بیست و یک روز بعد

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : سیدمحمدرضا خردمندان

بازیگران : ساره بیات /  حمیدرضا آذرنگ /  امیرحسین صدیق /  مهدی قربانی /  جلال فاطمی /  رضا استادی /  سینا رازانی و حسین شریفی

خلاصه فیلم

بیست یک روز بعد داستان تلاقی رویاهای یک نوجوان جنوب شهری با سختی های زندگی و تمام مشکلات ریز و درشت آن است.

 

نقد فیلم

بیست و یک روز بعد داستان آرزوهای به خاک سپرده شده ی استعدادهای به نان شب محتاج مانده است. داستان بچه های لب خط و خط های ابروهای قلابی مادر سرطانی ای که این حقیقت را از کودک خردسالش پنهان می کند اما سعی میکند به او مرد بودن را بیاموزد تا بداند که مرز باریکی است راه سوختن اما ساختن و هموار کردن مسیر سخت زندگی.

داستان فیلم از آنجا شروع می شود که مرتضی ( با بازی مهدی قربانی) فیلم نامه اش را برای فروش به یک دفتر سینمایی می برد تا با فروش آن بتواند دوربینی بخر و فیلم بسازد اما یک سوال مهم و درواقع حفره ی فیلم نامه اش کارگردان را به صرافت روایت داستان مرتضی می اندازد. آن سوال در دفتر سینمایی کارگردان از او می پرسد این است که قهرمان داستان که خود اوست چرا میخواهد قطار را نگه دارد!؟

این سوال در سکانس پایانی فیلم مهمترین سوال بیننده است که مرتضی چرا بعد از یک شوک بزرگ یعنی دقیقا در زمانی که شاید هرچه داشته و نداشته داده است تا بتواند داروی گرانقیمت مادرش سرطانی اش را فراهم کند و حالا میفهمد دقیقا بیست و یک روز فرصت دارد تا همان مقدار پول برای نوبت بعدی دارو  به دست بیاورد به سراغ ایستاندن قطار می رود؟!

پاسخ این سوال پایان فیلم و ابتدای نقد فیلم است و دقیقا جایی است که مرتضی کاری را که به برادرش میگوید را خود انجام می دهد. او برادر خردسالش که قرار است ترمز دستی قطار را بکشد و آخرین حلقه ی نمایش پولسازشان باشد با تاکید فراوان توصیه می کند که

هرطور شده قطار رو نگه دار و از هرکس و هرچیز مانعت شد رد شو چون اونا نمیدونن مامان مریضه و تو باید قطار رو نگه داری

و حالا که او فهمیده است باید مادرش را هرطور که شده زنده نگه دارد و بیست و یک روز یک بار یک میلیون پول به دست آورد چه راهی بهتر از این که چنین عزم و انگیزه برای این هدف مقدس را با نگه داشتن قطار که نماد کار خارق العاده در فیلم هست به نمایش کشید.به نظر میرسد کارگردان و فیلنامه نویس فیلم این حفره فیلمنامه را که میتوانست نقظه ضعف اصلی فیلم باشه با هوشمندی تمام به موضوع روایی داستان فیلم و در انتها با یک شکل نمادین به نتیجه گیری و پایان بندی بسیار زیبا و سمبلیک تبدیل کنند و نیز توانایی خود را در روایت های سینمایی یک داستان به رخ بکشند.

بیست و یک روز بعد هرچند ایده های جالبی در بعضی از کلیات از فیلم مسافر عباس کیارستمی گرفته است اما این ایده های اغلب در حد داستانک های فرعی را در یک ساختمان کلی گرد آورده به واقع از انسجام خاصی در روایت فیلم استفاده می کند که صرفا بر اساس اتفاق استوار نیست و روابط علی معلولی دقیق و همچنین نسبتا پیچیده ای دارد به نحوی که بیننده را به کشف داستان میرساند و لذت این کشف را نیز در او پدید می آورد. مثال های مختلفی از این دست در فیلم وجود دارد که از جمله ی آنها می توان به دو سکانس حضور امیرحسین صدیق اشاره کرد در دو سکانس چنین شخصیتی را نشان داد و در ادامه او را در غیبتش و به عنوان پدر سینا (دوست و رقیب پولدار مرتضی و مهران) پرداخت کرد و سپس با نشان دادن او به عنوان پدر سینا لذت کشف این شخصیت را به بیننده ی خود داد و یا گنجاندن جزئیات خاص داستانی که زندگی را معنادار میکند و المان های کوچک داستانک های فیلم که از جمله ی آنها میتوان فیلم گرفتن یواشکی سینا از ایستاندن قطار و به تبع آن دعوای مرتضی و مهران با او و سپس استفاده از همین ماجرا برای گره افکنی تجمع ۱۰۰ نفری نمایش ایستاندن قطار و حتی پس گرفتن کوله پشتی حاوی دفترچه مادر مرتضی که به مهران محول شد و یا دقت و کنجکاوی مرتضی به پستوی کلوب بازی و در زمان مناسب ورودش به آنجا برای قمار بزرگتر برای به دست آوردن پول دارو و بحران حاصل شده توسط این اتفاق و نمونه های مختلف دیگر توجه دقیق به جزئیات و کارکرد یافتن آنها در داستان را به خوبی نشان میدهد و این نکته به واقع تعجب نگارنده را در بردارد که چطور فیلم نامه و داستانی با اینهمه ریزه کاری و قوت روایی از دید داوران جشنواره ای که خود را بین المللی می داند پنهان می ماند؟!

همچنین شخصیت های فیلم به شدت از آب درآمده و پرداخت شده هستند و به هیچ عنوان بیننده را درگیر زوایای پنهانی از خود نمی کنند و این کار آنقدر دقیق انجام می گیرد که ذهن مخاطب صرفاً به پیگیری داستان معطوف می شود.این روند شخصیت پردازی درباره دو شخصیت اصلی داستان یعنی مرتضی و دوست باوفایش مهران آنقدر دقیقتر است که مخاطب به خوبی همراه آنها می شود ،برایشان ذوق می کند ،به رفتارهایشان میخندد ،نگران کتک خوردنشان می شود ،برایشان اشک می ریزد و صد رحمت و درود به غیرتشان میفرستد که برای رسیدن به زندگی و صرفا حق حیات ،روز و شب را یکی میکنند.

نقطه تمایز بیست و یک روز بعد با فیلم های دیگری که اصطلاحاً آن را سیاه نمایی می نامند فارغ از درست یا نادرست بودن اطلاق این واژه به آن فیلمها این است که موضوع فیلم به خودی خود سیاهی و نمایش کاستس های جامعه نیست و این سیاهی ها و کاستی ها بستر روایت داستان زندگی به معنای زندگی دارای امید و تلاش برای همان سطحی از زندگی واقعی موجود در جامعه است چرا که شخصیت های این داستان آنقدر در فضای حتی سیاه زندگیشان از دید بیننده در حال زندگی هستند که دیگر رجوعات غیر متنی کنار می رود و تو گویی مخاطب وارد داستان می شود جدای از اینکه بخواهد قضاوتی کند و در حال کشف نیش  و کنایه های بعضاً سیاسی فیلم باشد.البته به نظر نگارنده اصولا انتقاد سیاسی نیز در قالب داستان می تواند به خوبی کارکرد خود را داشته باشه چه اینکه در این فیلم اشاره به بازی سال ۹۴ بین پرسپولیس و استقلال و مسئولینی که وظایف خود را در دو قطبی های به تساوی برقرار شده بین خودشان به کلی رها می کنند و حتی همان وظایفشان را آنگونه انجام می دهند که نتیجه اش دستگیری یک کودک خردسال است و او را نیز قهرمان داستان نجات میدهد و این یکی از وجوه دیگر شخصیتی مرتضی است همواره در مرکزی ترین نقطه اتفاقات قرار دارد و همین اکت او او را به یک فرد کنشگر و در نهایت قهرمان تبدیل میکند.قهرمانی که همه شیفته ی او هستند و تحسینش می کنند چه این فرد مادر و برادر و عضو خانواده اش باشد چه پدر نه چندان خوب سینا و حتی خود سین.ا شخصیت های این داستان واقعی اند و مرتضی و مادرش و مهران و پدر سینا هستند نه آنکه دقیقا بازیگری باشد که از زندگی روزمره اش درون آن نقش افتاده و از زمین و زمان شاکی است و در حال فریاد بدبختی هایش در مقابل لنز دوربین کارگردانان اغلب سیاسی اش بالا و پایین می پرد. و این هنر کارگردان است که بتواند فضای فیلمش را آنقدر درست ترسیم کند که با هدایت بازیگر بتواند یک فضای واقعی با دغدغه های آدم های آن زندگی ایجاد کند که اینکار در این فیلم به خوبی انجام گرفته است.البته به نظر نگارنده بازی نه چندان دلچسب ساره بیات در ایجاد کاراکتر یک زن خانه دار و سپس یک مادر سرطانی به فیلم لطمه زده و نیز تاکید بر گریم ایشان در سکانس ابتدایی برای مشخص شدن تمایز بیماری او در سکانس های بعد نیز به شدت فضای یک خانه پرتلاطم پایین شهری را غیر واقعی جلوه می دهد و این تنها نقطه ضعف ویژه و مشخص فیلم است.

در پایان باید گفت بسیار مایه خوشحالی است که پس از مدتها یک فیلم دغدغه مند اجتماعی به معنای واقعی کلمه با تکیه بر یک روایت سینمایی جذاب و نیز مطابق با استانداردهای داستانی در سینمای نه چندان امیدوار ایران ساخته شده تا بتواند با ترسیم فضای اجتماعی حاصل از شناخت قشر مستضعف جامعه و با تکیه بر داستان و همچنین جزئیات  دقیق روایی که شامل خط داستانی و صحت وجوه رئالیستی کار است گامی در جهت اصلاح اجتماعی بردارد. بدون شک بیست و یک روز بعد فیلمی است که یک سر و گردن از تمام فیلم های مدعی دغدغه اجتماعی این روزها جلوتر است و دیدن آن در سینما  و استقبال از آن می تواند یک عامل تعیین کننده در راه کارگردان این فیلم از همین فیلم اولش باشد. به عنوان یک بیننده در سینما با لحظه لحظه ی فیلم زندگی کردم و برای کارگردان جوانش آرزوی موفقیت دارم.

 

 

 

صنعت انیمه ژاپن

یکی از مهم ترین شاخه‌های فیلمسازی در ژاپن صنعت انیمیشن در این کشور است که از سال ۱۹۱۷ تاکنون به حیات خود ادامه داده و در جهان نیز جایگاه معتبری دارد.

صنعت انیمیشن‌سازی سال ۱۹۱۷ در عصر فیلم‌های صامت با طراحی ها، آزمون و خطا، تکنیک های انیمیشن سازی کات اوت (cut out) و متاثر از آثار فرانسوی و آمریکایی در ژاپن شروع شد. مردم آن زمان از کیفیت بالای کتاب های مصور «مانگا»ی ژاپنی حرف می زدند اما انیمیشن ژاپنی پرهزینه تر از انیمیشن های غربی بود و در سایه محبوبیت کارتون های کمپانی دیزنی قرار داشت.

آغاز نبردی سخت برای بقا

یکی از حوزه هایی که به موقعیت مناسب انیمیشن‌های ژاپنی کمک کرد، تولید انیمیشن برای روابط عمومی ها و کمپین های تبلیغاتی موسسات دولتی بود. زمانی که شهر توکیو و حومه به‌ خاطر زلزله وسیع کانتو در سال ۱۹۲۳ خسارت فراوانی دید، تولید انیمیشن خانگی نیز از نقطه صفر پا گرفت؛ هرچند در ابتدا رشد کمی داشت و صنعتی کوچک به شمار می رفت.

این صنعت در حالی برای بقا تلاش می کرد که قادر نبود با نوآوری های پی در پی سینما از جمله ظهور نخستین فیلم‌های ناطق در سال ۱۹۲۹ و فیلم رنگی در سال ۱۹۳۲ هماهنگ شود. در این دوران افوجی نوبارو کارگردان سینما برای ساختن انیمیشن «دزد قلعه باگودا» با ستایش بین المللی روبه رو شد. او این انیمیشن را با نقاشی روی کاغذ رنگی ژاپنی «شیوگامی» و به روش «بریدن و چسباندن» ساخت. «دزد قلعه باگودا» اولین فیلم در تاریخ انیمیشن ژاپنی است که خارج از کشور با تحسین روبه‌رو شد.

در همان سال‌ها بسیاری از هنرمندان انیماتور یکی پس از دیگری ظهور کردند اما به دلیل جنگ، کمبود وسایل به شدت به چشم می خورد و این مساله کار را برای آنها سخت می‌کرد. در آن شرایط حتی تولید فیلم های سینمایی به آسانی میسر نبود و کار انیماتورها سخت‌تر شده بود. البته در این دوران نخستین فیلم بلند انیمیشنی تاریخ سینمای ژاپن به نمایش عمومی درآمد: «سربازان دریایی موموتارو» که ۷۷ دقیقه بود و نیروی دریایی ارتش ژاپن تهیه فیلم را برعهده داشت. «سربازان دریایی موموتارو» انیمیشنی تبلیغاتی با هدف روحیه بخشیدن و تعهد به جنگ بود.

کمی پس از پایان یافتن جنگ، ستاد کل نیروی اشغالگر متفقین ۱۰۰ هنرمند انیماتور را در ویرانه های حاصل از بمباران های شهر توکیو گرد هم آورد تا کمپانی شین نیهون دوگاشا را تاسیس کنند. هدف اشاعه سیاست های اشغال با تولید انیمیشن هایی در ستایش از دموکراسی بود. بسیاری از هنرمندان به شدت مستقل بودند و کمپانی از بیرون با مخالفت هایی رو به رو بود و در نهایت منحل شد.

پیدایش تویی دوگا (کمپانی تویی انیمیشن)   

با پایان جنگ جهانی دوم، ژاپن آرام آرام خود را از نو ساخت. هیروشی اوکاوا از تهیه‌کنندگان سینما در ژاپن در سال ۱۹۳۷ انیمیشن «سفید برفی» محصول کمپانی دیزنی را تماشا کرد و تحت تاثیر رنگ های درخشان فیلم قرار گرفت. او در سال ۱۹۵۶ استودیوی مدرنی ساخت که مردم آنجا را قصری با دیوارهای سفید و تهویه هوای مناسب توصیف می کردند. او بدین ترتیب کمپانی «تویی دوگا» را که امروزه به کمپانی «تویی انیمیشن» تغییر نام داده است، تاسیس کرد. هدف اوکاوا تبدیل کردن استودیو به کمپانی دیزنیِ شرق بود.

کمپانی اوکاوا نخستین فیلم خود را «افسانه مار سفید» انتخاب کرد. آنها تیمی تحقیقاتی به آمریکا فرستادند و از چند کارشناس دعوت کردند که به عنوان استاد به ژاپن سفر کنند. در نتیجه آنها می توانستند خط تولید سیستم کمپانی دیزنی را در ژاپن راه اندازی کنند. کمپانی، کارمندان جدیدی را استخدام کرد و به مهارت های آنها احترام گذاشت. آنها تحت مدیریت انیماتورهای کهنه‌کاری مانند موری یاسوجی و دایکوهارا آکیرا فیلم «افسانه مار سفید» را ساختند.

از آنجا که پس از جنگ بیکاری در ژاپن زیاد شد، این کمپانی جدید توانست تیمی از جوانان بااستعداد را جذب کند تا آنها با حقوق کم شروع به کار کنند. کمپانی تویی دوگا از نوع کمپانی های کارگری سختگیر بود. به هرحال زمانی که دولت دستمزد کارمندانش را دوبرابر کرد تاثیر آن بر اقتصاد مردم نیز مشخص شد. اوضاع مالی کمپانی بهم ریخت. هر ساله مردم در جشنواره «مانگا» که در بهار برگزار می شد شرکت می کردند. این جشنواره مجموعه های انیمیشنی شاهکارهای جهان را به نمایش می گداشت اما درنهایت جشنواره هم برچیده شد. آینده کمپانی تویی در هاله ای از ابهام فرو رفت. جنبش کارگری به اوج خود رسید مدام میان کارگران و کارفرمایان اختلاف و دعوا بود. تاکاهاتو ایسائو و هایائومیازاکی که امروز «استودیو جیبلی» را دارند کار خود را از کمپانی تویی شروع کردند. هایائو میازاکی در سال ۱۹۶۳ و ایسائو در سال ۱۹۵۹ هر دو از اعضای فعال اتحادیه کارگری بودند. تاکاهاتا مدیر و میازاکی منشی اتحادیه بود.

نخستین فیلم کمپانی تویی دوگا به نام «افسانه مار سفید» در سال ۱۹۵۸ به نمایش عمومی در آمد که براساس یک داستان چینی بود. میازاکی که در دوران دانشجویی فیلم را دیده از کیفیت بالای آن تعریف کرد.

نخستین سریال انیمیشنی ژاپن: «پسر فضایی»

اول ژانویه سال ۱۹۶۳ شبکه تلویزیونی فوجی یک انیمیشن ۳۰ دقیقه ای به نام «Tetsuwan Atomu» (پسر فضایی) پخش کرد. این انیمیشن به شدت محبوب و موفق شد. در پی نمایش «پسر فضایی» شکوفایی مجموعه های انیمیشنی آغاز شد. در آن دوران رقابت برای جلب تماشاگران تلویزیونی زیاد بود. موفقیت «پسر فضایی» سرآغاز نوع جدیدی از صنعت انیمیشن سازی ژاپن شد.

دستمزد کمی برای تولید «پسر فضایی» (به کارگردانی تزوکا اوسامو، مدیر کمپانی موشی پروداکشنز) پرداخت شده بود. دستمزد کم به این معنی بود که تولیدکنندگان باید راهی برای کم کردن هزینه پیدا می کردند. آنها از طراحی ها کم کردند، در هر تصویر از خطوط کم کردند و بیشتر از عکس استفاده کردند. آنها روی پیرنگی کار کردند که سریع پیش می رفت و روش های هوشمندانه ای برای حرکت تصاویر تا جلوه های صوتی و دیالوگ ها پیدا کردند.

کمپانی تولیدکننده حتی از کپی رایت سودی نبرد. امتیاز استفاده از شخصیت «اتم» که قهرمان اصلی انیمیشن بود به اسپانسر کمپانی- صاحب یک قنادی به نام میجی سیکا- تعلق داشت. او از چهره اتم روی برند شکلات ها استفاده کرد. زمانی که کمپانی تزوکا درآمدش کم شد او تصمیم گرفت که روی انتشار «مانگا» سرمایه گذاری کند. مردم تزوکا را «خدای مانگا» می خوانند. او در این عرصه به موفقیت دست پیدا کرد.

سال های وحشی و ظهور یک انیمیشن پول پاروکن

در ادامه راه تجارت، بخش اصلی الگوی مجموعه های انیمیشنی ژاپن شد. مشهورترین ژانری که به آن می پرداختند علمی-تخیلی و فضایی و سپس دخترانی با قدرت های فوق طبیعی بود. در سال ۱۹۶۸ مجموعه مشهور تلویزیونی با موضوع بسکتبال به نام «ستاره غول ها» پخش شد. در پی آن نخستین اپیزود انیمیشن خانوادگی Sazae-san»» ساخته شد که تا امروز هم تولید و پخش آن ادامه پیدا کرده و در تاریخ انیمیشن سازی ژاپن رکورد طولانی ترین مجموعه را دارد. اما هر سریالی نمی توانست موفق باشد و رقابت بازار انیمیشن سازی سخت بود.

کمپانی تویی دوگا به دلیل هزینه های گزاف تولیداتش دچار کسری بودجه شد و رفته رفته در سال ۱۹۷۲ تعطیل شد. کمپانی موشی پروداکشنز در سال ۱۹۷۲ اعلام ورشکستگی کرد این در حالی است که اتحادیه کارگری کمی بعد کمپانی را از تزوکا گرفت و تا امروز این کمپانی مشغول فعالیت است. صنعت انیمیشن دچار رکود اقتصادی شد. دلیل این رکود مشکلات بزرگ اقتصادی ژاپن از جمله بحران نفت در سال ۱۹۷۳ و بازار بورس نیکسون در سال ۱۹۷۱ بود.

زمانی که تولید مجموعه های تلویزیونی متوقف شد عده ای بیکار شدند. سیستم ارباب رعیتی کمپانی تویی از بین رفت و سیستم کارمندی رواج یافت، به هر حال کمپانی ها نیاز به تغییر سیستم داشتند.

در این سال های بینوایی، مجموعه ای تولید شد که ایده سرگرمی سازی کودکان را به چالش کشید. مجموعه Uchū senkan Yamato»» (کشتی جنگی فضایی یاماتو) در سال ۱۹۷۴ پخش شد و در سال ۱۹۷۷ فیلمی از روی آن ساختند که به یک پدیده اجتماعی بدل گشت و در قلب میلیون ها جوان ژاپنی جای خود را پیدا کرد.

گسترش طرفداران انیمیشن ژاپنی

به هر صورت انیمیشن ژاپنی جایگاه خود را در میان جوانان و نوجوانان خارج از کشور پیدا کرد. در بعضی از کشورها بزرگسالان مخالف انیمیشن های ژاپنی بودند و نام Japanimation»» (بازی با کلمات ژاپن و انیمیشن) را برای آنها انتخاب کردند. مخالفان، انیمیشن های ژاپنی را خشن و بی ارزش می دانستند. زمانی که Kyandi kyandi»» در فرانسه پخش شد، دختران جوان فرانسوی از پای تلویزیون تکان نمی خوردند. برخی از والدین آنها مدعی شدند که فرزندانشان را یک فرهنگ بیگانه فاسد می کند. ولی به مرور پایگاه طرفداران انیمیشن های ژاپنی در اقصی نقاط دنیا بیشتر شد. بعضی از علاقه مندان حتی می پرسند که چرا کشور خودشان نمی تواند آثاری تولید کند که از انیمیشن های ژاپنی پیشی بگیرد؟

امروزه واژه «Japanimation» به دیده تحقیر و به خاطر بار منفی اش به کار گرفته نمی شود. در میان کمپانی های انیمیشن سازی ژاپن که در سال های ۱۹۷۰و ۱۹۹۰ بسته شدند تعدادی توانستند در سال های بعدی به کار ادامه بدهند اما هرگز صنعت انیمیشن سازی به سال های طلایی خود بازنگشته است. شهرت فرم های دیگر سرگرم سازی مانند گیم های ویدیویی حتی تلفن های همراه سبب شد که در بهترین ساعات تلویزیون بیننده انیمیشن های تلویزیونی در سال ۲۰۰۶ به پایین ترین حد خود برسد. دیگر در شبکه های تجاری کمتر انیمیشن پخش می کنند. شبکه های کوچک نیز بودجه کمی برای تولید انیمیشن دارند. در حال حاضر صنعت انیمیشن سازی ژاپن در برهه حساسی قرار دارد. درحقیقت بسیاری از کمپانی های سازنده با چنگ و دندان به کار ادامه می دهند. این در حالی است که انیمیشن های ژاپنی جایگاه ویژه ای در جهان پیدا کرده اند. هایائو میازاکی نام شناخته شده ای در عرصه جهانی است و استودیو جیبلی او فیلم های انیمیشن موفقی می سازد.

منبع: مهر

 

Three Flavours Cornetto Trilogy

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : Edgar Wright

بازیگران: Simon Pegg ،  Nick Frost، Martin Freeman ،  Bill Nighy ،  Kate Ashfield، Lucy Davis ، Dylan Moran , Rosamund Pike , Paddy­­ Considine , Pierce Brosnan

خلاصه فیلم ها

سه گانه بستنی کورنتو( Three Flavours Cornetto Trilogy) ماجرای رویارویی دو دوست صمیمی در مواجه با مشکلات به وجود آمده ی فرازمینی است.

نقد فیلم

سه گانه بستنی کورنتو( Three Flavours Cornetto Trilogy) که شامل فیلم های Shaun of The Dead محصول ۲۰۰۴ ، Hot Fuzz محصول ۲۰۰۷ و The Words End  محصول ۲۰۱۳ میباشد که یکی از موفق ترین نمونه های کمدی سینمای جهان است. سه گانه ای که پدیده های مرسوم فیلم های آخر الزمانی را دست مایه ی طنز قرار داده و در جای جای این آثار با آنها شوخی کرده و نیز با داستان هایی منسجم و همچنان در راستای ساختار داستانی فیلم های هالیوودی به زیبایی تماشاگر را درگیر خود میکند.

ادگار رایت با همکاری سیمون پگ با یک ساختار داستانی اصلی که البته چیزی جز ساختار بسیاری از فیلمهای اکشن هالیوودی نیست یعنی یک شهروند قهرمان به سراغ پدیده های بسیار مطرح در سینمای امروز میرود و با دیدی جدید رویارویی با آنها را به ورطه کمدی و طنز میکشاند.

باز هم ایده اصلی بسیاری از کمدی های جهان یعنی تضاد بین شخصیت ها به کمک نویسنده و کارگردان می آید و همین تضاد که گاهی به شکل حضور قهرمان در یک فضای کاملا نامربوط و مضحک با شخصیتش ( که کمدی های خوب ایرانی معمولا از این دسته هستند)  جلوه میکند و یا در فیلم هایی مانند این سه گانه  تغییر کل فضای بیرونی و تضادش با قهرمان موجب این تفاوت میشود به خوبی موقعیت های مختلف کمدی ایجاد میکند و ترکیب این فرمول با پدیده های دخانی خون آشام ها (در Shaun of The Dead) ، روانی های اجتماعی ( در Hot Fuzz) و ربات های انسان نما ( در The Words End  ) فرصت های طنز موقعیت را به شکل شگفت آوری بیشتر و بامزه تر میکند.

هر ۳ فیلم ساختار داستانی یکسانی دارند. یک شهروند با استعداد و توانا اما شکست خورده در زندگی و به خصوص روابط اجتماعی( با بازی Simon Pegg) در کنار یک دوست بسیار بانمک ، دلسوز و مهربان اما عاجز از کمک و یاری (با بازی Nick Frost) در موقعیت خارق العاده ای قرار میگیرد و به یکباره یک قهرمان متولد میشود که میتواند خودش، دوستش، خانواده اش و سر آخر جهان را از نابودی به وسیله آن پدیده نجات دهد. شون(Shaun) در Shaun of The Dead خودش، اد و خانواده اش را از دست خون آشام ها نجات می دهد. انجل در Hot Fuzz خودش ، دنی و مردمان شهر را از دست روانی های اجتماعی نجات می دهد و سر آخر گری کینگ در The Words End  خودش، اندی و کل جهان را از دست ربات های انسان نما نجات می دهد.

به شوخی گرفتن چنین پدیده هایی که هرکدام تعداد بسیار فراوانی از فیلم های سینمای جهان را در ادوار مختلف تاریخ سینما به خود اختصاص داده اند به خودی خود ایده ی جذابی برای همراهی با یک فیلم کمدی است اما این سه گانه به طرز شگفت آوری در مرز باریکی از هجو تمسخرآمیز کمدی های تینیجری و اکشن های جدی هالیوودی با تمام ویژگیهایش حرکت میکند و متبحرانه از این مرز خارج نمیشود و داستان هایی مورد قبول در پارادایم منطقی فیلم و شخصیت هایش که البته لزوماٌ خلاقانه هم نیست را به خوبی و در خدمت ایجاد موقعیت های کمدی روایت میکند. تصمیمات مختلفی از سوی شخصیت ها در طول فیلم گرفته می شود که لزوماٌ منطقی نیست و خود مایه ی چالش و ایجاد کمدی میشود و این شیوه در فیلم های کمدی نقش داستانک های فرعی در فیلمهای ملودرام را ایفا میکند و فیلم را بیش از پیش لذت بخش میسازد. به طور مثال در Shaun of The Dead تصمیم گرفته میشود که همه به یک بار قدیمی به اسم وینچستر بروند و در راه رسیدن به بار و در خود وینچستر موقعیت های مختلف کمدی ایجاد میشود اما در نقطه ای از فیلم از قضا شخصیت ها دچار این درگیری میشوند که اصلا چرا این اتفاق افتاد. همین اتفاق در The Words End  در رابطه ها با بارهای دوازده گانه تا رسیدن به بار Words End  می افتد درحالیکه لزوم رسیدن به آن از سوی همه شخصیت ها قابل درک نیست.

اصولا این یک موفقیت برای یک نویسنده و کارگردان است که بتواند فضای کاملا ایزوله در فیلم برای مخاطب بسازد و به بیان دیگر تماشاگر  را وارد فیلم خود کند تا او نیز مانند کاراکترهای فیلم در آن چارچوب و پارادایم فکری تصمیم گیری های شخصیت ها را بسنجد و این اتفاق هیچگاه ممکن نیست مگر اینکه فضاسازی فیلم و شخصیت پردازی کاراکترها به شکلی باشد که مخاطب بتواند با آن همذات پنداری کند.

در هر ۳ فیلم با ظرافت و تبحر خاصی فضاسازی ها و شخصیت پردازی ها اعم از تفکرات کاراکترها، اطلاعات شخصی و اهدافشان کاملا برای مخاطب روشن است و همچنین فضای جغرافیایی و اتمسفر فیلم با معرفی و کات های سریع از نقاط مختلف و آشناسازی مخاطب با محیط وقوع اتفاق به خوبی شناسایی می شود و هیچ ابهامی جز نحوه تصمیم گیری های از این لحظه به بعد از کاراکترها برای مخاطب نمی ماند. به طور مثال در Shaun of The Dead میدانیم که شون با اد و پیت در یک خانه زندگی میکند و فروشنده است و با ناپدری اش مشکل دارد و این اتفاق دلیلی برای دوری از مادرش شده و همچنین با دوست دخترش دچار مشکلات عدیده ایست که موجب جدایی آنها شده و با حضور خون آشام ها تصمیم دارد آنها را بردارد و به بار وینچستر بروند. ویا در Hot Fuzz تماشاگر گروهبان انجل را یک مقرراتی محض و وظیفه شناس و دور از اجتماع میبیند که درصدد بهبود اوضاع است و فضای شهر و شخصیت های مختلفش هم کاملا تیپیکال و معرفی شده هستند و انجل با فهمیدن راز گروه مخوف زیرزمینی شهر قصد نابودی آنها را دارد. در The Words End   این روند اساساٌ با راوی که خود گری کینگ است اتفاق میفتد و با فوتوکلیپ های مختلف تصویر میشود و نیز سکانس معرفی روزگار جدید هم به شکل نوار سن تئاتری دیده می شود.

اما به واقع جذابیت و قدرت فیلم را نمیتوان مدیون داستان و ظرافت های داستانی و روایی فیلم در فیلمنامه دانست بلکه اصولاٌ یک کمدی خوب میبایست در کنار یک داستان و روایت خوب (که در این سه گانه ایده خیلی خلاقانه و یا شگفت انگیزی هم وجود ندارد)از  یک کارگردانی ماهرانه برای خلق موقعیت های کمیک بینظیر و همچنین کمدین های ماهر بهره گیرد. اتفاقی که در ادگار رایت به همراه سیمون پگ و نیک فراست به خوبی آن را رقم زدند. ابتکارهای مختلف کارگردانی از جمله کادربندی های دو بعدی بسیار جذاب که معمولا همراه با یک سکون اساسی از اجزای کادر همراه است و یا خلق سکانس های با فیلم برداری های طولانی و یکنواخت و همچنین کات های سریع از معرفی فضاهای حضور شخصیت ها و ارتباط با آنها و مهمتر از همه کار با تعداد بسیار زیادی از بازیگران و سیاهی لشگرها از جمله  امتیازات کارگردانی به شمار میرود. البته از تقلید و بازسازی صحنه های مختلف تیپیکال فیلم های اکشن و آخر الزمانی و حتی فیلم های ژانر وحشت نیز نمیتوان لذت نبرد که در هر سه فیلم بسیار زیبا بازسازی شده بودند و به نوعی یک دهن کجی هنری به کسانی بود که عدم ساخت چنین فیلم هایی را حاصل عدم توانایی دانش کارگردانی میدانند. کارگردانی ای که با بازی گرفتن های بینظیر از یک زوج کمدی بسیار موفق تکمیل شده است .

سیمون پگ و نیک فراست به واقع دو قطب مخالف و جذب کننده یکدیگر و  مکمل های عالی برای خلق یک کنتراست طنز هستند. شخصیت هایی که هرکدام ویژگیهای منحصر به فردی دارند اما در ویژگیهای مختلفشان همیشه برای هم استثنا هستند. یک تضاد مکمل هیجان انگیز.بدون شک این زوج سهم بسیار زیادی در موفقیت این سه گانه دارند.بازیگرانی که به خوبی تماشاگر را میخندانند و اکت های هجو هنرمندانه ی متفاوتی از خود در هر سه فیلم به نمایش می گذارند.

نکته غیرقابل تردید در سه گانه بستنی کورنتو تبعیت و پیروی از مدل های تیپیکال نقش بسته در ذهن مخاطب است. که نمونه اصلی آن در ابتدا داستان و روایت شهروند قهرمانی و سپس در کارگردانی است. فیلم ها به واقع در همان دنیای فانتزی همراه با وقوع بعضی واقعیت ها اتفاق میفتد. اکشن های فیلم علاوه بر عدم پیروی از قوانین طبیعی و واقعی یک فضای فانتزی کمدی وار دارند درحالیکه  این اتفاقات بر مبنای واقعیت انگاری اصول داستانی پیش رفته است.شاهد مثال این سخن دیالوگ انجل به دنی در Hot Fuzz است که انجل در جواب سوالات دنی میگوید که اتفاقات فیلمی تا به حال برایش  رخ نداده  و حتی تا بحال با اسلحه شلیک هم نکرده است ولی در اتفاقی تحول بار و با استفاده از ذهنیت مخاطب به یکباره میزان اکشن به مانند یک فیلم سوپر هیرویی بالا می رود.این پیروی از ذهنیت های قبلی مخاطب تا به آنجا ادامه پیدا میکند که موقعیت های مختلف کمدی می آفریند. به طور مثال کلیشه هپی اند بودن فیلم ها موجب میشود افراد زامبی شده در انتهای فیلم به صورت قل و زنجبر شده هم که شده حضور داشته باشند و موجبات خنده مخاطب را فراهم کنند.

نکته قابل توجه و مورد نظر تفاوت بیشتر فیلم The Words End با دو فیلم قبلی است.علی رغم اینکه فیلم از جلوه های ویژه جذاب و هالیوودی استفاده میکند و اصولا از هرنظر امریکایی تر از دو فیلم قبلی ادگار رایت است اما نمیتواند به اندازه دو اثر قبلی در خلق موقعیت های کمیک خلاق موفق عمل کند. در  جای جای این فیلم شاهد بهره برداری های سیاسی و ایدئولوژیک در لایه های فیلم هستیم. به طور واضح گفتگوی آخر گری کینگ با دستگاه ربات ساز جهان و دیالوگ های معروف گفتگوهای دینی بین خداباوران و خداناباوران ، وصله ی بسیار نچسبی به فیلم است. کنایه ی فرار آزادی خواهان حتی از دست عذاب الهی نیز خیلی به پایان بندی یک فیلم کمدی نزدیک نبود.

اما درنهایت سه گانه ی بستنی کورنتو در تمام رتبه دهی های سینمایی دارای نمره های بسیار بالا و دارای تماشاگرهای فراوان است. این سه گانه با خلاقیت های بصری و داستانی فراوانش یک نمونه موفق از نگاه متفاوت و کمیک به موضوعات بسیار جدی و نمونه یک پارودی موفق و جذاب است . هرچند که شاید مخاطب ایرانی شوخی ها و کمدی Shaun of The Dead و Hot Fuzz را به واسطه  انگلیسی بودنشان بپسندد اما این سه گانه بدون شک یک نمونه موفق کمدی است که در کشور ما جایش بسیار خالی است.

متاسفانه کارگردانان و کمدین های تن پرور  ایرانی به جای ایجاد خلاقیت و فکرهای جدید برای کمدی، هر روز بیشتر از دیروز از فضای غم انگیز و تشنه ی کمدی و شادی در کشور کمال سوء استفاده را انجام میدهند تا  تماشاگر سینمای ایران صرفاٌ یه رقص یک سری دلقک  که با آهنگ های قبل انقلابی  بخندد و شاد باشد. بدون هیچ نشانی از ذره ای فهم در آن.به این ترتیب کمدی ایرانی هرروز بیشتر در نظر مخاطب ایرانی با کلماتی مثل سخیف و مسخره بازی و دلقک بازی عجین شود و هیچ جایگاهی  به عنوان یک کار دقیق هنری با ظرافت های به مراتب بیشتر از کارهای جدی نیابد. اصولا این کار فقط یک هدف میتواند داشته باشد و آن هم  تیشه به ریشه ی آبرو و حیثیت و حتی اصل موجودیت  سینمای کمدی است. اکران فیلم های هر روز هجو تر از دیروز و هر روز سخیف تر از دیروز در سینمای ایران انگیزه ای بود برای پرداختن به آثاری مانند این سه گانه که حقیقتا میتوان نام کمدی بر آن نهاد.

ابواییست پرمخاطب ترین اثر سینما حقیقت

به گزارش فیلموویز به نقل از خبرگزاری فارس، در اولین روز برگزاری جشنواره حقیقت ۴۸ مستند ایرانی و خارجی به نمایش درآمد. که در میان آثار به نمایش درآمده در روز اول دو فیلم سینمایی «زنانی با گوشواره باروتی» و «ابوایست» پرمخاطب‌ترین فیلم‌‌های روز اول جشنواره شدند. 

«زنانی با گوشواره باروتی» ساخته رضا فرهمند است این مستند پیش از این با نام «خوشحال بودم که نمی‌توانستم متنفر باشم» تولیدش آغاز شده بود و سپس به «زنانی با گوشواره‌های باروتی» تغییر نام داد.

در این مستند ما با «نور» ژورنالیست جنگ همراه می‌شویم. او با همه مخاطره‌ها و فشارهای اجتماعی که برای حضورش در جنگ با داعش وجود دارد مصرانه مبارزه می‌کند، پابه پای رزمنده‌ها پیش می‌رود و گزارش می‌گیرد. او به کمپ پناهجویی بیوه‌ها و کودکان داعشی می‌رود تا روایت‌های پوشیده و احساسات کشته شده آنها را به تصویر بکشد، اما روایت زنانگی نور از جنگ همین‌جا به پایان نمی‌رسد.

رویکرد این مستند پرداختن به زنان و کودکانی است که در جنگ با داعش بودند. از این‌رو، برای اولین بار تصاویری از این زنان در یک اثر نشان داده می‌شود که دست‌اندرکاران آن ادعا می‌کنند تا به‌حال در هیچ فیلم مستند یا رسانه‌ای نمایش داده نشده است‌. 

فیلم مستند «ابوایست» که با حضور مجید انتظامی در پردیس چارسو روی پرده رفت یک مستند پرتره درباره زندگی مجید انتظامی است که توسط امیر صادق محمدی کارگردانی شده است. 

گیشه به نام هنرمند فاجعه

جیمز فرانکو در فیلم «هنرمند فاجعه» نشان داد که می‌توان داستان ساخت بدترین فیلم تاریخ سینما را تبدیل به فیلمی موفق و پرفروش کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فیلم «هنرمند فاجعه» نخستین تجربه جیمز فرانکو در جایگاه کارگردان است. او این فیلم را با الهام از داستان فردی به نام تامی وایزو ساخته است که بدترین فیلم تاریخ سینما را با نام «اتاق» ساخت و به این ترتیب جایگاهی در تاریخ سینما برای خود دست و پا کرد. ” اتاق” با بودجه ۶ میلیون دلاری ساخته شد اما در گیشه تنها ۱ هزار و ۶۰۰ دلار فروش داشت و به شکست تجاری تمام عیاری تبدیل شد.

حال جیمز فرانکو فیلم «هنرمند فاجعه» را با الهام از زندگی تامی وایزو به سینما عرضه کرده است. این فیلم هفته گذشته چهارمین فیلم پرفروش سینمای آمریکا بود. این اثر سینمایی با وجود اینکه کمتر از هزار سالن سینما در اختیار دارد خیلی زود به فروش ۸ میلیون دلاری دست پیدا کرد.

جیمز فرانکو در فیلم نقش تامی وایزو را بازی می‌کند و دیگر بازیگران فیلم دیوید فرانکو، ست روگن، آلیسون بری و آری گرینور هستند.

فیلم دیگری که هفته گذشته روی پرده آمد،‌ «تازه شروع کردم» با بازی مورگان فریمن، تامی لی‌جونز و الیزابت اشلی بود. این فیلم علیرغم در اختیار داشتن بیش از ۲ هزار سالن سینما در اکران حرفی برای گفتن نداشت و با فروش ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار دلاری در رده دهم پرفروش‌های هفته قرار گرفت.

داستان فیلم «تازه شروع کردم» در خانه سالمندان می‌گذرد که در آن افسر بازنشسته پلیس و وکیلی که در دوران کار وکالت خلافکاران را برعهده می‌گرفت، اختلافات قدیمی را کنار می‌گذارند و به نبرد مافیا می‌روند. این فیلم نتوانست رضایت تماشاگران را جلب کند. منتقدان سینمایی هم با نقدهای تند به استقبال فیلم رفتند.

گیشه سینمای آمریکا در ماه پایانی سال میلادی دو روی متفاوت دارد. در دو هفته نخست معمولا خبری از اکران‌های پرسروصدا و نیست و گیشه آرام و بی‌سروصدا است. اما با نزدیک شدن به روزهای تعطیلات پایانی سال فیلم‌های پرهزینه و مشهور از راه می‌رسند و گیشه داغ پایان سال شکل می‌گیرد.

امسال مشهورترین فیلمی که در این بازه زمانی اکران می‌شود، «جنگ ستارگان: آخرین جدای»؛ تازه‌ترین قسمت از این سری فیلم مشهور است. «جنگ ستارگان: آخرین جدای» از ۱۵ دسامبر اکران می‌شود.

هفته پیش در غیاب آثار مدعی و پرمخاطب انیمیشن «کوکو» برای سومین هفته پیاپی صدرنشین جدول پرفروش‌های سینما قرار گرفت. این فیلم که در سه روز پایانی در آمریکا هفته ۱۸ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار فروش داشت، خارج از مرزهای آمریکای شمالی نیز پرفروش‌ترین فیلم بود. «کوکو» از آغاز تا کنون ۳۸۹ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار در سراسر جهان به دست آورده است.

در این میان دومین اثر پرفروش هفته «لیگ عدالت» با فروش ۹ میلیون و ۶۰۰ هزار دلاری بود. این اثر پرهزینه ابرقهرمانی در سراسر جهان به فروش ۶۱۳ میلیون و ۴۰۰ هزار دلاری دست پیدا کرده است. با فروش خوب «لیگ عدالت» کمپانی برادران وارنر به نخستین کمپانی هالیوودی تبدیل شد که سال ۲۰۱۷ تنها در آمریکای شمالی به رکورد ۲ میلیارد دلار دست پیدا کرده است.

همانند هفته‌های پیش فیلم «اعجوبه» در ردیف پرفروش‌های هفته قرار داشت. این فیلم کم هزینه پس از سه هفته اکران از مرز فروش ۱۰۰ میلیون دلار در آمریکای شمالی عبور کرد. با احتساب فروش خارجی «اعجوبه» تا اینجای کار به فروش ۱۲۹ میلیون و ۶۰۰ هزار دلاری رسیده است.

پنجمین فیلم پرفروش هفته «ثور: راگناروک» بود. این فیلم هفته گذشته از مرز ۳۰۰ میلیون دلار فروش در آمریکا گذشت و فروش جهانی فیلم به بیش از ۸۳۳ میلیون دلار رسید.

 

ردیف نام فیلم نام کارگردان فروش هفتگی در آمریکای شمالی مجموع فروش در آمریکای شمالی بودجه
۱ کوکو لی انکریچ ۱۸.۳ ۱۳۵.۵ ۱۷۵-۲۰۰
۲ لیگ عدالت زک اسنایدر ۹.۶ ۲۱۲.۱ ۳۰۰
۳ اعجوبه استفن شباسکی ۸.۵ ۱۰۰.۳ ۲۰
۴ هنرمند فاجعه جیمز فرانکو ۶.۴ ۸
۵ ثور: راگناروک تایکا وایتی ۶.۳ ۳۰۱.۲ ۱۸۰
۶ خانه بابا ۲ سین آندرس ۶ ۹۱.۲ ۶۹
۷ قتل در قطار سریع‌السیر شرق کنت برانا ۵.۱ ۹۲.۷ ۵۵
۸ ستاره تیموتی رکرت ۳.۷ ۳۲.۳ ۲۰
۹ لیدی برد گرتا گرویگ ۳.۵ ۲۲.۳
۱۰ تازه شروع کردم ران شلتون ۳.۲ ۳.۲ ۲۲

قیمت ها به میلیون دلار است.

منبع: هالیوودریپورتر/  ۱۰ دسامبر؛ ترجمه: فرزاد مظفری

 

نقد فيلم قاتل اهلي

معلم خوب شاید همه درسها رو نگه ، اما شاگرد خوب اونیه که نگفته ها رو بفهمه (مسعود کیمیایی)
ناسازگاری
فیلم قاتل اهلی، آخرین اثر استاد مسعود کیمیایی سعی دارد با کنایه گویی، پنهانکاری و پرداختی رمزآلود درباره حقایق روز جامعه سخن بگوید. فیلم دیالوگ محور است و بر روی خصایص شخصیت و خصایص اجتماعی فعلی تاکید دارد. برخی مضامین فیلم با صراحت گفته می شوند. اما برخی دیگر مشروط به مضامین دیگر و با قاطعیت از متن فیلم به دست نمی آیند. با اندکی تامل می توان دریافت فیلمساز نمی توانسته است که پرداختی سر راست داشته باشد. آقای احمد طالبی نژاد درباره فیلم حکم نوشته بودند که کیمیایی داستان و حرفی را که می خواهد در حکم بزند، شبیه چشمه زلالی است که از کوه سرازیر می شود و به رودخانه می ریزد ( بستر درام). این رودخانه، پر از سنگلاخ و موانع است و اجازه نمی دهد آب جریان پیدا کند و سر راست به سوی دریا حرکت کند. به خاطر اهمیت بستر موضوع می توان گفت تعبیر آقای طالبی نژاد درباره قاتل اهلی نیز صدق می کند. فیلم به لحاظ معنایی و ساختاری معرف جامعه ای است که در آن ساخته شده است. قاتل اهلی حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، اما اینکه چقدر در گفتن حرفها موفق عمل کرده است برخی دلایل آن به خارج از متن مربوط می شود و ایهام داستان فیلم ناشی از ملاحظات است. ولی چیزی که مسلم و مشخص است مضامین فیلم در واکاوی دیالوگ ها به راحتی قابل درک است و پیام نهایی از زبان یکی از قهرمانان فیلم، دکتر جلال سروش شنیده می شود که می گوید این روزها حقیقت بیشتر از همیشه تنها است. فیلم با رویکردی اجتماعی ، انتقادی و واقع گرایانه علاوه بر دغدغه های امروز جامعه بار دیگر تم های مشخص و برجسته سینمای کیمیایی را یادآوری می کند. مضامین قاتل اهلی عبارت است از: عشق ، مردانگی ، رفاقت ، عدم رفاقت ، حقیقت ، عدم حقیقت ، فساد مالی ، فساد اخلاقی ، تورم ، ستیز ، وجدان ، هنر ، انتقام ، بی عدالتی ، تهمت ، عقده گشایی واعتراض که نقش بسزایی در پرداخت شخصیتهای فیلم دارد. شخصیت ها نسبت به زمانه معترض هستند. بغض آلود سخن می گویند. از زخم پیش داستان رنج می برند و هریک به نوعی سعی بر ستیز و عقده گشایی دارند. بهمن دلباخته دختر سروش به واسطه هنر و خوانندگی عقده گشایی و مبارزه می کند. جلال سروش به واسطه مقاومت در برابر شرکت پیسارو که گذشته و اکنون سیاه دارد مبارزه می کند. سیاوش دیگر قهرمان جوان فیلم با بازی قابل تحسین امیر جدیدی به واسطه زور بازو که از پاکی سرچشمه می گیرد مبارزه می کند؛ و مهم تر از همه مسعود کیمیایی به واسطه ساختن فیلم اجتماعی که معتقد است هنر یعنی مردم و هنر بی مردم وجود ندارد و علاقه ای به هنر سرد ندارد، مبارزه می کند. قاتل اهلی با وجود فضایی غم آلود لحن گرمی دارد. با سخنرانی جلال سروش از ابتدای فیلم متوجه نقد اجتماعی از جنس زمانه و از جنس کیمیایی می شویم. در روند فیلم تا انتها همچنان نقد اجتماعی به واسطه شخصیتهای مختلف گسترش پیدا می کند. شخصیتها به کمک هم می آیند تا در انتقال پیام ها به مخاطب کمک کنند. بهمن بیشتر از اینکه خواننده باشد، بنا بر ملاحضات راوی داستان است و داستان را در عرض فیلم به حرکت در می آورد.
قاتل اهلی عنوان با معنایی است و با فضا و لحن فیلم سازگاری دارد. از یک سو فهم عنوان قاتل اهلی در فضایی غم آلود و سرد مفهوم پیدا می کند. چرا یک انسان قاتل اهلی می شود؟ اصلا مگر قاتل، اهلی هم می شود؟ و از سویی دیگر منطبق بر غم، لحن و حرکت گرمی با خود به همراه می آورد. چگونه یک انسان در راستای خیر در برابر شر به پا می خیزد؟ عملکردی قهرمانانه دارد و سرانجام تاوان می دهد. سینمای مسعود کیمیایی از قیصر تا آخرین اثر سرشار از قاتل های اهلی است که هر یک به نوعی خود را برای احیای حق مکلف دانسته اند. همواره مبارزه فردی و انتقام شخصی در اولویت بوده است و در حقیقت ستیز بنیان تمام سینمای کیمیایی را تشکیل می دهد. شکل و دلیل انتقام گرفتن سیاوش، تفکر مردی را در اواخر دهه چهل تداعی می کند. سیاوش در دقایق پایانی فیلم خطاب به جلال سروش و حاج آقا نور می گوید: مامور قانون بعد از جرم می آید. سیاوش همانند قیصر نتوانست در برابر ناملایمات ملایم باشد چرا که از سینمای کیمیایی می آید. مسئولیت فردی و مسئولیت اجتماعی سبب می شود تا سیاوش عکس العملی از جنس سینمای کیمیایی نشان دهد.
آخرین اثر مسعود کیمیایی عاری از نقاط ضعف نیست، همانطور که گفته شد برخی دلایل آن متعلق به خارج از متن است که به طور کلی بر روی ساختار و نحوه پرداخت فیلم تاثیر گذاشته است. فیلم دیالوگ محور است. اگر تصویر را از صدا جدا کنیم، تنها به واسطه حجم بسیار دیالوگ ها می توان دغدغه های فیلمساز و پیام نهایی فیلم را دریافت. فیلمساز توسط میزانسنی ضمنی که دیالوگ جزیی از آن است و سهم بزرگی در فیلم دارد و گاهی با زبان تصویر و تمثیلی سخن گفته می شود، سعی به برقراری ارتباط با مخاطب را دارد. بخش اندکی از کاستی های فیلم متعلق به درون فیلم و کارگردانی می باشد. از جمله پلان های مربوط به تماشاگران در کنسرت بهمن ، نحوه حضور سیاوش در استخر و سکانس اعتراض کارگران در کارخانه که در اجرا ضعیف است و تصنعی به نظر می آید، قاتل اهلی تصویربرداری خوبی دارد. دوربین حرکت اضافه انجام نمی دهد و منطبق بر ریتم داستان حرکت می کند. در مجموع قاتل اهلی نشانه های سینمای کیمیایی را به همراه دارد. قهرمان و ضد قهرمان دارد. ضد قهرمان، توسط قهرمان کشته می شود و در نهایت قهرمان تاوان قهرمان بودن خود را می دهد. سروش و سیاوش هر دو قهرمان فیلم بر یک اصل تفاهم دارند. هر دو نمی توانند در برابر ندای وجدان گوش شنوایی نداشته باشند. هر دو بسیار سلامت هستند و همان طور که در فیلم بدان اشاره می شود ” آدم سلامت را می زنند.”

نقد فیلم محمد رسول الله (ص)-بخش دوم

عوامل فیلم

-فیلم-«محمد-رسول-اللهص»-در-سینما-ایران-اورمیه-2zs2vf4sekzn8ygneov2tc

کارگردان : مجید مجیدی

نویسنده : مجید مجیدی ، کامپوزیا پرتوی

بازیگران : علیرضا شجاع نوری ، مهدی پاکدل ، محسن تنابنده ، ساره بیات ، مینا سعادتی

موسیقی : آی . آر . رحمن

فیلمبردار : ویتوریو استورارو

خلاصه فیلم

فیلم محمد (ص) از  اواخر دوران تحریم مسلمانان در شعب ابی طالب در سال دهم بعثت آغاز می شود و  با داستان از میان برداشته شدن تحریم ها علیه مسلمانان  به پایان می رسد . اما بدنه اصلی فیلم مربوط به دوران کودکی پیامبر اکرم است که با فلش بکی به گذشته ، وقایع میلاد پیامبر اسلام ، از حمله سپاه ابرهه تا  نوجوانی ایشان و سفر تجاری و دیدار با بحیرا همراه با ابوطالب – حدود  ۱۲ سالگی پیامبر اسلام-  را روایت می کند .

نقد فیلم-بخش دوم

 

یکی از مسائلی که در سینمای ایران به آن توجه کافی نمی شود نحوه دکوپاژ صحنه های حسی فیلم است.کارگردان ها معمولا به صرف این که یک موقعیت دراماتیک وجود دارد، با اضافه کردن موسیقی به کار تلاش می کنند ، احساسات تماشاگر را تحریک کنند. این مسئله باعث می شود حس موجود در این صحنه ها مقطعی و زودگذر باشد و  در سکانس بعدی دیگر اثری از آن لذت در چهره بیننده وجود نداشته باشد. اما مجیدی با هنر کارگردانی و دید تصویری اش نسبت به سینما ، به خوبی توانسته از عهده صحنه های حسی کار برآید. در هر هشت خرده روایت فیلم یک صحنه حسی تمام عیار وجود دارد که لذت تماشای آن هنوز هم با نگارنده است.

دکوپاژ و میزانسن عالی ، تصویر کارت پستالی و موسیقی بسیار بسیار فوق العاده رحمن که با چاشنی تخیل مجیدی همراه شده است ، ترکیبی را آفریده که تا مدت ها در خاطره تماشاچیان حرفه ای سینما به عنوان الگوی یک صحنه حسی کامل خواهد ماند. از نظر نگانده این ترکیب در سکانسی که محمد (ص) در کنار چاله های آب نشسته اند و نور ستاره ها و مهتاب در آب قرار گرفته به اوج خود می رسد. جایی که  دوربین با حرکت نرم خود از نمای پایین به High Angel  تبدیل می شود و کاملا این مضمون به ذهن بیننده خطور می کند که آسمان ها و ستارگان زیر پای این کودک قرار دارد و قرار خواهد داشت.

هنگام تماشای فیلم یکی از دوستان معتقد بود که این داستان را می بایست کارگردانی تکنوکرات تر از مجیدی می ساخت تا با استفاده بیشتر از تکنیک های سینمایی جذابیت های فنی  آن را بالاتر ببرد. اما از نظر نگارنده آقای مجیدی بهترین گزینه برای ساخت قسمت اول این سه گانه بوده اند چرا که شاعرانگی و لطافتی که از آثار ایشان سراغ داریم بیش از هر جای دیگر می بایست در این داستان که از لطیف ترین مفاهیم تاریخ بشر است به کار گرفته می شد . کدام مضمون لطیف تر از میلاد پیامبر مهربانی که سراسر عشق به خدا و انسانیت بوده اند که هر چه در این زمینه کار کنیم نخواهیم توانست جلوه ای از این عشق را بر پرده نقره ای به نمایش در آوریم.

کارگردانی اثری با این عوامل و ویژگی های مثبت برشمرده شده در متن ، کار سختی است . کارگردانی خوب آقای مجیدی باعث شده است تمام این نقاط قوت در قالب کلیتی در کلاس جهانی به  بیننده عرضه شود . آقای مجیدی توانسته اند لهجه خود را در ساخت اثری تاریخی مذهبی هم حفظ کنند . تصاویر کارت پستالی ، ارتباط شخصیت ها با طبیعت ، حرکات آب ، مرگ ماهی ها و مضمون پردازی های دینی و شاعرانگی از جمله مولفه های سینمای مجیدی است که در این اثر هم ردپای آن ها مشخص است. جلوه دیگری کارگردانی خوب اثر ، بازی بازیگران است. با وجود تعدد بازیگران فرعی که با زبان های عبری ، حبشی و فارسی دیالوگ می گویند ، از کیفیت بازی ها کاسته نشده است. در میان بازیگران فرعی  محسن تنابنده با دیالوگ گویی های عبری اش جلوه ی بیشتری نسبت به سایرین داشته و در میان بازیگران اصلی بازی علیرضا شجاع نوری و مینا سعادتی چشمگیر تر است. شاید اگر بازی مهدی پاکدل بدون دوبله بود او هم درخشان تر از این ظاهر می شد.

مسئله دیگری که می بایست به آن اشاره کرد ، ارجاعات متعدد به حوادث آینده جهان اسلام  و چند لایه بودن داستان و مضامین آن است. شخصیت عبدالمطلب به نوعی رفتارهای پیامبر اکرم و شخصیت ابوطالب رفتارهای حضرت امیر المومنین(ع) را برای بیننده تداعی می کند. این نکته در گریم بازیگران هم رعایت شده و قابل دریافت است. به طور کلی دقت در جزئیات وقایع ، استفاده از مفاهیم آشنا و مبنایی دین اسلام از نکاتی است که  به فیلم محمد (ص ) جنبه مبلغانه داده است و زمینه را بیش از پیش برای اکران جهانی آن مهیا ساخته است.

به طور کلی ساخت فیلم هایی از این دست کمترین اثرش  ترمیم چهره ای ست که رسانه های غربی از پیامبر اکرم (ص) و خشونت اسلام ارائه نموده اند . امید است با حمایت هایی بیشتر از طرف مسئولین و نگاه مثبت صاحب نظران حوزه دین ، زمینه برای ساخت آثار مذهبی – تاریخی بیش از پیش  مهیا شود تا از ظرفیت بالای رسانه ای چون سینما برای انتقال مضامین انسانی – اعتقادیمان در سایر نقاط جهان استفاده شود.

محمد رسول الله (ص)-بخش اول

-فیلم-«محمد-رسول-اللهص»-در-سینما-ایران-اورمیه-2zs2vf4sekzn8ygneov2tc
عوامل فیلم

کارگردان : مجید مجیدی

نویسنده : مجید مجیدی ، کامپوزیا پرتوی

بازیگران : علیرضا شجاع نوری ، مهدی پاکدل ، محسن تنابنده ، ساره بیات ، مینا سعادتی

موسیقی : آی . آر . رحمن

فیلمبردار : ویتوریو استورارو

خلاصه فیلم

فیلم محمد (ص) از  اواخر دوران تحریم مسلمانان در شعب ابی طالب در سال دهم بعثت آغاز می شود و  با داستان از میان برداشته شدن تحریم ها علیه مسلمانان  به پایان می رسد . اما بدنه اصلی فیلم مربوط به دوران کودکی پیامبر اکرم است که با فلش بکی به گذشته ، وقایع میلاد پیامبر اسلام ، از حمله سپاه ابرهه تا  نوجوانی ایشان و سفر تجاری و دیدار با بحیرا همراه با ابوطالب – حدود  ۱۲ سالگی پیامبر اسلام-  را روایت می کند .

نقد فیلم 

روایت داستان های آیینی ، که ریشه در فرهنگ و زندگی مردمان دارند نیازمند هوشِ هنری بالایی است که هر کسی از این موهبت برخوردار نیست. داستان میلاد پیامبر اکرم و حوادث سال عام الفیل ، هم در قرآن  مجید و هم در روایات ائمه اطهار به کرات ذکر گردیده و اغلب مردم با کلیات آن آشنایی دارند. تصویرسازی برای آن چه مردم می دانند و هر کدام تصویری حماسی یا عاطفی از آن در ذهن پرداخته اند کاری است سهل و ممتنع . آسان است چون نیازی به تفهیم مضمون وجود ندارد و سخت است چون هر قدر کار با کیفیت بیشتری انجام شود ممکن است توقعات تماشاچی را برآورده نکند. به عنوان مثال فیلم رستاخیز که با زحمت فراوان عوامل آن ساخته شده است ، از کیفیت فنی بالایی برخوردار است و کار خوش ساختی محسوب می شود اما به تعبیر یکی از دوستان ” عباس ِ رستاخیز ، عباس نبود “. این جمله نشان می دهد توقعات تماشاگران از رویدادی که توقع شکوه بیشتری از آن داشته اند ، برآورده نشده است.

مهمترین مزیت فیلم محمد (ص) ، این است که توانسته بستری دراماتیک برای روایت داستانی مهیا کند که همه از کلیات آن باخبرند. مجیدی هیچ حسابی روی دانسته های قبلی مخاطب باز نمی کند و به جزئیات می پردازد .پرداختن به جزئیات یعنی اصل فیلمنامه و از نظر نگارنده مهمترین عامل موفقیت فیلم. توالی منطقی اتفاقات و سینمایی کردن مسئله حیات پیامبر که دغدغه اصلی عبدالمطلب در فیلم محسوب می شود به درستی به عنوان گره اصلی داستان تعیین شده است و هشت خرده روایت از زندگی پیامبر بار احساسی فیلم را بر دوش دارد. داستانی کردن دانسته های ذهنی مخاطب باعث شده است بیننده از تصویر ذهنی خود دور شود و فیلم را به عنوان یک فیلم بپذیرد بدون آن که توقعات عجیب و غریبی از اوقایع تاریخی در ذهن داشته باشد. به عبارت بهتر می توان گفت مجیدی در فیلم محمد(ص) داستان سازی – با کمترین دخالت تخیل- کرده است نه مستند سازی.

در بخش اول یادداشت به بررسی عملکرد تیم فنی فیلم می پردازم و در بخش دوم -که در هفته آتی روی وبلاگ قرار خواهد گرفت – به جنبه های کلان تر فیلم می پردازم.

ویتوریو استورارو فیلمبردای آثاری چون اینک آخر الزمان و آخرین امپراتور را به عهده داشته و با بزرگانی چون فرانسیس فورد کاپولا و برتولوچی همکاری داشته است. او تا کنون سه بار موفق به دریافت جایزه اسکار گردیده است .
قاب های فیلم همگی زیبا ، دلنشین و کارت پستالی هستند. این قاب ها در سکانس هایی که در دیر بحیرا و کنیسه های یهودیان فیلمبرداری شده اند بسیار به تم نقاشی های مذهبی کلیساها شباهت پیدا می کند. اما در صحنه های بیرونی ،که ارتباط بیشتری با طبیعت دارد تصویر کاملا شرقی است و بیننده را یاد آثار نقاشی های مینیاتوری می اندازد. در مصاحبه ای از ایشان خواندم که برای الهام گرفتن در قاب بندی ها از نقاشی های استاد فرشچیان  استفاده کرده اند.

 مکمل این زیبایی نورپردازی بسیار حرفه ای فیلم است که کمتر در آثار مشابه داخلی شاهد آن بوده ایم. فیلمبراری با نور های محدود ، سایه روشن های متعدد و حرکت دوربین از نقاط پر نور به نقاط تاریک جلوه هایی از این همکاری فوق العاده نور و تصویر را به نمایش گذاشته اند. نمونه ای از این نورپردازی در سکانس ورود حلیمه به خانه آمنه است.

با وجود تمام نقاط قوت تصویر باید به این نکته هم توجه داشت که دوربین بر خلاف آثار قبلی آقای مجیدی بیش از حد معمول دیده می شود. این مسئله را می توان ناشی ازحرکات بیش از حد دوربین در سکانس هایی که نیاز به سکون بیشتری داشت، دانست. در مجموع فیلمبرداری فیلم محمد (ص) را می توان از درخشان ترین تجربه های همکاری یک کارگردان ایرانی با عوامل خارجی دانست.

یکی دیگر از نقاط قوت فیلم ، جلوه های ویژه اثر است که از نظر نگارنده بیش از حد انتظار تماشاگران داخلی برای یک اثر وطنی است. سکانس حمله سپاه ابرهه که در آغاز فیلم قرار گرفته ، آن قدر طبیعی و حرفه ای کار شده است که همه را غافلگیر می کند. با تحرک و جذابیتی که این سکانس ایجاد می کند بیننده ترغیب به شنیدن داستان محمد (ص)می شود. به نوعی مجیدی با استفاده از این ظرفیت و ارائه ای  چشمگیر از سکانس حمله ابرهه، سطح اثر را به بیننده گوشزد و او را وارد فیلم می کند .

قدرت جلوه های ویژه در ایجاد لوکیشن های مجازی فیلمبرداری و افکت های تصویری هم بسیار به یاری فیلم آماده است. استفاده مناسب و به موقع از این تکنیک ها باعث شده که بیننده در تمام مدت فیلم – با وجود صحنه های خاص – محو تماشای اثر باشد بدون آن که به دلیل اشتباهات فنی از فیلم بیرون پرتاب شود. مشکلی که بسیاری  آثار وطنی با ساده ترین میزان استفاده از جلوه های ویژه با آن مواجه اند.

و اما موسیقی ِ متن . بدون اغراق اگر موسیقی را از محمد (ص) حذف کنیم ، کلاس فیلم به یک فیلم آسیایی تنزل پیدا خواهد کرد. موسیقی اثر توسط آی .  ار . رحمن ساخته شده است. آی. آر. رحمان برنده جوایز بسیاری از جمله سیزده جوایز فیلم فیر، چهار جایزه ملی فیلم هند، یک جایزه بفتا، یک جایزه گلدن گلوب و دو جایزه اسکار شده است .

 موسیقی فیلم کاملا نقش روایتگری دارد و  بیشتر بار عاطفی فیلم هم بر دوش آن است . موسیقی ضمن اینکه جدای از فیلم شنیده نمی شود ، تاثیر فوق العاده خود را بر تماشاچی می گذارد .موسیقی به درست ترین شکل ممکن ، به صورت تم شنیده می شود بدون آن که تبدیل به ملودی شود. استفاده همزمان از سازهای شرقی و زیر صدای گروه کر با الفاظ عربی با مضمون مدح پیامبر (ص)خوش نشسته و توانسته حس حماسه و عشق را  همزمان به بیننده القا کند.آقای مجیدی با یاری این موسیقیِ بی نظیر ، بدون نیاز به زمینه چینی های بیش از حد دراماتیک، بیننده را تحت تاثیر صحنه های حسی فیلم قرار داده است.  در یک کلام ، موسیقی فیلم محمد (ص) بوی بهشت می دهد.

فیلم در زمینه مسائل فنی کاملا استانداردهای یک اثر کلاس  جهانی را دارد. وجود عوامل حرفه ای و نام آشنا بر اعتبار جهانی اثر افزوده است که این مسئله می تواند در اکران بین المللی ، کمک شایانی به دیده شدن و فروش بالای فیلم نماید. 

یکه تازی کوکو در گیشه

داستانی درباره عید مشهور مردگان در مکزیک با انیمیشن «کوکو» بر پرده سینمای آمریکا یکه‌تازی می‌کند، در حالی که فیلمی درباره بدترین فیلم تاریخ در اکران محدود می‌درخشد.

به گزارش فیلموویز به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، انیمیشن «کو کو» یکی دیگر از محصولات درخشان همکاری دیزنی و استودیو پیکسار است. این انیمیشن در دومین هفته اکران با فروش ۲۶ میلیون و ۱۰۰ هزار دلاری به حکمرانی ۱۰ روزه خود بر گیشه سینمای آمریکا ادامه داد و با فروش ۱۰۸ میلیون و ۷۰۰ هزار دلاری در این ۱۰ روز گیشه را رونق بخشید.

کوکو‌ یکه‌تاز گیشه بین‌الملل هم بود و با فروش ۶۹ میلیون دلاری با اختلاف رقبا را پشت سر گذاشت. این اثر با داستان تازه‌اش تا کنون ۲۸۰ میلیون دلار در سراسر جهان به دست آورده است. همانند همیشه چین پس از آمریکای شمالی بخش اصلی فروش «کوکو» را به خود اختصاص داده است.

اکنون چند فیلم ابرقهرمانی در آمریکای شمالی همزمان در حال اکران است. یکی از این آثار ابرقهرمانی در حال اکران «لیگ عدالت» است که هفته پیش در آمریکا دومین اثر پرفروش بود. «لیگ عدالت» با حضور جمعی از شخصیت‌های مشهور دنیای داستان‌های کمیک در سه روز پایانی هفته بیش از ۱۶ میلیون دلار فروش داشت. مجموع فروش این فیلم در جهان از مرز ۵۶۷ میلیون دلار گذشته است. با این آمار به نظر می‌رسد که «لیگ عدالت» شانس زیادی برای رسیدن فروش «ثور: راگناروک» ندارد.

در حضور فیلم‌های پرهزینه‌ای چون «لیگ عدالت» شگفتی‌ساز واقعی فیلم «اعجوبه» با بازی جولیا رابرتس و جیکوب ترمبلی بود. این فیلم با داستانی انگیزشی درباره کودکی متفاوت و دشواری‌های پیش روی او در مدرسه با بودجه‌ای اندک ساخته شد اما اینجای کار بیش از ۸۸ میلیون دلار به دست آورده است.

دیزنی به غیر از «کوکو» برگ برنده دیگری هم در گیشه داشت. «ثور: راگناروک» محصول ابرقهرمانی دیزنی که تا کنون در جهان به فروش بالاتر از ۸۰۰ میلیون دلار دست پیدا کرده است چهارمین فیلم پرفروش سینمای آمریکا بود. «ثور» هفته گذشته به فروش ۹ میلیون و ۷۰۰ هزار دلاری دست پیدا کرد.

در این میان فیلم «خانه بابا ۲» فهرست پنج فیلم پرفروش‌ سینمای آمریکا را تکمیل کرد. این فیلم با فروش ۷ میلیون و ۵۰۰ هزار دلاری در سه روز پایانی هفته مجموع فروش خود را به ۸۲ میلیون و ۸۰۰ هزار دلار رساند.

با درخشش انیمیشن «کوکو» و حضور چند اثر پربیننده مانند «ثور»، «لیگ عدالت»‌ و «اعجوبه» فروش هفتگی سینمای آمریکای شمالی نسبت به مدت مشابه در سال گذشته حداقل ۹ درصد افزایش پیدا کرد.

هفته گذشته زمان درخشش مدعیان اسکار بود. دو فیلم «لیدی برد» و «سه بیلبورد بیرون از ابینگ، میزوری» هر دو با افزایش تعداد سینماهای محل اکران به ۱۰۰۰ سینما، ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار فروش داشتند و در جایگاه هفتم جدول پرفروش‌ها قرار گرفتند.

هنرمند فاجعه اثر تحسین شده جیمز فرانکو نیز هفته گذشته در ۱۹ سینما اکران شد. این فیلم در این تعداد محدود سینما بیش از ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار دلار فروش داشت و میانگین فروش ۶۴ هزار دلار در هر سالن سینما را به نام خود ثبت کرد. «هنرمند فاجعه» از معدود آثار سینمایی است که پس از اکران در بیش از ۱۰ سینما به این میانگین فروش دست پیدا می‌کن..

در «هنرمند فاجعه» داستانی واقعی درباره تامی وایزو روایت می‌شود. تامی وایزو فیلمسازی است که سال ۲۰۰۳ فیلمی با عنوان «اتاق» ساخت که در نظر بسیاری بدترین فیلم تاریخ سینما است. فیلم «اتاق» به زحمت در گیشه به فروشی برابر با ۱۲۰۰ دلار دست پیدا کرد و از آن پس در فرهنگ عامه به مثالی از بد و فاجعه بودن تبدیل شد.

جیمز فرانکو کارگردان و بازیگر نقش اصلی فیلم «هنرمند فاجعه‌» است. دیوید فرانکو، ست روگن، آلیسون بری و جکی ویور دیگر بازیگران این اثر سینمایی هستند.

در نقطه مقابل فیلم «هنرمند فاجعه»، فیلم «واندر ویل» به کارگردانی وودی آلن نیز روی پرده پنج سینما اکران شد و به میانگین فروش ۲۸ هزار دلار در هر سینما دست پیدا کرد. اگر این فیلم را با ساخته قبلی آلن، «کافه سوسایتی» مقایسه کنیم اذعان می‌کنیم که «واندر ویل» عملکرد ناموفقی دارد. «کافه سوسایتی» در اکران محدود به میانگین فروش ۷۱ هزار دلار در هر سینما دست پیدا کرد. جاستین تیمبرلیک و کیت وینسلت بازیگران نقش‌های اصلی «واندر ویل» هستند.

دیگر اثر موفق گیشه اکران محدود فیلم «با اسم خودت صدایم کن» بود. این فیلم که جایزه اصلی انجمن منتقدان فیلم لس‌آنجلس را از آن خود کرد پس از دو هفته اکران در چهار سالن سینما به فروشی نزدیک به یک میلیون دلار دست یافته است.

ردیف

نام فیلم

نام کارگردان

فروش هفتگی در آمریکای شمالی

مجموع فروش در آمریکای شمالی

بودجه

۱

کوکو

لی انکریچ

۲۶.۱

۱۰۸.۷

۱۷۵-۲۰۰

۲

لیگ عدالت

زک اسنایدر

۱۶.۶

۱۹۷.۳

۳۰۰

۳

اعجوبه

استفن شباسکی

۱۲.۷

۸۸

۲۰

۴

ثور:‌ راگناروک

تایکا وایتی

۹.۷

۲۹۱.۴

۱۸۰

۵

خانه بابا ۲

سین آندرس

۷.۵

۸۲.۸

۶۹

۶

قتل در قطار سریع‌السیر شرق

کنت برانا

۶.۷

۸۴.۸

۵۵

۷

لیدی برد

گرتا گرویگ

۴.۵

۱۷.۱

۸

سه بیلبورد بیرون ابینگ میزوری

مارتین مک‌دونا

۴.۵

۱۳.۷

۹

ستاره

تیموتی رکرت

۴

۲۷.۳

۲۰

۱۰

کریسمس مادران بد

جان لوکاس

اسکات مور

۳.۵

۶۴.۸

۲۸


قیمت ها به میلیون دلار است.

منبع: هالیوودریپورتر / ۳ نوامبر ؛ ترجمه: فرزاد مظفری