عاشقانه های ویرانگر

 

عاشقانه های ویرانگر

مینا بعد از جدایی از همسرش نیازمند حمایت مالی و عاطفی است. با کامران آشنا می‌شود و گمان می‌کند که مرد رویاهایش را یافته اما همه چیز آن طور که ابتدا به نظر می‌آمد پیش نمی‌رود…

رگ خواب روایت درونی دنیای پر التهاب عاشقانه های یک زن است. حکایت تنهایی های پس از زندگی مشترک، ازدواج های سفید، عشق های یخی و بی تعهدی دنیای مدرن… موضوع داستان شاید به ظاهر تکراری به نظر برسد ولی کارگردان در تلاشی قابل تقدیر به دنبال پرداخت بدیع موضوع به همراه استفاده مناسب از دوربین، موسیقی و خلق صحنه های بدیع بصریست.

مینا مانند بسیاری از مردم، دوست ندارد کسی رویاهای عاشقانه ی او را به هم زند، اما این خواب زیبا به بیداری تلخ تبدیل می شود و فقط نغمه ی همایون شجریان می تواند تسکین دهنده تماشاچی باشد:” آهای خبردار! مستی یا هوشیار؟! خوابی یا بیدار؟!….

مینا با اینکه در طول زندگی دچار کبود عاطفی بوده ولی شخصیت نمایش داده شده از وی بیش از حد عاطفی و احساسی می باشد. این حد از اعتماد و احساسات در یک تعامل، برای یک زن طلاق گرفته از منظر مخاطب غیر منطقی است. کارگردان برای جبران کوتاه بودن زمان ایجاد این عشق و سرعت بخشیدن به آن، از موسیقی سنتی برای احساسی کردن فضا استفاده کرده که گاها داستان را از حالت رئال خارج می کند. مینا با چند دیدار و تفریح و تفسیر رفتارهای کامران دچار عشق بیمارگونه می شود.

ناپایدار بودن عمر این نوع عشق در خانه ای تنها با پله های اضطراری از ابتدا معلوم است ولی بیننده برای نجات این عشق زیبا با مونولوگ های مینا همراهی می کند. تعصب های عشق سنتی مینا به کامران در دنیای مدرن کامران جایگاهی ندارد.

تا نیمه های داستان پرداختن به یک عشق فانتزی برای برخی از مخاطبان جذاب است. پس از خنده های از روی تحقیر کامران و رفتن او به خارج، یک گربه جایگزین آدم های گربه، صفت همدم تنهایی مینا می شود. از اینجا به بعد با ایجاد فضای واقعی، ادامه داستان برای مخاطب قابل تحمل نیست. از نیمه های داستان به بعد مینا عاشق مقصر نیست، بلکه قربانی یک هوس است…

کامران شخصیت مرموز داستان است که تا انتهای فیلم معلوم نیست که واقعا عاشق بوده یا هوس باز؟؟! حرف های عاشقانه او در ابتدای داستان، بی توجهی ها و قهر و آشتی های میانه و خیانت و خشونت انتهای فیلم و پس از آن نشستن عاشقانه در کنار مینا روی زمین نشان از بی ثباتی شخصیت کامران دارد. شخصیتی که زندگی آینده اش را به خاطر خطای امروزش از دست می دهد. داستان فیلم زمانی جذاب تر می شد که کامران را نیز قربانی قمار این نوع عشق نشان می داد. فیلم بنا به گفته کارگردان به دنبال نشان دادن تیپ معمول مردان ایرانیست. البته نمی دانم این تیپ شناسی از کدام جامعه آماری و کدام بخش از اجتماع به دست آمده است؟؟!

سایر مردان داستان نیز دست کمی از کامران ندارند. دوست مینا با پسر بی خیالش بدون شوهر زندگی می کند و پدر مینا نیز حتی تا آخرین لحظات عمر پشت به دوربین جواب محبت های مینا را به سردی می دهد. جای خالی یک مرد که مردانه عاشق شود، در داستان خالیست.

تهوع، خشنونت، سقط جنین و مرگ از رویدادهای مشمئز کننده فیلم بود که قاعدتا چیزی برای روحیه یک زن باقی نمی گذارد. ولی عجب آنکه مینا پس از این عشق ویرانگر به دنبال بازگشت و ساخت دنیای عاشقانه جدید خود است:می خواهم بیدار باشم.

تصمیمی که برای برخی نشان از بازگشت به عاشقانه های همراه با هوشیاری و بیداری دنیای سنتی است و برای برخی نشان از کنار گذاشتن عشق از زندگی و انتقام از گذشته!؟؟

به این مطلب امتیاز دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *