نقد خجالت نکش


عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: رضا مقصودی

بازیگران: احمد مهرانفر، شبنم مقدمی، شهره لرستانی، الناز حبیبی و سام درخشانی

خلاصه داستان

قنبر و صنم از روستاییان ساده دلی هستند که پس از اعمال سیاست های کنترل جمعیت در دهه ۷۰ از آوردن فرزند جدید خودداری می کنند . آن ها با تغییر این سیاست ها در دوران دولت های نهم و دهم و در آستانه کهن سالی به فکر فرزندآوری می افتند. خجالت از حرف و سخن مردم و همان حکایت سر پیری و معرکه گیری آن هم در روستایی کوچک که خبرها زود می پیچد، قنبر و صنم را انگشت نما می کند.

نقد فیلم

مخاطبان سینما رضا مقصودی را به عنوان فیلمنامه نویسی می شناسند که بهترین دوران کاری خود را در سال های دهه ۷۰ و با همکاری با کمال تبریزی در نگارش آثاری چون” مهر مادری” و “شیدا” تجربه کرده است و توانسته سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را در سال ۱۳۷۴ برای “لیلی با من است” از آن خود کند. ایشان پس از دهه ۷۰ به غیر از ” همیشه یک پای یک زن در میان است” که با اقتباس از مجموعه داستان های کوتاه کتاب”غیر قابل چاپ” سید مهدی شجاعی نوشته شد، توان خود را صرف نگارش آثار کمدی نه چندان قابل دفاع سینمای بدنه کرد . سینمایی که سال های اخیر سردر سینماهای کشور را قبضه کرده است و توانسته سرنوشت گیشه ای خوبی برای این آثار رقم بزند.

“خجالت نکش” اولین تجربه سینمایی رضا مقصودی در مقام کارگردان است. اثری که از جنس همان کمدی های گیشه ای چند سال اخیر است و به غیر از یک طرح اولیه قابل قبول، چیز دیگری برای ارائه ندارد. فیلم مانند سایر آثار هم ردیف خود تلاش کرده یکی از موضوعات سیاسی اجتماعی این روزهای کشور را دستمایه شوخی های خود قرار دهد و گاه برخی مسئولین سابق کشور را با گوشه و کنایه هایی بنوازد. طرح کلی به درستی تبدیل به فیلمنامه نشده است و داستان فیلم به تعبیری شش ماهه به دنیا آمده است. اتفاقات به دم دستی ترین شکل ممکن پیش می رود و منطق روایی فیلم را در حد یک اثر ضعیف سینمای کودک پایین می رود. گویا عوامل همان اولین چیزی را که به ذهنشان رسیده در فیلم جای داده اند و زحمت تلاش برای نمایش اندک خلاقیتی بر پرده را به خود نداده اند. “خجالت نکش” برای همه اتفاقات یک علت دارد. این که قنبر نادان است. پس بیننده باید بپذیرد همه این اتفاقات رخ داده است. فیلم با بسط ندادن طرح اولیه اش، در همان بیست دقیقه ابتدایی خود به پایان می رسد و باقی مانده زمان خود را با جر و بحث های ملال آور و موش و گربه بازی های مضحک تلف می کند. اثر آن قدر در فیلمنامه ضعف دارد که به سختی می توان پذیرفت در یک فرآیند ارزیابی به جشنواره سی و ششم راه یافته است .

فیلم مانند سایر هم کیشان خود تلاش می کند به هر دری می زند تا لبخند را بر لب بیننده بنشاند اما در این امر هم ناموفق عمل می کند و پس از گذشت یک سوم میانی فیلم ، شوخی ها آن قدر تکراری می شوند که برای بیننده به عنوان بخشی از رفتار شخصیت ها پذیرفته می شود. متاسفانه فیلم کمترین خلاقیتی برای خنداندن بیننده بروز نمی دهد و فقط آن چه سال هاست در سریال های طنز و برخی آثار مشابه بارها و بارها نشان داده شده است را بازسازی می کند. صحنه های رقص قنبر، زمین خوردن های بی دلیل، پرتاب کردن دمپایی و قرارگرفتن زن عصبیِ رئیس مسلک در کنار مردی دست و پا چلفتی ابزارهایی است که در “زیر آسمان شهر” مهران غفوریان و “ترش و شیرین” رضا عطاران کارکرد خود را داشته اند و بازنمایی آن ها پس از ده سال آن هم به صورت ناشیانه، اوج بی رحمی در حق بیننده است.

“خجالت نکش” بیش از آن که فیلم کارگردان باشد فیلم تهیه کننده است. این را می توان از مولفه های مشترکی که در سایر آثار اخیر جناب پروین حسینی وجود دارد دریافت. فیلم مانند ” من سالوادور نیستم” ،”آینه بغل” و ” اخلاقتو خوب کن” هدفی غیر از گیشه برای خود متصور نیست و تلاش می کند مشکلات فنی عدیده خود را با پنهان شدن پشت میزان فروش در گیشه پنهان کند. در این آثار نقش کارگردان در سطح یکی از عوامل فنی پایین می آید و همه تصمیم ها به نظر شخص تهیه کننده ختم می شود. سید امیر پروین حسینی تهیه کننده اثر در سال های اخیر توانسته با تولید آثار کم هزینه اما پرفروش خود را به عنوان یکی از تهیه کنندگان محبوب سرمایه گذاران و صاحبان سینما معرفی کرده است و به نظر می رسد زمینه های لازم برای توفیق آخرین ساخته اش هم از حالا فراهم شده است.

موارد ذکر شده در این نوشته به معنای نادیده گرفتن و یا کم اهمیت جلوه دادن سینمای کمدی در برابر سایر گونه های رایج در سینمای کشور نیست. در سال های اخیر عوامل تولید این گونه آثار، سینمای کمدی را به جایی برای جبران شکست های مالی خود در سایر آثار تبدیل کرده اند و شان اصلی این گونه سینمایی را که محلی برای طرح انتقادهای جدی از وضعیت سیاسی اجتماعی کشور است از آن گرفته اند. سینمای کمدی به بهانه گیشه طلایی اش در این سال ها، هویت خود را نابود کرده است و کار را به جایی رسانده که جریان سازان این عرصه را به مرحله انکار از وظیفه ذاتی خود کشانده است. هیچ کس لزوم فروش مناسب یک فیلم در گیشه برای گردیدن چرخ سینما به عنوان صنعتی که تعداد زیادی از هموطنان از طریق آن امرار معاش می کنند نادیده نمی گیرد اما تنزل دادن سقف انتظارات مردم و هنرمندان از این هنر-رسانه تاثیرگذار، به این آثار دم دستی و بهره برداری از میزان فروش گیشه به عنوان سندی برای اثبات حقانیت فرم و محتوای فیلم نامی به غیر از کلاهبرداری فرهنگی ندارد.

ماجرای نیمروز

ارزیابی شتابزده

نقد فیلم ماجرای نیمروز

عوامل فیلم

کارگردان: محمد حسین مهدویان

نویسنده: محمدحسین مهدویان، ابراهیم امینی

بازیگران: مهرداد صدیقیان، جواد عزتی، احمد مهران فر،  لیندا کیانی، هادی حجازی فر، حسین مهری و مهدی پاکدل 

خلاصه داستان

ماجرای نیمروز روایت چگونگی دستگیری موسی خیابانی مسئول ترور گروهک منافقین و عامل اصلی در عملیات تروریستی هفت تیر در مقر حزب جمهوری است. این فیلم با برداشت از اتفاقات واقعی سال های ۵۹ تا ۶۰ ساخته شده است.

نقد فیلم

پدیده منافقین و آغاز مبارزه مسلحانه آن ها از غمبارترین و عبرت آموزترین برگ های تاریخ معاصر ایران است. ترورهای کور و داغدار کردن خیل عظیمی از مردم کوچه و بازار به بهانه های واهی نفرتی از این گروهک در دل این ملت نشانده که تا ابد از حافظه تاریخی شان پاک نخواهد شد.

در ۲۷ خرداد ۱۳۶۰، مجلس شوراي اسلامي به دليل بي‎كفايتي‌ها، تشنج‎آفريني‌ها و اقدامات غيرقانوني بنی‎صدر عليه امام، دولت و مجلس و ناتواني در اداره امور كشور دو فوريت طرح عدم كفايت سياسي وي را تصويب كرد. يك روز بعد در ۲۸ خرداد ۶۰، سازمان مجاهدين خلق «اطلاعيه سياسي ـ نظامي شماره ۲۵» خود را صادر كرد. اين اطلاعيه اعلام آغاز رسمي شورش مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي و به تعبير يك عضو جدا شده سازمان؛ «اعلاميه جنگ تمام عيار با جمهوري اسلامي» بود.

سازمان مجاهدین خلق برای انجام ترورهای خود از افرادی استفاده می کرد که: ایمان کامل به اهداف و خطوط سازمان و اطاعت بی قید و شرط و کورکورانه از تشکیلات داشته باشند. غالباً در سطح سنی جوانی و نوجوانی قرار داشته باشند تا به صورت طبیعی شور و هیجان لازم برای انجام ماموریت داشته و ضمناً در تشکیلات از جایگاه مهمی برخوردار نباشند. داشتن روحیه ای تهاجمی و خشن برای انجام ترور، داشتن انگیزه قوی برای ارتقای رده تشکیلاتی از ویژگی های مهم افراد بود.از مجموع ۴۱۸ ترور انجام شده در استان تهران طی سال های ۵۷ الی ۷۵، ۳۶۶ مورد در سال های ۶۰ و۶۱ اتفاق افتاده است که ۹۴ درصد آن مربوط به شهر تهران است. بعد از تهران، شهرستان کرج با ۱۴ ترور در جایگاه بعدی قرار دارد که حدود ۳ درصد است. نزدیک ۲ درصد از ترورها هم در شهرستان های لواسانات و شمیرانات رخ نموده است.

خوشبختانه از جشنواره سی و چهارم و طلسم سکوت ساخت فیلم هایی درباره اقدامات این گروهک تروریستی شکست. در جشنواره گذشته فیلم های “سیانور” با تمرکز بر روابط داخلی حاکم بر این گروهک و “امکان مینا” با تمرکز بر قربانیان درون این گروهک، از منظری اقدام به ساخت فیلم درباره فعالیت های این سازمان نمودند. امسال هم فیلم” ماجرای نیمروز” ساخته جناب مهدویان با روایت چگونگی شناسایی موسی خیابانی مسئول ترور این گروهک به این مسئله پرداخته است.

جناب مهدویان با ساخت “ماجرای نیمروز” نشان داد که به سبکی خاص میان فضای مستند و داستانی دست یافته اند. سبکی که در آن همه چیز بر پایه اطلاعات واقعی بنا می شود و تخیل هنری در ارائه تم اصلی کمترین نقش را دارد. چیزی شبیه به مانیفست مکتب رئالیسم که میزان ارزشمندی یک اثر هنری را با میزان تطابق آن با واقعیت می سنجیدند.

دیگر ویژگی قابل ذکر این سبک که در “ماجرای نیمروز” به کار گرفته شده فیلمبرداری به سبک تصاویر مستند باقیمانده از سال های ابتدایی انقلاب است. در این نوع فیلمبرداری بسامد تغییر زوم و حرکت دوربین بسیار بالاست و دوربین برای حفظ جایگاه سوم شخص هیچ گاه به شخصیت ها نزدیک نمی شود. اتفاقی که می توان بخشی از آن را تجربه فعالیت جناب مهدویان در آثار غیر داستانی دانست. در تمام طول فیلم از تصویر کلوز – به معنای پرکردن پرده از تصویر شخصیت نه حضور آن ها میان فشار دیوار و قفسه و … استفاده نشده است. این شیوه فیلمبرداری از میزان بهره مندی فیلم از دکوپاژ و میزانسن – البته به معنای سینمایی آن- برای فضاسازی اثر کاسته و این ضعف با یاری طراحی دقیق صحنه و لباس و بهره مندی از نوستالژی ذهن مخاطب از اوایل دهه ۶۰ جبران شده است. بازسازی صحنه های خارجی مربوط به دهه شصت به دلیل نبود شهرک مستقل کاری طاقت فرسا و پر هزینه است که معمولا به شکل ایده آل انجام نمی شود اما خوشبختانه تیم طراحی با یاری تهیه کننده محترم توانسته اند به خوبی از پس این مهم برآیند. طراحی صحنه غیر انتزاعی و  برخاسته از نوستالژی ذهنی مردم از دیگر ویژگی هایی است که در آثار جناب مهدویان مشاهده می شود.

فیلمنامه “ماجرای نیمروز” کاملا مهندسی نگاشته شده است. هر یک از خرده روایات و شخصیت های فیلم برای پیشبرد داستان اصلی خلق شده اند. این مزیت بی شک مدیون پژوهش دقیق اثر است چرا که حرکت در بستر واقعیت امکان گزافه گویی را از بین می برد. شخصیت های حاضر در اثر همگی دارای خطوط فکری مشخص هستند . این مرزبندی هیچگاه کمرنگ نمی شود و همیشه اصول اساسی هر طیف فکری بر سایر مسائل اولویت دارد. کاراکتر عباس هم که به جرم خیانت دستگیر می شود بر سر اصول خود پافشاری می کند. البته اصولی که منطبق با خواسته های سازمان اطلاعات نمی باشد. از میان شخصیت های حاضر در فیلم، مخاطب با کمال ارتباط بهتری برقرار می کند. این ارتباط به دلیل روحیه عملگرا و بیش از حد جدی کمال است که با اصرارهای متوالی او بر تمام کردن کار، به طنز بدل می شود و تضاد شیرینی را ایجاد می کند.

هرچند ریتم اثر در کل نمره قبولی می گیرد افت فیلم در بخش هایی از یک سوم میانی فیلم قابل انکار نیست. استفاده بیشتر از صحنه های اکشن و توجه به جزئیات وقایع می توانست این افت را تا حدودی بهبود ببخشد. هرچند نشان دادن صحنه های اکشن ممکن است از جنبه مستند گونه و واقع گرایی فیلم بکاهد اما به هر حال ماجرای نیمروز اثری داستانی است که ساز و کارهای جذابیت باید در آن به کار گرفته شود. این مسئله در سکانس پایانی فیلم بیشتر از سایر بخش ها به چشم می آید. نحوه پاک سازی محل اسکان خیابانی، با زحمات چندین ماهه نیروهای اطلاعات همخوانی کافی ندارد و انتظارات بیننده از تماشای آن برآورده نمی شود.

در پرداختن به موضوع جنایات منافقین در سال های دهه ۶۰ آن قدر موضوعات بکر وجود دارد که بتوان سال ها بخشی از سینمای ایران را به لحاظ داستانی از آن تغذیه کرد. بار دراماتیک فجایع این سازمان آن قدر بالاست که سکوت سی و چند ساله سینمای ایران درباره این گروهک تروریستی قابل درک نیست.امید است مانند دو سال گذشته با حمایت مدیران ارشد فرهنگی و همت فیلمسازان جوان باز هم شاهد ساخت آثاری از این دست باشیم تا سینمای ایران هم مانند سایر عرصه های هنری، دین خود را نسبت به تاریخ معاصر کشور ادا نماید. مهمترین نکته در ساخت چنین آثاری عمق بخشی به این وقایع است نه صرفا مرور برگ های تاریخ به سبک کتاب های درسی.