ملت و کارگر این کارگاه پرچم سازی – که می توان کار هنرمندان یک جامعه را نیز به آن تشبیه کرد – برای دست یابی به آرزو هایش به کن می رود. این مضمون را می توان کنایه ای دانست به برخی اتفاقات جنجال آفرین چند سال اخیر سینمای ایران که اختلاف نظر در این زمینه آن قدر زیاد است که اگر قصد توضیح بیشتر آن را داشته باشیم از محدوده ی نقد رد کارپت خارج می شویم.اما اجمالا و با توجه به پایان بندی فیلم این را می توان گفت که این کارگر یا هنرمند پس از بی اعتنایی همکاران غربی اش باز هم وطن را مامن خود می یابد و زمانی که هیچ پشتوانه ای در غربت نمی یابد و در خیابان های کن آواره می شود خود را در پرچم کشورش می پیچد تا بتواند شبی را صبح کند.شاید این هنرمند می بایست بیش از این ها به کشور خود بی حرمتی کند تا لایق حضور و پیشرفت در سینمای غرب باشد!!!!
از این نکته هم نباید غافل شد که رفتارهای شخصیت اصلی فیلم به عنوان یک ایرانی در کن قدری بیش از اندازه به وهن آلوده است . شاید بتوان این ویژگی را با در نظر گرفتن کمدی بودن اثر توجیه کرد اما همه ی ما باید روزی بفهمیم که نیازی نیست برای عزیز شدن ، خود را ذلیل کنیم.ابتدا ی رد کارپت فرضیه ی اشتباه هنرمند گمنامی را نشان می دهد که غرب را قبله و آمال خود می پندارد و انتهای آن اشتباه بودن این فرضیه را اثبات می کند اما در فاصله ی این آغاز و پایان حوادثی نمایش داده شده است که بیشتر بر فرضیه ی ابتدایی فیلم صحه می گذارد تا نتیجه ی پایانی اش .برای رعایت انصاف ذکر این نکته هم ضروری است که انشانه ای از تعمد و کج نیتی در ساخته ی رضا عطاران دیده نمی شود.
به نظر می رسد رضا عطاران یا باید ساخت اثر در مدیوم سینما را رها کند و یا با تلاش بیشتر ، اثری تولید کند که تصویر ذهنی ممخاطبانش در تلویزیون خدشه دار نشود.