زندگی مشترک آقای محمودی و بانو

189636173368023259عوامل فیلم

کارگردان: سید روح الله حجازی

نویسنده : علی طالب آبادی

تهیه کننده: مهدی داوری

بازیگران: حمید فرخ نژاد ، هنگامه قاضیانی،ترانه علیدوستی،پیمان قاسم خانی و ترلان پروانه

تدوین: سپیده عبدالوهاب

آهنگ ساز: کارن همایون فر

خلاصه داستان

ساناز (با بازی ترانه علیدوستی) به همراه همسرش رامتین (با بازی پیمان قاسم خانی) که هر دو به کار ساخت و ساز مشغولند برای بازسازی منزل آقای محمودی و محدثه به تهران می آیند.آقای محمودی(با بازی حمید فرخ نژاد)شوهر خاله ساناز است و محدثه همسر آقای محمودی(با بازی هنگامه قاضیانی).محدثه نمونه ای ست از زن سنتی در جامعه . در مقابل ساناز  دختر راحتی است و بدون محدودیت با دوستان رامتین ارتباط دارد. یکی از این افراد متین است که به تازگی با شکستی عشقی مواجه شده  و برای آرام کردن خود با ساناز در ارتباط است.همین ارتباط باعث بروز اختلاف و تنش بین رامتین و ساناز می شود و در گیر و دار این کشمکش ها مشخص می شود اصلا ساناز و رامتین زن و شوهر نیستند.با افزایش تنش ها ساناز تصمیم می گیرد به ترکیه برود و با متین زندگی جدیدی را آغاز کند.فیلم تا همین جا داستان را روایت می کند و با نشان دادن گریه های ساناز و در هم شکستگی سایر شخصیت ها فیلم را به پایان می رساند.

 نقد فیلم

فیلم در القای پیام خود ( ورای درست یا غلط بودن ) نا موفق عمل نمی کند.نه چندان موفق است که تاثیر گذار شود و نه چندان نا موفق است که مخاطب را از فیلم زده کند.این موفقیت نسبی به میزان زیادی مدیون تدوین ریز بافت و دقیق سپیده عبد الوهاب است که بار ضعف های فیلم نامه را به دوش کشیده است.با این که گره داستانی نمی تواند مخاطب را در تمام طول داستان با فیلم پیش ببرد ولی خانم عبدالوهاب با فاصله گذاری و تقطیع های مناسب مخاطب را پای فیلم می نشاند.از نقاط قوت دیگر فیلم میتوان به تصویر برداری خوب هومن به منش اشاره کرد که با استفاده ی مناسب از دوربین روی دوش در لحظه های تنش زا و دوربین ثابت در لحظه های آرام و حسی تر ،فضای مناسبی را برای بیان ایده های کارگردان مخاطب ایجاد می کند.البته به طور حتم در تمام این نقاط قوت نمی توان نقش کارگردان را نا دیده گرفت.

اما علت عدم تاثیر گذاری فیلم را می توان در فیلم نامه اثر جست و جو کرد.فیلم نامه تا حد زیادی به دانسته های خارج از فیلم مخاطب متکی است و به همین دلیل در شخصیت پردازی ناموفق عمل می کند.به عنوان مثال آقای محمودی.ما از این شخصیت ویژگی های شخصیت ساز مشاهده نمی کنیم و فقط به دلیل این که تسبیحی در دست دارد و یا این که شغلش در بازار فرش است می بایست تمامی ویژگی های فردی سنتی را در ذهن بچینیم.این مشکل را می توان برای تمامی شخصیت ها تعمیم داد که همگی به تیپ نزدیک ترند تا شخصیت.البته ساناز مقداری از این بند رها شده است که شاید به علت حضور پررنگ تر در اغلب سکانس های فیلم باشد. مشکل دیگر فیلم نامه عدم توضیح کافی در مورد خانواده ی محمودی است.برای مخاطب مشخص نمی شود که این خانواده مذهبی است یا صرفا یک خانواده سنتی.در جایی محدثه کتاب دعا در دست می گیرد و در جایی کنار رامتین درد و دل می کند و همین موضوع مخاطب را برای قضاوت درباره شخصیت ها سر در گم می کند.شاید اگر وجه تمایز بین شخصیت ها بیشتر بود مخاطب ارتباط بیشتری با داستان برقرار می کرد.نکته ی دیگری که لازم است به آن اشاره کنم پایان بندی تکراری و دست مالی شده فیلم است.این پایان بندی که به سختی می شود آن را پایان بندی باز نامید، بیش از حد فیلم را تکراری کرده است.در باره پایان بندی در بخش بعد بیشتر توضیح داده خواهد شد.

 به غیر از ترانه علیدوستی که نقش آفرینی متفاوت تری نسبت به نقش های گذشته اش داشته ، سایر بازیگران در نقش های سابق خود گیر کرده اند و تکرار نقش های قبلی خود هستند که شاید به خاطر نوع شخصیت پردازی ضعیف آن ها باشد.

کارن همایون فر موسیقی مناسبی برای فیلم تهیه کرده است.همایون فر کم کم دارد به پای ثابت عوامل فیلم هایی با مضمون خاص تبدیل می شود .روندی که سه سال است آغاز شده و از کارنامه ی کاری وی قابل دریافت است.

تم اصلی فیلم بیش تر به مسئله زن در جامعه مربوط است تا خیانت.در جای جای فیلم این مقایسه ی بین زن مدرن و زن سنتی مشهود است.در جایی زن مدرن پیروز نبرد است و در جایی زن سنتی.حتی زمانی که اختلاف بین مرد ها را مشاهده می کنیم ، موضوع تنش ،رفتار زن ها در جامعه است.محدثه زنی سنتی است که تمامی وظایف خود را در خانه و در قبال شوهر و دختر خود به خوبی انجام می دهد.با این حال با دختر خود نگین رابطه ی خوبی ندارد و از همان صحنه ی اول فیلم کشمکش مادر و دختر آغاز می شود و تا پایان فیلم ادامه می یابد.از اختلاف بر سر پوشش گرفته تا  خروج نگین از خانه و ارتباط با دوستانش.

از سوی دیگر هم آقای محمودی در هر برخوردی با محدثه به او یاد آوری می کند که از اوضاع جامعه بی خبر است و فقط در آشپز خانه عمر می گذراند و از زندگی جدید چیزی نمی داند. محمودی این مسائل را مثل چماغی بر سر محدثه می کوبد.

با ورود ساناز به خانه ی آقای محمودی نگین که نوجوان است و به نوعی می توان او را قاضی این کشمکش به حساب آورد ، گرایش شدیدی به ساناز پیدا می کند و ساناز خلا ارتباطی بین نگین و مادرش را پر می کند.ساناز در رفتار های آقای محمودی هم تغییراتی ایجاد می کند .شوخی ها و گپ زدن های متعدد آقای محمودی با ساناز ، محدثه را آزرده می کند و او هم طبق یک رفتار واکنشی به رامتین نزدیک می شود.صحنه های برنج پاک کردن محدثه با رامتین را به یاد بیاورید. در این گفت و گو حرف از این است که هر دوی آن ها در یک سال دیپلم گرفته اند ، یا این که غذاهای قدیمی که رامتین دوست دارد و محدثه وعده ی پخت این غذا ها را به رامتین می دهد. با نگاهی بد بینانه ارتباط های ضربدری در فیلم مشهود است.ارتباطی که فقط به رابطه ی جنسی منجر نمی شود.البته با نگاه خوش بینانه هم نمی توان حکم به سلامت این رفتارها داد و فقط می توان با این توضیح خود را قانع کنیم که چون شرایط هر دوی آن ها در زندگی خوب نیست و هر دو سر خورده از رفتارهای همسرانشان هستند، به ارتباط با یکدیگر نیاز دارند.

در اوایل فیلم رامتین به آقای محمودی پیشنهاد می دهد دیوارهای داخلی خانه را خراب کنند تا فضای خانه مدرن تر و زیباتر شود.پیشنهادی که با مخالفت شدید محدثه روبرو می شود و در دیالوگی نمادین می گوید:”می ترسم خونه رو سرمون خراب بشه”.  در جایی دیگر آقای محمودی خطاب به رامتین می گوید “قبلا می خواستم دیوار و بردارم ولی معمار ها میگن  این دیوارها حمال اند ،وزن سقف و اینا نگه داشتن “. با اندکی تامل می توان دریافت این دیوارها در حقیقت دیوارهای حیا و اخلاق است که فرو می ریزد و در پی آن چیزی که از بین می رود بنیان های کانون خانواده است و نابودی جایگاه آن در جامعه.

و اما در مورد پایان بندی.تمامی شخصیت های فیلم با توجه به جایگاهی که در جامعه دارند چه مرد و چه زن ،چه سنتی و چه مدرن به تناقض هایی در  رفتار خود می رسند و در ادامه ی آن پی به نادرست بودن شیوه زندگی خود می برند.رامتین خود را آزاد و کول جلوه می دهد ولی در ارتباط بین متین و ساناز مانند یک مرد سنتی عمل می کند.آقای محمودی با این که مردی سنتی است و معتقد است باید چهار چشمی از زن مراقبت کرد ،مدام چوب سنت را بر سر محدثه می کوبد و به ناز و عشوه های ساناز و افرادی شبیه آن دل  می بازد (ماجرای زن رفو گر و …).ساناز حق به جانب ترین شخصیت فیلم است و در جایی برای توجیح رفتار خود می گوید: “من از زندگی این مرد به اون مرد نمی رم  چرا فک نمی کنی شما آقایون هستید که میاید تو زندگی من و میرید”.  پس ساناز با این دید تنها راه حل آزادی را خروج از کشور می داند.شخصیتی که محبوب همه است و  آزادی او گرفته شده و معتقد است برای زندگی بهتر باید از ایران رفت. پس چرا در صحنه ی آخر با اشک ریختن او روبرو می شویم ؟ و یا شخصیت محدثه که بی نقص ترین شخصیت فیلم است و کم اشتباه ترین .پس با چه توجیهی او هم از کرده ی خود پشیمان است. تمامی این تناقضات را وقتی در کنار تصاویر ثبت شده در ذهن مخاطب می چینیم به این نتیجه می رسیم که فیلم از قبل قضاوت های خود را انجام داده است و پایان بندی به این شکل چیزی شبیه تجاهل العارف است. در حقیقت ساختمان خانه و خانواده  از قبل خراب شده بود، بدون آن که خرابی به بار آورد و سقفی به سر کسی خراب شود .یعنی همه ی ما در برزخی زندگی می کنیم که خودمان هم از نکبت آن خبر نداریم و انتزاع ما از حقیقت این است که همه چیز رو به راه است.
 در یک کلام  فیلم می خواهد به همه بقبولاند که  مردم فکر می کنند زندگی خوب و درستی داشته اند چون با زندگی دیگران مواجه نبوده اند و تنها  کسی که از این غفلت عمومی و این تناقضات بیشترین ضربه را  می خورد  نسل آینده است(نمای پایانی فیلم اشک ریختن نگین).

حال قضاوت با شماست که همه ی مردم کشور ما در چنین فضای مسمومی پرورش یافته و می یابند؟
به نظر حقیر در چنین مواردی اصلا مشت نمونه خروار نیست…

این نقد بر اساس نسخه ی نمایش داده شده در سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر نوشته شده است.

این نوشته قبلا در وبلاگ “ای من” منتشر شده است.

رنج ذهنی

1عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: اصغر فرهادی

بازیگران: شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، بابک کریمی و مینا ساداتی

نقد فیلم

اصغر فرهادی را همانند تولید کننده ای می دانم که در کارخانه اش اندیشه تولید می شود، به نظر من محصول درجه یک و قابل تضمین است.

فروشنده همانند دیگر آثار فرهادی سرشار از اندیشه است. فرهادی برای آنچه که می نویسد ارزش قائل است. و برای آنچه که عرضه می کند تلاش می کند. فرهادی بار دیگر به سراغ معناهای خفته در زندگی می رود و این بار با رویکردی فلسفی تر در میزانسنی ستودنی، مخاطب را طبق عادت به تامل دعوت می کند. او ایده را با استفاده از ساختاری عمیق می پروراند، و سپس دغدغه هایش را چاشنی آن می کند. فروشنده در پیرو آثارش غذای فکری مناسبی برای علاقه مندان به کشف واقعیت زندگی است. زاویه دید منحصر به فرد او همانند نیروی یک بهمن، روان انسان را به لرزه در می آورد.

فروشنده درباره دگرگونی است. دگرگونی شهر و آدمهای شهر. در فروشنده میزانسن نشان دهنده ی معانی پنهان و آشکار است. گاه معانی صریح گفته می شود و گاه معانی به کمک معانی دیگر رمزگشایی می شوند. چند داستان همزمان با هم در یک داستان روایت می شود و واضح است هر یک به کمک دیگری می آید تا مفهوم آشکار شود. تلفیق فیلم گاو اثر استاد داریوش مهرجویی با نمایشنامه مرگ فروشنده اثر آرتور میلر در آخرین اثر فیلمساز، در شکل تازه ای از میزانسن، روایت زیست در شرایط مختلف است. فیلم بیانگر تغییر است. تغییر در روند زندگی و تاثیر آن روی انسانها که منجر به عواقب تلخ می شود. اهمیت داستان فروشنده در نشان دادن بهایی است که انسان به ناچار پرداخت می کند و متاسفانه سازش ناپذیرند.

فیلم شروع تکان دهنده ای دارد، از همان ابتدا متوجه اتفاقات ناگوار می شویم. صحنه به واسطه نور بر روی تخت و مبلمانی به هم ریخته روشن می شود. سپس صدای مردی را می شنویم که در سیاهی، خبر از ریزش می دهد. ریزش ساختمان و ریزش آدمهای داستان در روند فیلم. ساختمان به دلیل ریزش باید از آدمها تخلیه شود. با دوربین همراه می شویم تا از زاویه دید صاحب اثر شاهد دلیل باشیم. دستگاه مکانیکی همانند حیوانی درنده و یا رباتی بی احساس، شبانه چنگال هایش را در عمق زمین فرو می برد و نسبت به فاجعه ای که در حال وقوع است، بی تفاوت و همچنان مشغول کار است. گویی صدای اهالی ساختمان و دخترکی که در راه پله از ترس می گریست را نمی شنود. گویی جان آدمها برایش بی اهمیت است و قابل درک نیست که سرانجام چه می شود. نمای دستگاه مکانیکی از زاویه و چشم انداز بالا، آگاهی فیلمساز را نسبت به شرایط کنونی القاء می کند. ترک های روی دیوار علاوه بر مفهوم تداومی آن در سینمای فرهادی که بیانگر ترک برداشتن روابط خانواده است، ناشی از نظام سرمایه داری و کژ فهمی های بشر است که طمع بلعیدن همه چیز را  به هر قیمت دارد. ربات های بی احساس که جان شهر را می گیرند و شهر با چهره ای دیگر هم، باز همین رنگ و بو را خواهد گرفت. چنگال آنها در عمق حرکت می کند و پایه و اساسی بی اساس به بار می آورد.

دغدغه های بسیاری در فیلم مشهود است. فروشنده آمیزه ای از: دروغ،پنهانکاری،طلاق،خانواده،قضاوت،حریم شخصی،عدم قطعیت،بداقبالی،شرم،حقارت،ترور فرهنگی،وسوسه،سقوط،جایگاه خشم،رنج،انتقام،تجاوز جسمی و روحی……

مایکل تی یرنو در بخشی از کتاب بوطیقای ارسطو می نویسد: وقتی قهرمان به مصیبتی دچار می شود که هم ناحق است و هم خودش باعث و بانی آن بوده، ((ترحم)) و ((ترس)) را در مخاطب بر می انگیزد. قهرمان باید استدلال کند. (استدلال غلط)، زیرا کار درام نشان دادن مصیبت انسان آگاه و هوشیار است. با وجود اینکه آفرینش به ما ذهن برتر را عطا نموده، ما انسانها باز هم زندگی مان را خراب می کنیم.

ابتدا رعنا و سپس عماد به مصیبتی دچار می شوند که هم ناحق است و هم خودشان باعث و بانی آن بوده اند. بنابراین حس ترحم و ترس را در مخاطب بر می انگیزند. یا به عبارتی دیگر بد اقبالی های ناحق باعث سیه روزی آنها می شود. رعنا همانطور که خود در برابر عماد اعتراف می کند، اگر پشت گوشی می پرسید که چه کسی پشت در است، مشخصا این مصیبت رخ نمی داد. رعنا با این استدلال که عماد پشت در است، در را باز می کند و مرتکب اشتباه می شود. در پرده دوم دومرتبه مرتکب چنین اشتباهی می شود، اما بلافاصله متوجه  می شود. چرا که تاوان سختی را در پرده اول برای اشتباهش پرداخته. مسلما رعنا در مصیبت رخ داده مقصر است. ولی آیا میزان اشتباه با لطمات وارد شده به او برابری می کند؟ آیا رعنا مستحق چنین تاوانی است؟ آیا بداقبالی ناحق باعث نگون بختی رعنا می شود؟ ارسطو در ادامه می گوید اشتباه قهرمان که منجر به بداقبالی های بعدی و مرتبط با آن می شود، ابزار بسیار خوبی برای بنا کردن کنش داستان و انتقال حقیقتی عمیق به مخاطب است. آیا اشتباه رعنا منجر به بداقبالی عماد می شود و یا اشتباه عماد باعث بداقبالی رعنا می شود؟ عماد با اعتماد به بابک و لاجرم بخاطر شرایط مالی، مستاجر خانه ای می شود که اجاره هنگفتی را برای آن پرداخت می کند. بعد از دیدن خانه به رعنا می گوید که بالاخره شانس به آنها رو کرده… شانس به آنها رو می کند هر چند نه شانس خوب، بلکه شانس بد. ۱۸۰درجه جهت شانس، از خوب به بد می چرخد. مایکل تی یر نو، در بخشی دیگر از کتاب در این باره می نویسد: در فیلم های بزرگ اغلب یک دگرگونی شدید در بخت قهرمان روی می دهد. در واقع، پیرنگ مورد علاقه ارسطو پیرنگی است که از شگردی به نام (وارونه شدن بخت) استفاده می کند. به این معنا که اتفاقی برای قهرمان می افتد که باعث می شود بخت او ناگهان معکوس شود. رعنا وقتی اولین بار وارد حمام می شود، با جرقه لامپ متوجه خطر را احساس می کند. فرهادی نتیجه این کاشت را بسیار رنج آلود برداشت می کند. به رعنا تجاوز می شود و عماد در روند داستان تصمیم به انتقام می گیرد. شیوه ای که عماد برای گرفتن انتقام بر می گزیند قابل توجه است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. اما نکته مهم اینجاست که، آیا عماد در انتخاب شیوه انتقام مرتکب اشتباه بعدی می شود؟ آیا یک سیلی در برابر فاجعه رخ داده، زیادی است؟ اگر مجرم بعد از سیلی دچار حمله قلبی نشود زیادی نیست؟ آیا از ادامه بد اقبالی های ناحق عماد است که مجرم بعد از خوردن یک سیلی دچار حمله قلبی می شود؟ آیا باید همسر مرد متجاوز با خبر شود که سی و پنج سال زندگی را با چه مردی سپری کرده؟ آیا این آگاهی است یا اوج بی رحمی که بعد از سی و پنج سال زندگی مشترک و در سالهای رو به پایانی متوجه شود- به تعبیر او عزیز جونش- با او چه کرده؟ کدامیک منصفانه است؟ آگاهی یا ناآگاهی؟

فرهادی در خلق شرایط خاکستری خبره است و از این رو تصمیم گرفتن در سینمای او پر مخاطره است، چون اطمینانی وجود ندارد که تصمیمات گرفته شده درست باشند. جدا از قضاوت های درونی و بیرونی شخصیت های فیلم درباره یکدیگر، به طور کلی قضاوت درباره فیلم های فرهادی سخت است. نمی توان به راحتی رای ابلاغ کرد و تنها یک نفر را مقصر دانست. قضاوت درباره فروشنده که چه کسی مقصر است مسئله فیلمساز نیست، مهمتر از آن، فیلم می گوید چه کسی مقصر نیست. همه چیز زنجیره وار متکی بر روابط علت و معلول در شرایط به وجود آمده سهیم هستند. ابتدا شرایط انسانها را می سازد و سپس انسانها در موقعیت های مختلف، شرایط های تازه می سازند. برای اثبات ادعای نگارنده دلایل وقوع جرم را می شمارم. اولین دلیل وقوع جرم، ریزش ساختمان است که دلیلش را از دریچه دوربین می نگریم که آن هم دلیلی دارد که متعلق به خارج از متن است و به آن اشاره شد. دلیل اول باعث ترک عماد و رعنا از خانه شان می شود تا شاهد دومین دلیل، شرایط مالی باشیم. عماد و رعنا بخاطر شرایط مالی مغلوب سومین دلیل، پنهان کاری بابک (رفیق شان) می شوند که با چهارمین دلیل، آهو در ارتباط است. مشخصا مرد متجاوز، بخاطر آهو آنجا می رود. پنجمین دلیل، ماندن عماد بر سر صحنه تئاتر به درخواست کتی (کارگردان نمایشنامه مرگ فروشنده) است. که او هم به شکلی دیگر درگیر شرایط است که به سبب آن برای عماد شرایط می سازد. ششمین دلیل، رعنا مرتکب اشتباه می شود و در را بر روی آخرین دلیل، وسوسه می گشاید. در نهایت وسوسه باعث انتقام جویی می شود. با ذکر دلایل چه در وقوع جرم و چه در وقوع انتقام جویی که در مراحل پیرنگ به آن خواهم پرداخت، می توان نتیجه گرفت: همه در فروشنده مقصرند و همه در شرایط زندگی می کنند. همه خواسته یا ناخواسته به یکدیگر آسیب می رسانند، یا به عبارتی دیگر همه در تلاطم شریکند.

از دریچه پیرنگ انتقام

اگر ما را زخمی کنی، آیا دچار خون ریزی نمی شویم؟ اگر ما را قلقلک بدهی، آیا نمی خندیم؟ اگر ما را مسموم کنی، آیا نمی میریم؟ و اگر به ما ظلم کنی، آیا انتقام نخواهیم گرفت؟ (شکسپیر، تاجر ونیزی، پرده سوم، صحنه اول)

توبیاس در کتاب بیست کهن الگوی پیرنگ، پیرنگ انتقام را چنین تعریف می کند: قهرمان در قلب داستان قرار دارد و انسان خوبی است که هنگام مواجه شدن با جوابی نامناسب از سوی قانون، خودش دست به کار می شود. سپس ضد قهرمان را داریم همان شخصی که مرتکب جرم شده است . و در آخر قربانی قرار دارد، همان شخصی که قهرمان باید انتقامش را بستاند. قربانی در درام به عنوان یک شخصیت، ارزش چندانی ندارد. هدفش برانگیختن حس دلسوزی ما درباره او و قهرمان است. و گاهی اوقات قربانی، خود قهرمان است. پیرنگ انتقام شامل سه مرحله می شود. اولین مرحله دراماتیک، از جرم تشکیل می شود. قهرمان و کسانی که آنها را دوست می دارد، تثبیت می شوند. و ناگهان جرمی وحشتناک به وقوع می پیوندد و به شادی قهرمان خاتمه می دهد. قهرمان توانایی ایستادگی در برابر جرم را ندارد، یا هنگام وقوع جرم حاضر نبوده، یا به گونه ای گرفتار بوده و مجبور شده این صحنه را تماشا کند و بر نفرتش افزوده شود. دومین مرحله دراماتیک، انتقام است و از زمانی آغاز می شود که قهرمان تصمیم می گیرد نقشه انتقامش را عملی کند. و سومین مرحله دراماتیک در بر دارنده رویارویی قهرمان و ضد قهرمان است. بیشتر وقت ها نقشه های قهرمان مطابق با نقشه پیش نمی رود ، و او مجبور به انجام کنش های فی البداهه می شود.

لازم به ذکر است منظور از کلمه قهرمان به معنی شخصیتی است که گرایش به خوبی ها دارد و ضد قهرمان به معنی شخصیتی است که گرایش به بدی ها دارد. شخصیت ها در سینمای فرهادی خاکستری توصیف می شوند. این طیف خاکستری گاه به سوی سیاهی می روند و گاه به سوی سپیدی. بنابراین عملکرد آنها غیر قابل پیش بینی است. فروشنده با استناد به تعریف توبیاس از مراحل پیرنگ انتقام پیروی می کند. در مرحله اول خصوصیات رفتاری عماد شخصیت اصلی (قهرمان) و رعنا (قربانی) معرفی می شود. عماد دبیر ادبیات و بازیگر تئاتر است. دغدغه فرهنگ دارد و شاگردانش  به او علاقه دارند. همسرش را دوست دارد و وصف این عشق را می توان در ترانه رعنا به خوانندگی ملوک ضرابی شنید.

 از بخت بد، ناگهان پیشامدی به زندگی تحمیل آنها می شود. در غیاب عماد جرم اتفاق می افتد، به رعنا تعدی می شود و قربانی قصه به لحاظ جسمی و روحی آسیب می بیند. ابتدا رعنا و سپس عماد در روند قصه توانایی ایستادگی در برابر جرم را ندارند. عماد بعد از به هم خوردن  تعادل زندگی شان می خواهد تا توازن دومرتبه برقرار شود. نخست این عماد است که از همسرش می خواهد جرم را فراموش یا به قانون مراجعه کنند. اما در روند داستان اتفاقات همه چیز را عوض می کند. او مجبور می شود با وجود دیگری از خود روبرو شود. رعنا که متوجه تغییر شخصیت همسرش می شود، تظاهر به فراموشی می کند  و اولین سرنخ به جا مانده را پاره می کند. اتومبیل را به عمد در خیابان پارک می کند تا مجرم بتواند بگریزد. صدرا را به خانه می آورد تا فضای خانه عوض شود. از عماد می خواهد بخاطر مهمان کوچک شان همه چیز را فراموش کنند. هر چند که فراموش کردن فاجعه رخ داده چندان طول نمی کشد. رعنا ندانسته برای تهیه شام از پول ضد قهرمان استفاده کرده… به نوعی عماد با خوردن غذا، طعم حقارت ، انزجار و طعم تجاوز به روح انسان را مزه مزه می کند.

 نیچه درباره خوار شمردن انسان می گوید: آشکارترین نشانه ی اینکه آدمی مردم را حقیر می شمارد این است که او آنان را صرفا وسیله ای برای نیل به اهداف خویش قلمداد می کند، یا اینکه آنان را به هیچ وجه در نظر نمی آورد. عماد این طعم را دیگر نمی تواند فراموش کند؛ مزه ای تلخ که با تمام روح و روانش آن را جویده و غیر قابل هضم است.

دلایل بسیاری باعث می شود تا عماد در روند داستان مدام بر نفرتش افزوده شود و به انتقام بیندیشد.

۱٫عدم حضور در صحنه که قابل توجه است. به این دلیل، رعنا میزان جرم را می داند و به همان اندازه کابوس می بیند، اما عماد به علت عدم حضور در صحنه کابوس را در شکل های مختلف می سازد. عماد نه تنها از زاویه دید همسرش به موضوع می نگرد بلکه از دید خود نیز تصویر ذهنی می سازد که به مراتب ویرانگر تر است. اگر از دید همسرش تنها مرد متجاوز را می بیند، از دید خود، همسرش را کنار مرد متجاوز می بیند.

  1. تماشای صحنه جرم بعد از وقوع و چهره خونی رعنا بر روی تخت بیمارستان که تکان دهنده است.
  2. وضعیت روحی رعنا.
  3. نوع برخورد آسیب جسمی که می توانست منجر به مرگ شود. عماد هم در برابر رعنا و هم در برابر مجرم به این نکته اشاره می کند.
  4. قضاوت های درونی و بیرونی همسایگان و دوستان؛ و بهایی که انسان بخاطر قضاوت دیگران می پردازد.
  5. آگاه شدن از ارتباط بابک با آهو؛ و همزمانی شرایط به وجود آمده با مضمون نمایشنامه مرگ فروشنده و تاثیر نقش ویلی بر روی عماد.
  6. قضاوت های خود رعنا که در روندی از قصه عامل تحریک کننده است، او عماد را برای اینکه به دنبال خانه جدید نرفته مقصر می داند و به زبان می آورد که همسرش هیچ کاری برای او نکرده…
  7. حقارت.
  8. قسم دروغ مجرم و انکار واقعیت قبل از اعتراف به وسوسه که عماد را در گرفتن انتقام مصمم تر می کند.
  9. ستاندن حق از جانب رعنا، خود و حشمت (همسر مجرم). چرا که معتقدم همزمان دو تجاوز با هم صورت می گیرد. با تجاوز به رعنا، در واقع به حقوق حشمت هم تجاوز می شود. گر چه حشمت از این تجاوز بی خبر است، اما ما خبر داریم که به منزلت و شخصیت او تجاوز شده.
  10. نیچه می گوید: اعمال شریرانه ای که ما را شدیدا آشفته می سازند مبتنی بر این خطا است که کسی که علیه ما مرتکب آن اعمال می شود واجد اراده ی آزاد است، بدین معنا که او می توانست طریقی برگزیند که به زیان ما نینجامد، باور به قدرت انتخاب است که نفرت، انتقام و فریب را پدید می آورد و سبب آشفتگی افکارمان می گردد. ما حیوانات را سرزنش نمی کنیم، زیرا آنها را مسئول نمی دانیم. عماد در پاسخ همسرش که اعتراف می کند با گشودن در، خود مقصر است و همچنین در پاسخ مجرم که مدعی است ندانسته وارد ساختمان می شود، تاکید بر این مسئله دارد که چرا مجرم بعد از اینکه دیده شرایط عوض شده، ماندن را به رفتن ترجیح داده. انتخابی که سبب رنجاندن و ستاندن حق آنها می شود و سبب سرزنش کردنشان. مشخصا عماد با شکل و شمایل یک آدم در طرف است نه یک حیوان که نمی تواند مسئول اعمالش باشد.
  11. ترور فرهنگی در طول روز و تاثیر دو برابر آن بر روی روان عماد که دچار التهاب شدید شده است. ترور فرهنگی در فروشنده به شکل های مختلف صورت می گیرد به طور مثال: رفتار مسئول کتابخانه با عماد، در واقع عماد از سرایدار مدرسه می خواهد شعور ترور شده اش را در سطل زباله بیندازد.
  12. متعلق به خارج از متن است. این روزها برچسب های بسیاری به صاحب اثر می چسبانند، از جمله بی غیرتی که پررنگ تر است. فرض بگیرید عماد به جای رعنا خواستار بخشش باشد، چه می شود؟ اصلا می توانستیم شاهد فیلم فروشنده ساخته فرهادی باشیم.

نیچه می گوید: انسان در طول زمان نمی تواند به یک اندازه به اصول اخلاقی پایبند باشد. هنگامی که انسان دستخوش تنشی فوق العاده می شود، هم می تواند دست به انتقام بزند و هم اینکه عطش انتقام را فرو نشاند.

روح عماد آزرده شده و از سویی خود را مقصر می داند و قصد دارد در مقام بازوی اجرایی حق قربانی را از ضد قهرمان بستاند. نه تنها حق رعنا را، بلکه حق خود را. به نوعی عماد هم قربانی این فاجعه است و چه بسا در روند داستان قربانی اصلی اوست. او وارد دومین مرحله دراماتیک می شود. طرح و نقشه برای یافتن مجرم جواب می دهد تا وارد سومین مرحله دراماتیک، رویارویی شویم. حساس ترین مرحله که نمی دانیم قهرمان چه مجازاتی را برای ضد قهرمان در نظر دارد. ضد قهرمان مردی مسن است و دلیل خطایش را بالاخره با کلی کلنجار، وسوسه بیان می کند. توبیاس درباره پیرنگ وسوسه می گوید: وسوسه شدن یعنی ترغیب یا تشویق شدن به انجام کاری که نامعقول، اشتباه یا غیر اخلاقی است. خوشبختانه یا متاسفانه، با توجه به نوع نگاه شما، زندگی هر روز فرصت هایی را برای ما فراهم می کند که نامعقول، اشتباه و غیر اخلاقی هستند. مجرم با توجه به نوع نگاهش که یکی از مشتریان آهو بوده، توانایی مقاومت در برابر وسوسه را ندارد. آنقدر که خطر را به جان می خرد و با وجود احتمالات که خود نیز اقرار به آن می کند، وارد حمام می شود.

انتقام از لحاظ احساس، پیرنگی بسیار پر قدرت و خطرناک است. جرم آسیب روانی مهلکی را به عماد وارد کرده و به همین خاطر رفتار عماد در آخرین مرحله دراماتیک بین عقلانیت و دیوانگی در نوسان است. گاه از آتش احساس می سوزد و گاه از سرمای عقلانیت می لرزد. گاه برای نجات مجرم تلاش می کند و گاه با وجود اینکه می داند مجرم از بیماری قلبی رنج می برد ، در انجام خواسته اش پافشاری می کند. در این مرحله می بینیم که چطور انتقام جویی ارزشهای یک شخصیت را دگرگون می سازد. عماد که در پرده اول خطر را به جان می خرد تا جان یک انسان را نجات دهد در پرده آخر خطر را به نوعی دیگر به جان می خرد تا جان یک انسان گرفته شود.

نمی دانیم اگر مجید (داماد مجرم) جایگزین مجرم می بود، عماد با او چگونه رفتار می کرد؟ اما چیزی که مشخص و قابل تامل است، نحوه انتقام گرفتن است. عماد بعد از شناسایی مجرم همزمان با مخاطب غافلگیر می شود، با تحریک ضد قهرمان که ابتدا او حمله می کند، مجبور به انجام کنش های فی البداهه می شود. چرا عماد قصد دارد به جای خشونت فیزیکی از خشونت روحی استفاده کند؟ چرا می خواهد خانواده را از این ماجرا مطلع کند؟ حتی در برخورد با دانش آموز خاطی کلاس، از او می خواهد پدرش را به مدرسه بیاورد تا از فضایی که پسرش در آن سیر می کند، با خبر شود. عماد دبیر ادبیات و بازیگر تئاتر است، قطعا نوع نگاهش با قیصر دهه چهل فرق می کند. با امیر علی در اعتراض فرق می کند. اصلا خشم بنا بر تربیت، مکان، زمان و میزان جرم مگر جایگاه مشخصی دارد که به دنبال شباهت دادن آن باشیم. جایگاه خشم متغیر است. انتخاب عماد مقابله به مثل است. همانگونه که روح و روانش آزرده شده، می خواهد روح و روان مجرم را آزار دهد. می خواهد منطبق با تحقیر خود نزد رعنا، مجرم هم نزد خانواده تحقیر شود. می داند بیشتر از این که جرم، جسم رعنا را خراشیده باشد، روح او را خراشیده… بنابراین می خواهد در مقام بازوی اجرایی روح مجرم را آزار دهد.

خانواده در سینمای فرهادی نقش مهمی دارد. دلیل دیگری که عماد را وادار به روشنگری و آگاهی خانواده می کند، نگاه صاحب اثر است که می توان از آن برداشت دیگری هم کرد. در واقع فروشنده با تهدید رسوایی در نزد خانواده، زنگ خطری برای آنهایی که هر لحظه احتمال می رود به شکل های مختلف رسوا شوند به صدا در می آورد.

توبیاس در ادامه پیرنگ انتقام می گوید: تقریبا همیشه پس از به انجام رساندن انتقام جویی هم ،خشنودی و رضایتی وجود ندارد. اوج نفرت با سیلی محکمی که عماد بر صورت مجرم می زند، نمایان و مجرم بلافاصله در راه پله دچار حمله قلبی می شود. رعنا بعد از تماشای این صحنه که از ابتدا مخالف انتقام جویی است، ساختمان را تنها ترک می کند. رعنا که در دقایق نخست فیلم بدون همسرش از ساختمان بیرون نمی رود، در دقایق پایانی عماد را تهدید به جدایی می کند و در نهایت تنها از ساختمان بیرون می رود .

 تصویر عماد در نقش ویلی در تابوت قبل از انتقام جویی بی ربط از احوال او بعد از انتقام جویی نیست و همچنین گریه و دیالوگ های رعنا در نقش لیندا کنار تابوت. گریم رعنا و عماد در دو پلان آخر فیلم، حرف های بسیاری برای گفتن دارد. کلاه گیس سفید بر سر رعنا و پیری عماد به واسطه گریم در جوانی، در واقع خبر از پیری روان می دهد. پیری در جوانی و با خاطره ای تلخ و فراموش نشدنی

تراژدی رنج

تراژدی رنج یکی از عناوینی است که بدرستی می توان برای فیلم فروشنده بر شمرد. مایکل تی یر نو در فصلی از کتاب بوطیقای ارسطو در این باره می نویسد: ارسطو به ما می آموزد که تمام تراژدی های خوب دارای عنصر رنج هستند، و در اغلب فیلم های دراماتیک خوب نیز مقدار معینی از رنج شدید جسمی یا روحی، یا هر دو وجود دارد. در برخی از فیلم ها چنان درجه ای از رنج وجود دارد که به نظر می رسد روح درام، خود رنج است. در آثار اینگمار برگمان آنقدر رنج روانشناختی در شخصیت ها (و بیننده) وجود دارد که داستان های فیلمساز را می توان “تراژدی رنج” نامید.

عنصر رنج بر سرتاسر فیلم فروشنده چنان سایه گسترانده که واقعا به نظر می رسد روح فیلم، خود رنج است. فیلم همراه با روان شخصیت ها، روان مخاطبین را در شرایط بغرنج رها می کند تا نظاره گر افکار خود باشند. داستان گره هایی می افکند که جنس تار و پود آن از رنج است. آنچه که در فروشنده باعث رنج می شود واقعیت زندگی است. آنچه که در فروشنده مسئله می شود و مخاطب را به فکر فرو می برد، پرسش های اخلاقی است که چگونه یک انسان به لحاظ اخلاقی بی اعتبار می شود یا به عبارت دیگر اخلاق را می فروشد. در بعضی از سکانس های فیلم چنان درجه ای از رنج وجود دارد که با خود می پنداریم چیز دیگری جز رنج وجود ندارد، نظیر سکانس مدرسه هنگام نمایش فیلم گاو که بسیار تکان دهنده است. تلفیق بازیگوشی های دانش آموزان همزمان با پخش یکی از سکانس های رنج آلود فیلم گاو، و افزون بر آن، چهره خسته و درمانده عماد در حالت نیمه هوشیاری پر از معانی قابل تعمق است. سایه رقص دانش آموز بر روی فیلم گاو دلالت بر سایه کژ فهمی های بشر است، که چگونه یک انسان از ارتباط برقرار کردن با فهم به دلایل گوناگون که یکی از اصلی ترین دلایل آن، نقش تربیت است، عاجز می ماند. وقتی سرایدار مدرسه در همان سکانس و فضا کتابها را به عماد بر می گرداند، بلافاصله اولین سکانس مدرسه را به یاد می آوریم که هیچ یک از دانش آموزان نمایشنامه مرگ فروشنده را نخوانده اند. طبیعتا تربیت و محیط رشد و پرورش نقش مهمی در جهان بینی انسان دارد. تلفیق نمایشنامه مرگ فروشنده و گاو در درون اثر، تلفیق رنج است. هر سه اثر تراژدی است و ترکیب آنها با هم اثری است بسیار حزن انگیز…

 هدف فروشنده نمایش دادن رنج ذهنی است. سینمای فرهادی برگرفته از واقعیت زندگی به شدت آزار دهنده است. مسلما تا چیزی آزارمان ندهد و سبب رنج نشود به فکر تغییر آن نخواهیم بود.

چرا رعنا به قانون مراجعه نمی کند؟ و چرا می بخشد؟ رعنا اشتباه می کند، اما به گفته مایکل تی یر نو، این اشتباه به همه مصیبتی که به آن دچار می شود، لحنی غنی و تراژیک می بخشد. دقیقا به این علت که او فعالانه باعث سرنوشت خود شده. رعنا پذیرفته مقصر است. از سویی جایگاه شرم و حیا که بنا بر تربیت و محیط رشد و پرورش متغیر است، مانع شکایت به قانون می شود، و از سویی دیگر دلیل حساس تر را به لحاظ آزادی بیان از زبان شخصیت فرعی (مرد همسایه) می شنویم. که بی ربط هم نمی گوید. جایگاه شرم و حیا در فروشنده در خور تامل است. می بینیم صدرا هم با امتناع رعنا در دستشویی چگونه از شرم و حیایی کودکانه برخوردار است. گاهی شرم آنقدر بر روح و روان آدمی تاثیر می گذارد که مرگ بر زندگی اولویت پیدا می کند. رعنا از اتفاق رخ داده چنان شرمگین است که آرزو می کند ای کاش سرش محکم تر به شیشه می خورد. شرم از اینکه مرد متجاوز جای پدرش را دارد. شرم از نوع انتقام گرفتن عماد که رعنا در روند قصه از آن هراس دارد، ترس از این که دیگران هم با خبر شوند. حتی شرم مانع می شود تا رعنا در برابر همسرش اعتراف به دیدن چهره متجاوز کند و دقیقا همین شرم و جایگاه خشم است که باعث بخشش می شود. در جهان بینی رعنا اگر گذشت نباشد شرم احساس می شود. او با دستانش بر چهره مردی آب می پاچد که همین چهره سبب شده سرش را به شیشه بکوبد. از حقش می گذرد، چرا که حق گرفته شده به او پس داده نمی شود. مقابل به مثل نمی کند، جرم اتفاق افتاده و اینک اوست که باید در برابر جرمی که (وسوسه) تحریک کننده آن بوده، عکس العمل نشان دهد. رعنا آبروداری می کند.

نقد فیلم فروشنده در گاردین

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2016-05-06 06:27:51Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com

فیلم درباره ی یک زوج شاد از طبقه ی متوسط در تهران است . رعنا و عماد که توسط علیدوستی و شهاب حسینی بازی می شوند. عماد معلم است و رعنا در خانه می ماند ، آنها قصد دارند با هم زندگی تشکیل دهند . اما به جز این آنها هر دو از اعضای با استعداد یک گروه نیمه حرفه ای تئاتر هستند که در تدارک اجرای نمایشنامه ی ” مرگ دستفروش” آرتور میلر هستند . عماد نقش ویلی لومن که فروشنده ای شکست خورده است را بازی می کند و رعنا در نقش همسر او لیندا بازی می کند . هر دو با گریم و کلاه گیس هایی خاکستری رنگ نقش کاراکتر های غمگین پیرتر از خودشان را بازی می کنند. دقیقا در ابتدای فیلم آنها مجبور به نقل مکان از آپارتمانشان می شوند چون به نظر می رسد کل مجتمع به دلیل نقص ساختمانی در حال فرو ریختن است . فرهادی صحنه ای به شدت متشنج خلق می کند که در آن ترک ها قاب پنجره را می شکنند . فاجعه ای قریب الوقوع از جنس تایتانیک. آنها سرانجام به لطف یکی از هم گروه های تئاترشان آپارتمان جایگزینی پیدا می کنند. اما آنها دیر متوجه می شوند که ساکن قبلی آنجا زن جوانی بوده که گویا روسپی گری میکرده و افراد مشکوک و بدنامی تمام طول شب آن اطراف می پلکند. یک شب رعنا اشتباه می کند و به خیال اینکه همسرش جلوی در است کلید باز شدن در بیرونی را می زند .

جذابیت و لذتی بصری در شیوه ی فرهادی در کنار هم قرار دادن صحنه های بازی نمایشنامه ی آرتور میلر و صحنه های زندگی واقعی این زوج و شومی آن وجود دارد . رئالیسم ویرانی و تراژدی ای کلاسیک شانه به شانه ی هم به نمایش در می آیند . خود عماد فردی خوددار و منطقی است ولی خوب می شود اگر بازی در نمایشنامه ی میلر به او از نظر اخلاقی دیدی مغرور ، دراماتیک و قهرمانانه نسبت به خود بدهد . ویلی لومن در اندوه خویش متحیر از این است که چه مردیست که نمی تواند

 به زن و خانواده ی خود بهترین چیز های مورد نیاز در زندگی را بدهد. عماد متحیر از این است که چه مردیست که نمیتواند از زنش در برابر تجاوز محافظت کند . به وضوح فرهادی به مخاطبانش اجازه میدهد که از خلال دروغ های موازی ویلی لومن گمانه زنی کنند و سپس آنها را در دقایق پایانی بیندازد با این حال ارتباط جدید کمی صریح و واضح است.

منبع :گاردين ،نوشته شده پيتربرادشو

برگردان:هستي وختي