نقد تنگه ابوقريب

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : بهرام توکلی

بازيگران : امیر جدیدی، جواد عزتی، حمیدرضا آذرنگ، علی سلیمانی، مهدی پاکدل، مهدی قربانی، قربان نجفی

خلاصه فیلم

“تنگه ابوقریب” روایت قهرمانانه از دفاع مردان این سرزمین از خاک ایران است. داستان رشادت های رزمندگان گردان عمار در حفظ تنگه موسوم به ابوقریب

نقد فیلم

“تنگه ابوقریب” متفاوت ترین فیلم بهرام توکلی و بدون شک بهترین اثر اوست. دیدن چنین فیلمی از کارگردانی با سابقه ی فیلم های ساده و عمدتا با تم های اجتماعی یا درونگرایی فردی، کاملا بیننده پیگیر سینما را شگفت زده میکند.

“تنگه ابوقریب” فیلمی است نه متکی به جذابیت های ذاتی داستان، بلکه متکی به درام حاصل از به تصویر کشیدن درست اتفاقات میدانی و ارتباط آنها با شخصیت ها و دراماتیزه کردن این کلیت صحنه ای به صورت باورپذیر و گهگاه مسحور کننده. چه اینکه فیلم در روایت خود داستانی جز یک خط اصلی کلی که عبارت است از اعزام تعدادی از رزمندگان برای انجام یک عملیات، چیز دیگری ندارد.

درست است که در خلال فیلم، کاراکترها به بیننده شناسانده میشود اما این شناخت حاصل از اتفاقات داستانی نیست و صرفا از رودررویی افراد با یکدیگر شکل میگرید. نمونه های این شناخت کاراکترها و شخصیت پردازی، زیر و رو کردن بازار توسط عزیز (با بازی علی سلیمانی) و خلیل (با بازی حمیدرضا آذرنگ) برای خریدن سنجاق سر با گل های پارچه ایست و یا درگیری خلیل برای برگشت به خانه و تعمیر شیرفلکه و یا جمع کردن پول برای حسن (با بازی امیر جدیدی) و اصرار مجید (با بازی جواد عزتی) برای برگشت او و رساندن پول به خانواده اش و یا محافظت از نوجوانی به نام علی (با بازی مهدی قربانی) که پدرش در جنگ جانباز شده است . تمام اتفاقات دیگر در این زمینه که هیچ کدام در خط اصلی داستان  فیلم تاثیری ندارند و صرفا ما را به کاراکترها نزدیک میکند و موجب همذات پنداری تماشاچی با شخصیت های فیلم میشود.

با اینکه داستان فیلم  برای ساخت یک فیلم بلند بسیار ناچیز به نظر میرسد اما “تنگه ابوقریب “به شدت فیلم جذاب و پرکششی است. فیلمی که نقطه گذاری های دقیقی در فرم و فواصل روایتش دارد و در هیچ لحظه از فیلم بیننده را به حال خود رها نمیکند.

هرچه از فیلم میگذرد تمپوی فیلم تندتر میشود و دیگر از چرخش ها و رفت و آمدهای نرم بین میز بستنی فروشی و نرده های شط خبری نیست. همه چیز سریعتر میشود تا آنجا که ذهن از سرعت وقوع اتفاقات جا میخورد و هر لحظه با دقت بیشتر به آن مینگرد.

بدون شک انتخاب فرم بسیار دشوار از لحاظ اجرا در القای چنین حسی تاثیرگذارترین عامل است. پلان سکانس های بی نقصی که اجرای هرکدام میلیون ها خرج روی دست عوامل فیلم میگذارد به بیننده کمک میکند تا کاملا درون اثر بماند و تمام کاراکترها را دنبال کند. این اتفاق از همان سکانس اول شروع میشود و تا به پایان روند خاص و منحصر به فرد خود را حفظ میکند.

در ستایش این شکل فرم گرایی در فیلم و کمک به القای حس به بیننده میتوان بسیار سخن به میان آورد و سکانس به سکانس از دشواری دکوپاژ صحنه ای با اکت های بسیار زیاد بازیگران، حرکت ادوات زرهی، بمب، خاک، خون، شیون زنان و کودکان و اساسا ایجاد چنین میزانسن جنگی تمام عیاری سخن گفت و کارگردانی و هدایت این همه را مورد تحسین قرار داد اما به ذکر نکاتی در این باره کفایت میکنیم.

اصولا روایت این چنینی بر اساس شیوه دوربین روی دست و حرکت به عنوان یک کاراکتر در سهمی های ریاضی وار صحنه ،کارکردهای مختلف از حیث بصری دارد که گاهی در فضاهایی مثبت و گهگاه در فضای دیگر کاملا منفی است. یکی از موارد کارکرد مثبت چنین رویکرد مستند گونه به تصویر و تصویربردای صحنه های نبرد است. جایی که شما  با هرشخصیت و جایگاهی که باشی در مقابل اتفاقات کاملا یکسان هستید. فرض کنید در یک دادگاه هستید، وقتی میخواهید به قاضی نگاه کنید باید کمی بالا را نگاه کنید و یا از دیدگاه قاضی باید پایین را نگاه کنید. اما در میدان جنگ وقتی بالای کانال گلوله شلیک میشود مهم نیست شما فرمانده هستید یا سرباز یا دوربین یا هرچیز دیگر، شما فقط یک راه دارید و آن خمیده راه رفتن است. پس چنین شیوه ای میتواند آنقدر بیننده را همسو با بازیگران قرار دهد تا همچون یک گیم خود را در آن موقعیت تصور کند و سکانس پلان  در این هنگامه میتواند تاثیرگذارترین اتفاق در فرم تلقی شود. سکانس پلانی که روایت های پس زمینه اش او را بدون مکس وادار به حرکت میکند و این هماهنگی شگفت انگیز در میدان جنگ را بازنمایی کند. در سکانسی از فیلم میبینید که حسن (امیر جدیدی) خود را به تپه ای میرساند، آر پی جی اش را مسلح میکند و تانکی در پشت خاکریز را میزند و به موازات آن میدود، در همین هنگام در میان تیراندازی ها در آن انتها انفجاری صورت میگیرد و کادر با قابی که در خود علی (مهدی قربانی) و مجید (جواد عزتی) را دارد به دنبال او حرکت میکند وپشت چیزی پناه میگیرند. دوباره در انتهای تصویر انفجاری صورت میگیرد و الخ. این سکانس در فرم انتخابی این فیلم حاصلی برای بیننده دارد و آن تاثیری عمیق در ذهن کنشگرانه اوست که از این محاسبات دقیق تصویری، نتیجه ای میگیرد که در هنگام بازگویی آن بدین شکل گفته میشود که گویی در میانه میدان جنگ ایستاده و این اتفاق همان هماهنگی اعجاب انگیز چنین فرمی با فضای جنگی است.

فضای جنگی ای که هیچگاه شکل شعاری از یک سو و یا ژست روشنفکری از سوی دیگر نمیگیرد و بارها از زبان کاراکترهای فیلم یادآوری میشود که ما در حال دفاع از سرزمینی هستیم که دغدغه زندگی در آن را داریم. اصولا خط داستانی فیلم نیز دفاع از یک تنگه برای جلوگیری از نفوذ نیروهای دشمن است. این ماجرا را به صورت تلویحی با کتاب پیرمرد و دریا در دست مجید (جواد عزتی) میبینم تا بفهمیم که سرزمین ما آنقدر ماهی بزرگی است که صیاد از پس صید آن برنیاد و این اتفاق کاملا درست و سرجای خود، فیلم را تا پایان هدایت میکند. اصولا نگاه فیلمساز در تنگه ابوقریب به همه چیز درست است. یک نمونه دیگر این مصادیق حضور یک نظامی ارتشی با ماشین و درجه هایش  در خط مقدم و در حال تلاش است. در نگاه به واقعیت و اینکه اصولا در واقعیت چه اتفاقی افتاده است بحثی در این نوشتار صورت نمیگیرد بلکه نگارنده به این نکته توجه میدهد که چه مقدار میتوان از موضوعات تنش زا مثل اختلاف دو نیروی نظامی کشور پرهیز نمود .

یکی دیگر از نمونه های این مسائل صحبت های کاراکترهای فیلم، وسط میدان جنگ است. جایی که بحران در اوج خود قرار دارد و از هر سو بدبختی و از دست دادن رفیق و ریختن خون است اما این کاراکترها با یکدیگر سخن میگویند و فضایی چنان مثبت را میسازند که حس پیروزمندی و بزرگ منشی از رزمندگان در لایه های پنهان ذهن بیننده مینشیند. این اتفاق از آن دست اتفاقات هستند که شهید آوینی آنها در مورد رزمندگانی نشان میداد که در حال عزیمت به خط مقدم نبرد بودند و قرار بود از دشت گلی عبور کنند و فیلم بردار در اتفاقی زیبا نشان میداد که رزمندگان خود را به سختی می انداختند تا از جاهایی عبور کنند که گلی وجود ندارد تا گلی را زیر پا له نکنند.

فیلم در زمینه های بسیار زیادی چنان درخشان است که احتیاج به بررسی ندارد که از جمله آنها گریم و جلوه های ویژه میدانی است که رابطه تنگاتنگی برای ایجاد فضاهای طبیعی دارند. تیر خوردن های طبیعی، قطع اعضا، گریم صورت های کاراکترها و مردم در جاده و میدان جنگ، انفجارهای پی در پی، منفجر شدن آنی تانکها و … که الحق و الانصاف بسیار عالی و دقیق اجرا شده است.

موسیقی فیلم نیز به شدت درست، راوی این عملیات نفسگیر است مخصوصا در پایان فیلم و حفظ تنگه که آهنگی چنان حماسی از بازگشت قهرمانان گوش را پر میکند که لایه های حزن انگیزی می آفریند و چنان حس افتخار آمیز همراه با قدردانی به بیننده منتقل میکند که شاهد دست زدن در پایان فیلم به افتخار این قهرمانان از سوی تماشاگران هستیم.

در پایان باید گفت “تنگه ابوقریب” یکی از بهترین فیلم های سینمای دفاع مقدس و بهترین فیلم بهرام توکلی است. او میدان جنگی را به نمایش گذاشته که هرچند شبیه به تمام میدان جنگ های دنیاست اما کاراکترهایی در نقش رزمندگان ایرانی در آن مبارزه میکردند که شبیه انسانهای هیچ کجای جهان نبودند و نیستند و این همان نقطه ی تفاوت این میدان جنگ با هر میدان جنگی است که با پرداخت شخصیت ها در فیلم کاملا قابل فهم است. 

نقد فيلم قاتل اهلي

معلم خوب شاید همه درسها رو نگه ، اما شاگرد خوب اونیه که نگفته ها رو بفهمه (مسعود کیمیایی)
ناسازگاری
فیلم قاتل اهلی، آخرین اثر استاد مسعود کیمیایی سعی دارد با کنایه گویی، پنهانکاری و پرداختی رمزآلود درباره حقایق روز جامعه سخن بگوید. فیلم دیالوگ محور است و بر روی خصایص شخصیت و خصایص اجتماعی فعلی تاکید دارد. برخی مضامین فیلم با صراحت گفته می شوند. اما برخی دیگر مشروط به مضامین دیگر و با قاطعیت از متن فیلم به دست نمی آیند. با اندکی تامل می توان دریافت فیلمساز نمی توانسته است که پرداختی سر راست داشته باشد. آقای احمد طالبی نژاد درباره فیلم حکم نوشته بودند که کیمیایی داستان و حرفی را که می خواهد در حکم بزند، شبیه چشمه زلالی است که از کوه سرازیر می شود و به رودخانه می ریزد ( بستر درام). این رودخانه، پر از سنگلاخ و موانع است و اجازه نمی دهد آب جریان پیدا کند و سر راست به سوی دریا حرکت کند. به خاطر اهمیت بستر موضوع می توان گفت تعبیر آقای طالبی نژاد درباره قاتل اهلی نیز صدق می کند. فیلم به لحاظ معنایی و ساختاری معرف جامعه ای است که در آن ساخته شده است. قاتل اهلی حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، اما اینکه چقدر در گفتن حرفها موفق عمل کرده است برخی دلایل آن به خارج از متن مربوط می شود و ایهام داستان فیلم ناشی از ملاحظات است. ولی چیزی که مسلم و مشخص است مضامین فیلم در واکاوی دیالوگ ها به راحتی قابل درک است و پیام نهایی از زبان یکی از قهرمانان فیلم، دکتر جلال سروش شنیده می شود که می گوید این روزها حقیقت بیشتر از همیشه تنها است. فیلم با رویکردی اجتماعی ، انتقادی و واقع گرایانه علاوه بر دغدغه های امروز جامعه بار دیگر تم های مشخص و برجسته سینمای کیمیایی را یادآوری می کند. مضامین قاتل اهلی عبارت است از: عشق ، مردانگی ، رفاقت ، عدم رفاقت ، حقیقت ، عدم حقیقت ، فساد مالی ، فساد اخلاقی ، تورم ، ستیز ، وجدان ، هنر ، انتقام ، بی عدالتی ، تهمت ، عقده گشایی واعتراض که نقش بسزایی در پرداخت شخصیتهای فیلم دارد. شخصیت ها نسبت به زمانه معترض هستند. بغض آلود سخن می گویند. از زخم پیش داستان رنج می برند و هریک به نوعی سعی بر ستیز و عقده گشایی دارند. بهمن دلباخته دختر سروش به واسطه هنر و خوانندگی عقده گشایی و مبارزه می کند. جلال سروش به واسطه مقاومت در برابر شرکت پیسارو که گذشته و اکنون سیاه دارد مبارزه می کند. سیاوش دیگر قهرمان جوان فیلم با بازی قابل تحسین امیر جدیدی به واسطه زور بازو که از پاکی سرچشمه می گیرد مبارزه می کند؛ و مهم تر از همه مسعود کیمیایی به واسطه ساختن فیلم اجتماعی که معتقد است هنر یعنی مردم و هنر بی مردم وجود ندارد و علاقه ای به هنر سرد ندارد، مبارزه می کند. قاتل اهلی با وجود فضایی غم آلود لحن گرمی دارد. با سخنرانی جلال سروش از ابتدای فیلم متوجه نقد اجتماعی از جنس زمانه و از جنس کیمیایی می شویم. در روند فیلم تا انتها همچنان نقد اجتماعی به واسطه شخصیتهای مختلف گسترش پیدا می کند. شخصیتها به کمک هم می آیند تا در انتقال پیام ها به مخاطب کمک کنند. بهمن بیشتر از اینکه خواننده باشد، بنا بر ملاحضات راوی داستان است و داستان را در عرض فیلم به حرکت در می آورد.
قاتل اهلی عنوان با معنایی است و با فضا و لحن فیلم سازگاری دارد. از یک سو فهم عنوان قاتل اهلی در فضایی غم آلود و سرد مفهوم پیدا می کند. چرا یک انسان قاتل اهلی می شود؟ اصلا مگر قاتل، اهلی هم می شود؟ و از سویی دیگر منطبق بر غم، لحن و حرکت گرمی با خود به همراه می آورد. چگونه یک انسان در راستای خیر در برابر شر به پا می خیزد؟ عملکردی قهرمانانه دارد و سرانجام تاوان می دهد. سینمای مسعود کیمیایی از قیصر تا آخرین اثر سرشار از قاتل های اهلی است که هر یک به نوعی خود را برای احیای حق مکلف دانسته اند. همواره مبارزه فردی و انتقام شخصی در اولویت بوده است و در حقیقت ستیز بنیان تمام سینمای کیمیایی را تشکیل می دهد. شکل و دلیل انتقام گرفتن سیاوش، تفکر مردی را در اواخر دهه چهل تداعی می کند. سیاوش در دقایق پایانی فیلم خطاب به جلال سروش و حاج آقا نور می گوید: مامور قانون بعد از جرم می آید. سیاوش همانند قیصر نتوانست در برابر ناملایمات ملایم باشد چرا که از سینمای کیمیایی می آید. مسئولیت فردی و مسئولیت اجتماعی سبب می شود تا سیاوش عکس العملی از جنس سینمای کیمیایی نشان دهد.
آخرین اثر مسعود کیمیایی عاری از نقاط ضعف نیست، همانطور که گفته شد برخی دلایل آن متعلق به خارج از متن است که به طور کلی بر روی ساختار و نحوه پرداخت فیلم تاثیر گذاشته است. فیلم دیالوگ محور است. اگر تصویر را از صدا جدا کنیم، تنها به واسطه حجم بسیار دیالوگ ها می توان دغدغه های فیلمساز و پیام نهایی فیلم را دریافت. فیلمساز توسط میزانسنی ضمنی که دیالوگ جزیی از آن است و سهم بزرگی در فیلم دارد و گاهی با زبان تصویر و تمثیلی سخن گفته می شود، سعی به برقراری ارتباط با مخاطب را دارد. بخش اندکی از کاستی های فیلم متعلق به درون فیلم و کارگردانی می باشد. از جمله پلان های مربوط به تماشاگران در کنسرت بهمن ، نحوه حضور سیاوش در استخر و سکانس اعتراض کارگران در کارخانه که در اجرا ضعیف است و تصنعی به نظر می آید، قاتل اهلی تصویربرداری خوبی دارد. دوربین حرکت اضافه انجام نمی دهد و منطبق بر ریتم داستان حرکت می کند. در مجموع قاتل اهلی نشانه های سینمای کیمیایی را به همراه دارد. قهرمان و ضد قهرمان دارد. ضد قهرمان، توسط قهرمان کشته می شود و در نهایت قهرمان تاوان قهرمان بودن خود را می دهد. سروش و سیاوش هر دو قهرمان فیلم بر یک اصل تفاهم دارند. هر دو نمی توانند در برابر ندای وجدان گوش شنوایی نداشته باشند. هر دو بسیار سلامت هستند و همان طور که در فیلم بدان اشاره می شود ” آدم سلامت را می زنند.”