نقد فیلم هفت ماهگی


عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان : هاتف علیمردانی

تهیه کننده : منصور لشکری قوچانی

بازیگران : حامد بهداد، باران کوثری، بهناز جعفری، هانیه توسلی، فرشته صدر عرفایی

 

خلاصه داستان

مهرداد و رعنا روز های پراسترسی را پشت سر می گذارند. رعنا در آستانه هفت ماهگی  است و سابقه سقط شدن جنین را دارد. مهرداد ، رعنا را متقاعد می کند برای دو ماه آخر دوران بارداری نزد خانواده اش بروند. اما دیدار بعدی  آن ها در بیمارستان  اتفاق می افتد.

نقد فیلم

همان طور که هر مظروفی را نمی توان در هر ظرفی ریخت ، هر مضمونی را هم نمی توان با هر فرمی ارائه نمود. اما در سینما می توان هر مضمونی را -چه خوب و چه بد-  در فرمی متناسب و  به بهترین شکل به نمایش در آورد. شاهد مثال این حرف فیلم “نوح” ساخته دارن آرنوفسکی است که داستان آن با دانسته ها و اعتقادات همه ادیان در تضاد است اما خودِ اثر با ساختار منسجمی که دارد بیننده را متقاعد می کند که نوحِ داستان ما این گونه بوده است. هدف از مقدمه ذکر شده شفاف کردن این نکته است که می توان فیلمی با مضمونی منفی ساخت اما با فرمی درست ، دراماتیک و لذت بخش .

هفت ماهگی هاتف علیمردانی با وجود پیشرفت هایی که نسبت به “کوچه بی نام” و آثار قبلی اش دارد،در ارائه داستان خود هفت ماهه است و  چکش کاری های لازم برای نوشتن داستان انجام نشده است. اثر در ساخت مشکل اساسی ندارد و از این لحاظ پیشرفت قابل توجهی نسبت به “کوچه بی نام” کرده است .

خلاصه داستان با آن چه که در فیلم مشاهده می شود تفاوت عمده ای دارد.خلاصه داستان ذکر شده فقط آغاز و پایان  فیلم را در بر می گیرد و اتفاقاتی که بین این دو نقطه رخ می دهد با پیرنگ اصلی داستان تناسبی ندارند و صرفا برای پرکردن فضای خالی داستان از آن استفاده شده است. استفاده از خرده روایت ها به خودی ِ خود نکته مثبتی است اما علیمردانی در این زمینه دو نکته اساسی را نادیده گرفته است. اول آن که این داستانک ها  می بایست سرانجام مشخصی داشته باشند و از طریقی به پیشبرد داستان کمک نماید . که این مشکل در داستانک طناز و فرزاد بیش از سایر بخش ها رخ نمایی می کند . و مشکل دوم هم راستا نبودن داستانک ها با پیرنگ اصلی داستان است. حقیقت آن است که تم داستان در میان بلبشوی  خرده روایت ها گم می شود. در جواب دوستانی که معتقدند این هم نوعی از روایت داستان است ، ذکر این نکته ضروری است که سینما هم ، مانند هر شاخه دیگری از هنر اسلوب و روش های خاص خود را دارد. فیلمساز یا  منطقی ضد روایی را دنبال می کند یا دنباله روی از سینمای قصه گو  . از نظر نگارنده حرکت های پرشی میان این دو منطق ، هفت ماهگی را در فضایی برزخ گونه قرار داده است که بیننده در قبال آن بلا تکلیف است و روابط علت و معلولی اتفاقت را درک نمی کند . در “هفت ماهگی” مسائل با توجه به روحیه و رفتارهای شخصیت ها توجیه می شوند. مانند نحوه قانع شدن یا برگشتن رعنا از مرزن آباد.

 هفت ماهگی در نمایش داستان از دو مشکل اساسی رنج می برد. مشکل اول انتخاب نادرست بازیگران مکمل و بازی اگزجره آن ها است که بروز تمام و کمال آن در بازی آهنگرانی قابل مشاهده است. رفتارهای آهنگرانی و توسلی ذهنیت درستی از شخصیت های آن ها به بیننده نمی دهند. نه حدود سن و سال آن ها مشخص است ، نه بازه تغییرات رفتارهای روان پریشانه شان.

و مشکل دوم آن در ارائه کردن تصاویر پر تنش است. زمانی که فیلم مملو از دعواهای کلامی و بگو مگو در فضایی بسته است ، کات زدن از صورت یکی از شخصیت ها به صورت نفر بعد ، بیشتر برای تله تئاترهای تلویزیونی مناسب است نه سینما. فیلمساز باید متناسب با  داستان و منطق روایی اش با استفاده از حرکت شخصیت ها و دوربین، میزانسن متناسب را برای نمایش تنش و فضای ملتهب سکانس به کار گیرد. میزانسن و دکوپاژ استفاده شده در “هفت ماهگی” -به غیر از سکانس درگیری فزاد و مهرداد- مناسب برای تم موضوعی اثر نیست و می توان از آن برای نمایش فضایی رومنسهم استفاده کرد.

لازمه انتقاد اجتماعی در سینما و هر حوزه دیگری خیرخواهی است . برای انتقاد از رفتاری خاص در یک جامعه قرار نیست هر آنچه در عالم و آدم وجود دارد مورد هجمه قرار گیرد. در ” هفت ماهگی”  شخصیت مثبت قابل اتکا وجود ندارد و امثال نسرین و همسرش یا حتی مادر مهرداد هم که نسبت به سایرین در معرض اتهام قرار ندارند ، بیشتر شبیه انسان های عقب افتاده ای هستند که از روی سادگی با دیگران تعامل می کنند تا خیر خواهی.

خیانت در میان شخصیت های فیلمی با بسامدی بسیار بالا نمایش داده شده است . مضحک آن که شخصیت ها دلیل قانع کننده ای برای این رفتارها ندارند . در سایر فیلم هایی از این دست ، فیلمسازان  لا اقل با دراماتیزه کردن  مسائل، فضایی ایجاد می کردند که بیننده در پس ذهن توجیهی برای خیانت پیدا کند. اما شخصیت ها در “هفت ماهگی” بی دلیل علاقه به خیانت کردن دارند : سالومه چند پسر را با خود همراه می کند بدون هیچ دلیلی و طناز همسر خود را به امید فرد دیگری رها می کند باز هم بدون دلیل. جامعه ای که علیمردانی در هفت ماهگی ایجاد کرده است بیش از آن که شبیه به نمونه ای کوچک از یک جامعه واقعی باشد به بیمارستان نارسایی های روانی شباهت دارد.

سال های زیادی از آغاز ساخت فیلم های اجتماعی در ایران می گذرد و ما هنوز نتوانسته ایم به فرمی قابل قبول برای ارائه درست نظرات منتقدانه بر پرده نقره ای دست پیدا نمی کنیم. هیچ کس فضای موجود در جامعه را ایده آلی بی همتا نمی داند اما نمایش بی پرده ، غیر واقعی و مغرق از مشکلات موجود به غیر از مسموم کردن محیط زندگی کاربرد دیگری ندارد. به امید روزی که نقد اجتماعی جایگاه واقعی خود را بیابد و دیگر تریبونی برای عقده گشایی سیاسی هیچ گروه و دسته ای نباشد.  

 

inside

فیلم کوتاه inside

فیلم کوتاه “درون ” inside یکی از بهترین فیلم های کوتاه جهان است که در ۵ دقیقه به روشنی برای شما توضیح میدهد که در ذهن یک بیمار روانی که از اختلال چندقطبی چندشخصیتی رنج میبرد چه میگذرد .

نویسنده و کارگردان: Eric ‘Giz’ Gewirtz
بازیگران : Jeremy Sisto, Reedy Gibbs, Michael Bailey Smith
محصول ۲۰۰۲ آمریکا

دومین گزارش تصویری کن۲۰۱۷

برگزاری جشن هفتادمین سال تاسیس جشنواره کن مهمترین اتفاق دو روز اخیر جشنواره کم بود. در این مراسم بزرگانی چون رومن پولانسکی، برناردو برتولوچی، دیوید لینچ و بسیاری دیگر حضور داشتند. از دیگر اتفاقات می توان به اکران فیلم فریب خورده سوفیا فورد کاپولا اشاره کرد که با واکنش خوب منتقدان همراه شد.

گزارش زیر مروری بر حضور بزرگان در جشنواره کن امسال است:

داستین هافمن و بابی سندلرز در فرش قرمز کن

 

سوفیا فورد کاپولا ، کولین فارل و نیکل کیدمن در جشنواره کن

ریکاردو دارین در حاشیه جشنواره کن

الخاندرو گونزالو ایناریتو و عوامل فیلم گوشت و خاک در فرش قرمز کن

دیوید لینچ، رومن پولانسکی ، میشل هانکه، برناردو برتولوچی و … در حاشیه کن!!!

در حاشیه کن

الخاندرو گونزالو ایناریتو در کن

دیوید لینچ، رومن پولانسکی ، برناردو برتولوچی و … در حاشیه کن!!!

بازگشت پر شكوه بيگانه

اکران فیلم «بیگانه: پیمان» آغاز شد و با فروش ۳۶ میلیون دلاری در سه روز پایانی هفته عنوان پرفروش‌ترین اثر سینمای آمریکا را از آن خود کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فیلم تازه ریدلی اسکات در حالی صدر جدول پرفروش‌های سینمای آمریکا را در اختیار گرفت که قسمت دوم «نگهبانان کهکشان» با فاصله نزدیکی با فروش ۳۵ میلیون و ۱۰۰ هزار دلاری دومین اثر پرفروش سینمای آمریکا بود.
«نگهبانان کهکشان» در سومین هفته اکران همچنان با اقبال تماشاگران روبه‌رو است. فروش جهانی محصول همکاری مشترک مارول و دیزنی در این مدت از مرز ۷۳۲ میلیون دلار عبور کرده است.

در این میان طرفداران سینمای وحشت به تماشای فیلم تازه ریدلی اسکات از سری فیلم‌های «بیگانه» نشستند. فیلم تازه اسکات با بودجه ۹۷ میلیون دلاری ساخته شده است و پیش‌درآمدی بر رویدادهای فیلم اصلی است که اواخر دهه هفتاد میلادی به سینما عرضه شد.

«بیگانه: پیمان» خارج از مرزهای آمریکا هم فروش خوبی داشت و در دومین هفته اکران بین‌المللی به فروشی برابر با ۳۰ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار دست پیدا کرد. فروش خارج از آمریکای شمالی این اثر سینمایی در دو هفته به ۸۱ میلیون و ۸۰۰ هزار دلار رسیده است. در بازارهای بین‌المللی نیز فروش «نگهبانان کهکشان» فاصله اندکی با «بیگانه:‌ پیمان» داشت و هفته گذشته خارج از آمریکا به فروشی برابر با ۲۸ میلیون دلار دست پیدا کرد.

با آنکه بیشتر نقدهای منتشر شده درباره «بیگانه: پیمان»‌ مثبت بودند، فیلم تازه اسکات از نظر تماشاگران اثری معمولی و متوسط بود. مایکل فاسبندر، کاترین واترستون و بیلی کروداپ گروه بازیگران فیلم تازه ریدلی اسکات را تشکیل می‌دهند. این بار در فیلم «بیگانه»‌ گروه حاضر در سفینه فضایی «پیمان» به مکانی می‌رسند که همانند بهشت است اما با نیروهای شیطانی و خطرناک بیگانه روبه‌رو می‌شوند.

بیش از ۶۲ درصد تماشاگران فیلم «بیگانه: پیمان» را مردان تشکیل می‌دادند و بیش از ۶۰ درصد آن‌ها بین ۱۸ تا ۳۴ سال داشتند.

هفته گذشته دو فیلم کم هزینه‌تر نسبت به «بیگانه» و «نگهبانان کهکشان» در سینماهای آمریکا اکران شد که هدفشان جلب تماشاگران جوان‌تر بود. نخستین فیلم اثری عاشقانه از کمپانی برادران وارنر با عنوان «همه‌چیز، همه‌چیز» و دیگری «دفترچه‌ خاطرات یک بی‌عرضه: سفر دراز» از کمپانی فاکس بود.

«همه‌چیز، همه‌چیز» سومین اثر پرفروش هفته گذشته سینمای آمریکا بود. این فیلم در سه روز نخست اکران در نزدیک به سه هزار سالن سینما ۱۲ میلیون دلار بلیت فروخت. این فیلم با اقتباس از رمانی پرفروش ساخته شده است و داستان آن درباره دختری ۱۸ ساله است که به دلیل بیماری نمی‌تواند خانه را ترک کند. این فیلم با بودجه ۱۰ میلیون دلاری ساخته شده است . بیش از ۸۰ درصد تماشاگران این اثر سینمایی عاشقانه با بازی آماندلا استنبرگ و نیک رابینسون زن بودند.

«دفترچه خاطرات یک بی‌عرضه: سفر دراز» نیز همانگونه که از نامش پیدا است با اقتباس مجموعه داستان‌های پرفروش کودک و نوجوان به همین نام ساخته شده است. این فیلم که به صورت گسترده در بیش از سه هزار سالن سینما اکران شد، دنباله فیلم «دفترچه خاطرات یک بی‌عرضه: چله تابستان»‌ است و در سه روز نخست تنها ۷ میلیون دلار بلیت فروخت. بیشتر مخاطبان این اثر سینمایی کودکان بودند.

کمدی «ربوده شده» با بازی ایمی شومر و گلدی هاون فارغ از حضور فیلم‌های تازه اکران شده، همچنان در جلب مخاطب موفق بود و چهارمین اثر پرفروش سینمای آمریکا در هفته گذشته لقب گرفت. این فیلم با افت فروش چشمگیر ۶۱ درصدی نسبت به هفته نخست اکران به فروشی برابر با هفت میلیون و ۶۰۰ هزار دلار دست یافت. فروش ۱۰ روز نخست اکران این اثر کمدی در آمریکا بیش از ۳۲ میلیون دلار بوده است.

در این میان قطعا نخستین و بزرگترین بازنده گیشه تابستانی سینمای آمریکا تا اینجای کار فیلم «شاه آرتور: افسانه شمشیر» بوده است. این فیلم علیرغم بودجه زیاد و حضور چهره‌های مشهور چون دیوید بکام و جود لا در گیشه شکست خورد. فیلم ۱۷۵ میلیون دلاری گای ریچی هفته گذشته ۵۵ درصد افت فروش داشت و علیرغم اکران در نزدیک به چهار هزار سالن سینما تنها شش میلیون و ۸۰۰ هزار دلار فروش داشت و در رده ششم جدول پرفروش‌ها ایستاد. فروش ۱۰ روز نخست این اثر حماسی در آمریکای شمالی تنها ۲۷ میلیون و ۲۰۰ هزار دلار است.

«شاه آتور: افسانه شمشیر» در دیگر کشورها نیز فروش خوبی نداشت و در ۶۴ کشور مختلف بیش از ۲۷ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار فروش داشت. مجموع فروش جهانی این اثر سینمایی از آغاز تا کنون کمی بیش از ۹۰ میلیون دلار است.

Thelma & Louise

5

عوامل فیلم

کارگردان: ریدلی اسکات

نویسنده :کالی کوری

بازیگران: سوزان ساراندون، جینا دیویس، هاروی کایتل، برد پیت

موسیقی: هانس زیمر

نقد فیلم

 نامزد دریافت ۶ اسکار شد و برنده اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی در سال ۱۹۹۴

ارسطو ، پدر نظریه ی درام نمایش ، در کتاب رونالد بی. توبیاس می گوید: زندگی های ما داستان اند ، نه پیرنگ. زندگی ، اغلب اوقات مجموعه ای از اتفاقات و رخدادها و پیشامدهاست که به طور ضعیفی به یکدیگر مرتبط اند. زندگی واقعی به قدری درهم و برهم و ناهمگون است که به سختی می توان از آن نتیجه گیری کرد و به همین دلیل است که موآم می گوید: ((جای هیچ سوال منطقی و معقولی را باقی نمی گذارد.))

پرواز پرنده بر فراز دره بزرگ . . .

به راحتی می توان با درک گفته ارسطو ، به شرح شخصیت تلما پرداخت. او قبل از اینکه وارد مراحل پیرنگ تغییر شود و از آن جایی که این پیرنگ درباره شخصیت است و شناخت قهرمان پیش از تغییر بسیار اهمیت دارد ، متوجه می شویم تلما زندگیش تهی از پیرنگ و بی هدف سپری می شود. منظور از پیرنگ: ” اسکلت یا چارچوبی است که داستان شما را سرپا نگه می دارد و روابط علت و معلولی دارد” او دچار روزمرگی شده و با ذهنی آشفته و ساده لوحانه از همسرش داریل بر خلاف میل باطنی اش اطاعت امر می کند. در دقیقه۱۴فیلم لوییز از او می پرسد: چرا تو اون شوهر به درد نخورت رو ترک نمی کنی؟ یا در دقیقه ۴۸ فیلم، جی دی مشابه این حرف را می زند. او جوابی برای گفتن ندارد و تنها لبخند می زند. حتی اقرار می کند که چهار سال قبل از ازدواج با داریل، با او دوست بوده و جز او با مرد دیگری نبوده. تلما آنقدر در انتخاب همسر ناپخته و بدون در نظر گرفتن عقل ، زندگی بی اساس و پوچی تشکیل داده که جای هیچ سوال منطقی و معقولی برای خود نگذاشته که چرا با شناخت داریل در دوستی ، ازدواج می کند و همچنان با وجود اینکه از زندگی کردن با او لذتی نمی برد ، ادامه می دهد. تلما همانند پرنده ای که سالها در قفس بوده و بالهایش شکسته ، به تنهایی نمی تواند پرواز کند و برای درمان نیاز به زمان و همراه دارد. او به محض آزادی، از دنیا بی خبر است و تنها نمی تواند تصمیم عقلانی بگیرد. هر بار اشتباه می کند برای تبرئه خود در محکمه لوییز ، شانس را مقصر می داند. چه در دقیقه ۵۲ فیلم وقتی از جی دی -دزد فراری- رودست می خورد ، آن را پای شانس می گذارد، و چه زمانی که لوییز تلفنی با خبر می شود مقصدشان مکزیک است. عصبانی به تلما می گوید: اونها از کجا فهمیدند که ما داریم می ریم مکزیک؟ تلما در جواب دومرتبه تکرار می کند که لعنت به این شانس. تلما به تنهایی تفاوت بد را از خوب نمی داند و به سادگی در تشخیص درونیات آدمها که به ظاهر هم دیده می شود فریب می خورد ، از هارلن که براحتی می توان از خواسته درونیش که سر تا پایش را فرا گرفته، و از جی دی دزدی که آزادی موقتش تمام شده و به عنوان دانشجو همسفر آنها می شود که در دقیقه ۴۸ فیلم قبل از اینکه ماهیت اصلیش رو شود ، وقتی از دور پلیس را می بیند ترسان و شتاب زده همسفرانش را با خبر می کند که متوجه می شویم خود او هم از چنگال قانون فراری است. اما لوییز و تلما ساده لوحانه به رفتار جی دی توجه نمی کنند و از آن بی تفاوت می گذرند.

اما نگاه او نسبت به راننده کامیون ها کاملا برعکس است. تلما در دقیقه ۷۷ فیلم در خطاب به راننده کامیونی که در جاده با آنها یک مسیر را طی می کند به لوییز می گوید: راننده کامیونها خیلی مهربونند ، بهترین راننده های جاده هستند. اما به دقیقه نمی کشد با عکس العملی که راننده کامیون انجام می دهد تلما متوجه قضاوت اشتباهش می شود که ما را به یاد جمله اش در دقیقه ۹ فیلم می آورد که می گوید: تا به حال بدون داریل از شهر خارج نشدم و در جواب سوال لوییز که می پرسد: چطور شد داریل گذاشت بیای؟ پاسخ می دهد که “خوب ، اون هیچوقت اجازه نمی داد ، هیچوقت نمی اجازه نمیده کاری رو انجام بدم که کمی لذت داشته باشه. فقط می خواد من توی خونه باشم تا خودش هر جا دلش می خواد باشه”. تلما به دلیل اینکه بیشتر مواقع در خانه حبس بوده و نتوانسته با دنیای خارج از خانه ارتباط برقرار کند ، یا بهتر است بگویم ارتباطش را همسرش قطع کرده. در مقابل رویدادها ناپخته و کم تجربه عمل می کند، که در همان پرده اول می گوید:” قلاب ماهیگیری داریل رو دزدیدم ولی ماهیگیری بلد نیستم”. همسرش به جای اینکه به او ماهیگیری یاد دهد، برای راحتی خود فقط به او ماهی داده، و یا در دقیقه ۵۰ فیلم وقتی هال افسر پلیس با مکس رئیسش مکالمه تلفنی می کند می گوید: “همسرش می گه اون هرگز به اسلحه دست نمی زد. اون این رو براش خریده بود ، چون اکثر وقت ها دیر میاد خونه . . .  ولی گفت زنش بهش دست نمی زد ، حتی بلد نبود ازش استفاده کنه. سالها توی کشو نگه داشته بود. داریل برای تلما اسلحه خریده تا از جانش به مواقع خطر دفاع کنه ، در صورتی که به او تیراندازی یاد نداده”.

 تلما بعد از سپری کردن اولین مرحله پیرنگ تغییر ” اتفاق تغییر دهنده ” تجاوز هارلن به او و کشته شدن هارلن توسط لوییز ، دومین مرحله را ” تاثیرات اتفاق بر روی قهرمان ” همراه با آزمون و خطا سپری می کند تا در مرحله سوم زمانی که “نتیجه حاصل می شود ” درس هایی بیاموزد که انتظار و فرصت یادگیری آن را نداشته. تلما از خواب زمستانی بیدار می شود و خودش اقرار می کند یادش نمی آمده تا به حال اینقدر بیدار بوده باشد. او که از اول داستان در برابر لوییز ، قهرمان دیگر داستان انسان ضعیفی به شمار می آمد. با پیدا کردن خود ، همانطور که درکتاب بیست کهن الگوی پیرنگ در فصل هجدهم نوشته شده خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد مگر این که آنان حال خود را تغییر دهند  ] سوره رعد آیه ۱۱[  همانند یک مسابقه دو از لوییز سبقت می گیرد تا جام قهرمانی به او برسد . وقتی در دقیقه ۹۸ فیلم اتومبیل شان به خاطر سرعت غیر مجاز لوییز در جاده توسط افسر پلیس متوقف می شود و در مخمصه قرار می گیرند. تلما با اقدامی هوشمندانه باعث می شود که آنها در دام پلیس نیافتند، که حرکت حرفه ای او باعث حیرت لوییز و هم جوابی برای گفته لوییز در دقیقه ۳۵ فیلم باشد که به تلما می گوید: “هر دفعه که توی دردسر می افتیم تو هیچ ایده ای نداری” .

تلما جواب دو کاشت را همزمان در یک برداشت می دهد. اولین کاشت همان گفته لوییز در دقیقه ۳۵ فیلم و دومین کاشت در دقیقه ۹۰ فیلم که می گوید: “همیشه دوست داشتم سفر کنم ، فقط هرگز فرصتش نبود”. تلما در برداشتی ستودنی در دقایق پایانی فیلم زمانی که از هر طرف تحت محاصره نیروهای پلیس قرارگرفتند ، سردرگم نمی داند چه تصمیمی بگیرد . تلما شجاعانه که دیگر تلما دقیقه ۸ فیلم نیست که از اسلحه بترسد ، یا تلما دقیقه ۲۲ فیلم که به لوییز پیشنهاد رفتن به پیش پلیس را بدهد. برعکس برای اینکه به دام پلیس نیافتد و به زندگی قبلی برنگردد به لوییز پیشنهاد پرواز می دهد. لوییز متعجب می پرسد منظورت چیه ؟ تلما پاسخ می دهد: برو . تلما با تصمیمی که می گیرد هم لوییز را از سرگردانی نجات می دهد و هم آرزویش را برآورده و به اتمام می رساند. پرنده ای که در پرده اول توان پرواز نداشت، در پرده دوم بالهای شکسته اش مداوا شده و امروز در پرده سوم به همراه دوست واقعی اش که برای خودشناسی مدیون او بوده ، خندان دست در دست بر فراز دره بزرگ پرواز می کنند تا سفرشان به پایان می رسد.

 

تيزر ويلايي ها

تيزر فيلم ويلايي ها

ساخته منير قيدي

با صداي محمد رضا سرشار مرد نوستالژيك رسانه

با بازي طناز طباطبايي، پريناز ايزديار، صابر ابر و ثريا قاسمي

اولین گزارش تصویری کن ۲۰۱۷

هفتادمین دوره جشنواره فیلم کن، شامگاه چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت با حضور چهره‌های سرشناس دنیای سینما و سخنرانی کوتاه اصغر فرهادی آغاز به‌کار کرد.

  اصغر فرهادی کارگردان برنده دو جایزه اسکار که حضور در اسکار هشتادونهم را در اعتراض به سیاست‌های تبعیض‌آمیز ترامپ تحریم کرده بود، همراه با لی‌لی رز دپ، دختر جانی دپ در صحنه افتتاحیه هفتادمین جشنواره فیلم کن حاضر شد.

کارگردان «جدایی نادر از سیمین»‌ در افتتاحیه کن گفت: «در جشنواره‌ فیلم کن فرهنگ‌ها با احترام با هم سخن می‌گویند. اینجا محلی است که مردم مشتاقانه درباره سینما و لحظات خاطره‌انگیز با هم گفت‌وگو می‌کنند.»

فرهادی ابراز امیدواری کرد که فیلم‌های به نمایش درآمده در بخش رقابتی جشنواره کن به «شرایط انسانی» مردم سراسر جهان روشنایی بخشند.

مونیکا بلوچی، مجری مراسم هم در افتتاحیه کن گفت: «ما همه به شیوه خودمان ستاره هستیم.» او در ادامه افزود: «جلوی بروز و درخشش برخی ستاره‌ها را گرفته‌اند. هر ستاره‌ای باید آزادی از دست رفته‌اش را بیابد و آن‌گونه که شایسته است به درخشش ادامه دهد.»

پدرو آلمادوار، رییس هیات داوران این دوره از جشنواره فیلم کن گفت روح و روانش را به کل صرف انجام صحیح این کار خواهد کرد.

در این گزارش نگاهی می اندازیم به چهره های سرشناس حاضر در این جشنواره:

پوستر جشنواره هفتادم کن

پدرو آلمادوآر رئیس هیئت داوران

ویل اسمیت یکی از داوران جشنواره 

پدرو آلمادوآر، لیلی دپ و مونیکا بلوچی در افتتاحیه جشنواره

داستین هافمن در حاشیه جشنواره فجر

جولین مور در حاشیه جشنواره فجر

جانی دپ در حاشیه جشنواره فجر

سوزان ساراندن در حاشیه جشنواره فجر

رای دادن اصغر فرهادی در کن

داوران جشنواره فجر

 

شكست شاه آرتور

«شاه آرتور» فیلم پرهزینه گای ریچی با حضور دیوید بکام در گیشه سینمای آمریکا شکست خورد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، هفته گذشته گیشه سینمای آمریکا مهمانی ویژه داشت. اکران فیلم «شاه آرتور: افسانه شمشیر» محصول تازه کمپانی برادران وارنر به کارگردانی گای ریچی در آمریکا آغاز شد.
در این فیلم پرهزینه که با صرف ۱۷۵ میلیون دلار ساخته شده است، علاوه بر چهره‌های مشهوری چون جود لا، شاهد نقش‌آفرینی متفاوت دیوید بکام بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال انگلیس و باشگاه‌های منچستریونایتد و رئال مادرید هستیم.

با تمام این تفاسیر فیلم «شاه آرتور» در جلب تماشاگران به سالن‌های سینما موفق نبود و در افتتاحیه‌ای ناامیدکننده تنها ۱۴ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار فروش داشت. این فیلم در بیش از سه هزار و ۷۰۰ سالن سینما در حال اکران است.

فروش افتتاحیه «شاه آرتور» در کشورهای دیگر هم چنگی به دل نمی‌زند و به گفته کارشناسان فروش سینما احتمال ضرر ۱۰۰ میلیون دلاری فیلم دور از انتظار نیست.

چارلی هونام ایفاگر نقش اصلی در فیلم «شاه آرتور: افسانه شمشیر» است. او نقش پادشاهی افسانه‌ای را بازی می‌کند که پس از بیرون کشیدن شمشیر از دل سنگ به جایگاهش پی می‌برد. جود لا، استرید برژه فریسبی، آیدان گیلان و اریک بانا دیگر بازیگران این اثر حماسی سینمایی هستند.

کمپانی برادران وارنر پیش از این نیز در ساخت فیلم‌هایی از این دست شکست خورده بود. این شرکت سال ۲۰۱۵ فیلم «پن» و سال ۲۰۱۳ فیلم «جک غول‌کش»‌ را به سینما عرضه کرد که هر دو در گیشه ضعیف ظاهر شدند. به نظر می‌رسد که این کار تنها از کمپانی دیزنی بر می‌آید که همواره در ساخت این گونه آثار موفق عمل می‌کند و در آخرین نمونه نیز «دیو و دلبر» را به سینمای جهان عرضه کرد که با استقبال کم‌نظیری روبه‌رو شد.

بخش اعظمی از فروش پایین «شاه آرتور» ناشی از بی‌مهری منتقدان سینما به این اثر است، در حالی که تماشاگران پس از تماشای فیلم چندان ناراضی نبودند و به فیلم امتیاز سینمایی B مثبت دادند. بخش عمده تماشاگران این اثر سینمایی مرد بودند.

ماجرای فروش ناامیدکننده فیلم تازه دیوید بکام وقتی بدتر می‌شود که بدانیم هفته گذشته کمدی «ربوده شده» با بازی گلدی هاون و ایمی شومر در افتتاحیه بیشتر از «شاه آرتور» بلیت فروخت. این کمدی که در پایان هفته مصادف با روز مادر در آمریکا اکران شد ماجراجویی‌هایی ناخواسته یک مادر و دختر در تعطیلات را روایت می‌کند. هزینه ساخت «ربوده شده» ۴۲ میلیون دلار اعلام شده است.

کمدی «ربوده شده» در سه روز نخستین اکران گسترده در بیش از سه هزار و ۵۰۰ سالن سینما به فروشی برابر با ۱۷ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار دست پیدا کرد. گلدی هاون بازیگر کهنه‌کار سینمای آمریکا، در این فیلم به کارگردانی جاناتان لوین برای نخستین بار پس از ۱۵ سال به پرده سینما بازگشته است.

برخلاف «شاه آرتور»، بخش عمده تماشاگران «ربوده شده»؛ چیزی حدود ۷۷ درصد تماشاگران فیلم، زن بودند و ۵۱ درصد آن‌ها بین ۱۸ تا ۳۴ سال داشتند.

با وجود اکران دو فیلم جدید «شاه آرتور» و «ربوده شده» هفته گذشته همچنان قسمت دوم فیلم «نگهبانان کهکشان» رده نخست پرفروش‌ترین فیلم‌های گیشه سینمای آمریکا را در اختیار داشت. این فیلم در دومین هفته اکران با افت فروش ۵۷ درصدی نسبت به هفته نخست، به فروشی برابر با ۶۳ میلیون دلار در بیش از چهار هزار و ۳۰۰ سالن سینما دست پیدا کرد. «نگهبانان کهکشان» تنها در روز جمعه از مجموع فروش افتتاحیه «شاه آرتور» بیشتر بلیت فروخت.

«نگهبانان کهکشان» محصول تازه همکاری مارول و دیزنی در کشورهای خارجی هم فروش بالایی را تجربه می‌کند و تا کنون در بازارهای خارجی به فروشی بیش از ۳۸۴ میلیون دلار دست یافته و مجموع فروش جهانی آن به بیش از ۶۳۰ میلیون دلار رسیده است.

رده چهارم و پنجم پرفروش‌ترین آثار سینمایی هفته گذشته در آمریکا به فیلم‌های «سرنوشت خشمگین» و «بچه رییس» اختصاص داشت.

در این میان فیلم «ماشین‌بازها /Lowriders » علیرغم اکران محدود در ۲۶۹ سالن سینما به جمع ۱۰ فیلم پرفروش سینمای آمریکا راه پیدا کرد. این فیلم با فروشی برابر با ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار مخاطبان لاتین‌تبار آمریکایی را هدف قرار داده بود. «ماشین‌بازها» هشتمین اثر سینمایی پرفروش هفته گذشته بود.

هفته گذشته پخش زنده اپرای «شوالیه گل سرخ» اثر اشتراوس در قالب برنامه «پخش زنده از اپرای متروپولیتن» یکی از آثار پراقبال سینمای آمریکا بود و در جدول پرفروش مکان دهم را به خود اختصاص داد. اپرای «شوالیه گل سرخ» در ۹۰۰ سینما به نمایش درآمد و به فروش برابر با یک میلیون و ۷۰۰ هزار دلار دست پیدا کرد.

ترجمه: فرزاد مظفری؛ منبع: هالیوودریپورتر/ ۱۴ می

کپی برابر اصل

2عوامل فیلم
کارگردان : Abbas Kiarostami
نویسندگان : Abbas Kiarostami, Caroline Eliacheff
بازیگران : Angelo Barbagallo Juliette Binoche, William Shimell, Jean-Claude Carrière
خلاصه فیلم
ماجرای یک گفتگوی دو نفره رمانتیک فلسفی بین یک فعال هنری(ژولیت بینوش) و یک نویسنده معروف (ویلیام شیمل) در ایالت توسکانی ایتالیا راجع به هنر و فلسفه چگونگی موجودیت یک اثر هنری و تسری این فلسفه به زندگی طبیعی و ماهیت زندگی واقعی.
نقد فیلم
” … نسخه اصلی فقط داره زیبایی اون دختر رو دوباره به تصویر میکشه . پس یعنی اون دختر هستش که اصله … “
کپی برابر اصل اولین اثر سینمایی کارگردان پرآوازه ی فقید ایرانی ، عباس کیارستمی است که در خارج از ایران ساخته شده و از لحاط ماهیت نیز با تمام آثار قبلی او متفاوت است . این فیلم به تمام اصولی فرمال منحصر به فرد کیارستمی در فیلم های قبلی اش پشت میکند و بار دیگر نشان میدهد که فیلمسازان ایرانی در خارج از ایران اصولا به شیوه ی دیگری فیلم میسازند و فضای حاکم بر عواطف و احساسات و فکر ایشان تحت تاثیر شرایط متفاوت به گونه های مختلفی بروز میکند ( البته اگر نگوییم به گونه دیگری مدیریت میشود ) .
در این فیلم دیگر از فضای عقب افتاده و نابهنجار اجتماعی خبر نیست . دیگر از آدم های دهاتی که به چشم انسان درجه دوم از طرف سوژه اصلی نگریسته میشوند و سوال پیچ میشوند خبری نیست . دیگر از صداهای آژیر که در ماشین هایی با تکان ها و صداهای متفاوت موجب آزار میشوند ، خبری نیست . دیگر مرگ و فلاکت آنقدر به انسان نزدیک نیست که مدام درباره ی اصالت زندگی استدلال های روشنفکرانه را در ذهن بیننده جا داد . ما راجع به یک فیلم رمانتیک شاعرانه در خیابان های تمیز و سنگ فرش شده توسکانی با مردمی نازنین و زیبا و پر از زندگی و آغاز و ازدواج روبرو هستیم . یک فضای زیبا ، بدون صدای آژیر بدون صدای های آزار دهنده با ویوی بکراند عروسان زیبا . دامادان خوشبخت . اینجا ایران نیست ، این اولین پیامی است که دست کم به بینندگان و پیگیری کنندگان آثار کیارستمی منتقل میشود و انصافا هم این پیام به خوبی منتقل میشود و بیننده اصطلاحا شیر فهم میشود که دیگر توقع اثری آنگونه از این فیلم نداشته باشد .
با اینهمه تفاوت در فرم نگاه کارگردان در چیدمان و دکوپاژ صحنه ها اما فرمول ها در نوع نگارش فیلنامه برای کارگردان معروف ایرانی همچنان کارساز هستند و همان تیپ ها و فرمول های همیشگی وجود دارد . این بار نیز دو شخصیت اصلی حق به جانب و روشنفکر فیلم با نگاه از بالا به پایین به دیگران اما صمیمی حضور دارند و نیز فیلسوفان روشنفکر عجیب غریب در نقش های ساده ی اجتماعی میایند و تاثیر خود را روی شخصیت یا شخصیت های اصلی میگذارند و میروند . زندگی با هر کیفیتی در جریان است . مرگ مضموم است ، زندگی ممدوح است . کاراکترهای اصلی خاکستری اما طبیعی و واقعی اند . تیپ های فرعی غیر واقعی و غیر طبیعی اما خیلی صمیمی اند . و این غیرواقعیت انگاری واقعی نما با همان المان های آشنای ریزبینانه ی کیارستمی دوباره نوشته شده اند .
روایت فیلم به طرز عجیبی با روایت مستند داستانی گونه کیارستمی با تمام ویژگی های مثبت و صمیمی ودلنشینش متفاوت است و از حضور یک راوی پنهان دانا که ما را به سمت اهداف ذهنی مختلف خود به شیوه ای زیرکانه هدایت میکند و القای مفاهیم اجتماعی و حتی سیاسی ، خبری نیست . نه تنها از شیوه منحصر به فرد کیارستمی (حتی در سکانس های ماشین که به جرئت میتوان گفت او یکی از صاحب سبکهای سینمای جهان در این لوکیشن است ) هیچ اثری یافت نمیشود بلکه شیوه روایت ما را به یاد Before Sunset و Before Sunrise می اندازد و حتی در سکانس های ماشین هم زاویه دوربین که حالا به بیرون هدایت شده و نماهایی معمولی درون ماشین نیز ما را متعجب میکند که پس آن صحنه های خلاقانه در این فیلم چه جایگاهی دارد و در پس این راه رفتن های طولانی که به صورت یک سکانس گرفته میشود چه مفهوم عجیب و خلاقانه تر و فراتر از نمونه های ذکر شده وجود دارد !!؟! اما حرف های پیچیده و سوالات بی جواب مانده از مباحث فلسفه هنر که در گفتگوی بین زن و مرد فیلم رد و بدل میشود شاید پاسخ این سوال باشد اما نمیدانیم به علت سنگینی و عدم قابلیت مطرح کردن این مسائل برای مخاطب عام و حتی خاص است که کیارستمی به دامن یک عاشقانه اغراق شده میفتد و یا واقعا هدف او عمدا ادغام یک سبک فرمی رئالیستی با یک رمانتیسیزم خیمه شب بازانه است !!!!
اگر بخواهیم مرور کوتاهی بر فیلم داشته باشیم ، مشاهده میکنیم که یک منتقد یا تحلیلگر و یا کلکسیونر هنری ( ژولیت بینوش ) به علت گرسنگی فرزندش مراسم افتتاحیه و رونمایی کتاب کپی برابر اصل جیمز میلر ( ویلیام شیمل ) را در حین سنخرانیش ترک میکند و از طریق مدیر نشر و مترجم کتاب ( آنجلو بارباگلو ) ، جیمز را دعوت میکند و در پی آن در یک سفر به ایالت توسکانی و بازدید از موزه آنجا به گفتگو راجع به مسائل هنری از جمله نگاه اصالت اوبژکتیویته یا سوبژکتیویته و یا اصالت خلق آثار یا مخلوق آن میپردازند در این بین برای نوشیدن یک قهوه به کافه ای میروند و زن کافه چی فیلسوف و روانشناس مشرب ( کپی برابر اصل زن کافه چی جامعه شناس مشرب فیلم باد ما را خواهد برد ) آنها را با زن و شوهر اشتباه میگیرد و به زن توصیه هایی میکند ، این اتفاق موجب میشود آنها کم کم در نقش زن و شوهری که پانزده سال است با یکدیگر زندگی میکنند و حتی دوره ابتدای آشنایی خود را در این ایالت گذرانده اند فرو بروند و درواقع کارگردان سعی دارد ابتدا در یک بحث نظری مرز تفاوت بین یک اثر اصلی و کپی آن را ، مرزی بی اعتبار در قلمرو هنر قلمداد کند و اهمیت آن را در مقابل اصل زیبایی کمرنگ جلوه دهد و سپی در یک زندگی واقعی نیز مرز تفاوت یک رابطه اصل و غیر اصل را اینگونه جلوه دهد .
نگاه ویژ کیارستمی اما در این فیلم به این مقولات بی شک یک اثر خاص دیگر را برای او به ارمغان آورده . فیلمی که بیننده را ابتدا با یک فیلم متوسط معمولی مواجه میکند ولی به یک باره یک ابهام خاص در نوع روابط افراد در ذهن بیننده قرار میدهد و با جلوه های خاص تری این ابهام را تقویت میکند تا از سردرگمی بیننده استفاده کند و او را وادار به فکر کردن کند . فکر کردن و احتمال های مختلف راجع به اشخاص فیلم و نوع روابطشان با یکدیگر تا حدی که این ابهام و سردرگم کنندگی در زبان نیز وارد میشود و کاراکتر های فیلم آنقدر بین زبان انگلیسی و فرانسه رفت و آمد میکنند که بیننده چاره ای جز تعجب و در پس آن تامل راجع به علت این اتفاق نخواهد داشت . درواقع کیارستمی در این فیلم مرز تمام اصیل بودن ها و غیر اصیل بودن ها را در هم شکسته و مورد تشکیک قرار داده است . هیچ چیزی بر دیگری ترجیح ندارد . هیچ چیز قطعی و ثابتی نیست حتی زبان گفتگو بین دو نفر یکی نیست و نمیتوان فهمید کدام زبان حتی اصلی است ، حتی سفارش غذا در رستوران حتی دعا در کلیسا و حتی سخن از زندگی و مرگ . و حال شاید کارگردان خود این قصد را نیز با انتخاب ساختار مرسوم و معمول فیلم خود برخلاف تمام آثار قبلی اش نیز را دارد که ما مشکوک باشیم که حتی این اثر یک اصل است یا یک کپی ناشیانه و یا حتی ماهرانه از نمونه های اصلی آن اما همانطور که در فیلم گفته میشود وقتی زیبا باشد دیگر چه فرقی میکند … !!!
اما همین بحث نیز در فیلم مطرح میشود وقتی زن و مرد در میانه میدانی ایستاده اند که ظاهرا در آن زنی سر به شانه های مرد دیگر نهاده و مردم نیز روی لبه حوض همین کار را میکنند درحالیکه کاراکتر زن در نقش همسر فرو رفته اما مرد در آن نقش نیست از او طلب عشق ورزیدن میکند اما مرد امتناع میکند و در برخورد با یک زوج توریست ( از همان روانشناسان فیلسوف مشرب معروف آثار کیارستمی که یک باره مثل فرشته از آسمان کارگردان نازل میشوند و یک تغییر اساسی ایجاد میکنند مثل پیر مرد تاکسیدرمی کننده فیلم طعم گیلاس ) وقتی مرد مورد نصیحت پیرمرد قرار میگیرد متحول شده و او نیز در نقش خود فرو میرود . اما قبل از آن زن به مرد میگوید : ” فکر میکردم خود اثر مهم نیست ، نگرش ماست که به اون اهمیت میده … ” این نگاه سوبژکتیو زن در مقابل نگاه اوبژکتیو مرد قرار میگیرد که معتقد است اثر ، اثر است و حکایت از یک زیبایی واقعی میکند چه اینکه در گفتگوی در موزه میگوید که تابلو مونالیزا هم کپی است چرا که از روی اصل لبخند زن نقاشی شده پس لبخند زن اصل است نه تابلو اما زن در مقابل او به اصالت اثر در منشا و مبدا صادرکننده اعتبار میدهد و کپی از آن را هنر و احیانا زیبا نمیداند و همین بحث موجب ایجاد یک گفتگوی متضاد از سوی آنها با یکدیگر است به عبارتی ساده تر ما دو عقیده متضاد در فلسفه هنر را در مقابل یکدیگر داریم که سعی میکنند در نقش یک زن و شوهر متفاوت ظاهر شوند و نیز از آن گذر کنند ، این گفتگو حتی از درون ماشین نیز شروع میشود جایی که مرد و زن باهم راجع به ماری که خواهر زن است صحبت میکنند که او یک دید زیبا در ذهن خود به تمام مسائل زندگی و حتی نقص ها از جمله لکنت زبان شوهرش دارد و مرد دوست دارد شبیه ماری باشد اما زن نه و یا حتی این نگاه زن در مقابل نگاه پسرش قرار میگیرد که در مواجهه با سرماخوردگی و مرگ حتی میگوید : ” خب که چی ” و این خیلی هماهنگ است با نگاهی که از پسرش در رستوران میبینیم خیلی دقیق در نگاه به سوژه یعنی مادرش و رفتارهایش برای جلب کردن مرد ( که همان سوبژکتیو است ) یک نگاه اوبژکتیو دارد و خیلی صریح نیز این واقعیت را به مادرش مطرح میکند و تضاد دیگری شکل میگیرد ، همین گفتگو بین زن و مرد روبروی مجسمه و سپس نصیحت آن پیر مرد و پیر زن هم در همین پارادایم ادامه میابد و این تضاد تا پایان فیلم در مواجهه با رفتن کلیسا و یا درون هتل نیز ادامه میابد تا انتها که مرد با آنکه باید ساعت ۹ خود را به قطار برساند یک ساعت قبل مردد در مقابل آینه صورت خود را میشوید و شاید این بدان معنی است که او مقابل نگاه زن کوتاه آمده و چه بسا به قطار هم نرسد و به سفرش نرود و شاید هم اینطور نباشد ….
این نگاه ویژه کیارستمی در فیلم اما همانطور که بیان شد در فرم به هیچ عنوان آنقدر خاص ، عمیق ، فلسفی و منسجم نیست و درست در مقابل آثار قبلی او قرار دارد که با فرمی منحصر به فرد یک مفهوم ساده اما عمیق را با یک شاعرانگی رمانتیک وار بیان میکرد و یا در آثار جدیدترش یک مفهوم یا یک سری مفاهیم را همچنان با فرمی ویژه و منحصر به فرد در یک فضای تلخ و سیاه حاصل از دنیای ذهنی کاراکتر اصلی و یا القا شده توسط جامعه بیان میکند اما در کپی برابر اصل با یک مفهوم ویژه و پیچیده و مبهم روبرو هستیم که با یک فرم خیلی معمول سینمای اینروزهای جهان و امتحان پس داده در فیلم های مشابه روایت شده و گویی کارگردان مولف ما تحت تاثیر دست باز مالی کمپانی های غربی و عوامل حرفه ای کاربلد خودکار با خیال راحت به ساخت یک مفهوم پیچیده فلسفی در بستر یک سینمای روتین دست زده است اما سوال مهمی که مطرح است اینست که آیا این فیلم برای مخاطب ساخته شده است یا صرفا یک بیان شخصی پرهزینه است !؟ اگر این فیلم برای مخاطبان همیشگی کیارستمی با پیش زمینه ذهنی فیلم های قبلی او ساخته شده آیا مخاطب با یک اثر استحاله شده توسط سینمای روشنفکری غرب حتی در فرم روبرو نیست ؟! و اگر برای مخاطب غربی ساخته شده آیا او با تمام اصل های روانتر و جذابتر از این کپی هرچند زیبا ارتباط برقرار میکند ؟!
اما از تمام نکات که گذر کنیم و نگاه عامیانه تری به فیلم داشته باشیم بدون شک اولین نکته و شاخص ترین ویژگی فیلم برای ما بازی بینظیر و تحسین برانگیز و البته هدایت شده ی ژولیت بینوش است که همچون یک واقعیت روانشناسانه از شخصیت پیچیده یک زن با تمام ویژگی های لطیف و آزاردهنده اش خود را مینمایاند و بیننده را در کنار خود درگیر تمام احساسات پیدا و پنهان و حتی ناشناخته (برای مخاطب) میکند و راهی جز اهدای نخل طلا برای داوران کن باقی نمیگذارد . بازی شیمل نیز با آنکه تجربه بازیگری را نداشت اما همانند دیگر کاراکترهای اصلی فیلمهای کیارستمی عمیقا باورپذیر و قابل درک است اما دیگر افراد فیلم مثل پسرک فیلم با آن ذکاوت کهنسالانه و زیرکانه ی عجیب و غریبش و یا زن کافه چی جامعه شناس فیلسوف مشرب و یا پیرمرد و پیرزن روانشناس مشرب فیلم مانند تمام کاراکترها و تیپ های فرعی فیلمهای کیارستمی مصنوعی ، غیر قابل باور ، عجیب غریب و نامتجانس و ناموزون است و ما را وادار به یک برخورد با مسامحه با آنها میکند .
در پایان باید گفت که کپی برابر اصل نه یک کپی موفق از نمونه های دیگر اروپایی چه از لحاظ مفهوم و چه از لحاظ فرم و نه یک اصل از آثار کیارستمی با ویژگی های منجصر به فرد انسانی و رمانتیک اوست اما دارای یک ویژگی مضمونی تنیده در فرم خاص فیلسوفانه با حرف های پیچیده ای است که فقط یک نوع برخورد واحد از دو نوع مخاطب اول کسانی که آن را نمیفهمند و دوم کسانی که آن را میفهمند ، دریافت میکند و آن تحسین است . اولی از روی نفهمیدن وادا و دومی از روی فهمیدن و خاص شدن . اما این فیلم بار دیگر به ما نشان داد که کارگردانان عمیق کشورمان با هر مقدار از دغدغه سیاسی و اجتماعی که داشته باشند و هر نوع شیوه و نوع بیانی که داشته باشند وقتی در خارج از کشور فیلم میسازند این دغدغه ها را کاملا از دست داده و یک فیلم رمانتیک و سفید و اصطلاحا تر و تمیز میسازند که گویی آن جامعه بی نقص و عاری از هرگونه دغدغه مندی سیاسی و اجتماعی است و یک اتوپیای نسبی برای یک عاشقانه ساده است .
به نوبه خود و به عنوان یک پیگیر آثار هنرمند فقید و پرآوازه کشورمان که به حق سعی در ارائه تصویری آمیخته با هنر و شرافت از سرزمین عزیزمان به جهانیان داشت از فقدان ایشان متاثر شده و آرزوی بخشایش از جانب حق و درجات عالی برای ایشان دارم و ای کاش تمام ناهنرمندانی که راحتی زندگی چند روزه را به فروختن آبروی مردم کشورشان به جهان سودجوی غرب معاوضه کردند فقط مقداری از مشی زندگی و ریشه داری ایشان در خاک کشورش با تمام اختلاف سلیقه ها و عقاید سیاسی و اجتماعی بیاموزند تا راهی به سوی یافتن و کشف حقیقت و در پی آن هنر بیابند.

اكران فيلم هاي ايراني در كن ٢٠١٧

هفتادمین جشنواره بین‌المللی فیلم کن، زمان و تاریخ نمایش فیلم‌های حاضر در بخش‌های گوناگون این رویداد سینمایی را منتشر کرد.

در فاصله چند روز به آغاز هفتادمین جشنواره بین‌المللی فیلم کن، زمان و تاریخ نمایش فیلم‌های حاضر در جشنواره شامل نمایندگان سینمای ایران اعلام شد.
سینمای ایران امسال نماینده‌ای در بخش رقابتی اصلی (نخل طلا) جشنواره کن نخواهد داشت اما فیلم «لِرد» ساخته محمد رسول‌اف نماینده ایران در بخش رقابتی نوعی نگاه خواهد بود.

«لِرد» (به معنی ته نشست مایعات) عنوان ششمین فیلم سینمایی محمد رسول‌اف است که پس از چند سال دوری از تولیدات رسمی سینمای ایران، زمستان سال گذشته با دریافت پروانه ساخت در سکوت خبری، مقابل دوربین رفت و روایتگر داستان مردی به نام رضا است که برای اداره‌ مزرعه‌ خود، در زنجیره‌ روابط فاسد محلی گرفتار شده است.

این فیلم روز ۱۹ می (۲۹ اردیبهشت) و در سومین روز جشنواره در دو سانس ۱۱ و ۱۶:۳۰ در سالن دبوسی جشنواره به روی پرده می‌رود. «لِرد» یک نمایش هم روز ۲۰ می در سالن بازین جشنواره خواهد داشت.

فیلم «وقت نهار» به کارگردانی علیرضا قاسمی به عنوان یکی از ۹ فیلم بخش رقابتی فیلم‌های کوتاه جشنواره کن برای نخل طلای بهترین فیلم کوتاه رقابت می‌کند. مجموعه ۹ فیلم بخش رقابتی کوتاه جشنواره کن روز ۲۷ می (ششم خرداد) در دو سانس ۱۱ و ۱۶ در سال دبوسی و بونوئل جشنواره به نمایش گذاشته می‌شوند.

همچنین فیلم «حیوان» ساخته بهرام و بهمن ارک نیز که در بخش سینه‌فونداسیون جشنواره کن پذیرفته شده است، نیز روز ۲۴ می (سوم خرداد) در سالن بونوئل جشنواره رونمایی می‌شود.

فیلم «۲۴ فریم» آخرین ساخته عباس کیارستمی هم امسال به مناسبت هفتادمین سالگرد برگزاری جشنواره فیلم کن روز ۲۳ می (دوم خرداد) ساعت در گرند لومیر سالن اصلی کاخ جشنواره و دومین نمایش خود را نیز روز ۲۴ می (سوم خرداد) در سالن سینمایی Soixantième روی پرده می‌رود.

فیلم «آن‌ها» ساخته آناهیتا قزوینی‌زاده هم که به عنوان یکی از فیلم‌های بخش نمایش‌های ویژه کن ۲۰۱۷ انتخاب شده است، نیز روز ۱۹ می ساعت ۱۹:۱۵ در سالن SOIXANTIÈME جشنواره به نمایش گذاشته خواهد شد.

هفتادمین جشنواره فیلم کن از تاریخ ۱۷ تا ۲۸ می (۲۸ اردیبهشت تا هفتم خرداد) در فرانسه برگزار می‌شود و امسال پدرو آلمادوار کارگردان مطرح اسپانیایی ریاست هیئت داوران بخش رقابتی را بر عهده دارد.

کریستین مونجیو کارگردان رومانیایی عهده‌دار ریاست هیئت داوران بخش رقابتی فیلم‌های کوتاه و سینه‌فونداسیون است و اوما ترومن نیز رئیس داوران بخش نوعی نگاه است.

همچنین ساندرین کیبرلن بازیگر فرانسوی نیز در راس هیئت داوران جایزه دوربین طلای کن ویژه بهترین فیلم اول جشنواره قرار دارد.