نقد فيلشاه

عوامل فیلم

کارگردان : هادي محمديان

نویسنده : هادي محمديان ، محمدباقر مفيدي كيا ، علي رمضان

مدير دوبلا‍‍ژ : سعيد شيخ زاده

صداپيشگان : بهرام زند، زهره شكوفنده، ناصر طهماسب، ميرطاهر مظلومي، شوكت حجت، حامد عزيزي، ژرژ پطروسي، حسين عرفاني، بهمن هاشمي، اكبر مناني

خلاصه فیلم

فيلشاه داستان بچه فيلي به نام شادفيل است. رییس گله فیل‌ها صاحب فرزندی می ‌شود که همه انتظار دارند جانشین رییس گله باشد، اما برخلاف تصور همه شادفیل بسیار دست و پا چلفتی است و هیکل گنده‌اش همیشه سبب تخریب و خرابکاری می ‌شود. اما گوهر وجودي او در نهايت سبب پيروز بختي او ميشود.

نقد فیلم

هادي محمديان بعد از شاهزاده روم اينبار سراغ موضوعي جذاب تر و با كيفيتي به مراتب بهتر از آن رفته است. فيلشاه راوي قصه ي قبيله فيلهايي است كه ابرهه را در حمله به مكه همراهی نمیکنند و او را در انجام این هدف ناكام ميگذارد.

فیلشاه برخلاف رویه معمول پرداخت انیمیشن سازان و نویسندگان به موضوعات دینی تحلیل ماورایی از دین و حقیقت های مقدس ارائه نمیدهد بلکه این مفهوم را با استفاده از طنز و آموزه های تربیتی کودکانه مطرح میکند. مفاهمه ی اصل این اتفاق که حیوانات از همراهی ابرهه سر باز زدند در دنیای علم زده ی امروز کاری بس دشوار است و اصولا در دایره ماورا الطبیعه جای میگیرد اما روایت این ماجرا از طریق انیمیشن برای کودکان، دقیقا تاثیر غیر مستقیم دقیق و مورد توجه استراتژیست های رسانه را بر مخاطب میگذارد و این تاثیر در ذهن آنها یک رگه ی باوری به وجود خواهد آورد.

داستان به طور غیر مستقیم و در اوج خود یعنی زمان لشگرکشی به تمام آنچیزی میرسد که بیننده تا قبل از آن به عنوان یک پیش زمینه برای درک آن موقعیت دنبال کرده است.

داستان از یک جنگل و به دنیا آمدن یک بچه فیل شروع میشود. بچه فیلی که از نظر جثه با بقیه متفاوت است و از قضا پسر رییس فیل ها است و همه چیز برای فیلشاه بعدی شدنش آماده است اما او با دست و پا چلفتی بودن و معیارهای متفاوت جایگاه خود را در بین قبیله از دست میدهد.این جایگاه زمانیکه پس گرفته میشود که تمام فیل بچه ها از جنگل ربوده شدند و برای کار و لشکر جنگی استفاده شدند و شادفیل تبدیل به یک فیل دوست نداشتنی و فیلشاه شد و در نهایت به اصل خود بازگشت و دست ابرهه را در پوست گردو گذاشت.

این موضوع به هیچ عنوان شکل شعاری و پروپاگاندایی پیدا نمیکند و به اصطلاح توی ذوق نمیزند. این داستان از ظرافت های دقیق فیلنامه ای بهره میبرد. خط اصلی داستان مشخص است اما به تناسب موقعیت، اتفاق ها و داستانک های زیبا اتفاق می افتد که مسابقه در جنگل، مبارزه مرگ و زندگی در استادیوم، ماجراهای درون کشتی از این نمونه هاست. این ظرافت ها در ساخت نیز بسیار قوی ظاهر شده و انصافا با یک انیمیشن استاندارد در سطح جهانی روبرو هستیم. وجای افتخار دارد که در سینمایی که فیلم هایش فرسنگ ها با سینمای روز جهان فاصله دارد شاهد انیمیشن هایی هستیم که دست کم حداقل استاندارد های فنی را داراست. جزئیات به خوبی در بیش از ۲۵۰۰ پلان  یک انیمیشن بسیار جذاب برای تمام سنین را به نمایش درآورده است.این جذابیت آنقدر بود که تمام اهالی رسانه را در ساعات پایانی شب آن هم بعد از دو فیلم دو ساعته در سینما نگه دارد.

قسمت دیگر فیلم که به شدت حیرت انگیز و زیبا بود و به واقع بار عمده کمدی اثر را به عهده داشت، دیالوگ نویسی و دوبله بود که بسیار قوی و قابل تحسین بود. عنصر خلاقیت مهمترین ویژگی این وجه انیمیشن است و نمونه هایی چون نامگذاری موش ها به فرا موش و یا خاموش و همچنین تمسخر شاد فیل به شاس فیل و مدل گفتگوی زنبورها و … از این نوع خلاقیت هاست.

در پایان باید گفت فیلشاه با اینکه یک نمونه ایده آل و به خصوص خلاقانه در داستان و ایضا قسمت های فنی نیست اما کاملا در حد یک انیمیشن استاندارد است و بدون شک بهترین انیمیشن ایرانی است که تا به امروز ساخته شده است.

نقد عرق سرد

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : سهیل بیرقی

بازيگران : باران کوثری، امیر جدیدی، هدی زین العابدین، لیلی رشیدی، سحر دولتشاهی

خلاصه فیلم

عرق سرد راوی داستان افروز اردستانی (با بازی باران کوثری) بازیکن تیم ملی فوتسال زنان است که به دلیل مشکلات متعدد با شوهرش از بعضی حقوق طبیعی خود محروم میشود که منجر به از دست دادن فرصت های فوتبالی اش میشود.

نقد فیلم

عرق سرد یک فیلم به تمام معنا فمنیستی است. فیلمی که موضوع درست و دقیقش و معضل این روزهای کشور را با روایت جانب دارانه و نه چندان دلچسبش به کلی هدر میدهد و جز کاریکاتوری از آن چیزی به بیننده ارائه نمیدهد.

افروز (با بازی باران کوثری) فوتسالیست موفقی است و معرفی درستی از او و شوق و ذوق رسیدن به فینال با همکاری تیمشان انجام میگیرد. بحران فیلم در همان دقایق ابتدایی مشخص میشود و ممنوع الخروج بودن او و از دست دادن فینال، شوک محرومیت زنان از بعضی حقوقشان را به خوبی به نمایش میگذارد اما حل بحران و شناسایی بیشتر کاراکتر اصلی آنچنان مصنوعی و با رنگ و بوی فمنیستی به خورد مخاطب داده میشود که عملا بیننده را از دغدغه مندی در این رابطه پس میزند.

فیلنامه عرق سرد با آنکه ایده مهم و بسیار دردناک و قابل توجهی دارد و به نوعی به دغدغه ی حق طلبانه ای از زنان ورزشکار اشاره میکند، بسیار ضعیف است و با یک خرده پیرنگ شکل نگرفته قصد کش دادن فیلم تا به انتها را دارد. زمان فیلم که کمتر از ۹۰ دقیقه است حاکی این ماجراست. متریال داستانی فیلم برای یک اثر سینمایی به هیچ عنوان کافی نیست چه اینکه اصلا داستان مشخصی هم در فیلم وجود ندارد جز اینکه افروز میخواهد رضایت شوهرش را برای رسیدن به مسابقه فینال جلب کند اما موفق به این کار نمیشود.

داستان یک خطی فیلم درحالی با اعتماد به نفس بسیار زیاد کارگردان محترم برای ساخت یک فیلم به کار گرفته میشود که امروزه فیلم های سینمای جهان علاوه بر یک داستان پیچیده اصلی از بسیاری از خرده روایت ها برای توجه به جزئیات و مشخص شدن فضای فیلم استفاده میکنند. و فقط در سینمای ایران است که شما با یک ایده ی قوی و مبتلا به جامعه و یک داستان یک خطی پر از اتفاقات خنده دار اتفاقی و البته اعتماد به نفس صاحب اثر میتوانید یک فیلم خسته کننده پر از شعار و لحظات اروتیک بی ربط بسازید و به بخش سودای سیمرغ هم راه پیدا کنید.

تمام خلاقیت کارگردان برای سرهم بندی داستانش و گره زدن این معضل به حکومت (که البته بار مسئولیت این معضلات به عهده حکومت است) در تبدیل کاراکتر شوهر افروز یعنی یاسر شاه حسینی (با بازی امیر جدیدی) به مجری یک برنامه نامعلوم در تلوزیون و بردن آبروی این شخصیت روی آنتن زنده و قطع برنامه خلاصه میشود.

عرق سرد کلکسیونی از اتفاقات خنده دار و وصله پینه زده شده به فیلم است که صاحبان اثر حتی زحمت این را به خود نداده اند که آنها را با نخ های همرنگ با جامه اصلی وصله کنند و با وسایلی چنان بیرون زده از کار این کار را انجام داده اند که به درد رفتن به بیابان هم نمیخورد چه برسد به جشن سینمای ایران.

فضای غیر باورپذیر فیلم با شخصیت پردازی های به شدت کاریکاتوری فیلم از جهت نارسایی شخصیت ها کالا همسو است. هیچ کدام از شخصیت ها تبدیل به یک کاراکتر باورپذیر نمیشوند تا بیننده بتواند با آن همذات پنداری کند. به یاد دارم در کتابی از مرحوم شریعتی میخواندم به این مضمون که برای توضیح یک فکر یا تفکر باید چنان آن را توضیح دهید که به صورت کامل بازنمای آن تفکر باشد نه چنان که هر بچه ای بتواند نادرستی آن را تشخیص دهد و این کاری است که دقیقا کارگردان محترم فیلم انجام داده و شخصیت های منفی فیلم که یاسر شاه حسینی شوهر افروز و مهرانه نوری (با بازی سحر دولتشاهی) مسئول تیم ملی را چنان مصنوعی و تخت به صورت کاملا سیاه بازنمایی کرده که هر بچه ای بگوید اینها آدم های بدی هستند پس افروز خوب است.

اصولا در عرق سرد انگیزه کاراکترها برای هیچ کاری مشخص نیست. یاسر که یک دیوانه ی روانی به تمام معناست. مهرانه نوری مسئول تیم که تا به آخر نمیفهمیم چرا با بهترین بازیکن تیمش لج است و چرا و به چه انگیزه ای کارهای مارموزانه انجام میدهد.مسیح عطایی (با بازی هدی زین العابدین) دوست افروز که در حمایت از او مانده چرا مانده و چرا به یکباره با یک وعده او را رها میکند و میرود.رییس فدراسیون چرا نامه رضایت افروز که بهترین بازیکن تیمش است را امضا نمیکند و به جایش با یاسر جلسه میگذارد. چرا وکیل افروز، پانته آ آل داوود (با بازی لیلی رشیدی) به او دروغ میگوید که میشود کار را حل کرد و به سراغ مصاحبه با وی او ای میرود. اصلا چرا افروز از یاسر جدا زندگی میکند. چرا یاسر برای او خانه خریده و چرا طلاقش نمیدهد. چرا افروز با مسیح هم خانه است.چرا اگر یاسر بفهمد او همخانه دارد او را بیرون میکند و صدها چرای دیگر پیرامون شخصیت های فیلم و انگیزه هایشان میتوان مطرح کرد.

شخصیت پردازی فیلم نه تنها در انگیزه کاراکترها برای کارهایشان الکن است حتی در شناساندن کاراکتر آنها نیز ناتوان عمل میکند. مثلا مشخص نمیشود آیا کارگردان از کنار هم قرار دادن افروز و مسیح قصد دارد بگوید آنها گرایشات همجنسگرایانه دارند.آیا مهرانه نوری قصد نزدیکی با یاسر را دارد و باز هم صدها سوال دیگر.

بازی کاراکترها نیز چندان دلچسب نیست. باران کوثری به علت کنشگر بودن کاراکترش از بقیه بازیگران بهتر است اما فیزیک کاملا نامناسبش برای یک فوتبالیست آسیب جدی بن ایفای نقشش زده. لیلی رشیدی بازی خوب و روان و دلچسبی داردو از پس نقشش برآمده اما امیر جدید و سحر دولتشاهی شاید به دلخواه کارگردان اما در نهایت بازی فاجعه بار و ناامیدکننده ای دارند ک هدر جای جای فیلم از جمله سکانس پایانی، بیننده را پس میزنند.

فیلم در نهایت با سکانس پایانی سرهم بندی شده اش که جدای از تطابق با واقعیت (که مصاحبه زنده در تلوزیون توسط بینندگان است و افروز نیز به راحتی تماس میگیرد و به طور مستقیم یاسر را روبروی بینندگان فراوان برنامه که همه دست نگه داشته اند تا افروز زنگ بزند و پته یاسر شاه حسینی را روی آب بریزد که لایق تمشک طلایی بدترین سکانس تخیلی جهان است) خیلی مصنوعی و خنده دار است به پایان میرسد.

فضای فمنیستی و گاها اروتیک فیلم از بی عرضه نشان دادن و سادیست نشان دادن تمام مردان فیلم و به اشاراتی به همجنسگرایی و حس تملک مردان در سکانس به شدت بد از جهت فرم در دادگاه (که دوربین ثابت بود و کارگردان محترم صحنه را رها کرده و به دیگر کارهایش میپرداخت) و صحنه به شدت اروتیک مسواک زدن باران کوثری بعد از رابطه جنسی و پیام مستهجن آن برای تخریب شخصیت یاسر همه همه سکانس هایی که میتواند فیلم را از این مقدار هم کوتاه تر کند تا شاید بیننده حداقل بتواند از فیلمی با میزانسن تلوزیونی و چنین ضعیف کمتر زجر بکشد.

در پایان باید گفت عرق سرد با آنکه ایده بسیار قوی و قابل طرح در جامعه داشت با ساختی بسیار ضعیف کاملا هدر رفت.

به بهانه شعله‌ور…

نمی‌توان خط‌کش گذاشت و به تبعیت از عقل و منطق با هستنده‌ای که ماورایِ هستِ خود و زمان‌اش ظاهر شده روبه‌رو شد؛ شعله‌ور داستانِ پسر،همسر و پدری را روایت می‌کند که در هستِ خود هم امکانِ لطف دارد و هم امکانِ غضب؛ هم امکانِ خوش‌بختی دارد و هم امکانِ بدبختی که امین حیایی نقش این کاراکتر را به زیبایی ایفا می‌کند در طول فیلم این برزخ سیاه و سفید همراه اوست، و او با نریشن‌های پی‌درپی‌اش این امر را برای مخاطب زنده می‌دارد که همواره در حال مبارزه و جنگِ درونی‌است و لحظه‌ای را برای اثبات خود به اطرافیان از دست نمی‌دهد، اما مشکل‌اش این است که جز خود کسِ دیگری را نمی‌پذیرد، نمی‌خواهد که بپذیرد و همیشه قافیه را می‌بازد، نه به مادر نه به همسر و نه حتی به فرزند، این باخت مختصِّ خود اوست،‌او به خودش می‌بازد و در آتشِ دژِ کبریایی خودساخته می‌سوزد.

فیلم روایتی روان دارد و مخاطب را تا آخرین لحظه با خود همراه می‌کند و مسلما برای مخاطبین سینما که می‌خواهند از بین هجمه فیلم‌های کمدی‌طور نفسی تازه کنند انتخابی مناسب است؛ فیلم ماحصل همکاری دیگری از حمید نعمت‌اله و هادی مقدم‌دوست است که حالا برای خودشان صاحب شناسنامه و سبکی شده‌اند، من جمله نقاط قوت این فیلم می‌توان به مرکز گریزی این فیلم اشاره کرد، همکاری نویسنده و کارگردان این اثر نشان داده که با فاصله گرفتن از مرکز شهرها و مشخصا تهران هیچ مشکلی نداشته و بر حسب حسنِ اتفاق، این امر یعنی مرکز گریزی امکان‌هایِ بی‌نظیری در اختیارشان می‌گذارد، از سبکِ زندگی مردمانِ بومی بگیرید تا جلوه‌های بی‌شمار بصری که مسبوق به سابقه بوده و در آثار دیگر این دو هنرمند مانند سریال وضعیت سفید و فیلم سینمایی آرایش غلیظ شاهد این امر بوده‌ایم.

 فیلم حول محور فرید و مسائلی که او با آن‌ها درگیر است روایت می‌شود،بار ایجاد التهاب، تعلیق و نقاط عطف همه به دوش اوست و این محدودسازی برایِ وقوعِ رویدادها فرصت را برای بازی بیشتر دیگر کاراکترها با قبضی مواجه ساخته که امکان بسطِ دیگر داستان‌های موازی فیلم را گرفته، که به حتم حذف ۲۰دقیقه از نسخه اصلی فیلم در اکران عمومی بی تأثیر نبوده؛ هرچند با این وجود بازهم برخی از مخاطبان روند فیلم را کند دانسته و تک‌شخصیتی بودن فیلم را برای مخاطب عام سینما کسالت‌بار می‌دانند.

از اینها گذشته با نگاهی کلان به وضعیت اکران‌ها در سینمای ایران درمی‌یابیم که سهمِ عمده آنها به نمایش فیلم‌های کمدی اختصاص داده شده و حتی سینماداران برای فیلم‌هایی همانند فیلم شعله‌ور سالن‌ها و سانس‌های کمی در سینماهای خود اختصاص می‌دهند که تبدیل به معضلی مقابل سینماگران و سینما دوستان شده و سینماگرانی که دغدغه ساخت فیلم با موضوعات اجتماعی دارند را با مشکل مواجه ساخته و هم این نوع برخورد به مرور زمان ذائقه سینما دوستان را عوض خواهد کرد، این یعنی مرگِ سینمایِ ایران؛ وضعیت از این هم بحرانی‌تر خواهد شد وقتی شنیده می‌شود هیچ سرگروهی بعضی از فیلم‌های خوش‌ساخت با مضامینِ اجتماعی که اکنون جامعه ما را درگیر خود کرده را نمی‌پذیرند. امیدواریم این روند رو به اصلاح رفته و علاقه‌مندان به سینما با حضور خود در سالن‌های سینما حمایتِ‌شان را از فیلم‌هایی با مضامین “غیر کمدی” اعلام کنند.

نقد فیلم شعله ور

عوامل فیلم

کارگردان : حميد نعمت الله

نویسنده : حميد نعمت الله ، هادي مقدم دوست

بازيگران :امين حيايي، دارا حيايي، زهرا خوشكام، پانته آ مهدي نيا، فربد قبادي، مژگان صابري، بهمن پرورش

خلاصه فیلم

شعله ور راوي داستان فريد خاقاني (با بازي امين حيايي) در دنياي پر از شكست و حسادت و حسرتش است.

نقد فیلم

تركيب ثابت تيم نعمت الله و مقدم دوست با اينكه تركيب خلاق و خاصي است و تا به امروز بيش و كم جواب داده است اما در فيلم “شعله ور” با تمام نماهاي زيبا و دنياي متفاوتش از دنياي حقير آپارتماني اين روزهاي سينماي ما نتوانسته است گليم خودش را از آب بيرون بكشد و يك رابطه ي دوجانبه ي گيرا بين خود و بيننده ايجاد كند.

“شعله ور” بيننده را شعله ور ميكند تا يك قدم جلو برود. و اين ضعف داستاني فيلم است.داستاني كه براي فهميدنش بايد احتمالا رابطه ي بين الاذهاني با نويسنده برقرار كرد. ذره بين دست گرفت تا بتوان در آن گوشه ها يك داستاني يافت. و سينمايي كه با اتكا به اين مقدار متريال داستاني بخواهد روايتش را جلو ببرد مشخصا كار سختي در ارتباط با مخاطب خواهد داشت.

“شعله ور” درواقع يك امين حيايي و نريشن هاي متعدد و خسته كننده اش دارد.يك سفر به سيستان و بلوچستان دارد و يك سري تيپ هاي انساني كه در تقابل با ذهن حيايي مي آيند و مي روند.

انسجام شخصيت فريد (با بازي امين حيايي) در طول فيلم حفظ ميشود و بيننده هر لحظه به وجوه منفي شخصيت او بيشتر پي ميبرد اما اين وجوه منفي به هيچ عنوان او را تبديل به يك ضد قهرمان نميكند. ضد قهرمان شخصيتي دارد كه علاوه بر وجوه منفي شخصيتش او را تبديل به يك فرد بزرگ در جامعه ي زندگي خودش ميكند و اين خصلت ها گهگاه قابل تحسين است. اما فريد به كلي انسان حقيري است و هر لحظه خود را حقيرتر ميكند. او اعتياد دارد و با اين اعتياد همواره كلنجار ميرود. او يك ديوانه ي تمام عيار است و خود نيز به اين موضوع اعتراف ميكند. او يك ساديست به تمام معناست كه گهگاه مرزهاي مازوخيست را نيز رد ميكند و نشانه هاي آن نيز جملاتي از اين دست است كه وقتي كنار مصطفي حيدري غواص (با بازي بهمن پرورش) است آن را بيان ميكند : ” كيف ميده كنارش باشي انگار خشكي زخمتو ميكني”. درست است كه شايد نويسنده و كارگردان براي سرانجام اين شخصيت همين قصد را داشته باشند اما حتي با فرض اين مسئله، مخاطب درگير يك چالش بزرگ ذهني ميشود كه اصلا چرا بايد براي يك شخصيت حقير يك فيلم با اين طول و تفصيل ساخت؟! ميتوان كارگرداني كه به سراغ شخصيت هاي بزرگ ميروند و فيلم آنها را ميسازند، درك كرد. ميتوان كارگرداناني كه به سراغ شخصيت هاي درگير اتفاقات و موقعيت هاي خاص ميروند و از آنها فيلم ميسازند را درك كرد. ميتوان كارگرداناني را كه به سراغ معضلات اجتماعي ميروند و راوي شخصيت هاي درگير آن ميشوند را درك كرد. ميتوان طنزهاي گروتسك و فيلم هاي ابزورد سراسر حماقت و حقارت را در فضاي بي مايگي اينگونه فيلمها درك كرد اما در شعله ور، بيننده چه انگيزه اي براي دنبال كردن فيلمي با چنين موضوعي خواهد داشت؟!

اما فريد در حين انسجام شخصيت دروني خود در وجوه ارتباطي با ديگران به هيچ عنوان باورپذير نيست. ما با نريشن هاي متعدد او، اين موضوع را درك ميكنيم كه او انساني حقير و حسود است اما نمود اين حقارت را در رفتارش با ديگران به صورت يكپارچه مشاهده نميكنيم. تعليق ميزان تحمل پذيري ديگران در رابطه با او و يا ميزان تحمل پذيري اجتماعي او ثابت و قابل پيش بيني نيست.رفتار او با وحيده (با بازي مژگان صابري) قابل درك نيست و متقابلا رفتار وحيده نيز با او همين حكم را دارد. رفتار او با پسرش كاملا غير قابل درك است. از طرفي او را عزيز ميكند و از طرفي نميخواهد زندگي اش را با او شريك شود. و دليل منطقي اي نيز براي اينكار خود ندارد. و به يكباره سفر نويد (با بازي دارا حيايي) به سيستان و بلوچستان، پررنگ ترين انگيزه اش براي انتقام و حسد و حقارتش ميشود و مهمترين خرده روايت فيلم را با يك منطق روايي مخدوش پيش ميبرد.

خرده روايت هاي ديگر فيلم نيز كم توانند و صرفا به تكميل وجوه شخصيتي فريد ميپردازند بدون اينكه كاركردي در پيشبرد روند داستان و يا پيرنگ اصلي آن داشته باشند. به طور مثال سكانس رفتن به پيست پرنده ها براي پراندن پرنده شان سكانسي صرفا براي ناتوان نشان دادن فريد است.

فيلم برداري و ميزانس هاي فيلم و كارگرداني كار اما درخشان است. نماهاي سيستان بسيار تاثيرگذار و چشم نواز دكوپاژ شده و حس يك كار سينمايي خوب را به بيننده منتقل ميكند و اين مهمترين ويژگي شعله ور محسوب ميشود.

حضور سهراب پور ناظري و همايون شجريان نيز با آثاري متفاوت اتفاق ميموني در سينما محسوب ميشود و اين جذابيت زماني خود را بيشتر نمايان ميكند كه در كنار موسيقي محلي سيستان قرار ميگيرد.

اصولا سفر به مناطقي بكر و دراماتيك براي كساني كه حاضرند خود را از فضاهاي محدود كوچك خود جدا كنند و روايتشان را به مناطق مملو از زندگي ببرند كار قابل ستايشي است. با اينكه شايد تصوير مكاني براي استعمال مواد مخدر!!! به آن شكل در فيلم به مردم آن مناطق وجهه اي منفي دهد و ذهنيت مردمان ديگر مناطق كشور را درباره سيستان تقويت كند اما اين اتفاق قابل كتمان نيست كه نعمت الله در روح اثر خود كه متجلي در ميزانسن اثر است با احترام و ستايش با سيستان برخورد كرده است و اين اتفاق حس بيننده را نسبت به سيستان حس زيباتري خواهد كرد.

در پايان بايد گفت كه شعله ور اثري است متوسط از نويسنده و كارگرداني كه ما را عادت به آثار خوب داده اند. اثري كه در جذب بيننده احتمالا ناموفق خواهد بود و يك فيلم خاص براي مخاطبان خاص محسوب ميشود.

نقد تنگه ابوقريب

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : بهرام توکلی

بازيگران : امیر جدیدی، جواد عزتی، حمیدرضا آذرنگ، علی سلیمانی، مهدی پاکدل، مهدی قربانی، قربان نجفی

خلاصه فیلم

“تنگه ابوقریب” روایت قهرمانانه از دفاع مردان این سرزمین از خاک ایران است. داستان رشادت های رزمندگان گردان عمار در حفظ تنگه موسوم به ابوقریب

نقد فیلم

“تنگه ابوقریب” متفاوت ترین فیلم بهرام توکلی و بدون شک بهترین اثر اوست. دیدن چنین فیلمی از کارگردانی با سابقه ی فیلم های ساده و عمدتا با تم های اجتماعی یا درونگرایی فردی، کاملا بیننده پیگیر سینما را شگفت زده میکند.

“تنگه ابوقریب” فیلمی است نه متکی به جذابیت های ذاتی داستان، بلکه متکی به درام حاصل از به تصویر کشیدن درست اتفاقات میدانی و ارتباط آنها با شخصیت ها و دراماتیزه کردن این کلیت صحنه ای به صورت باورپذیر و گهگاه مسحور کننده. چه اینکه فیلم در روایت خود داستانی جز یک خط اصلی کلی که عبارت است از اعزام تعدادی از رزمندگان برای انجام یک عملیات، چیز دیگری ندارد.

درست است که در خلال فیلم، کاراکترها به بیننده شناسانده میشود اما این شناخت حاصل از اتفاقات داستانی نیست و صرفا از رودررویی افراد با یکدیگر شکل میگرید. نمونه های این شناخت کاراکترها و شخصیت پردازی، زیر و رو کردن بازار توسط عزیز (با بازی علی سلیمانی) و خلیل (با بازی حمیدرضا آذرنگ) برای خریدن سنجاق سر با گل های پارچه ایست و یا درگیری خلیل برای برگشت به خانه و تعمیر شیرفلکه و یا جمع کردن پول برای حسن (با بازی امیر جدیدی) و اصرار مجید (با بازی جواد عزتی) برای برگشت او و رساندن پول به خانواده اش و یا محافظت از نوجوانی به نام علی (با بازی مهدی قربانی) که پدرش در جنگ جانباز شده است . تمام اتفاقات دیگر در این زمینه که هیچ کدام در خط اصلی داستان  فیلم تاثیری ندارند و صرفا ما را به کاراکترها نزدیک میکند و موجب همذات پنداری تماشاچی با شخصیت های فیلم میشود.

با اینکه داستان فیلم  برای ساخت یک فیلم بلند بسیار ناچیز به نظر میرسد اما “تنگه ابوقریب “به شدت فیلم جذاب و پرکششی است. فیلمی که نقطه گذاری های دقیقی در فرم و فواصل روایتش دارد و در هیچ لحظه از فیلم بیننده را به حال خود رها نمیکند.

هرچه از فیلم میگذرد تمپوی فیلم تندتر میشود و دیگر از چرخش ها و رفت و آمدهای نرم بین میز بستنی فروشی و نرده های شط خبری نیست. همه چیز سریعتر میشود تا آنجا که ذهن از سرعت وقوع اتفاقات جا میخورد و هر لحظه با دقت بیشتر به آن مینگرد.

بدون شک انتخاب فرم بسیار دشوار از لحاظ اجرا در القای چنین حسی تاثیرگذارترین عامل است. پلان سکانس های بی نقصی که اجرای هرکدام میلیون ها خرج روی دست عوامل فیلم میگذارد به بیننده کمک میکند تا کاملا درون اثر بماند و تمام کاراکترها را دنبال کند. این اتفاق از همان سکانس اول شروع میشود و تا به پایان روند خاص و منحصر به فرد خود را حفظ میکند.

در ستایش این شکل فرم گرایی در فیلم و کمک به القای حس به بیننده میتوان بسیار سخن به میان آورد و سکانس به سکانس از دشواری دکوپاژ صحنه ای با اکت های بسیار زیاد بازیگران، حرکت ادوات زرهی، بمب، خاک، خون، شیون زنان و کودکان و اساسا ایجاد چنین میزانسن جنگی تمام عیاری سخن گفت و کارگردانی و هدایت این همه را مورد تحسین قرار داد اما به ذکر نکاتی در این باره کفایت میکنیم.

اصولا روایت این چنینی بر اساس شیوه دوربین روی دست و حرکت به عنوان یک کاراکتر در سهمی های ریاضی وار صحنه ،کارکردهای مختلف از حیث بصری دارد که گاهی در فضاهایی مثبت و گهگاه در فضای دیگر کاملا منفی است. یکی از موارد کارکرد مثبت چنین رویکرد مستند گونه به تصویر و تصویربردای صحنه های نبرد است. جایی که شما  با هرشخصیت و جایگاهی که باشی در مقابل اتفاقات کاملا یکسان هستید. فرض کنید در یک دادگاه هستید، وقتی میخواهید به قاضی نگاه کنید باید کمی بالا را نگاه کنید و یا از دیدگاه قاضی باید پایین را نگاه کنید. اما در میدان جنگ وقتی بالای کانال گلوله شلیک میشود مهم نیست شما فرمانده هستید یا سرباز یا دوربین یا هرچیز دیگر، شما فقط یک راه دارید و آن خمیده راه رفتن است. پس چنین شیوه ای میتواند آنقدر بیننده را همسو با بازیگران قرار دهد تا همچون یک گیم خود را در آن موقعیت تصور کند و سکانس پلان  در این هنگامه میتواند تاثیرگذارترین اتفاق در فرم تلقی شود. سکانس پلانی که روایت های پس زمینه اش او را بدون مکس وادار به حرکت میکند و این هماهنگی شگفت انگیز در میدان جنگ را بازنمایی کند. در سکانسی از فیلم میبینید که حسن (امیر جدیدی) خود را به تپه ای میرساند، آر پی جی اش را مسلح میکند و تانکی در پشت خاکریز را میزند و به موازات آن میدود، در همین هنگام در میان تیراندازی ها در آن انتها انفجاری صورت میگیرد و کادر با قابی که در خود علی (مهدی قربانی) و مجید (جواد عزتی) را دارد به دنبال او حرکت میکند وپشت چیزی پناه میگیرند. دوباره در انتهای تصویر انفجاری صورت میگیرد و الخ. این سکانس در فرم انتخابی این فیلم حاصلی برای بیننده دارد و آن تاثیری عمیق در ذهن کنشگرانه اوست که از این محاسبات دقیق تصویری، نتیجه ای میگیرد که در هنگام بازگویی آن بدین شکل گفته میشود که گویی در میانه میدان جنگ ایستاده و این اتفاق همان هماهنگی اعجاب انگیز چنین فرمی با فضای جنگی است.

فضای جنگی ای که هیچگاه شکل شعاری از یک سو و یا ژست روشنفکری از سوی دیگر نمیگیرد و بارها از زبان کاراکترهای فیلم یادآوری میشود که ما در حال دفاع از سرزمینی هستیم که دغدغه زندگی در آن را داریم. اصولا خط داستانی فیلم نیز دفاع از یک تنگه برای جلوگیری از نفوذ نیروهای دشمن است. این ماجرا را به صورت تلویحی با کتاب پیرمرد و دریا در دست مجید (جواد عزتی) میبینم تا بفهمیم که سرزمین ما آنقدر ماهی بزرگی است که صیاد از پس صید آن برنیاد و این اتفاق کاملا درست و سرجای خود، فیلم را تا پایان هدایت میکند. اصولا نگاه فیلمساز در تنگه ابوقریب به همه چیز درست است. یک نمونه دیگر این مصادیق حضور یک نظامی ارتشی با ماشین و درجه هایش  در خط مقدم و در حال تلاش است. در نگاه به واقعیت و اینکه اصولا در واقعیت چه اتفاقی افتاده است بحثی در این نوشتار صورت نمیگیرد بلکه نگارنده به این نکته توجه میدهد که چه مقدار میتوان از موضوعات تنش زا مثل اختلاف دو نیروی نظامی کشور پرهیز نمود .

یکی دیگر از نمونه های این مسائل صحبت های کاراکترهای فیلم، وسط میدان جنگ است. جایی که بحران در اوج خود قرار دارد و از هر سو بدبختی و از دست دادن رفیق و ریختن خون است اما این کاراکترها با یکدیگر سخن میگویند و فضایی چنان مثبت را میسازند که حس پیروزمندی و بزرگ منشی از رزمندگان در لایه های پنهان ذهن بیننده مینشیند. این اتفاق از آن دست اتفاقات هستند که شهید آوینی آنها در مورد رزمندگانی نشان میداد که در حال عزیمت به خط مقدم نبرد بودند و قرار بود از دشت گلی عبور کنند و فیلم بردار در اتفاقی زیبا نشان میداد که رزمندگان خود را به سختی می انداختند تا از جاهایی عبور کنند که گلی وجود ندارد تا گلی را زیر پا له نکنند.

فیلم در زمینه های بسیار زیادی چنان درخشان است که احتیاج به بررسی ندارد که از جمله آنها گریم و جلوه های ویژه میدانی است که رابطه تنگاتنگی برای ایجاد فضاهای طبیعی دارند. تیر خوردن های طبیعی، قطع اعضا، گریم صورت های کاراکترها و مردم در جاده و میدان جنگ، انفجارهای پی در پی، منفجر شدن آنی تانکها و … که الحق و الانصاف بسیار عالی و دقیق اجرا شده است.

موسیقی فیلم نیز به شدت درست، راوی این عملیات نفسگیر است مخصوصا در پایان فیلم و حفظ تنگه که آهنگی چنان حماسی از بازگشت قهرمانان گوش را پر میکند که لایه های حزن انگیزی می آفریند و چنان حس افتخار آمیز همراه با قدردانی به بیننده منتقل میکند که شاهد دست زدن در پایان فیلم به افتخار این قهرمانان از سوی تماشاگران هستیم.

در پایان باید گفت “تنگه ابوقریب” یکی از بهترین فیلم های سینمای دفاع مقدس و بهترین فیلم بهرام توکلی است. او میدان جنگی را به نمایش گذاشته که هرچند شبیه به تمام میدان جنگ های دنیاست اما کاراکترهایی در نقش رزمندگان ایرانی در آن مبارزه میکردند که شبیه انسانهای هیچ کجای جهان نبودند و نیستند و این همان نقطه ی تفاوت این میدان جنگ با هر میدان جنگی است که با پرداخت شخصیت ها در فیلم کاملا قابل فهم است. 

برگزيدگان سي و ششمين جشنواره فيلم فجر

برندگان بخش سودای سیمرغ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر:
@filmovies

?برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم کوتاه
حیوان به کارگردانی بهمن و بهرام ارک

?برنده سیمرغ بلورین بهترین جلوه های ویژه بصری
فرید ناظر فصیحی برای چهارراه استانبول

?برنده سیمرغ بلورین بهترین جلوه های ویژه میدانی
محسن روزبهانی برای تنگه ابوقریب

?برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی
سعید ملکان برای تنگه ابوقریب

?برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه
عباس بلوندی برای سرو زیر آب

?برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی لباس
سارا خالدی زاده برای بمب یک عاشقانه

?برنده سیمرغ بلورین بهترین صداگذاری
علیرضا علویان برای به وقت شام و مغزهای کوچک زنگ زده

?برنده سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری
رشید دانشمند برای تنگه ابوقریب

?برنده سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن
کارن همایونفر برای به وقت شام

?برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین
محمد نجاریان و بهرام دهقانی برای عرق سرد

?برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری
علیرضا زرین دست برای سرو زیر آب

?برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه هنر و تجربه
مغزهای کوچک زنگ زده به کارگردانی هومن سیدی

?برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم اولی
خجالت نکش به کارگردانی رضا مقصودی

?برنده سیمرغ بلورین بهترین نقش مکمل زن
سحر دولتشاهی برای چهارراه استانبول و عرق سرد

?برنده سیمرغ بلورین بهترین نقش مکمل مرد
جمشید هاشم پور برای دارکوب

?برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن
سارا بهرامی برای دارکوب

?برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد
امین حیایی برای شعله ور

?برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد
امیر جدیدی برای تنگه ابوقریب و عرق سرد

?برنده سیمرغ های بلورین بهترین فیلمنامه
کامبوزیا پرتوی برای کامیون و هومن سیدی برای مغزهای کوچک زنگ زده

?جایزه ویژه هیئت داوران
بمب یک عاشقانه به کارگردانی پیمان معادی

?برنده سیمرغ های بلورین بهترین کارگردانی
ابراهیم حاتمی کیا برای به وقت شام و بهرام توکلی برای تنگه ابوقریب

?برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم
تنگه ابوقریب به تهیه کنندگی سعید ملکان

?برنده سیمرغ زرین بهترین فیلم با نگاه ملی
سرو زیر آب به تهیه کنندگی سید حامد حسینی

?برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران
مغزهای کوچک زنگ زده به کارگردانی هومن سیدی و تهیه کنندگی سعید سعدی

@filmovies

برگزيدگان سي و ششمين جشنواره فيلم فجر