ابد و یک روز

1هر آنچه کاشتی تو همان نیز بدروی…

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: سعید روستایی

تهیه کننده: سعید ملکان

بازیگران: پیمان معدی، نوید محمد زاده، پریناز ایزد یار، شبنم مقدمی و …

نقد فیلم

شخصیت های ابد و یک روز همه محکومند. دردشان ریشه ای و حکمشان ابد و یک روز… هیچ راه حل قطعی وجود ندارد، مگر راه حل های موقتی. همه چیز پوسیده و پوسیدگی دوام نمی آورد.

برخی می گویند موضوع فیلم همان معضلات کلیشه ای و تقلید از فیلم های دیگر است. حرف های کهنه و همیشگی که بی شک اگر گوش شنوایی داشت کهنه نمی شدند. از خودتان بپرسید چرا تکرار می شوند؟ وقتی برای علاج دردی پیش پزشک می رویم ، پزشک برای درمان نسخه می پیچد، تا زمان بهبود دارو مصرف می کنیم و به محض سلامتی از خوردن باقی مانده دارو صرفه نظرمی کنیم .اما اگر وضعمان وخیم باشد همچنان به مصرف دارو ادامه می دهیم و یا دومرتبه به پزشک مراجعه می کنیم. مگر می شود انسان در عین سلامتی دارو مصرف کند؟ (اچ . ال . منکن) می گوید: هیچ موضوعی نمی تواند یکنواخت و خسته کننده باشد. فقط نویسنده ها می توانند ملال آور باشند .البته به اضافه مخاطبین. ابد و یک روز اولین فیلم بلند سینمایی سعید روستایی، ساختار عمیقی دارد. هیچ پرسشی را بی پاسخ نمی گذارد. داستان، چه مستقیم و چه غیر مستقیم به ما می گوید که باید چطور رفتار کنید و چطور رفتار نکنید. چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. چه رفتاری مقبول است و چه رفتاری مردود. مضامین فیلم تاثرگذار و تکان دهنده است و از روابط علت و معلول منسجمی برخوردار است. شخصیت ها در ارتباط با یکدیگر و از زبان هم معرفی می شوند. از زخم پیش داستان همدیگر می گویند و اینکه همه افراد خانه علاوه بر زخم خود ، دردی مشترک دارند و آن هم زیستن در یک خانواده که هیچ چیز در آن تمامی ندارد.

فیلم از طراحی صحنه و طراحی لباس خوبی برخوردار است و البته کارگردانی که قابل تامل و تشویق است. متاسفانه نمی دانم بعضی از منتقدین با چه وجدانی و معیاری براحتی از کنار فیلم ها عبور، و با چند جمله در میز نقد برنامه هفت به خیال خود فیلم نقد می کنند. نقد آنها نه تنها سازنده نیست، بلکه مخرب است. همه چیز را کلیشه ای می بینند. غافل از اینکه خودشان کلیشه ای، و نقدشان بی حاصل است.

 یکی از صفات قابل تحسین فیلم ابد و یک روز پرداخت ریشه ای به معضلات است. اعتیاد در این خانواده عقبه داشته و همچنان دارد. مرتضی داخل اتومبیل به مادرش می گوید: هفت جدد همه معتاد بودند بعد تو فرق شیشه با تریاکو نمی فهمی؟! و در جای دیگر مرتضی پنهانی به سمیه خبر می دهد: نوه دایی مامانو با یه کیلو گرفتند.

خود مرتضی هم اعتیاد داشته و سه سال است ترک کرده. محسن به مامور قانون می گوید: من داداش خودمو بردم کمپ ترک کرد. و در بحث به مرتضی می گوید: تو زدی تو سر من، منم می زنم تو سر نوید. یکی از دلایلی که مانع رفتن سمیه می شود نوید است. او می داند اگر برود شکی نیست نوید هم آینده مرتضی و محسن را داشته باشد و چه بسا بدتر. وقتی مرتضی خبر می دهد طرح اومده و دارند همه رو جمع می کنند، از سمیه می پرسد: محسن تو اتاقش چیزی نداره؟ نوید می گوید: تو اتاقش پایپ داره. در ادامه به اتاق محسن می روند ، نوید از جای پایپ با خبر است و به مرتضی نشان می دهد. یکی از دیالوگ های دو پهلوی فیلم متعلق به پلانی است که اعظم و سمیه در پاسگاه از سرباز سراغ محسن را می گیرند. سرباز در جواب آنها می گوید: اگه چیزی نگرفتن پس چرا اوردن اینجا! و چند ثانیه بعد خبر آزادی محسن را می دهد. سرباز اقرار می کند قانون بی جرم کسی را دستگیر نمی کند. پس لابد محسن مرتکب جرمی بوده که بازداشت شده. با این اوصاف چرا به یک روز نکشیده آزاد می شود؟! چهره محسن بیداد می کند چه وضعیتی دارد. هنگامی که ماموران ، محسن را غافل گیر و دستگیرش می کنند. یکی از ماموران، حین بردن محسن می گوید: این یه آدم بدبخت کنیه… روزی هفتاد نفرو بدبخت می کنه. ماموران به واسطه خط تلفن محسن را پیدا می کنند و جالب بودن قضیه اینجاست ، محسن در بحث و جدلش به مرتضی می گوید: این خط قیمتش ده تومنه، ولی دو ماه پیش پونزده میلیون تومن مشتری داشت. چرا چون دویست تا مشتری دست به نقد بهش زنگ می زنند. مرتضی به مادرش می گوید: اگه مامور به تلویزیون خونت شک کنه می ده می شکوننش. اگه به دیوار خونت شک کنه می ده خرابش می کنن. اگه به زنای خونه شک کنه بیسیم می زنه پلیس زن بیاد. به راستی، پلیسی که اینقدر دقیق تفتیش می کند چطور می شود یک روزه به نتیجه می رسد محسن بی گناه است؟! حتی محسن پشت خط موبایل به مامور می گوید: من پنجاه گرم شیشه دارم، ترازو ندارم پنج گرمشو بردارم. و مرتضی در ادامه می گوید: پنج گرمش پنج سال حبس داره. سند بالاتر از چهره محسن!!! طرح پاک سازی یعنی همین؟! بر فرض او فقط مصرف کننده باشد، نباید در الویت باشد؟ کمپ ها هم حال و روزشان مشخص است. سمیه از سرپرست کمپ می پرسد: در اینجا نباید نگهبان داشته باشه؟ سرپرست جواب می دهد: چرا نداره! و سمیه در ادامه می گوید: خب پس چه جوری فرار کرده؟ و در نهایت تصمیم می گیرند مردان کمپ دومرتبه محسن را رایگان دستگیر کنند. رایگان دستگیر کردن محسن چه دردی را دوا خواهد کرد که تازه دو روز دیگر فرار کند… سرپرست می گوید: کسی که نخواد ترک کنه نمی کنه ، محسن نخواست فرار کرد. اوضاع کمپ هم به همین شکل است. کمپی که نظارت نداشته باشد حتما نمی خواهد. محسن از دری گریخته که به قول سرپرست نگهبان داشته، نگهبانی که نخواهد کارش را به نحو احسن انجام دهد، لابد نخواسته. و از سویی مگر محسن با اراده و پاهای خود به کمپ رفته که آنجا با اراده خود بماند. پس وظایف کمپ چه می شود؟ آیا در رایگان دستگیر کردن خلاصه می شود؟ درست است خداوند در قرآن (سوره رعد،آیه۱۱) می گوید: خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد مگر اینکه آنان حال خود را تغییر دهند. اما تکلیف کسانی که نمی توانند به تنهایی حال خود را تغییر دهند چه می شود؟ وقتی می بینیم دسترسی به حال خراب راحت تر از حال خوب داشتن است، تکلیف چیست؟ دلیل فرار محسن از کمپ شنیدن نامزدی خواهرش با همسری افغانی است و می گوید: اگر سمیه منصرف شود به کمپ باز می گردد. سمیه همچنان البته زیر نگاه مرتضی و با انگیزه درونی خود تغییر رفتار افراد خانواده، تلاش دارد خود را راضی به رفتن نشان دهد. هر چند قصدش از دید لیلا پنهان نیست. و اعظم می گوید: خانواده خوبش خوبه که ما نداریم. هیچی اینجا تمومی نداره، از ظرف کثیف گرفته تا نیش زبون. اینجا همه چیز ادامه داره. و در جواب شهناز که از سمیه می خواهد نرود و اینجا با کسی بهتر ازدواج کند، می گوید: سمیه سی سالشه مثل قرص ماه می مونه، تا الان یه خواستگار نداشته. لیلا هم با شرایط کنار آمده. خیلی موجز و مفید: همینی که هست. او پذیرفته و اهل جنگیدن نیست. حتی به اندازه اعظم که پنهانی به سمیه خبر می دهد ماشین قسطی ثبت نام کردم. این وسطا از این کارها نکنیم میبینیم عمرمون اومد رفت پیر شدیم. ذوق و تلاشی برای ادامه زندگی ندارد. با وضعیت محسن هم کنار آمده. خطاب به خواهرانش می گوید: همه مشکل دارند، خیلی ها عقب افتاده دارند ما هم فکر می کنیم محسن عقب افتاده ست.

 دیگر معضل ریشه ای فیلم مسئله ازدواج است. صاحب اثر تعمدا توانسته با خلق کاراکترهایی از قبیل: مادر ، شهناز ، اعظم ، لیلا و سمیه به چگونگی وضعیت ازدواج در این طبقه بپردازد.از شهناز گرفته که مرتضی درباره اش می گوید: کی میاد از خانواده ای دختر بگیره که من و تو آش و لاش داداشاشیم. چرا؟ یکی مثل شوهر ماست این که این و اون براش زن می گیرند. که در نهایت محصول این ازدواج، امیر می شود. از اعظم که محسن گذشته اش را به یاد می آورد. اگه آقام اعظمو شوهر نمی داد، دختر فراری می شد. و اکنون اعظم بیوه زنی تنهاست، و معیشتش را با سود دیه همسرش می گذراند. مرتضی به محسن می گوید: فکر نمی کنی چرا اعظم شوهر نمی کنه ، یه شوهر خوب تو روسیه نشون بده ببین تا اونجا چه جوری شنا می کنه. سمیه هم تاکنون جز نازی خواستگار دیگری نداشته. لیلا به هیچ وجه  افسرده شده. نه تنها برای اینکه خواستگاری نداشته ، بلکه اطرافش پر از ازدواج های ناموفق است. شهناز از او می پرسد: ناراحتی سمیه از تو کوچکتره، زودتر داره ازدواج میکنه؟ آخه وقتی اعظم زودتر از من ازدواج کرد ناراحت شدم فکر کردم آه من اعظمو گرفته بچه دار نمیشه. لیلا ادامه حرف شهناز را قطع و جواب دندان شکنی می دهد. مطمئنی آه تو اعظمو گرفته شایدم آه اعظم تو رو گرفته با اون بچه ت. کل دخترهای فامیل شوهر کردن که بگن شوهر کردیم وگرنه ترشیدن خیلی بهتر از این شوهر کردن هاست. اصلی ترین ازدواج ناموفق فیلم زندگی زناشویی مادر و پدر خانواده است. هرچند پدر حضور ندارد. ثمره ازدواج هفت فرزند است که گویی در بدبختی از یکدیگر سبقت گرفتند. دوستی نوشته بود: کاراکتر شهناز در فیلم اضافی، و اگر برداشته شود هیچ اتفاقی نمی افتد. شهناز نه تنها اضافی نیست بلکه در نقشش جا افتاده و قابل تامل است. شهناز توان تربیت یک فرزند را ندارد دیگر چه توقعی از مادر خانواده که صاحب هفت فرزند است. فرزندان معترضند مادرشان فقط زائیدن بلد بوده. با وجود امیر می توان گفت اعتراض به شهناز هم وارد است. از آنجا که دردها ریشه در گذشته دارند شهناز به لحاظ تاثیر پذیری از مادر نتوانسته امیر را به خوبی تربیت کند. همانطور شهناز خود تربیت سالمی نداشته که بتواند از پس تربیت فرزندش بر بیاید. تکلیف پدر هم مشخص است. از امیر می ترسد و صبح تا شب سر کار است. از طرفی امیر در خانواده مادری چه الگوی رفتاری مناسب می تواند داشته باشد؟ دایی ها شخصیت هایی چون مرتضی و محسن هستند و می بینیم مرتضی چگونه در مقابل زور بازوی امیر کم می آورد. خاله ای بنام اعظم دارد ، بجای اینکه به فکر صورت خواهرزاده اش باشد سود بانکی را پیشنهاد می دهد. و لیلا خاله دیگر امیر، حالش از خودش بهم می خورد. دایی نوید، چند سال از او کوچکتر و مادربزرگ نسبت به همه بی تفاوت تر. به جای جویا شدن از حال نوه و دخترش از محسن می پرسد: شهناز ناهار چی گذاشته بود ، نریخت برای من بیاری. شدت درد وقتی از حدّش می گذرد چاره ای نیست جز عادت ، جز بی خیالی و تسلیم در برابر آن. تنها کسی که می ماند سمیه با انبوهی از مشکلات است و به تنهایی قادر به سر و سامان دادن همه چیز نیست. مادر محسن را نفرین می کند و شهناز امیر را. نفرین به بذری که ناآگاهانه پاچیدیم و خود هم ناآگاهانه پاچیده شدیم. هر آنچه کاشتی تو همان نیز بدروی… شهناز کاراکتر اضافی نیست، آینده امیر را تصور کنید چه چیزی می بینید؟ اکنون مرتضی و محسن، به نوعی آینده امیر است و چه بسا بدتر. سعید روستایی نه تنها فیلمساز خوبی است بلکه در وهله نخست منتقد تیزهوشی بوده. دیالوگ های فیلم سرتاسر نقدهایی است که نه تنها به گذشته بر می گردد حال را توصیف و زنگ خطری برای آینده است. البته زنگ خطر به صدا در آمده. متاسفانه هوش شنوایی نداشته. شخصیت های ابد و یک روز همه نقادان خوبی هستند، از پس نقد یکدیگر بر می آیند و می دانند چه جور لایه های پنهان همدیگر را آشکار کنند. داستان نه فقط در طول، بلکه در عرض هم حرکت می کند. به ژرفای هر مسئله می پردازد. و چگونه همه چیز زنجیروار به هم مرتبط اند؛ و رهایی تا ابد وجود ندارد. از منافع می گوید: که چشم گیر شده. از عدم ارتباط و حرمت شکنی در نسل جدید. عدم ارتباط تنها میان فرزندان نیست، مهمتر از آن رابطه دور فرزندان با والدین است. در این زمانه والدین آخرین کسانی هستند که از تصمیمات فرزندشان با خبر می شوند. اعظم خبر ماشین خریدنش را پنهانی به سمیه می دهد. مرتضی نخست سمیه را از قصدش که می خواهد فلافلی بزند مطلع می کند. لیلا ابتدا به سمیه می گوید سر کار نمی رود، و شهناز دیرتر از یاسر متوجه نیت پسرش می شود. فیلم از حرف مردم می گوید که در هیچ طبقه ای تمامی ندارد. حرف مردم آنقدر الویت پیدا می کند که راضی می شویم برای نشنیدنش طبعات سنگین تری پرداخت کنیم. تا جایی که مادر راضی می شود برای نشنیدن آن، محسن در خانه پنهانی مواد مصرف کند. حرف مردم از وجود پسرش ارج تر می شود.

آقای مسعود فراستی گفته بود: دیالوگ مرتضی هر کی براش موقعیت پیش بیاد از این خونه نره از سگ کمتر و هر کی بره و بازم برگرده از سگ کمتره کمتره؛ توهین و نگاه تعمیمی فیلمساز به جامعه است.

 آقای منتقد!!! چگونه نگاه تعمیق فیلمساز را تعمیمی می بینید؟ شخصیت ها دیالوگ هایی به زبان می آورند که می توان بر علیه خودشان استفاده کرد ، و ادله هایشان برای خلاصی از تیر نگاه هم منجر به تناقض گویی می شود. مرتضی حرفی را می زند که خود پایبندش نیست. چرا خودش نمی رود؟ او مدام طناب تقصیراتش را به گردن دیگران می اندازد. او حتی به اندازه اعظم نتوانسته برای خود زندگی مستقلی تشکیل دهد. به گفته محسن تازه قصد دارد با رفتن سمیه خانه را خلوت تر و ازدواج کند. اگر همسرش را به این خانه نیاورد کجا را دارد ببرد؟ مرتضی سه سال است ترک کرده، سنش عرفا از وقت ازدواج گذشته، مغازه ای کوچک دارد که در حد خودش برشکست شده، ادعای بزرگی خانواده را دارد، ولی بزرگ تربیت نشده که بتواند تصمیمات بزرگ بگیرد. در جزئیات مانده… چند سال است قصد دارد دستشویی فرنگی و هواکش برای خانه نصب کند. نمی داند چطور نوید را تشویق کند. سهل انگار است. در مغازه تاریخ اجناسش گذشته و محسن را مقصر می داند. از یک جانب در خفا به سمیه می گوید: شهناز بیاد که ووال گردنمون بشه. و از جانبی دیگر گناه رفتن شهناز را به گردن محسن می اندازد. حرف مردم زمانی برایش مهم می شود که منافعش در خطر باشد. در جواب اعظم که از او می خواهد برای سمیه اینجا عروسی بگیرند می گوید: پولمون کجا بود. حرف مردم را به میانه می کشد. اما با اصل ماجرا که محسن از سمیه التماس می کند نرود و نگذارد حرف دهن لات و لوتها شوند مشکلی ندارد. حتی در قبال خیری که سمیه به او رسانده قانع نیست با خواهرش برای عروسی به افغانستان برود. می داند خواهرش با تمام وجود راضی به ازدواج نیست و محسن به همه می فهماند سمیه شخص دیگری را دوست دارد. با این حال منافعش حکم می کند شنونده نباشد. هدفش به ظاهر سر و سامان دادن خواهرش است، گر چه انگیزه اش چیز دیگری است. و محسن در بحث و جدل می خواهد پرده از روی آن بردارد. مرتضی از خواهرش می خواهد برود چون همه از بودنش در خانه سواستفاده می کنند. فارغ از اینکه خود با فروش سمیه و حاشا کردن در صدر سواستفاده گران است.

فیلمساز بنا بر محدودیت و ممیزی ها نتوانسته به ادبیاتی که واقعا در آن سطح از جامعه با مشخصات خانواده ابد و یک روز می گذرد، بپردازد. آقای فراستی اگر دیالوگ مرتضی هر کی براش…………………………….. نگاه صاحب اثر است، پس دیالوگ های محسن که پیوسته از سمیه می خواهد نرود و در نهایت بر می گردد نگاه چه کسی است؟!! چند دلیل مانع رفتن سمیه می شود: غربت ، هویت شخصی ، آینده نوید و سرانجام محسن ، وضعیت مادر ، تاثیر دیالوگ های شهناز و محسن در رابطه با مرتضی؛ و به زعم من اصلی ترین دلیل، خارج از متن است. سمیه با اینکه بر می گردد برخی می گویند فیلمساز نگاه سیاسی و قصد تخریب کشور را دارد. مشابه قضاوتی که درباره جدایی نادر از سیمین داشتند و گفتند آقای اصغر فرهادی خواسته با رفتن سیمین برای ساختن آینده روشن خارج از ایران، کشور را بکوبد، و همین باعث شد فیلم اسکار بگیرد. دو سال بعد اصغر فرهادی فیلم گذشته را ساخت. بازیگر نقش اول فیلم خانم مارین سه بار ازدواج ناموفق دارد و در منجلابی گرفتار شده که راه فرار ندارد. همسر دومش احمد ایرانی است و نتوانسته در اروپا با مارین خوشبخت شود و به ایران بازگشته. گذشته پاسخی است کوبنده بر علیه معترضان جدایی نادر از سیمین. در جدایی همه بحثشان این بود آیا ترمه با مادرش می رود یا پیش پدر می ماند… غافل از اینکه مسئله فیلمساز بودن و یا رفتن نیست. مسئله طلاق است و این طلاق قربانی به نام ترمه دارد. ترمه چه بماند و چه برود، در هر دو صورت یک عضو از خانواده را از دست می دهد، و این یعنی شکست. در ابد و یک روز هم اوضاع به همین شکل است. سمیه تصمیمش از رفتن تغییر است و در انتها با تمام رفتارها دریافت اگر برود تاثیر منفی اش از مثبت بیشتر است. آینده نوید که هنوز نرفته سر به هوا شده، شرایط مادر که در نبودش کسی حاضر نیست به او غذا بدهد مبادا دستشویی اش بگیرد. لیلا به تاثیرپذیری از مادر شرایط را پذیرفته و بی تفاوت است. محسن که تنها امیدش سمیه است و می داند خواهرش نباشد سال به سال کسی در اتاقش را باز نخواهد کرد. به نظر می رسد اگر سمیه نوید را هم در مسیر نمی دید باز می گشت. او به هنگام برگشت، در را خودش با کلید باز می کند، در صورتی که چه لزومی دارد با خودش کلید خانه را به افغانستان ببرد. کلید را می برد چون خوب می داند دو دل است و احتمال برگشتش از رفتن زیاد است. هنگام نشستن داخل اتومبیل سرش را به عقب می چرخاند و به شهناز می نگرد. قاطعیتی در نگاهش برای رفتن نیست. اگر هدف از رفتن فداکاری در حق مرتضی باشد چرا این فداکاری را با نرفتنش در حق دیگر برادرانش نکند. هنوز نرفته تازه دو مورد از دروغ های مرتضی برایش آشکار می شود. خانه نخریدن نازی در تهران و پنهان کاری پولی که در ازایش گرفته. محسن می گوید: خونه شهناز فقط بیست کیلومتر با آنها فاصله دارد، وضعیتش این است. وای به حال سمیه که می خواهد به کشور دیگر برود، آن هم افغانستان. شهناز می گوید: افغانی یا ایرانیش فرقی نمی کنه، فقط اونجا ناامنه، بمب گذاریه، طالبان داره… گر چه نازی سوار بر اتومبیل مدل بالا و سر و وضعی مناسب به سراغ سمیه می آید، اما این دلیلی بر خوشبختیش نیست، همان طور اگر نرود تضمینی برای خوشبختی نیست. سمیه لامپ همان خانه را با همان مقدار روشنایی روشن می کند، نه خانه ایی دیگر. فقط نمی گذارد مقدار روشنایی از این که هست کمتر شود. اعضایش همان هستند که بودند، می توان حدس زد مرتضی در آینده چه رفتاری با سمیه خواهد کرد و به دور از انتظار نیست با شرایط پیش آمده دو مرتبه به اعتیاد روی بیاورد. بیکار است و سرمایه ای ندارد و فعلا نمی تواند در چنین وضعیتی ازدواج کند. بار دیگر شکست می خورد و جرمش هر چه باشد نه تنها او بلکه تمام خانواده با هم خواهند کشید. مخصوصا سمیه که دلسوز است . گاهی خود را ملامت خواهد کرد و گاهی تحسین. زخم زبان های لیلا هم تمامی نخواهد داشت و خواهد گفت قضاوتش درست، و همه بازیچه سمیه بوده اند. با این تفاصیل بی رحمانه است بگوییم فیلمساز نگاهی جانب دارانه به مسئله دارد.

احساس در رفتار و بازی شخصیت ها نقش بسزایی دارد. گاه پررنگ است و گاه کم رنگ. کاراکترها متناسب با طبقه اجتماعی و ساختار فکری شان رفتار و بازی می کنند. احساس در سمیه سبب شده تصمیمی بگیرد که به گفته خود نمی داند چه کرده. تظاهر به ترک میهن به امید تغییر رفتارهای افراد خانواده. تصمیمی کاملا احساسی و دلسوزانه که در خور شخصیتش است و موضوع فیلم را رقم زده. تصمیم احساسی مادر برای پنهان کردن مواد ، هر چند منافع در تصمیم او بی ثمر نیست. حفظ آبروی باقیمانده در میان همسایگان و نشنیدن صدای داد و بیداد محسن در اواخر عمر و سپری سالهای باقیمانده… داخل اتومبیل به فرزندان می گوید: صبر کنید، بذارید بیاد بیرون خودتون دو دستی بهش پول تقدیم می کنید بره بخره. دروغ نمی گوید، در سکانس دوم مرتضی در مقابل محسن کم می آورد و راضی می شود نوید به مغازه برود و محسن سر قرار. دعوای احساسی مرتضی با یاسر دوست امیر و اضافه شدن بی مقدمه محسن به دعوا بدون هیچ منطقی کاملا برگرفته از واقعیت است. و نکات دیگر که در فیلم مشهود است. احساس گاهی کمرنگ می شود تا نشان دهد فیلمساز دچار افراط نشده. و شخصیت مادر نمونه بارز آن است. خبری از مادری کلیشه ای نیست که احساساتش فوران و مخاطب را غرق ترحم کند. هیچ یک از افراد خانه جز نوید و محسن که با اصل ماجرا مخالف است، حاضر نمی شوند حداقل از سر دلسوزی همراه خواهرشان برای شرکت در عروسی راهی افغانستان شوند. حتی مرتضی که به سمیه بدهکار است. شهناز و اعظم تا جایی پای درد سمیه می نشینند که منافعشان در خطر نباشد. وقتی سمیه از آنها می خواهد با او به افغانستان بروند، هر دو کار و زندگی را بهانه می کنند.

سکانس مدرسه در ابد و یک روز تداعی کننده فیلم مسافر ساخته عباس کیارستمی است. مسافر دردی را بیان می کند که در ابد و یک روز هم شاهدش هستیم. ۴۲سال از ساخت فیلم مسافر می گذرد، اوضاع چه فرقی کرده؟ در مسافر شاهد نحوه آموزش و رفتار معلمین با دانش آموزان و خروجی این عملکرد بودیم. در ابد و یک روز هم وضع همین است. البته با یک تفاوت، تکنولوژی پیشرفت کرده و معلم در دستانش موبایل دارد. گر چه خود همان معلم مسافر است. معلم خود را به نفهمی می زند تا شاگرد ممتاز مدرسه با تقلب رساندن به همکلاسی هایش زورکی سبب قبولی آنها شود. نوید در پاسخ معلم می گوید: من که یک ساعت می گم بذارید برم، نوشتم. و معلم می گوید: تو بری چه جوری از مرادی امتحان بگیرم. معلم خط نوید را بهانه می کند. گر چه او بد خط است ولی می داند چه نوشته، بر خلاف معلم که وظایفش را نمی شناسد. و مثل مدیر مدرسه نمی داند چطور باید با شاگرد ممتاز مدرسه رفتار کرد. مدیر از سمیه مبلغ ۵۰هزار تومان پول می خواهد تا برای نوید از جانب مدرسه جایزه تهیه کند. وقتی به گذشته زمان تحصیل خود بر می گردم حال و روز همین بود. با یک تفاوت؛ آن موقع جایزه هر چه بود خانواده می خرید و پنهانی به مدرسه می داد.

سخت است امروز بر روی پرده سینما چیزی را می بینیم که در گذشته ردپایی دارد و هنوز هم پر نشده. نام فیلم کاملا با مضمون آن سازگاری دارد. عدم برنامه ریزی سرانجامش می شود ابد و یک روز، و عواقب آن تا ابد باقی می ماند. مادر می گوید: دنیا انقدرم کشکی نیست. دیالوگش پساگفتاری است و معکوس آن صحت دارد.

سند بالاتر از ابد و یک روز!!!

 

 

گزارش هجدهمین جشن سینما

هجدهمین جشن سینمای ایران به همت خانه سینما از ساعت۲۰:۴۵ روز دوشنبه در میدان تاریخی مشق آغاز شد.

در جشن این دوره که به دبیری کمال تبریزی برگزار شد، برگزیدگان در بخش‎های مختلف معرفی شدند.

در ابتدای این مراسم کمال تبریزی برای سخنرانی در جایگاه حاضر شد و توضیحاتی را پیرامون برگزاری جشن دوره هجدهم ارائه کرد. پس از سخنان دبیر این دوره، از عوامل و سازندگان انیمیشن «شاهزاده روم» تجلیل شد.
در ادامه رضا عطاران و هانیه توسلی برای اهدای جایزه بهترین عکس در جایگاه حاضر شدند.جایزه بهترین عکس به محمد بدرلو براى فيلم «اعترافات ذهن خطرناك من» اهدا شد.

علیرضا خمسه برای اهدای جایزه بخش جلوه های میدانی حاضر شد. تندیس بهترین جلوه های ویژه میدانی به ايمان كرميان براى فيلم «ايستاده در غبار» رسید.

تنديس بهترين چهره پردازى با حضور مجيد مظفرى و ويشكا آسايش به شهرام خلج براى «ايستاده در غبار» اهدا شد.

در ادامه بابک حمیدیان و مینا ساداتی برای اهدای جایزه بهترین طراحی لباس به جایگاه آمدند. تنديس بهترين طراحی لباس به غزاله معتمد براى فيلم «ابد و يك روز» اهدا شد.

2

در ادامه آتیلا پسیانی برای اهدای جایزه بهترین صداگذاری و صدابرداری به جایگاه آمد.تندیس بهترین صداگذاری به آرش قاسمی برای فیلم «خشم و هیاهو» اهدا شد. تندیس بهترین صدابرداری نیز به امین میرشکاری برای فیلم «ابد و یک روز» رسید.

جایزه بهترین طراحی صحنه توسط علی دهکردی و افسانه بایگان به امیرحسین قدسی برای فیلم «اژدها وارد می شود» اهدا شد.

3

در ادامه هومن سیدی برای اهدای تندیس بهترین جلوه های ویژه بصری به جایگاه آمد.تندیس بهترین جلوه های ویژه بصری به هادی اسلامی برای فیلم «بادیگارد» رسید.

تندیس بهترین موسیقی متن از سوی رویا تیموریان و مسعود رایگان به کارن همایون فر برای فیلم «بادیگارد» اهدا شد.
4
رضا کیانیان و غزل شاکری برای اهدای جایزه بهترین تدوین به جایگاه آمدند. تنديس بهترين تدوين به بهرام دهقانى براى فيلم «ابد و يك روز» رسيد. 

در ادامه رامبد جوان تنديس بهترين فيلمبردارى را به هومن بهمنش براى فيلم «اژدها وارد مي‎شود» اهدا کرد.

5

نیکی کریمی و حبیب رضایی برای اهدای دو جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد و زن به جایگاه آمدند. تنديس بهترين بازيگر نقش مكمل مرد به نويد محمدزاده براى فيلم «ابد و يك روز» رسيد. تنديس بهترين بازيگر نقش مكمل زن به فرشته صدرعرفايى براى فيلم «كوچه بى نام» رسيد.

1

در ادامه امین تارخ و مریلا زارعی برای اهدای جایزه به جایگاه آمدند. تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد به پيمان معادى براى فيلم «ابد و يك روز» رسيد.

رویا نونهالی و مسعود کرامتی نیز تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن را به باران کوثری برای فیلم «کوچه بی نام» اهدا کردند.

مهناز افشار و حسین یاری برای اهدای جایزه بهترین فیلمنامه به جایگاه آمدند. تنديس بهترين فيلمنامه اقتباسى به ناهيد طباطبايى و حميدرضا قطبى براى فيلم «جامه دران» اهدا شد. تنديس بهترين فيلمنامه به سعيد روستايى براى «ابد و يك روز» رسيد. 

در ادامه مراسم فاطمه معتمدآريا و مهدى فخيم زاده تنديس بهترين كارگردانى جشن خانه سینما را به سعيد روستايى براى «ابد و يك روز» اهدا کردند.

به عنوان آخرین جایزه این جشن نیز تنديس بهترين فيلم هجدهمین جشن خانه سينما به حبيب والى نژاد براى فيلم «ايستاده در غبار» رسيد. 

حاشیه ها:

– این مراسم با اجرای احسان کرمی برگزار شد و گروه پالت نیز در بخش هایی به اجرای زنده موسیقی پرداخت.

– در ابتدای این مراسم رضا عطاران هنگام اهدای جایزه بهترین عکس گفت: امشب به طور اتفاقی شلوار هانیه توسلی و پیراهن من به رنگ قرمز درآمده است. بعد از اتفاقات جشن حافظ برای پوشیدن رنگ قرمز تردید داشتم. برخی از دوستان ترسناک هستند زیرا به هر حال خدا می گذرد ولی این افراد نمی گذرند.

– بابک حمیدیان هنگام حضور در جایگاه در کنار همسرش مینا ساداتی برای اهدای یک جایزه در واکنش به سخن مجری برنامه که از او خواست کمی هیجان زده تر باشد، گفت: چطور می توانم هیجان زده باشم وقتی دو سال نادیده گرفته شدم؟

– پیمان معادی و نوید محمدزاده پس از دریافت جایزه هایشان اشاره ای به حواشی درگذشت عباس کیارستمی داشتند و معادی نیز جایزه خود را به کیارستمی تقدیم کرد.

– در این مراسم کلیپی از درگذشتگان سینمای ایران پخش شد. 

– فاطمه معتمدآریا در این مراسم پس از اهدای جایزه ضمن زنده نگاه داشتن یاد عباس کیارستمی گفت: همه ما دچار معضل از دست دادن عباس کیارستمی شده ایم. ما روح مردم و پزشکان جسم مردم را درمان می کنند، اگر پرچم دشمنی در دست بگیریم نمی توانیم راهی به جایی ببریم. سعی کنیم مشکل را حل کنیم و نه اینکه دنبال مقصر باشیم، پزشکان هم مانند فیلمسازان دچار اشتباه می شوند، ما سال هاست که یادمان رفته است می توانیم با یکدیگر به گفتگو بنشینیم.

– رضا کیانیان و غزل شاکری برای اهدای جایزه روی سن آمدند که کیانیان گفت: غزل شاکری صدای خوبی دارد و چون آن نوع صدایش را نمی‌توانیم، بشنویم پس بهتر است او نام برگزیده را بخواند.

– در پایان این مراسم “ايران اي سراي اميد” توسط گروه پالت با همخواني برگزيدگان جشن خانه سينما به ياد محمدرضا شجريان اجرا شد.

– در این جشن چهره هایی چون حجت الله ایوبی، سیدمحمد بهشتی، رضا عطاران، رضا کیانیان، فرهاد اصلانی، پیمان معادی، مسعود رایگان، داریوش اسدزاده، مجید مظفری، مهناز افشار، مریلا زارعی، رخشان بنی‌اعتماد، جهانگیر کوثری، حسین پاکدل، مانی حقیقی، عبدالرضا اکبری، شاهسواری، محمدرضا سکوت، احمد محیط طباطبایی، بیژن امکانیان، داریوش بابائیان، کمند امیرسلیمانی، سجاد افشاریان، مهدی فخیم‌زاده‌، بابک حمیدیان، فرشته طائرپور، نیکی کریمی، علیرضا شجاع‌نوری، افسانه بایگان، امیر حاج‌رضایی، پانته‌آ بهرام، ساره بیات، محسن قاضی مرادی، مهوش وقاری، محمدحسین مهدویان و… حضور داشتند.

نامزدهای جشن خانه سینما

 اسامی نامزدهای هجدهمین جشن سینمای ایران از سوی شورای صیانت از آراء اعلام شدند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اسامی نامزدهای هجدهمین جشن سینمای ایران توسط شورای صیانت از آراء متشکل از کمال تبریزی دبیر جشن، علی دهکردی نماینده منتخب داوران و محمدرضا مویینی نماینده خانه سینما شمارش شد.

براساس آرای اعلام شده «ابد و یک روز» نخستین ساخته سینمایی سعید روستایی در ۱۱ رشته کاندیدای دریافت جایزه شده است و «کوچه بی‌نام» به کارگردانی هاتف علیمردانی در هفت رشته امکان دریافت جایزه دارد. «بادیگارد» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا در شش رشته و همچنین «ایستاده در غبار» در پنج رشته کاندیدای دریافت جایزه شده‌اند.

بر اساس شمارش آراء، نامزدهای هر رشته به شرح زیر اعلام می‌شود:

نامزد های بهترین جلوه‌های بصری:
هادی اسلامی «بادیگارد»، جواد مطوری «مرگ ماهی»، جواد مطوری «بهمن»،امیررضا معتمدی «مزار شریف»

نامزد های بهترین جلوه‌های ویژه میدانی :
آرش آقا بیگ«بهمن»، اصغر پورهاجریان «۳۶۰ درجه»، محسن روزبهانی« بادیگارد»، ایمان کرمیان «ایستاده در غبار»، عظیم محمدی«عاشق ها ایستاده می میرند»

نامزد های بهترین چهره پردازی :
ایمان امیدواری« کوچه بی نام »،شهرام خلج «ایستاده در غبار»،محسن دارسنج «بارکد»، سعید ملکان « ابد و یک روز»، مهین نویدی «۳۶۰ درجه»

نامزد های بهترین صداگذاری و میکس:
علیرضا علویان«بادیگارد»،علیرضا علویان «ابد و یک روز »، آرش قاسمی« خشم و هیاهو»، امیر حسین قاسمی « جامه دران»، محمود موسوی نژاد «کوچه بی نام »

نامزد های بهترین صدابرداری:
حسین بشاش«خشم و هیاهو»،حسن زاهدی «گینس»،امین میرشکاری «ابد و یک روز»، زنده یاد یدالله نجفی «جامه دران»، امیر نوبخت «عادت نمی کنیم»

نامزد های بهترین طراحی لباس:
حجت اشتری «بارکد»، رعنا امیری «خشم و هیاهو»، سارا سمیعی « دو »، بابک کریمی « جامه دران »، غزاله معتمد « ابد و یک روز»

نامزد های بهترین طراحی صحنه :
حجت اشتری « بارکد»، ایرج رامین فر «احتمال باران اسیدی»، امیرحسین قدسی « اژدها وارد می شود»، کیوان مقدم «دو »، محسن نصر الهی « ابد و یک روز »

نامزد های بهترین موسیقی فیلم :
سعید انصاری «جامه دران »،ستار اورکی «دوران عاشقی»، حامد ثابت « بهمن»، بهزاد عبدی « مزار شریف»، کارن همایون فر «بادیگارد»

نامزدهای بهترین تدوین:
امیر ادیب پرور «کوچه بی نام» ، ژیلا ایپکچی «خداحافظی طولانی» ، حسن حسن دوست «جامه دران»، مهدی حسینی وند «بادیگارد» ، بهرام دهقانی «ابد و یک روز» ، هایده صفی یاری «اژدها وارد می شود»

نامزد های بهترین فیلمبرداری:
هومن بهمنش«بهمن» ، هومن بهمنش «اژدها وارد می شود» ، علیرضا زرین دست «کفش هایم کو؟»،پیمان شادمانفر «اعترافات ذهن خطرناک من» ، پیمان شادمانفر «خشم و هیاهو»،مرتضی قیدی « ناهید»

نامزدهای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد :
برزو ارجمند «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت»، علی باقری «اژدها وارد می شود»، پوریا رحيمی «احتمال باران اسيدی»، محسن کيایی«بارکد»، نوید محمد زاده «ابد و یک روز»

نامزدهای بهترین نقش مکمل زن:
پانته آ بهرام «کوچه بی نام» ، سحر دولتشاهی «شکاف»، سوگل خليق «دو»، فرشته صدر عرفایی «کوچه بی نام»، مریم کاظمی برای فيلم «جامه دران»

نامزدهای بهترین نقش اول مرد:
سعيد آقاخانی «خداحافظی طولانی»،فرهاد اصلانی«کوچه بی نام»، هادی حجازی«ایستاده در غبار»، سيامک صفری «اعترافات ذهن خطرناک من»، پيمان معادی «ابد و یک روز»

نامزدهای نقش اول زن:
سحر احمدپور«چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت»،ساره بيات «ناهيد»، نگار جواهریان «قندون جهیزیه»،باران کوثری «جامه دران»، باران کوثری «کوچه بی نام»

نامزدهای بهترین فيلمنامه اقتباسی:
یدالله صمدی و حسين مهکام «پدر آن دیگری»، حميدرضا قطبی «جامه دران »، سهيلا گلستانی «دو»

نامزدهای بهترین فيلمنامه:
محسن امير یوسفی«خواب تلخ»، آیدا پناهنده و ارسلان اميری «ناهيد»، مانی حقيقی «اژدها وارد می شود»، سعيد روستایی «ابد و یک روز »،اصغر عبداللهی «خداحافظی طولانی»

نامزدهای بهترین کارگردانی:
آیدا پناهنده «ناهيد»، وحيد جليلوند «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت»،ابراهيم حاتمی کيا «بادیگارد»،سعيد روستایی «ابد و یک روز» ،محمد حسين مهدویان «ایستاده در غبار»

نامزدهای بهترین فيلم:
بيژن امکانيان «ناهيد»،علی جليلوند و محمد حسين لطيفی «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت»،منصور لشگری قوچانی «کوچه بی نام»،سعيد ملکان «ابد و یک روز»،حبيب الله والی نژاد «ایستاده در غبار»

 

مصاحبه تند فرید علیه صدا و سیما

فروش سینمای ایران در ماه‌های اخیر به قدری زیاد شد که عده ای این فروش را مستقیما به تبلیغات شبکه های ماهواره ای مرتبط دانستند.مهرداد فرید سخنگوی شورای عالی تهیه کنندگان،در گفت و گویی به برخی جنبه های این تبلیغات پرداخته است.

کتایون کیخسروی ­:فروش فیلم‌های نوروز ۹۵ چنان غافلگیرکننده بود که همه اهالی سینمای ایران به دنبال علتهای این فروش می ‌گشتند.در پیگیری این دلایل می توان برای بحث تبلیغات ماهواره‌ای سهم عمده ای قائل شد.این تبلیغات هر چند توانست فروش فیلمهای سینمای ایران را بالا ببرد،اما برای سینماگرانی که فیلمهایشان روی پرده بود مشکلاتی به وجود آورد.مشکلاتی که پای آنها را به دادگاه کشاند و برایشان دردسر درست کرد.به این بهانه و برای اینکه با وجه دیگری از این پدیده آشنا شویم با مهرداد فرید سخنگوی شورای عالی تهیه کنندگان سینمای ایران به گفت و گو نشسته‌ایم:

موضوع تبلیغات فیلم‌های سینمای ایران در شبکه‌های ماهواره‌ای تبدیل به معضل بزرگ این روزهای سینما شده. بعد از توقیف «عادت نمی‌کنیم» برای دو فیلم دیگر هم مشکلاتی به وجود آمد.

اولا اینکه حکم می‌کنند فیلم‌ها برای نمایش تبلیغ نکنند، اصلاً خلاف رویه خردمندانه و عاقلانه است.چطور می‌شود کسی محصولی را تولید کند و بعد، اجازه معرفی کردنش را نداشته باشد؟ این خلاف رونق اقتصاد و حتی خلاف اقتصاد مقاومتی است که مقام معظم رهبری روی آن تأکیددارند .ضمن اینکه ظاهراً این تبلیغات از طرف یک شرکت ثالث انجام می‌شود. فیلم‌ساز فیلمش را می‌سازد  و به‌حق پخش بیرون از ایران را به یک شرکت واگذار می‌کند .حالا آن شرکت برای اکران در امریکای شمالی و اروپا تبلیغ می‌‌کند.به نظرم این، کار بسیار عجیب‌وغریبی است  که وقتی با فیلم‌ساز قرارداد می‌بندند در قراردادش قید کنند حق نداری فیلمت را تبلیغ کنی .این رویه در هیچ جای دنیا معمول نیست. به نظر من تمام مسئولان نظام ازجمله مسئولان اقتصادی  و حتی مدیران تراز اول که چشم‌انداز ۲۰ سال آینده را روشن کرده‌اند نمی‌توانند چنین توقعی از فیلم‌ساز داشته باشند. شما ببینید کالاهای دیگر که ماهیت غیرفرهنگی دارند  اجازه تبلیغ پیدا می‌کنند،الا محصولات سینمای ایران.یعنی می‌آیند در قراردادِ من فروشنده قید می‌کنند حق نداری برای  چندین میلیون ایرانی خارج از کشور تبلیغ کنی.

اما قبول دارید این تبلیغات ماهواره‌ای روی مردم داخل کشور هم تأثیر داشته و بخشی از رونق گیشه در سال جدید را به این مسئله ربط می‌دهند؟

البته که این‌طوری است. چون نمی‌شود این‌ها را از هم جدا کرد.این‌یک مسئله غیرقابل‌تفکیک است. نمی‌توانند به منِ فیلم‌ساز برای ساخت فیلمی بگویند مراقب باش  برای خارج تبلیغ نکنی، چون آثارش به شما برمی‌گردد؟ مگر می‌شود؟ الآن دنیا تبدیل به دهکده جهانی شده است .مگر می‌توانیم طوری عمل کنیم که جدا از بقیه دنیا باشیم؟مگر ایران دور خودش دیوار کشیده است؟

این بحث شرکت ثالث که به آن اشاره کردید  را نمی‌شود مدیریت کرد؟یعنی راهکاری ندارد؟

آن شرکت می‌گوید مسائل داخلی شما به ما ربطی ندارد .آن‌ها می‌گویند ما کالایی را خریده‌ایم و می‌خواهیم به دست مصرف‌کننده برسانیم .نمی‌شود که دست‌وبال یک نفر را ببندند و بگویند در اقیانوس شنا کن.این از بحث اقتصادی‌اش.در بحث فرهنگی  باید بگویم مگر ما از ابتدای انقلاب  بحث صدور  انقلاب را نداشتیم؟ مگر بحث صدور انقلاب  رساندن مضامین فرهنگی به اقصی نقاط جهان نبود؟ مطمئناً بحث صدور اسلحه که نبوده و صحبت سر این است که مبانی فرهنگی منتشر شود و دل‌های پاک با در اختیار گرفتن مضامین دل بسپارند به آرمان‌های انسانی. یکی از ابزارهای این کار رسانه‌ها هستند.سینما هم یک رسانه پرنفوذ و مؤثر است و برعکس مطبوعات که تأثیر آنی دارد، می‌تواند روی مقوله فرهنگ‌سازی بسیار مؤثر باشد. بحث ما این است که بدترین فیلمی که در ایران ساخته می‌شود از بهترین فیلم خارجی بهتر است. این فیلم‌ها در ذیل سایه ولایت‌فقیه و پرچم ایران ساخته می‌شود. چه چیزی بهتر از این فیلم‌ها برای تماشاگر داخلی، و حتی خارجی است که آن‌ها را از پای سریال های مبتذل شبکه‌های ماهواره‌ای بلند کند و به سینما بکشاند؟ این مسئله می‌تواند حتی برای تماشاگر خارج از ایران هم کارکرد داشته باشد  و بافرهنگ  و قواعد ایران آشنایش کند. بگذارید یک مثال بزنم. شما از استاد شهید مرتضی مطهری پاک و پاکیزه‌تر می‌شناسید ؟ فردی  که امام خمینی(ره) آثار  و رویه ایشان را تائید کردند .کتاب نظام حقوق زن در اسلام  که یکی از کتاب‌های معروف استاد مطهری است  به شکل ستون هفتگی در مجله زن روز زمان پهلوی منتشر می‌شد .آیا مجله زن روز آن زمان از شبکه GEM  پاک‌تر بود؟ همه می‌دانند مجله زن روز آن دوره اوج ابتذال  بود و کسی بدتر از آن یادش نمی‌آید .حالا استاد مطهری در همین مجله ستونی در اختیار گرفته بود.

یعنی مطالب را از روی کتابشان برمی‌داشتند یا خودشان با آن مجله در ارتباط بودند؟

نخیر .کتاب وجود داشت اما بروید از پسر ایشان بپرسید که می‌گویند به‌صورت هفتگی، جایی را از مجله گرفته بود .او همان شخصی است که امام (ره) این‌همه تائیدش کرده است. استاد مطهری این کار را انجام می‌داد چون دنبال تریبون بود .وقتی می‌دید بخش بزرگی از مردم این مجله را می‌خریدند  می‌گفت چرا نباید از این تریبون استفاده نکنم؟ برای اینکه می‌خواست سخن حق را به گوش مردم برساند و زن را ازنظر اسلام معرفی کند. حالا چطور ما که محتوای فیلم‌هایمان مورد تائید جمهوری اسلامی است  نمی‌توانیم فیلم‌هایمان را تبلیغ کنیم؟ مثلاً فیلم «ایستاده در غبار».کسی روی محتوای این فیلم  شک دارد؟ چرا از بلندگوی کفر و استکبار برای تبلیغش استفاده نکند؟ چرا نویسنده ما از بلندگویی که برای ما نیست استفاده نکند ؟چی از این بهتر که از این فرصت‌ها استفاده کنیم؟

حالا باید چه‌کار کرد؟

فکر می‌کنم دادستان محترم تهران که گفته‌اند فیلم‌ها نباید تبلیغ کنند با این مصداق و موضوع آشنایی نداشته است.در خانه سینما  تشکل‌های صنفی مثل انجمن کارگردانان و شواری عالی تهیه‌کنندگان جلساتی را تشکیل داده‌اند که خود من در این جلسات حاضر بودم. قرار است خدمت مقامات قضایی برسیم و مضامین و مفاهیم اقتصادی، حقوقی و فرهنگی این مسئله را برایشان تبیین و تبادل‌نظر کنیم  تا این مشکل حل‌وفصل شود. اینکه بگویند باید جلوی این مسئله گرفته شود به لحاظ حقوقی امکانش نیست .حالا اینکه مسئولان فیلم‌های «ایستاده در غبار» و «رسوایی ۲» می‌آیند و صادقانه می‌گویند که ما این کار را نکردیم، نمی‌توانیم محکومشان کنیم.اصلاً در رویه اثبات جرم، یک‌بخشی عنصر معنوی است و اینکه می‌آیند و می‌گویند ما در جریان نیستیم، باید لحاظ شود.من فکر می‌کنم عده‌ای کمر همت بسته‌اند تا سینمای ایران را زمین بزنند. وقتی سینمای ایران بالنده می‌شود ، جایزه می‌گیرد  و انبوهی از مردم به تماشایش می‌نشینند این چیزی است که دادستانی باید به آن شک کند؟ دادستانی باید به این شک کند کدام جریان می‌خواهد سینمای ایران را به یغما ببرد ؟ این چیزی است که مشکوک است و باید نگرانش بود وگرنه اینکه سینما بالنده وزنده است و مردم برای دیدن فیلم‌هایش حتی خارج از ایران  صف می‌ایستند خیلی خوب است. این خواسته مقام معظم رهبری است که در بحث اقتصادی و فرهنگی  چنین شرایطی به وجود بیاید. ما میلیون‌ها ایرانی بیرون از ایران داریم که باید به مضامین فرهنگی که فرهیختگان داخل کشور تولیدش می‌کنند دسترسی داشته باشند .حال چه‌بهتر که این مسئله به شکل غیر قاچاق باشد .اگر این آثار دانلود شود یا به‌صورت دی‌وی‌دی قاچاق تکثیر غیرقانونی شود و من فیلم‌ساز زمین بخورم،  این خواسته دادستان محترم و قوه قضائیه است؟ آیا دوست دارند  فعالیت‌ها و بالندگی خاموش شود؟ همان‌طور که در سال‌های اخیر دیده‌اید بسیاری از اهالی فرهنگ خانه‌نشین شده‌اند و حالا که خیلی‌هایشان دست به‌زانو گرفته‌اند و می‌خواهند بلند شوند باید دوباره زمین بخورند؟

شورای عالی تهیه‌کنندگان نمی‌خواهد درباره این مسئله موضع‌گیری کند؟

ما به‌عنوان شورای عالی تهیه‌کنندگان در خانه سینما تنها دنبال تبیین این موضوع هستیم، دنبال تشویش اذهان نیستیم تا به نگرانی‌های اجتماعی بیافزایم .ما دنبال این هستیم که این مشکل به نحوی حل  فصل شود  و شرایط به شکل متعادل و آرام پیش برود .ما می‌خواهیم سوءتفاهم‌ها از بین برود .به همین خاطر باید جلساتی با مسئولان قوه قضائیه ، کمیسیون فرهنگی مجلس که البته هنوز تشکیل نشده ، دولت و آقای جنتی داشته باشیم تا اهل فرهنگ نگرانی‌هایشان را مطرح کنند .این موضوع باید از زوایای اقتصادی، حقوقی ، فرهنگی و حتی سیاسی  باز شود. باید شورای عالی امنیت ملی هم در جریان باشد. ما کشور امنی داریم که در سینماهایش مردم صف می‌ایستند تا فیلم تماشا کنند .این یعنی که از زندگی راضی‌اند .اینکه من در خانه‌ام بمانم  و بترسم که بیرون بیایم یعنی کشور امن نیست .وقتی جایی کنسرت، کتاب خوب، مراکز تفریحی وجود نداشته باشد یعنی مشکل دارد اما وقتی کتاب خوب در اختیارم باشد، به دیدن تئاتر بروم و دست بچه‌ام را بگیرم و برویم سینما یعنی کشور امنی داریم و شرایط نرمال است.این شرایط به خارجی‌ها پیغام می‌دهد که بیائید در ایران سرمایه‌گذاری کنید ، بیائید اینجا کار کنید .این‌ها باید خواسته شورای امنیت باشد  و نباید نگران این باشند که چند تا شبکه فارسی‌زبان فیلم‌های ما را تبلیغ کردند پس یعنی فاجعه‌ای رخ‌داده است.

نقش صداوسیما در بروز این مشکلات تا چه حد بوده؟

صداوسیما رفته از آقای سعید ملکان تهیه‌کننده فیلم «ابد و یک روز» شکایت کرده به دادسرای فرهنگ و رسانه.آن‌ها باید فکر کنند که چرا؟ آخر این کار درستی است؟ ما باید  دست کسی که بهترین فیلم سال ۹۴ را ساخته ببوسیم. باید دستش را بالا ببریم و تشویقش کنیم .باید بگوییم درود بر تو که فیلمت را در خارج از ایران همه دارند می‌بینند .باید این کار را بکنیم یا شرایطی برایش پیش بیاوریم که بترسد  و دیگر دنبال ساختن این فیلم‌ها نباشد  و اصلاً برود دنبال یک کار دیگر؟وقتی صداوسیما می‌خواهد با شبکه فارسی‌زبان رقابت کند این راهش نیست که سعید ملکان را بیاندازند زندان بلکه  باید دستش را بفشارند و بگویند بیا و برای ما هم فیلم بساز.

ظاهراً فروش بالای فیلم‌های سینما در سه‌ماهه نخست سال زیاد به مذاق صداوسیما خوش نیامده که حالا به‌عنوان شاکی  وارد عمل شده.

من می‌گویم جای رقابت در عرصه فرهنگ اصلاً در دادگاه نیست.آقای رئیس صداوسیما که رفتی شکایت کردی بیا دست سعید ملکان را ببوس و از او خواهش کن  برای شما هم فیلم بسازد.

منبع: خبرآنلاین

رونق سینماها در ماه رمضان

با آغاز ماه مبارک رمضان برنامه های اکران افطار تا سحر سینماها آغاز شده و باعث رونق گیشه ی سینماها به ویژه در پایتخت شده است.

در جدول زیر گزارش فروش جزئیات فیلم های در حال اکران ارائه شده است:

ردیفنام فیلمنام کارگردانمیزان فروش(تومان)
۱من سالوادور نیستممنوچهر هادی۱۴,۲۳۷,۶۵۷,۲۰۰
۲۵۰ کیلو آلبالومانی حقیقی۱۳,۵۱۹,۶۴۳,۰۰۰
۳ابد و یک روزسعید روستایی۱۰,۷۲۵,۷۴۶,۱۰۰
۴بادیگاردابراهیم حاتمی کیا۶,۵۹۵,۲۱۱,۲۰۰
۵رسواییمسعود ده نمکی۲,۱۱۴,۱۹۴,۵۰۰
۶اژدها وارد می شودمانی حقیقی۱,۸۸۸,۴۱۰,۶۰۰
۷خشم و هیاهوهومن سیدی۱,۵۴۸,۵۳۸,۳۰۰
۸یک دزدی عاشقانهامیر شهاب رضویان۱,۲۰۹,۰۲۴,۱۰۰
۹بارکدمصطفی کیایی۱,۰۱۲,۸۸۰,۸۰۰
۱۰کفشهایم کوکیومرث پوراحمد۶۷۶,۱۷۵,۵۰۰
۱۱مرگ ماهیروح الله حجازی۵۴۶,۰۸۹,۰۰۰
۱۲خنده های آتوساعلیرضا فرید۴۷۸,۲۹۱,۳۰۰
۱۳ایستاده در غبارمحمد حسین مهدویان۲۶۰,۳۲۵,۵۰۰
۱۴دلبریسید جلال اشکذری۱۳۵,۷۱۴,۵۰۰
۱۵ننه نقلیپرویز صبری۱۰۲,۰۲۴,۳۰۰

ابد و یک روز پرفروش ترین درام اجتماعی تاریخ سینما

ابد و یک روز با فروش نه ملیاردی پرفروش ترین درام اجتماعی تاریخ سینمای ایران لقب گرفت.آمار فروش سایر فیلم های سینمای ایران در سال ۹۵ به شرح زیر است.
به گزارش فیلموویز به نقل از سینما تیکت امار فروش سینمای ایران تا انتهای هفته اول خرداد ماه سال ۹۵ به شرح زیر است:

ردیفنام فیلمنام کارگردانمیزان فروش
۱من سالوادور نیستممنوچهر هادی۱۳,۷۹۶,۳۰۷,۹۹۷
۲۵۰ کیلو آلبالومانی حقیقی۱۲,۶۱۶,۳۴۱,۷۹۶
۳ابد و یک روزسعید روستایی۹,۲۸۲,۹۵۹,۹۹۲
۴بادیگاردابراهیم حاتمی کیا۶,۴۱۱,۶۶۳,۱۹۸
۵رسواییمسعود ده نمکی۲۱,۳۸۵,۰۲۰,۳۰۰
۶خشم و هیاهوهومن سیدی۱,۴۶۱,۴۷۷,۷۹۸
۷اژدها وارد می شودمانی حقیقی۱,۲۴۸,۱۰۲,۰۹۹
۸یک دزدی عاشقانهامیر شهاب رضویان۶۸۶,۶۹۷,۳۹۸
۹کفشهایم کو؟کیومرث پوراحمد۶۳۸,۹۹۸,۰۰۰
۱۰خنده‌های آتوساعلیرضا فرید۳۷۳,۳۰۸,۸۰۰
۱۱مرگ ماهیروح الله حجازی۳۶۳,۰۷۱,۴۹۹
۱۲دلبریسید جلال اشکذری۱۰۵,۴۲۴,۵۰۰

فروش سینمای ایران تا آخر اردیبهشت ۹۵

به گزارش سینما تیکت امار فروش سینمای جهان تا انتهای اردیبهشت ماه به شرح زیر است:

ردیف

نام فیلمنام کارگردان

میزان فروش

۱

من سالوادور نیستممنوچهر هادی۱۳,۶۳۷,۰۲۷,۹۹۷
۲۵۰ کیلو آلبالومانی حقیقی

۱۱,۸۴۳,۲۴۷,۵۹۸

۳

ابد و یک روزسعید روستایی۸,۵۶۴,۹۴۹,۸۹۲

۴

بادیگاردابراهیم حاتمی کیا۶,۳۰۵,۸۸۸,۱۹۸

۵

خشم و هیاهو

هومن سیدی

۱,۴۰۵,۰۸۵,۲۹۹

۶رسواییمسعود ده نمکی

 ۱,۰۴۵,۳۲۴,۷۰۰

۷

اژدها وارد می شودمانی حقیقی۹۸۴,۴۱۶,۰۹۹
۸کفشهایم کو؟کیومرث پوراحمد

۶۱۴,۸۲۶,۰۰۰

۹

یک دزدی عاشقانهامیر شهاب رضویان۴۷۰,۵۸۴,۱۹۹
۱۰خنده‌های آتوساعلیرضا فرید

۳۰۰,۲۱۳,۳۰۰

۱۱

مرگ ماهیروح الله حجازی۲۶۱,۱۱۲,۴۹۹
۱۲دلبریسید جلال اشکذری

۷۳,۴۷۸,۵۰۰

قیمت ها به تومان است.