نقد فیلم عرق سرد

نویسنده و کارگردان:سهیل بیرقی

تهیه‌کننده:مهدی داوری

بازیگران:باران کوثری، امیر جدیدی، سحر دولتشاهی،  لیلی رشیدی،  هدی زین العابدین

عرق سرد، فیلمی محترم و قابل تأمل که از پسِ طرحِ مسئله خود برنیامد؛ عرق سرد داستان یک بازیکنِ زنِ فوتسالیستی را مطرح می‌کند که از همراهیِ تیمِ ملی کشورش به مسابقه فینالِ منطقه‌ای به‌دلیل ممانعت همسر، منع شده است.

فیلم در لحنی که به دست آورده و شخصیِ سازنده است یکپارچگی خود را حفظ می‌کند، اما این بدان معنا نیست که خالی از اشکال باشد، بخش عمده‌ای از فیلم در ماشین و مدیوم‌شات‌هایی است که از داخل ماشین شاهد آن هستیم، فاجعه‌ای که در چند سال اخیر از مدیوم تلویزیون به سینما سرایت کرده و ظاهرا باید به سندرم‌های چندگانه‌ای که سینمای ایران را به خود درگیر کرده، سندروم فیلمِ ماشینی را هم بی‌افزاییم؛ مخاطب سینما ، سینما را انتخاب می‌کند تا بلکه بتواند از محدودیت‌های مدیوم‌هایی مثل فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی پا را فراتر بگذارد، ولی ظاهرا فیلم‌سازان التفاتی به این امر نداشته و بداعت طبع را محدود به ایده‌پردازی (آنهم ایده‌ای که مردم به‌شکل مستند با آن روبرو شدند) می‌دانند.

همان‌طور که در فیلم مشخص است ضعف فیلم‌نامه به حدی‌ست که با تمام وقت‌کشی‌ها در گرفتنِ پلان‌های درازمدت هم فیلم را به ۹۰دقیقه نمی‌رساند، اگر این کم‌لطفی به موضوع و مخاطبِ فیلم نیست، پس چیست؟ در صورتی‌که فیلم می‌توانست داستان‌های موازی که در ابتدای فیلم برای مخاطب باورپذیر می‌نمود را دستِ کم نگیرد و با کار کردن بر روی آن‌ها فیلمی به مراتب بهتر برای اکران آماده کند و مسلماً این ضعف‌ها با آوردن بازیگر چهره و داشتن موضوعی خاص قابل اغماض نخواهد بود.

حال که فیلم به اواخر دوران اکران خود رسیده می‌توان آن را دقیق‌تر مورد بررسی قرار داد، برخی از منتقدان بر این باورند که فیلم اساساً فیلمی فمنیستی و در دفاع از حقوق زنان است، این‌که فیلم مسئله‌ای را طرح می‌کند که متوجه زنان است، ولی دلیل نمی‌شود که در دفاع از آن‌ها موفق بوده‌است، شاید تنها در گامِ طرح مسئله خوب بوده و در ادامه کار و در پرداخت و اجرای آن آن‌چنان که انتظار می‌رفت عمل نکرده‌است؛فمینیسم اساساً مقابل دنیای مدرن قرار می‌گیرد و در زمینِ پست‌مدرن خود را تعریف می‌کند، فمنیست‌ها مجموعا به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند ۱ـ کنشگران اجتماعی ( که زمینه‌های فعالیت حقوقی و سیاسی و…) دارند و ۲ـ نظریه‌پردازان.

در قسم اول یعنی کنشگران اجتماعی دست به فعالیت‌های عام‌المنفعه در راستای احقاق حقوق زنان می‌زنند که منافاتی با جماعت نظریه‌پرداز فمینیسم ندارد؛ نظریه‌پردازان فمینیسم معتقدند پس از دوران انقلاب صنعتی (و یا حتی کمی قبل‌تر از آن) زن به مثابه اُبژه‌ای برای مرد درآمد؛ بدین ترتیب که زن، تبدیل شد به موجودی، کالایی برای مرد که حال حتی استقلالِ ماهیتیِ خود را از دست داده و مختصات وجودیِ او را مرد تعیین می‌کند، به همین خاطر نظریه‌پردازانِ فمینیسم دشمنِ سرسختِ مدرنیته هستند.

اما فیلم چیز دیگری می‌گوید، در سکانسِ فوتبال بازی کردنِ افروز با مردان در زمینِ چمن مصنوعی، فیلم نیز به دنبال معادل‌سازیِ زن همانندِ مرد است، و این چیزی نیست جز ابژه کردن زن؛ از همین بخش استفاده می‌کنیم و برخوردِ فیلم و مواجهه آن را با تک تکِ کاراکترهایی که خلق کرده را بازگو می‌نماییم.

افروز، کاراکتری‌ست که مخاطب با او همراه می‌شود، زنی که شلخته‌است، فیلم هیچ پیشینه‌ای از او ارائه نمی‌دهد و تنها کاری که در طول فیلم می‌کند سعی دارد هرطور که شده اجازه خروجش را از همسرش بگیرد که در این امر هم ناموفق بوده و در نهایت با یک مصاحبه در برنامه تلویزیونی زنده که همسرش مجریِ آن است سعی دارد آبرویش را ببرد! برای چی؟ برای این‌که او از «قانون» استفاده کرده، به همین راحتی؛ افروز حتی متوجه نیست مشکلی که گریبان گیرش است از کجا آب می‌خورد! یا فیلم می‌داند و به روی خودش نمی‌آورد.

او در تلاش است که از کشور خارج شود و با یک تیم اسپانیایی قرار داد ببندد، آیا کسی او را از این کار منع می‌کند؟ خیر. چرا؟ چون منع «قانونی» ندارد.

تنها جایی با مشکل مواجه شده است که قانون در کار است، قانون این حق را برای همسر قائل شده و اِلا در غیر این‌صورت افروز برای خروج از مرز با مشکل مواجه می‌شد؟ خیر.

در ابتدای فیلم نشان داده می‌شود که افروز همراه مسیح در کلاسِ زبان اسپانیایی حاضر شده و برای خروج از کشور و همچنین تدارک برنامه‌شان برای بازی در یک تیم خارجی مصمم‌اند، ولی در پایان ما افروزی را می‌بینیم که کاملا منفعل شده و حتی دیگر او را در کلاس‌های زبان نمی‌بینیم و برای انتقام از همسرش دست به کارهای بچه‌گانه می‌زند.

مسیح، دوست و هم‌بازی افروز که همه‌جا او را همراهِ افروز می‌بینیم؛ افروز پس از دروغی که به همسرش در رابطه با توصیه پزشک گفت، یک‌سال با مسیح در خانه ای که امیر (همسرش) برای او کرایه کرده زندگی می‌کند؛ افروز و مسیح رابطه‌ای گرم و صمیمی باهم دارند و می‌توان از او به‌عنوانِ سمپاتِ افروز در مقابل امیر نام‌ برد که در فصل پایانی فیلم او را تنها می‌گذارد.

مهرانه نوری، سرپرست تیم ملی فوتسال است که پس از ممنوعیت افروز در تهران می‌ماند تا به کارهای او رسیدگی کند؛ به جرأت می‌توان گفت تنها شخصیتی است که کارکرد مهمی در فیلم ایفا کرده و از تیپ خارج می‌شود؛ خانم سرپرست پس از این‌که افروز را تنها می‌بیند، مسیح تنها کسی که برای افروز باقی مانده را با دو‌به‌هم زنی از وی جدا می‌کند و او را به جای افروز عازم مسابقه فینال می‌کند تا خلع نبود افروز نیز حس نشود؛ همین‌طور او با امیر شاه‌حسینی، همسر افروز و مجری معروف تلویزیونی ملاقات می‌کند و تمام سعی‌شان این است که نگذارند افروز موفق به ترک کشور شود.

امیر شاه‌حسینی، همسر افروز؛ مردی است که در تیپ باقی مانده و تمام تلاشش این‌است تا همسرش را علی‌رغم میل باطنیِ وی کنار خود نگه دارد.

اما فیلم در مواجهه با خانمِ وکیل (پانته‌آ آل‌داوود) او را وکیلی دو رو نشان داده (در پاسخ به تلفنش که مخاطب سالن سینما رو مشخصا میخنداند) و در پایانِ کارِ خود در فیلم، در جایی که با افروز داخل ماشین نشسته‌اند، افروز به او می‌گوید :”تو از من استفاده کردی و خودتو کشوندی بالا.” و به این شکل فیلم بر روی دورویی خانم وکیل صحه می‌گذارد و تمامِ فعالیت‌هایی که کنشگران عرصه حقوق بشر و یا حقوق زنان انجام داده‌اند را بی‌ثمر تلقی می‌کند، که در ادامه افروز به استدیو تلویزیونی رفته و با برنامه زنده تلویزیونی همسرش ارتباط تلفنی برقرار می‌کند؛ که بازهم از سکانس‌های عجیب فیلم است‌! افروز ماشین را در داخل پارکینگ سازمان پارک می‌کند و از تلویزیونِ همراه برنامه همسرش را می‌بیند و تماس می‌گیرد، که بازهم اینجا سازنده زمانی را برای رسیدن افروز به سازمان تلف می‌کند و مخاطب باید شاهد ماشین سواری وی باشد؛ در صورتی که می‌توانست با تلویزیونِ همراه خود و با گوشی خود هر کجای کشور! که هست با استدیو ارتباط برقرار کند و حضور وی در پارکینگ سازمان هیچ امکانِ ویژه‌ای را برای او مهیا نمی‌سازد.

امیدواریم در ادامه کار، فیلم‌سازان سینما به خصوص کسانی که دغدغه فیلم اجتماعی دارند تنها به یک ایده ناب و بکر بسنده نکنند و در مراحل پیش تولید صبر و حوصله‌ی بیشتری به‌خرج دهند. 

اژدها وارد می شود

A_Dragon_Arrivesعوامل فیلم

تهیه کننده،نویسنده و کارگردان: مانی حقیقی

بازیگران: امیر جدیدى، همایون غنى زاده، احسان گودرزى، نادر فلاح، علی باقری، کیانا تجمل

خلاصه داستان

دوم بهمن ماه ١٣۴٣ است ، یک شورلت ایمپالای نارنجى رنگ از قبرستان باستانى مى گذرد و به سمت کشتى به خاک نشسته اى مى راند. داخل کشتى یک زندانى تبعیدى حلق آویز شده . کارگاه حفیظی برای بررسی علت مرگ وی به منطقه اعزام شده است. پس از دفن زندانی زمین به لرزه می افتد. کارگاه حفیظی به این مسئله مشکوک می شود و تلاش  می کند با کمک نوشته های روى دیواره ى کشتى -که خاطرات روزانه زندانی است- چراییِ عدم دفن مردگان در این قبرستان را کشف کند.

نقد فیلم

زیباییِ راز

رازِ زیبایی ست

و آن راز نهفته در هنر این است…

شعر فوق که از سروده های مرحوم قیصر امین پور است یکی از اساسی ترین اصول هنر را بازگو می کند. اصلی که بیش از همه طرفداران سبک هندی به استفاده از آن مشهورند. رازآلودگی و بیان استعاری مضامین، ابزاری برای بیان مفاهیم پیروان این سبک بوده است. در این سبک تخیل مخاطب ،کامل کننده هنر شاعر است. در این صورت ضمن پرورش قدرت مخیله مخاطب، لذت درک مفاهیم به تلذذ شعرخوانی او افزوده می شود. به طور کلی زمانی که مخاطب ،خود حقیقتی را کشف نماید تاثیر آن بر وجودش را بیشتر درک می کند. استفاده از این ابزار در مدیوم سینما به دلیل بهره مندی همزمان از صدا و تصویر کارکرد بیشتری دارد. زیرا فیلمساز علاوه بر توانایی ایجاد حس کشف و شهود در بیننده می تواند از طریق نمادسازی شرایط این ابزار را به طور کامل تری فراهم کند.
مانی حقیقی در آخرین ساخته خود مانند فیلم “پذیرایی ساده” اثری رازآلود ، پر ابهام و سراسر نمادگرایی ارائه کرده است ، به طوری که راهی به جز نگاهی نمادین برای بررسی آن راه دیگری وجود ندارد. “اژدها وارد می شود” بر خلاف اغلب آثار ایشان شباهتی به بیانیه یا مانیفست سیاسی ندارد و فیلم قوام یافته ای است که همان ایدئولوژی های سیاسی را در لایه های زیرین خود جای داده است. حقیقی به این پختگی در سینما رسیده است که بتواند مانند کارگردانان صاحب سبکی چون میرکریمی، مجیدی و حاتمی کیا، نظراتش را در قالب درامی پرکشش به بیننده القا کند.

سبک به کارگرفته شده برای ساخت فیلم شباهت غیر قابل انکاری به منطق فیلم های وسترن دارد. لانگ شات های متعدد ، تصاویر گرم با کلوین بالا، غلبه فضای منفی بر فضای مثبت و تحقیر انسان در برابر طبیعت از ویژگی های بصری ای  است که بهمنش، فیلمبردار اثر  برای خلق چنین فضایی به کار گفته است. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که قاب ها در سکانس های پایانی شباهت زیادی به سکانس های اولیه فیلم “جن گیر” دارد. علاوه بر تصویر، لوکیشن انتخابی اثر و موسیقی متن که ضرباهنگ شدید و تمپویی قوی دارد هم در خلق فضایی وسترن به یاری حقیقی آمده اند.

اما مهمترین ویژگی فیلم که آن را به آثار وسترن نزدیک کرده است، روحیه عملگرایی یا پراگماتیستی شخصیت های اصلی داستان است. همه شخصیت ها خود را در کاری که توانایی انجام آن را دارند مُحق می دانند . نقطه مشترک همه شخصیت های فیلم به ویژه حفیظی ، الماس ، چارکی، کیوان و … درهمین نحوه نگرش به دنیاست. حفیظی برای رسیدن به هدف حاضر است جنازه دزدی کند، الماس سمیعی را به قتل می رساند، چارکی برای کشت حفیظی تلاش می کند وهمه و همه در فضای جنگل گونه فیلم، برای رسیدن به هدف خود ازتلاش می کنند و از انجام هرکاری ابایی ندارند. این رفتارهای شخصیت هاست که فضای مورد نظر را به فضای فیلم های وسترن نزدیک کرده است.

داستان فیلم” اژدها وارد می شود” به دو بخش کلی تقسیم می شود. بخش اول داستان حفیظی است و قبرستان و ساواک. و داستان دوم چگونگی و چرایی ساخت فیلم. در بخش اول داستان گویی و ایده های سیاسی کارگردان دراماتیزه می شود و در بخش دوم کارگردان با مصاحبه از افراد آگاه و قابل اعتماد- البته به زعم فیلمساز- سعی در ارائه فکت هایی برای قانع کردن بیننده در واقعی و بی طرف بودن فیلم دارد. در حقیقت قصد فیلم ساز از نمایش بخش دوم مشروعیت بخشیدن و مستندسازی کردن  محتوای فیلم  است که البته نمی تواند نقش خود را به درستی ایفا کند. علت این مسئله نبود رابطه مشخص بین بخش داستانی و مستند فیلم است. بخش مستند گونه فیلم به دلیل نداشتن خط روایی مشخص بیشتر کارکردی شبیه مستند پشت صحنه داشته است تا بخشی از فیلم. به نظر می رسد به غیر از سکانس پایان بندی، این بخش نه تنها کاربردی برای فیلم نداشته بلکه به ریتم اثر هم لطمه جدی زده است.

به غیر از بخش صداگذاری فیلم که ساز ناکوک فیلم محسوب می شود “اژدها وارد می شود” در فرم، به مشکل عمده ی دیگری دچار نیست و همه مولفه های فیلم در سطح قابل قبولی قرار دارند. فرم فیلم شاهکار محسوب نمی شود اما در مجموع می توان گفت، مانی حقیقی توانسته فیلمی یک دست بر پرده نقره ای بنشاند. با توجه به این مسئله برای جلوگیری از طولانی شدن نوشته بدون مقدمه به رمزگشایی برخی نکات کلیدی فیلم می پردازیم.

نحوه پایان بندی فیلم به ما ثابت می کند که حقیقی قصد قصه گویی صرف نداشته و باید با دیدی دیگر به اتفاقات فیلم بنگریم. این کار را با گره اصلی داستان آغاز می کنیم. قبرستانی وجود دارد که با دفن هر مرده ای در آن زلزله ای به پا می شود. این زلزله هم فقط در یک  محدوده مشخص اتفاق می افتد. زلزله ای که پایه های کشتی به گل نشسته ای را سست تر و سست تر می کند.  کشته شدگان مدفون در این قبرستان همگی قربانی سیاست و سازمان های امنیتی شده اند.چه سمیعی که در آن محل تبعید بوده ، چه حلیمه که با همکاری چارکی به قتل رسیده و چه کشته شدگانی که از زمان جنگ پرتغالی ها با انگلیسی ها در آن محل مدفون شده اند. با این کنار هم قرار دادن قطعات پازل فیلم به این نتیجه می رسیم که ما نظاره گر داستان کشوری هستیم که با هر قتل یا ترور سیاسی ساواک- یا هر سازمان دیگری- پایه های آن به لرزه می افتد و فروپاشی آن نزدیک و نزدیک تر می شود. یادمان باشد که همه این اتفاقات بین سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۶ خورشیدی رخ می دهند. زمانی که جرقه های انقلاب اسلامی در حال شکل گرفتن است که حجاریان هم در مصاحبه خود تلویحا اشاره ای به اطلاعات دادن نیروهای  نفوذی در ساواک به گروه های مبارز  از جمله موتلفه و مجاهدین خلق و … می کند.

هالیوود در دهه ۸۰ میلادی سِیلی از فیلم ها با تم داستانی هجوم نیروهای بیگانه از اعماق تاریخ یا ورود هیولاهایی شبیه موجودات ماقبل تاریخ در ژانرهای اکشن و تخیلی تولید کرد که نقطه مشترک تمام آن ها ازبین رفتن امنیت،حمله به دنیا و کشتار مردم بیگناه توسط این موجودات بود. در فیلم “بیگانه” که یکی از برجسته ترین آثار از این دست محسوب می شود، موجودات با حمله به سر افراد عادی به آن ها نفوذ کرده و آن ها را تبدیل به موجودات خونخوار و جانی می کند. نمایش این صحنه ها تعریف نمادینی از شست و شوی مغزیِ ایدئولوژی های نوظهور برای تربیت تروریسم در این دهه است. اژدهایی که مانی حقیقی به عنوان عامل این زمین لرزه ها و شرایط استثنایی نمایش می دهد، بی شباهت به موجودات پرداخته شده و نگاه آن دوران هالیوود به شرق نیست. از نظر فیلمساز موجودی که در حال قدرت گرفتن در دهه ۴۰ است موجود بی رحمی است که خون ها خواهد ریخت و حالا پس از گذشت سال ها رو به نابودی است. دیالوگ های پایانی کیوان را به یاد آورید: ” سال ها بعد اون موجود و دیدم. دیگه نمیتونست کاری  کنه و داشت نفس های آخرش و می کشید.” عنوان فیلم هم با یاری همین نگرش انتخاب شده است. فیلمساز تحولات اجتماعی دهه ۵۰ را به اژدهایی تعبیر کرده است که در آن سال ها در حال شکل گیری است.

اژدها وارد می شود مانی حقیقی فیلم درستی است که مسیر را بد پیموده است. رسیدن به فرمول جدید ساختن فیلم برای انتقاد به جای انتقاد کردن به بهانه فیلم ،مهمترین دست اورد مانی حقیقی در فیلم است. و انتقاد به جای انکار نکته ای است که حقیقی باید از بازخوردهای خبرگان خیرخواه نسبت به فیلم خود بیاموزد. باز هم نگارنده تاکید دارد انتقادِ درست لازمه هر سینما ، هر هنر و هر اجتماعی است ، به شرط رعایت استانداردهای مدیوم خاص آن و رعایت انصاف در بیان مسئله.مانی حقیقی در فیلم اژدها وارد می شود نیمی از راه را پیموده است و امیدواریم قدم های جدی تری برای شرط دوم بردارد.

ضرب المثل ” به در گفتم که دیوار بشنوه” مصداق مناسبی برای فیلم است. تمامی اتفاقاتی که در دهه ۴۰ خورشیدی رخ می دهد ما به ازای امروزی دارد و کارگردان در حال انطباق دادن آن با شرایط کنونی کشور است. آقای حقیقی برای ساخت فیلم خود هرچیزی را درنظرگرفته به غیر از انصاف. هر حرکتی که از سوی عموم مردم خلق شود مصداقی از حرکت الهی است و این پدیده ی اجتماعی سیاسی که در سال ۵۷ صورت گرفت چیزی نیست که بتوان این قدر راحت درباره نادرستی آن اظهار نظر کرد. اگر اژدهایی وجود داشته خالق آن مردم بوده اند و اگر هم فرشته ای به جای دیوی بیرون آمده ، باز هم مردم خالق آن بوده اند. تمامی مشکلات و مصایب امروز مردم که هیچ کس از هیچ تفکری نمی تواند منکرش شود، دلیل بر نادرستی اصل و اساس این حرکت جمعی محسوب نمی شود.

همان طور که در ابتدای بحث عرض شد اجازه کشف و شهود به مخاطب از اصول اساسی در سینماست. نگارنده رعایت این اصل را بر خود واجب دیده و از اشارات خاص به افراد و وقایع پرهیز کرده است و فقط به ذکر برخی تاریخ ها و احزاب بسنده کرده است. به طور حتم خوانندگان عزیز به این نکات اساسی پی خواهند برد.

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

رخ دیوانه

tevy1428219610

وقتی رخ تنها میشه و دیگه هیچ مهره ای نیست که کمکش کنه، آخرین راه حل رو انتخاب میکنه، خودش رو نابود میکنه تا بازی مساوی بشه “

عوامل فیلم
کارگردان: ابوالحسن داودی

نویسنده: محمدرضا گوهری، ابوالحسن داودی

بازیگران: طناز طباطبایی، صابر ابر، ساعد سهیلی، نازنین بیاتی، امیر جدیدی، بیژن امکانیان

خلاصه داستان

“رخ دیوانه” روایتگر قصه‌ی زندگی چند جوان است که در شبکه‌های اجتماعی با هم در ارتباطند. در اولین دیدار آن‌ها، مسعود و ماندانا که از دو طبقه اجتماعی مختلف هستند، بر سر دزدی از یک خانه با هم شرط بندی می‌کنند. مسعود در ازای گرفتن موبایل ماندانا، وارد خانه‌ای می‌شود که ماندانا از خالی بود آن مطمئن است؛ اما پس از چند لحظه، سرایدار وارد خانه می‌شود. با بروز مشکل، هر کدام از اعضای این دو قشر اجتماعی سعی می‌کنند فردی از گروه مقابل را مقصر جلوه دهند. پیروز واسطه و به نوعی نقطه اشتراک دو گروه است که باید خود را قربانی کند تا این بازی شطرنج، مساوی تمام شود.

نقد فیلم

“رخ دیوانه” در کنار آثاری مانند “یه حبه قند” و “ماهی و گربه” را می‌توان جزو خلاقانه‌ترین فیلم‌های سینمای ایران در پنج سال گذشته دانست که توانسته‌اند تماشاچیان را غافلگیر کنند. خلاقیت “رخ دیوانه”  هم در فرم، رخ نمایی می‌کند و هم در محتوا که به طور مختصر به بررسی هر کدام خواهیم پرداخت. ابتدا به بررسی‌های فرمی اثر می‌پردازیم و سپس به سراغ جنبه‌های محتوایی آن می‌رویم.

 داودی با بهره‌گیری به جا از افکت‌های برگرفته شده از ماهیت تکنولوژی‌های نوین ارتباطی، ابتدای فیلم را با ریتمی تند – چیزی شبیه دنیایی که  در شبکه‌های اجتماعی و نرم افزارهای چت در حال وقوع است – آغاز می‌کند و پس از معرفی تمام شخصیت‌ها در ۱۰ دقیقه، داستان خود را آغاز می‌کند. نحوه‌ی معرفی افراد هم، مانند شناختی است که افراد در شبکه‌های اجتماعی از یکدیگر دارند؛ شناختی مختصر، کلی و سطحی. استفاده از این افکت‌های تصویری، در هر جایی از اثر می‌توانست از جذابیت آن بکاهد که فیلم هوشیارانه، از این دام گریخته است. بعد از سکانس‌های آغازین، فقط در تیتراژ پایانی شاهد حضور این بازی‌های تصویری هستیم که عوامل فیلم را در قالب فضای فیس بوک، معرفی می‌کند.

با شروع فیلم به نظر نمی‌رسید این گروه از بازیگران، بتوانند فیلم را به سر منزل مقصود برسانند؛ اما با پیشرفت داستان، بیننده تحت تاثیر هنر کارگردان در Casting بی نقص بازیگران قرار می‌گیرد. هر چند صابر ابر و طناز طباطبایی، تفاوت چندانی با بازی‌های قبلی خود ندارند، اما سایر بازیگران به ویژه امیر جدیدی، بازی یک دستی ارائه داده‌ است و به نزدیک کردن فضای فیلم، به فضای موجود در جامعه کمک شایانی کرده است. در این میان نباید از نقش به سزای ابولحسن داوودی، در مقام یک کارگردان کارکشته غافل شد.

لازمه‌ی ساخت آثار تریلر پیچیده‌ای مانند “رخ دیوانه”، در هم تنیدگی داستان و تصویر است. این امر جز با شناخت دقیق نویسنده، کارگردان و تدوینگر از سبک کاری یگدیگر و همکاری موثر آنان تا آخرین مراحل ساخت فیلم، محقق نمی‌شد. ابوالحسن داودی در مقام نویسنده و کارگردان، به نحو احسن کار خود را انجام داده است. داستان پر حادثه و دقیق، بیننده را تا آخرین لحظه‌های تماشای فیلم، غافلگیر می‌کند و با آغاز هر پرده از هفت پرده‌ی فیلم، جنبه‌ی دیگری از واقعیت رویدادها را به او نشان می‌دهد. در مورد کارگردانی هم باید گفت، هیچ کس مانند او نمی‌توانست نوشته‌اش را تصویری کند. کارگردانی خوب او باعث شده، بینندگان و به ویژه جوانان، فضای ارتباطی واقعی خود را بر پرده تماشا کنند؛ کاری که سال‌هاست سینمای ما به دلیل محدودیت‌های موجود، از عهده‌ی آن بر نمی‌آید. داودی نشان داد با وجود همه‌ی محدودیت‌ها، می‌توان با پرداخت مناسب، فضای فیلم‌ها را به زندگی مردم نزدیک کرد، بدون آن که از خط قرمزها عبور کند و یا به آن‌ها دهن کجی نمود.

با وجود تمام نقاط قوت یاد شده، توجه به دو نکته می‌توانست سطح کیفی فیلم را بالاتر ببرد؛ اول آن که فیلم نمی‌تواند میان سکانس‌های خود، ارتباط برقرار کند. همان مشکلی که درمیشیان در “عصبانی نیستم” با آن مواجه است. صفی یاری، تدوینگر “عصبانی نیستم” این فضای خالی را با استفاده از حرکات Fast Motion  پر کرده است. بهرام دهقان نیز در “رخ دیوانه” با تقطیع فیلم به هفت پرده‌ی مختلف، سعی در پوشاندن این خلاء داشته است و تا حدودی هم موفق عمل کرده است؛ اما روایت یکپارچه داستان، می‌توانست هنر تدوین دهقان را بیش از پیش اثبات کند و جایگاه اثر را ارتقا دهد. مسئله‌ی دیگر، پایان بندی فیلم است. فیلم تا پرده‌ی ششم تمام کار خود را انجام داده است، بدون گزافه گویی! غافلگیری‌های متعدد فیلم تا این بخش، برای بیننده جذابیت دارد، اما رونمایی دوباره شکوفه در پرده هفتم، قدری بیننده را دلسرد می‌کند. اولاً شکوفه انگیزه‌ی کافی برای انجام این توطئه چینی را ندارد و باج گیری‌اش از ماندانا برای بنگاه خیریه باور پذیر نیست؛ دوماً افکت‌های لازم در سکانس‌های قبلی برای حضور مجدد او در پایان داستان، وجود ندارد. دیدن سهراب و مسعود در شب حادثه، به فیلم الصاق شده است و اغناپذیری کافی را ندارد.

به طور کلی، بهتر است جناب داودی برای اکران عمومی، بخش‌هایی از فیلم –مانند داستان ماندانا و مادرش و داستان شکوفه- را حذف کند تا هم ریتم فیلم حفظ شود و هم قوام یافتگی داستان، زیر سوال نرود. از نظر شخصی نگارنده، علاوه بر تغییرات فوق، بهتر است مضمون دروغ بودن اتفاقات که در قالب دیالوگ پایانی پیروز پرداخت شده است، در قاب تصویر به بیننده ارائه شود تا بیننده خود به کشف حقیقت، بپردازد؛ از آن روی که لذت این کشف برای او دو چندان است.

در ابتدای سخن ذکر شد که “رخ دیوانه” در مضمون هم، حرف‌های جدیدی برای گفتن دارد. داودی خوب توانسته است با یک نگاه واقع گرایانه، به فرصت‌ها و تهدیدهای شبکه‌های اجتماعی بپردازد و با بستر قرار دادن این موضوع، به طرح مشکلات جدی جامعه‌ی ایران دهه‌ی نود بپردازد. مشکلاتی که اهم آن‌ها را می‌توان طلاق، اختلاف طبقاتی و فاصله‌ی فکری نسل‌ها دانست. با توجه به ماهیت پراکنده‌گویی شبکه‌های اجتماعی، طرح تمام این مسائل در کنار یکدیگر به کلیت فیلم، ضربه‌ای وارد نکرده است و به دلیل مبنا قرار گرفتن خودِ داستان، هیچ کدام  از  مسائل، گل درشت نشده‌اند و فاصله‌ی خود را با سیاه نمایی حفظ می‌کنند. در هر صورت، باید پذیرفت تا زمانی که طیف‌های مختلف فکری پیرامون این مشکلات، به تبادل نظر نپردازند، دید جامعی از آن وجود نخواهد داشت و فقدان این امر می‌تواند ریشه‌یابیِ علل اصلی مسائل را با مشکل روبرو کند و یا مانند چند سال اخیر، با آدرس غلط دادن، ما را از مسیر حل آن‌ها، منحرف کند. سینمای ما بیش از هر چیز، به فیلم‌های قصه‌گویی مانند “رخ دیوانه”  نیاز دارد تا مشکلات جامعه را در لایه های زیرین داستان و با رعایت قواعد دراماتیک، باز گو کند.

ویرایش متن : چیستا حاجیان

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و سومین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

این نوشته در سایت وبلاگ نیوز هم منتشر شده است.

http://weblognews.ir