یک دزدی عاشقانه

yekdozdi-asheghaneعوامل فیلم

کارگردان : امیرشهاب رضویان

نویسندگان فیلمنامه : امیرشهاب رضویان ، تهمینه بهرام‏علیان ، سیدمحسن نبوی

بازیگران : مهدی هاشمی، فرهاد آئیش، لادن مستوفی، لوون هفتوان، امیرحسین رستمی،

خلاصه فیلم

یک دزدی عاشقانه داستان دو دزد پیر کهنه‏ کار، آقاکمال (مهدی هاشمی) و آقاجمال (فرهاد آئیش) پس از سال‏ها از زندان آزاد می‏شوند و به امید دریافت سهم‏ خود از آخرین سرقت مشترک‏شان به سراغ همدست‏شان، اسی ‏خانم (لادن مستوفی) می روند، اما اسی‏ خانم با پول ‏های دزدی دریک فیلم سرمایه ‏گذاری و بازی کرده و شکست خورده است. پیرمردها علی‏رغم میل‏شان دوباره مجبور به دزدی می‏شوند، اما پیر شده‏اند و دزدی به شکل سنتی برای‏ هردو غیرممکن است. در نتیجه از دزدی منصرف می ‏شوند و اسی‏خانم آنها را برای ایفای نقش‏های کوچک به سر صحنه‏ی فیلم‏ها می‏برد اما آنجا هم دسته گل به آب میدهند . اینبار با کمک اسی خانم و مهندس ( امیرحسین رستمی ) برای یک دزدی بزرگ برنامه ریزی میکنند که باز هم دسته گل به آب میدهند و به زندان باز میگردند.

نقد فیلم

” سلام خانم من آقا جمال هستم در خدمت شما …. “

فیلمفارسی اصطلاحی است که اولین بار توسط دکتر هوشنگ کاووسی درمجله فردوسی برای سینمای عامه‌پسند ایران به کار برده شد . این اصطلاح به معنای محصولی سینمایی است که مولفه‌هایی همچون داستان‌پردازی عجولانه، قهرمان سازی، رقص و آواز کاباره‌ای بدون ارتباط به داستان، نبود روابط علت و معلولی، عشق‌های غیرواقعی، حادثه پردازی های بی منطق را در خود جای میدهد . شخصیت‌ها و آدم‌های این فیلم‌ها با وجودی که از تیپ‌های آشنای اجتماعی آمده‌اند معمولاً در حد همان تیپ می‌مانند و دروغین‌تر از آنند که به عنوان یک انسان صاحب هویت فردی جدی گرفته شوند . موقعیت‌ها ، تضاد طبقاتی که با عشق حل می‌شود . شکل ساخت فیلم‌ها بر اساس کلیشه‌های موفق و ستاره‌های محبوب آخرین فیلم و یا بازسازی فیلمفارسی‌های دیگر یا آثار موفق سینمای جهان است و معمولاً هیچ چیز در آن‌ها تازه نیست .*

لومپِن‌پرولتاریا  Lumpenproletariat اصطلاحی است که نخستین بار کارل مارکس و  بکار بردند. آنان خود لومپن‌پرولتاریا را «خرده‌طبقه‌ای» از جامعه دانستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه‌گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند . مارکس این گروه اجتماعی را وابسته و ریزه‌خوار بورژوازی و اشرافیت می‌بیند و به ‌همین خاطر آنان را ضد انقلابی ارزیابی می‌کند . در چند دهه اخیر این اصطلاح به صورت کوتاه شده «لمُپن» در فارسی به عنوان توهین با فحش به کار می‌رود . معناي اصطلاحي واژة فوق كه غالباً در مباحث اجتماعي و سياسي جوامع سرمايه داري كاربرد دارد، گروه يا اقشار وازده جامعه است كه معمولاً ‌در حاشيه شهرهاي بزرگ جوامع صنعتي زندگي نموده و از ارتباط و اتصال با طبقات فعال و مولد جامعه بريده اند. اين گروه كه از جريان زندگي عادي به دورند، بدون شغل و حرفه اي مفيد زندگي خود را در شرايط بسيار نامطلوب و سخت بسر مي برند. اينان براي امرار معاش و گذران زندگي غالباً به كارهاي ناشايست و ضد انساني تن مي دهند. دزدان، چاقو كشان حرفه اي، اوباش، ولگردان ، روسپيان و جنايتكاران باجگير خرده پا و نظاير آن را اصطلاحاً در زمره اين افراد به حساب مي آوردند.*

با این دو مقدمه و خلاصه داستان تقریبا کلیت این تحلیل و نقد مشخص است و جز مقداری بحث و انطباق مصادیق سخن دیگری باقی نمی ماند .

به نظر نویسنده متن حاضر همواره نقد اثر از نقد موثر و مولف آن جداست و هیچگاه نقد اثر نقد مولف آن محسوب نمیشود . کارگردان و نویسنده بسیار محترم و استاد تعدادی از دوستان سینمایی ایه اینجانب با اینکه حتما شخصیت قابل احترامی برای شخص من میباشد اما میتوان اثر اخیرش را یک فیلمفارسی با محوریت دو لمپن از مد افتاده دانست .

لمپن هایی که با بهره گیری از ادغام چند شخصیت فیلمفارسی های قبل انقلاب با چند تیپ از کمدین های غربی طراحی شده و همانطور که کارگردان اثر میخواهد القا کند متعلق به نسلی گذشته هستند . قرار است این لمپن ها دو کمدین بامزه غرق شده در فضای آهنگ های داش مشتی ، پوستر فیلم های قدیمی ، سیبیل های چخماغی و دون ژوانی ، کلاه مخملی ، غیرت ، مرام و معرفت فردینی حتی با فضایل عمیق انسانی باشند که  به یکباره در فضای یک جامعه مدرن با انیمیشن های کمیک استریپی و آیپاد و سلفی و تجارت اینترنتی و دوربین های مدار بسته و سنسورهای حرارتی و هایپرمارکت های آنچنانی رها شوند و این تضاد موجب خلق یک کمدی موقعیت احتمالا فانتزی موفق شود که هم بیننده را بخنداند و هم با استفاده تاثیر پذیری و تاثیرگذاری شخصیت ها منتقل کننده پیام های اجتماعی و سیاسی باشد اما با نهایت تاسف میتوان گفت حتی یک درصد هم از این هدف محقق نشده و به اصطلاح خراب شده است.

کمدین های نه تنها کمدین نیستن بلکه دو لمپن به تمام عیار کاراکتر نشده ی بی مزه و لوس نچسب با حرکات کپی برداری شده از نمونه های دیگر فیلمفارسی و خارجی هستن که هیچ ابتکاری ندارند و هیچ گونه ارتباطی با مخاطب برقرار نمیکنند . نمونه تصدیق این سخن جمله ی بی مزه و لوس آقا جمال است که به هر خانمی با هر سنی در هر مکانی و در هر وضعیتی میگوید ( از خواهر اسی خانم گرفته تا متصدی اسباب بازی های شهر بازی در خیابان ، سر صحنه فیلمبرداری ، در شهر بازی ، پشت بی سیم درحال سرقت پول و …) و یا برداشتن عینک آقا کمال یا جیب بری در اتوبوس (درحالیکه با همه سلام علیک میکنن و خودشان را به آنها میزنند و حتی آیپاد جوانکه روی گوشش هست را نیز میزنند!!!!!!!!) و یا اسلوموشن کردن دعوا در صحنه فیلم برداری و …

موقعیت نه تنها خلق نمیشود بلکه از تضاد ذاتی و طبیعی موجود در داستان نیز استفاده نمیشود و حتی آن را کاملا هدر میکند و جز یک صحنه سطحی بی مزه و بی معنی و کاریکاتور شده ، چیزی از آن باقی نمیگذارد . موقعیت های تضادی موجود در داستان مثل تفاوت شیوه های دزدی سنتی و جدید و یا غیرت مردهای قدیم در مواجهه با مسائل امروزی یا ورود کاراکترها به شهر و تغییر آن با توجه به سالها زندان بودن یا مواجهه با اسی خانم که آقا کمال عاشق اوست و برباد دادن پولها و … که هرکدام به بدترین نحو و شیوه با ضعیفترین و ساده ترین دکوپاژها و بازی بد کاراکترها کاملا هدر شده و هیچ کارکردی نمی یابند ( آقا جمال ، پیرمرد سالها در زندان بوده در بین انبوهی از پوستر فیلم ها و آهنگ های قدیمی  به یکباره آیپاد میدزدد با هندزفری موزیک گوش میدهد و سلفی میگیرد و با لپ تاپ مثل چاقو ضامن دار آشناست و با آن کار میکند . آقا کمال ، دزد با شاه کلید به دنبال سرقت بی ام دبلیو میرود و میگوید شاه کلید بی ام دبلیو هم که عوض شده به یک باره مانند یک دزد حرفه ای دوربین ها را کنترل میکند و با تبحر وارد یک دزدی جدید می شود و …) آنقدر صحنه ها تمسخر آمیز و سطحی و مسخره و حوصله سر بر است که پدر و پسر روبروی من نشسته با بد و بیراه سالن را ترک کردند و این حس اگر نگوییم تمام افراد ، اکثر افراد در سینما بود .

فیلم همینطور ادامه پیدا میکند و در انتها با یک پایان بندی فاجعه بار به پایان میرسد که آدم آرزو میکرد که ای کاش اصلا مفاهیمی مثل مرام معرفت و اصولا پایان هپی اند وجود نداشت که در این فیلم با این مقدار کاملا توهین آمیز از آن روبرو نمیشدیم.

اما از نکات قابل توجه منفی دیگر بازی به نسبت بد و ضعیف بازیگران که البته در بستر شخصیت سازی کاراکتر معنا میکند را میتوان اشاره کرد به نحوی که شخصیت های داستان تخت ، بدون تغییر و انعطاف و به دور از هرگونه خلاقیتی ارائه شده و جز لادن مستوفی که کمی بهتر از دیگران در غالب نقش خود فرو رفته ، بقیه افراد بازی های نه چندان دلچسبی ارائه دادند و باز هم جمله پر تکرار افراد سینما این بود که ” آخه هاشمی یا آییش باید همچین فیلمی بازی کنه…”

در پایان میتوان گفت این اثر یک اثر ضعیف از کاگردان با سابقه خوب است که هرچند با ابتکاراتی مثل استفاده از کمیک استریپ های انیمت شده و تبلیغات خلاقانه سطحی ولی به روز و داستانی با ابتدا و انتهای مشخص ( هرچند بد پرداخت شده ) و ایده ی خوب قابل قبول همراه است اما نتیجه ای جز فیلمفارسی لمپلینستی ای با شوحی ها و دیالوگ های سطحی و موقعیت های تلف شده و کنایه های سیاسی پر ترس و لرز و نا بجا با بازی های ضعیف در لوای کارگردانی ضععیف تر نیست .

امید است سینماگران کشور با استفاده از ظرفیت فراوان موقعیت ها و ایده های استفاده نشده کمدی در کشور به ساخت و تولید کمدی های پرمایه حتی فانتزی در عین ایجاد سرگرمی احتمام بورزند زیرا جامعه امروز ما بیش از پیش نیازمند و پذیرای اینگونه آثار در مدیریت اجتماعی خود است.

 

* حسین گیتی. «مولفه‌های سینمای فیلمفارسی». وب‌گاه سوره مهر (بازنشر در آفتاب)، ۷ آذر ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۷ زانویه ۲۰۰۹.علی شیرازی. «دکتر هوشنگ کاوسی و «فیلمفارسی» ؛ منتقد جریان‌ساز». وبگاه ماهنامه سینمایی فیلم). بازبینی‌شده در ۲۹ مهر ۱۳۹۳.

* ر.ك: دلاوري، رضا، فرهنگ لغات و اصطلاحات علوم سياسي و روابط بين الملل، انتشارات دلاوري، ۱۳۷۸٫ علي بابايي، غلام رضا، آقايي، بهمن، فرهنگ علوم سياسي، تهران، نشر ويس، ۱۳۶۶٫

 

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *