بادبادک باز

 

1عوامل فیلم

کارگردان: مارک فورستر

نویسنده: دیوید بنیوف بر اساس رمان “بادبادک باز” نوشته خالد حسینی

بازیگران: خالد عبد الله، همایون ارشادی و زکریا ابراهیمی

خلاصه داستان

بادبادک باز روایت دوستی امیر و حسن – فرزند خدمتکار خانه- است که با فراز و نشیب های زندگی سیاسی اجتماعی مردم افغانستان در دهه های اخیر روایت می شود. خانواده امیر که بدلیل ایجاد نیروهای طالبان مجبور به ترک دیار خود می شوند، راز مگویی در کابل جا می گذارند . امیر سال ها بعد و در اوج حکمرانی نیروهای طالبان مجبور می شود به افغانستان مظلوم بازگردد تا حق این راز را ادا کند.

نقد فیلم

در هر سال فیلمنامه های اقتباسی زیادی بر اساس رمان های پرفروش نوشته و پس از ساخت راهی پرده نقره ای می شوند. بسیاری از آثار پر فروش این سال ها مانند سری هری پاتر و بسیاری از آثار ارزشمند تاریخ سینما مانند سری پدرخوانده و ارباب حلقه ها همین مسیر را طی کرده اند.

مهمترین مزیت استفاده از فیلمنامه اقتباسی در اختیار داشتن بن مایه اصلی اثر است. در این وضعیت کارگردان یا فیلمنامه نویس نگرانی و سختی های معمول را برای خلق شخصیتی جدید، پرورش آن و مهندسی داستان ندارند چرا که نویسنده رمان قبلا تمام این فعالیت ها را انجام داده است و وظیفه فیلمنامه نویس یا کارگردان تبدیل متن به فیلمنامه به منظور نمایشی کردن اثر است. این پروسه گاهی باعث ایجاد تغییر در برخی جزئیات و یا پایان بندی اثر می شود. به هر حال در اختیار داشتن چنین سرمایه ای به معنای طی کردن نیمی از راه برای ساخت اثر است.

فیلمسازی با استفاده از فیلمنامه اقتباسی حرکت بر لبه تیغ است. مزیت اصلی این روش در بند قبل ذکر گردید. اما مهمترین عیب این روش را می توان میزان وفاداری اثر به اصل رمان دانست. فاصله گرفتن بیش از حد فیلم از متن اصلی که از وفاداری  اثر بکاهد و یا وفاداری افراطی به متن که از جنبه سینمایی اثر بکاهد از مهمترین دام های است که بسیاری از آثار اقتباسی را به دام خود گرفتار کرده است. به طور کلی راز موفقیت یک اثر اقتباسی وفاداری به متن با حفظ استقلال نسخه تصویری اثر است.

بادبادک باز یا کاغذ پران اولین رمان انگلیسی از نویسنده افغانی-امریکایی خالد حسینی است که به تحولات نظام سیاسی و تاثیر آن بر زندگی مردم افغانستان در دهه های پرآشوب اخیر می پردازد. این اثر پس از انتشار توانست توجه مردم و منتقدان را به خود جلب کند .در سال ۲۰۰۶ اثری سینمایی به تهیه کنندگی سم مندز مشهور از آن ساخته شد . کارگردانی اثر به عهده مارک فورستر آلمانی است که پس از ساخت فیلم های درام “در جستجوی نا کجا آباد”- بابازی جانی دپ و کیت وینسلت-  و “مهمانی هیولاها” به سراغ ژانر اکشن رفته و یک قسمت از سری جیمز باند و “جنگ جهانی ضد” را کارگردانی کرده است.

بادبادک باز از جمله رمان های پر حادثه ای است که روایت تمام آن ها در مدت ۲ ساعت کار غیر ممکنی می نماید. بنابراین کارگردان مجبور به انتخاب  بخش های تاثیرگذار در روند داستانی بوده است. با این همه فیلم دربردارنده اغلب حوادث اصلی رمان است و این مسئله باعث شده ریتم اثر در تمام مدت فیلم حفظ شود و فیلم در هیچ لحظه ای بیننده را به حال خود رها نکند. توجه به جزئیاتی مانند چگونگی بادبادک بازی کودکان که بیشتر در آثار اکشن مورد استفاده قرار می گیرد به این ضرباهنگ مناسب کمک شایانی نموده است. تعادل  میان تصاویر لانگ و کلوز بیننده را از دیالوگ های زیاد فیلم دلزده نمی کند و تدوین مناسب اثر بیننده را با فیلم مانوس می کند. با این وجود بازی های متوسط فیلم که بخشی از آن بدلیل لهجه بازیگران غیر بومی است از قدرت اثر کاسته است که این مشکل از چشم فارسی زبانان غیر دری بیش از سایر بینندگان خارجی فیلم به چشم می آید. البته بازی جناب همایون ارشادی هم در این برداشت بی تاثیر نبوده است.

با وجود نقاط قوت زیاد اثر ، وفاداری افراطی به رمان و صرف روایت اتفاقات بدون پردازش تصویری و ایجاد قرابت و همخوانی اتفاقات با فضای تصویر بزرگترین مشکلی است فیلم با آن دست و پنجه نرم می کند. تمام مسائل دقیقا به همان شکلی که در رمان ذکر گردیده نمایش داده می شود و این مسئله از جذابیت تصویر به ویژه برای بیننده ای که هفته ها با رمان زندگی کرده نمود بیشتری دارد. فیلم برای شناساندن شخصیت ها به بیننده تلاشی نمی کند و شخصیت پدر امیر را که محوری ترین شخصیت در نیمه اول داستان است با سکانسی بی رمق  و ابتر به بیننده می نمایاند. این مشکل در پردازش شخصیت عمو رحیم هم وجود دارد و همین مسئله باعث می شود دغدغه اصلی فیلم که بازگشت امیر از امریکا به پاکستان است به خوبی فهم نشود. به عبارتی کارگردان بر دانش فرامتنی بیننده حساب ویژه ای باز کرده – شاید به دلیل پرهیز از طولانی شدن اثر – و فرض را بر خوانده شدن رمان توسط بیننده گذاشته است. این مسئله از عمق و تاثیر گذاری فیلم بادبادک باز کاسته است. این مشکل کار را به جایی می رساند که برخی سکانس ها که بزنگاه فیلم محسوب می شود با منطق روایی فیلم های کودک پیش می رود و قابلیت اغناپذیری فیلم از دست می رود. از مهمترین سکانس هایی که به این دلیل از دست رفته اند می توان به مانند سکانس فرار سهراب و امیر از دست نیروهای طالبان و ناپدید شدن سهراب در پاکستان اشاره کرد.

نحوه روایت چنین اثری می توانست بسیار غمبارتر و سیاه تر از چیزی باشد که فورستر روانه سینما کرد. شاید اگر چنین رمانی در اختیار برخی اجتماعی سازان وطنی قرار می گرفت نتیجه نهایی از شدت سیاه نمایی به جایی می رسید که با محدودیت سنی برای ورود بینندگان به سینما مواجه می شد. اما فورستر با نمایش مناظر طبیعی بدیع و قاب های استوار و خوش ترکیب تصویر از زهر داستان کاسته و با فاصله گذاری میان تروریست های طالب و مردم مظلومِ محجوبِ افغانستان تصویری قابل دفاع و واقعی- با اغماض- از این کشور ارائه داده است. این فاصله گذاری سبب شده است که  گناه بی رحمی و نگاه سلب نیروهای طالبان به پای مردم شریف افغانستان نوشته نشود و از سوی دیگر مهاجران خارج نشین هم به چشم خائنانی راحت طلب نگریسته نشود. لازم بذکر است این فرمول در چارچوب معادلات سیاسی اجتماعی افغانستان کاربرد دارد و برای سایر کشورهای منطقه قابل تعمیم نیست.

 با وجود کاندیداتوری فیلم در اسکار ۲۰۰۷ “بادبادک باز” هم مانند بسیاری آثار اقتباسی دیگر با نشستن گرد زمانه بر آن فراموش خواهد شد اما رمان این اثر با وجود شیطنت های کوچک و قابل اغماضش چون سروی بلند بالا در برابر طوفان زمان خواهد ایستاد و بعنوان نمادی از مظلومیت مردم محجوب افغانستان خود نمایی خواهد کرد. با وجود تاکیدات کارشناسان و مسئولان بر لزوم تقویت ادبیات نمایشی همچنان جای خالی اقتباس در سینما خالی است و تعداد آثار اقتباسی ساخته شده در یک سال از تعداد انگشتان یک دست هم فراتر نمی رود و غمبار تر این که تلاشی هم برای ساخت اثر از میان رمان ها یا نوول های که از بزرگانی مانند جلال ، بزرگ علوی، محمود دولت آبادی به یادگار مانده انجام نمی شود.

باور کنیم جای چنین آثاری بر پرده سینما خالی است

نقد ترومای سرخ

نقد فیلم ترومای سرخ

نمایشنامه ای رادیویی: مناسب برای پخش از تلفن های همراه

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان:اسماعیل میهن دوست

بازیگران: پریوش نظریه،آتش تقی پور، نیکان راست قلم، الهام طهموری و ایران مسعودی

خلاصه داستان

ترومای سرخ روایت سفر شهری یک زن تنها به نقاط مختلف شهر برای ادای نذری است که شوهر سابقش هر سال آن را به جا می آورد.

نقد فیلم

هر نوع ضربه، جراحت، شوک٬ آسیب و حادثه وارد شده بر بدن، در علم پزشکی، تروما (Trauma) محسوب می‌شود، مشروط به اینکه از خارج به بدن وارد شده باشد و عامل درونی، علت ایجاد آسیب نباشد. به عبارت دیگر تروما هر آسيبي است كه در اثر افزايش انرژي ورودي به بدن ايجاد مي‌شود. اين انرژي ممكن است از نوع ضربه‌اي، مكانيكي، حرارتي (سوختگي)، شيميايي يا انواع ديگر باشد. اهمیت تفاوت این دو مبحث در اورژانس و فوریت‌های پزشکی مشخص می‌شود. مثلاً در برخورد با بیمار دچار سنکوپ و یا شوک، اگر عامل آن بیماری باشد، امدادگر به‌راحتی می‌تواند اقدام به جابجایی بیمار کند ولی در شرایط تروما، به علت وجود احتمال آسیب‌های شدید مانند قطع نخاع، هرنوع جابجایی و حرکت بیمار بدون ساپورت و ثابت نمودن اندام‌های متحرک و توسط اشخاص ناوارد ممنوع است. تروما اگر شدید باشد شخص را به مداوای اورژانسی نیازمند می‌سازد.تروما ششمین عامل آماری در علل مرگ شمرده می‌شود.۱

آخرین ساخته جناب میهن دوست مانند عنوانش سطحی است و شبهی از آن چه که می باید را داراست. “ترومای سرخ”  از حداقل شرایط یک فیلم برخوردار نیست. فیلم داستانی برای گفتن ندارد و  اصلا مشخص نیست بیننده به چه علت باید حاضر به تماشایی چنین اثری باشد.

جناب فیلمساز با ساده انگاری تصور کرده اند که با نمایش واژه های My Love 1 و My Love 2 تعلیقی برای جلب بیننده به اثر خلق کرده اند. ترومای سرخ از ابتدایی ترین ویژگی های یک داستان مناسب برخوردار نیست. اثر جناب فیلمساز بیشتر شبیه سمفونی شهری است که از قاب تلفن همراه ثبت و ارائه شده باشد. سکانس های فیلم مانند مراسم ترحیمی هستند که شخصیت ها از طرفی وارد آن می شوند و پش از حضور چند دقیقه ای بدون آن که تاثیری گذاشته باشند فیلم را ترک می نمایند . بدون آن که کوچکترین تغییری در روند داستان داشته باشند. بی شک “ترومای سرخ” ملال آور ترین اثری است که در جشنواره سی و پنجم فجر شاهد آن بوده ایم.

جای تعجب است که چگونه اثری به این سطح توانسته به مهمترین جشنواره سینمایی کشور راه یابد؟؟

برخی  آثار سینمایی هستند که به دلیل نوع دکوپاژ و ویژگی های دیگر اثر، برای اکران بر پرده سینما مناسب نیستند. این فیلم های تلویزیونی رفته رفته جای فیلم های سینمایی را بر پرده سینما گرفتند و همه چیز سینمای ایران را در آپارتمان های شهری محسور کردند. اما جناب میهن دوست پا را فراتر از این حد گذاشته و اثری ساخته که بیشتر مناسب نمایش در صفحه تلفن های همراه است تا مانیتورهای بزرگتر. گویا کارگردان محترم برداشتی از مفهوم و تاثیر تصویرهای کلوز یک بازیگر برای ثانیه های طولانی آن هم بر پرده سینما نداشته اند. تصویر کلوز بر پرده یعنی ابروهای چند متری یک بازیگر بر پرده. این تصاویر با تکان های داخل خودرو و دیالوگ های بی مصرف مساوی است کشتن اعصاب بیننده در سینما. هیچ توازنی میان قاب های این اثر آزاردهنده برقرار نیست و مخاطب فقط منتظر فرار از سینماست.ای کاش فیلمساز محترم از گوشی تلفن همراه برای تصویربرداری فیلم خود بهره می بردند که لااقل در مصرف منابع کشور صرفه جویی کرده باشند.  ایشان با استفاده از عکس های اینترنتی بازیگران، روی گوشی شخصیت اصلی  نشان داده اند که اهل صرفه جویی در هزینه ها هستند.

اشکالات تصویر به همین جا ختم نمی شود . بارها و بارها راکورد تصویر از بین می رود و نور پردازی نداشته فیلم- به ویژه در صحنه های ابتدایی- حالت چهره پریوش نظرویه را که همه واکنش ها و احساسات اثر باید از آن طریق به بیننده منتقل شود تغییر می دهد.

پس از دیدن فیلم همه مخاطبان فارغ از سن و تحصیلات و تخصص یک دغدغه و اندوه مشترک داشتند و آن هم چرایی فیلمساز نشدنشان بود.

نگارش مطالب بیشتر درباره ترومای سرخ اسراف در وفت نگارنده و خواننده محترم می باشد.

۱ منبع : سایت ویکی پدیا

این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر نگاشته شده است.

Limitless

limitless-poster-usaعوامل فیلم

کارگردان: Neil Burger  
نویسنده:  Leslie Dixon , Alan Glynn (novel)
بازیگران: Bradley Cooper, Abbie Cornish and Robert denior
محصول ۲۰۱۱ هالیوود

نقد فیلم

بهترین تعبیر برای فیلم نامحدود ، ” تلف شده” است.این صفت برای آن دسته از فیلم هایی به کار برده می شود که  خوب آغاز می کنند ، خوب گسترش می یابند اما با یک پایان بندی ضعیف ، تمام زحمات سازندگانشان را به باد می دهند.

نامحدود بر اساس رمانی از آلن گلین با عنوان “زمینه های تیره” ساخته شده است.داستان فیلم درباره ی ادی مورا نویسنده ی ناموفقی است که به طور اتفاقی به ماده ی مخدر  NZT دست پیدا می کند.این قرص ها باعث افزایش کارایی مغز او می شوند ; هر زبانی را پس از چند ثانیه شنیدن یاد می گیرد،تمام دانسته های قبلی اش کلاسه بندی می شوند و قدرت تجزیه و تحلیلش چند برابر می گردد. ادی ابتدا با کمک این دراگ چند داستان می نویسد. اما با گذشت زمانی کوتاه به این نتیجه می رسد که استفاده از این توانایی  در نوشتن کتاب کار بیهوده ای ست . او با افزایش مطالعاتش ، زمینه ی حضور در شاخه های مختلفی اقتصادی را برای خود فراهم می آورد و کم کم به شخصیت مشهور دنیای بورس تبدیل می شود اما  در اوج موفقیت است که عوارض استفاده از دارو ها و فعالیت های غیر قانونی اش پدیدار می گردد.

هم زبان با خود اثر ابتدا به نقاط قوت نامحدود پرداخته و پس از آن نقاط ضعف آن را بررسی خواهیم کرد.

از جمله کارکرد های یک تیتراژ خوب آشنا کردن بیننده با فضای کلی فیلم است به طوری که  تم اثر را  کپسول وار نمایش دهد. نامحدود از تیتراژ خوبی برخوردار است.هم چشم بیننده را به حرکت در عمق تصویر عادت می دهد و هم موضوع اصلی فیلم را فقط و فقط با ارائه تصاویر نمایش می گذارد.تیتراژ بعضی آثار زیبایی های بصری فوق العاده ای دارند اما ربطی به خود فیلم ندارند و به اثر الصاق شده اند اما نامحدود از این آفت مصون مانده است چرا که مبنای خود را بر موضوع فیلم می گذارد و در راستای آن حرکت می کند.

فیلم برداری و افکت های تصویری به ترکیب مناسبی رسیده اند .تصاویر اغنا پذیرند و به خوبی با  جلوه های ویژه ترکیب می شوند.مانند سکانس پایین آمدن حروف در ذهن ادی که کاملا حس نازل شدن کلمات به ذهن او دریافت می شود.گرم تر شدن تصویر بعد از استفاده ادی از قرص های NZT به خوبی قابل درک است بدون آن که بیش از حد رخ نمایی کند.افکت حرکت در عمق ، فضایی مانند غرق شدن در تونل زمان و یا به تعبیر بهتر تصرف در زمان را به خوبی القا می کند .در مجموع جلوه های ویژه و تصاویر رئال به نسبت مناسبی رسیده اند و بیننده را در انتظار تکرار دوباره ی آن صحنه ها نگه می دارند.گویا بیننده هم قرار است به آن حس رویایی ابر قهرمان بودن اعتیاد پیدا کند !!!

فیلم بیشترین ضربه را از پایان بندی نوجوان پسندانه اش خورده است.به نظر می رسد نویسنده و کارگردان بیش از حد به شخصیت ادی علاقه دارند و دوست ندارند او در فیلم زمین بخورد. Happy End  بودن داستان به شدت از قدرت تاثیر اثر کاسته است.کارگردان با این نحوه ی جمع بندی داستانش ، با صدای بلند درجه دو بودن خود و فیلمش را فریاد می زند. تم داستان به شدت به آثاری که اسکورسیزی کارگردانی کرده است نزدیک است.داستان های صعود و سقوط شخصیت های فیلمAviator,  Good Fellas , و یا آخرین اثرش Wolf of wall street.

اگر کارگردان این فیلم کسی مانند اسکورسیزی بود زندگی ادی آن قدر سینوسی نشان داده می شد و آن قدر  زوایای مختلف شخصیتش بسط پیدا می کرد که نمی شد او را باور نکرد.
اختلاف سطح کارگردان ها در این گونه رخ نمایی می کند.از فیلم های اسکورسیزی می توان درس گرفت چرا که فرجام تلخ قهرمانانش باور پذیر و تاثیر گذار هستند اما در نا محدود کارگردان توانایی جمع بندی و نتیجه گیری از داستانش را ندارد . اثر قربانی خلاقیتِ کم آفرینندگانش می شود و در سطح یک کار درجه دو باقی می ماند. کارگردان نا محدود با این پایان بندی تمام رفتارهای ادی را توجیه می کند .کاری که با دیالوگ های سکانس پایانی هیچ نسبتی ندارد.به نوعی می توان گفت فیلم شبیه برخی آثار وطنی ما عمل می کند . هم قصد دارد بر درستی کارهای گذشته ادی صحه بگذارد و هم اندرز خفیفی برای استفاده نکردن از دراگ به بیننده بدهد .که از نظر نگارنده در هیچ یک موفق نیست .به قول  قدما شتر سواری دولا دولا نمی شود.

نامحدود از مونولوگ-نریشن ادی در تراس خانه اش آغاز می شود.سپس با فلش بکی به جا به گذشته او باز می گردد و داستان او را روایت می کند تا دوباره به همان نقطه زمانی برسد و پس از آن ادامه داستانش را پیش می برد.فیلم پس از عبور از نقطه آغاز باز هم داستانش را با نریشن های او روایت می کند که این موضوع قدری منطق روایت را با اخلال مواجه می کند.چرا که از آن نقطه به بعد قرار است ادی  هم قدم و هم زمان با بیننده پیش رود و قاعدتا نمی تواند بیننده را از اتفاقاتی که قرار است در آینده رخ دهد با خبر کند.

بازی ها هم چنگی به دل نمی زند. دنیرو که همیشه خوب است و بازی خوبش در این فیلم هم تعجبی ندارد.بردلی کوپر همان شخصیت آثار قبلی است که فقط موقعیتش تغییر کرده .سایر بازیگران هم فقط سطح قابل قبول بازی را ارائه داده اند و نمره ی قبولی گرفته اند نه چیزی بیش از این.

برایم جای تعجب داشت که مضمونی چنین نا متعارف و ضد اجتماع  با این صراحت لهجه در فیلم تبلیغ می شود. افراد موفقی که در داستان حضور دارند یا همگی دراگ مصرف می کنند و یا به شکلی به آن پیوند خورده اند.NZT خدای دنیای فیلم نا محدود است که هر کاری با وجود آن ممکن می شود و هر کاری بی حضور او محکوم به شکست خواهد بود. ظاهرا پایان بندی کارتونی فیلم خبر از موفقیت ادی بدون یاری جستن از دراگ  می دهد اما بیننده آن چه را در طول مدت فیلم دیده است باور می کند-خدایی کردن دراگ برای مصرف کنندگانش- نه چند جمله پایانی اثر را.مضمون فیلم را می توان این گونه تعبیر کرد که : ” دراگ ماده ای برای بهبود زندگی بشر است ، به شرط آن که درست مصرف شود”.قضاوت پیرامون نتیجه گیری فیلم به بینندگان فیلم و خوانندگان اثر واگذار می گردد.

نقد سوفی و دیوانه

رمانِ اتاق اصناف

نقد فیلم سوفی و دیوانه

عوامل فیلم

کارگردان: مهدی کرم پور

نویسنده: مهدی سجاده چی و مهدی کرم پور

بازیگران: امیر جعفری، به آفرید غفاریان و محمد رضا شریفی نیا

خلاصه داستان

امیر در حال خودکشی در مترو است که سوفی با یک سوال او را از این کار منع می کند. سوفی با داستان های خیالی درباره زندگی خود قصد دارد فکر خودکشی را از سر امیر بیرون کند. غافل از این که امیر هم درباره زندگی اش فقط تخیلاتی را برای سوفی نقل می کند.

نقد فیلم

تفاوت یک فیلم با نمایشنامه، رمان و یا داستان در قابلیت نمایشی و ارائه تصویری مضامین است.سینما ایجاد شده است تا علاوه بر مضمون با تاثیرگذاری بر حواس دیداری و شنیداری بر جان مخاطب نفوذ کند. ایجاد این فضای نمایشی و فاصله گذاری میان نوشته و تصویر به عهده کارگردان اثر می باشد. آخرین ساخته مهدی کرم پور از قابلیت نمایشی پایینی برخوردار است و بیشتر شبیه یک نمایشنامه رادیویی است تا یک فیلم. مخاطب نیازی به تماشای تصویر ندارد و اگر بسیاری از صحنه های فیلم را هم مشاهده نکند چیزی از درک او نسبت به اثر کاسته نمی شود. چرا که به جایگاه تصویر در فیلم جایگاهی ندارد و از قابلیت های آن بهره ای گرفته نشده است.

“سوفی و دیوانه” با وجود نمایش مطلوب تفاوت های انسانی میان امیر و سوفی ، از جذابیت کافی برای نگهداشتن مخاطب تا پایان اثر برخوردار نمی باشد و خرده روایات در نظر گرفته شده مانند قصه ی پدر زیبا باری از ملامت فیلم نمی کاهد و نمی تواند ریتم مناسبی به اثر ببخشد. ممکن است ریتم کند برای ارائه مضامینی که اغلب در سینمای شوروی سابق یا آسیای میانه طرح می شود مناسب باشد اما مسائل طرح شده در داستان فیلم نیازی به رسوب در جان بیننده ندارد.به نظر می رسد جناب کرم پور با توجه به همین مسائل صحنه های موسیقی رضا یزدانی و یا حضور شخصیتی مانند وکیل -با بازی محمد رضا شریفی نیا- را در نظر گرفته است. به هر حال هیچ یک از شگردهای ایشان برای بهبود ریتم اثر از کارایی لازم برخوردار نبوده و کسالت موجود در فیلم تا پایان برای مخاطب ادامه دارد. به نظر می رسد ایده ی اصلی اثر برای یک فیلم کوتاه طراحی شده است که سازندگان قصد داشتند با ایجاد شاخ و برگ های اضافی آن را برای اثر بلند سینمایی مهیا نمایند.

نحوه انتخاب و چینش بازیگران از مواردی است که در سینمای ایران به عنوان یکی از مسائل تخصصی جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است و وظایف این بخش بنا به تجربیات و دانش کارگردان ها شکل می گیرد که اغلب هم نتایج قابل قبولی بر پرده ظاهر می شود. اما در مواردی مانند “سوفی و دیوانه” که کارگردان دچار اشتباه می شود لطمات آن زحمت تمام عوامل را تحت تاثیر قرار می دهد و یک فیلم متوسط را به فیلمی ضعیف تبدیل می کند. انتخاب جناب کرم پور در انتخاب بازیگر زن فیلم با آن چهره و تن صدای خاص مدام بیننده را از فضای فیلم خارج می کند و همین امر تا پایان فیلم اجازه نمی دهد ، ارتباطی میان گروه بازیگران  به عنوان جبهه اصلی فیلم با مخاطب شکل گیرد.

حضور امیر و سوفی به عنوان شخصیت های اصلی داستان در لوکیشن هایی مانند بازار ، مترو و یا مکان هایی که گذر هر روزه مردم به آن می افتد غلبه چشمگیری بر سکانس های داخلی دارد تا جایی که تعداد سکانس های داخلی فیلم به کمتر از ۵ مورد می رسد. توقع وجود مطالبه جمعی برای دغدغه های ناشی از خودکشی امیر را برای مخاطب ایجاد می کند و زمانی که با آن تلفن مسخره همه چیز به پایان می رسد، انتظارات بیننده از ضربه پایانی که قرار است به او وارد شود- و برای آن یک ساعتی فیلم را تحمل کرده است- برآورده نمی شود. بازگشت سوفی از مرخصی هم چیزی را برای مخاطب عوض نمی کند چرا که فقط برای ایجاد حس غافل گیری پایانی در نظر گرفته شده است. و متاسفانه “سوفی و دیوانه” مانند بسیاری از آثار هم کیش خود ، درست در جایی که باید آغاز شود به پایان می رسد.

فیلم آن قدر در تحقق اهداف اولیه اش ناکارآمد است که به مخاطب اجازه ورود به لایه های زیرین محتوایی را نمی دهد. به نظر می رسد دغدغه های فیلمساز به اندازه کافی به روز نیستند و دیده ای چشم انتظار مشاهده آن ها بر پرده نقره ای نیست. نه از مردم و نه از مسئولین. “سوفی و دیوانه” در شناسایی مخاطب هدف خود دچار مشکل است و مضمونش آن قدر جدی نیست که بتوان خود را به نیاز نداشتن به تماشای عموم مخاطب قانع کرد.  در یک کلام “سوفی و دیوانه” در فرم الکن و در محتوا ابتر است.

در انتهای نوشته ذکر این نکته خالی از لطف نیست که زمان جدایی هنرمند و مردم، زمان مرگ هنری اوست. این جدایی هنرمند را از اندیشه ها و دغدغه های واقعی جامعه دور و فضای اثر او را به ناکجا آبادی انتزاعی تبدیل می کند که نه چیزی به او می افزاید نه به مخاطب .

اين نقد بر اساس نسخه نمايش داده شده در سي و پنجمين جشنواره فيلم فجر نوشته شده است.

نقد عرق سرد

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : سهیل بیرقی

بازيگران : باران کوثری، امیر جدیدی، هدی زین العابدین، لیلی رشیدی، سحر دولتشاهی

خلاصه فیلم

عرق سرد راوی داستان افروز اردستانی (با بازی باران کوثری) بازیکن تیم ملی فوتسال زنان است که به دلیل مشکلات متعدد با شوهرش از بعضی حقوق طبیعی خود محروم میشود که منجر به از دست دادن فرصت های فوتبالی اش میشود.

نقد فیلم

عرق سرد یک فیلم به تمام معنا فمنیستی است. فیلمی که موضوع درست و دقیقش و معضل این روزهای کشور را با روایت جانب دارانه و نه چندان دلچسبش به کلی هدر میدهد و جز کاریکاتوری از آن چیزی به بیننده ارائه نمیدهد.

افروز (با بازی باران کوثری) فوتسالیست موفقی است و معرفی درستی از او و شوق و ذوق رسیدن به فینال با همکاری تیمشان انجام میگیرد. بحران فیلم در همان دقایق ابتدایی مشخص میشود و ممنوع الخروج بودن او و از دست دادن فینال، شوک محرومیت زنان از بعضی حقوقشان را به خوبی به نمایش میگذارد اما حل بحران و شناسایی بیشتر کاراکتر اصلی آنچنان مصنوعی و با رنگ و بوی فمنیستی به خورد مخاطب داده میشود که عملا بیننده را از دغدغه مندی در این رابطه پس میزند.

فیلنامه عرق سرد با آنکه ایده مهم و بسیار دردناک و قابل توجهی دارد و به نوعی به دغدغه ی حق طلبانه ای از زنان ورزشکار اشاره میکند، بسیار ضعیف است و با یک خرده پیرنگ شکل نگرفته قصد کش دادن فیلم تا به انتها را دارد. زمان فیلم که کمتر از ۹۰ دقیقه است حاکی این ماجراست. متریال داستانی فیلم برای یک اثر سینمایی به هیچ عنوان کافی نیست چه اینکه اصلا داستان مشخصی هم در فیلم وجود ندارد جز اینکه افروز میخواهد رضایت شوهرش را برای رسیدن به مسابقه فینال جلب کند اما موفق به این کار نمیشود.

داستان یک خطی فیلم درحالی با اعتماد به نفس بسیار زیاد کارگردان محترم برای ساخت یک فیلم به کار گرفته میشود که امروزه فیلم های سینمای جهان علاوه بر یک داستان پیچیده اصلی از بسیاری از خرده روایت ها برای توجه به جزئیات و مشخص شدن فضای فیلم استفاده میکنند. و فقط در سینمای ایران است که شما با یک ایده ی قوی و مبتلا به جامعه و یک داستان یک خطی پر از اتفاقات خنده دار اتفاقی و البته اعتماد به نفس صاحب اثر میتوانید یک فیلم خسته کننده پر از شعار و لحظات اروتیک بی ربط بسازید و به بخش سودای سیمرغ هم راه پیدا کنید.

تمام خلاقیت کارگردان برای سرهم بندی داستانش و گره زدن این معضل به حکومت (که البته بار مسئولیت این معضلات به عهده حکومت است) در تبدیل کاراکتر شوهر افروز یعنی یاسر شاه حسینی (با بازی امیر جدیدی) به مجری یک برنامه نامعلوم در تلوزیون و بردن آبروی این شخصیت روی آنتن زنده و قطع برنامه خلاصه میشود.

عرق سرد کلکسیونی از اتفاقات خنده دار و وصله پینه زده شده به فیلم است که صاحبان اثر حتی زحمت این را به خود نداده اند که آنها را با نخ های همرنگ با جامه اصلی وصله کنند و با وسایلی چنان بیرون زده از کار این کار را انجام داده اند که به درد رفتن به بیابان هم نمیخورد چه برسد به جشن سینمای ایران.

فضای غیر باورپذیر فیلم با شخصیت پردازی های به شدت کاریکاتوری فیلم از جهت نارسایی شخصیت ها کالا همسو است. هیچ کدام از شخصیت ها تبدیل به یک کاراکتر باورپذیر نمیشوند تا بیننده بتواند با آن همذات پنداری کند. به یاد دارم در کتابی از مرحوم شریعتی میخواندم به این مضمون که برای توضیح یک فکر یا تفکر باید چنان آن را توضیح دهید که به صورت کامل بازنمای آن تفکر باشد نه چنان که هر بچه ای بتواند نادرستی آن را تشخیص دهد و این کاری است که دقیقا کارگردان محترم فیلم انجام داده و شخصیت های منفی فیلم که یاسر شاه حسینی شوهر افروز و مهرانه نوری (با بازی سحر دولتشاهی) مسئول تیم ملی را چنان مصنوعی و تخت به صورت کاملا سیاه بازنمایی کرده که هر بچه ای بگوید اینها آدم های بدی هستند پس افروز خوب است.

اصولا در عرق سرد انگیزه کاراکترها برای هیچ کاری مشخص نیست. یاسر که یک دیوانه ی روانی به تمام معناست. مهرانه نوری مسئول تیم که تا به آخر نمیفهمیم چرا با بهترین بازیکن تیمش لج است و چرا و به چه انگیزه ای کارهای مارموزانه انجام میدهد.مسیح عطایی (با بازی هدی زین العابدین) دوست افروز که در حمایت از او مانده چرا مانده و چرا به یکباره با یک وعده او را رها میکند و میرود.رییس فدراسیون چرا نامه رضایت افروز که بهترین بازیکن تیمش است را امضا نمیکند و به جایش با یاسر جلسه میگذارد. چرا وکیل افروز، پانته آ آل داوود (با بازی لیلی رشیدی) به او دروغ میگوید که میشود کار را حل کرد و به سراغ مصاحبه با وی او ای میرود. اصلا چرا افروز از یاسر جدا زندگی میکند. چرا یاسر برای او خانه خریده و چرا طلاقش نمیدهد. چرا افروز با مسیح هم خانه است.چرا اگر یاسر بفهمد او همخانه دارد او را بیرون میکند و صدها چرای دیگر پیرامون شخصیت های فیلم و انگیزه هایشان میتوان مطرح کرد.

شخصیت پردازی فیلم نه تنها در انگیزه کاراکترها برای کارهایشان الکن است حتی در شناساندن کاراکتر آنها نیز ناتوان عمل میکند. مثلا مشخص نمیشود آیا کارگردان از کنار هم قرار دادن افروز و مسیح قصد دارد بگوید آنها گرایشات همجنسگرایانه دارند.آیا مهرانه نوری قصد نزدیکی با یاسر را دارد و باز هم صدها سوال دیگر.

بازی کاراکترها نیز چندان دلچسب نیست. باران کوثری به علت کنشگر بودن کاراکترش از بقیه بازیگران بهتر است اما فیزیک کاملا نامناسبش برای یک فوتبالیست آسیب جدی بن ایفای نقشش زده. لیلی رشیدی بازی خوب و روان و دلچسبی داردو از پس نقشش برآمده اما امیر جدید و سحر دولتشاهی شاید به دلخواه کارگردان اما در نهایت بازی فاجعه بار و ناامیدکننده ای دارند ک هدر جای جای فیلم از جمله سکانس پایانی، بیننده را پس میزنند.

فیلم در نهایت با سکانس پایانی سرهم بندی شده اش که جدای از تطابق با واقعیت (که مصاحبه زنده در تلوزیون توسط بینندگان است و افروز نیز به راحتی تماس میگیرد و به طور مستقیم یاسر را روبروی بینندگان فراوان برنامه که همه دست نگه داشته اند تا افروز زنگ بزند و پته یاسر شاه حسینی را روی آب بریزد که لایق تمشک طلایی بدترین سکانس تخیلی جهان است) خیلی مصنوعی و خنده دار است به پایان میرسد.

فضای فمنیستی و گاها اروتیک فیلم از بی عرضه نشان دادن و سادیست نشان دادن تمام مردان فیلم و به اشاراتی به همجنسگرایی و حس تملک مردان در سکانس به شدت بد از جهت فرم در دادگاه (که دوربین ثابت بود و کارگردان محترم صحنه را رها کرده و به دیگر کارهایش میپرداخت) و صحنه به شدت اروتیک مسواک زدن باران کوثری بعد از رابطه جنسی و پیام مستهجن آن برای تخریب شخصیت یاسر همه همه سکانس هایی که میتواند فیلم را از این مقدار هم کوتاه تر کند تا شاید بیننده حداقل بتواند از فیلمی با میزانسن تلوزیونی و چنین ضعیف کمتر زجر بکشد.

در پایان باید گفت عرق سرد با آنکه ایده بسیار قوی و قابل طرح در جامعه داشت با ساختی بسیار ضعیف کاملا هدر رفت.

از احضار تا راهبه

عوامل فیلم

کارگردان : کورین هاردی

نویسندگان: دوبرمن و جیمز وان

بازیگران اصلی : تیسا فارمیگا، دمیان بیچیر،شارلوت هوپ و بانی آرونز

خلاصه فیلم

فیلم راهبه داستان راهبه جوانی را به تصویر میکشد که در یکی از کلیساهای قدیمی رومانی جان خودش را میگیرد، سپس یک کشیش و کارآموزش از سمت واتیکان برای تحقیق و بررسی حول این خودکشی به سمت کلیسا فرستاده میشوند و…

در سالهای اخیر شاهد آثار با کیفیتی در ژانر ترسناک بوده ایم که طرفداران این ژانر را امیدوار کرده است، ازین بابت تصمیم گرفتیم تا به بهانه فیلم تازه اکران شده The Nun نگاهی کوتاه به آثار مشابه از احضار تا راهبه بیاندازیم تا با آگاهی بیشتر به دانلود فیلم بپردازیم.

فیلم راهبه محصول سال ۲۰۱۸ و به کارگردانی کورین هاردی، بر اساس داستانی به قلم جیمز وان و دوبرمن ساخته شده و اسپین آف فیلم احضار ۲ ( The Conjuring 2 ) محسوب میشود. کمپانی برادران وارنر اولین قسمت از این مجموعه را با نام احضار ۱ در سال ۲۰۱۳ و در ادامه دومین قسمت را با نام احضار ۲ در سال ۲۰۱۶ تولید کردند، همچنین این کمپانی ساخت قسمت جدیدی از مجموعه آنابل با نام Annabelle: Creation در سال ۲۰۱۷ را نیز بر عهده گرفت و توانستند روحی دوباره به این مجموعه ببخشد، که همه این ها جزء موفق ترین محصولات سال های اخیر در ژانر ترسناک محسوب میشوند.

نگاهی کوتاه به فیلم سینمایی احضار ۱

فیلم The Conjuring به کارگردانی جیمز وان ( James Wan ) و نویسندگی چاد و کری هِیس در سال ۲۰۱۳ ساخته شد و داستان خانواده ای در روستایی در ایالت رود آیلند آمریکا را به تصویر میکشد. این خانواده که ۵ فرزند دختر هم دارند در خانه ای بزرگ و قدیمی در خارج از شهر زندگی میکنند که ناگهان متوجه اتفاقات عجیب و غیرعادی در خانه خود میشوند. در اثر این اتفاقات مادر خانواده برای نجات جان خود و فرزندانش دست به دامن زوجی جوان ( با بازی پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا ) که از برترین متخصصان در زمینه نیروها و اتفاقات فراطبیعی هستند، می شود و درنهایت آنها متوجه میشوند که درگیر یکی از تاریک ترین پرونده های ماوراطبیعی زندگی خود شده اند. احضار ۲ فروش بی سابقه ای را تجربه کرد و توانست نظر بسیاری از منتقدین را مجذوب خود کند، بسیاری از بیننده ها این فیلم را بعد از فیلم جن گیر ترسناک ترین فیلم در تاریخ این ژانر میدانند.

گذری به فیلم سینمایی احضار ۲

در ادامه محصولات برادران وارنر فیلم The Conjuring 2 باز هم به کارگردانی جیمز وان و نویسندگی چاد هیس و کری هیس در سال ۲۰۱۶ به روی پرده رفت. احضار ۲ نسبت به قسمت قبلی داستان تاریک تری را دنبال میکرد و شامل سکانس های خشن تری است. فیلم احضار ۲ بر اساس مستندات یک اتفاق واقعی گزارش شده توسط زوجی به نام اد و لورن وارن ساخته شده، گزارشی که خواندن آن مو بر تن آدم سیخ میکند، دو قسمت احضار و فیلم راهبه هر دو با الهام از همین گزارش ساخته شده اند که قطعا روی محبوبیت و فروش بالای این آثار تاثیر داشته است.

 از احضار تا راهبه

در احضار ۲ شاهد این هستیم که اد و لورین در پرونده ای جدید وارد خانه ای در شمال لندن میشوند. یک مادر به همراه ۴ فرزندش در این خانه زندگی میکنند و متوجه نیروهای وحشتناکی در خانه خود شده اند که زندگی آنها را کاملا تحت تاثیر قرار داده و به دنبال راهی برای نجات هستند. تفاوت این قسمت با قسمت قبل در درجه اول بخاطر واقعی بودن داستان و سپس تاریک تر بودن فضای فیلم است که ترس را به معنای واقعی به جان بیننده می اندازد. در انتهای فیلم احضار ۲ مشخص میشود که در پشت پرده تمام این اتفاقات شیطانی و نیروهای ماوراطبیعی یک شخصیت شیطانی وحشتناک و بسیار قدرتمند حضور دارد که تمام این اتفاقات زیر سر اوست. این شخصیت با نام والاک شناخته میشود که قرار است در فیلم جدیدی بنام راهبه منشا و شیوه بوجود آمدن او به تصویر کشیده شود. شخصیت شیطانی داستان زنی قد بلند با چشمانی زرد است که لباس یک راهبه را بر تن دارد و بدون شک جز برجسته ترین شخصیت های آثار کل تاریخ فیلم های ترسناک محسوب میشود. قد بلند، صورت بسیار استخوانی و کشیده به همراه گریمی فوق العاده، این شخصیت را به برندی خاص برای فیلم های ترسناک چند سال اخیر تبدیل کرده است.

 از احضار تا راهبه

فیلم راهبه اسپین آف احضار ۲

فیلم THE NUN داستان راهبه ای را در یکی از کلیساهای بزرگ و قدیمی کشور رومانی دنبال میکند که بر اثر اتفاقی غیر طبیعی کشته میشود در ادامه این اتفاق و از سمت مسئولین بالا رتبه کلیسا یک کشیش کارکشته به همراه کار آموزش برای رسیدگی به این پرونده مخوف به محل مرگ راهبه کشته شده اعزام میشوند. این دو نفر در مسیر تحقیق برای یافتن علت مرگ راهبه متوجه نیروهای شیطانی و غیرطبیعی در کلیسا میشوند که زندگی آنها را تهدید میکند.

نقطه مشترک با کیفیت ترین فیلم های ترسناک چند سال اخیر که ما را امیدوار کرده، کسی نیست به جز کارگردان و نویسنده محبوب چینی جیمز وان که بدون شک موفق به خلق سبکی جدید در زمینه آثار ترسناک شده و از برترین آثار او علاوه بر سری فیلم های احضار میتوان به فیلم توطئه‌آمیز ۱ ( Insidious ) و فیلم توطئه‌آمیز۲ ( Insidious: Chapter 2 ) نیز اشاره کرد. جیمز ون توانسته با کار کردن روی کوچکترین جزئیات، گریم های فوق العاده، صدا گذاری و نور پردازی های منحصر به فرد آثاری ماندگار را خلق کند و ترس و وحشت واقعی را به تصویر بکشد. الهام گرفتن از داستان های عجیب ولی واقعی که در اقصی نقاط جهان رسما گزارش شده اند نیز در گوشه و کنار آثار جیمز دیده مشود. شاید به هنگام دانلود فیلم ترسناک شاهکارهای او بهترین گزینه باشند.

 

 

نقد جاده قدیم

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: منیژه حکمت

بازیگران: مهتاب کرامتی، آتیلا پسیانی، محمدرضا غفاری، ترلان پروانه، بهناز جعفری و پرویز پورحسینی

خلاصه داستان

مینو مدیر یک بانک و همه کاره یک خانواده است که بر اثر یک زورگیری و هتک حرمت جایگاهش در زندگی تغییر می کند.

نقد فیلم

منیژه حکمت مانند آثار گذشته اش “زندان زنان “و “سه زن” باز هم موضوعی از معضلات زنان را دستمایه ساخت اثر خود قرار داده است. نگاه او به زنان جامعه  قربانیانی است که در جایگاه واقعی خود قرار ندارند و همه تلاش ها برای  حذف  آن ها از جامعه است. زنانگی در آثار او همواره در تقابل با مردانگی است و نمی توان مرد خوبی را در آن یافت مگر آن که اقرار به به مشروعیت همه حقوق داشته و نداشته زنان داشته باشد.

“جاده قدیم” در داستان خود چیزی فراتر از آنچه در خلاصه داستان قید گردیده ندارد. فیلم با یک موقعیت با ثبات خانوادگی آغاز می شود و با وقوع حادثه برای مینو به عنوان بر هم زننده نظم و مسبب خلق درام وارد موقعیت جدید می شود و تا سکانس پایانی در همین وضعیت باقی می ماند. حکمت در تمام طول فیلم نه گره جدیدي ایجاد می کند و نه گره ای می گشاید و تنها به توصیفات ملال آور احوال مینو می پردازد. فیلم مهمترین چالش خود را بر تشکیک میان زور گیری یا تجاوز به مینو بنا می کند در حالی که در همه جا فکت هایی از رخ دادن تجاوز ارائه می نماید. از اعتراف مجرم تا نفس نفس زدن های معنادار او در کابوس های مینو. اساسا این گره در جایی ایجاد شده است که اختلاف نظری پیرامون آن وجود ندارد. با وجود این تاکید گره گشایی نهایی فیلم دردی از مینو و بیننده دوا نمی کند و اثر درست درجایی که باید آغاز شود پایان می یابد.  “جاده قدیم “تنها به عوارضی که ممکن است چنین حوادثی برای افراد ایجاد کند می پردازد و مانند کتابی است که از ابتدا تا انتها به توصیف لباس شخصیت ها پرداخته . به نظر می رسد اتفاقات فیلم در خوشبینانه ترین حالت می توانست برای اثری ۴۰ دقیقه ای مناسب باشد و کشش این همه گزافه گویی و فرافکنی را نداشته باشد.

خرده روایات فیلم توانایی پر کردن خلا اصلی فیلمنامه را ندارد و مهمترین آن ها -که بچه دار شدن خسرو و کلاهبرداری جوادی از بانک باشد -کمکی به پیشبرد داستان نمی کند. علاوه بر آن اتفاقات محدود فیلم رابطه علت و معلولی مشخصی هم با یکدیگر ندارند و در آن ها نشانی از پیرنگ قوی داستانی که بتواند خرده روایات را به یکدیگر متصل کند دیده نمی شود. با حذف اغلب شخصیت های داستان مانند شیدا، عمه لیلی و عمه نرگس ، حسن، مادر و حتی بهرام تغییری در روند داستان ایجاد نمی شود و کار به آن جا می رسد که توالی سکانس ها اهمیت خود را از دست می دهد. به عنوان مثال می توان سکانس عیادت سیما- با بازی بهناز جعفری- را جایگزین سکانس حضور عمه و سیمین  کرد. خلاصه آن كه “جاده قدیم” آن قدر در فیلمنامه ضعف اساسی دارد که نمی تواند با عمق بخشی به دغدغه هایش بیننده را متوجه لایه های زیرین محتواییش کند.

با وجودی که مشکل اصلی ریتم داستان از ضعف فیلمنامه نشات می گیرد اما تدوین اثر می توانست قدری از بار ملال آن بکاهد. خوشبخت در شناسایی نماهای زائد فیلم موفق عمل نکرده است و گاهی نماهایی بدون هیچ کارکردی برای بیننده به نمایش گذاشته است که از نمونه های آن می توان به حضور متوالی مینو به صورت نشسته، خوابیده و ایستاده در تراس خانه  اشاره کرد. سکانس های فیلم آن قدر به یکدیگر بی ارتباط هستند که در بیشتر صحنه ها از نماهای خارجی شهر، ترافیک، فید برای تغییر به سکانس دیگر استفاده شده است. شاید اغراق نیست اگر بگوییم با حذف موارد اینچنینی می شود زمان فیلم را تا بیست دقیقه کاهش داد.

سایر موارد فنی صرفا به وظایف ذاتی خود عمل کرده اند و نشانی از خلاقیت در آن ها یافت نمی شود. نه تصویر نکته قابل توجهی دارد نه موسیقی و گریم. تنها نکته قابل توجه فیلم بازی مهتاب کرامتی و آتیلا پسیانی به عنوان یک مرد خودباخته است که آن هم نسبت به سایر بازی های این بزرگواران حرفی برای گفتن ندارد، هرچند نامزد یا برنده سیمرغ بلورین این بخش شوند.

مینو با بازی مهتاب کرامتی نمادی از زنان همه چیز دان و همه فن حریف محبوب منیژه حکمت است که به تمام آقایان از حسن پیشخدمت گرفته تا نیروهای بانک و همسر خود امر و نهی می کند و اگر او نباشد کمیت  زندگی لنگ است. حتی برای تغییر تاریخ ازدواج این مینوی توانمند است که باید پا پیش بگذارد و با پدر بهرام به عنوان دیو سه سر فیلم وارد مذاکره شود. از طرفي به سختی می توان مردی را در فیلم دید که قابل اتکا باشد. بهرام که خودباخته ایست در برابر همسر و پدر. پسرش هم که به شب عروسی نرسیده در آستانه پدر شدن قرار دارد و توسط همسرش پریسا اداره می شود و اگر نباشد هدایت های شیدای نوجوان ،قافیه را به خانواده همسر باخته است. تکلیف آقا جون به عنوان مرد دگمی که دست از سر زندگی او بر نمی دارد هم که مشخص است. جوادی هم که کلاهبردار. القصه که تمام مردان از کوچکترین قابلیت و نکته مثبت تهی هستند و در آن سو مینو است که تمام بار خاندان را به دوش می کشد.  به نظر می رسد از نگاه خانم حکمت زن طراز در جامعه زنی است که تحکم و سیطره اش بر سایر وجوه او غلبه داشته باشد و بتواند به حق داشته یا نداشته خود مشروعیت ببخشد.

با وجودی که زمان زیادی از شکست نظریه های فمینیستی و ماسکولینیستی گذشته اما هنوز این جنگ های بدوی میان روشنفکران و فیلمسازان ما وجود دارد و این عزیزان دغدغه های شخصی و فردی خود را به عنوان مهمترین مشکلات جامعه ، آن هم به شیوه بیانیه تصویری فریاد می زنند و با تحسین عده ای گمان تعمیم این وقایع به تمامیت جامعه را به انتظار  می نشینند. حال که چنین نیست و جامعه ما سال هاست خود را از این مسئله به عنوان بحران – نه معضل- رهانیده است.

به طور کلی “جاده قدیم” را می توان یک کپی دست چندمی از “فروشنده” اصغر فرهادی دانست که نه توان دراماتیزه کردن دغدغه خود را دارد و نه می تواند بیننده را برای شعار از مد افتاده اش با خود همراه کند. عدم اقبال مخاطبان به دیوار کشی میان زن و مرد، آثار حکمت را به نوشته ای بر دیواری که اساسا وجود ندارد تبدیل کرده است که ایشان اصرار دارد به نام شعار شناخته نشود. که حقيقتا اينچنین است. امید است فیلمسازان با برقراری ارتباط بهتر با جامعه به دغدغه های اصلی آن بپردازند تا مجبور نباشند  دیواری که سال هاست برای مردم فروریخته را بازسازي نمايند.

نقد فیلم ماهورا

 

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: حمید زرگرنژاد

بازیگران: ساعد سهیلی، احمد کاوری، مهدی صبایی، کامران تفتی، میترا حجار و داریوش ارجمند

خلاصه داستان

در سال های ابتدایی جنگ یک هواپیمای شناسایی ایران در منطقه مرزی هور سقوط می کند. مردم منطقه به خلبان زخمی هواپیما پناه می دهند و این مسئله باعث هجوم نیروهای بعثی به روستاهای اطراف برای یافتن آن می شود.

نقد فیلم

حمید زرگرنژاد یکی از کارگردان های حاضر در جشنواره سی و ششم است که بیشتر به خاطر ساخت آثار مستند و فیلم های تلویزیونی شهرت دارد و تنها تجربه سینمایی جدی ایشان “پایان خدمت” ای است که نویسندگی آن را بهروز افخمی به عهده داشته و  در سال ۹۲ اکران شده است. ایشان مدتی در گروه تلویزیونی شاهد مشغول به فعالیت بوده اند و با پژوهش برای ساخت آثار مستند کوتاه و داستانی در آن سال ها، به شخصیت ها و روایات واقعی جنگ نزدیک شده اند و “ماهورا” را از دل یکی از همین داستان های واقعی بیرون کشیده اند.

با وجود این که طرح اصلی داستان ماهورا از گیرایی کافی برای ساخت یک اثر سینمایی برخوردار است اما خروجی نهایی کار نشان از آن دارد که فیلمنامه به عنوان ماده اولیه ساخت فیلم به درستی شکل نگرفته است و بیشتر تمرکز خود را بر اتفاقات و حوادث نهاده است. . از طرفی همین اتفاقات رابطه علیت و معلولی مشخصی با یکدیگر ندارند و رفتارهای شخصیت ها قابل درک نیست. علت فرار خلبان، چرایی حضور سروان نیروی ویژه و اساس حضور نقش سلطان یا عروس قابل فهم نیست و پیچیدگی بی موردی ایجاد شده  باعث سردرگمی بیننده شده است.

عدم شخصیت پردازی درست ، خرده روایات کم مایه و دیالوگ های بی رمق  باعث شده روایت، مبتنی بر رویدادها پیش برود و شخصیت ها نقش چندانی در پیرنگ اصلی داستان نداشته باشند. بار دراماتیک میان شخصیت ها هم بیشتر ناظر بر خرده روایاتی است که تاثیر مستقیم بر مضمون فیلم ندارد . رخدادها مسیری را می پیمایند و شخصیت ها مسیر دیگر. هرچند این مسئله به منظور شخصی سازی دغدغه شخصیت ها برای دفاع از عشیره و خلبان زخمی در نظر گرفته شده است اما در نهایت نتوانسته جلال ، امین و سایر شخصیت ها را به بیننده نزدیک کند.

انتظار می رفت جناب زرگرنژاد به دلیل فعالیت در حوزه دفاع مقدس شناخت عمیق تری از این عرصه داشته باشند اما اثر نشان می دهد ، نگرش ایشان به این موضوع در سطح برخی المان های تصویری مشترک و کم مایه مانند سلاح، پلاک و انفجار محدود شده است. ویژگی های “ماهورا” نشان می دهد این اثر به آن دسته از فیلم های جنگی که بیشتر برای تهییج مردم در زمان وقوع جنگ مورد بهره برداری قرار می گیرد شباهت بیشتری دارد و نشانی از یک اثر ایرانی متعلق به سینمای مقاومت در آن بروز و ظهور جدی ندارد. هر چند تبدیل شدن” ماهورا ” به یک فیلم جنگی از ارزش آن کاسته است اما باعث شده با خط کشی مشخص میان دوست و دشمن اثر را از دام سینمای ضد جنگ برهاند و بیننده را از تماشای فضای خاکستری روشنفکر مآبانه نجات دهد.

اصلی ترین نقطه ضعف “ماهورا” کارگردانی  آن است . دکوپاژ و میزانسن از پویایی لازم برای یک اثر پر تحرک برخوردار نیست و در پیروی ساده از قواعد ثابت دانشگاهی هم ناموفق عمل کرده است . در صحنه های زد و خورد این معضل بیشتر رخ نمایی کرده است. بسامد بالای این مشکل در اثر، بیننده را سردرگم و از فضای فیلم به بیرون پرتاپ کرده است. در نماهای اکشن تنها چیزی که دیده می شود تیراندازی هر کسی به هر طرف است که نه مشخص است با چه هدفی صورت می گیرد و نه جذابیتی دارد. این مشکل را بگذارید کنار بازی های تکراری و سرسری بازیگران که از ادا کردن دیالوگ تا نحوه سلاح به دست گرفتن آن سراسر نقص است. بازی ها تکراری و اگزجره است و گویی گروه با همان برداشت اول از نتیجه کار راضی شده اند و ماراتن زمان تولید را به سر رسانده اند. استفاده از تکه کلام های  عربی که به درستی ادا نمی شود و  مشخص نیست به چه منظور استفاده شده است ، در کنار عدم وجود یک راکور ثابت در بازی ها از دیگر نکات بازی ها است که سطح نازل آن در آثار جشنواره سی و ششم دیده نشده است.  مشکلات اینچنینی باعث شده بیننده تا پایان زمان حضور در سینما وارد فضای فیلم نشود و با درگیر نشدن در داستان نسبت به اتفاقات و جان فشانی های شخصیت ها بی تفاوت باشد.

پایان بندی “ماهورا” نشان می دهد داستان فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی شکل گرفته است . اما توضیحاتی که در نماهای مستند به نمایش گذاشته می شود نسبت به روایت اثر از شاخ و برگ کمتری برخوردار است و در کمتر از سه دقیقه داستان را بسیار روان تر و صمیمی تر از فیلم صد و چند دقیقه جناب زرگرنژاد روایت می کند. این عدم انطباق نشان می دهد موضوع “ماهورا” به اشتباه از مقاومت مردم برای حفظ جان خلبان و زمین به عنوان مولفه های غیرت و وطن پرستی، به مسئله قبیله و جنگ های خانوادگی کشیده شده و روح فداکاری شخصیت ها را کم فروغ جلوه داده است.

هشت سال دفاع مقدس آن قدر داستان های واقعی و گیرا دارد که تا سال های سال می تواند به فیلمنامه نویسان و نویسندگان ما خوراک فکری دهد .گاهی دخالت ندادن بیش از حد خیال در واقعیت روایت می تواند اثر را سهل تر به سر منزل  مقصود برساند. ضمن تقدیر از زحمات عوامل فیلم برای ورود به عرصه سینمای دفاع مقدس و آرزوی آمرزش برای مرحوم آخوندی به عنوان یکی از خیرخواهان این عرصه امید می رود زین پس سینماگران  با تلاش مضاعف از گنجینه خاطرات قهرمان های واقعی دفاع مقدس که هنوز در میانمان نفس می شکند برای ثبت دلاوری های آنان بهره ببرند و خلا موجود را با خلق آثاری ماندگار پر نمایند.