نقد کار کثیف

کار کثیف

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: خسرو معصومی

بازیگران: پدرام شریفی، الهام نامی، شاهرخ فروتنیان، مسعود فروتن و رضا فیاضی

خلاصه داستان

فرهاد برای طی مراحل مهاجرت خود به امریکا باید به ترکیه سفر کند. او برای مهیا کردن شرایط سفر و گذران عمر تا زمان نهایی شدن این سفر، باید دست به هر کاری بزند تا پول ذخیره کند. حتی با یک کار کثیف. کاری کثیفی که شاید عاقبتش حضور همیشگی او ترکیه باشد.

نقد فیلم

خسرو معصومی از کارگردان های با سابقه سینمای ایران است که هر چند سال یکبار با موضوعاتی خاص به جشنواره می آید. موضوعات خاصی که باعث شده برخی آثارش رنگ پرده نقره ای را نبینند و در آرشیو شخصی ایشان باقی بمانند. هرچند معصومی در هیچ زمینه ای صاحب سبک به حساب نمی آید اما می توان همین پرداخت به موضوعات خاص را صفت مشخصه او و آثارش دانست. او همواره تلاش می کند تابو شکنی هایش – تابو نام اثر قبلی ایشان است- برای قلب ضد ارزش ها و تغییر هنجار ها را به گونه ای به نمایش بگذارد که مانع اکران اثرش نشود. که گاهی در این راه موفق می شود و گاهی هم تجربه “خرس” را برای او تکرار می کند. همین مسئله باعث می شود فضای آثار او در فضایی دوگانه مانند فیلم های رئالیسم اجتماعی پیش برود و با یک پایان فیلمفارسی گونه به قهقهرا رود.

معصومی از کارگردان هایی محسوب می شود که هیچ وقت اعتراض و یا واکنش مستقیمی به مسائل ندارد و سعی دارد با گرا دادن های الصاق شده به فیلم در قامت یک معترض ظاهر شود. او نشان داده است که هم خر را می خواهد و هم خرما را. هم به بودجه علاقه مند است هم به ژست اپوزوسیون. هرچند او در رسیدن به هردوی عوامل تا حدودی موفق عمل کرده است اما برای نیل به این هدف فیلم های خود را قربانی کرده است و اغلب آثارش تبدیل به فیلم هایی شده اند که در برزخی همیشگی باقی مانده اند. چه در فرم و چه در محتوا. فیلم های ایشان نه قدرت اعتراض اجتماعی دارد و نه ارزش ساختاری قابل ملاحظه ای دارد. و در نهایت این فضای بینابینی باعث می شود نه منتقدان به آثارش روی خوش نشان دهند و نه مخاطبان او را جدی بگیرند. به طور کلی از این ویژگی ها باید نتیجه گرفت معصومی بیشتر دوست دارد یک فیلمساز محفلی باشد تا کارگردانی مستقل و صاحب اندیشه.

” کار کثیف” آخرین ساخته معصومی از قاعده فوق مستثنی نیست. همان پزهای روشنفکری را دارد و نق های اعتراضیش را. اثر در فرم کار خود را قابل قبول آغاز می کند و به هر لکنتی هم که شده شخصیت هایش را معرفی می کند. که همین تنها نکته مثبت فیلم است . چرا که پس از پیشرفت داستان، انگیزه و دغدغه های اصلی شخصیت ها یا گم می شود یا نامعقول می نماید. مهمترین گره داستان که مهاجرت فرهاد است به درستی شکل نمی گیرد و بیننده اصلا در نمی یابد که فرهاد چرا نیت مهاجرت دارد. با این که فیلم تماما حول مهاجرت او مانور می دهد اما دلیلی برای این مهاجرت ارائه نمی شود. تنها فکتی که برای این گره ارائه می شود دیالوگ هایی بی بنیه مبنی بر نبود کار در شهرستان است. اگر این مبنای مهاجرت را هم به عنوان پیش فرض ورود به اثر بپذیریم ” کار کثیف” در ادامه روایت خود کمیتش لنگ است و برای رفع این نقصان مدام شخصیت های جدید به فیلم الصاق می کند. از شاهرخ و آرش گرفته تا محسن و سرهنگ. هیچ کدام از این شخصیت ها نه تنها گره ای از داستان نمی گشاید ، بلکه کلاف سر در گم فیلم را پیچیده تر می کند. هر چند جمعبندی اتفاقات نه چندان زیاد فیلم – چه خوب و چه بد- کار راحتی به نظر می رسید، اما فیلمنامه تمی تواند روایت اصلی خود را به پایان ببرد و با یک پایان بندی بی ربط اساسا موضوع فیلم را به اختلاف فرهاد با همسرش تغییر می دهد. اثر در تمام مسیر خود به سویی می رود و پایان بندی اش به سویی دیگر. این اتفاق آن قدر بی معنی می نماید که بیننده گمان می کند در حال تماشای تلویزیون بوده است و مسئول سالن به یکباره کانال را عوض کرده است .

بیننده هیچگاه در طول فیلم به شخصیت ها  نزدیک نمی شود و دلیلی برای همراهی خود با اثر نمی یابد. شخصیت ها برای بیننده- و شاید نویسنده- نا شناخته هستند و تنها نشانه هایی دم دستی و سطحی برای نمایش وجوه قابل درک آن ها ارائه می شود. کتابخوانی های مسخره فرهاد -که با سایر رفتارهای نامعقول او ارتباطی ندارد-، کلاه خاص پدر الهام و فعالیت های تبلیغاتی محسن تنها نشانه هایی است که از شخصیت ها ارائه می شود و بدیهی است با این المان های تکراری، دریافتی از افراد درگیر ماجرا به وجود نمی آید. این شخصیت پردازی ضعیف در کنار نبود رابطه علت و معلولی میان رویدادها باعث می شود بیننده تا پایان اثر شخصیت ها پس بزند و با او همذات پنداری نکند و اگر هم تا پایان فیلم تاب بیاورد سرسری از کنار آن پایان بندی نامشخص عبور کند.

ریتم فیلم در نیمه نخست که در ایران می گذرد قابل قبول است . هر چند کندی آن با نمایش آن چه کمتر درباره مشروبات الکلی بر پرده، نشان داده شده، جبران شده است اما به هر حال می تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد. اما به محض ورود فرهاد به ترکیه ریتم فیلم لاک پشتی می شود و سکانس ها یک به یک تغییر می کند بدون آن که پیشرفت خاصی در روایت صورت بگیرد. حضور شاهرخ ، دعواهای فرهاد با همسرش و اتفاقات دیگر چیزی بر فیلم نمی افزاید. معصومی برای جبران این خلا -مانند بخش اول اثر- تلاش می کند از ابزارهایی نظیر نماهای چشم نواز شهر آنکارا و همخوانی یک موسیقی توسط تیم بازیگری بهره ببرد که متاسفانه این گونه نشده است و این نما های رها، دردی از اثر دوا نمی کند و مانند یک کلیپ از مقابل چشم بیننده عبور می کند. فیلم در نیمه دوم ، آن قدر کم اتفاق است که می توان ده تا پانزده دقیقه از آن کاست.

بازی تیم بازیگری در مجموع نمره قابل قبولی نمی گیرد که می توان بخشی از آن را ناشی از ضعف شخصیت پردازی نقش ها دانست. عاملی که به طور کامل ذکر گردید و برای پرهیز از گزاف گویی از ذکر مجدد آن اجتناب می شود. همه گروه آن چه از قبل در چنته داشته اند مجددا برای “کار کثیف” رو کرده اند و بدون کوچکترین تغییری نقش های قبل خود را تکرار کرده اند. البته در این میان پدرام شریفی توانسته قدری از فضای سایر آثار خود فاصله بگیرد و تا حدودی به آنچه فرهاد باید باشد نزدیک شود.

عمده ضعف های فیلم را می توان متوجه کارگردانی اثر نمود که نتوانسته فضای مناسب برای روایت اثرش را خلق کند. او با استفاده حداقلی از ظرفیت های بصری سینما، تمام المان های فیلم را در قالب دیالوگ هایی کم رمق جای داده است و سطح “کار کثیف” را به یک نمایشنامه رادیویی تقلیل داده است. آخرین ساخته معصومی فاقد هرگونه ظرایف بصری است و متاسفانه از دوربین صرفا برای نمایش چهره های بی حس بازیگران بهره برده است.

در پایان باید گفت آخرین ساخته معصومی با نمایش معوج و کاریکاتوری از روشنفکر ایرانی قصد دارد پرونده بسته شده مهاجرت را بر پرده سینما بازگشایی کند . اما به دلیل ضعف های عمده ساختاری خود  در روایت داستان خود هم ناموفق عمل می کند چه رسد به القای مفاهیمی پنهان در سطوح دیگر خود. فارغ از مضمون ، بیننده در سال های گذشته آن قدر آثار قدرتمند با موضوع مهاجرت  دیده است که بیانیه های تصویری چون ” کار کثیف” نمی تواند حرف دیگری برای گفتن داشته باشد. هرچند پرداختن به مسائل اجتماعی امروز و دیروز ندارد اما ساخت آثاری که تا این حد در ساختار ضعف دارند بیشتر شبیه به ادای دین به قافله ای است که سال ها پیش از سینمای ایران هجرت کرده است.

فیلمسازان ما باید بپذیرند سال های دهه هفتاد گذشته است و  بیننده امروز که همراه با آثار روز سینمای جهان پیش می آید وقتی برای خرده فرمایشات روشنفکر مآبانه آن ها ندارد.

به این مطلب امتیاز دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *