جشنواره سی و هفتمسینمای ایراننقد فیلم

نقد سمفونی نهم

پوستر سمفونی نهم
پوستر سمفونی نهم

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.

عوامل فیلم

کارگردان: محمدرضا هنرمند

نویسندگان: حامد افضلی و محمدضا هنرمند

بازیگران: حمید فرخ نژاد، ساره بیات ، محمدرضا فروتن و پژمان بازغی

نقد فیلم

سینمادوستان محمدرضا هنرمند را سینماگری می شناسند که آثارش همواره با جریان غالب فیلمسازی کشور در تقابل بوده است و در وقت مقتضی قضای فیلم های آن دوره را به جا آورده است. زمانی که اغلب فیلم های روی پرده را عاشقانه های نوجوان پسند پر کرده بود او نقد اجتماعی می ساخت. زمانی که کمدی های کلامی تلویزیونی در حال جولان دادن بود او کمدی موقعیت می ساخت و زمانی که درام هایی با زمینه نقدهای سیاسی و اجتماعی باب شد او سریال خانوادگی می ساخت. اما در تمامی این آثار دو مولفه مشترک وجود داشت: نخست آن که در تمامی آن ها رد پای دغدغه های او که برگرفته از دغدغه های مردم و یا حداقل بخشی از مردم زمانه اش بود در قالب نیش و کنایه های صریحش به چشم می آمد. و دوم شدت تلخی این نیش و کنایه ها بود که برای بیانش چاره ای جز زبان طنز وجود نداشت.

 طنزهای آثار هنرمند بر اساس پیرنگ و مضمون پردازی به  دو شکل رخ نمایی می کند. گاهی مانند “کاکتوس” و “مومیایی 3”
 زمینه طنز به وسیله شخصیت کتلمیان و بازرس پر رنگ می شود و موجب خنده بینده را فراهم می آورد و گاهی هم مانند “عزیزم من کوک نیستم” و “آشپزباشی” با لبخند هایی تلخ بیننده را متوجه بحرانی که قرار است در آینده با آن دست و پجه نرم کند می شود. اما به صورت کلی دو مولفه انتقادهای صریح و طنز در اغلب ساخته های او قابل رویت است.

آخرین ساخته سینمایی هنرمند هم که به 17 سال دوری او از سینما پایان داد، دارای دو مولفه ای است که در بند قبلی ذکر گردید. هم دغدغه های اجتماعی کارگردان در آن مشهود است و هم رگه هایی از طنز در میان روایت گنجانده شده است. هرچند این رگه ها آن قدر زیاد نیست که بتوان فیلم را در زمره آثار کمدی و مفرح به معنای مرسوم آن در کشور دانست.

“سمفونی نهم” در تمام قابلیت های فرمی خود از حد متوسط بالاتر است و نمره قبولی می گیرد. فیلم به لحاظ تکنیکی یکدست است و هیچ مولفه ای بیش از آن چه که باید به چشم نمی آید. تصویر، موسیقی، تدوین -که توسط رفیق همیشگی هنرمند،محمد رضا مویینی انجام شده است- ، بازی ها، همه و همه نشانگر کلیتی به عنوان فیلم هستند و گل درشتی نمی کنند. البته با توجه به فضای فیلم که بیشتر به کمدی هایی با رگه هایی از سوررئالیسم  شبیه است هر کدام از این مولفه ها با آن چه بیننده داخلی به آن خو گرفته است تفاوت دارد و همین مسئله باعث می شود با گذشت زمانی نسبتا طولانی به فضای فیلم وارد شود که این نکته را نمی توان به عنوان نقطه ضعف فیلم در نظر گرفت.

به نظر می رسد اگر آخرین ساخته محمد رضا هنر مند را با همان دو مولفه همیشگی اش بررسی کنیم عیار فیلم برای بیننده و نگارنده بهتر مشخص می شود.

با توجه به این که کمدی در کنار تراژدی از زمان بوطیقای ارسطو پیکره اصلی ادبیات و به نوعی هنر را تشکیل داده اند و خبرگان با شرح و بسط آن در مکاتب، مدیوم ها و گونه های مختص به آن، دسته بندی های تخصصی برای آن در نظر گرفته اند، ابتدا زیر گونه ای که اثر به آن تعلق دارد را بررسی می کنیم.

از آن جا که بستر رویدادهای فیلم در انطباق با مرگ رخ می دهد و این کار منجر به انتقال احساس ترس در بیننده نمی شود می توان این فیلم را در زیرگونه کمدی ماکابر قرار داد. پرداختن فیلم به لحظات واپسین عمر شخصیت ها و نمایش مرگشان فیلم را به سوی کمدی ماکابر سوق داده است. این بخش از شوخی های فیلم صرفا کارکرد کمیک دارد و پیرنگ روایت را دنبال نمی کند.

اما از منظری دیگر فیلم همواره با اضطراب و ترس همراه است و مدام در جستجوی علل و اسباب رفتارهای شخصیت ها است یا به تعبیر دیگر فلسفه بافی می کند و با نوع پایان بندی اش بیننده را به یاد آثار گروتسک درسینمای جهان می اندازد. یاس فلسفی حاصل از رویداد پایانی نکته ای است که پیرنگ بر اساس آن شکل گرفته است و به همه اطمینان می دهد که فیلم بر اساس ایده ای که در پایان نوشته به آن اشاره می شود شکل گرفته است. از دیگر مولفه های کمدی گروتسک که قابلیت انطباق با “سمفونی نهم” را دارد می توان به بازی گرفتن  پوچی ها، هم پوشانی با مولفه های سوررئالیسم و تجلی دنیای از خود پریشان مردمان در اتفاقات و رفتارهایشان اشاره کرد. نقطه اشتراک مولفه های فیلمسازی جناب هنرمند- نگاه انتقادی و طنز- را می بایست در همین نقطه بررسی کرد. به طور کلی گروتسک بودن این اثر را می توان بر اساس آن که دیدن دنیایی است پریشان از چشم اندازی که عجیب می نماید و این عجیب بودن می تواند اتفاقات را مضحک و موحش بنماید توجیه کرد. هنرمند اضطراب خویش از دنیای پیرامونی را در لبخند پنهان می کند و از طریق پوچی های هستی را به بازی می گیرد. در حقیقت ایشان به یاری ویژگی های کمدی گروتسک برای نقدهای اجتماعی خود دستاویزی ساخته اند تا بتوانند دغدغه های خویش را برای بیننده به نمایش بگذارند. *

در دو بند قبل ذکر شد که شوخی های پراکنده فیلم بیشتر سطحی و پراکنده هستند پس پیرنگ اصلی این دغدغه ها در روایت داستان چیست؟

فیلم با پیش مقدمه ای از آخرین جنگ کوروش و توصیه های او برای حاکمان پس از خودش آغاز می شود. او در بخشی از سخنرانی اش  -نقل به مضمون- می گوید: “برای من مراسم سوگواری برگزار نکنید و بلافاصله پس از مرگم مرا به خاک بسپاریدددددددددددددددددد”. بلافاصله پس از این جمله در یک کات زمخت اما به جا و درست، به درون یک ساز از خانواده شیپورها منتقل می شویم که درحال تمرین نواختن مارش نظامی بر سر مزار فردی در بهشت زهرای تهران است که خالی از میت است. مردم بر سر قبری می گریند که مرده ای در آن نیست. در همین لحظات راحیل همسر مرحوم -با بازی ساره بیات- در حال تدارک انتقال دزدکی جنازه به سیرچ شهر زادگاهش بنا به وصیت اوست. در مسیر اتفاقاتی غریبی برای راحیل رخ می دهد که هر کدام از آن ها ناقض توصیه هایی است که کوروش به آیندگان داشته است و از این طریق کنایاتی از افول فرهنگی ملت ایران به نمایش در می آید.

پیکان انتقادات فیلم به ملتی است که ته مانده سجایای اخلاقیش هم در حال به تاراج رفتن است و خطر سقوط فرهنگی آن را تهدید می کند. این واژه ملت بر خلاف سایر فیلم های مشابه خود صرفا در مسئولین خلاصه نمی شود و مردم را هم در بر می گیرد. فیلم به نوعی مردم را که مسئولین هم از زمره آن ها هستند به عامل اصلی در شکل گیری این سقوط فرهنگی متهم می کند. مهمترین مصادیق فیلم برای نمایش این سقوط فرهنگی پرخاشگری، دشنام دهی ، مردم آزاری ، بی رحمی و بی غیرتی است. از حرکات راننده کامیون گرفته تا رفتارهای بی شرمانه جوانان گردشگر فیلم. این انتقاداتِ غالبا سطحی از رفتارهای مردم، خواسته یا ناخواسته به علت عدم پیوستگی و مضمون پردازی تصویری در سطحی ترین لایه محتوایی باقی می ماند.

اما آنچه دغدغه اصلی “سمفونی نهم” بوده است و با تاکیدات مکرر به عنوان پیرنگ اصلی بیننده را متوجه آن می سازد روحیه نخبه کشی ملتی است که همواره با پشیمانیِ همراه با نسیان همراه می گردد و خیلی زود از حافظه تاریخی اش پاک می شود. آن چه فیلم از علت این نخبه کشی ها به نمایش می گذارد جزم اندیشی، تمامیت خواهی و دیکتاتورمآبی عده ای بوده است که رفتارهای مردم مصلحت اندیش و راحت طلب مانعی بر سر راه آنان ایجاد نکرده است. فیلم عامدانه با تاکید بر مقوله مرگ به عنوان پایان محتوم تمامی انسان ها تلاش می کند غایت زندگی را به ارزشمند بودن به عنوان یک اصل همیشگی متصل کند و با نمایش یک شوخی تلخ با سرنوشت راحیل در پایان فیلم این مفهوم را  به بیننده منتقل می کند که ای بیننده مرگ تو را درخواهد یافت چه نخبه باشی و چه نعش کش قهرمان های تاریخ. این که راحیل در تمام طول فیلم جنازه همسر نخبه اش را در جاده ها به همراه می برد طنز تلخی درباره روحیه مرده پرستی مردمی است که فقط علاقه به نقل قول کردن از بزرگانشان دارند نه تاسی از رفتارهای درست آنان.

به نظر می رسد با وجود تلاش های صورت گرفته و مضمون پردازی های جدی کارگردان، فیلم آن طور که باید نمی تواند حرف خود را به کرسی بنشاند. مهمترین علت این نقطه ضعف، لکنت فیلم در روایت داستانی است که از گیرایی کافی برخوردار نیست. بیننده آن طور که باید نمی تواند جاایگاه خود را در فیلم بیابد و این سوال برای او پیش می آید که باید با چه کسی همذات پنداری کند.

راحیل؟

پیشکار ملک الموت؟

 راننده کامیون؟

هیتلر ؟

یا هر کس دیگری.

در کنار این ضعف وجود نمادگرایی ها و تکه پرانی های گنگ سیاسی که هر کسی را می توان مخاطب آن فرض کرد بیننده را بیش از پیش سر در گم کرده و به مرور “سمفونی نهم” با یک اثر ماندگار را بیشتر می کند.

همه موارد ذکر شده در این نقد فیلم نمی تواند ناقض برخی انتقادات فیلم نسبت به رفتارهای ما مردم این سرزمین دانست که با سرعت هر چه تمام تر در حال از بین بردن آخرین خاکریزهای اخلاق و فرهنگ در جامعه مان هستیم. ما همیشه عادت کرده ایم با سلب مسئولیت از خویش تقصیرها را گردن دیگرانی بیندازیم که فردی همچون ما هستند و حالا که نوک پیکان انتقادها سوی خودمان گرفته شده برای پذیرشش این پا و آن پا می کنیم. هر چند تمام انتقادات فیلم از وجهه کافی برای پرداختن به آن برخوردار نیست اما اگر خود را بری از تمام انتقادات فیلم می بینیم هنوز راه درازی تا آغاز دوران شکوفایی کشورمان در پیش داریم.

به قول حافظ

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

تو خود حجابی خودی حافظ از میان برخیز

 

*با اغماض می توان تجمیع کمدی ماکابر با کمدی گروتسک در “سمفونی نهم” را به عنوان کمدی سیاه در نظر گرفت.

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

محمد حسین قلی‌پور

نويسنده سينمايى موسس و سردبير "اى من" موسس و سردبير سايت "Filmovies"

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1. با سلام و با تشکر
    در نقد منتشره به اقعیت نزدیک شده اید اما این همه واقعیت فیلم نیست . فیلم کاملا در ژانر سیاسی نوشته شده و دارای پیام های بسیار زیادی است . توصیه می شود نقد بنده از فیلم در سایت سلام سینما را حتما بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن